فصل جوانی ؛ پاکدامنی شیوه پیامبری

somamusبسم الله الرحمن الرحیم
جوانی از مهم ترین فصول و دوران زندگی هر انسانی است؛ زیرا شخصیت انسان در این دوران شکل می گیرد؛ چرا که عقل در این دوره به بلوغ آغازین می رسد و زمینه برای تصمیم گیری های اصلی زندگی فراهم می آید. تصمیماتی که در این دوره گرفته می شود بر همه عمر شخص، بلکه حتی پس از مرگ نیز تاثیر می گذارد و انسان به عنوان یک مکلف باید پاسخ گویی رفتارهایی باشد. نویسنده با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام بر آن است تا ویژگی ها و بایسته و نابایسته های این دوره از زندگی انسان را تبیین نماید.
ویژگی های جوانی
در آیات و روایات ویژگی هایی برای جوان و دوره جوانی بیان شده است. این ویژگی ها اختصاصی جوانان است؛ هر چند که برخی ویژگی ها می تواند به دوره نوجوانی و یا میانسالی نیز تعمیم داده شود. البته از آن جایی که دوره جوانی با نوجوانی بیش تر شباهت دارد می تواند دوره نوجوانی را نیز مد نظر قرار داد. به هر حال، دوره نوجوانی به عنوان یک دوره از دوران زندگی هر شخص، خصوصیات و ویژگی ها و آثار خاصی را دارد که در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود:
1. آراستگی و زینت
خداوند در آیه 20 سوره حدید می فرماید: اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطَامًا وَفِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ؛ بدانيد كه زندگى دنيا، در حقيقت، بازى و سرگرمى و آرايش و فخرفروشىِ شما به يكديگر و فزون‏جويى در اموال و فرزندان است. مَثَل آنها چون مثل بارانى است كه كشاورزان را رُستنى آن باران‏ به شگفتى اندازد، سپس آن كشت‏ خشك شود و آن را زرد بينى، آن گاه خاشاك شود؛ و در آخرت دنيا پرستان را عذابى سخت است و مؤمنان را از جانب خدا آمرزش و خشنودى است، و زندگانى دنيا جز كالاى فريبنده نيست.
علامه طباطبایی در تفسیر آیه می نویسد: كلمه” لعب” به معناى بازى نظامدارى است (كه دو طرف بازى به نظام آن آشنايى دارند، مانند الك‏دولك و نظاير آن) كه اطفال به منظور رسيدن به غرضى خيالى آن را انجام مى‏دهند. و كلمه” لهو” به معناى هر عمل سرگرم كننده‏اى است كه انسان را از كارى مهم و حياتى و وظيفه‏اى واجب باز بدارد. و كلمه” زينت” به اصطلاح علم صرف” بناى نوع” است، يعنى مى‏فهماند كه مثلا فلانى به نوعى مخصوص خود را آراسته، و چه بسا منظور از آن وسيله آرايش باشد، و به اين منظورش استعمال كنند و” آرايش”، عبارت از آن است كه چيز مرغوبى را ضميمه چيز ديگرى كنى تا مردم به خاطر جمالى كه از اين ضميمه حاصل شده مجذوب آن چيز شوند، (مثلا آرايش زنان عبارت از اين است كه زن با طلا و جواهرات و يا رنگهاى سرخ و سفيدى خود را جلوه دهد، و از ضميمه كردن آنها به خود جمالى كسب كند، به طورى كه بيننده مجذوب جمال او شود). و” تفاخر” به معناى مباهات كردن به حسب و نسب است. و” تكاثر در اموال و اولاد” به اين معنا است كه شخصى به ديگرى فخر بفروشد كه من مال و فرزند بيشترى دارم.
و زندگى دنيا عرضى است زائل، و سرابى است باطل كه از يكى از خصال پنجگانه‏ زير خالى نيست: يا لعب و بازى است، يا لهو و سرگرم كننده، يا زينت است، (كه حقيقتش جبران نواقص درونى خود با تجمل و مشاطه‏گرى است)، يا تفاخر است، و يا تكاثر، و همه اينها همان موهوماتى است كه نفس آدمى بدان و يا به بعضى از آنها علاقه مى‏بندد، امورى خيالى و زائل است كه براى انسان باقى نمى‏ماند، و هيچ يك از آنها براى انسان كمالى نفسانى و خيرى حقيقى جلب نمى‏كند.
و از شيخ بهايى (رحمه اللَّه) نقل شده كه گفته است: اين پنج خصلتى كه در آيه شريفه ذكر شده، از نظر سنين عمر آدمى و مراحل حياتش مترتب بر يكديگرند، چون تا كودك است حريص در لعب و بازى است، و همين كه به حد بلوغ مى‏رسد و استخوان‏بنديش محكم مى‏شود، به لهو و سرگرمى‏ها علاقه‏مند مى‏شود، و پس از آنكه بلوغش به حد نهايت رسيد، به آرايش خود و زندگيش مى‏پردازد و همواره به فكر اين است كه لباس فاخرى تهيه كند، مركب جالب توجهى سوار شود، منزل زيبايى بسازد، و همواره به زيبايى و آرايش خود بپردازد، و بعد از اين دوران و سنين، به حد كهولت مى‏رسد آن وقت است كه (ديگر به اين گونه امور توجهى نمى‏كند، و برايش قانع كننده نيست، بلكه بيشتر به فكر تفاخر به حسب و نسب مى‏افتد، و چون سالخورده شد همه كوشش و تلاشش در بيشتر كردن مال و اولاد صرف مى‏شود.(نگاه کنید: المیزان، ذیل آیه 20 سوره حدید)
پس از نظر این آیه با برداشتی که شیخ بهایی داشته است، دوران جوانی دوران آراستگی و زینت است و جوان می خواهد خود را بیاراید و به سر و وضع خودش برسد.
2. سرمسـتی جــوانى
یکی از ویژگی های جوانی سرمستی است که البته به سبب همان تحقق انواع قدرت هایی است که پیش از آن نداشته و پس از آن نیز نخواهد داشت؛ زیرا تنها در این مقطع است که همه چیز به بلوغ خود می رسد و جوان سرشار از انرژی و توان و قدرت و قوت است. مدیریت چنین حد از توان شاید از عهده جوان بر نیاید و همین مساله به طور طبیعی موجب سرمستی جوان می شود و رفتارهایی را انجام می دهد که در نوجوانی و میانسالی دیگر نمی توان آن را دید و مشاهده کرد. حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام با مشابهت سازی مستی جوانی با دیگر مست ها بر آن است تا ویژگی و خصوصیات جوان و جوانی را تبیین نماید. ایشان می فرماید: أَصْنافُ السُّـكْرِ أَرْبَعَةٌ: سُكْرُ الشـَّبـابِ وَسُكْرُ الْمالِ وَسُكْرُ النَّوْمِ وَسُكْرُ الْمُلْكِ؛  مستى چهار قسم است:1 ـ مستى جـوانى؛ 2 ـ مستى ثــروت؛ 3 ـ مستى خـواب؛ 4 ـ مستى رياست.( تحف العقول، ص 126)
پس مستی جوانی همانند با مستی ثروت و خواب و ریاست دارد. ممکن است همگان با برخی از این سه گانه های اخیر آشنا نشوند و تجربه نکنند، ولی خواب و جوانی را تجربه کرده اند. مستی خواب هوشیاری را می برد و مستی جوانی نیز این گونه عمل می کند. البته یک هشداری نیز به اهل ثروت و قدرت داده شده که اصولا این دو نیز هوشیاری و عقل را می زداید و رفتارهایی را موجب می شود بیرون از عقلانیت است. پس باید این گروه ها به ویژه اهل قدرت و ثروت مواظب و مراقب باشند که سرمستی قدرت و ثروت آنان را به گمراهی و گناه نکشاند.
3. نازك دلی و تغییرپذیری
از دیگر ویژگی های دوره جوانی می توان به نازک دلی و حساسیت جوانان اشاره کرد. از آن جایی که جوان هنوز بر محور و مدار فطرت است و قلب او به گناه و خطا سخت و سنگ نشده است، تحت تاثیر حقایق و عواطف و احساسات خالصانه و حق طلبانه قرار می گیرد. عدم وابستگی به دنیا و آزادگی و حریت در جوانان موجب می شود تا بیش تر به سمت حق گویی و حق طلبی و نیز عدالت خواهی حرکت کنند. بیش ترین حامیان حق طلبان و عدالت خواهان از میان قشر جوان هستند که حتی جان خویش را در این راه می دهند.
رسول خدا صلي الله عليه و آله درباره این خصوصیت و ویژگی جوانان و حمایت از جریان اسلامی از سوی جوانان فرموده است: اُوصيكُمْ بِالشُّبّانِ خَيْرا فَإنَّهُمْ أَرَقُّ أَفْئِدَةً، إِنَّ اللّهَ بَعَثَـنى بَشـيرا وَ نـَذيـرا فَحالَفَنِى الشُّبّانُ وَخالَفَنِى الشُّيُوخُ؛   سفارش مى كنم شما را كه با جوانان بخوبى و نيكى رفتار كنيد، چرا كه آنان نازك دل ترند، خداوند مرا به پيامبرى برانگيخت، اين جوانان بودند كه به من گرويدند و يارى ام كردند؛ اما بزرگسالان به مخالفت با من برخاستند. (سفينة البحار، شیخ عباس قمی، ج 2 ص 176)
اميرالمؤمنين امام علی عليه السلام نیز درباره ویژگی های نوجوانان جوانان فرموده است: إِنَّما قَلْبُ الْحَدَثِ كَاْلأَرْضِ الْخالِيَةِ مَهْما أُلْقِىَ فيها مِنْ كُلِّ شَى ءٍ قَبِلَتْهُ؛ دل نوجوان به زمين آماده و پاكى مى ماند، كـه هـر بـذرى را در آن بپـاشـند، هـمان را قـبول خـواهـد كرد. (نهج البلاغه، نامه 31)
پس همین ویژگی است که آنان را برای پذیرش هر گونه تغییر به ویژه تغییرات مهم آماده می کند؛ اما پیران و کهنسالان به سبب آن که شخصیت آنان شکل گرفته و ثابت است، همانند سنگ خارا از عزت برخوردار بوده و غیر قابل نفوذ است. از همین رو، تغییرات را بر نمی تابند، به ویژه که بدان عادت کرده اند و ترک عادت آنان را بیمار و سرگردان می کند. به همین جهت بسیار محافظه کار بوده و هیچ تغییر را راه نمی دهند و به شدت مقاومت و مخالفت می کنند؛ اما جوان همانند شاخه نرم توت و به است که بسیار انعطاف پذیر بوده و با تغییرات کنار می آید بلکه خود دنبال تغییرات است تا تنوعی در زندگی عادی و معمولی ایجاد کند. به همین دلیل است که جوانان خطرپذیر بوده و با جسارت وارد عرصه های ناشناخته می شوند. در همه انقلاب ها و تغییرات مهم علمی و اجتماعی نقش جوانان کلیدی و اساسی بوده است.
خداوند نیز مهم ترین حامیان حضرت موسی(ع) را جوانان قوم یهود و بنی اسرائیل دانسته و می فرماید: فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلاَّ ذُرِّيَّةٌ مِّن قَوْمِهِ عَلَى خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن يَفْتِنَهُمْ وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِي الأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ؛ سرانجام، كسى به موسى ايمان نياورد مگر فرزندانى از قوم وى، در حالى كه بيم داشتند از آنكه مبادا فرعون و سران آنها ايشان را آزار رسانند، و در حقيقت، فرعون در آن سرزمين برترى‏جوى و از اسرافكاران بود.(یونس، آیه 83)
این ذریه به معنای فرزندان است و ظاهر آن است که پدر ایمان نیاوردند و فرزندان آنان ایمان آورده اند. در تفسیر نمونه ذیل آیه آمده است: در هر انقلابى نخستين گروهى كه به آن جذب مى شوند، جوانان هستند، گذشته از اينكه قلبهائى پاكتر و افكارى دست نخورده دارند، شور و جوشش انقلابى در آنها بيشتر است ، به علاوه وابستگيهاى مادى كه بزرگسالان را به محافظه كارى و ملاحظات مختلف دعوت مى كند در آنها نيست ، نه مال و ثروتى دارند كه از ضايع شدن آن بترسند، و نه پست و مقامى ، كه از به خطر افتادنش وحشت كنند! بنابراين طبيعى است كه اين گروه بسيار زود جلب و جذب به موسى بشوند، و تعبير «ذريه» بسيار با اين معنى متناسب است. (تفسیر نمونه، ذیل آیه 83 سوره یونس)
هم چنین خداوند درباره اصحاب کهف از آنان به جوانانی یاد می کند که به خدا ایمان آورده اند. (کهف، آیات 10 و 13) پس ظرفیت ایمان آوری و تغییرپذیری در جوانان بیش از دیگران است.
به سخن دیگر، رقت قلب جوانان که از نظر عاطفی قوی هستند و هم چنین بقای فطرت و ظهور آن در این گروه از سنی موجب می شود که هم بیش تر از دیگر دوران تحت تاثیر قرار گرفته و آمادگی بیش تری برای تغیرات داشته باشند. از همین روست که روان شناسان بر تغییر پذیری در این دوره و تاثیرگذاری بیش تر تاکید دارند. هر چند آموزش و پرورش از سنین پایین تر شروع می شود ولی در این دوره است که شخص می تواند به عنوان یک عضو اجتماعی نقش ها و مسئولیت ها را به عهده گیرد و در جامعه به سبب قدرت و توانمندی های دوره جوانی تاثیرگذار باشد. اصولا انقلاب ها و شورش ها در جهات مثبت و منفی به همین قشر از جامعه نسبت داده می شود و جوامع تحت تاثیر رفتار جوانان تغییر ماهیت و شکل می دهند.
4. خیرخواهی
از دیگر ویژگی ها و خصوصیات جوانان خیرخواهی آنان است؛ زیرا فطرت آنان پاک است و به سمت کارهای خیر گرایش دارند و بر اساس فطرت از شر گریزان هستند. پس گرایش به خیر و گریزش از شر از مهم ترین ویژگی هایی است که می توان برای جوان بر شمرد.
امام صادق عليه السلام به این مساله اشاره کرده و فرموده است: عـَلَـيْكَ بِالْأَحـْداثِ، فَإنَّهُمْ أَسْرَعُ إلى كُلِّ خَيْرٍ ؛  نـوجـوانـان را دريـاب، نوجـوانان زودتر به كارهاى خير روى مى آورنـد. (وافى، ج1، جزء2، ص 210)
5. جـوانمــردی
یکی از خصوصیات جوانی، همان جوانمردی و فتوت است؛ از همین روست که جوانمردی را به جوان نسبت می دهند و در ادبیات فارسی با عنوان جوانمردی و در عربی با عنوان فتوت از آن تعبیر می کنند. پس اصل در جوانی جوانمردی است؛ زیرا اقتضای فطرت و حق خواهی و خیر خواهی آن است که جوان به طور طبیعی اهل جوانمردی باشد. البته ممکن است که دیگرانی همین خصوصیت را تا کهنسالی حفظ کرده باشند، ولی اکثریت آن را از دست می دهند. از این روست که کسی که در کهنسالی به این ویژگی های جوان آراسته باشد به فتوت و جوانمردی مشهور می شود.
سُلَيمانَ بنِ جَعْفَرِ الهُذَلىّ می گوید: قالَ لى جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ (الصّادِق) عليه السلام: يَا سُلَيمان! مَنْ هوَ الْفَتى؟ فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِداكَ! أَلْفَتى عِنْدَنا الشَّابُّ. قال عليه السلام لى: أَما عَلِمْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ كانُوا كُلُّهُمْ كُهُولاً فَسَمّـا هُمُ اللّهُ «فِتْيَةً» بِإيمانِهِمْ؟ يـا سُـلَيمان! مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَاتَّقى فَهُوَ الْفَتى؛ امام صادق عليه السلام به من فرمود: اى سليمان! فتى و جوانمرد كيست؟ عرض كردم قربانت گردم! جوانمرد پيش ما همان جوان است. حضرت فرمود: مگر نمى دانى كه اصحاب كهف همه بزرگسال بودند، ولى با اين حال، خداوند در قرآن آنها را به سبب ايمان و باور استوارشان «جوانمرد» ناميده است. اى سليمان! هركس كه به خدا ايمان آورده و خويشتن دار باشد، او «جوانمرد» است.( تفسير البرهان، علامه بحرانى، ج 2، ص 456، حديث 11)
6. پذیرش نقش های جاودانه
یکی از خصوصیات و ویژگی های جوانی آن است که نقشی که بر لوح جان جوان زده می شود، جادوانه است. گویی نقش بر آن همانند نقش بر سنگ است که با کندکاری انجام می گیرد. نقش هایی که بر لوح های سنگی از دیرباز در ایران و جهان کنده شده هنوز با همه بلایا و عوامل فرسایش طبیعی باقی و برقرار همانند سنگ نبشته های بیستون؛ اما نقش در میانسالی و پیری همانند نقش بر آب است که ماندگاری ندارد و به موج می رود و محو و نیست و نابود می گردد. این مطلب را پیامبر(ص) این گونه می فرماید: مَنْ تَعـَلَّـمَ فى شـَبابِهِ كانَ بِمَنْزِلَةِ الرَّسْمِ فِىِ الْحَجَرِ، مـَنْ تـَعـَلَّمَ وَهـُوَ كَبـيرٌ كانَ بِمَنْزِلَةِ الْكِتابِ عَلى وَجْهِ الْماءِ؛ هر كس در جـوانى به دانش انـدوزى بـپردازد، مثـل اين است كه در سنگ چـيزى نوشـته شود (ديگر فراموش نمى كند) و كـسى كـه در بــزرگى (پـيرى) دانـش آمـوزد، مثل اين اسـت كه در روى آب چـيزى نوشـته شود؛ یعنی زود از بين رفته و فراموش مى شود. (بحارالانوار، ج1، ص 222)
7. هیجان زدگی
یکی از خصوصیات و ویژگی های جوانی شورانگیزی و هیجان زدگی رفتاری و گفتاری و حرکت تحت تاثیر عواطف و احساسات شدید است.
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله در این باره فرموده است: خَيْرُ شَبابِكُمْ مَنْ تَشَبَّهَ بِكُهُولِكُمْ، وَشَرُّ كُهُولِكُمْ مَنْ تَشَبَّهَ بِشَبابِكُمْ؛ بهترين جوانان شما آنانند كه رفتارشان مثل رفتار پيرمردان، پخته و سنجيده باشد و بدترين پيران، كسانى اند كه چون جوانان شما رفتار كنند. (مشكاه الانوار، ص180)
این روایت به صراحت از ویژگی جوان سخن به آورده که همان هیجان زدگی و متاثر شدن از عواطف و احساسات است که به طور طبیعی وقار و متانت در رفتار و گفتار را بر نمی تابد؛ چنان که از ویژگی طبیعی کهولت فقدان هیجانات شدید و عواطف و احساسات تند و شور انگیز است. از همین رو، به طور طبیعی از جوان انتظار وقار و متانت نمی رود؛ چنان که از پیر انتظار این نمی رود که شورانگیز فکر و رفتار کند و حماسی بسراید و بستیزد؛ با این همه اگر این جوان بتواند مهار احساسات خود را به دست گیرد و وقار و متانت را در گفتار و رفتار و کردار داشته باشد، به طور طبیعی بسیار جذاب خواهد بود. همان طوری که بدترین حالت برای پیران جوانگرایی به معنای احساساتی شدن  وهیجان زدگی است.
البته روایت به تشبه جوانان به پیران به طور مطلق سخن گفته و تنها به حوزه وقار و متانت محدود نکرده است؛ اما آن چه یک پیر و کهن سال از خود بروز می دهد همین رفتار با وقار و متینی است که از سر عقلانیت و تجربه بروز می دهد. پس پوشش و خوراک و ادب و اخلاق و مانند آن ها نیز در زیر مجموعه آن خواهد بود؛ زیرا کسی که با وقار و متانت است، به طور طبیعی از پوشش های نامناسب و جلف و نیز گفتار بی ادبانه و جاهلانه و بد اخلاقی به دور خواهد بود.
8. جوانی فرصتـی گرانبها
چنان که گفته شد جوانی فرصتی استثنایی در میان دوران گوناگون یک انسان است؛ زیرا در جوانی توانایی و قدرت هایی برای انسان فراهم است که در زمان ها دیگر نیست. انسان در جوانی می تواند کارهایی را انجام دهد که در دیگر شرایط سنی از عهده آن بر نمی آید. در حالی که به جوان فرصت هایی آزمون خطا داده می شود در حالی در سنین بالاتر چنین فرصتی به او داده نمی شود. پس انسان باید قدر جوانی و توانایی آن را بشناسد و بداند و از آن بهره گیرد.
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرموده است: بادِرْ بِأَرْبَعٍ قَبْلَ أَرْبَعٍ: شـَبابِـكَ قَبْلَ هِرَمِكَ وَصِحَّتِكَ قَبْلَ سُقْمِكَ وَغِـنـاكَ قَبْلَ فـَقـْرِكَ وَحَياتِـكَ قَبْلَ مَماتِكَ؛ به سوى چهار چيز، پيش از چهار چيز، بشتاب و آنها را از دست مده: 1 ـ جوانى خويش را پيش از پيرى؛ 2 ـ صحت و عافيت خود را پيش از آن كه به بيمارى گرفتار آيى؛ 3 ـ امكانات و دارايى خويش را قبل از آن كه فقير و نادار شوى؛ 4 ـ زندگانى و حيات خود را پيش از مرگ. (خصال صدوق قدس سره، ج1، ص 238، ح 85)
هم چنین رسول خدا صلي الله عليه و آله در اهمـيت جـوانى و فرصت هایی که پیش رو جوانان است، فرموده است: لاتَزُولُ قَدَمُ عَبْدٍ يَوْمَ اْلقِيامَةِ حَتّى يُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ: عَنْ عُمْرِهِ فيـما أَفْناهُ وَعَنْ شَبابِهِ فيـما أَبـْلاهُ وَعَنْ مالِهِ مِنْ أَيْنَ اكْتَسَبَهُ وَفيما أَنْفَقَهُ وَعَنْ حُبـِّنا أَهْلَ الْبَيْتِ؛ روز قيامت هيچ كس قدم از قدم بر نمى دارد مگر اينكه درباره چهار چيز از او پرسيده شود: 1 ـ از عمرش كه در چه راهى گذراند؛ 2 ـ از جوانى اش كه چگونه و در چه راهى سپرى كرد؛ 3 ـ از مال و ثروتش كه از كجا به دست آورد و در چه راهى مصرف كرد. 4 ـ و از محبت ما خاندان.( خصال صدوق قدس سره، ج1، ص 253، حديث 125)
جوانی نعمتی است که وقتی از دست رفت قدر آن فهمیده می شود؛ یعنی زمانی قدر آن معلوم می شود که کار از کار گذشته است و دیگر راه بازگشتی نیست. امیرمومنان امام على عليه السلام مى فرمايد: شَيْئانِ لايَعْرِفُ فَضْلَهُما إِلاّ مَنْ فَقَدَهُما: أَلشـَّبـابُ وَاْلعـافِـيَةُ؛ دو چيز است كه تنها كسى كه آن دو را از دست داده، قدر و قيمتش را مى داند: 1 ـ جــوانى؛ 2 ـ سـلامتى .( غررالحكم، ج1، ص 449)
انسان به سرعت همانند باد فرصت ها را از دست می دهد و باید بداند جوانى چه‏قدر به پيرى نزديك است! به طوری که فرصتی برای تکرار و بازگشت پیدا نخواهد کرد. امام على عليه السلام فرموده است: ما أَقْرَبَ الدُّنْيا مِنَ الذَّهابِ وَالشـَّيْبَ مِنَ الشَّـبـابِ وَالشَّـكَّ مِنَ الاِرْتيابِ؛  چه قدر نزديك است دنيا به رفتن؛  و چه قدر نزديك است پيرى به جوانى؛  و چه قدر نزديك است شـكّ به بدگـمانى. (غررالحكم، ص 754)
بایسته ها و شایسته های برای جوانان
شخص در هر دوره ای با توجه به ظرفیت ها و توانایی جسمی و روحی و روانی، نقش ها و مسئولیت هایی را به عهده می گیرد. اگر در نوجوانی برای شخص مسئولیت های سنگین اجتماعی و اقتصادی و تامین معاش خود و خانواده به عنوان یک ضرورت و بایسته نیست، اما در جوانی این مسئولیت ها به سبب نقش هایی اجتماعی که به عهده می گیرد، بر عهده اش گذاشته می شود. پس برای جوان به اعتبار جوانی اش بایسته ها و شایسته ها و نیز نبایسته هایی مطرح است که در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود.
1. جدیت و اجتهاد
یکی از بایسته های جوانی این است که در این دوره جوان باید هماره در تلاش و کوشش باشد و با جدیت و اجتهاد از عمرش بهره گیرد؛ زیرا در این دوره همه وجودش در اوج توانایی و قدرت است. هر چند عقل وی به بلوغ کامل نرسیده است، ولی در درجه ای است که می تواند مسیر درست را برای به کار گیری انواع قدرت ها و توانمندی هایش استفاده کند. در روایت است که رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: إنَّ لِلّهِ مَلَكاً يَنْزِلُ فىِ كُلِّ لَيْلَةٍ وَيُنادِى: يا أَبْناءَ العِشرينَ! جِدّوُا وَاجْتَهِدُوا! ؛ خدا را فرشته اى است كه هر شب از عرش فرود آيد و ندا در دهد: اى بيست ساله ها! جدّ و جهد كنيد و تلاش بورزيد! (مستدرك الوسائل ، دوره سه جلدى، محدث نورى، ج 2، ص 353)
این که در این روایت از ندای هر شب فرشته به جوانان سخن آمده و آنان را به دو امر جدیت و اجتهاد دعوت کرده و فرامی خواند به این مفهوم است که یکی از مهم ترین بایسته های دوره جوانی توجه به قدرت ها و توانمندی های جوانی و استفاده و بهره گیری از آن برای رسیدن به مقاصد عظیم الهی و بندگی خداوندی و رشد و تکامل و تعالی است. پس بر جوان نشستن و تنبلی و بطالت سزاوار نیست و از نابایسته ها برای جوان است.
2. اطاعت خدا
از دیگر بایسته های این دوره سنی، اطاعت خدا و پذیرش آیین و تکالیف و وظایف دینی و اجتماعی است. در این دوره انسان به سن بلوغ عقلی و جنسی و جسمی می رسد و به حکم شریعت به سبب شرایط چهارگانه عقل و اختیار و قدرت و علم ، مسئولیت های بر عهده او گذاشته می شود. اگر جوان در این دوران مسیر اطاعت را در پیش گیرد از همه پاداش های خیر و نیک دنیوی و اخروی بهره مند می شود.
رسول اكرم صلي الله عليه و آله درباره این بایسته و آثار آن فرموده است: يـا أَبـاذَر! ما مِنْ شابٍّ يَدَعُ لِلّهِ الدُّنْيا وَلَهْوَها وَأَهـْرَمَ شـَبابَهُ فى طاعـَةِ اللّهِ إِلاّ أَعْطاهُ اللّهُ أَجْرَ إِثْنَيْنِ وَسَبْعينَ صِدّيقا؛ اى اباذر! هيچ جوانى به خاطر خدا از دنيا و سرگرمي هاى آن رونگرداند و جوانى خويش را در طاعت خدا پير نكند، مگر اين كه خداوند پاداش 72 صدّيق را به او عطا فرمايد. (ميزان الحكمه، ج 5، ص 9، به نقل از بحارالانوار، ج 77 ص 84)
گفتنی است که صدّيق یک اصطلاح قرآنی و به معنای راستان و بسيار راستگو و كسى است كه سخن خود را با كردارش تصديق كند. خداوند در آیه 69 سوره نساء در بیان کسانی که خداوند به آنان نعمت داده،  به صدیقین به عنوان یک گروه از انعام داده شدگان اشاره کرده و می فرماید: وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَـئِكَ رَفِيقًا ؛ و كسانى كه از خدا و پيامبر اطاعت كنند، در زمره كسانى خواهند بود كه خدا ايشان را گرامى داشته [يعنى‏] با پيامبران و راستان و شهيدان و شايستگانند و آنان چه نيكو همدمانند.
اگر کسی بتواند در جوانی اطاعت خداوند را داشته باشد، در مقام پیامبری و عصمت ایشان در می آید و از بسیاری از مواهب الهی بهره مند خواهد شد. پس جوانان باید قدر و ارزش این دوران را دانسته و برای رضایت و اطاعت الهی تلاش کنند.
هم چنین پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله جـوان خـداپسند را کسی می داند که جوانی اش را در طاعت و اطاعت خداوند سپری کره است. ایشان فرموده است:  إِنَّ اللّهَ يُحِـبُّ الشّـابَّ الَّذى يُفْنى شَبابَهُ فى طاعَهِ اللّهِ؛ خـداوند جـوانى را دوسـت مى دارد كـه جوانى خود را در طاعت خدا به سر كند. (ميزان الحكمة، ج 5، ص 9)
از نظر پیامبر گرامی (ص) اطاعت الهی عین عقلانیت و ترک اطاعت به ویژه در جوانی عین جنون و دیوانگی است. در روایت است: مَرَّ بِرَسُولِ اللّهِ صلي الله عليه و آله رَجُلٌ وَهُوَ فى أَصْحابِهِ فَقالَ بَعْضُ الْقَوْم: مَجْنُونٌ، فَقالَ النَّبِىِّ صلي الله عليه و آله: بَلْ هذا رَجُلٌ مُصابٌ، إِنَّمَا الْمَجْنُونُ عَبْدٌ أَوْ أَمَةٌ أَبلَيا شَبابَهُما فى غَيْرِ طاعَةِ اللّهِ؛ رسول خدا صلي الله عليه و آله در ميان يارانش بود كه مردى از پيش او گذشت. بعضى گفتند: ديوانه است. پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: بلكه او مريض و بيمار است، ديوانه آن مرد و زنى است كه جوانى خويش را در غير فرمانبردارى خدا هدر داده باشند. (مشكاة الانوار، ص 169)
3. توبه
از دیگر بایسته های دوره جوانی توبه کردن است. توبه در هر زمانی خوب است و در جوانی بهتر؛ زیرا جوان توبه کار نزد خدا از همه محبوب‏تر است؛ زیرا کسی که در جوانی توبه می کند به این درک و فهم رسیده که خطایی را مرتکب شده و باید در اصلاح آن بکوشد. این بدان معنا خواهد بود که جوان به ارزیابی رفتار و گفتار و کردار خود توجه دارد و محاسبه نفس را در دستور کار خود قرار داده است و از همین روست که پس از خطا توبه کرده و خواهان اصلاح و بازگشت در مسیر درست و راستین است.
کسانی که توبه نمی کنند و به امروز و فردا می اندازند تا میان سالی و پیری فرا می رسد، در حقیقت نه توجهی به محاسبه اعمال و کردار خود دارند و نه خواهان اصلاح رفتار خویش هستند؛ از این روست که توبه کار نیستند؛ اما جوانی که توبه کار می شود در حقیقت به دو اصل مهم ارزیابی و قصد اصلاح توجه یافته است. از این روست که پیامبر(ص) درباره چنین جوانی می فرماید: ما مِنْ شَىءٍ أَحَبُّ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ شـابٍّ تـائِـبٍ؛ هيـچ چـيزى پيش خـدا محـبوب تر و دوست داشتنى تر از جوان توبه كار نيست.(مشكاة الانوار، ص 171)
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در قالب شش چيز زيبا و زيباتر به مساله توبه جوانان اشاره کرده و مى فرمايد: سِتـَّةُ أَشْياءَ حَسَنٌ وَلكِنَّها مِنْ سِتـَّةٍ أَحْسَنُ: 1 ـ العـَـدْلُ حَسَنٌ وَهُوَ مِنَ الاُمـَراءِ أَحْسَنُ. 2 ـ الصَّبـْرُ حَسَنٌ وَهُوَ مِنَ الْفـُـقَراء أَحْسَنُ. 3 ـ وَالْوَرَعُ حَسَنٌ وَهُوَ مِنَ الْعُـلَماءِ أَحْسَنُ. 4 ـ وَالسَّخاءُ حَسَنٌ وَهُوَ مِنَ الاَغْنِياءِ أَحْسَنُ. 5 ـ وَالتـَّوْبَةُ حَسَنٌ وَهُوَ مِنَ الشَّبابِ أَحْسَنُ. 6 ـ وَالْحَياءُ حَسَنٌ وَهُوَ مِنَ النِّساءِ أَحْسَنُ؛ شش چيز نيكوست، ولى از شش كس نيكوتر است: 1 – عدل و داد نيكوست، ولى از زمامداران و اميران نيكوتر است؛ 2 ـ صبر و بردبارى نيكوست، امّا از فقرا نيكوتر است؛ 3 ـ پارسايى و تقوا نيكوست، امّا از علما و دانشمندان نيكوتر است؛ 4 ـ سخاوت و بخشش نيكوست، ولى از ثروتمندان نيكوتر است؛ 5 ـ توبه و به سوى خدا برگشتن نيكو و زيباست، امّا از جوانان زيباتر است؛ 6 ـ حيا وعفت، نيكوست، ولى از زنان نيكوتر است. (زبدة الاحاديث، ج2، ص 127)
پس یکی از بایسته های دوره جوانی به معنای وظیفه و تکلیف جوان ، توبه کاری است ؛ به این معنا که بر جوان است که رفتارها و کردارهای خویش را ارزیابی کرده و در صورت نادرستی و خطا و گناه توبه کرده و به اصلاح آن بپردازد.
4. ازداوج
دوره جوانی به سبب رشد و بلوغ جسمی و جنسی ، مهم ترین دوران زندگی هر شخصی و تعیین کننده ترین آن است. در این دوره به سبب قرار گرفتن شخص در حوزه تکلیف شرعی ، شیطان بر آن است تا او را گمراه کرده و به جرگه و حزب خود وارد سازد و از حزب الله و ولایت الله خارج نماید. مهم ترین ابزارهای شیطان ، مسایل جنسی در این دوره است. اگر در دوره های بعدتر ابزارهای دیگری چون زر و سیم خودش را نشان می دهد، در این دوره مسایل جنسی است که جوان را با خطر سقوط و هبوط مواجه  و رو به رو می سازد. اگر کسی بتواند این دوره را به سلامت عبور کند، می تواند امید داشته باشد دوره های بعد را با مشکلاتی که پیش می آید آسان تر و ساده تر بپیماید و عبور نماید.
از این روست که در روایات بر ازدواج در جوانی تاکید شده است؛ زیرا اگر ازداوج در سنین بالاتر موجب حفظ نصف دین می شود؛ در جوانی و آغاز آن دو سوم دین از راه ازدواج حفظ می شود؛ زیرا بیش ترین فشار از طریق مسایل جنسی به شخص وارد می شود. بر همین اساس  رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرموده است: ما مِنْ شابٍّ تَزَوَّجَ فىحَداثَةِ سِنِّهِ إِلاّعَجَّ شَيْطانُهُ: ياوَيْلَه، ياوَيْلَه! عَصَمَ مِنّى ثُلْثَىْ دينِهِ، فَلْيَتَّقِ اللّه َ الْعَبْدُ فىِ الثُلْثِ الباقى؛ هيچ جوانى در ابتداى جوانى ازدواج نمى كند، مگر اينكه با اين كار نيك خود، ناله ابليس را در آورد، چنانچه فرياد كشد: واى بر من، واى بر من! اين جوان دو سوّم دين خود را از گزند من در امان داشت و خود را بيمه كرد. بعد پيامبر صلي الله عليه و آله اضافه كرده مى فرمايد: پس لازم است در ثلث باقى مانده، خويشتن دار باشد و پارسا. (بحار الانوار، ج 103، ص 221)
5. عبادت و مقام پيـامبـران
اگر جوان بر اساس عقل و علم عمل کند و مراقب باشد تا وسوسه های شیطانی بر او غلبه نکند و چیره نشود، و به عبادت و اطاعت خداوند بپردازد، می تواند امید داشته باشد که به درجه و منزلتی دست یابد که پیامبران به آن دست یافته اند. اصولا زندگی انسان بر اساس آیات قرآنی از جمله آیه 56 سوره ذاریات ، عبادت و بندگی خداست. انسان با بندگی خدا به مقام تقوایی می رسد (بقره، آیه 29) که نتیجه آن علم و معرفت یقینی و شهودی است.(بقره، آیه 282) یعنی به جایی می رسد که پیامبرانی به آن رسیده و در مقام رویت و شهود قرار گرفته اند.
هر عبادت جوان از نظر برتری و فضلیت از عبادت دیگر دوره سنی آن چنان زیاد است که قابل گفتن نیست. در جوانی که اوج غرور و خودپسندی و وسوسه های ابلیسی و شیطانی و هیجان های جنسی و و مانند آن است، اگر کسی خود را حفظ کرده و به عبادت خداوند مشغول دارد، به مقامات برتری می رسد که پیامبران در آن مقام هستند. رسول اكرم صلي الله عليه و آله مى فرمايد: فَضْلُ الشّابِّ اْلعابِدِ الَّذى تَعَبَّدَ فِى صَباهُ عَلَى الشَّيخِ الَّذى تَعَبَّدَ بَعْدَ ما كبُرَتْ سِنُّهُ كَفَضْلِ اْلمُرْسَلينَ عَلى سائِرِ النّاسِ؛ برترى جوانى كه در جوانى خدا را عبادت مى كند بر پيرى كه پس از پير شدن به عبادت مى پردازد، مانند برترى پيامبران الهى نسبت به ديگران است. (ميزان الحكمه ج 5، ص 9)
بر همین اساس شاعر می سراید:  در جوانى پاك بودن شيوه پيغمبرى است /  ورنه هر گبرى به پيرى مى شود پرهيزكار.
هم چنین حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله مى فرمايد: إِنَّ أَحَبَّ اْلخَـلائِقِ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ شابٌّ حَدَثُ السِّنِّ فى صُوْرَةٍ حَسَنَهٍ جـَعَلَ شـَبابـَهُ وَجـَمالَهُ لِلّهِ وَطاعـَتِهِ، ذالِكَ الَّذى يُباهى بِهِ الرَّحْمنُ مَلائِكَتَهُ، يَقـُـولُ: هـذا عـَبْدى حـَقّـا؛ دوست داشتنى ترين مخلوقات پيش خداوند متعال نوجوانى است زيبارو، كه جوانى و جمال خويش را، براى خدا و در طاعت خدا قرار دهد. خداوند به چنين نوجوانى بر فرشتگان مى بالد ومى فرمايد: حقا كه اين نوجوان بنده من است. (ميزان الحكمه ج 5 ص 9)
6. نمـاز و نجات جوانان
در میان عبادت روی نماز تاکید بسیار شده  است و خداوند در آیات قرآنی نوعی ارتباط میان عبادت و نماز ایجاد کرده که با دیگر عبادت ها چنین ارتباطی را برقرار نکرده است. نماز اوج خشوع و خضوع انسان در برابر خداوند و نشانه بندگی و موجبات تقرب بشر و ستون دین و معراج مومن و فاصل میان ایمان و کفر است.
انسان هر روز خودش را پنج بار در نهر نماز می شوید و از انواع پلیدی خود را پاک می کند و روح و روانش را جلا و صفا می دهد. همان طوری که در جوانی عبادت ارزش بسیاری دارد، در این میان نماز نیز نقش کلیدی و مهم تری را ایفا می کند. از نظر اسلام کسی که نماز می خواند در نهایت اهل نجات می شود.
روايت شده است: أَنَّ فَتىً مِنَ اْلأَنْصارِكانَ يُصَلِّى الصَّلاةَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ صلي الله عليه و آله وَيَرْتَـكِبُ الفَواحِـشَ. فَوُصِـفَ ذلِكَ لِرَسُـولِ اللّهِ صلي الله عليه و آله فَقـالَ: إِنَّ صـَلاتَهُ تَنْهاهُ يَوْما ما فـَلَمْ يـَلْبَثْ أَنْ تـابَ؛ : جوانى از انصار نماز جماعت را با پيامبر خدا صلي الله عليه و آله مى خواند و كارهاى زشت را نيز مرتكب مى شد. به حضرت رسول صلي الله عليه و آله خبر دادند. حضرت(ص) فرمود: بالاخره نمازش روزى او را نجات داده و از كارهاى زشت بازش مى دارد. پس مدتى نگذشت كه آن جوان توبه كرد. (بحار الانوار ج 82، ص 198)
7. آموزش در جـوانى
از دیگر واجبات و بایسته های جوانی آموزش و پرورش در این دوره سنی است. اصولا تعلیم و تزکیه و تربیت در برخی سنین تاثیرگذارتر است؛ زیرا همانند نگارش بر سطح صاف و پاکی است که هیچ نقشی پیش از آن در آن کشیده نشده باشد. اصولا وقتی نقشی کشیده شده باشد باید آن را اصلاح و تصحیح کرد و سپس نقش جدیدی کشید. وقتی فکر و رفتاری در کسی به صورت عادت در آید دیگر سخت می توان آن را تغییر داد؛ زیرا باید دو کار انجام بگیرد: 1 . پاک کردن نقش قبلی ؛ 2. ایحاد نقش جدید. اما وقتی در لوح جان جوان نقش زده می شود، به دلیل آن که نقشی پیش از آن زده نشده است می توان نقشی جاودان و تاثیرگذار زد.
رسول خدا صلي الله عليه و آله درباره آثار نقش در جوانی فرموده است:  مَنْ تَعـَلَّـمَ فى شـَبابِهِ كانَ بِمَنْزِلَةِ الرَّسْمِ فِىِ الْحَجَرِ، مـَنْ تـَعـَلَّمَ وَهـُوَ كَبـيرٌ كانَ بِمَنْزِلَةِ الْكِتابِ عَلى وَجْهِ الْماءِ؛ هر كس در جـوانى به دانش انـدوزى بـپردازد، مثـل اين است كه در سنگ چـيزى نوشـته شود (ديگر فراموش نمى كند) و كـسى كـه در بــزرگى (پـيرى) دانـش آمـوزد، مثل اين اسـت كه در روى آب چـيزى نوشـته شود؛ یعنی زود از بين رفته و فراموش مى شود. (بحارالانوار، ج1، ص 222)
در حقیقت این حدیث و روایت به یک ویژگی دوره جوانی نیز اشاره دارد که همان پذیرش نقش های جاودانه است؛ چنان که گفته شد.
امام صادق عليه السلام نیز مى فرمايد: لَسْتُ اُحِبُّ أَنْ أَرى الشّابَّ مِنْكُمْ إِلاّ غادِيا فى حالَيْنِ: إِمّا عالِما أَوْ مُتَعَلِّما، فإِنْ لَمْ يَفْعَلْ فَرَّطَ، فَإنْ فَرَّطَ ضَيَّعَ فَإِنْ ضَيَّعَ أَثِمَ، وَإِنْ أَثِمَ سَكَنَ النّارَ، وَ الَّذى بَعَثَ مُحَمَّدا بِالْحَقِّ؛   دوست ندارم يكى از شما جوانان را ببينم مگر در دو حال: يا در حال دانشمندى و دانش پرورى و يا در حال يادگيرى و دانش اندوزى. اگر جوان چنين نكند كوتاهى كرده و جوانى خويش را تباه ساخته و اگر بهاران عمر خويش را تباه كند، به خطا رفته و چنين جوانى در دوزخ خواهد بود، قسم به خدايى كه محمد صلي الله عليه و آلهرا به حق مبعوث كرده است. (الحياة، ج 1، ص 41؛ بحارالانوار، ج 1، ص 170)
8. خوش خویی و حُسن خلق
همان طوری که عبادت و بندگی در جوانی بهتر از سنین دیگر عمر آدمی است، خوش خویی و نیک خویی در جوانی نیز این گونه است؛ زیرا جوانی اقتضا دارد که انسان به جای عبادت به لهو و لعب بپردازد و دنبال مسئولیت به ویژه تکالیف سخت و شدیدی چون عبادت و نمازهای پنج گانه و روزه داری و مانند آن نرود. وقتی جوان به جای لهو و لعب به عبادت می پردازد در حقیقت مسئولیت و تکالیفی را به عهده می گیرد که نشان دهنده بلوغ رشدی اوست. هم چنین جوانی مقتضی هیجانات است و شور و شورش جنسی و جسمی موجب می شود تا بر خلاف اخلاق و آداب رفتار کند. جوان زود به هیجان می آید و شادی و اندوه و نیز مهر و خشم وی افراطی است. انسان در میانسالی و پیری به طور طبیعی به درجه از رشد عقلانی می رسد که عواطف و احساسات خود را مهار کند، ولی جوان چنین فرآیندی را نپیموده است.  از همین رو اگر جوانی بتواند عقلانیت را بر عواطف و احساسات نفسانی اش غلبه دهد، در مسیری کمال گام برداشته است. این گونه است که چنین جوانی محبوب خلق و خالق می شود.
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرموده است: شابٌّ سَخِىُّ حَسَنُ الْخُلْقِ أَحَبُّ إِلَى اللّهِ تَعالى مِنْ شَيْخٍ بَخيلٍ عابِدٍ سَيِّى ءِ اْلخُلْقِ؛ جوان كريم و خوش خلق، پيش خداوند سبحان محبوب تر است از پير عابدى كه بخيل و بداخلاق باشد. (ميزان الحكمه، ج 4، ص 421)
9. وقــار و متـانت در جوانی
از شایسته های جوانی این است که شخص در جوانی به وقار و متانت دست یابد؛ یعنی بتواند هیجانات خودش را در جوانی مهار کند. اگر جوان در جوانی بتواند هیجانات خود را مهار و مدیریت کند، بهترین حالت را برای خود اختیار کرده است. البته از آن جایی که این هیجان زدگی و احساساتی برخورد کردن یک حالت طبیعی در جوانی است، مهار و مدیریت آن سخت خواهد بود و از همین جهت است که ارزش جوانی که با وقار و متانت رفتار می کند بسیار بالا است به طوری که پیامبر(ص) واژه خیر را برای آن به کار می برد که دارای یک بار ارزشی است.
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله در باره تلاش جوان برای کسب این شایستگی متانت و وقار فرموده است: خَيْرُ شَبابِكُمْ مَنْ تَشَبَّهَ بِكُهُولِكُمْ، وَشَرُّ كُهُولِكُمْ مَنْ تَشَبَّهَ بِشَبابِكُمْ؛ بهترين جوانان شما آنانند كه رفتارشان مثل رفتار پيرمردان، پخته و سنجيده باشد و بدترين پيران، كسانى اند كه چون جوانان شما رفتار كنند. (مشكاه الانوار، ص180)
10. احترام پیران و کهنسالان
یکی دیگر از بایسته ها و شایسته ها بر جوان، تکریم و تعظیم پیران و کهنسالان  واحترام به آنان است. این فرمان افزون بر فرمانی است که در باره والدین و تکریم و احسان در آیات قرآنی آمده است. البته نتیجه طبیعی این تکریم را جوان در پیری خودش در همین دنیا خواهد دید و به سخنی بر اساس آیه 7 سوره اسراء: إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا ؛ اگر نیکی کردید به خودتان کردید و اگر بدی کردید به خودتان کردید، باید گفت: «هر چه كنى به خود كنى»
حضرت محمد صلي الله عليه و آله درباره تکریم و احترام به پیران از سوی جوانان فرموده است: مـا أَكْرَمَ شـابٌّ شـَيْخا لِسِنِّهِ إِلاّ قَيَّضَ اللّهُ لَهُ عِنْدَ كِبَرِ سِنِّهِ مَنْ يُكْرِمُهُ؛ هيچ جوانى پيرى را به خاطر پيرى او احترام نمى كند مگر اين كه خدا كسى را از پيش آماده مى كند تا آن جوان را هنگام پيرى گرامى دارد و احترام كند. (مشكاة الانوار، ص 168)
امام صادق عليه السلام از پدران خود نقل مى كند كه: جاءَ رَجُلانِ إِلَى النَّبىِّ، شَيْخٌ وَ شابٌّ، فَتَكَلَّمَ الشّابُّ قَبْلَ الشَّيْخِ، فقالَ النَّبِىُّ صلي الله عليه و آله: أَلْكَبيرَ، أَلْكَبيرَ؛ روزى دو نفر كه يكى پير و ديگرى جوان بود، خدمت رسول اكرم صلي الله عليه و آله مُشرّف شدند، جوان قبل از پيرمرد شروع به سخن كرد. حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود: بزرگ، بزرگ. (مشكاة الانوار، ص 168)
11. وزرات جوان
در هر دوره ای با کودک باید به گونه ای برخورد کرد که اقتضای دوره است. دوره جوانی دوره مسئولیت پذیری در قالب معاونت است. اگر انسان در کودکی باید سروری کند و اجازه داشته باشد هر گونه دستور دهد و باید و نباید کند؛ در دوره نوجوانی باید به او آموخت که بندگی کند و باید و نبایدها را بشنود و عمل کند و در حقیقت مطیع محض باشد تا بتواند در جوانی در قالب مشاور و ناصر و معاون وارد میدان عمل شود. در دوره جوانی مربیان و اولیای امور، تصمیم گیری می کنند ولی به جوان این اجازه را می دهند تا بتوانند خود را در عرصه های گوناگون بیازماید و تجربه بیاموزد و زمینه استقلال را فراهم آورد. همان طوری که در نوجوانی استقلال برای فرزند زیان بار است؛ ادامه و استمرار این روند در جوانی نیز به زیان اوست، بلکه باید به او آموخت تا مسئولیت هایی را به عنوان وزارت به عهده گیرد و در کنار اولیا و مربیان تجربه بیاموزد و زمینه استقلال در سنین بالاتر را فراهم آورد. خداوند در آیه 6 سوره نساء با استفاده از واژه «آنستم» به آموزش هایی که تجربه آموز است و شخص را با امور مانوس می سازد تاکید می کند تا بتواند پس از آن مسئولیت ها را به طور مستقل به عهده گیرد.
پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله نیز در باره پذیرش مسئولیت ها در قالب وزارت و معاونت مى فرمايد: أَلْوَلَدُ سَيِّدٌ سَبْعَ سِنينَ وَعَبْدٌ سَبْعَ سِنينَ وَ وَزيـرٌ سَبْعَ سِنينَ؛ فرزند در هفت سال اوّل، سيد و سرور است، در هفت سال دوّم مطيع و فرمانبردار، و در هفت سال سوّم وزير و مشاور است.( وسائل الشيعه، ج 15، ص 195؛ مكارم الاخلاق، ص 115)
12. مسئولیت پذیری و پاسخ گویی
قرار گرفتن در مشكلات و پاسخ گویی نسبت به رفتارهای نادرست باید از نوجوانی آغاز شود؛ یعنی نوجوان باید پس از عبور از دوره هفت ساله نخست، که دوره سروری و سیادت او بود، کم کم بیاموزد پاسخ گویی رفتارهای خود باشد و اگر خطای کرد غرامت خطای خود را بپردازد. پس از دوره هفت سالگی تا چهارده سالگی باید به کودک آموخت که هر خطایی غرامتی دارد که پرداخت آن بر عهده اش است. چنین رویه ای تربیتی، زمینه ساز آن است که شخص در سنین بالاتر بتواند مسئولیت پذیر و پاسخ گو شود.
پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله در باره این شیوه آموزشی فرموده است:  يُسْتَحَّبُ غَرامَةُ الْغُلامِ فِى صِغَرِهِ لِيـَكُونَ حـَليما فِى كِبـَرِهِ؛ خوب است كه طفل در خردسالى و نوجوانى باسختى و مشكلات اجتناب ناپذيرِ حيات كه غرامت زندگى است روبرو شود، تا در جوانى و بزرگسالى، خويشتن دار و صبور باشد. (بحارالانوار، ج 14، ص 379؛ وسائل الشيعه، ج 15، ص 198)
پس اگر نوجوان باید مسئول خطاها و اشتباهات خویش باشد و غرامت خطاهای خویش را بپردازد، این امر در نوجوان دیگر یک امر استحبابی نیست، بلکه یک امر واجب است. به این معنا که یکی از بایسته های دوره نوجوانی مسئولیت پذیری و پاسخ گویی کامل در برابر کارها و رفتارها است.
13. آموزش بر اساس مقتضیات زمان
آموزش و تعلیم و تربیتی که فرزند باید بیاموزد باید بر اساس مقتضیات زمان باشد. از آن جایی که جان هماره در حال تغییر و تحول است و زمانه ها با هم متفاوت نمی توان همان روش آموزشی و پرورشی را در پیش گرفت که در گذشته خودمان بر اساس آن تعلیم و تربیت شده ایم. اصولا نیازهای هر زمانی با زمان دیگر فرق می کند. در گذشته بسیار از این فناوری ها وجود نداشته است که امروز در حوزه ای چون فن آوری رسانه ای و ارتباطی وجود دارد. پس فرزندان باید بر اساس این پیشرفت ها و تغییرات زمانه آموزش و پرورش ببینند. از بایسته ها و واجبات تعلیم و تربیت در هر دوره ای تعلیم و تربیت بر اساس مقتضیات زمان است. پس توجه آداب و رسوم و علوم و فن آوری سخت افزاری و نرم افزاری هر دوره باید در محور آموزش قرار گیرد.
اميرالمؤمنين على عليه السلام در این باره فرموده است: لاتُقَسِّـرُوا أَوْلادَكُمْ عَـلى آدابِكُمْ، فَإِنَّهُمْ مَخْلُوقُونَ لِزَمانٍ غَيْرِزَمانِكُمْ؛ آداب و رسوم خويش را به فرزندانتان تحميل نكنيد، زيرا آنان براى زمانى، غير از زمان شما آفريده شده اند. (شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 20، ص 267)
پس جوانان باید دنبال آموزش هایی بروند که مرتبط با زمانه خودشان است و خودشان را به گذشته محدود نسازند و از قافله حرکت تمدنی در علوم و فنون و ابزارها و آموزش های عقب نمانند.
14. آشنایی با اصول و امهات
از دیگر بایسته های جوانی آن است که با اصول و امهات دین و قوانین آشنا شود و از هر چیزی که می تواند او را در زندگی یاری کند و اجازه سوء استفاده به دیگران ندهد آگاه شود. بسیاری از مردم به دلیل عدم آشنایی با اصول دین و قوانین اجتماعی گرفتار سوء استفاده از سوی گروه های اجتماعی می شوند؛ یعنی همان طوری که گروه ها و احزاب بر آن هستند تا افراد را به جرگه خود در آورند و با القای شبهه مسیری انتخابی شخص را دگرگون کرده و تغییر جهت دهند، هم چنین برخی از افراد هستند که با شبهه افکنی در اعتقاد می کوشند تا شخص را به مذاهب خود دعوت کنند.
برخی از مردم به سبب نادانی در دام گروه ها و باندهایی می افتند که دین و ایمان آنان را غارت می کنند همان طوری که به سبب نادانی از قوانین مدنی و اجتماعی و حقوقی در دام افراد و باندها می افتند و ثروت و مال خود را از دست می دهند. پس یکی از بایسته ها در زندگی جوان آشنایی با اصول دین، قوانین اجتماعی و حقوقی جامعه و اموری است که مانع از سوء استفاده دیگران می شود.
جوانان باید با دانش بار بیایند تا مورد سوء استفاده قرار نگیرند. امیرمومنان امام على عليه السلام فرموده است: عَلِّمُوا صِبْيانَكُمْ ما يَنْفـَعُهُمْ بِهِ لايَغْلِبُ عَلَيْهِمُ اْلمُرْجِئَةُ بِرَأْيِها؛ كودكانتان را چيزى بياموزيد كه برايشان سودمند باشد، پيش از آنكه مرجئه (يكى از گروههاى منحرف) افكار خود را بر آن القاء كنند. (بحارالانوار، ج2، ص 18، ح 39)
حضرت على عليه السلام در جایی دیگر در تبیین همین مساله فرموده است: أَوْلَى اْلأشْـياءِ أَنْ يَتـَعَلَّمـَها الأَحـْداثُ، الأَشْياءُ الَّتى إِذا صارُوا رِجالاً إِحْتاجُوا إِلَيْها؛ سزاوارترين علوم و دانشها كه نوجوانان بايد فراگيرند، چيزهايى است كه وقتى بزرگ و مرد شدند به آنها نياز خواهند داشت. (شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 20، ص 333)
پس نوجوانان و جوانان بايد دورانديش باشند تا بتوانند همین امروز فرداها را نيز بخوبى ببينند و چنان از نظر علوم انسانی و تجربی و دیگر علوم مورد نیاز آشنا باشند که فریب نخورند و در دام گروه ها و افراد نیافتند و دین و دنیا خویش را از دست ندهند.
15. تربیت اخلاقی و پرورش بر مدار آداب
از دیگر بایسته ها و شایسته ها برای جوان، کسب فضایل اخلاقی و پرورش بر اساس آداب اجتماعی است. اگر جوانی از نظر نسب بالا است باید این شرافت خویش را با کرامت اخلاقی همراه کرده و خود را به اوج قله ها برساند. آشنایی با ظرافت های رفتاری در جوامع و در میان اقشار مختلف اجتماعی به جوان کمک می کند تا بهتر در میان همگان جا باز کند و مقام و منزلت یابد. امام على عليه السلام فرمود: يـا مَعْـشَرَ الْفِـتْيـانِ حَصِّنُوا أَعْراضَكُمْ بِالاَدَبِ وَ دينَكُمْ بِالْعِلْمِ؛   اى گـروه جــوانـان! آبرو و شرف خويش را با ادب و دين خـود را با دانش حفظ كنـيد. (تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 133)
16. قـرآن آموزی
از بایسته های جوانی آموزش و تعلیم قرآن و بهره مندی از معارف آن است. کسی که با قرآن انس گیرد آینده خود را تضمین و تامین کرده است.
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: مَنْ قَرَءَ الْقُرآنَ وَهُوَ شابٌّ مُؤْمِنٌ إِخْتـَلَطَ الْقُـرْآنُ بِلَحْمِهِ وَدَمِهِ ؛ جوان مؤمنى كه به قرآئت قرآن مى پردازد، قــرآن با گوشت و خـونش در مى آمـيزد. (اصول كافى، ج 4، ص 414، ح 4)
البته این اختلاط به سبب همان چیزی است که پیش از این بیان شده است؛ زیرا بیان شد که نقشی که در جوانی کنده می شود همانند نقش بر سنگ ماندگار است و تاثیر ابدی خواهد داشت.
17. دين شناسى
آموزش دین و مذهب از واجبات بر هر جوانی است و اگر جوان آموزش مذهب نبیند باید او را تادیب کرد. امام صادق عليه السلام فرمود: لَوْ أُتيتُ بِشابٍّ مِنْ شَبابِ الشّيعَةِ لايَتَفَقَّهُ لاَدَّبـْتـُهُ؛ اگر جوانى از جوانان شيعه را نزد من آورند كـه ديــن را نـمى شـناسـد، او را تأديب و تنبيه خواهم كرد. (تحف العقول، ص 302)
البته پیش از این نیز مطلبی در این باره گفته شده ولی در این جا تاکید بر آموزش مذهب تشیع است؛ امام صادق عليه السلام به شيعيان هم چنین  توصيه مى كند و می فرماید: بـادِرُوا أَحْداثـَكُمْ بِالْحَـديثِ، قَبْلَ أَنْ تَسْبِقَكُمْ إِلَيْهِمُ الْمُرْجِئَةُ؛ نوجوانان را دريابيد و به آنان حديث و دين بيامـوزيد، پيش از آن كه مرجـئه (گروهى منحرف) بـر شما پيشدستى كرده و جوانان را بربايند. (محاسن برقى، ص 605)
هم چنین باید توجه داشت که کودک در خردسالی به والدین خود بسیار وابسته است و همین وابستگی به والدین موجب می شود تا والدین را تا مرحله خدایی بالا برد و او را رازق و رزاق خود بشمارد. این نگاه مثبت فرزند به والدین باید در خدمت آموزش دین باشد؛ از همین روست که به والدین سفارش می شود تا اگر وعده ای داده می شود وفا شود تا نسبت خدا و وعده های ایمان بیاورد. اگر کودک این وابستگی را نسبت به والدین می شناسد و درک می کند ادامه دهد، بعدا به وابستگی به خدا تبدیل خواهد شد و به همان درجه فقری در برابر خداوند غنی حمیدی می رسد که در ایه 15 سوره فاطر بیان شده است. در حقیقت باید از عناصر موجود در کودک برای رشد و تعالی او استفاده کرد تا در نوجوانی و جوانی در مسیر درست قرار گیرد و ادامه یابد.
از امام صادق عليه السلام روايت شده که: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلي الله عليه و آله: أَحِبُّواالصِّبْيانَ وَارْحَمُوهُمْ وَإِذا وَعَدْتُمُوهُمْ شَيْئا فَفُوا لَهُمْ، فَإِنَّهُمْ لايَرَوْنَ إِلاّ أَنَّكُمْ تَرْزُقُونَهُمْ؛ حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود: به نوجوانان مهر بورزيد و رحم كنيد و هرگاه به آنها نسبت به چيزى وعده اى داديد، به عهد خود وفا كنيد، چرا كه آنها چنان مى پندارند كه شما روزى رسان آنها هستيد. (وسائل الشيعه، ج 15، ص 201)
18.   الگويابى درست
یکی از خصوصیات جوانی الگویابی و سرمشق گیری از کسانی است که به نظر ایشان موفق هستند. باید به نوجوانان و جوانان کمک کرد تا الگوهای درست و سرمشق راستین و نیک انتخاب کنند.
امام حسن مجتبى عليه السلام به جوانان زمانه خویش چنین توصیه و سفارش فرموده است: يا مَعْشَرَ الأَحْداثِ إِتَّقوُا اللّهَ وَلا تَأْتُوا الرُّؤَساءَ، دَعـُوهُمْ حَتّى يَصـيرُوا أَذْنـابا؛   اى گروه جوانان! خود را براى خدا نگهداريد و خويشتن دار باشيد و گردِ رؤسا(ى حكومت جائرمعاويه) نگرديد، تا اينكه از جايگاهشان سقوط كنند. (تفسير البرهان، ج2، ص 412)
البته از این روایت یک نکته سیاسی و اجتماعی نیز به دست می آید. می دانیم که مستکبران و ظالمان دو گناه می کنند، یکی این که خود گمراه و ضال هستند و دیگر آن که مردم را گمراه می کنند و مضل هستند. اما مستضعفان و مظلومان نیز در برخی از موارد دو گناه انجام می دهند، یکی این که ظلم و استضعاف را می پذیرند و دیگر آن که به ظالمان و مستکبران کمک می کنند تا در جایی خود مانده و تقویت شوند.
کسانی که در کنار دولت های باطل و جائر و ظالم و مستکبر قرار می گیرند هر چند که از نظر نیت با آنان متفاوت هستند و رضایت به ظلم و تکبر آنان نمی دهند؛ ولی همین رفتن به در خانه این کدخدایان عالم به معنای تقویت آنان و بستن در حق و عدالت است. خداوند در قرآن بیان می کند که برخی از جهنمیان به خدا عرض می کنند: خدایا این ها ما را گمراه کردند پس عذابشان را دو برابر کن. خدای متعال می فرماید: «لکل ضعف ولکن لا تعلمون؛ برای هر دو گروه، عذاب دو برابر است ولی شما نمی دانید». دلیل مطلب این است که گمراهان و مضلان اولا گناه را مرتکب شدند و ثانیا باعث شدند درِ  خانه اهل بیت علیهم السلام بسته شود. هم چنین گمراه شوندگان هم اولا معصیت کردند و ثانیا باعث شدند درِ خانه اهل بیت علیهم السلام با همراهی با مستکبران بسته شود. پس عذاب همه دو برابر است.
در قیامت کسانی که مقلد دشمنان پیامبران بودند، از خداوند می‌خواهند تا این رهبران گمراه را دوبرابر عذاب کند. آنان می‌گویند: رَبَّنَا إِنّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَ كُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبيلاَ رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا كَبِيرًا ؛ پروردگارا، ما رؤسا و بزرگ‌تران خويش را اطاعت كرديم و ما را از راه به در كردند. پروردگارا، آنان را دو چندان عذاب ده و لعنتشان كن لعنتى بزرگ. (احزاب، آیات 67 و 68)
اما خداوند در آیه 38 سوره اعراف در بیان پاسخ به این درخواست‌ها می‌فرماید: كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّه لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَكُواْ فِيهَا جَمِيعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لأُولاَهُمْ رَبَّنَا هَـؤُلاء أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ قَالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَلَـكِن لاَّ تَعْلَمُونَ؛ هر بار كه امّتى در آتش درآيد، همكيشان خود را لعنت كند، تا وقتى كه همگى در آن به هم پيوندند، آنگاه‏ پيروانشان درباره پيشوايانشان مى‏گويند: «پروردگارا، اينان ما را گمراه كردند، پس دو برابر عذاب آتش به آنان بده.» خدا مى‏فرمايد: «براى هر كدام عذاب‏ دو چندان است ولى شما نمى‏دانيد.»
علت دو چندان بودن عذاب نسبت به رهبران گمراه مشخص است؛ زیرا آنان دو گناه داشتند: 1. ضال و گمراه شدند ؛ 2. اضلال و گمراه کردند. خداوند می‌فرماید: «ضَلُّوا وَ أَضَلُّوا(مائده، آیه 77)
اما درباره علت مضاعف بودن عذاب مقلدان باید گفت که آنان نیز دو گناه داشتند: 1. ضال و گمراه شدند؛ 2. رهبران گمراه را تقویت کردند و به آنها ارزش و اعتبار بخشیدند.
اگر مقلدان گمراه دنبال رهبران گمراه نمی‌رفتند، آنان تقویت نمی‌شدند و در خانه پیامبران (ع) بسته نمی‌شد و پیامبران مظلوم واقع نمی‌شدند.
در زمان اهل بیت (ع)نیز کسانی که به در خانه دیگران از غیراهل بیت عصمت و طهارت(ع) رفتند با این عمل خویش دو گناه مرتکب شدند، یکی گمراه شدند و دیگر آنکه موجبات بسته شدن در خانه اهل بیت را فراهم آورده و در تقویت رهبران گمراه کمک کردند.
علی بن‌ابی‌حمزه بطائنی می‌گوید: دوستی داشتم که ازکاتبان بنی‌امیه بود. روزی به من گفت: از امام صادق(ع) اذن دخول برایش بگیرم. پس آن حضرت (ع) اذن داد. زمانی که وارد شد سلام کرد و نشست و سپس گفت: فدایت گردم! من در دیوان این قوم هستم و از دنیایشان مال بسیاری به دست آوردم ولی از مطالب و افکار و اندیشه‌هایشان چشم پوشی کردم و گرایشی ندارم.
حضرت (ع) فرمود: اگر بنی امیه کسانی را نداشتند که برایشان بنویسند و انفال را گرد آوردند و به نفع آنان بجنگند و در جماعت ایشان حاضر شوند، نمی‌توانستند حق ما را سلب کنند و اگر مردم آنان (بنی‌امیه) و هر آنچه در دستشان است را رها می‌کردند، چیزی را نمی‌جستند مگر به آن می‌رسیدند. (کافی، ج 5، ص 106، چاپ اسلامیه)
امام (ع) به آن مرد شامي اموي فرمود، شما باعث شديد که در خانه ما بسته شد و اگر شما نمي‌رفتيد و دستگاه اموي را تقويت نمي‌کرديد، در خانه ما بسته نمي‌شد!
بنابراين همين‌ها که دنباله‌رو مستکبران و ظالمان و غاصبان هستند، اينها هم دو گناه کردند: يکي اينکه خود آن معصيت را مرتکب شدند و آن عمل را انجام دادند، دوم اينکه مسير رهبري اهل بيت(ع) را بستند و عوض کردند.
19. آخرت طلبی
پیش از این گفته شد که فرصت عمر کوتاه است و در این میان فرصت جوانی بهترین ها در عمر آدمی است که باید بسیار غنیمت بشمارند؛ زیرا اگر رفت دیگر تکرار و بازگشتی نیست. بهترین کاری که جوان باید انجام دهد، آخرت گرایی است. امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدران خويش، از حضرت على عليه السلام نقل مى كند كه:  فى قُوْلِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ «لاتَنْسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنْيا…»، قالَ: لاتَنْسَ صِحَّتَـكَ وَ قُوَّتَـكَ وَفَراغَـكَ وَ شَبابَكَ وَنَشاطَكَ أَنْ تَطْلُبَ الاْخِرَةَ؛ در تفسير آيه «لاتَنْسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنْيا…»، فرمودند: يعـنى پنـج چيز را فرامـوش مكن و بيـهوده از دست مــده: 1 ـ صحت و سلامتى؛ 2 ـ نيرو و توانايى؛ 3 ـ فراغت و فرصت؛ 4 ـ جــوانـى؛ 5 ـ نشاط و سر زنده بودن را؛  تا بوسيله آنها آخرت را به دست آورى.( الحياة، ج 3، ص 366، ح 8)
پس انسان باید سـرمـايه جــوانى به خوبی استفاده کند تا وقت از دست نرفته به نتایج ماندگار و پایدار دنیوی و اخروی برسد. امام رضا عليهم السلام مى فرمايد: إِنَّ الصِّبْيانَ قالُوا لِيَحْيى عليه السلام إِذْهَبْ بِنا لِنَلْعَبْ فَقالَ: ما لِلَّعْبِ خُلِقْنا؛ کودکانی چند به حضرت يحيى عليه السلام (كه درآن زمان نوجوانى بيش نبود) گفتند: تو نيز بيا برويم بازى كنيم. حضرت يحيى عليه السلام فرمود: ما براى بازى آفريده نشده ايم!.
عمر من و تو بدين درازى
كوتاه كنم كه نيست بازى

فروشگاه آنلاین سونی

Share

مطالب مشابه

دیدگاهتان را ثبت کنید