فصل جوانی ؛ پاکدامنی شیوه پیامبری

somamusبسم الله الرحمن الرحیم
جوانی از مهم ترین فصول و دوران زندگی هر انسانی است؛ زیرا شخصیت انسان در این دوران شکل می گیرد؛ چرا که عقل در این دوره به بلوغ آغازین می رسد و زمینه برای تصمیم گیری های اصلی زندگی فراهم می آید. تصمیماتی که در این دوره گرفته می شود بر همه عمر شخص، بلکه حتی پس از مرگ نیز تاثیر می گذارد و انسان به عنوان یک مکلف باید پاسخ گویی رفتارهایی باشد. نویسنده با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام بر آن است تا ویژگی ها و بایسته و نابایسته های این دوره از زندگی انسان را تبیین نماید.
ویژگی های جوانی
در آیات و روایات ویژگی هایی برای جوان و دوره جوانی بیان شده است. این ویژگی ها اختصاصی جوانان است؛ هر چند که برخی ویژگی ها می تواند به دوره نوجوانی و یا میانسالی نیز تعمیم داده شود. البته از آن جایی که دوره جوانی با نوجوانی بیش تر شباهت دارد می تواند دوره نوجوانی را نیز مد نظر قرار داد. به هر حال، دوره نوجوانی به عنوان یک دوره از دوران زندگی هر شخص، خصوصیات و ویژگی ها و آثار خاصی را دارد که در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود:
۱٫ آراستگی و زینت
خداوند در آیه ۲۰ سوره حدید می فرماید: اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَهٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطَامًا وَفِی الْآخِرَهِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَهٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ؛ بدانید که زندگى دنیا، در حقیقت، بازى و سرگرمى و آرایش و فخرفروشىِ شما به یکدیگر و فزون‏جویى در اموال و فرزندان است. مَثَل آنها چون مثل بارانى است که کشاورزان را رُستنى آن باران‏ به شگفتى اندازد، سپس آن کشت‏ خشک شود و آن را زرد بینى، آن گاه خاشاک شود؛ و در آخرت دنیا پرستان را عذابى سخت است و مؤمنان را از جانب خدا آمرزش و خشنودى است، و زندگانى دنیا جز کالاى فریبنده نیست.
علامه طباطبایی در تفسیر آیه می نویسد: کلمه” لعب” به معناى بازى نظامدارى است (که دو طرف بازى به نظام آن آشنایى دارند، مانند الک‏دولک و نظایر آن) که اطفال به منظور رسیدن به غرضى خیالى آن را انجام مى‏دهند. و کلمه” لهو” به معناى هر عمل سرگرم کننده‏اى است که انسان را از کارى مهم و حیاتى و وظیفه‏اى واجب باز بدارد. و کلمه” زینت” به اصطلاح علم صرف” بناى نوع” است، یعنى مى‏فهماند که مثلا فلانى به نوعى مخصوص خود را آراسته، و چه بسا منظور از آن وسیله آرایش باشد، و به این منظورش استعمال کنند و” آرایش”، عبارت از آن است که چیز مرغوبى را ضمیمه چیز دیگرى کنى تا مردم به خاطر جمالى که از این ضمیمه حاصل شده مجذوب آن چیز شوند، (مثلا آرایش زنان عبارت از این است که زن با طلا و جواهرات و یا رنگهاى سرخ و سفیدى خود را جلوه دهد، و از ضمیمه کردن آنها به خود جمالى کسب کند، به طورى که بیننده مجذوب جمال او شود). و” تفاخر” به معناى مباهات کردن به حسب و نسب است. و” تکاثر در اموال و اولاد” به این معنا است که شخصى به دیگرى فخر بفروشد که من مال و فرزند بیشترى دارم.
و زندگى دنیا عرضى است زائل، و سرابى است باطل که از یکى از خصال پنجگانه‏ زیر خالى نیست: یا لعب و بازى است، یا لهو و سرگرم کننده، یا زینت است، (که حقیقتش جبران نواقص درونى خود با تجمل و مشاطه‏گرى است)، یا تفاخر است، و یا تکاثر، و همه اینها همان موهوماتى است که نفس آدمى بدان و یا به بعضى از آنها علاقه مى‏بندد، امورى خیالى و زائل است که براى انسان باقى نمى‏ماند، و هیچ یک از آنها براى انسان کمالى نفسانى و خیرى حقیقى جلب نمى‏کند.
و از شیخ بهایى (رحمه اللَّه) نقل شده که گفته است: این پنج خصلتى که در آیه شریفه ذکر شده، از نظر سنین عمر آدمى و مراحل حیاتش مترتب بر یکدیگرند، چون تا کودک است حریص در لعب و بازى است، و همین که به حد بلوغ مى‏رسد و استخوان‏بندیش محکم مى‏شود، به لهو و سرگرمى‏ها علاقه‏مند مى‏شود، و پس از آنکه بلوغش به حد نهایت رسید، به آرایش خود و زندگیش مى‏پردازد و همواره به فکر این است که لباس فاخرى تهیه کند، مرکب جالب توجهى سوار شود، منزل زیبایى بسازد، و همواره به زیبایى و آرایش خود بپردازد، و بعد از این دوران و سنین، به حد کهولت مى‏رسد آن وقت است که (دیگر به این گونه امور توجهى نمى‏کند، و برایش قانع کننده نیست، بلکه بیشتر به فکر تفاخر به حسب و نسب مى‏افتد، و چون سالخورده شد همه کوشش و تلاشش در بیشتر کردن مال و اولاد صرف مى‏شود.(نگاه کنید: المیزان، ذیل آیه ۲۰ سوره حدید)
پس از نظر این آیه با برداشتی که شیخ بهایی داشته است، دوران جوانی دوران آراستگی و زینت است و جوان می خواهد خود را بیاراید و به سر و وضع خودش برسد.
۲٫ سرمسـتی جــوانى
یکی از ویژگی های جوانی سرمستی است که البته به سبب همان تحقق انواع قدرت هایی است که پیش از آن نداشته و پس از آن نیز نخواهد داشت؛ زیرا تنها در این مقطع است که همه چیز به بلوغ خود می رسد و جوان سرشار از انرژی و توان و قدرت و قوت است. مدیریت چنین حد از توان شاید از عهده جوان بر نیاید و همین مساله به طور طبیعی موجب سرمستی جوان می شود و رفتارهایی را انجام می دهد که در نوجوانی و میانسالی دیگر نمی توان آن را دید و مشاهده کرد. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با مشابهت سازی مستی جوانی با دیگر مست ها بر آن است تا ویژگی و خصوصیات جوان و جوانی را تبیین نماید. ایشان می فرماید: أَصْنافُ السُّـکْرِ أَرْبَعَهٌ: سُکْرُ الشـَّبـابِ وَسُکْرُ الْمالِ وَسُکْرُ النَّوْمِ وَسُکْرُ الْمُلْکِ؛  مستى چهار قسم است:۱ ـ مستى جـوانى؛ ۲ ـ مستى ثــروت؛ ۳ ـ مستى خـواب؛ ۴ ـ مستى ریاست.( تحف العقول، ص ۱۲۶)
پس مستی جوانی همانند با مستی ثروت و خواب و ریاست دارد. ممکن است همگان با برخی از این سه گانه های اخیر آشنا نشوند و تجربه نکنند، ولی خواب و جوانی را تجربه کرده اند. مستی خواب هوشیاری را می برد و مستی جوانی نیز این گونه عمل می کند. البته یک هشداری نیز به اهل ثروت و قدرت داده شده که اصولا این دو نیز هوشیاری و عقل را می زداید و رفتارهایی را موجب می شود بیرون از عقلانیت است. پس باید این گروه ها به ویژه اهل قدرت و ثروت مواظب و مراقب باشند که سرمستی قدرت و ثروت آنان را به گمراهی و گناه نکشاند.
۳٫ نازک دلی و تغییرپذیری
از دیگر ویژگی های دوره جوانی می توان به نازک دلی و حساسیت جوانان اشاره کرد. از آن جایی که جوان هنوز بر محور و مدار فطرت است و قلب او به گناه و خطا سخت و سنگ نشده است، تحت تاثیر حقایق و عواطف و احساسات خالصانه و حق طلبانه قرار می گیرد. عدم وابستگی به دنیا و آزادگی و حریت در جوانان موجب می شود تا بیش تر به سمت حق گویی و حق طلبی و نیز عدالت خواهی حرکت کنند. بیش ترین حامیان حق طلبان و عدالت خواهان از میان قشر جوان هستند که حتی جان خویش را در این راه می دهند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره این خصوصیت و ویژگی جوانان و حمایت از جریان اسلامی از سوی جوانان فرموده است: اُوصیکُمْ بِالشُّبّانِ خَیْرا فَإنَّهُمْ أَرَقُّ أَفْئِدَهً، إِنَّ اللّهَ بَعَثَـنى بَشـیرا وَ نـَذیـرا فَحالَفَنِى الشُّبّانُ وَخالَفَنِى الشُّیُوخُ؛   سفارش مى کنم شما را که با جوانان بخوبى و نیکى رفتار کنید، چرا که آنان نازک دل ترند، خداوند مرا به پیامبرى برانگیخت، این جوانان بودند که به من گرویدند و یارى ام کردند؛ اما بزرگسالان به مخالفت با من برخاستند. (سفینه البحار، شیخ عباس قمی، ج ۲ ص ۱۷۶)
امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام نیز درباره ویژگی های نوجوانان جوانان فرموده است: إِنَّما قَلْبُ الْحَدَثِ کَاْلأَرْضِ الْخالِیَهِ مَهْما أُلْقِىَ فیها مِنْ کُلِّ شَى ءٍ قَبِلَتْهُ؛ دل نوجوان به زمین آماده و پاکى مى ماند، کـه هـر بـذرى را در آن بپـاشـند، هـمان را قـبول خـواهـد کرد. (نهج البلاغه، نامه ۳۱)
پس همین ویژگی است که آنان را برای پذیرش هر گونه تغییر به ویژه تغییرات مهم آماده می کند؛ اما پیران و کهنسالان به سبب آن که شخصیت آنان شکل گرفته و ثابت است، همانند سنگ خارا از عزت برخوردار بوده و غیر قابل نفوذ است. از همین رو، تغییرات را بر نمی تابند، به ویژه که بدان عادت کرده اند و ترک عادت آنان را بیمار و سرگردان می کند. به همین جهت بسیار محافظه کار بوده و هیچ تغییر را راه نمی دهند و به شدت مقاومت و مخالفت می کنند؛ اما جوان همانند شاخه نرم توت و به است که بسیار انعطاف پذیر بوده و با تغییرات کنار می آید بلکه خود دنبال تغییرات است تا تنوعی در زندگی عادی و معمولی ایجاد کند. به همین دلیل است که جوانان خطرپذیر بوده و با جسارت وارد عرصه های ناشناخته می شوند. در همه انقلاب ها و تغییرات مهم علمی و اجتماعی نقش جوانان کلیدی و اساسی بوده است.
خداوند نیز مهم ترین حامیان حضرت موسی(ع) را جوانان قوم یهود و بنی اسرائیل دانسته و می فرماید: فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلاَّ ذُرِّیَّهٌ مِّن قَوْمِهِ عَلَى خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن یَفْتِنَهُمْ وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِی الأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ؛ سرانجام، کسى به موسى ایمان نیاورد مگر فرزندانى از قوم وى، در حالى که بیم داشتند از آنکه مبادا فرعون و سران آنها ایشان را آزار رسانند، و در حقیقت، فرعون در آن سرزمین برترى‏جوى و از اسرافکاران بود.(یونس، آیه ۸۳)
این ذریه به معنای فرزندان است و ظاهر آن است که پدر ایمان نیاوردند و فرزندان آنان ایمان آورده اند. در تفسیر نمونه ذیل آیه آمده است: در هر انقلابى نخستین گروهى که به آن جذب مى شوند، جوانان هستند، گذشته از اینکه قلبهائى پاکتر و افکارى دست نخورده دارند، شور و جوشش انقلابى در آنها بیشتر است ، به علاوه وابستگیهاى مادى که بزرگسالان را به محافظه کارى و ملاحظات مختلف دعوت مى کند در آنها نیست ، نه مال و ثروتى دارند که از ضایع شدن آن بترسند، و نه پست و مقامى ، که از به خطر افتادنش وحشت کنند! بنابراین طبیعى است که این گروه بسیار زود جلب و جذب به موسى بشوند، و تعبیر «ذریه» بسیار با این معنى متناسب است. (تفسیر نمونه، ذیل آیه ۸۳ سوره یونس)
هم چنین خداوند درباره اصحاب کهف از آنان به جوانانی یاد می کند که به خدا ایمان آورده اند. (کهف، آیات ۱۰ و ۱۳) پس ظرفیت ایمان آوری و تغییرپذیری در جوانان بیش از دیگران است.
به سخن دیگر، رقت قلب جوانان که از نظر عاطفی قوی هستند و هم چنین بقای فطرت و ظهور آن در این گروه از سنی موجب می شود که هم بیش تر از دیگر دوران تحت تاثیر قرار گرفته و آمادگی بیش تری برای تغیرات داشته باشند. از همین روست که روان شناسان بر تغییر پذیری در این دوره و تاثیرگذاری بیش تر تاکید دارند. هر چند آموزش و پرورش از سنین پایین تر شروع می شود ولی در این دوره است که شخص می تواند به عنوان یک عضو اجتماعی نقش ها و مسئولیت ها را به عهده گیرد و در جامعه به سبب قدرت و توانمندی های دوره جوانی تاثیرگذار باشد. اصولا انقلاب ها و شورش ها در جهات مثبت و منفی به همین قشر از جامعه نسبت داده می شود و جوامع تحت تاثیر رفتار جوانان تغییر ماهیت و شکل می دهند.
۴٫ خیرخواهی
از دیگر ویژگی ها و خصوصیات جوانان خیرخواهی آنان است؛ زیرا فطرت آنان پاک است و به سمت کارهای خیر گرایش دارند و بر اساس فطرت از شر گریزان هستند. پس گرایش به خیر و گریزش از شر از مهم ترین ویژگی هایی است که می توان برای جوان بر شمرد.
امام صادق علیه السلام به این مساله اشاره کرده و فرموده است: عـَلَـیْکَ بِالْأَحـْداثِ، فَإنَّهُمْ أَسْرَعُ إلى کُلِّ خَیْرٍ ؛  نـوجـوانـان را دریـاب، نوجـوانان زودتر به کارهاى خیر روى مى آورنـد. (وافى، ج۱، جزء۲، ص ۲۱۰)
۵٫ جـوانمــردی
یکی از خصوصیات جوانی، همان جوانمردی و فتوت است؛ از همین روست که جوانمردی را به جوان نسبت می دهند و در ادبیات فارسی با عنوان جوانمردی و در عربی با عنوان فتوت از آن تعبیر می کنند. پس اصل در جوانی جوانمردی است؛ زیرا اقتضای فطرت و حق خواهی و خیر خواهی آن است که جوان به طور طبیعی اهل جوانمردی باشد. البته ممکن است که دیگرانی همین خصوصیت را تا کهنسالی حفظ کرده باشند، ولی اکثریت آن را از دست می دهند. از این روست که کسی که در کهنسالی به این ویژگی های جوان آراسته باشد به فتوت و جوانمردی مشهور می شود.
سُلَیمانَ بنِ جَعْفَرِ الهُذَلىّ می گوید: قالَ لى جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ (الصّادِق) علیه السلام: یَا سُلَیمان! مَنْ هوَ الْفَتى؟ فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِداکَ! أَلْفَتى عِنْدَنا الشَّابُّ. قال علیه السلام لى: أَما عَلِمْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ کانُوا کُلُّهُمْ کُهُولاً فَسَمّـا هُمُ اللّهُ «فِتْیَهً» بِإیمانِهِمْ؟ یـا سُـلَیمان! مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَاتَّقى فَهُوَ الْفَتى؛ امام صادق علیه السلام به من فرمود: اى سلیمان! فتى و جوانمرد کیست؟ عرض کردم قربانت گردم! جوانمرد پیش ما همان جوان است. حضرت فرمود: مگر نمى دانى که اصحاب کهف همه بزرگسال بودند، ولى با این حال، خداوند در قرآن آنها را به سبب ایمان و باور استوارشان «جوانمرد» نامیده است. اى سلیمان! هرکس که به خدا ایمان آورده و خویشتن دار باشد، او «جوانمرد» است.( تفسیر البرهان، علامه بحرانى، ج ۲، ص ۴۵۶، حدیث ۱۱)
۶٫ پذیرش نقش های جاودانه
یکی از خصوصیات و ویژگی های جوانی آن است که نقشی که بر لوح جان جوان زده می شود، جادوانه است. گویی نقش بر آن همانند نقش بر سنگ است که با کندکاری انجام می گیرد. نقش هایی که بر لوح های سنگی از دیرباز در ایران و جهان کنده شده هنوز با همه بلایا و عوامل فرسایش طبیعی باقی و برقرار همانند سنگ نبشته های بیستون؛ اما نقش در میانسالی و پیری همانند نقش بر آب است که ماندگاری ندارد و به موج می رود و محو و نیست و نابود می گردد. این مطلب را پیامبر(ص) این گونه می فرماید: مَنْ تَعـَلَّـمَ فى شـَبابِهِ کانَ بِمَنْزِلَهِ الرَّسْمِ فِىِ الْحَجَرِ، مـَنْ تـَعـَلَّمَ وَهـُوَ کَبـیرٌ کانَ بِمَنْزِلَهِ الْکِتابِ عَلى وَجْهِ الْماءِ؛ هر کس در جـوانى به دانش انـدوزى بـپردازد، مثـل این است که در سنگ چـیزى نوشـته شود (دیگر فراموش نمى کند) و کـسى کـه در بــزرگى (پـیرى) دانـش آمـوزد، مثل این اسـت که در روى آب چـیزى نوشـته شود؛ یعنی زود از بین رفته و فراموش مى شود. (بحارالانوار، ج۱، ص ۲۲۲)
۷٫ هیجان زدگی
یکی از خصوصیات و ویژگی های جوانی شورانگیزی و هیجان زدگی رفتاری و گفتاری و حرکت تحت تاثیر عواطف و احساسات شدید است.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرموده است: خَیْرُ شَبابِکُمْ مَنْ تَشَبَّهَ بِکُهُولِکُمْ، وَشَرُّ کُهُولِکُمْ مَنْ تَشَبَّهَ بِشَبابِکُمْ؛ بهترین جوانان شما آنانند که رفتارشان مثل رفتار پیرمردان، پخته و سنجیده باشد و بدترین پیران، کسانى اند که چون جوانان شما رفتار کنند. (مشکاه الانوار، ص۱۸۰)
این روایت به صراحت از ویژگی جوان سخن به آورده که همان هیجان زدگی و متاثر شدن از عواطف و احساسات است که به طور طبیعی وقار و متانت در رفتار و گفتار را بر نمی تابد؛ چنان که از ویژگی طبیعی کهولت فقدان هیجانات شدید و عواطف و احساسات تند و شور انگیز است. از همین رو، به طور طبیعی از جوان انتظار وقار و متانت نمی رود؛ چنان که از پیر انتظار این نمی رود که شورانگیز فکر و رفتار کند و حماسی بسراید و بستیزد؛ با این همه اگر این جوان بتواند مهار احساسات خود را به دست گیرد و وقار و متانت را در گفتار و رفتار و کردار داشته باشد، به طور طبیعی بسیار جذاب خواهد بود. همان طوری که بدترین حالت برای پیران جوانگرایی به معنای احساساتی شدن  وهیجان زدگی است.
البته روایت به تشبه جوانان به پیران به طور مطلق سخن گفته و تنها به حوزه وقار و متانت محدود نکرده است؛ اما آن چه یک پیر و کهن سال از خود بروز می دهد همین رفتار با وقار و متینی است که از سر عقلانیت و تجربه بروز می دهد. پس پوشش و خوراک و ادب و اخلاق و مانند آن ها نیز در زیر مجموعه آن خواهد بود؛ زیرا کسی که با وقار و متانت است، به طور طبیعی از پوشش های نامناسب و جلف و نیز گفتار بی ادبانه و جاهلانه و بد اخلاقی به دور خواهد بود.
۸٫ جوانی فرصتـی گرانبها
چنان که گفته شد جوانی فرصتی استثنایی در میان دوران گوناگون یک انسان است؛ زیرا در جوانی توانایی و قدرت هایی برای انسان فراهم است که در زمان ها دیگر نیست. انسان در جوانی می تواند کارهایی را انجام دهد که در دیگر شرایط سنی از عهده آن بر نمی آید. در حالی که به جوان فرصت هایی آزمون خطا داده می شود در حالی در سنین بالاتر چنین فرصتی به او داده نمی شود. پس انسان باید قدر جوانی و توانایی آن را بشناسد و بداند و از آن بهره گیرد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: بادِرْ بِأَرْبَعٍ قَبْلَ أَرْبَعٍ: شـَبابِـکَ قَبْلَ هِرَمِکَ وَصِحَّتِکَ قَبْلَ سُقْمِکَ وَغِـنـاکَ قَبْلَ فـَقـْرِکَ وَحَیاتِـکَ قَبْلَ مَماتِکَ؛ به سوى چهار چیز، پیش از چهار چیز، بشتاب و آنها را از دست مده: ۱ ـ جوانى خویش را پیش از پیرى؛ ۲ ـ صحت و عافیت خود را پیش از آن که به بیمارى گرفتار آیى؛ ۳ ـ امکانات و دارایى خویش را قبل از آن که فقیر و نادار شوى؛ ۴ ـ زندگانى و حیات خود را پیش از مرگ. (خصال صدوق قدس سره، ج۱، ص ۲۳۸، ح ۸۵)
هم چنین رسول خدا صلی الله علیه و آله در اهمـیت جـوانى و فرصت هایی که پیش رو جوانان است، فرموده است: لاتَزُولُ قَدَمُ عَبْدٍ یَوْمَ اْلقِیامَهِ حَتّى یُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ: عَنْ عُمْرِهِ فیـما أَفْناهُ وَعَنْ شَبابِهِ فیـما أَبـْلاهُ وَعَنْ مالِهِ مِنْ أَیْنَ اکْتَسَبَهُ وَفیما أَنْفَقَهُ وَعَنْ حُبـِّنا أَهْلَ الْبَیْتِ؛ روز قیامت هیچ کس قدم از قدم بر نمى دارد مگر اینکه درباره چهار چیز از او پرسیده شود: ۱ ـ از عمرش که در چه راهى گذراند؛ ۲ ـ از جوانى اش که چگونه و در چه راهى سپرى کرد؛ ۳ ـ از مال و ثروتش که از کجا به دست آورد و در چه راهى مصرف کرد. ۴ ـ و از محبت ما خاندان.( خصال صدوق قدس سره، ج۱، ص ۲۵۳، حدیث ۱۲۵)
جوانی نعمتی است که وقتی از دست رفت قدر آن فهمیده می شود؛ یعنی زمانی قدر آن معلوم می شود که کار از کار گذشته است و دیگر راه بازگشتی نیست. امیرمومنان امام على علیه السلام مى فرماید: شَیْئانِ لایَعْرِفُ فَضْلَهُما إِلاّ مَنْ فَقَدَهُما: أَلشـَّبـابُ وَاْلعـافِـیَهُ؛ دو چیز است که تنها کسى که آن دو را از دست داده، قدر و قیمتش را مى داند: ۱ ـ جــوانى؛ ۲ ـ سـلامتى .( غررالحکم، ج۱، ص ۴۴۹)
انسان به سرعت همانند باد فرصت ها را از دست می دهد و باید بداند جوانى چه‏قدر به پیرى نزدیک است! به طوری که فرصتی برای تکرار و بازگشت پیدا نخواهد کرد. امام على علیه السلام فرموده است: ما أَقْرَبَ الدُّنْیا مِنَ الذَّهابِ وَالشـَّیْبَ مِنَ الشَّـبـابِ وَالشَّـکَّ مِنَ الاِرْتیابِ؛  چه قدر نزدیک است دنیا به رفتن؛  و چه قدر نزدیک است پیرى به جوانى؛  و چه قدر نزدیک است شـکّ به بدگـمانى. (غررالحکم، ص ۷۵۴)
بایسته ها و شایسته های برای جوانان
شخص در هر دوره ای با توجه به ظرفیت ها و توانایی جسمی و روحی و روانی، نقش ها و مسئولیت هایی را به عهده می گیرد. اگر در نوجوانی برای شخص مسئولیت های سنگین اجتماعی و اقتصادی و تامین معاش خود و خانواده به عنوان یک ضرورت و بایسته نیست، اما در جوانی این مسئولیت ها به سبب نقش هایی اجتماعی که به عهده می گیرد، بر عهده اش گذاشته می شود. پس برای جوان به اعتبار جوانی اش بایسته ها و شایسته ها و نیز نبایسته هایی مطرح است که در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود.
۱٫ جدیت و اجتهاد
یکی از بایسته های جوانی این است که در این دوره جوان باید هماره در تلاش و کوشش باشد و با جدیت و اجتهاد از عمرش بهره گیرد؛ زیرا در این دوره همه وجودش در اوج توانایی و قدرت است. هر چند عقل وی به بلوغ کامل نرسیده است، ولی در درجه ای است که می تواند مسیر درست را برای به کار گیری انواع قدرت ها و توانمندی هایش استفاده کند. در روایت است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: إنَّ لِلّهِ مَلَکاً یَنْزِلُ فىِ کُلِّ لَیْلَهٍ وَیُنادِى: یا أَبْناءَ العِشرینَ! جِدّوُا وَاجْتَهِدُوا! ؛ خدا را فرشته اى است که هر شب از عرش فرود آید و ندا در دهد: اى بیست ساله ها! جدّ و جهد کنید و تلاش بورزید! (مستدرک الوسائل ، دوره سه جلدى، محدث نورى، ج ۲، ص ۳۵۳)
این که در این روایت از ندای هر شب فرشته به جوانان سخن آمده و آنان را به دو امر جدیت و اجتهاد دعوت کرده و فرامی خواند به این مفهوم است که یکی از مهم ترین بایسته های دوره جوانی توجه به قدرت ها و توانمندی های جوانی و استفاده و بهره گیری از آن برای رسیدن به مقاصد عظیم الهی و بندگی خداوندی و رشد و تکامل و تعالی است. پس بر جوان نشستن و تنبلی و بطالت سزاوار نیست و از نابایسته ها برای جوان است.
۲٫ اطاعت خدا
از دیگر بایسته های این دوره سنی، اطاعت خدا و پذیرش آیین و تکالیف و وظایف دینی و اجتماعی است. در این دوره انسان به سن بلوغ عقلی و جنسی و جسمی می رسد و به حکم شریعت به سبب شرایط چهارگانه عقل و اختیار و قدرت و علم ، مسئولیت های بر عهده او گذاشته می شود. اگر جوان در این دوران مسیر اطاعت را در پیش گیرد از همه پاداش های خیر و نیک دنیوی و اخروی بهره مند می شود.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله درباره این بایسته و آثار آن فرموده است: یـا أَبـاذَر! ما مِنْ شابٍّ یَدَعُ لِلّهِ الدُّنْیا وَلَهْوَها وَأَهـْرَمَ شـَبابَهُ فى طاعـَهِ اللّهِ إِلاّ أَعْطاهُ اللّهُ أَجْرَ إِثْنَیْنِ وَسَبْعینَ صِدّیقا؛ اى اباذر! هیچ جوانى به خاطر خدا از دنیا و سرگرمی هاى آن رونگرداند و جوانى خویش را در طاعت خدا پیر نکند، مگر این که خداوند پاداش ۷۲ صدّیق را به او عطا فرماید. (میزان الحکمه، ج ۵، ص ۹، به نقل از بحارالانوار، ج ۷۷ ص ۸۴)
گفتنی است که صدّیق یک اصطلاح قرآنی و به معنای راستان و بسیار راستگو و کسى است که سخن خود را با کردارش تصدیق کند. خداوند در آیه ۶۹ سوره نساء در بیان کسانی که خداوند به آنان نعمت داده،  به صدیقین به عنوان یک گروه از انعام داده شدگان اشاره کرده و می فرماید: وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَـئِکَ رَفِیقًا ؛ و کسانى که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، در زمره کسانى خواهند بود که خدا ایشان را گرامى داشته [یعنى‏] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیکو همدمانند.
اگر کسی بتواند در جوانی اطاعت خداوند را داشته باشد، در مقام پیامبری و عصمت ایشان در می آید و از بسیاری از مواهب الهی بهره مند خواهد شد. پس جوانان باید قدر و ارزش این دوران را دانسته و برای رضایت و اطاعت الهی تلاش کنند.
هم چنین پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله جـوان خـداپسند را کسی می داند که جوانی اش را در طاعت و اطاعت خداوند سپری کره است. ایشان فرموده است:  إِنَّ اللّهَ یُحِـبُّ الشّـابَّ الَّذى یُفْنى شَبابَهُ فى طاعَهِ اللّهِ؛ خـداوند جـوانى را دوسـت مى دارد کـه جوانى خود را در طاعت خدا به سر کند. (میزان الحکمه، ج ۵، ص ۹)
از نظر پیامبر گرامی (ص) اطاعت الهی عین عقلانیت و ترک اطاعت به ویژه در جوانی عین جنون و دیوانگی است. در روایت است: مَرَّ بِرَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله رَجُلٌ وَهُوَ فى أَصْحابِهِ فَقالَ بَعْضُ الْقَوْم: مَجْنُونٌ، فَقالَ النَّبِىِّ صلی الله علیه و آله: بَلْ هذا رَجُلٌ مُصابٌ، إِنَّمَا الْمَجْنُونُ عَبْدٌ أَوْ أَمَهٌ أَبلَیا شَبابَهُما فى غَیْرِ طاعَهِ اللّهِ؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله در میان یارانش بود که مردى از پیش او گذشت. بعضى گفتند: دیوانه است. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: بلکه او مریض و بیمار است، دیوانه آن مرد و زنى است که جوانى خویش را در غیر فرمانبردارى خدا هدر داده باشند. (مشکاه الانوار، ص ۱۶۹)
۳٫ توبه
از دیگر بایسته های دوره جوانی توبه کردن است. توبه در هر زمانی خوب است و در جوانی بهتر؛ زیرا جوان توبه کار نزد خدا از همه محبوب‏تر است؛ زیرا کسی که در جوانی توبه می کند به این درک و فهم رسیده که خطایی را مرتکب شده و باید در اصلاح آن بکوشد. این بدان معنا خواهد بود که جوان به ارزیابی رفتار و گفتار و کردار خود توجه دارد و محاسبه نفس را در دستور کار خود قرار داده است و از همین روست که پس از خطا توبه کرده و خواهان اصلاح و بازگشت در مسیر درست و راستین است.
کسانی که توبه نمی کنند و به امروز و فردا می اندازند تا میان سالی و پیری فرا می رسد، در حقیقت نه توجهی به محاسبه اعمال و کردار خود دارند و نه خواهان اصلاح رفتار خویش هستند؛ از این روست که توبه کار نیستند؛ اما جوانی که توبه کار می شود در حقیقت به دو اصل مهم ارزیابی و قصد اصلاح توجه یافته است. از این روست که پیامبر(ص) درباره چنین جوانی می فرماید: ما مِنْ شَىءٍ أَحَبُّ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ شـابٍّ تـائِـبٍ؛ هیـچ چـیزى پیش خـدا محـبوب تر و دوست داشتنى تر از جوان توبه کار نیست.(مشکاه الانوار، ص ۱۷۱)
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در قالب شش چیز زیبا و زیباتر به مساله توبه جوانان اشاره کرده و مى فرماید: سِتـَّهُ أَشْیاءَ حَسَنٌ وَلکِنَّها مِنْ سِتـَّهٍ أَحْسَنُ: ۱ ـ العـَـدْلُ حَسَنٌ وَهُوَ مِنَ الاُمـَراءِ أَحْسَنُ. ۲ ـ الصَّبـْرُ حَسَنٌ وَهُوَ مِنَ الْفـُـقَراء أَحْسَنُ. ۳ ـ وَالْوَرَعُ حَسَنٌ وَهُوَ مِنَ الْعُـلَماءِ أَحْسَنُ. ۴ ـ وَالسَّخاءُ حَسَنٌ وَهُوَ مِنَ الاَغْنِیاءِ أَحْسَنُ. ۵ ـ وَالتـَّوْبَهُ حَسَنٌ وَهُوَ مِنَ الشَّبابِ أَحْسَنُ. ۶ ـ وَالْحَیاءُ حَسَنٌ وَهُوَ مِنَ النِّساءِ أَحْسَنُ؛ شش چیز نیکوست، ولى از شش کس نیکوتر است: ۱ – عدل و داد نیکوست، ولى از زمامداران و امیران نیکوتر است؛ ۲ ـ صبر و بردبارى نیکوست، امّا از فقرا نیکوتر است؛ ۳ ـ پارسایى و تقوا نیکوست، امّا از علما و دانشمندان نیکوتر است؛ ۴ ـ سخاوت و بخشش نیکوست، ولى از ثروتمندان نیکوتر است؛ ۵ ـ توبه و به سوى خدا برگشتن نیکو و زیباست، امّا از جوانان زیباتر است؛ ۶ ـ حیا وعفت، نیکوست، ولى از زنان نیکوتر است. (زبده الاحادیث، ج۲، ص ۱۲۷)
پس یکی از بایسته های دوره جوانی به معنای وظیفه و تکلیف جوان ، توبه کاری است ؛ به این معنا که بر جوان است که رفتارها و کردارهای خویش را ارزیابی کرده و در صورت نادرستی و خطا و گناه توبه کرده و به اصلاح آن بپردازد.
۴٫ ازداوج
دوره جوانی به سبب رشد و بلوغ جسمی و جنسی ، مهم ترین دوران زندگی هر شخصی و تعیین کننده ترین آن است. در این دوره به سبب قرار گرفتن شخص در حوزه تکلیف شرعی ، شیطان بر آن است تا او را گمراه کرده و به جرگه و حزب خود وارد سازد و از حزب الله و ولایت الله خارج نماید. مهم ترین ابزارهای شیطان ، مسایل جنسی در این دوره است. اگر در دوره های بعدتر ابزارهای دیگری چون زر و سیم خودش را نشان می دهد، در این دوره مسایل جنسی است که جوان را با خطر سقوط و هبوط مواجه  و رو به رو می سازد. اگر کسی بتواند این دوره را به سلامت عبور کند، می تواند امید داشته باشد دوره های بعد را با مشکلاتی که پیش می آید آسان تر و ساده تر بپیماید و عبور نماید.
از این روست که در روایات بر ازدواج در جوانی تاکید شده است؛ زیرا اگر ازداوج در سنین بالاتر موجب حفظ نصف دین می شود؛ در جوانی و آغاز آن دو سوم دین از راه ازدواج حفظ می شود؛ زیرا بیش ترین فشار از طریق مسایل جنسی به شخص وارد می شود. بر همین اساس  رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: ما مِنْ شابٍّ تَزَوَّجَ فىحَداثَهِ سِنِّهِ إِلاّعَجَّ شَیْطانُهُ: یاوَیْلَه، یاوَیْلَه! عَصَمَ مِنّى ثُلْثَىْ دینِهِ، فَلْیَتَّقِ اللّه َ الْعَبْدُ فىِ الثُلْثِ الباقى؛ هیچ جوانى در ابتداى جوانى ازدواج نمى کند، مگر اینکه با این کار نیک خود، ناله ابلیس را در آورد، چنانچه فریاد کشد: واى بر من، واى بر من! این جوان دو سوّم دین خود را از گزند من در امان داشت و خود را بیمه کرد. بعد پیامبر صلی الله علیه و آله اضافه کرده مى فرماید: پس لازم است در ثلث باقى مانده، خویشتن دار باشد و پارسا. (بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۱)
۵٫ عبادت و مقام پیـامبـران
اگر جوان بر اساس عقل و علم عمل کند و مراقب باشد تا وسوسه های شیطانی بر او غلبه نکند و چیره نشود، و به عبادت و اطاعت خداوند بپردازد، می تواند امید داشته باشد که به درجه و منزلتی دست یابد که پیامبران به آن دست یافته اند. اصولا زندگی انسان بر اساس آیات قرآنی از جمله آیه ۵۶ سوره ذاریات ، عبادت و بندگی خداست. انسان با بندگی خدا به مقام تقوایی می رسد (بقره، آیه ۲۹) که نتیجه آن علم و معرفت یقینی و شهودی است.(بقره، آیه ۲۸۲) یعنی به جایی می رسد که پیامبرانی به آن رسیده و در مقام رویت و شهود قرار گرفته اند.
هر عبادت جوان از نظر برتری و فضلیت از عبادت دیگر دوره سنی آن چنان زیاد است که قابل گفتن نیست. در جوانی که اوج غرور و خودپسندی و وسوسه های ابلیسی و شیطانی و هیجان های جنسی و و مانند آن است، اگر کسی خود را حفظ کرده و به عبادت خداوند مشغول دارد، به مقامات برتری می رسد که پیامبران در آن مقام هستند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله مى فرماید: فَضْلُ الشّابِّ اْلعابِدِ الَّذى تَعَبَّدَ فِى صَباهُ عَلَى الشَّیخِ الَّذى تَعَبَّدَ بَعْدَ ما کبُرَتْ سِنُّهُ کَفَضْلِ اْلمُرْسَلینَ عَلى سائِرِ النّاسِ؛ برترى جوانى که در جوانى خدا را عبادت مى کند بر پیرى که پس از پیر شدن به عبادت مى پردازد، مانند برترى پیامبران الهى نسبت به دیگران است. (میزان الحکمه ج ۵، ص ۹)
بر همین اساس شاعر می سراید:  در جوانى پاک بودن شیوه پیغمبرى است /  ورنه هر گبرى به پیرى مى شود پرهیزکار.
هم چنین حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله مى فرماید: إِنَّ أَحَبَّ اْلخَـلائِقِ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ شابٌّ حَدَثُ السِّنِّ فى صُوْرَهٍ حَسَنَهٍ جـَعَلَ شـَبابـَهُ وَجـَمالَهُ لِلّهِ وَطاعـَتِهِ، ذالِکَ الَّذى یُباهى بِهِ الرَّحْمنُ مَلائِکَتَهُ، یَقـُـولُ: هـذا عـَبْدى حـَقّـا؛ دوست داشتنى ترین مخلوقات پیش خداوند متعال نوجوانى است زیبارو، که جوانى و جمال خویش را، براى خدا و در طاعت خدا قرار دهد. خداوند به چنین نوجوانى بر فرشتگان مى بالد ومى فرماید: حقا که این نوجوان بنده من است. (میزان الحکمه ج ۵ ص ۹)
۶٫ نمـاز و نجات جوانان
در میان عبادت روی نماز تاکید بسیار شده  است و خداوند در آیات قرآنی نوعی ارتباط میان عبادت و نماز ایجاد کرده که با دیگر عبادت ها چنین ارتباطی را برقرار نکرده است. نماز اوج خشوع و خضوع انسان در برابر خداوند و نشانه بندگی و موجبات تقرب بشر و ستون دین و معراج مومن و فاصل میان ایمان و کفر است.
انسان هر روز خودش را پنج بار در نهر نماز می شوید و از انواع پلیدی خود را پاک می کند و روح و روانش را جلا و صفا می دهد. همان طوری که در جوانی عبادت ارزش بسیاری دارد، در این میان نماز نیز نقش کلیدی و مهم تری را ایفا می کند. از نظر اسلام کسی که نماز می خواند در نهایت اهل نجات می شود.
روایت شده است: أَنَّ فَتىً مِنَ اْلأَنْصارِکانَ یُصَلِّى الصَّلاهَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله وَیَرْتَـکِبُ الفَواحِـشَ. فَوُصِـفَ ذلِکَ لِرَسُـولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله فَقـالَ: إِنَّ صـَلاتَهُ تَنْهاهُ یَوْما ما فـَلَمْ یـَلْبَثْ أَنْ تـابَ؛ : جوانى از انصار نماز جماعت را با پیامبر خدا صلی الله علیه و آله مى خواند و کارهاى زشت را نیز مرتکب مى شد. به حضرت رسول صلی الله علیه و آله خبر دادند. حضرت(ص) فرمود: بالاخره نمازش روزى او را نجات داده و از کارهاى زشت بازش مى دارد. پس مدتى نگذشت که آن جوان توبه کرد. (بحار الانوار ج ۸۲، ص ۱۹۸)
۷٫ آموزش در جـوانى
از دیگر واجبات و بایسته های جوانی آموزش و پرورش در این دوره سنی است. اصولا تعلیم و تزکیه و تربیت در برخی سنین تاثیرگذارتر است؛ زیرا همانند نگارش بر سطح صاف و پاکی است که هیچ نقشی پیش از آن در آن کشیده نشده باشد. اصولا وقتی نقشی کشیده شده باشد باید آن را اصلاح و تصحیح کرد و سپس نقش جدیدی کشید. وقتی فکر و رفتاری در کسی به صورت عادت در آید دیگر سخت می توان آن را تغییر داد؛ زیرا باید دو کار انجام بگیرد: ۱ . پاک کردن نقش قبلی ؛ ۲٫ ایحاد نقش جدید. اما وقتی در لوح جان جوان نقش زده می شود، به دلیل آن که نقشی پیش از آن زده نشده است می توان نقشی جاودان و تاثیرگذار زد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره آثار نقش در جوانی فرموده است:  مَنْ تَعـَلَّـمَ فى شـَبابِهِ کانَ بِمَنْزِلَهِ الرَّسْمِ فِىِ الْحَجَرِ، مـَنْ تـَعـَلَّمَ وَهـُوَ کَبـیرٌ کانَ بِمَنْزِلَهِ الْکِتابِ عَلى وَجْهِ الْماءِ؛ هر کس در جـوانى به دانش انـدوزى بـپردازد، مثـل این است که در سنگ چـیزى نوشـته شود (دیگر فراموش نمى کند) و کـسى کـه در بــزرگى (پـیرى) دانـش آمـوزد، مثل این اسـت که در روى آب چـیزى نوشـته شود؛ یعنی زود از بین رفته و فراموش مى شود. (بحارالانوار، ج۱، ص ۲۲۲)
در حقیقت این حدیث و روایت به یک ویژگی دوره جوانی نیز اشاره دارد که همان پذیرش نقش های جاودانه است؛ چنان که گفته شد.
امام صادق علیه السلام نیز مى فرماید: لَسْتُ اُحِبُّ أَنْ أَرى الشّابَّ مِنْکُمْ إِلاّ غادِیا فى حالَیْنِ: إِمّا عالِما أَوْ مُتَعَلِّما، فإِنْ لَمْ یَفْعَلْ فَرَّطَ، فَإنْ فَرَّطَ ضَیَّعَ فَإِنْ ضَیَّعَ أَثِمَ، وَإِنْ أَثِمَ سَکَنَ النّارَ، وَ الَّذى بَعَثَ مُحَمَّدا بِالْحَقِّ؛   دوست ندارم یکى از شما جوانان را ببینم مگر در دو حال: یا در حال دانشمندى و دانش پرورى و یا در حال یادگیرى و دانش اندوزى. اگر جوان چنین نکند کوتاهى کرده و جوانى خویش را تباه ساخته و اگر بهاران عمر خویش را تباه کند، به خطا رفته و چنین جوانى در دوزخ خواهد بود، قسم به خدایى که محمد صلی الله علیه و آلهرا به حق مبعوث کرده است. (الحیاه، ج ۱، ص ۴۱؛ بحارالانوار، ج ۱، ص ۱۷۰)
۸٫ خوش خویی و حُسن خلق
همان طوری که عبادت و بندگی در جوانی بهتر از سنین دیگر عمر آدمی است، خوش خویی و نیک خویی در جوانی نیز این گونه است؛ زیرا جوانی اقتضا دارد که انسان به جای عبادت به لهو و لعب بپردازد و دنبال مسئولیت به ویژه تکالیف سخت و شدیدی چون عبادت و نمازهای پنج گانه و روزه داری و مانند آن نرود. وقتی جوان به جای لهو و لعب به عبادت می پردازد در حقیقت مسئولیت و تکالیفی را به عهده می گیرد که نشان دهنده بلوغ رشدی اوست. هم چنین جوانی مقتضی هیجانات است و شور و شورش جنسی و جسمی موجب می شود تا بر خلاف اخلاق و آداب رفتار کند. جوان زود به هیجان می آید و شادی و اندوه و نیز مهر و خشم وی افراطی است. انسان در میانسالی و پیری به طور طبیعی به درجه از رشد عقلانی می رسد که عواطف و احساسات خود را مهار کند، ولی جوان چنین فرآیندی را نپیموده است.  از همین رو اگر جوانی بتواند عقلانیت را بر عواطف و احساسات نفسانی اش غلبه دهد، در مسیری کمال گام برداشته است. این گونه است که چنین جوانی محبوب خلق و خالق می شود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: شابٌّ سَخِىُّ حَسَنُ الْخُلْقِ أَحَبُّ إِلَى اللّهِ تَعالى مِنْ شَیْخٍ بَخیلٍ عابِدٍ سَیِّى ءِ اْلخُلْقِ؛ جوان کریم و خوش خلق، پیش خداوند سبحان محبوب تر است از پیر عابدى که بخیل و بداخلاق باشد. (میزان الحکمه، ج ۴، ص ۴۲۱)
۹٫ وقــار و متـانت در جوانی
از شایسته های جوانی این است که شخص در جوانی به وقار و متانت دست یابد؛ یعنی بتواند هیجانات خودش را در جوانی مهار کند. اگر جوان در جوانی بتواند هیجانات خود را مهار و مدیریت کند، بهترین حالت را برای خود اختیار کرده است. البته از آن جایی که این هیجان زدگی و احساساتی برخورد کردن یک حالت طبیعی در جوانی است، مهار و مدیریت آن سخت خواهد بود و از همین جهت است که ارزش جوانی که با وقار و متانت رفتار می کند بسیار بالا است به طوری که پیامبر(ص) واژه خیر را برای آن به کار می برد که دارای یک بار ارزشی است.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در باره تلاش جوان برای کسب این شایستگی متانت و وقار فرموده است: خَیْرُ شَبابِکُمْ مَنْ تَشَبَّهَ بِکُهُولِکُمْ، وَشَرُّ کُهُولِکُمْ مَنْ تَشَبَّهَ بِشَبابِکُمْ؛ بهترین جوانان شما آنانند که رفتارشان مثل رفتار پیرمردان، پخته و سنجیده باشد و بدترین پیران، کسانى اند که چون جوانان شما رفتار کنند. (مشکاه الانوار، ص۱۸۰)
۱۰٫ احترام پیران و کهنسالان
یکی دیگر از بایسته ها و شایسته ها بر جوان، تکریم و تعظیم پیران و کهنسالان  واحترام به آنان است. این فرمان افزون بر فرمانی است که در باره والدین و تکریم و احسان در آیات قرآنی آمده است. البته نتیجه طبیعی این تکریم را جوان در پیری خودش در همین دنیا خواهد دید و به سخنی بر اساس آیه ۷ سوره اسراء: إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا ؛ اگر نیکی کردید به خودتان کردید و اگر بدی کردید به خودتان کردید، باید گفت: «هر چه کنى به خود کنى»
حضرت محمد صلی الله علیه و آله درباره تکریم و احترام به پیران از سوی جوانان فرموده است: مـا أَکْرَمَ شـابٌّ شـَیْخا لِسِنِّهِ إِلاّ قَیَّضَ اللّهُ لَهُ عِنْدَ کِبَرِ سِنِّهِ مَنْ یُکْرِمُهُ؛ هیچ جوانى پیرى را به خاطر پیرى او احترام نمى کند مگر این که خدا کسى را از پیش آماده مى کند تا آن جوان را هنگام پیرى گرامى دارد و احترام کند. (مشکاه الانوار، ص ۱۶۸)
امام صادق علیه السلام از پدران خود نقل مى کند که: جاءَ رَجُلانِ إِلَى النَّبىِّ، شَیْخٌ وَ شابٌّ، فَتَکَلَّمَ الشّابُّ قَبْلَ الشَّیْخِ، فقالَ النَّبِىُّ صلی الله علیه و آله: أَلْکَبیرَ، أَلْکَبیرَ؛ روزى دو نفر که یکى پیر و دیگرى جوان بود، خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله مُشرّف شدند، جوان قبل از پیرمرد شروع به سخن کرد. حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: بزرگ، بزرگ. (مشکاه الانوار، ص ۱۶۸)
۱۱٫ وزرات جوان
در هر دوره ای با کودک باید به گونه ای برخورد کرد که اقتضای دوره است. دوره جوانی دوره مسئولیت پذیری در قالب معاونت است. اگر انسان در کودکی باید سروری کند و اجازه داشته باشد هر گونه دستور دهد و باید و نباید کند؛ در دوره نوجوانی باید به او آموخت که بندگی کند و باید و نبایدها را بشنود و عمل کند و در حقیقت مطیع محض باشد تا بتواند در جوانی در قالب مشاور و ناصر و معاون وارد میدان عمل شود. در دوره جوانی مربیان و اولیای امور، تصمیم گیری می کنند ولی به جوان این اجازه را می دهند تا بتوانند خود را در عرصه های گوناگون بیازماید و تجربه بیاموزد و زمینه استقلال را فراهم آورد. همان طوری که در نوجوانی استقلال برای فرزند زیان بار است؛ ادامه و استمرار این روند در جوانی نیز به زیان اوست، بلکه باید به او آموخت تا مسئولیت هایی را به عنوان وزارت به عهده گیرد و در کنار اولیا و مربیان تجربه بیاموزد و زمینه استقلال در سنین بالاتر را فراهم آورد. خداوند در آیه ۶ سوره نساء با استفاده از واژه «آنستم» به آموزش هایی که تجربه آموز است و شخص را با امور مانوس می سازد تاکید می کند تا بتواند پس از آن مسئولیت ها را به طور مستقل به عهده گیرد.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز در باره پذیرش مسئولیت ها در قالب وزارت و معاونت مى فرماید: أَلْوَلَدُ سَیِّدٌ سَبْعَ سِنینَ وَعَبْدٌ سَبْعَ سِنینَ وَ وَزیـرٌ سَبْعَ سِنینَ؛ فرزند در هفت سال اوّل، سید و سرور است، در هفت سال دوّم مطیع و فرمانبردار، و در هفت سال سوّم وزیر و مشاور است.( وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۹۵؛ مکارم الاخلاق، ص ۱۱۵)
۱۲٫ مسئولیت پذیری و پاسخ گویی
قرار گرفتن در مشکلات و پاسخ گویی نسبت به رفتارهای نادرست باید از نوجوانی آغاز شود؛ یعنی نوجوان باید پس از عبور از دوره هفت ساله نخست، که دوره سروری و سیادت او بود، کم کم بیاموزد پاسخ گویی رفتارهای خود باشد و اگر خطای کرد غرامت خطای خود را بپردازد. پس از دوره هفت سالگی تا چهارده سالگی باید به کودک آموخت که هر خطایی غرامتی دارد که پرداخت آن بر عهده اش است. چنین رویه ای تربیتی، زمینه ساز آن است که شخص در سنین بالاتر بتواند مسئولیت پذیر و پاسخ گو شود.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در باره این شیوه آموزشی فرموده است:  یُسْتَحَّبُ غَرامَهُ الْغُلامِ فِى صِغَرِهِ لِیـَکُونَ حـَلیما فِى کِبـَرِهِ؛ خوب است که طفل در خردسالى و نوجوانى باسختى و مشکلات اجتناب ناپذیرِ حیات که غرامت زندگى است روبرو شود، تا در جوانى و بزرگسالى، خویشتن دار و صبور باشد. (بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۳۷۹؛ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۹۸)
پس اگر نوجوان باید مسئول خطاها و اشتباهات خویش باشد و غرامت خطاهای خویش را بپردازد، این امر در نوجوان دیگر یک امر استحبابی نیست، بلکه یک امر واجب است. به این معنا که یکی از بایسته های دوره نوجوانی مسئولیت پذیری و پاسخ گویی کامل در برابر کارها و رفتارها است.
۱۳٫ آموزش بر اساس مقتضیات زمان
آموزش و تعلیم و تربیتی که فرزند باید بیاموزد باید بر اساس مقتضیات زمان باشد. از آن جایی که جان هماره در حال تغییر و تحول است و زمانه ها با هم متفاوت نمی توان همان روش آموزشی و پرورشی را در پیش گرفت که در گذشته خودمان بر اساس آن تعلیم و تربیت شده ایم. اصولا نیازهای هر زمانی با زمان دیگر فرق می کند. در گذشته بسیار از این فناوری ها وجود نداشته است که امروز در حوزه ای چون فن آوری رسانه ای و ارتباطی وجود دارد. پس فرزندان باید بر اساس این پیشرفت ها و تغییرات زمانه آموزش و پرورش ببینند. از بایسته ها و واجبات تعلیم و تربیت در هر دوره ای تعلیم و تربیت بر اساس مقتضیات زمان است. پس توجه آداب و رسوم و علوم و فن آوری سخت افزاری و نرم افزاری هر دوره باید در محور آموزش قرار گیرد.
امیرالمؤمنین على علیه السلام در این باره فرموده است: لاتُقَسِّـرُوا أَوْلادَکُمْ عَـلى آدابِکُمْ، فَإِنَّهُمْ مَخْلُوقُونَ لِزَمانٍ غَیْرِزَمانِکُمْ؛ آداب و رسوم خویش را به فرزندانتان تحمیل نکنید، زیرا آنان براى زمانى، غیر از زمان شما آفریده شده اند. (شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۲۰، ص ۲۶۷)
پس جوانان باید دنبال آموزش هایی بروند که مرتبط با زمانه خودشان است و خودشان را به گذشته محدود نسازند و از قافله حرکت تمدنی در علوم و فنون و ابزارها و آموزش های عقب نمانند.
۱۴٫ آشنایی با اصول و امهات
از دیگر بایسته های جوانی آن است که با اصول و امهات دین و قوانین آشنا شود و از هر چیزی که می تواند او را در زندگی یاری کند و اجازه سوء استفاده به دیگران ندهد آگاه شود. بسیاری از مردم به دلیل عدم آشنایی با اصول دین و قوانین اجتماعی گرفتار سوء استفاده از سوی گروه های اجتماعی می شوند؛ یعنی همان طوری که گروه ها و احزاب بر آن هستند تا افراد را به جرگه خود در آورند و با القای شبهه مسیری انتخابی شخص را دگرگون کرده و تغییر جهت دهند، هم چنین برخی از افراد هستند که با شبهه افکنی در اعتقاد می کوشند تا شخص را به مذاهب خود دعوت کنند.
برخی از مردم به سبب نادانی در دام گروه ها و باندهایی می افتند که دین و ایمان آنان را غارت می کنند همان طوری که به سبب نادانی از قوانین مدنی و اجتماعی و حقوقی در دام افراد و باندها می افتند و ثروت و مال خود را از دست می دهند. پس یکی از بایسته ها در زندگی جوان آشنایی با اصول دین، قوانین اجتماعی و حقوقی جامعه و اموری است که مانع از سوء استفاده دیگران می شود.
جوانان باید با دانش بار بیایند تا مورد سوء استفاده قرار نگیرند. امیرمومنان امام على علیه السلام فرموده است: عَلِّمُوا صِبْیانَکُمْ ما یَنْفـَعُهُمْ بِهِ لایَغْلِبُ عَلَیْهِمُ اْلمُرْجِئَهُ بِرَأْیِها؛ کودکانتان را چیزى بیاموزید که برایشان سودمند باشد، پیش از آنکه مرجئه (یکى از گروههاى منحرف) افکار خود را بر آن القاء کنند. (بحارالانوار، ج۲، ص ۱۸، ح ۳۹)
حضرت على علیه السلام در جایی دیگر در تبیین همین مساله فرموده است: أَوْلَى اْلأشْـیاءِ أَنْ یَتـَعَلَّمـَها الأَحـْداثُ، الأَشْیاءُ الَّتى إِذا صارُوا رِجالاً إِحْتاجُوا إِلَیْها؛ سزاوارترین علوم و دانشها که نوجوانان باید فراگیرند، چیزهایى است که وقتى بزرگ و مرد شدند به آنها نیاز خواهند داشت. (شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۲۰، ص ۳۳۳)
پس نوجوانان و جوانان باید دوراندیش باشند تا بتوانند همین امروز فرداها را نیز بخوبى ببینند و چنان از نظر علوم انسانی و تجربی و دیگر علوم مورد نیاز آشنا باشند که فریب نخورند و در دام گروه ها و افراد نیافتند و دین و دنیا خویش را از دست ندهند.
۱۵٫ تربیت اخلاقی و پرورش بر مدار آداب
از دیگر بایسته ها و شایسته ها برای جوان، کسب فضایل اخلاقی و پرورش بر اساس آداب اجتماعی است. اگر جوانی از نظر نسب بالا است باید این شرافت خویش را با کرامت اخلاقی همراه کرده و خود را به اوج قله ها برساند. آشنایی با ظرافت های رفتاری در جوامع و در میان اقشار مختلف اجتماعی به جوان کمک می کند تا بهتر در میان همگان جا باز کند و مقام و منزلت یابد. امام على علیه السلام فرمود: یـا مَعْـشَرَ الْفِـتْیـانِ حَصِّنُوا أَعْراضَکُمْ بِالاَدَبِ وَ دینَکُمْ بِالْعِلْمِ؛   اى گـروه جــوانـان! آبرو و شرف خویش را با ادب و دین خـود را با دانش حفظ کنـید. (تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۱۳۳)
۱۶٫ قـرآن آموزی
از بایسته های جوانی آموزش و تعلیم قرآن و بهره مندی از معارف آن است. کسی که با قرآن انس گیرد آینده خود را تضمین و تامین کرده است.
امام صادق علیه السلام مى فرماید: مَنْ قَرَءَ الْقُرآنَ وَهُوَ شابٌّ مُؤْمِنٌ إِخْتـَلَطَ الْقُـرْآنُ بِلَحْمِهِ وَدَمِهِ ؛ جوان مؤمنى که به قرآئت قرآن مى پردازد، قــرآن با گوشت و خـونش در مى آمـیزد. (اصول کافى، ج ۴، ص ۴۱۴، ح ۴)
البته این اختلاط به سبب همان چیزی است که پیش از این بیان شده است؛ زیرا بیان شد که نقشی که در جوانی کنده می شود همانند نقش بر سنگ ماندگار است و تاثیر ابدی خواهد داشت.
۱۷٫ دین شناسى
آموزش دین و مذهب از واجبات بر هر جوانی است و اگر جوان آموزش مذهب نبیند باید او را تادیب کرد. امام صادق علیه السلام فرمود: لَوْ أُتیتُ بِشابٍّ مِنْ شَبابِ الشّیعَهِ لایَتَفَقَّهُ لاَدَّبـْتـُهُ؛ اگر جوانى از جوانان شیعه را نزد من آورند کـه دیــن را نـمى شـناسـد، او را تأدیب و تنبیه خواهم کرد. (تحف العقول، ص ۳۰۲)
البته پیش از این نیز مطلبی در این باره گفته شده ولی در این جا تاکید بر آموزش مذهب تشیع است؛ امام صادق علیه السلام به شیعیان هم چنین  توصیه مى کند و می فرماید: بـادِرُوا أَحْداثـَکُمْ بِالْحَـدیثِ، قَبْلَ أَنْ تَسْبِقَکُمْ إِلَیْهِمُ الْمُرْجِئَهُ؛ نوجوانان را دریابید و به آنان حدیث و دین بیامـوزید، پیش از آن که مرجـئه (گروهى منحرف) بـر شما پیشدستى کرده و جوانان را بربایند. (محاسن برقى، ص ۶۰۵)
هم چنین باید توجه داشت که کودک در خردسالی به والدین خود بسیار وابسته است و همین وابستگی به والدین موجب می شود تا والدین را تا مرحله خدایی بالا برد و او را رازق و رزاق خود بشمارد. این نگاه مثبت فرزند به والدین باید در خدمت آموزش دین باشد؛ از همین روست که به والدین سفارش می شود تا اگر وعده ای داده می شود وفا شود تا نسبت خدا و وعده های ایمان بیاورد. اگر کودک این وابستگی را نسبت به والدین می شناسد و درک می کند ادامه دهد، بعدا به وابستگی به خدا تبدیل خواهد شد و به همان درجه فقری در برابر خداوند غنی حمیدی می رسد که در ایه ۱۵ سوره فاطر بیان شده است. در حقیقت باید از عناصر موجود در کودک برای رشد و تعالی او استفاده کرد تا در نوجوانی و جوانی در مسیر درست قرار گیرد و ادامه یابد.
از امام صادق علیه السلام روایت شده که: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله: أَحِبُّواالصِّبْیانَ وَارْحَمُوهُمْ وَإِذا وَعَدْتُمُوهُمْ شَیْئا فَفُوا لَهُمْ، فَإِنَّهُمْ لایَرَوْنَ إِلاّ أَنَّکُمْ تَرْزُقُونَهُمْ؛ حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: به نوجوانان مهر بورزید و رحم کنید و هرگاه به آنها نسبت به چیزى وعده اى دادید، به عهد خود وفا کنید، چرا که آنها چنان مى پندارند که شما روزى رسان آنها هستید. (وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۰۱)
۱۸٫   الگویابى درست
یکی از خصوصیات جوانی الگویابی و سرمشق گیری از کسانی است که به نظر ایشان موفق هستند. باید به نوجوانان و جوانان کمک کرد تا الگوهای درست و سرمشق راستین و نیک انتخاب کنند.
امام حسن مجتبى علیه السلام به جوانان زمانه خویش چنین توصیه و سفارش فرموده است: یا مَعْشَرَ الأَحْداثِ إِتَّقوُا اللّهَ وَلا تَأْتُوا الرُّؤَساءَ، دَعـُوهُمْ حَتّى یَصـیرُوا أَذْنـابا؛   اى گروه جوانان! خود را براى خدا نگهدارید و خویشتن دار باشید و گردِ رؤسا(ى حکومت جائرمعاویه) نگردید، تا اینکه از جایگاهشان سقوط کنند. (تفسیر البرهان، ج۲، ص ۴۱۲)
البته از این روایت یک نکته سیاسی و اجتماعی نیز به دست می آید. می دانیم که مستکبران و ظالمان دو گناه می کنند، یکی این که خود گمراه و ضال هستند و دیگر آن که مردم را گمراه می کنند و مضل هستند. اما مستضعفان و مظلومان نیز در برخی از موارد دو گناه انجام می دهند، یکی این که ظلم و استضعاف را می پذیرند و دیگر آن که به ظالمان و مستکبران کمک می کنند تا در جایی خود مانده و تقویت شوند.
کسانی که در کنار دولت های باطل و جائر و ظالم و مستکبر قرار می گیرند هر چند که از نظر نیت با آنان متفاوت هستند و رضایت به ظلم و تکبر آنان نمی دهند؛ ولی همین رفتن به در خانه این کدخدایان عالم به معنای تقویت آنان و بستن در حق و عدالت است. خداوند در قرآن بیان می کند که برخی از جهنمیان به خدا عرض می کنند: خدایا این ها ما را گمراه کردند پس عذابشان را دو برابر کن. خدای متعال می فرماید: «لکل ضعف ولکن لا تعلمون؛ برای هر دو گروه، عذاب دو برابر است ولی شما نمی دانید». دلیل مطلب این است که گمراهان و مضلان اولا گناه را مرتکب شدند و ثانیا باعث شدند درِ  خانه اهل بیت علیهم السلام بسته شود. هم چنین گمراه شوندگان هم اولا معصیت کردند و ثانیا باعث شدند درِ خانه اهل بیت علیهم السلام با همراهی با مستکبران بسته شود. پس عذاب همه دو برابر است.
در قیامت کسانی که مقلد دشمنان پیامبران بودند، از خداوند می‌خواهند تا این رهبران گمراه را دوبرابر عذاب کند. آنان می‌گویند: رَبَّنَا إِنّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَ کُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبیلاَ رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا کَبِیرًا ؛ پروردگارا، ما رؤسا و بزرگ‌تران خویش را اطاعت کردیم و ما را از راه به در کردند. پروردگارا، آنان را دو چندان عذاب ده و لعنتشان کن لعنتى بزرگ. (احزاب، آیات ۶۷ و ۶۸)
اما خداوند در آیه ۳۸ سوره اعراف در بیان پاسخ به این درخواست‌ها می‌فرماید: کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّه لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَکُواْ فِیهَا جَمِیعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لأُولاَهُمْ رَبَّنَا هَـؤُلاء أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ قَالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَلَـکِن لاَّ تَعْلَمُونَ؛ هر بار که امّتى در آتش درآید، همکیشان خود را لعنت کند، تا وقتى که همگى در آن به هم پیوندند، آنگاه‏ پیروانشان درباره پیشوایانشان مى‏گویند: «پروردگارا، اینان ما را گمراه کردند، پس دو برابر عذاب آتش به آنان بده.» خدا مى‏فرماید: «براى هر کدام عذاب‏ دو چندان است ولى شما نمى‏دانید.»
علت دو چندان بودن عذاب نسبت به رهبران گمراه مشخص است؛ زیرا آنان دو گناه داشتند: ۱٫ ضال و گمراه شدند ؛ ۲٫ اضلال و گمراه کردند. خداوند می‌فرماید: «ضَلُّوا وَ أَضَلُّوا(مائده، آیه ۷۷)
اما درباره علت مضاعف بودن عذاب مقلدان باید گفت که آنان نیز دو گناه داشتند: ۱٫ ضال و گمراه شدند؛ ۲٫ رهبران گمراه را تقویت کردند و به آنها ارزش و اعتبار بخشیدند.
اگر مقلدان گمراه دنبال رهبران گمراه نمی‌رفتند، آنان تقویت نمی‌شدند و در خانه پیامبران (ع) بسته نمی‌شد و پیامبران مظلوم واقع نمی‌شدند.
در زمان اهل بیت (ع)نیز کسانی که به در خانه دیگران از غیراهل بیت عصمت و طهارت(ع) رفتند با این عمل خویش دو گناه مرتکب شدند، یکی گمراه شدند و دیگر آنکه موجبات بسته شدن در خانه اهل بیت را فراهم آورده و در تقویت رهبران گمراه کمک کردند.
علی بن‌ابی‌حمزه بطائنی می‌گوید: دوستی داشتم که ازکاتبان بنی‌امیه بود. روزی به من گفت: از امام صادق(ع) اذن دخول برایش بگیرم. پس آن حضرت (ع) اذن داد. زمانی که وارد شد سلام کرد و نشست و سپس گفت: فدایت گردم! من در دیوان این قوم هستم و از دنیایشان مال بسیاری به دست آوردم ولی از مطالب و افکار و اندیشه‌هایشان چشم پوشی کردم و گرایشی ندارم.
حضرت (ع) فرمود: اگر بنی امیه کسانی را نداشتند که برایشان بنویسند و انفال را گرد آوردند و به نفع آنان بجنگند و در جماعت ایشان حاضر شوند، نمی‌توانستند حق ما را سلب کنند و اگر مردم آنان (بنی‌امیه) و هر آنچه در دستشان است را رها می‌کردند، چیزی را نمی‌جستند مگر به آن می‌رسیدند. (کافی، ج ۵، ص ۱۰۶، چاپ اسلامیه)
امام (ع) به آن مرد شامی اموی فرمود، شما باعث شدید که در خانه ما بسته شد و اگر شما نمی‌رفتید و دستگاه اموی را تقویت نمی‌کردید، در خانه ما بسته نمی‌شد!
بنابراین همین‌ها که دنباله‌رو مستکبران و ظالمان و غاصبان هستند، اینها هم دو گناه کردند: یکی اینکه خود آن معصیت را مرتکب شدند و آن عمل را انجام دادند، دوم اینکه مسیر رهبری اهل بیت(ع) را بستند و عوض کردند.
۱۹٫ آخرت طلبی
پیش از این گفته شد که فرصت عمر کوتاه است و در این میان فرصت جوانی بهترین ها در عمر آدمی است که باید بسیار غنیمت بشمارند؛ زیرا اگر رفت دیگر تکرار و بازگشتی نیست. بهترین کاری که جوان باید انجام دهد، آخرت گرایی است. امام موسى بن جعفر علیه السلام از پدران خویش، از حضرت على علیه السلام نقل مى کند که:  فى قُوْلِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ «لاتَنْسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنْیا…»، قالَ: لاتَنْسَ صِحَّتَـکَ وَ قُوَّتَـکَ وَفَراغَـکَ وَ شَبابَکَ وَنَشاطَکَ أَنْ تَطْلُبَ الاْخِرَهَ؛ در تفسیر آیه «لاتَنْسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنْیا…»، فرمودند: یعـنى پنـج چیز را فرامـوش مکن و بیـهوده از دست مــده: ۱ ـ صحت و سلامتى؛ ۲ ـ نیرو و توانایى؛ ۳ ـ فراغت و فرصت؛ ۴ ـ جــوانـى؛ ۵ ـ نشاط و سر زنده بودن را؛  تا بوسیله آنها آخرت را به دست آورى.( الحیاه، ج ۳، ص ۳۶۶، ح ۸)
پس انسان باید سـرمـایه جــوانى به خوبی استفاده کند تا وقت از دست نرفته به نتایج ماندگار و پایدار دنیوی و اخروی برسد. امام رضا علیهم السلام مى فرماید: إِنَّ الصِّبْیانَ قالُوا لِیَحْیى علیه السلام إِذْهَبْ بِنا لِنَلْعَبْ فَقالَ: ما لِلَّعْبِ خُلِقْنا؛ کودکانی چند به حضرت یحیى علیه السلام (که درآن زمان نوجوانى بیش نبود) گفتند: تو نیز بیا برویم بازى کنیم. حضرت یحیى علیه السلام فرمود: ما براى بازى آفریده نشده ایم!.
عمر من و تو بدین درازى
کوتاه کنم که نیست بازى

فروشگاه آنلاین سونی

Share

مطالب مشابه