سیره وسبک زندگی پیامبران از نظر اهل بیت(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم
در قرآن سنت و سیره پیامبران(ع) بیان شده است؛ اما بخشی از سنت و سیره آنان از طریق معصومان(ع) از پیامبر(ص) و امامان(ع) بیان شده که به جزئیات رفتاری و گفتاری آنان ارتباط دارد و می تواند یار مومنان در سیر و سلوک عرفانی و سبک زندگی اسلامی و قرآنی باشد. نویسنده در این مطلب به سیره و سبک زندگی پیامبران بر اساس روایات معصومان(ع) پرداخته است. با  هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.
محاسن و مکارم اخلاقی در سنت و سیره پیامبران
آیات قرآنی به سبک و زندگی پیامبران(ع) تا جایی پرداخته که می توانند بهترین سرمشق ها در حوزه مکارم اخلاقی باشند؛ از این روست که محاسن اخلاقی آنان یا توجه نشده یا کم تر توجه شده است؛ زیرا هدف قرآن، ارایه برترین ها در قالب مکارم اخلاقی است؛ زیرا اگر پیامبران دیگر برای محاسن اخلاقی بر انگیخته شده اند تا مردم را از صفر به صد برسانند؛ ولی پیامبر(ص) آمده است تا محاسن اخلاقی را به مکارم اخلاقی تبدیل کند و مومنان را بالاتر از حسن صد در کرامت فراز صد قرار دهد؛ از این رو، در تبیین فلسفه و هدف بعثت خویش می فرماید: إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ؛ به‌راستی که من مبعوث شدم تا کرامت ها و شرافت‌های اخلاقی را کامل و تمام کنم.( مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۶۸، ص ۳۸۲، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق؛ بیهقی، احمد بن حسین، السنن الکبری، ج ۱۰، ص ۳۲۳، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ سوم، ۱۴۲۴ق؛ نیز بحارالانوار، ج ، ۱۶، ص ۲۱۰)
خداوند وجود تمامیت این مکارم اخلاقی را در پیامبر(ص) با عبارت «وَ إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظیم؛ هر آینه و براستی که تو بر خلق عظیم هستی»(قلم، آیه ۴) تبیین کرده است. از همین روست که خداوند از مومنان می خواهد تا چنین شخصی که بر تمامیت مکارم اخلاقی و خلق عظیم است، سرمشق زندگی خویش قرار دهند: لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا؛ قطعاً براى شما در [اقتدا به‏] رسول خدا سرمشقى نیکوست: براى آن کس که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد مى‏کند.(احزاب، آیه ۲۱)
البته پیامبران نیز خود بر مکارم اخلاقی بودند، هر چند که درجه و میزان آنان بسته به معرفت و عمل ایشان متفاوت است و خداوند با عبارت « تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِّنْهُم؛ برخی از رسولان را بر برخی دیگر فضلیت دادیم»(بقره، آیه ۲۵۳) و « وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلَى بَعْضٍ ؛ و هر آینه برخی از پیامبران را بر برخی دیگر فضلیت دادیم»(اسراء، ایه ۵۵) آن را تبیین کرده است، اما شکی نیست که امت آنان مامور بودند تا خود را بالا بکشند و در سطح مکارم اخلاقی عمل کنند؛ از همین رو خداوند به آنان می فرماید: وَکَتَبْنَا لَهُ فِی الأَلْوَاحِ مِن کُلِّ شَیْءٍ مَّوْعِظَهً وَتَفْصِیلاً لِّکُلِّ شَیْءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّهٍ وَأْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُواْ بِأَحْسَنِهَا سَأُرِیکُمْ دَارَ الْفَاسِقِینَ؛ و در الواح [تورات‏] براى او در هر موردى پندى، و براى هر چیزى تفصیلى نگاشتیم، پس [فرمودیم:] «آن را به جد و جهد بگیر و قوم خود را وادار کن که بهترین آن را فرا گیرند، به زودى سراى نافرمانان را به شما مى‏نمایانم.»(اعراف، آیه ۱۴۵)
پس امت ها مامور بودند تا برترین ها و بهترین ها را انتخاب کرده و بدان عمل کنند؛ مثلا اگر کسی سلام کرد، بهتر از وی به او پاسخ دهند؛ هر چند که پاسخ به همان اندازه نیز کفایت می کند و تعبیر قرآن: هَلْ جَزَاء الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ؛ آیا پاداش نیکوکارى جز نیکى‏کردن است؟(رحمن، آیه ۶۰)، ولی بهتر آن است که انسان یک درجه و مرتبه بالاتر قرار گیرد و از دریچه مکارم با دیگران برخورد نماید: وَإِذَا حُیِّیْتُم بِتَحِیَّهٍ فَحَیُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا؛ و هنگامى که شما را به درودى درود گویند، پس به نیکوتر از آن درود گویید یا همان را باز گویید.(نساء، آیه ۸۶)
به هر حال، پیامبران(ع) دارای محاسن و مکارم اخلاقی بودند؛ و پیامبر(ص) مامور بود هم جنبه هایی که مکارم اخلاقی از سوی پیامبران دیگر تبیین نشده را تبیین کرده و امت اسلام را بر آن ها تعلیم و تزکیه کند و هم آن نقص را اکمال نماید و هم آن کمال را به تمامیت برساند و اوج آن را بیاموزاند؛ زیرا تمام گاهی در برابر نقص و گاهی در برابر کمال به کار می رود؛ پس اگر در برابرنقص به کار رفته باشد؛ مامور است تا نواقص را برطرف کرده و آنها را نیز بیاموزاند و اگر در برابر کمال به کار رفته یعنی باید آن کمالات را به تمامیت برساند و اوج و چکاد را به امت بیاموزاند.
خداوند در آیه ۷۲ سوره فرقان به رفتار عبادالرحمن اشاره کرده و نمونه از مکارم اخلاقی آنان را نشان می دهد: وَالَّذِینَ لَا یَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَامًا؛ و کسانى‏اند که گواهى دروغ نمى‏دهند و چون بر لغو بگذرند با بزرگوارى مى‏گذرند.
کریم اهل بیت(ع) امام حسن مجتبی(ع) در برابر مرد شامی دشنام گو نشان داد که مکارم اخلاقی و برخورد کریمانه یعنی چه؟ در روایت است: مردی از اهالی شام می‌گوید: روزی در مدینه شخصی را دیدم با چهره‌ای آرام و بسیار نیکو و دارای حسن جمال که تا به حال چنین مردی ندیده بودم و به طرز زیبایی هم لباس پوشیده و سوار بر مرکبی بود دل من به طرف او مایل شد و درباره او پرسیدم، گفتند: حسن بن علی بن ابیطالب(ع) هست با شنیدن نام او خشمی سوزان سرتاپای وجودم را فراگرفت و بر علی بن ابیطالب حسد بردم که چگونه او چنین پسری دارد. پیش او رفته و پرسیدم، آیا واقعاً تو فرزند علی(ع) هستی؟(گویا مرد شامی همان طور که گفته شد علی(ع) را سزاوار داشتن چنین فرزندی نمی‌دید و این هم در اثر تبلیغات سوء معاویه در شام بوده است).
وقتی تأیید کرد، من او و پدرش را ناسزا گفتم، پس از آنکه به ناسزاگویی پایان دادم، به من سلام کرده و خندید و پرسید: آیا غریب هستی؟ گفتم: آری! فرمود: با من بیا گویا امر بر تو مشتبه شده است، اگر چیزی بخواهی به تو عطا می‌کنم، اگر طلب ارشاد کنی، تو را هدایت می‌کنم و اگر در حمل بار کمک بخواهی کمکت می‌کنم و اگر گرسنه باشی تو را سیر می‌کنم و اگر برهنه باشی تو را می‌پوشانم و اگر محتاج باشی بی‌نیازت می‌کنم و اگر رانده شده‌ای ترا پناه می‌دهم و اگر مهمان ما باشی تا وقت رفتن از تو پذیرایی می‌کنم، زیرا که خانه ما روی هر نیازمندی باز است.
مرد شامی چون این سخنان را که از روی حلم و بردباری امام بیان می‌شد، شنید شروع به گریستن کرد و ‌گفت: شهادت می‌دهم که شما خلیفه خدا در روی زمین هستید و خدا بهتر می‌داند که رسالت و خلافت را در کجا قرار دهد و پیش از آنکه تو را ملاقات کنم، تو و پدرت دشمن‌ترین خلق در نزد من بودید و حالا که تو و پدرت را شناختم، محبوب‌ترین خلق خدایید نزد من، گویا پس از این برخورد، امام مرد شامی را به خانه خود می‌برند و تا مدتی که در مدینه بود میهمان حضرت بود و از محبّان و مریدان امام مجتبی(ع) شد و دیدگاهش نسبت به خاندان پیامبر(ص) دگرگون و در زمره شیعیان اهل بیت(ع) داخل شد.( مبرد، الکامل فی الادب، ج ۱، بیروت ۱۴۰۷ هجری، ص ۲۳۵؛ ابن عساکر، ترجمه امام الحسن، بیروت ۱۴۰۰ هجری، ص ۱۴۹؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج ۲، ترجمه حسین زوارئی، تهران، نشر ادب (بی تا) صص ۱۳۶ و ۱۳۵؛ عطاردی، عزیزالله، مسند الامام المجتبی، انتشارات عطارد، چ اول، ۱۳۷۳، ص ۹۴؛ بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۴۴)
پس پیامبر(ص) آمده است تا مکارم اخلاقی را در صورت نقص به کمال برساند و تمام موارد ناگفته را بیان کند و یا آن که در صورت کمال، برترین و بهترین ها در اوج قله نشان دهد و به تمامیت بکشاند. امت نیز باید چنین کند و چنین از خدا بخواهد. امام سجاد(ع) در نیایش های آموزشی و تربیتی و پرورشی خود می فرماید: اللَّهُمَّ لَا تَدَعْ خَصْلَهً تُعَابُ مِنِّی إِلَّا أَصْلَحْتَهَا، وَ لَا عَائِبَهً أُوَنَّبُ بِهَا إِلَّا حَسَّنْتَهَا، وَ لَا أُکْرُومَهً فِیَّ نَاقِصَهً إِلَّا أَتْمَمْتَهَا؛ بارالها بر من هیچ خوی و خصلتی را که زشت تلقی می‏گردد وامگذار جز آنکه اصلاحش فرمایی و هیچ روش ناپسندی را که مایه سرزنشم می‏شود وامگذار جز آنکه پسندیده‏اش سازی و هیچ کرامت نفسی را که در من ناتمام است وامگذار مگر آنکه تتمیم و تکمیلش نمایی.(مفاتیح الجنان، دعای مکارم الاخلاق)
براساس یک روایت صحیح، امام صادق (ع) به برخی از مکارم اخلاقی که به عنوان فضایل شخصی و فردی مطرح است ، بیان کرده و فرموده است: «خداى عزّ و جلّ پیغمبرانش را به “مکارم اخلاق” زینت داد، شما نیز خود را بیازمائید، اگر چنین اخلاق والایی در وجود شما هم بود، خدا را سپاس گویید و بدانید که بودن آنها در شما خیر است و اگر در شما نبود، از خدا بخواهید و نسبت به آنها رغبت جوئید. سپس امام صادق(ع) ده مصداق از مکارم اخلاق را چنین بیان فرمود:یقین، قناعت، صبر، شکر، خویشتن دارى، خلق نیکو، سخاوت، غیرت، شجاعت و مروّت»( کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ۲، ص ۵۶، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش.)
رسالت های پیامبران علیهم‏السلام از نگاه اهل بیت(ع)
اهل بیت(ع) برای تبیین فلسفه دین و آموزش و پرورش امت اسلام بر سنت های قویم و استوار پیامبران که الگوها و سرمشق های بشر هستند(ممتحنه، آیات ۴ و ۶ و آیات دیگر) به بیان رسالت های پیامبران(ع) پرداخته تا این گونه جهت گیری و رویکرد فکری و رفتاری امت اسلام را اصلاح و ساماندهی کنند و در مسیر صراط مستقیمی قرار دهند که پیامبران(ع) در آن مسیر بوده و به نعمت های بزرگ الهی دست یافتند. برخی از این رسالت ها عبارتند از:
۱٫ معرفت و شناخت خدا
یکی از مهم ترین رسالت های پیامبران تعلیم معارف الهی به بشر است؛ زیرا هر چه شناخت انسان نسبت به خدا کامل تر باشد به همان میزان عمل شخص متفاوت خواهد بود و هم از نظر ارزشی بهتر؛ از این روست که خداوند در آیه ۲۸ سوره فاطر خشیت را به علما نسبت می دهد؛ زیرا این گروه هستند که با شناخت نسبت به جلال و عظمت الهی در برابر آن شکوه به مقام خشیت و ترسی عالمانه می رسند؛ چنان که رخسار و رفتار معصومان(ع) هنگام حضور در پیشگاه خدا به هنگام وضو و نماز دگرگون می شد و نشانه های خشیت در آنان بروز پیدا می کرد.
هِشامِ بْنِ الْحَکَمِ می گوید: قالَ لى أبُوالْحَسَن مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ علیهماالسلام: یا هِشامُ مابَعَثَ اللّهُ أَنْبِیائهُ وَ رُسَلَهُ إلى عِبادِهِ إلاّ لِیَعْقِلوُا عَنِ اللّهِ، فَأَحَسَنُهُمُ اسْتِجابَهً أَحْسَنُهُمْ مَعْرِفَهً، وَ أَعَلَمُهُمْ بِأَمْرِاللّهِ أَحْسَنُهُمْ عَقْلاً، وَ أکْمَلُهُمْ عَقْلاً أَرَفَعُهُمْ دَرَجَهً فى الدُّنْیا وَ الاْخِرَه؛ حضرت ابوالحسن موسى بن جعفر علیهماالسلام به من فرمود: اى هشام ! خداوند پیامبران و رسولان را براى تعقّل درباره خود مبعوث گردانید. آن که از خدا شناخت بیشترى دارد خوش پذیراتر است، داناتر به امر خدا از عقل بهترى برخوردار است و عاقلترین مردم، در دنیا و آخرت مقام و رتبه بالاترى دارد.( اصول کافى، ج ۱ ، ص ۲۵ )
محمّد بن سلیمان دیلمی از پدرش سلیمان نقل می کند:  قلت لأبی عبد الله علیه السلام: فلان من عبادته ودینه وفضله؟ فقال: کیف عقله؟ قلت: لا أدری، فقال: إن الثواب على قدر العقل، إن رجلا من بنی إسرائیل کان یعبد الله فی جزیره من جزائر البحر، خضراء نضره، کثیره الشجر ظاهره[طاهره]  الماء وإن ملکا ” من الملائکه مر به فقال یا رب أرنی ثواب عبدک هذا، فأراه الله [تعالى] [ عز و جل] ذلک، فاستقله الملک، فأوحى الله [تعالى] إلیه: أن اصحبه فأتاه الملک فی صوره إنسی فقال له: من أنت؟ قال: أنا رجل عابد بلغنی مکانک وعبادتک فی هذا المکان فأتیتک لأعبد الله معک، فکان معه یومه ذلک فلما أصبح قال له الملک: إن مکانک لنزه، وما یصلح إلا للعباده، فقال له العابد: إن لمکاننا هذا عیبا ” فقال له: وما هو؟ قال: لیس لربنا بهیمه فلو کان له حمار رعیناه فی هذا الموضع، فإن هذا الحشیش یضیع، فقال له [ذلک] الملک: وما لربک حمار؟ فقال: لو کان له حمار ما کان یضیع مثل هذا الحشیش، فأوحى الله إلى الملک: إنما أثیبه على قدر عقله؛ به امام صادق(ع) گفتم: عبادت و دین و فضل فلانی چنان و چنان است. حضرت فرمود: عقلش چگونه است؟ گفتم: نمی دانم. حضرت فرمود: پاداش و ثواب به میزان عقل است. مردی از بنی اسرائیل در جزیره ای از جزایر سرسبز و شاداب که درختان زیاد و آب زیاد [پاک و صافی] داشت به عبادت خدا اشتغال داشت. روزی فرشته از فرشتگان بر او گذشت. پس گفت: بار پروردگارا! ثواب این بنده ات را به من بنما و نشان ده! پس خداوند آن را به فرشته نشان داد. فرشته این ثواب را کم شمرد. پس خداوند عز و جل به فرشته وحی کرد تا مدتی را با او بگذارند. فرشته به صورت انسانی نزد او رفت. عابد به او گفت: تو کیستی؟ فرشته گفت: من مردی عابد هستم. مکانت و عبادت تو مرا به این مکان کشاند  و آمده ام تا با تو عبادت کنم. پس روزی را با آن بود؛ فردا روزی فرشته به او گفت: این مکانت خیلی زیبا و شادی آور است. عابد گفت: آری ولی ای کاش برای پروردگار ما چارپایی بود. اگر برای پروردگار ما خر و الاغی بود ما او را در این مکان به چرا وا می داشتیم؛ چرا که این علف ها در این جا تباه می شود. فرشته به عابد گفت: اما پروردگار ما خر و الاغی ندارد! عابد گفت: اگر برای خدا خری بود علفی به این خوبی این جا تباه نمی شد. پس خداوند عز و جل به فرشته وحی کرد: همانا به او به میزان عقلش ثواب و پاداش می دهیم. (کافی، ج ۱، ص۱۲، ح ۸؛  بحارالانوار، ج۱، ص ۸۴)
سکونی از أبی عبد الله امام صادق علیه السلام نقل می کند: قال رسول الله صلى الله علیه وآله: إذا بلغکم عن رجل حسن حال فانظروا فی حسن عقله، فإنما یجازی بعقله؛ پیامبر(ص) فرمود: هر گاه درباره نیکوحالی کسی مطلبی به شما رسید، پس در حسن عقل او بنگرید؛ زیرا به عقلش پاداش داده می شود.( کافی، ج ۱، ص۱۲، ح ۹)
در روایت بعدی در اصول کافی آمده است که انسان عاقل چون خداوند در قرآن فرموده که وسوسه از اعمال شیطان است، هنگام کار و عملی سعی می کند که وسوسه های شیطانی را از خود دور کند، پس اگر چنین نکرد، در حقیقت عاقل نیست؛ زیرا عقل باید رفتار او را عقال کند و محدود سازد و اجازه ندهد تا شیطان وسوسه گر در او تاثیرگذارد. در حقیقت عقل همان چیزی است که عمل او را تحت تاثیر قرار می دهد و او را برای عبادت  وکسب بهشت و قرب الهی آماده می کند.
این ها همه نشان می دهد که آن چه مراتب انسانیت و در نتیجه جایگاه و مقام آدمی را در قرب و بعد بهشت ذات و صفات را رقم می زند مساله عقل و معرفت و شناخت آدمی و باورها و ایمان مبتنی بر شناخت است.
هم چنین از این روایات به دست می آید که فلسفه و هدف بعثت پیامبران و انبیا، تکمیل عقول و معرفت انسان هاست، تا در سایه این معرفت، به عبادت خدا برسند. پس معرفت کسانى بیشتر است که خدا را بهتر بشناسند و دعوت آسمانى انبیا را از جان و دل پذیرا باشند و به آن معرفت و دانش خود عمل کنند. در حقیقت، اینگونه خرد ورزى، انسان را به سعادت دنیوى و اخروى مى رساند.
۲٫ خردورزی و فطرت گرایی،  فلسفه بعثت پبامبران علیهم‏السلام
امیرمومنان امام على علیه السلام درباره فلسفه بعثت و هدف از ارسال رسولان و انزال کتب از سوی خداوند به اموری توجه می دهد که در حقیقت وظیفه ما در برابر دین اسلام را مشخص می سازد و فلسفه و سبک زندگی ما را تبیین می نماید. ایشان مى فرماید: فَبَعَثَ فیهِمْ رُسُلَهُ، وَ واتَرَ إِلیْهِمْ أَنْبِیائَهُ، لِیَسْتَأْدوُهُمْ میثاقَ فِطْرَتِهِ، وَ یُذکِرُّوهُمْ مَنِسْىَّ نِعْمَتِهِ، وَ یَحْتَجوُّا عَلَیْهِمْ بِالتَّبلْیغِ، وَ یُثیروُا لَهُمْ دَفائِنَ الْعُقُولِ، وَ یُرُوهُمْ آیاتِ الْمَقْدِرَهِ؛ خداوند پیامبرانش را در میان مردم معبوث ساخت، و رسولانش را پشت سرهم به سوى آنان فرستاد، تا وفا به پیمان فطرت را از انسانها مطالبه نمایند، و نعمتهاى فراموش شده را به یادشان آورده، و با ابلاغ دستورات خدا حجت را بر آنها تمام کنند، گنجهاى پنهانى عقلها را آشکار سازند و آیات قدرت خدایى را به آنان نشانى دهند. (نهج البلاغه ؛ ص ۴۳ خطبه ۱)
پس پیامبران و انبیاى الهى براى یادآورى «میثاق فطرت» و «فطرت توحیدى» مبعوث شدند تا مردم را به وفا و عمل به عهدى فرا خوانند که در ازل با خدا بسته بودند؛ این عهد بر اساس آموزه های وحیانی قرآن جز بندگى نیست که موجب کسب تقوا و متاله و خدایی شدن و رسیدن به مقامات احسان و علم شهودی و خلافت الهی می شود. پس هر گرایش شرک آلود و عبادت غیرخدا، رویگردانى از فطرت الهى و سرشت خداپرستانه است.
هم چنین این سخن امام(ع) نشان می دهد که انسان ها در فطرت توحیدی خویش چیزهایی دارند که دفن و دسیسه شده و با شخم پیامبران با تعلیم و تزکیه آنان(بقره، آیات ۱۲۹ و ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴) این گنجینه ها آشکار می شود.
با نگاهی به نقل معتبر و مستند قرآنی از تاریخ بشر باید گفت تاریخ انسان ها پیوسته برخوردار از منادیان حق و یادآوران میثاق فطرت بوده است. هر چند دعوت پیامبران به توحید و عدالت، بر مبناى عقل و خرد و فطرت الهی انسان است و باید این فطرت و غنچه خرد در بوستان وحى پیامبران شکوفاتر شود؛ اما بخش اعظم بشر زیر بار تعلمیات و تزکیه های الهی پیامبران نرفتند؛ چنین واکنش منفی در برابر پیامبران(ع) در دنیا و آخرت پیامدهای منفی برای آنان خواهد داشت که از جمله آن ها عذاب استیصال در دنیا و آتش دوزخ در آخرت است. اما خداوند جز با اتمام حجت کسی را عذاب نمی کند. خداوند می فرماید: وَمَا أَهْلَکْنَا مِن قَرْیَهٍ إِلَّا لَهَا مُنذِرُونَ ؛ و هیچ شهرى را هلاک نکردیم مگر آنکه براى آن هشداردهندگانى بود. (شعراء، آیه ۲۰۸)
پس با آن که شرایع توحیدى بسترى براى رشد و شکوفایى عقلها است و پیامبران الهى سفیرانى براى «اتمام حجّت» به سوى بشر فرستاده شده اند؛ اما کم تر کسی به این مسیر و راه مستقیم الهی در آمدند و رستگار شدند بلکه بیش تر آنان گمراهی را برگزیدند.
در حقیقت، تعلیم و تزکیه الهی از سوی پیامبران(ع) به آسانی هرگز پیش نرفت و نخواهد رفت ؛ از این روست که نیازمند استقامت و صبر و پایداری آنان است. قرآن داستان  این صبر و استقامت پیامبران(ع) برای رساندن پیام و انجام فلسفه بعثت ، بیان کرده است. خداوند به پیامبرش می فرماید: فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَکَ وَلاَ تَطْغَوْاْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ ؛ پس، همان گونه که دستور یافته‏اى ایستادگى کن، و هر که با تو توبه کرده [نیز چنین کند]، و طغیان مکنید که او به آنچه انجام مى‏دهید بیناست. (هود، آیه ۱۱۲)
امام على علیه السلام درباره پایدارى پیامبران علیهم‏السلام در انجام ماموریت و وظیفه الهی فرموده  است: وَلَمْ یُخْلِ اللّهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِىٍّ مُرْسَلٍ، أَوْ کِتَابٍ مُنْزَلٍ، أوْ حُجَّهٍ لازِمَهٍ، أَوْ مَحَجَّهٍ قائِمَهٍ: رُسُلٌ لا تُقَصِّرُ بِهِمْ قِلَّهُ عَدَدِهِمْ، وَلا کَثْرَهُ الْمُکَذِّبِینَ لَهُمْ ؛  خداوند هرگز بندگان خود را، از وجود پیامبران مرسل، و کتب آسمانى و یا دلیلى قاطع و یا راهى صاف و مستقیم خالى نگذاشته، پیامبرانى که با کمى نفراتشان و فراوانى دشمنان و تکذیب کنندگان، هرگز در انجام وظائف خود کوتاهى نمى کردند. (نهج البلاغه : ۴۳ : خطبه ۱)
۳٫  دعوت به حق و بهانه زدایی
چنان چه گفت شد، مسئولیت و رسالت پیامبران دارای ابعادی گوناگونی از جمله اتمام حجت است. آنان در حقیقت بر آن بودند تا با اتمام حجت به بشر هر گونه بهانه ای را از دست مردمان بزداید و جای عذر و بهانه ای برای مخالفت با فطرت و حق باقی نگذارند. آنان با بهترین شیوه های بیانی و رفتار و صداقت تمام بدون هیچ اجر و مزدی از مردمان به این کار اقدام می کردند. آنان با وحی الهی و دلایل و معجزات و بینات روشن تلاش کردند تا مردم را از فضای محسوسات و دنیای حسی و مادی به سوی عوالم غیبی از جمله عالم معاد و قیامت و فرشتگان و مانند آن ها هدایت و راهنمایی کنند و به انسان بفهمانند که اصالت با عالمی دیگری به نام آخرت است که غیر از این دنیا مشهود و محسوس است.(بقره، آیات ۱ تا ۵)
حضرت على علیه السلام در باره این رسالت پیامبران مى فرماید: بَعَثَ اللّهُ رُسُلَهُ بِمَا خَصَّهُمْ بِهِ مِنْ وَحْیِهِ، وَجَعَلَهُمْ حُجَّهً لَهُ عَلَى خَلْقِهِ، لِئَلاّ تَجِبَ الْحُجَّهُ لَهُمْ بِتَرْکِ الاْءعْذَارِ إلَیْهِمْ، فَدَعَاهُمْ بِلِسَانِ الصِّدْقِ إلَى سَبِیلِ الْحَقِّ؛ خداوند رسولان خویش را به وسیله وحى که ویژه پیامبرانش مى باشد مبعوث ساخت و آنان را حجت خویش بربندگانش قرار داد تا اینکه بهانه اى در برابر (خداوند) در اثر نفرستادن راهنما نداشته باشند و به این ترتیب بندگان را به زبان راستى به سوى حق فرا خواند. (نهج البلاغه، ص ۲۰۰، خطبه ۱۴۴)
باید دانست کسى هم چون که به حقانیت راه و دعوت خویش یقین داشته باشد، چیزى در عزم او خلل نمى آورد و با مخالفتهاى دشمنان و فشار حوادث و مشکلات، دست از هدف بر نمى دارد. پیامبران پاک الهی، به عنوان روشنگران راه جوامع و فرستادگان الهى به سوى مردم، از مصمّم ترین انسانها بودند و پروردگار، آنان را با دلایل روشن و معجزات قوى، براى راهنمایى بشر مبعوث نمود، تا این گونه حجت را بر ایشان تمام کنند و هر عذر و بهانه ای چون جهل و نادانی و ناتوانی را از دست ایشان خارج نمایند تا به قول قرآن: لِّیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَهٍ وَیَحْیَى مَنْ حَیَّ عَن بَیِّنَهٍ؛ و تا کسى که باید هلاک شود، با دلیلى روشن هلاک گردد، و کسى که باید زنده شود، با دلیلى واضح زنده بماند.(انفال، آیه ۴۲)
پس فرستادگان الهى «حجّت خدا» بر مردم بودند که با پشتوانه «وحى» مردم را به راه حق دعوت مى کردند، تا کسى یا امّتى نتواند ادّعا کند که ما ندانستیم خدا از ما چه مى خواهد و راه درست چیست؟ انبیا، زبانى راستگو، بیانى مبلغ، عزمى راسخ و برهان هایى استوار داشتند و هدفشان فرا خواندن همه به «حق» بود و اگر آنان مبعوث نمى شدند، حجت بر مردم تمام نبود.
۴٫ تبیین حقایق و احکام و خیر و شر
پیامبران(ع) هم فلسفه هستی و زندگی را بیان می کردند و حکمت و هدف آن را توضیح می دادند و هم آن که راه و روشی که انسان را به این هدف و حکمت برساند را تبیین می نمودند. از آن جایی که در میان مخلوقات دو دسته از موجودات از اراده و اختیار و حق انتخاب برخوردار بودند، این دو نوع از موجودات دارای پیامبرانی هستند که آنان را به سوی حق راهنمایی کنند. خداوند در آیه ۵۶ سوره جن می فرماید: وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ؛ و جنّ و انس را نیافریدم، جز براى آنکه مرا بپرستند.
از آن جایی که پذیرش دعوت پیامبران، در سایه عقل و اختیار است و تنها جنّ و انس از این موهبت برخوردار بودند ، پس مخاطب پیام رسولان الهى این دو گروه هستند. چنان که گفته شد محتواى دعوت انبیا، هم بیدارگرى و جهل زدایى، نشان دادن «راه درست»، هشدار به عواقب روى گردانى از هدایتهاى آسمانى و مانند آن هاست. هم چنین آنان مامورند تا افزون بر هستی شناسی و آشنا سازی مردم با حقایق ملکوتی امور هستی افزون بر جهان مادی و شهود، یعنی آشناسازی انسان با عوالم غیب، هدف را بیان کرده و سبک زندگی را در قالب حلال و حرام الهى بیان کرده و عواقب تخطی از آن را در قالب گناهان و رذائل اخلاقى تبیین نماید و به جن و انس بیاموزند «راه زندگى» درست کدام و چگونه می توانند رضایت الهی را کسب و از خشم و آتش دوزخ در امان مانند.
حضرت على علیه السلام در باره این مسئولیت و رسالت پیامبران (ع) فرموده است: وَبَعَثَ إِلَى الْجِنِّ وَالاْءِنْسِ رُسُلَهُ، لِیَکْشِفُوا لَهُمْ عَنْ غِطائِها، وَلِیُحَذِّرُوهُمْ مِنْ ضَرَّائِها، وَلِیَضْرِبُوا لَهُمْ أَمْثالَها، وَلِیُبَصِّرُوهُمْ عُیُوبَها، وَلِیَهْجُمُوا عَلَیْهِمْ بِمُعْتَبَرٍ مِنْ تَصَرُّفِ مَصَاحِّها وَأَسْقامِها، وَحَلاَلِها وَحَرَامِها، وَمَا أَعَدَّ اللّهُ لِلْمُطِیعِینَ مِنْهُمْ وَالْعُصاهِ مِنْ جَنَّهٍ وَنارٍ، وَکَرامَهٍ وَهَوانٍ ؛ خداوند رسولانش را براى راهنمائى انسانها و جنیّان مبعوث ساخت، تا پرده از چهره (زشت) دنیا براى آنها برگیرند، و از زیانهایش بر حذر دارند، و براى آنها مثلها زده، و عیوب دنیاپرستى را برایشان نشان دهند، و آنچه را که مایه عبرت است از تندرستیها و بیماریها، و حلال و حرام و هرچه که خداوند به مطیعان و عصیانگران از بهشت و دوزخ، و احترام و تحقیر وعده داده برایشان بازگو کنند.( نهج البلاغه : ۲۶۵ خطبه ۱۸۳)
سبک و سیره عبادی پیامبران علیهم‏السلام
آشنایی با سبک و سیره عبادی آنان برای کسانی که می خواهند آنان را سرمشق نیک خویش قرار دهند بسیار مهم است؛ زیرا وقتی هدف و فلسفه خلقت انسان ، بندگی خدا است ، شخص باید بداند چگون در خلوت حق راه یافته و بندگی اشتغال یابد. از آن جایی که پیامبران (ع) بندگانی کامل الهی در عبودیت و بندگی هستند، می توان بهترین بندگی را از ایشان آموخت.
۱٫ مساجد، محفل پیامبران علیهم‏السلام
پیامبران، چون بندگی را اصالت می بخشیدند و می دانستند دست یابی به هر چیزی تنها از راه بندگی خدا است، عمر و وقت خویش را در هر جایی تلف نمی کردند تا فرصت کوتاه عمر برود و خوشه ای از خرمن زندگی نچیده باشند؛ از این روست که آنان بیش تر عمر خویش را در مساجد به سر برده و به عبادت و بندگی اشتغال داشتند. محافل و مجالس آنان مسجد بود که مکان سجده و بندگی است؛ زیرا شیطان این دشمن خدا و انسان از سجده انسان بیزار است و دوست نمی دارد کسی را در مساجد و در سجده ببیند؛ پیامبران برای خاک مالی بینی دشمن سوگند خورده انسانیت، در مساجد به سجده می پرداختند و با خدای خویش خلوت می کردند.

فروشگاه آنلاین سونی

در کتاب لُبِّ اللبابِ از امام صادق علیه السلام نقل شده که ایشان فرمود: ألْمَساجِدُ مَجالِسُ الْأَنْبِیاءِ علیهم السلام؛ مساجد جایگاه (عبادت) پیامبران علیهم السلام است. (المیزان، ج ۶، ص ۳۲۱ ح ۸۴)
البته باید دانست، در یک نگاه، همه عالم معبد است و همه سو قبله و جهت الهی است ؛ چنان که خداوند می فرماید: وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَیْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ؛ و مشرق و مغرب از آنِ خداست پس به هر سو رو کنید، آنجا روى [به‏] خداست. آرى، خدا گشایشگر داناست.(بقره، آیه ۱۱۵) با این حال، باید اقرار کرد مساجد، به عنوان پایگاهى که مؤمنان خداجوى در آن حضور مى یابند، از قداست خاصّى برخوردار است و مورد احترام خدا و رسول(ص) و بندگان مومن صالح الهی است. خداوند می فرماید: وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا؛ و مساجد ویژه خداست، پس هیچ کس را با خدا مخوانید.(جن، آیه ۱۸) از آن جایی که جایگاه مساجد در نزد خدا و پیامبران چنین است،  کسى که با مساجد مأنوس است، روحى انبیایى دارد و شیطان را از خود دور مى سازد. در روایات اسلامى، براى حضور در این مساجد الهی، ثواب نقل شده است، چرا که زمینه ساز هدایت و معرفت مردم است. پس انسان باید هماره با حضور در مساجد به عمران حقیقی مساجد که با حضورتحقق می یابد، اقدام کند و خود و دیگران نیز از این حضور سود برند.
خداوند درباره حقیقت عمران مساجد می فرماید: إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلاَهَ وَآتَى الزَّکَاهَ وَلَمْ یَخْشَ إِلاَّ اللّهَ فَعَسَى أُوْلَـئِکَ أَن یَکُونُواْ مِنَ الْمُهْتَدِینَ؛ مساجد خدا را تنها کسانى آباد مى‏کنند که به خدا و روز بازپسین ایمان آورده و نماز برپا داشته و زکات داده و جز از خدا نترسیده‏اند، پس امید است که اینان از راه‏یافتگان باشند.(توبه، آیه ۱۸)
در جایی دیگر می فرماید: وَمَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیرًا؛ و مسجدهایی که نام خدا به فراوانی در آن برده می شود(حج، آیه ۴۰) پس حقیقت عمران را کسانی انجام می دهند که چنین خصوصیاتی داشته و با ذکر الهی در آن جا این عمران را تحقق می بخشند. بنابراین، صرف ساخت و ساز به معنای عمران و آبادانی مساجد نیست، بلکه حضور در آن و یاد بسیار خداوند از راه قرآن و نماز و مانند آن ها است که حقیقت عمران تحقق می یابد، و مساجد از نام با مسمایی برخوردار می شوند که همان سجدگاه است.
مفضل درباره محل نماز پیامبران علیهم‏السلام از امام صادق(ع) پرسش هایی را مطرح می کند. او مى گوید: قُلْتُ لِأَبى عَبْدِاللّهِ علیه السلام: إِنَّ مَسْجِدَ الْکُوفَهِ لَقَدیمٌ؟ فَقـالَ علیه السلام: نَعَمْ وَ هُوَ مُصَّلّى الْأَنْبِیاءِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ وَلَقَدْ صَلّى فیه رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله حَیْثُ انْطَلَقَ بِهِ جَبْرَئیلُ عَلىَ الْبُراقِ فَلَمَّا انْتَهى بِهِ إِلى دارِالسَّلامِ وَ هُوَ ظَهْرُ الْکُوفَهِ وَ هُوَ یرُیدُ بَیْتَ الْمَقْدِسِ قالَ یامُحَمَّدُ! هذا مَسْجِدُ أَبیکَ آدَمَ وَ مَصلَّى اْلأَنْبِیاءِ فَأَنْزِلْ فَصَلِّ فیهِ، فَنَزَلَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله فَصَلّى؛ از امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا مسجد کوفه قدیم است؟ فرمود : آرى، آن جا محلّ نماز پیامبران است، همانا پیامبر خدا صلی الله علیه و آله هنگامى که جبرئیل علیه السلام او را با براق به سوى بیت المقدس مى برد، وقتى که به دارالسلام پشت مسجد کوفه رسیدند فرمود: اى محمّد! این مسجد پدرت حضرت آدم و جایگاه نماز پیامبران است، فرود آى و در آنجا نماز بخوان، پیامبر فرود آمد و در آنجا نماز خواند. (تفسیر البرهان، ج ۲ ، ص ۲۲۱ ح ۸)
گفتنی است مسجد کوفه در سرزمین عراق که محل عبادت و مناجات هاى حضرت على علیه السلام بود، یکى از با فضیلت ترین مساجد است و پیامبران بسیار و بعضى از امامان در آن نماز خوانده اند و ثواب عبادت در آن را بیان کرده اند. براى این مسجد، اعمال و عبادات و نمازهاى خاصّى است که در کتب دعا آمده است. (به مفاتیح الجنان رجوع شود).
۲٫ نماز سنت پیامبران علیهم‏السلام
هرچند عبادت، شکل هاى و شاخه هاى بسیارى دارد، ولى نماز و پرستش از عالى ترین برنامه هاى دین است که رابطه «عید» با «معبود» را نشان مى دهد. این برنامه سازنده، روح را پاک مى سازد، تکبّر را از بین مى برد، سپاس نعمت هاى الهى است و اگر با توجّه و معرفت انجام شود، عامل بازدارنده از گناه و مایه تقرّب به پروردگار است و طبق روایات، «نماز، نماد و پرچم مسلمانى و دیندارى است.»
از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمودند:  اَلصَّلاهُ مَرْضاهُ اللّهِ تَعالى وَحُبُّ الْمَلائِکَهِ وَ سُـنَّهَ الْأَنْبِـیاءِ، وَ نُورُ الْمَعْرِفَهِ، وَ أَصْلُ الاْیمانِ، وَ إِجابَهُ الدُّعاءِ، وَ قَبُولُ الْأَعْمالِ، وَ بَرَکَهٌ فى الرِّزْقِ وَ راحَهٌ فىالْبَدَنِ وَ سِلاحٌ عَلَى الْأَعدْاءِ؛ نماز موجب رضایت خدا و محبت فرشتگان است، روش پیامبران، نور معرفت، ریشه ایمان، موجب قبولى دعا و اعمال، برکت در روزى، راحتى بدن، و سلاح [مؤمن] بر ضدّ دشمنان است. (جامع الاخبار ، ص ۱۸۳ ح ۴۴۴)
۳٫ نماز شب پیامبران علیهم‏السلام
اهل دل و ارباب معرفت، با شب و نیایش شبانه و تهجّد در پیشگاه خداوند، انس داشته اند و از خلوت شب براى راز و نیاز با پروردگار بهره گرفته اند و در وقتى که دیده ها در خواب است، با چشمى بیدار و اشکبار، به عبادت پرداخته اند.
خداوند درباره نماز شب به آثار و برکات آن اشاره دارد و حتی بیدار و تهجد شبانه را برای پیامبر(ص) واجب شمرده و فرموده است: قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا  ؛ به پا خیز شب را مگر اندکى، نیمى از شب یا اندکى از آن را بکاه، یا بر آن [نصف‏] بیفزاى و قرآن را شمرده شمرده بخوان.(مزمل، آیات ۲ تا ۴)
هم چنین در آیه ۲۰ سوره مزمل می فرماید: : إِنَّ رَبَّکَ یَعْلَمُ أَنَّکَ تَقُومُ أَدْنَى مِن ثُلُثَیِ اللَّیْلِ وَنِصْفَهُ وَثُلُثَهُ وَطَائِفَهٌ مِّنَ الَّذِینَ مَعَکَ وَاللَّهُ یُقَدِّرُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ عَلِمَ أَن لَّن تُحْصُوهُ فَتَابَ عَلَیْکُمْ فَاقْرَؤُوا مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ؛ در حقیقت، پروردگارت مى‏داند که تو و گروهى از کسانى که با تواند، نزدیک به دو سوّم از شب یا نصف آن یا یک سوّم آن را [به نماز] برمى‏خیزید، و خداست که شب و روز را اندازه‏گیرى مى‏کند. [او] مى‏داند که [شما] هرگز حساب آن را ندارید، پس بر شما ببخشود، [اینک‏] هر چه از قرآن میسّر مى‏شود بخوانید.
فلسفه نماز شب هر چه باشد، یکی از مهم ترین آثار آن رسیدن به مقام محمود است. خداوند می فرماید: وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَهً لَّکَ عَسَى أَن یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامًا مَّحْمُودًا؛ و پاسى از شب را زنده بدار، تا براى تو [به منزله‏] نافله‏اى باشد، امید که پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند.(اسراء، آیه ۷۹)
از روایات به دست می آید که پیامبران به تهجد  و نماز شب اهمیت می دادند. در روایت ابى جارود از أَبى جَعْفَرٍ امام باقر علیه السلام آمده که ایشان فرموده است: وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَمْ یَأْتِ نَبِىٌّ قَطُّ إلاّخَلا بِصَلاهِ اللَّیْلِ وَ لاجاءَ نَبِىٌّ قَطُّ بِصَلاهِ اللَّیْلِ فى أَوَّلِ اللَّیْلِ قَطُّ؛ آگاه باشید هیچ پیامبرى نیآمده مگر با نماز شب، و هیچ پیامبرى هم نمازشب را سرشب نمى خوانده است. (تفسیر القمى، ج ۲ ، ص ۳۸۳)
امیرمؤمنان على علیه السلام درباره برخی دیگر از آثار شب زنده‏دارى مى فرماید: قِیامُ اللَّیْلِ مُصِحَّهُ الْبَدَنِ وَ رِضَى الرَّبِّ وَ تَمَسُّکٌ بِأَخْلاقِ النَّبِیِّینَ وَ تَعَرُّضٌ لِرَحْمَتِهِ؛ شب زنده دارى موجب صحّت بدن و رضایت پروردگار و آراسته شدن به اخلاق پیامبران و قرار گرفتن در معرض رحمت الهى است.( تهذیب الاحکام ، ج ۲، ص ۱۲۱ ح ۴۵۷ )
درباره بهترین زمان تهجد و اقامه نماز شب در روایات مطالبی بیان شده است. از مجموعه آیات و روایات به دست می آید که بهترین موقع نماز شب پس از نصف شب تا هنگام نماز صبح است که هر چه به آخر شب نزدیک تر شود فضیلتش بیشتر است. البته گفته شده کسى که اداى آن پس از نصف شب برایش ممکن نیست، خواندن آن سرشب اشکالى ندارد.
اخلاق پیامبران علیهم‏السلام
پیامبران(ع) سرمشق های الهی برای بشریت هستند. هر چند که اطلاعاتی کمی از پیامبران (ع) و سبک زندگی آنان در دست است؛ اما همین گزیده هایی که قرآن بیان کرده همه ابعاد زندگی بشر را تحت پوشش قرار می دهد و اگر انسانی بخواهد به کمال برسد می تواند از آن ها بهره گیرد و نیازی به مطلبی دیگر ندارد.  البته در روایات توضیحاتی در چند و چون عمل و جزئیات و مصادیق جزئی تر آن ها بیان شده که در حقیقت تفسیر و تبیین همان جوامع الکلم قرآنی است. در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود.
۱٫ مصادیقی از مکارم اخلاقی پیامبران علیهم‏السلام
پیامبر(ص) می فرماید : إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ؛ به‌راستی که من مبعوث شدم تا کرامت های اخلاقی را کامل و تمام کنم و به مردم بیاموزم.(مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۶۸، ص ۳۸۲، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.؛ بیهقی، احمد بن حسین، السنن الکبری، ج ۱۰، ص ۳۲۳، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ سوم، ۱۴۲۴ق.)
در آیات و روایات مصادیقی از مکارم اخلاق بیان شده  است. به عنوان نمونه امام حسن مجتبی (ع) می فرماید: قیل له(ع) ما الکرم؟ قال: الابتداء بالعطیه قبل المساله و اطعام الطعام فی المحل. قیل فما الدنیئه؟ قال: النظر فی الیسیر و منع الحقیر؛ از امام مجتبی(ع) سؤال شد: کرم چیست؟ فرمود: آغاز به بخشش نمودن پیش از درخواست نمودن و اطعام نمودن در وقت ضرورت و قحطی. سؤال شد: دنائت و پستی چیست؟ فرمود: کوچک بینی و دریغ از اندک. (تحف العقول، ص ۵۲۲)
و نیز می فرماید: مکارم الاخلاق عشره: صدق اللسان و صدق الباس و اعطاءالسائل و حسن الخلق و المکافات بالصنائع و صله الرحم والتذمم علی الجار، معرفه الحق للصاحب و قری الضیف و راسهن الحیاء؛ مکارم و فضایل اخلاق ده چیز است: راستگویی، راستگویی در وقت سختی و گرفتاری، بخشش به سائل؛ نیک خویی؛ پاداش در مقابل کارها و صنعت ها، صله رحم، حمایت از همسایه، حق شناسی درباره دوست و رفیق،  مهمان نوازی و در راس همه این ها عفت و حیا است.( تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۶۲۲)
امام رضا(ع) نیز می فرماید: الرضا، عن آبائه علیهم السلام قال: قال رسول الله صلى الله علیه وآله: علیکم بمکارم الأخلاق فان الله عز وجل بعثنی بها، وإن من مکارم الأخلاق أن یعفو الرجل عمن ظلمه، ویعطی من حرمه، ویصل من قطعه، وأن یعود من لا یعوده؛  پیامبر(ص) فرمود: بر شماست کسب مکارم اخلاقی؛ زیرا خداوند عز و جل مرا بدان فرستاده است و به راستی از مکارم اخلاقی آن است که مرد از کسی در حقش ظلم روا داشته عفو کند و به کسی محرومش داشت عطا کند و کسی که قطع صله رحم کرده پیوند زند و کسی که به عیادتش نرفته عیادت کند.( بحار الأنوار – ط دارالاحیاء التراث نویسنده : العلامه المجلسی    جلد : ۶۶  صفحه : ۳۷۵؛ أمالی الطوسی ج ۲ ص ۹۲٫)
در روایت بلند دیگری آمده است که پیامبر(ص) از مصادیق مکارم اخلاقی این موارد را دانسته است: یا علی ثلاث من مکارم الأخلاق: تصل من قطعک، وتعطی من حرمک، وتعفو عمن ظلمک؛ ای علی سه چیز از مکارم اخلاق است؛ پیوند با کسی که قطع صله رحم کرده، و بخشش به کسی که تو را محروم ساخته است و عفو از کسی که به تو ظلم نموده  است.( بحار الأنوار – ط دارالاحیاء التراث نویسنده : العلامه المجلسی    جلد : ۷۴  صفحه : ۶۲)
عبد الله بن بُکیر از امام جعفر صادق علیه السلام نقل مى کند: إِنَ اللّهَ تَبارکَ وَتَعالى خَصَ الاَنْبِیاءَ بِمَکارِمِ الْأَخْلاقِ، فَمَنْ کانَتْ فیهِ فَلْیَحْمِدِاللّهَ عَلى ذلِکَ وَ مَنْ لَمْ تَکُنْ فیهِ فَلْیَتَضرَّعْ إِلىَ اللّهِ وَ لِیَسْأَلْهُ إِیّاهُ. قالَ قُلْتُ : جُعِلْتُ فِداکَ وَ ماهِىَ؟ قالَ علیه السلام: اَلْوَرَعُ وَ الْقُنُوعُ، وَ الصَّبْرُ، وَ الشُّکْرُ، وَ الْحِلْمُ وَ الْحَیـاءُ وَ السَّـخاءُ وَ الشَّـجاعَهُ، وَالْغِیْرَهُ وَ الْبِرُّ وَ صِدْقُ الْحَدیثِ وَ أَداءُ الْأَمانَهِ؛   خداوند پیامبران خود را به اخلاق نیکو مختص کرده است. هرکس داراى آن اخلاق نیکو باشد خدا را شکر کند و هر کس که آنها را نداشته باشد ملتمسانه از خداوند بخواهد تا برایش عطا کند. عبد الله مى گوید: گفتم: فدایت شوم آنها چه اوصافى هستند؟ فرمود: ورع و پرهیزکارى، قناعت، صبر و شکیبایى، شکر و سپاس، بردبارى، شرم و حیا، بخشش و سخاوت، شجاعت، غیرت [دینى و ناموسى]، بر و نیکی و احسان، راستگویى، و امانتدارى. (جامع الاخبار ۳۱۷ ح ۸۸۷؛ شیخ صدوق، صفات‌الشیعه، صص ۴۷ و ۴۸؛ بحار‌‌الانوار، ج ۶۷، ص ۳۷۱، ح ۱۸، به نقل از کافی، ج ۲، ص ۵۶ با کمی تفاوت.)
هر یک از این مواردی که به عنوان مکارم اخلاقی بیان شده بزرگترین سرمایه های انسانی برای دنیا و آخرت است است؛ زییرا اخلاق شایسته و والا، سرمایه نجات انسان است. این سرمایه را باید به دست آورد و اگر هست در حفظ و تقویت آن باید کوشید. نمونه هایى از اخلاقیات خوب که در این حدیث آمده (پارسایى، قناعت، صبر، شکر و…) هرکدام نشانه اى از کمال روحى و معنوى یک مسلمان است. آنان که از این صفات برخوردارند، شایسته است که خدا را بر این نعمتها شکر کنند و اگر ندارند، عاجزانه از درگاه خداوند بطلبند.
أَمیرُ الْمُؤْمِنینَ علیه السلام درباره خصالِ پیامبری و اخلاق پیامبران می فرماید: إِنَّ الصَّبْرَ وَ حُسْنَ الْخُلْقِ وَ الْبِرَّ وَ الْحِلْمَ مِنْ أَخْـلاقِ الْأَنْبِـیاءِ علیهم السلام؛ شکیبائى، اخلاق نیکو، نیکى و بردبارى از اخلاق پیامبران است.( جامع الاخبار ۳۱۷ ح ۸۸۷)
شکی نیست که از مؤثرترین سلاح ها براى غلبه بر مشکلات، صبر و بردبارى و اخلاق نیکوست. از مهم ترین عوامل جاذبه پیامبران، خلق شایسته و حلم و مردم دارى و خیرخواهى بوده است. پیامبرخدا صلی الله علیه و آله نیز بیشتر موفقیّت خویش را در دعوت به اسلام، به سبب حسن خلق و صبر و مقاومت و تحمّل ناملایمات به دست آورد و به تعبیر قرآن کریم، اگر آن حضرت، خشن و تندخو و سنگ دل بود، مردم از گرد او پراکنده مى شدند. پیروان او نیز باید این رموز موفقیّت را از انبیاى الهى بیاموزند.
امام صادق علیه السلام نیز درهمین باره فرموده است: أَرْبَعَهٌ مِنْ أَخْلاقِ الْأَنْبِیاءِ علیهم السلام اَلْبِرُّ وَ السَّخاءُ وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائِبَهِ وَ الْقِیامُ بِحَقِّ الْمُؤْمِنِ؛ چهار چیز از اخلاق پیامبران است: ۱ ـ نیکى و احسان ۲ ـ بخشندگى ۳ ـ صبر بر مصیبتها ۴ ـ اداى حق مؤمن. (تحف العقول: ۳۷۵و بحارالانوار ۷۸ : ۲۶۰ ح ۱۵۶)
از قدیم گفته اند: نیکى و احسان، دلها را جذب مى کند و آزادگان را اسیر محبّت مى سازد. کسى اهل احسان خواهد بود که روحیّه سخاوت داشته باشد و کسى به اهداف خود مى رسد که بر سختیها و مصیبتها صبورى کند و کسى محبوبیّت مردمى مى یابد که هم حقوق مردم را بشناسد و هم به اداى آنها بپردازد. این ویژگیها در زندگى پیامبران وجود داشته و آنان را در رسیدن به اهدافشان کامیاب ساخته است.
۲٫ خواب پیامبران
انسان باید همه چیزش را از سرمشق های الهی بگیرد تا زندگی اش به طور کامل قرآنی و اسلامی باشد. در روایات به جزئیات سبک زندگی اشاره شده  است. از جمله این که چگونه باید خوابید. امیرمومنان امام عـَلِىٌّ علیه السلام درباره خواب پیامبران (ع) می فرماید: اَلنَّوْمُ عَلى أَرْبَعَهِ أَوْجُهٍ: اَلْأَنْبِیاءُ علیهم السلام تَنامُ عَلى أَقْفِیَتِهِمْ مُسْتَلْقینَ وَ أَعْیُنُهُمْ لاتَنامُ، مُتَوَقِّعَهً لِوَحْىِ اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ، وَ الْمُؤْمِنُ یَنامُ عَلى یَمیـنِهِ مُسْتَقْبِلَ الْقِبْلَهِ، وَ الْمُلُوکُ وَأَبْناؤُها تَنامُ عَلى شَمائِلِها لِیَسْتَمْرِئُوا ما یَأْکُلُونَ، وَ اِبْلیسُ وَ إِخْوانُهُ وَ کُلُّ مَجْنُونٍ وَ ذُوعاهَهٍ یَنامُ عَلى وَجْهِهِ مُنْبَطِحا؛ حضرت على علیه السلام فرمود: خواب بر چهار گونه است: پیامبران به پشت مى خوابند در حالى که چشمانشان نمى خوابد و در انتظار وحى الهى است. مؤمن بر پهلوى راست به طرف قبله مى خوابد، شاهان و شاهزادگان بر پهلوى چپ خوابیده تا آنچه که خورده اند هضم نمایند. و ابلیس و برادرانش و هر دیوانه و کم عقلى بر روى صورت و شکم مى خوابند. (خصال صدوق ۲۶۲ ح ۱۴۰)
توجه به مساله خواب در حقیقت توجه به ابعاد معنوی روح و روان است . این از جامعیّت دین و برنامه هاى آسمانى اسلام است که به این مساله مهم نیز توجه  داشته است. در حقیقت، پاسخ به این پرسش ها: این که کىْ باید خوابید؟ چگونه باید خوابید؟ چه مقدار باید خوابید؟ هنگام خواب چه باید کرد و وقت بیدار شدن چه باید گفت؟ و… نشانه اى از این جامعیّت است. در این حدیث نیز بهترین شیوه خوابیدن بیان شده است.
علم الوراثه و ارث پیامبرى
از نظر اسلام علم همان طوری که به علم حصولی و علم شهودی تقسیم می شود، هم چنین به علم الدراسه و علم الوراثه دست بندی می شود. زمانی انسان می تواند از علم الوراثه برخوردار باشد که خودش را همانند مورث و ارث گذار کرده باشد؛ یعنی همان طوری که شخص با سبب نسبت خویشاوندی از شخصی ارث می برد، و اگر این نسبت نباشد ارثی نیست و اگر این نسبت قوی تر باشد در ارث مقدم تر است؛ زیرا طبقات سه گانه ارث است؛ هم چنین اگر کسی به پیامبران و اولیای الهی از نظر حسب نزدیک تر باشد و خودش را بیش تر همانند کرده و هم سنخ و مناسخت بیش تر داشته باشد، بهتر از علم ایشان بهره خواهد گرفت.
پس برای کسب علم الوراثه باید پیامبران (ع) را سرمشق قرار داده و خودمان را هم سنخ و همانند آن ها کنیم. امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید: إِنَّ الْعُـلَماءَ وَرَثَهُ الْأَنْبِـیاءِ وَ ذاکَ أَنَّ الْأَنْبِیاءَ لَمْ یُوَرِّثُوا دِرْهَما وَ لادینارا وَ إِنَّـما اَوْرَثـُوا اَحادیثَ مِنْ اَحادیثِـهِمْ، فَمَنْ أَخَذَ بِشَىْ ءٍ مِنْها فَقَدْ أَخَذَ حَظّا وافِرا؛ به راستى علما وارثان پیغمبرانند و این براى آن است که پیامبران درهم و دینار به جاى نمى گذارند، آنچه از آنان باقى مانده سخنان و گفتارشان مى باشد، هرکس چیزى از آن برگرفت بهره فراوانى اخذ نموده است. (اصول کافى ۱ : ۶۰ ح ۲)
به هر حال باید دانست، مال و ثروت، ناپایدار است، امّا پند و حکمت و علم، ماندگار است و ما اکنون هم پس از گذشت قرنها از زمان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و انبیاى گذشته، از علم و موعظه آنان بهره مى بریم. پیامبران براى گردآورى مال مبعوث نشدند، بلکه براى تعلیم علم و حکمت آمدند. از این رو میراث بر جاى مانده از آنان هم دانش است. خوشا کسى که از حکمتهاى معنوى پیامبران بهره ببرد.
۳٫ محبت به زنان از اخلاق پیامبرى
محبت به زنان مانند هر امر دنیوی می تواند به دو شکل باشد: ۱٫ محبت شهوانی؛ ۲٫ محبت غیر شهوانی؛ قرآن در آیه ۱۴ سوره ال عمران می فرماید که برای انسان ها محبت شهوانی به اموری از جمله زن و فرزند و زر و سیم زینت داده شده است. این محبت شهوانی به سبب تحریک افراطی انسان به سوی خود موجب می شود تا به گناه بیافتد. اما اگر محبت بدون شهوت باشد همان طوری که انسان به گل و گیاه محبت می ورزد و از آن لذت می برد ؛ یا همان طوری که انسان به کودک محبت می کند و به دفاع از آن ها می پردازد و نیازهای آنان را برآورده می سازد، هم چنین محبت به زنان که از جنس لطیف  وضعیف هستند، می تواند مفید و سازنده باشد. اصولا پیامبران به جنس زنان محبت غیر شهوانی داشتند و آنان را یاری می رساندند.
أَبُو عَبْدِ اللّه امام صادق علیه السلام درباره این اخلاق پیامبران فرموده است:  مِنْ أَخْلاقِ الأَنْبِیاءِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِمْ حُبُّ النِّساءِ؛ محبت و مهر ورزیدن به زنان از اخلاق پیامبران است. (کافى ۵: ۳۲ ح ۱)
البته در میان ابراز علاقه به همسر و دوست داشتن همسر، مایه قوام و استحکام بنیان خانواده و قدردانى از زحمات آنان نیز است. پس نباید محبت را به معنای شهوت گرفت و گفت پیامبران به زنان نگاه محبت شهوانی داشته اند و یا محبت به زنان را محدود به دایره محبت به همسران قرار داد؛ زیرا وقتی کسی به کودکان محبت می کند، تفاوتی میان کودک خود و دیگری نمی بیند؛ هر چند که محبت به کودک خود کمی فراتر از محبت به کودکان دیگر خواهد بود که گاه به افراط نیز کشیده می شود و همین موجب مشکلاتی است.
روشهاى اخلاق اجتماعى پیامبران
پیامبران بر آن بودند تا جامعه بشری را بر اساس آموزه های وحیانی سامان دهند  و جامعه ای را بسازند که اصول عدالت قسطی در آن مراعات می شود و مردم ضمن شناخت حقوق اجتماعی خود خواهان تحقق آن در جامعه شوند. بنابراین، بخش اعظمی از آموزه های آنان را آموزه های اجتماعی تشکیل می دهد. در این جا به برخی از این روش ها و سبک زندگی اجتماعی آنان اشاره می شود.
۱٫ سنّت تعیین جانشین
یکی از مهم ترین وظایف اجتماعی پیامبران(ع) تعیین جانشین برای ادامه و استمرار حرکت بیداری و تعلیم و تزکیه است. از آن جایی که هر جامعه ای نیاز به نذیر و انذار دهنده دارد ، مسئولیت انذار گاه مستقیم به عهده پیامبران و گاه دیگر بر عهده وکیلان و نمایندگان و جانشینان آنان بوده است.
بنابراین، وصایت و تعیین وصىّ و جانشین، براى تداوم راه انبیا و هدایت مردم در دوران پس از پیامبران یک امر لازم و ضروری بوده است، تا آن دعوتها و تبلیغها رها نشود و در نسلهاى بعدى هم ادامه یابد. انتخاب وصىّ از سوى پیامبران از میان کسانى انجام مى شد که در علم و ایمان و صلاحیت اخلاقى و جهاد و تلاش، برتر از دیگران و به آن پیامبر نزدیک تر از بقیّه باشند. البته این انتخاب در حقیقت نوعی انتصاب از سوی خداوند بوده است و پیامبران اوصیای خویش را از کسانی بر معرفی می کردند که خداوند آنان را به این مسئولیت انتخاب کرده است. هم چنین برخی از این اوصیا و جانشین ها و وکیلان و نمایندگان از خود پیامبران بودند؛ چنان که حضرت هارون(ع) و لوط(ع) این گونه بودند. بر اساس روایات، جانشین و وصی حضرت موسی(ع) پس از مرگش حضرت یوشع بن نون(ع) بوده است؛ زیرا هارون (ع) پیش از ایشان از دنیا رحلت کرده بود؛ هم چنین شمعون وصی حضرت عیسی(ع) بوده است. پس چنین نیست که فقط حضرت رسول صلی الله علیه و آله در غدیر خم، وصىّ خود را تعیین و معرفى کرد، بلکه این شیوه همه پیامبران بوده است.
علت انتخاب وصی به نصب الهی ، این بود تا راهنمایی الهی در میان مردمان باشد و همان آموزه ها و تعلمیات و تزکیه های الهی را استمرار بخشد. این یک سنت الهی در میان جوامع بشری بوده است. در روایت است: عَنِ الصّادِقِ علیه السلام فى قَوْلِهِ تَعالى: «سُنَّهَ مَنْ قَدْاَرْسَلْنا قَبْلَکَ مِنْ رُسُلِنا وَ لا تَجِدُ لِسُنَّهِ اللّهِ تَحْویلاً»(اسراء، آیه ۷۶)  قالَ علیه السلام : وَ مِنْ سُنَنِهِمْ إقامَهُ الْوَصِىِّ؛ امام صادق علیه السلام در تفسیر گفتار خداوند متعال: «سنه من قد ارسلنا قبلک من رسلنا و لاتجد لسنه اللّه تحویلاً؛ از روش پیامبرانى پیروى کن که پیش از تو فرستادیم و روش خدایى را هرگز متغیّر نمى یابى» فرمود: از روشهاى پیامبران تعیین جانشین است. (مقدمه تفسیر برهان : ص ۱۹۰، ارشاد القلوب : ص ۳۰۱)
۲٫ سنت بزرگداشت روز انتصاب رهبر
یکی دیگر از سنت های پیامبران، بزرگداشت و گرامی داشت روز عید رهبری است. به این معنا که در همه شرایع اسلامی از آدم(ع) تا خاتم(ص) سنت انتصاب وصی برای پیامبران وجود داشته است و پیامبران مردمان را امر می کردند تا این روز را بزرگ و گرامی دارند و آن را جشن و عید بگیرند. امام صادق علیه السلام فرموده است: إِنَّ الْأَنْبِیاءَ علیهم السلام کانَتْ تَأْمُرُ الْأَوْصِیاءَ علیهم السلام بِالْیَوْمِ الَّذى کانَ یُقامُ فیهِ الْوَصِىُّ أَنْ یُتَّخَذَ عیدا؛ پیامبران علیهم السلام به جانشینان خود دستور مى دادند که روز نصب وصىّ و جانشین را عید بگیرند. (بحارالانوار ۹۷ : ۱۱۱ ح ۵ و ۳۲۲)
پس یکى از مهم ترین اعیاد اسلامى، «عید غدیر خم» است ؛ زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله به امر پروردگار، در بازگشت از حجه الوداع، حضرت على علیه السلام را در این روز در غدیر خم به جانشینى خود تعیین و معرفی کرد.
بزرگداشت و گرامی داشت روز نصب وصی و ولی(ع) همانند روز «غدیر»، به معنای حفاظت بر آموزه های پیامبر است؛ چون انتخاب وصی و ولی به معنای تداوم «بعثت» است و از آن جایی که «امامت»، ضامن استمرار اهداف «رسالت» است، در فرهنگ اسلام جایگاه مهمّى برخوردار است. در روایات اسلامی توصیه شده که آن روز را که همان روز هیجدهم ماه ذی الحجه است را عید بگیریم و زنده نگه داریم. به هر حال، گرامی داشت و عید گرفتن روزی همانند روز غدیر تنها در شریعت پیامبر(ص) نیست، بلکه این سنت در میان پیامبران گذشته هم وجود داشته و آنان نیز به گرامیداشت روز تعیین وصىّ و جانشین توصیه مى کردند.
۳٫ سخاوت پیامبران
یکی از مهم ترین مکارم اخلاقی که در آیات و روایات بر آن تاکید شده، سخاوت و بخشندگی است.  روحیه سخاوت و بخشندگى بسیار قابل ستایش است. مؤمنى که سخاوتمند است، به پاداش الهى یقین دارد و آنچه را مى بخشد هدر رفته نمى بیند، بلکه هم به محبوبیّت نزد مردم مى رسد و هم اجر صاحبان جود و سخاوت را مى برد. حضرت ابراهیم علیه السلام یکى از پیامبرانى است که بخشنده و سخاوتمند بود و همیشه سر سفره اش مهمان داشت. این صفت، در هرکس باشد مورد توجّه مردم و عنایت خدا قرار مى گیرد.
امام صادق علیه السلام فرموده است: اَلسَّخاءُ مِنْ أَخْلاقِ الْأَنْبِیاءِ وَ هُوَ عِمادُ الإیمانِ وَ لایَکُونُ مُؤْمِنٌ إِلاّ سَخِیّا وَلا یَکُونُ سَخِیّا إِلاّ ذُویَقینٍ ؛ بخشندگى از اخلاق پیامبران است و آن ستون ایمان است، و هیچ مؤمنى جز سخاوتمند نمى شود، و کسى هم سخاوتمند نمى شود مگر صاحب یقین و باور. (بحار الانوار ۷۱ : ۳۵۵ ح ۱۷)
این که امام صادق(ع) سخاوت را ستون ایمان می داند؛ از آن روست که اولا خداوند در آیات قرآنی هر گونه انفاق از جمله سخاوت را از مصادیق عبادت و ایمان به غیب دانسته است(بقره، آیات ۲ و ۳) و از سوی دیگر می دانیم که تنها کسانی به سخاوت رو می آورند که بدانند خداوند مالک هستی و تقسیم کننده رزق و روزی است و خداوند به هر که بخواهد روزی زیاد یا کم می دهد. هم چنین کسی که ایمان و یقین داشته باشد که خداوند به همه هستی آگاه و عالم است و نیز قادر و توانا بوده و هرگز بخلی نمی ورزد و از بخشش وی هیچ چیز از خزائن خدایی اش کم نخواهد شد. پس چنین انسانی با یقین و معرفت است که اهل بخشش خواهد شد ؛ زیرا هم چنین می داند که با بخشش وی، برکت در زندگی او راه می یابد و آن چه را در قالب انفاق و زکات و مانند آن می بخشد، موجب رشد و افزایش داشته هایش می شود هر چند که به ظاهر چیزی از دستش رفته است.
به هر حال، کسانی که اهل یقین و ایمان هستند و به اموری چون مالکیت، ربوبیت، علم ، قدرت و بخشش خداوند ایمان دارند، می توانند بخشندگی کنند و از راه سخاوت هر آن چه در می آورند ببخشند بی آن که ترس از گرسنگی خود داشته باشند.
۴٫ قناعت و بى‏نیازى پیامبران علیهم‏السلام
پیامبران(ع) همان طوری که اهل سخاوت و بخشش هستند، هم چنین اهل ساده زیستی و قناعت بوده و به میزان کم و مورد نیاز خود بسنده می کنند و حرص و طمعی ندارند که بیش تر جمع کنند یا بخورند و بیش تر استفاده کنند.
حضرت على علیه السلام مى فرماید: وَ لَوْ اَرادَ اللّهُ سُبْحانَهُ لاِنْبِیائِهِ حَیْثُ بَعَثَهُمْ أَنْ یَفْتَحَ لَهُمْ کُنُوزَ الذِّهْبانِ… لَفَعَلَ، وَلَوْ فَعَلَ لَسَقَطَ الْبَلاءُ وَ بَطَلَ الْجَزاءُ. . . . وَلکِنَّ اللّهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ رُسُلَهُ أُولِی قُوَّهٍ فِی عَزَائِمِهِمْ، وَضَعَفَهً فِیمَا تَرَى الْأَعْیُنُ مِنْ حَالاَتِهِمْ، مَعَ قَنَاعَهٍ تَمْلَأُ الْقُلُوبَ وَالْعُیُونَ غِنىً، وَخَصَاصَهٍ تَمْلَأُ الْأَبْصَارَ وَالْأَسْمَاعَ أَذىً ؛  اگر خداوند به هنگام مبعوث ساختن پیامبرانش، درِ گنجها و معادن طلا را به روى آنان مى گشود امتحان از بین مى رفت، پاداش و جزاء بى اثر مى ماند. امّا خداوند پیامبران خویش را از نظر عزم و اراده قوى، و از نظر ظاهر فقیر و ضعیف قرار داد، ولى توأم با قناعتى که قلب ها و چشم ها را پر از بى نیازى مى کرد، هر چند فقر و نادارى ظاهرى آنان چشم ها و گوشها را از ناراحتى پر مى کرد. (نهج البلاغه : ۲۹۱ خطبه : ۱۹۲)
پس سبک زندگی بر اساس ساده زیستی است و کسی که مدعی پیروی از پیامبران است باید چنین سبک زندگی را در پیش گیرد. پیامبران الهى، گرچه از نظر ظاهرى، داراى شکوه و قدرت مادّى و زر و زیور و سپاه و خَدَم و حَشَم نبودند و مثل مردم عادى مى زیستند، امّا روح بلند و همّت عالى و عزم جدّى داشتند و به راه حق خویش مؤمن بودند. همین وضع ساده ظاهرى وسیله امتحان دیگران بود تا روشن شود چه کسانى واقعا به حقانیّت آنان ایمان دارند و از روى عقیده پیروى مى کنند، نه به خاطر قدرت ظاهرى و شکوه مادّى.
۵٫ ترک مال اندوزی و سنت انفاق پیامبران علیهم‏السلام
همان طوری که گفته شد، پیامبران اهل سخاوت و ساده زیستی بودند. از نظر آموزه های وحیانی اسلام، انسان ها همه در مواهب الهی شریک هستند، ولی اصالت بهره برداری برای مومنان است به شرط آن که دنبال حلال و طیبات باشند و به میزان مورد نیاز بهره گیرند و از هر گونه اسراف و تبذیر دست بردارند و اقدام به کنز ثروت و تکاثر آن نکنند، بلکه با انفاق موجبات آن را فراهم آورند که این مال و ثروت به عنوان کوثر در زندگی آنان در آید و آنان را به کمالات برسانند.
به هر حال،  ثروت و مال، عطیّه خدا و امانت او نزد بندگان است و وسیله آزمایش مردم است.(کهف، آیه ۶۴؛ تغابن، آیه ۱۵) از نظر قرآن، انفاق مال به نیازمندان، هم خصلتها و کمالات اخلاقى انسان را شکوفا مى سازد، هم محرومان به نوا مى رسند، هم همبستگى مردم را مى افزاید و هم موجب رضاى خداست. ثروت اندوزى بدون خرج، صفتى قارونى و ناپسند است و حرص و آز، هرگز آدمى را جاودانه نمى سازد. پس برنامه پیامبران، انفاق است، نه اندوختن! بنابراین کسی که می خواهد سبک زندگی آنان را در پیش گیرد باید اهل انفاق باشد.
أَبى عَبْدِ اللّه امام صادق علیه السلام می فرماید: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله : لَمْ نُبْعَثْ لِجَمْعِ الْمالِ وَلکِن بُعِثْنا لاِنْفاقِهِ؛ از امام صادق علیه السلام نقل شده که: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ما پیامبران هرگز براى مال اندوزى و جمع آن مبعوث نشده ایم، بلکه براى انفاق (و رساندن آن به مستمندان) برانگیخته شده ایم. (مشکاه الانوار: ۱۸۳)
۶٫ امانتدارى و ادای حقوق دیگران از صفات پیامبران علیهم‏السلام
در آموزه های اسلامی اموری چون صداقت و سخاوت و امانت به عنوان مکارم اخلاقی معرفی شده است. در ملاک ها و معیارهای دین داری نیز به این امور بیش تر توجه داده شده و گفته می شود که دین داری و نیز از صفات اهل بهشت امانت داری و ادای امانت است. بارها بر این نکته تاکید شده که دیندارى و مسلمانى تنها به نماز و عبادت نیست، بلکه امانت دارى و حق شناسى و اداى حقوق دیگران از مهم ترین نشانه هاى بندگى و آموزشهاى اسلامى است.
اصولا در آیه ۲۵ سوره حدید فلسفه بعثت را معرفی حقوق مردم و آشناسازی آنان را حقوق خودشان دانسته شده است. بنابراین، هر کسی باید بکوشد تا حقوق خود و دیگران را بشناسد و هم آن را از دیگران مطالبه نماید و هم به خود اجازه ندهد تا حقوق کسی را زیر پا گذارد. بر اساس آیات و روایات اسلامی ، کسى که امین نیست و به حقوق مردم بى توجّه است، از دایره دیندارى و نیز از شیوه و مرام پیامبران به دور است. شکی نیست که رعایت این دو اصل اخلاقى، در جامعه ایجاد حسّ اعتماد مى کند و روابط اجتماعى را تقویت مى سازد.
از همین روست که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: أداءُ الْحُـقُوقِ وَ حِفْظُ الْأَماناتِ دینى وَ دیـنُ الْأَنْبِـیاءِ علیهم السلام؛ اداى حقوق و حفظ امانات، دین من و آیین پیامبران است. (کنز العمال ۱ : ۴۸۰ ح ۲۰۹۵)
۷٫ مردم شناسی و مدارا با مردم
اگر بخواهیم در زندگی به دیگران به خوبی رفتار کنیم، باید مردم شناس باشیم و سطح فکر و فهم آنان را دانسته و به زبان آنان سخن بگوییم و در سطح آنان با آنان تعامل داشته باشیم. مردم شناسی به ما کمک می کند تا بتوانیم تعامل بهتری با دیگران داشته باشیم و سخن یا مطلبی را نگوییم که کم تر یا برتر از اندیشه و فکر و توان فهم دیگران است.
با هر کسی باید با توجه به سطح عقل و علم او سخن گفت. از این روست که پیامبران گاه با برهان و گاه با جدال احسن و گاه به موعظه با مردم سخن می گویند؛ زیرا سطوح علم و عقل مردم متفاوت است؛ یعنی گاه طرف از نظر عقلی ضعیف یا توانا است یا از نظر علمی و دانشی اطلاعات کم و یا زیادی دارد؛ پس باید مخاطب را شناخت و بر اساس آن شناخت با وی ارتباط برقرار کرد. خداوند می فرماید: ادْعُ إِلِى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ؛ با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به [شیوه‏اى‏] که نیکوتر است مجادله نماى. در حقیقت، پروردگار تو به [حال‏] کسى که از راه او منحرف شده داناتر، و او به [حال‏] راه‏یافتگان [نیز] داناتر است.(نحل، آیه ۱۲۵)
اگر مخاطب از نظر عقلی جاهل عقلی نه علمی بود، نمی توان با سفیه با عقلانیت سخن گفت و برهان و حکمت برای او آورد، بلکه باید با او مدارا کرد و با سلام و صلوات از او عبور کرد.(فرقان، آیه ۷۲)
امیرمؤمنان علیه السلام سبک رفتاری پیامبران در تعامل با مردم این گونه بود؛ زیرا ایشان مى فرماید: رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله: إِنّا مَعاشِرَالْأَنْبِیاءِ أُمِرْنا أَنْ نُکَلِّمَ النّاسَ بِقَدْرِ عُقُولِهِمْ. قالَ فَقالَ النَّبِىُّ صلی الله علیه و آله: أَمَرَنى رَبّى بِمُداراهِ النّاسِ کَما أَمَرَنا بِإِقامَهِ الْفَرائِضِ؛ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ما پیامبران مأموریم که با مردم به اندازه درک آنان صحبت کنیم. و باز پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: پروردگارم مرا فرمان داده که با مردم مدارا کنم، همانگونه که مأموریم واجبات را به پا داریم. (بحارالانوار ۲ : ۶۹ ح ۲۳، تحف العقول : ۳۷)
بر اساس این روایت و روایات دیگر، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله با آنکه عقل کل و برترین انسان و افضل انبیا بود، شیوه زندگیش ساده و مردمى و زبانش در حدّ و سطح فکر و دریافت مردم بود.
چنان که گفته شد از شیوه هاى مهمّ تبلیغ و سخنرانى هم، یکى مراعات سطح مخاطبان است، تا از طریق هم زبانى، همدلى بیشترى فراهم آید. هم ساده گویى، هم مدارا با مردم، از توصیه هاى الهى به پیامبران و فرستادگان خود بوده است. پس مومنان نیز باید این امر را سرمشق زندگی خود قرار دهند تا در زندگی و کارشان موفق باشند.
۸٫ مدارا با دشمنان
مدارا به اشکال گوناگون باید صورت گیرد؛ گاهی با همراهی و گاه دیگر با همزبانی و گاه دیگر با عبور و ندیدن و نشنیدن. از آن جایی که انسان برای هدف متعالی تعلیم و تزکیه خود و دیگران تلاش می کند، باید تلاش کند تا دیگران را به راه آورد. دشمن نیز باید در مسیر در آید و حق به گوشش برسد و بستری مناسب برای شنیدن و دیدن حق بیابد. این تلاش از سوی پیامبران هماره بوده است تا پیام الهی را به گوش دوست و دشمن برسانند. از این روست که از سنت های آنان مدارا حتی با دشمنان بوده است.
امام حسن علیه السلام فرموده است: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله: إِنَّ الْأَنْبِیاءَ علیهم السلام إِنَّما فَضَّلَهُمُ اللّهُ عَلى خَلْقِهِ بِشِدَّهِ مُداراتِهِمْ لِأَعْداءِ دین اللّهِ وَ حُسْنِ تَقِیَّتِهِمْ لِأَجْلِ إِخْوانِهِمْ فِى اللّهِ؛   رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: خداوند پیامبران را از آن جهت بر دیگران برترى داده که با دشمنان دین خدا مدارا مى کنند و به جهت مراعات برادران دینى خود، با دشمنان با تقّیه رفتار مى کنند. (بحارالانوار ۷۵ : ۴۰۱)
از همین رو، گفته شده آسایش دو گیتى تفسیر این دو حرف است: با دوستان مروّت، با دشمنان مدارا؛ زیرا برخورد تند و سخت گیرى و خشونت، مایه رنجش مردم است. انبیاى الهى از طرف خداوند مأمور بودند که در راه تبلیغ و هدایت انسانها، تحمّل و بردبارى و صبر داشته باشند و با رفتارهاى ناهنجار آنان مدارا کنند، تا دلهایشان نرم شود و به دین حق، جذب شوند. همین خصلت سبب برترى آنان بر دیگران بوده است.
۹٫ پرهیز از تشریفات
ساده زیستی و قناعت از اصول زندگی پیامبران است. از همین رو، در هر کاری بر اصل ساده زیستی تاکید داشته و از هر گونه تکلف و تشریفاتی که موجب زیان و ضرر و زحمت افکندن خود و دیگران بود پرهیز داشتند. در روایات است به طوری پیامبر(ص) بدون تکلف و تشریفات می زیست که بیگانگان هنگام ورود به مسجد نمی توانستند پیامبر(ص) را در میان اصحاب تشخیص دهند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله خود درباره ساده زیستی و پرهیز از تکلف و تشریفات فرموده است: نَحْنُ مَعاشِرَ الْأَنْبِیاءِ وَ الْأُمَناءِ وَ الأَتْقِیاءِ بُرَآءٌ مِنَ التَّـکَلُّفِ؛ ما پیامبران و پاسداران [وحى الهى] و پرهیزکاران از [توقّـعات بى جا] و تشـریفات و زحـمت دادن [به خود و دیگران] بیزاریم. (محجه البیضاء ۳: ۳۴۷)
زیرا شکی نیست که ساده زیستى و دورى از تکلّف، مایه راحتى انسان و دیگران است. به قول شاعر: تکلّف گر نباشد خوش توان زیست/ تعلق گر نباشد خوش توان مرد.
۱۰٫ دورى از گواهى بر باطل
امروز جامعه به سبب شاهدان دروغین و شهادت های کاذب با بحران مواجه شده است. حتی برخی از افراد در کنار دادگاه برای گواهی دروغ در ازای مبلغی ناچیز زندگی و امرار معاش می کنند؛ این در حالی است که از نظر اسلام یکى از وظایف انسان، آن است که اگر از قضیّه اى خبر دارد و حق کسى ضایع مى شود، آنچه را مى داند بگوید و شهادت دهد، تا حقّى ثابت شود و جلوى ظلمى گرفته شود. در مقابل این، «شهادت دروغ» و «شهادت باطل» است، یعنى کسى به دروغ گواهى دهد، یا رشوه بگیرد و قضایا را طور دیگرى جلوه دهد. اینگونه کارها که «شهادت بر باطل» نام دارد، هرگز در شیوه انبیا وجود نداشته و آنان هیچ باطلى را تأیید و امضا نکرده اند.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: إِنّا مَعاشِرَ الْأَنْبِیاءِ لانَشْهَدُ عَلَى الْجَنَفِ؛ ما پیامبران هرگز بر باطل گواهى نمى دهیم.( من لایحضره الفقیه ۳ : ۶۹ ح ۳۳۴۹)
۱۱٫ آموزش و پرورش رهبرى مردم
یکی از سنت های الهی در هر کاری ، آموزش و پرورش افراد برای کسب مسئولیت ها است. به عنوان نمونه در آیه ۶ سوره نساء می فرماید: وَابْتَلُواْ الْیَتَامَى حَتَّىَ إِذَا بَلَغُواْ النِّکَاحَ فَإِنْ آنَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُواْ إِلَیْهِمْ أَمْوَالَهُمْ وَلاَ تَأْکُلُوهَا إِسْرَافًا وَبِدَارًا أَن یَکْبَرُواْ وَمَن کَانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ وَمَن کَانَ فَقِیرًا فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوَالَهُمْ فَأَشْهِدُواْ عَلَیْهِمْ وَکَفَى بِاللّهِ حَسِیبًا ؛ و یتیمان را بیازمایید تا وقتى به [سنّ‏] زناشویى برسند پس اگر در ایشان رشد [فکرى‏] یافتید، اموالشان را به آنان رد کنید، و آن را [از بیم آنکه مبادا] بزرگ شوند، به اسراف و شتاب مخورید. و آن کس که توانگر است باید [از گرفتنِ اجرت سرپرستى‏] خوددارى ورزد و هر کس تهیدست است باید مطابق عرف [از آن‏] بخورد پس هر گاه اموالشان را به آنان ردّ کردید بر ایشان گواه بگیرید، خداوند حسابرسى را کافى است.
این آزمون ها تنها زمانی شدنی است که همراه با آموزش و پرورش باشد. پس شرط نخست آن  است که آموزش و پرورشی در کار باشد تا سپس آزمونی گرفته شود. خداوند برای مسئولیت های مهم مدیریت مالی و اقتصادی و ازدواج و مانند آن ها خواهان آموزش و پرورش افراد می شود؛ به طور طبیعی برای مسئولیت های مهم رهبری جامعه نیز خود اقدام به آموزش و پرورش پیامبران می نماید.
مسلم بن عقبه از امام صادق علیه السلام نقل کرد که فرمود: ما بَعَثَ اللّهُ نَبِیًّا قَطُّ حَتّى یَسْتَرْعِیَهُ الْغَنَمَ یُعَلِّمُهُ بِذلِکَ رَعْىَ النّاسِ ؛ خداوند هیچ پیامبرى را به پیامبرى بر نیانگیخت، مگر اینکه او را به چوپانى گوسفند واداشت تا به او رهبرى مردم را بیاموزد.
به سخن دیگر، در پیامبرى و هدایت جامعه، نیاز به مدیریّت است. یکى از جلوه هاى مدیریت در زندگى عادى مردم، چوپانى است. چوپان، یک گله گوسفند را هر روز به چرا مى برد، مراتع را مى شناسد، از گوسفندان مراقبت مى کند تا گم نشوند و عقب نمانند و طعمه گرگ نشوند. با گرگها مى ستیزد و آنچه براى مصلحتِ گله است، رعایت مى کند. این شیوه، راه و رسم مردم دارى و هدایت و رهبرى توده هاى مردم را به پیامبران مى آموزد. چوپانى، مقدمه پیشوایى است.( بحارالانوار ۱۱ : ۶۴ ح ۷، کنز العمال ۳ : ۱۱۰ ح ۹۲۴۳)
۱۲٫ مراعات آداب زیارت و دیدار
نیک خویی و حُسن خلق، از والاترین فضایل اخلاقى است. این صفت در رفتار، چهره ، برخورد ، گفتار  و سخن انسان آشکار مى شود. در روایات  توصیه شده که وقتى به هم رسیدیم، با چهره باز و خندان با هم ملاقات کنیم و هماره لبخند بر لب داشته باشیم چنان که پیامبر(ص) این گونه بوده است. هم چنین در هنگام ملاقات با هم دست بدهیم و به یکدیگر سلام گفته و خوشامد بگوییم. این شیوه انبیایى انس و الفت مردم را مى افزاید و کینه ها و کدورتها را مى زداید و آغاز ارتباطهاى صمیمى تر و دوستیهاى دراز مدّت به شمار مى رود.
جابر از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل مى کند که فرمود: إِنَّ مِنْ مَکارِمِ أَخْلاقِ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالحینَ، الَبشاشهَ إِذا تَزاوَرُوا، وَ الْمُصافَحهَ وَ التَّرحیبَ اِذَا التَقَوا؛ از پسندیده ترین اخلاق پیامبران، راستگویان، شهداء و صالحین، گشاده رویى به هنگام زیارت و دست به هم دادن و خوش آمدگویى هنگام دیدار است. (کنزالعمال ۹ : ۳۹ ح ۲۴۸۲۶)
۱۳٫ تواضع و فروتنی پیامبران علیهم‏السلام
در ایات قرآنی بر تواضع و فروتنی تاکید شده است. حضرت لقمان در آیات ۱۳ تا ۱۹ سوره ای که نام خودشان است، پندهایی را به فرزندش می دهد که شامل فروتنی است. فروتنی و تواضع هم در برابر خدا در قالب تذلل و خشوع و خضوع و در برابر مردم البته نه در قالب تذلل بسیار پسندیده است؛ یعنی انسان با حفظ کرامت و شرافت و عزت انسانی خود، تواضع می ورزد و فروتنی می کند که البته نه تنها چیزی از او کم نمی شود بلکه همانند زمینی که خود را پست کرده تا بیش ترین حجم آب باران را کسب کند، از مواهب بزرگی بهره مند خواهد شد. سنت پیامبران(ع) تواضع و فروتنی است که در کنار ساده زیستی و مانند آن ها موجب عزت و کرامت و شرافت می شود.
امام على علیه السلام فرمود: فَلَوْ رَخَّصَ اللّهُ فِی الْکِبْرِ لِأَحَدٍ مِنْ عِبَادِهِ لَرَخَّصَ فِیهِ لِخَاصَّهِ أَنْبِیَائِهِ وَأَوْلِیَائِهِ ؛ وَلکِنَّهُ سُبْحَانَهُ کَرَّهَ إِلَیْهِمُ التَّکَابُرَ، وَرَضِیَ لَهُمُ التَّوَاضُعَ، فَأَلْصَقُوا بِالْأَرْضِ خُدُودَهُمْ، وَعَفَّرُوا فِی التُّرَابِ وُجُوهَهُمْ وَخَفَضُوا أَجْنِحَتَهُمْ لِلْمُؤْمِنِینَ، وَکَانُوا قَوْما مُسْتَضْعَفِینَ. قَدِ اخْتَبَرَهُمُ اللّهُ بِالْمَخْمَصَهِ، وَابْتَلاَهُمْ بِالْمَجْهَدَهِ، وَامْتَحَنَهُمْ بِالْمَخَاوِفِ، وَمَخَضَهُمْ بِالْمَکَارِهِ؛ اگر خداوند تکبّر ورزیدن را به کسى اجازه مى داد، حتما در مرحله نخست آن را مخصوص پیامبران و اولیاء خود مى ساخت، اما خداوند تکبر و خود برتر بینى را براى همه آنها منفور شمرده است، و تواضع و فروتنى را برایشان پسندیده، پیامبران گونه ها را بر زمین مى گذاردند و صورت ها را بر خاک مى سائیدند، و پر و بال خویشتن را براى مؤمنان مى گسترانیدند، تا آنجا که مردم بى خبر آنها را ضعیف و ناتوان مى شمردند، خداوند آنان را با گرسنگى امتحان نمود و به مشقت و ناراحتى مبتلا ساخت، با امور ترسناک آزمایش کرد، و با سختى ها و مشکلات خالص گردانید و از بوته آزمایش پیروز بیرون آمدند. (نهج البلاغه خطبه : ۱۹۲)
گفتنی است تکبّر، صفت ناپسندى است که خداوند در هیچ کس، به خصوص پیامبران آن را اجازه نداده است، برعکس، آنچه در مردم و انبیا مى پسندد، تواضع و فروتنى و همدردى با مردم است.
۱۴٫ ولیمه عروسى سنت پیامبران
مهمانى دادن و اطعام در مناسبتهاى خاص از جمله ازدواج، از سنّتهاى پسندیده است و لحظات شادى و سرور را که به خاطر وصلت و پیوند خویشاوندى پدید مى آید، ماندگار مى سازد. ولیمه دادن، غیر از ازدواج، براى خریدن خانه جدید یا تولّد فرزند یا بازگشت از سفر حج نیز سفارش شده است. این آیین، تعظیم شعائر و از سنّتهاى مفید اجتماعى است و روابط مردم را در جامعه گرم تر و صمیمى تر مى سازد.
الْوَشّاءِ عَنْ أَبى الْحَسَنِ الرِّضا علیه السلام نقل مى کند فرمود: سَمِعْتُهُ یَقُولُ: إِنَّ النَّجاشى لَمّا خَطَبَ لِرَسُولِ اللّهِ آمَنَهَ بِنْتَ أَبى سُفْیانَ فَزَوَّجَهُ دَعا بطَعامٍ وَ قالَ: إِنَّ مِنْ سُنَنِ الْمُرسَلینَ ألإِطْعامُ عِنْدَ التَّزْویجِ؛ نجاشى وقتى آمنه دختر ابوسفیان را براى پیامبر خدا خواستگارى کرد و پیامبر با او ازدواج کرد، مردم را به غذا دعوت کرد و گفت: غذا دادن هنگام ازدواج از روشهاى پیامبران است. (تهذیب الاحکام ۷ : ۴۰۹ ح ۱۹۳۳)
۱۵٫ مراعات آداب و سنن تغذیه و بهداشتی از پیامبران علیهم‏السلام
مراعات بهداشت دهان و دندان و بدن و طهارت و نظافت و مانند آن در کنار طهارت روح و روان از اصول اسلامی است که همه پیامبران نیز آن را مراعات می کردند. شکی نیست که این مراعات همان طوری که آثار فردی دارد آثار اجتماعی دارد ، زیرا کسی که از نظر ظاهری پاک و تمییز نیست و بوی بد از دهان و بدن او استشمام می شود، در جامعه نمی تواند به گونه ای زندگی کند که موجب قرب و منزلت او شود.
حسن بن جهم از امام کاظم علیه السلام نقل کرده که آن حضرت فرمود:  خَمْسٌ مِنَ السُّنَنِ فى الرَّأْسِ وَ خَمْسٌ فى الْجَسَدِ: فَأَمَّا الَّتى فى الرأس فَالْمِسْواکُ وَ أَخْذُ الشّارِبِ وَ فَرْقُ الشَّعْرِ وَ الْمَضْمَضَهُ وَ الاءِسْتِنْشاقُ. وَ أَمَّا الّتى فى الْجَسَدِ فَالْخِتانُ وَ حَلْقُ الْعانَهِ وَ نَتْفُ الاْءِبْطَیْنِ وَ تَقْلیمُ الْأَظْفارِ وَ الاْءِسْتِنْجاءُ؛ پنج چیز از آداب انبیاء در سر و پنج تا در بدن است: اما آنچه که در سر است: مسواک کردن، کوتاه کردن سبیل، جداکردن موى سر[براى مسح]، آب گرداندن در دهان و کشیدن آب به بینى [در وقت وضو ] است. و اما آنچه که در قسمت بدن است ختنه کردن، زائل کردن موهاى زاید بدن و گرفتن ناخن و طهارت و پاکى از نجاست است.(بحارالانوار ۷۶ : ۶۷ ح ۱)
در همین رابطه باید به مساله استعمال بوى خوش از سوی آنان اشاره کرد.  از ابوالحسن امام رضا علیه السلام نقل شده که فرمود: اَلطیّبُ مِنْ أَخْلاقِ الْأَنْبِیاءِ علیهم السلام؛  استعمال بوى خوش از اخلاق پیامبران است.
توضیح این که از جلوه هاى زندگى خوب، نشاط روحى و صفا و صمیمیّت است. بعضى از کارها و صفات، مثل آلودگى بدن و لباس، بوى بد، قیافه عبوس، روابط را تیره مى سازد. بعضى از اوصاف هم مثل خوشبویى و خوشرویى، صمیمیّت و صفا مى آورد. پیامبران پیوسته معطّر بودند و از بوى خوش استفاده مى کردند و این عاملى براى جاذبه آنان بود. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز به عطریّات زیاد اهمیّت مى داد و آنچه را در این راه خرج شود، اسراف نمى دانست.( کافى ۶ : ۵۱ ح ۱)
هم چنین از أَبى عَبْدِ اللّهِ علیه السلام امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: أَرْبَعٌ مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلینَ، اَلسِّواکُ وَ الْحَنّاءُ وَ الطّیبُ وَ النِّساءُ؛ چهار چیز از روش پیامبران الهى است: ۱ ـ مسواک زدن ۲ ـ حنا گذاشتن ۳ ـ عطر زدن ۴ ـ ازدواج کردن. (مکارم اخلاق : ۴۱)
به هر حال باید گفت، آراستگى ظاهر و نشاط جسمى و صفاى در معاشرت، زندگیها را گواراتر مى سازد. مسواک زدن هم دهان را خوشبو مى سازد، هم دندانها را سالم نگه مى دارد. حنا و رنگ زدن به موها، انسان را جوان و شاداب نشان مى دهد. عطر زدن، به روح آدمى نشاط و خوشى مى بخشد. ازدواج هم پاسخگویى به نیاز طبیعى و غریزى انسان است. اینکه این چهار عمل، از سنّتهاى پیامبران شمرده شده، نشان مى دهد که دین، برنامه زندگى است و انبیا براى تأمین یک زندگى سعادتمندانه آمده اند.
امیرالمؤمنین علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل مى کند که فرمود: مَنِ اسْتاکَ کُلَّ یَوْمٍ مَرَّهً رَضِىَ اللّهُ عَنْهُ وَ لَهُ الْجَنَّهُ وَ مَنِ اسْتاکَ کُلَّ یَوْمٍ مَرَّتَیْنِ فَقَدْ اَدامَ سُنَّهَ الْأَنِبْیاءِ وَ کَتَبَ اللّهُ لَهُ بِکُلِّ صَـلاهٍ یُصَلّیها ثَوابَ مِأَهَ رَکْعَهٍ وَ أْستَغْنى عَنِ الْفَقْرِ؛ کسى که روزى یک بار مسواک بزند خدا از او راضى مى شود و براى او بهشت است و کسى که روزى دوبار مسواک بزند روش پیامبران را ادامه داده و خدا بر هر نمازش ثواب صد رکعت مى نویسد و از تنگدستى به بى نیازى مى رسد. (بحارالانوار ۷۶ : ۱۳۸ ح ۴۹)
باید توجه داشت مسواک زدن، یک توصیه بهداشتى است و دندانها را از پوسیدگى حفظ مى کند، و بوى بد دهان را از بین مى برد. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روزى چند بار مسواک مى زد و مى فرمود: اگر ترس آن نبود که بر امّتم دشوار شود، مسواک زدن را بر آنان واجب مى ساختم. و فرمود: دهانهاى خودتان را که مجراى آیات قرآنى است، با مسواک زدن تمیز و خوشبو سازید. به هر حال، این اعمال در حوزه ارتباط اجتماعی بسیار مهم و اساسی است که باید مراعات شود.
هم چنین آرایش موى سر و نظافت آن بسیار مهم است. عَمْرُو بنُ ثابِتٍ از أَبى عَبْدِ اللّه  امام صادق علیه السلام می پرسد: قُلْتُ: أَنَّهُمْ یَرْوُونَ أَنَّ الْفَرْقَ مِنَ السُّنَّهِ قالَ علیه السلام: مِنَ السُّنَّهِ؟ قُلْتُ یَزْعَمُونَ أَنَّ النَّبِىَّ صلی الله علیه و آله فَرَّقَ. قالَ علیه السلام: ما فَرَّقَ النَّبِىُّ صلی الله علیه و آلهوَ لاکانَ الْأَنْبِیاءُ علیهم السلام تُمْسِکُ الشَّعْرَ؛   به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردم چنین روایت مى کنند که جدا کردن موى جلو سر از سنّت است. امام فرمود: از سنّت است؟ عرض کردم: گمان مردم آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله موقع شانه کردن موى سر خود، از وسط موهاى سرش را باز مى کرد، حضرت فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله هرگز موى سرش را تفریق نکرد و هیچ پیامبرى موى سرش را آنقدر نگه نمى داشت که احتیاج به جدا کردن داشته باشد. (کافى ۶: ۴۸۶ ح۶)
البته باید گفت بلند بودن بیش از حد مو، چه در سر و چه در صورت، نیکو نیست. هم تمیز کردن آن دشوارتر است، هم آراسته نگه داشتن آن.
در حوزه تغذیه نیز آنان توجه به مواد غذایی داشتند که هم آثار خوشبویی دارد و هم برای سلامت بدن طیب و سازگار است. در باره خوراک پیامبران علیهم‏السلام آمده است: خالِدُ بْنُ نَجیحٍ عَنْ أَبى عَبْدِ اللّهِ امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود: اَللَّبَنُ مِنْ طَعامِ الْمُرْسَلینَ؛ خالد بن نجیح از امام صادق علیه السلام روایت مى کند که: شیر از غذاى پیامبران است.( کافى ۶ : ۳۳ ح ۶، بحارالانوار ۶۶ : ۱۰۱ ح ۱۹)
زیرا یکى از سودمندترین غذاها از دوران کودکى تا پیرى، شیر است که سرشار از ویتامینهاى لازم براى بدن است و به خوبى جذب بدن مى گردد و غذایى سالم است. به مادران نیز توصیه شده که در صورت امکان به مدّت دو سال کامل، نوزادان خود را شیر دهند، چون بهترین غذا براى آنان است.
البته این ها خود نشانه ای از ساده زیستی و قناعت آنان در زندگی نیز دارد. درباره شام پیامبران علیهم‏السلام امام صادق(ع) می فرماید: قالَ أَمیرُالْمُؤْمنینَ علیه السلام: عَشاءُ الْأَ نْبِیاءِ بَعَدَ الْعَتَمَهِ، فَلاتَدَعُوا الْعَشاءَ، فَإِنَّ تَرْکَ الْعَشاءِ خَرابُ الْبَدَنِ؛ محمّد بن مسلم از امام صادق علیه السلام روایت کرده که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: پیامبران خدا پس از نماز عشا شام مى خوردند و شام خوردن را هرگز ترک نکنید، زیرا ترک آن موجب خرابى بدن است. (مکارم الاخلاق : ۱۹۴ چاپ لبنان، بحارالانوار ۱۱ : ۶۶ ح ۱۴)
البته درباره غذاى شب و شام خوردن و وقت و اندازه و نوع آن گفتنى بسیار است. یکى از آنها این است که بهتر است شام را اوایل شب خورد، زیرا خوردن شام دیروقت و غذاى سنگین در آخر شب، سبب مى شود انسان نتواند راحت بخوابد. شام نخوردن نیز براى بدن زیانبار است. آنان که از چاقى مى ترسند یا مشکل معده دارند، شب باید غذاى کم و ساده بخورند.
امیرالمؤمنین علیه السلام درباره خورشت پیامبران علیهم‏السلام نیز فرموده است: مَا افْتَقَرَ أَهْلُ بَیْتٍ یَأْتَدِمُونَ بِالْخِلِّ وَ الزَّیْتِ وَ ذلِکَ أُدْمُ الْأَنْبِیاءِ؛ خانواده اى که به خوردن سرکه و روغن زیتون عادت داشته باشند، هرگز فقیر نمى شوند و این نانخورش پیامبران است. (کافى ۶ : ۳۲۸؛ بحارالانوار ۱۱ : ۶۷ ح ۱۹)
خواص و فواید سرکه و روغن زیتون بیش از آن است که در این مختصر به آنها اشاره کرد. اینکه خوردن این دو ماده غذایى را سبب ایمنى از فقر دانسته اند، شاید اشاره به نقش مهمّ این دو خوراکى در تأمین سلامت بدن و پیشگیرى از بیمارى داشته باشد. روشن است که اگر برنامه غذایى انسان درست باشد، نیاز به صرف مقدار زیادى پول به دارو و مداوا و بیمارستان نخواهد بود و همین عامل، موجب مى شود انسان فقیر نشود.
پیامبران هم چنین به جای نان گندم از باب ساده زیستی به نان جو اکتفا می کردند، که البته خواصی برای نان جو است که باید به آن نیز توجه داشت. از امام رضا علیه السلام نقل شده که فرمود: ما مِنْ نَبِىٍّ إِلاّ وَقَدْ دَعا لِأَکْلِ الشَّعیرِ وَبارَکَ عَلَیْهِ وَ ما دَخَلَ جَوْفا اِلاّ وَ أَخْرَجَ کُلَّ داءٍ فیهِ وَ هُوَ قُوتُ الْأَنْبِیاءِ وَ طَعامُ الْأَبْرارِ، أَبَى اللّهُ تَعالى أَنْ یَجْعَلَ قُوتَ أَنْبِیائِهِ إِلاّ شَعیرا؛ هیچ پیامبرى نیست مگر اینکه به خوردن [نان] جو دعا کرده و آنرا مبارک شمرده است و بر هیچ معده اى داخل نمى شود مگر اینکه همه دردهاى آن را بیرون مى راند، و آن غذاى پیامبران و نیکان است، خداوند غذاى پیامبرانش را غیر از نان جو چیز دیگرى قرار نداده است.
باید یادآور شد که در قدیم، در کنار نانهاى تهیه شده از گندم و حبوبات دیگر، «نان جو» یک غذاى ساده و فقیرانه به شمار مى رفت. ولى علاوه بر آن، خواص غذایى نان جو، به خصوص اگر داراى سبوس باشد بسیار است. امروز، نانهاى جدید که با افزودن موادّى از حالت طبیعى بیرون مى رود و براى دستگاه هاضمه مضرّ است، اگر چه پر مشترى است، ولى باز هم علاقه مندان به تندرستى سراغ نان جو مى روند.( بحارالانوار، ج ۱۱ : ۶۶ ح ۱۵)
درباره درمان و دارویی که آنان استفاده می کردند هم چنین از فُضَیْلِ الرَّسّامِ نقل شده که امام صادق علیه السلام فرمود: مِنْ دَواءِ الْأَنْبِیاءِ، اَلْحَجامَهُ وَ النُّورَهُ وَ السُّعُوطُ؛ از فضیل بن رسام حجامت، نوره (داروى نظافت) و انفیه (عطر خاصّى که براى عطسه کردن در جلوبینى قرار داده مى شود.) از داروهاى پیامبران است. (بحارالانوار ۶۲ : ۱۲۰ ح ۴۰)
در طبّ سنتى بر اساس رهنمودهاى احادیث و گفته هاى حکیمان، حجامت نقش مهمّى در مداواى امراض و تصفیه خون دارد و امروز یکى از شیوه هاى رایج، «حجامت درمانى» است. استفاده از داروى نظافت و زدودن موهاى زاید بدن نیز، به تمیزى و سلامت و بهداشت جسم کمک مى کند. انفیه هم مجارى تنفّسى را باز مى کند و براى تندرستى مفید است.

Share

مطالب مشابه

دیدگاهتان را ثبت کنید