سیره و سبک زندگی اهل بیت(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم
خداوند از ما خواسته است تا راه و رسم و شیوه و سبک زندگی معصومان(ع) از پیامبران و اوصیای ایشان به ویژه پیامبر(ص) و عترت طاهره(ع) ایشان را بیاموزیم و بر اساس زندگی کنیم. امید است خداوند متعال توفیق پیمودن راه آن بزرگواران را به همه ما عنایت فرماید و کمک نماید تا بتوانیم از فرهنگ غنى آنها بیشتر بهره بردارى نماییم. نویسنده در این مطلب گوشه هایی از سیره و سبک زندگی آنان را بیان کرده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.
جایگاه ظاهرى وباطنى اهـل بیت علیهم‏السلام
از آن جایی که انسان با توجه به موفقیت کس یا کسانی آنان را سرمشق نیک رفتاری خویش قرار می دهد، بهتر است نخست نگاهی به جایگاه و مقامات ظاهری و باطنی آن داشته باشیم.
۱٫ اعجاز الهی در رشد جسمى اهل‏بیت علیهم‏السلام
خداوند در تبیین جایگاه و مقامات پیامبران(ع) تنها به ابعاد باطنی و معرفتی آنان بسنده نمی کند، بلکه به ابعاد ظاهری آنان نیز از نظر رشد جسمی و مانند آن توجه دارد. به عنوان نمونه حضرت عیسی بن مریم(ع) در گهواره به سخن می آید و خود را معرفی می کند: وَیُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَکَهْلاً وَمِنَ الصَّالِحِینَ؛ «و در گهواره [به اعجاز] و در میانسالى [به وحى‏] با مردم سخن مى‏گوید و از شایستگان است.»(آل عمران، آیه ۴۶) و در سوره مریم (س) نیز آمده است: فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ قَالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَن کَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا ؛ [مریم‏] به سوى [عیسى‏] اشاره کرد. گفتند: «چگونه با کسى که در گهواره [و] کودک است سخن بگوییم؟» [کودک‏] گفت: «منم بنده خدا، به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است.(مریم، آیات ۲۹ و ۳۰)
همین حالات برای دیگر معصومان(ع) نیز بوده است، به طوری که در آیات و روایات بخشی از مطالب بیان شده که در اصطلاح به آن «ارهاصات النبی» می گویند. این ها نشانه هایی است که نشانه دهنده جایگاه خاص و ویژه فرد معصوم(ع) قبل از رسیدن به مقام نبوت یا امامت است.
به عنوان نمونه از حکیمه خاتون عمه امام حسن عسکری(ع) نقل شده که گفت: دَخَلْتُ یَوْما عَلى أَبى مُحَمَّدٍ علیه السلام بَعْدَ أَرْبَعینَ یَوْما مِنْ وِلادَهِ نَرْجِس، فاِذا مَوْلانا صاحِبُ الزَّمانِ علیه السلام یَمْشى فِى الدّارِ وَ هُوَ یُحـَدَّثُ فَلَمْ أَرَ لُغَهً أَفْصَحَ مِنْ لُغَتِهِ فَتَبَسَّمَ أبُومُحَمَّدٍ علیه السلام وَ قالَ: إنّا مَعاشِر الأئَمَّهَ نَنْشَأُ فى کُلِّ یَوْمٍ کَما یَنْشَأُ غَیْرُنا فى جُمْعَهٍ؛  چهل روز پس از ولادت حضرت مهدى علیه السلام خدمت امام عسکرى علیه السلام رسیدم دیدم حضرت مهدى علیه السلام در خانه راه مى رود و سخن مى گوید که لغتى از لغت او فصیح تر ندیده بودم، امام حسن عسکرى علیه السلام لبخند زد و فرمود: ما ائمه هر روزه به اندازه یک هفته که دیگران رشد مى کنند رشد مى کنیم.( اثبات الهداه ج ۷ : ۳۴۴ ح ۱۱۷)
در روایت بیان می شود که اهل بیت علیه السلام خصایص و ویژگى هایى در جهات مختلف نسبت به دیگران دارند که از جمله آن ها رشد سریع جسمى در دوران کودکى است.
۲٫ مفسـران قــرآن و همراهى قرآن و اهل‏بیت علیهم‏السلام
قرآن کتاب کامل و جامعی است و همه چیز هدایتی را تبیین کرده و چیزی را فروگذار نکرده است؛ اما همین کتاب به سبب داشتن بطون و معارف بلند و مفاهیم باطنی نیازمند مفسر و تفسیر و تبیین است. در حقیقت تبیان و روشن بودن کلیت قرآنی برای همگان و بهره مندی همگی از آن مطلبی است که خود قرآن بر آن تاکید دارد: وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِّکُلِّ شَیْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَهً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ؛ و این کتاب را که روشنگر هر چیزى است و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگرى است، بر تو نازل کردیم.(نحل، آیه ۸۹)
اما خود قرآن در همین سوره در آیاتی از جمله ۴۴ و ۶۴ می فرماید که قرآن نیازمند تبیین از سوی رسول الله است. خداوند می فرماید: بِالْبَیِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ؛ [زیرا آنان را] با دلایل آشکار و نوشته‏ها [فرستادیم‏]، و این قرآن را به سوى تو فرود آوردیم، تا براى مردم آنچه را به سوى ایشان نازل شده است توضیح دهى، و امید که آنان بیاندیشند.(نحل، آیه ۴۴؛ و نیز نگاه کنید: نحل، آیه ۶۴)
از همین روست که جزئیات نماز و روزه و زکات و حج و مانند آن ها را پیامبر(ص) فرموده و اطاعت از آن همانند و عین اطاعت خدا دانسته شده است.(آل عمران، آیات ۳۲ و ۱۳۲ و آیات دیگر) و خداوند در آیه ۷ سوره حشر نیز می فرماید: وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ؛ و آنچه را فرستاده [او] به شما داد، آن را بگیرید و از آنچه شما را باز داشت، بازایستید و از خدا پروا بدارید که خدا سخت‏کیفر است.
بنابراین، آن حضرت(ص) در افکار وعقاید و رفتار سرمشق حسنه (احزاب) امت است و باید قرآن را از ایشان بیاموزند ؛ زیرا مقام تعلیم و تزکیه نفس در دیگران به ایشان داده شده است(بقره، ایات ۱۲۹ و ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲)
اما پس از ایشان به حکم الهی و نصب خداوندی این منصب تبیین گری به اهل بیت(ع) داده  می شود؛ زیرا آنان در مرحله بعدی مخاطبان خاص الخاص قرآن هستند و از خداوند قرآن در دریافت می کنند؛ چنان که امیرمومنان امام علی(ع) به عنوان نفس و جان پیامبر(آل عمران، آیه ۶۱) و فرزندان معصوم ایشان(همان، و نیز احزاب، آیه ۳۳) این مقام را دارا هستند و امام علی(ع) می فرماید: أرى نور الوحی و الرساله و أشم ریح النبوه و لقد سمعت رنه الشیطان حین نزل الوحی علیه (صلى‏الله علیه‏و آله) فقلت یا رسول الله ما هذه الرنه فقال هذا الشیطان قد أیس من عبادته إنک تسمع ما أسمع و ترى ما أرى إلا أنک لست بنبی و لکنک لوزیر و إنک لعلى خیر؛ روشنایى وحى و پیامبرى را مى‏دیدم و بوى نبوت را مى‏شنودم. من هنگامى که وحى بر او (ص) فرود آمد، آواى شیطان را شنیدم. گفتم: اى فرستاده خدا این آوا چیست گفت: «این شیطان است که از آن که او را نپرستند نومید و نگران است. همانا تو مى‏شنوى آنچه را من مى‏شنوم، و مى‏بینى آنچه را من مى‏بینم، جز این که تو پیامبر نیستى و وزیرى و بر راه خیر مى‏روى ـ و مؤمنان را امیرى ـ .»(نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲)
از همین روست که مسئولیت تبیین قرآن به عهده آنان گذاشته شده است؛ و پیامبر(ص) از عدم جدایی کتاب الله و عترت طاهره(ع) تا روز قیامت سخن گفته است، به طوری که هر کس به آن دو تمسک جویید گمراه نشود. پیامبر (ص) در حدیث ثقلین می فرماید:
انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی: کتاب الله فیه‌الهدی والنور حبل ممدود من السماء الی الارض وعترتی اهل بیتی وان اللطیف الخبیر قد اخبرنی‌انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض وانظروا کیف تخلفونی فیهما؛ «من در میان شما دو امانت نفیس و گرانبها می‌گذارم یکی کتاب خدا قرآن و دیگری عترت و اهل بیت خودم. مادام که شما به این دو دست بیازید هرگز گمراه نخواهید شد و این دو یادگار من هیچ‌گاه از هم جدا نمی‌شوند مگر بر سر حوض کوثر.»( صحیح ترمذی، ج ۵، ص ۶۶۳-۶۶۲، ۳۲۸؛ مستدرک حاکم، فصل «فضیلت اصحاب»، ج ۳، ص ۱۰۹، ۱۱۰، ۱۴۸، ۵۳۳؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۴۳۲؛ مسند احمد بن حنبل، ج ۳، ص ۱۴، ۱۷، ۲۶، ۵۹، ج ۴، ص ۳۶۶، ۳۷۲-۳۷۰؛ فضایل صحابه، احمد بن حنبل، ج ۲، ص ۵۸۵، حدیث ۹۹۹)
از همین روست که خداوند برای فهم آیات فرمان داده تا به اهل الذکر که همان راسخان در علم(آل عمران، آیه ۷) هستند مراجعه کنیم تا آنان متشابهات قرآن را به محکمات بازگرداند و ما را راهنمایی کنند؛ زیرا آنان مخاطبان قرآن و «من خوطب به» هستند.(نحل، آیه ۴۳؛ انبیاء، آیه ۷)
امام صادق(ع) در این باره فرموده است: إنَّ الْقُرآنَ فیهِ مُحْکَمٌ وَ مُتَشابَهٌ، فَأمّا الْمُحْکَمُ فَنُؤْمِنُ بِهِ وَ نَعْمَلُ بِهِ وَ نُدینُ اللّهَ بِهِ وَ أمَّا الْمُتَشابَهُ فَنؤُمِنُ بِهِ وَ لا نَعْمَلُ بِهِ؛ قرآن داراى محکم و متشابه است، ما به محکمات آن ایمان و باور داریم و به آنها عمل مى کنیم و به متشابه آن ایمان داریم ولى عمل نمى کنیم. (وسائل الشیعه، ج ۱۸ ، ص ۱۴۶ ح ۵۲)
توضیح این که آیات محکمات در قرآن، آن هایى است که مفهوم روشنى دارد. آیات متشابه، چند پهلوست و مفاهیم مختلفى مى تواند داشته باشد که تأویل و تفسیر آن ها را خدا و راسخان در علم که اهل بیت اند مى دانند. ولى نسبت به همه آن ها باید ایمان داشت و همه را از سوى خداوند دانست و این ایمان، معیار اعتقاد کامل و مطلق به کلام الله به شمار مى رود.
از امام حسین علیه السلام در خطبه اى نقل شده که فرمود: نَحْنُ حِزْبُ اللّهِ الْغالِبُونَ، وَ عِتْرَهُ نَبیِّهِ الْأقْرَبُونَ، وَ أحَدُ الثَّقـَلَیْنِ[الثِّقْـلَیْنِ] اللَّذَیْنِ جَعَلَنا رَسُولُ اللّهُ ثانِىَ کِتابِ اللّهِ فیهِ تَفصیلٌ لِکُلِّ شَى ءٍ، لایأتیهِ الْباطِلْ مِنْ بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لامِنْ خَلْفِهِ وَ الْمُعَوَّلُ عَلَیْنا فى تَفسِیرِهِ؛ ما حزب اللّه پیروز هستیم، ما عترت نزدیک پیامبر اوییم، و یکى از دو وزنه گرانقدر هستیم که خداوند ما را بعد از کتاب خودش قرار داده است که همه چیز در آن بصورت کامل بیان شده و باطل از پیش رو و پشت سر در آن راه ندارد و در تفسیر آن به ما تکیه مى شود. (وسائل الشیعه، ج ۱۸ ، ص ۱۴۴ ح ۴۵)
پس اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله، مرجعیت دینى و علمى براى امّت دارند و دین را باید از آنان فرا گرفت که علمشان الهى است و اخلاقشان قرآنى و الگوى کامل و مطمئن براى مسلمانانند و امّت نباید از آنان فاصله بگیرند.
امیرمؤمنان علیه السلام نیز درباره جایگاه امامان معصوم(ع) در تبیین و تفسیر حقایق قرآن و نشان دادن و راهنمای مردم به سوی حقیقت فرموده است: إِنَّ اللّهَ طَهَّرَنا وَ عَصَمَنا وَ جَعَلَنا شُهَداءَ عَلى خَلْقِهِ، وَ حُجَتـَّـهُ فى أرْضِـهِ، وَ جَعَلَنا مَعَ الْقُرْآنِ، وَ الْقُرْآنَ مَعَنا، لانُفارِقُهُ وَ لا یُفارِقُنا؛ خداوند ما را پاک کرد و عصمت بخشید و ما را گواهان بر خلقش و حجّتش در روى زمین قرار داد، و ما را همراه قرآن و قرآن را همراه ما کرده که ما از آن جدا نیستیم و آن هم از ما جدا نخواهد شد. (وسائل الشیعه ۱۸ : ۱۳۲ ح ۴)
قُتاده، عالم معروف بصری، خدمت حضرت امام باقرالعلوم (علیهم السلام) آمد. امام فرمود: یا قُتادَه اَنْتَ فَقیهُ اَهْلِ الْبَصْرَه؛ ای قتاده،تو فقیه بصریان هستی؟».  او خواست اظهار ادب کند،گفت: کَذلِکَ یَزعُمُونَ؛ مردم این طور می‌ پندارند». فرمود: بَلَغَنِی اَنَّکَ تُفَسِّرُ الْقُرآنَ؛ «به من خبر رسیده که تو قرآن را تفسیر می ‌کنی».
گفت: بله. حضرت (ع) فرمود: مقام بزرگی برای خود ادّعا می ‌کنی. حال،معنای آیه‌ای را از تو می ‌پرسم.عرض کرد: بفرمایید. فرمود: این آیه در سوره‌ی سبأ به چه معناست؟ وَ جَعَلْنا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَی الَّتِی بارَکْنا فِیها قُریً ظاهِرَه وَ قَدَّرْنا فِیهَا السَّیْرَ سِیرُوا فِیها لَیالِیَ وَ أیَّاماً آمِنِینَ؛ «در میان مردم سبا و آن شهرهای آباد پرنعمت، شهرهای دیگری که نمایان است قرار دادیم [و به آنها گفتیم] شب‌ها و روزها در این آبادی‌ها با امنیّت کامل مسافرت کنید». (سبأ، آیه‌۱۸)
امام فرمود : مقصود از آن شهرها کدام است که مردم با امنیّت کامل میان آنها رفت و آمد می‌ کنند و احساس هیچ‌ گونه خوف و نا امنی نمی‌ کنند؟
قتاده گفت: مراد شهر مکّه است که هر کس از خانه‌ی خود بیرون آید و زاد و راحله‌ی حلال داشته باشد (مرکب و توشه‌ی راهش از ممرّ حلال به دست آمده باشد) با امنیّت می ‌رود و بر می‌ گردد. امام فرمود: بگو ببینم آیا تا به حال نشده است که مردم بین راه مکّه گرفتار راهزن‌ها بشوند و آنها اموالشان را ببرند و خودشان را بکشند؟ یا حتّی در داخل مسجدالحرام مردمی کشته شوند ؟
قتاده و جمع دیگری که در آن مجلس حضور داشتند ، گفتند : چرا، از این ‌گونه حوادث بین راه مکّه و در خود مکّه فراوان پیش آمده است، با آن‌که زاد و راحله‌ی حلالی هم داشته‌اند.امام فرمود: پس آن شهرهای امن و امانی که قرآن می ‌گوید کدام است؟ قتاده جوابی نداشت. سکوت کرد و امام فرمود:
یا قُتادَه اِنْ کُنْتَ اِنَّما تُفَسِّرُ الْقُرآنَ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِکَ فَقَدْ هَلَّکْتَ وَ اَهْلَکْتَ؛ «ای قتاده،[این را بدان] اگر بخواهی از روی فهم خود،آیات قرآن را تفسیر کنی، به هلاکت افتاده‌ای و مردم را نیز به هلاکت انداخته‌ای».
وَیْحَکَ یا قُتادَه ذلِکَ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَیْتِهِ بِزاٍد و راحِلَه…عارِفاً بِحَقِّنا یَهْوَانا قَلْبُهُ…؛ «وای بر تو ای قتاده، این آیه [مربوط به ما امامان اهل بیت است و] معنایش این است:کسی که از خانه‌اش با زاد و راحله‌ی حلال بیرون آید و معرفت و محبّت ما را در دل داشته باشد و به قصد اطاعت از فرمان ما حرکت کند، با امنیّت از انحراف در اعتقاد و عمل در مسیر دین پیش می ‌رود و از عذاب جهنّم در امان می ‌ماند».
نه این که بین راه مکّه لطمه و صدمه‌ای نمی ‌خورد. اینها حوادث طبیعی است و ممکن است در هر زمان و مکانی پیش بیاید. مراد از شهرهای مبارک (الْقُرَی الَّتِی بارَکْنا فِیها)ما امامان از اهل بیت هستیم و مراد از شهرهای ظاهر که فرموده است( قُریً ظاهِرَهً)علما و فقهای شیعه‌ی ما هستند که رابط میان ما و مردمند؛ آنها ظاهرند و در دسترس مردم قرار گرفته‌اند.
پس کسانی که معارف و احکام دین خود را به وسیله‌ی فقهای شیعه از امامان اهل بیت (علیهم السلام) می‌ گیرند و به آن عمل می ‌کنند،تنها کسانی هستند که با امنیّت و اطمینان خاطر در صراط مستقیم دین حرکت می ‌کنند و در روز جزا از عذاب خدا در امانند و این است معنای این آیه از سوره‌ی سبأ.(تفسیر نورالثّقلین،ج۴،ص۳۳۰؛ بحارالانوار،ج۴۶،ص۳۴۹)
البته می دانیم که طهارت و عصمت(ع)، از ویژگى هاى اهل بیت (ع) بر اساس آیاتی از قرآن از جمله آیه ۳۳ سوره احزاب است، و چون الگوى مسلمانانند، شاهد و گواه بر خلقند(توبه، آیه ۱۰۵) و چون همتا و همراه با قرآنند، حجّت بر مردمند و اطاعتشان لازم است و همراهى با آنان، انسان را به کمال و نجات مى رساند.
۳٫ حجیت شرعی گفتار و کردار اهل‏بیت علیهم‏السلام
شناخت حقوق امامان بر امّت، لازم است؛ زیرا بر اساس آن چه بیان شد، آنان به عنوان مفسران قرآن و تبیین گران آن مرجعیت علمی و علمی دارند و باید به آنان مراجعه و از ایشان سوال کرد تا حقیقت شریعت بر انسان آشکار شود. فرمان مراجعه به ایشان جز فرمان به اطاعت از ایشان نیست؛ پس قول و فعل و تقریر ایشان حجیت شرعی دارد و باید اطاعت کرد. به سخن دیگر، یکى از این حقوق، «حقّ طاعت» و دیگرى «حق مودّت» است. مودّت با ذى القربى اجر رسالت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله قرار داده شده و با این پیوند مکتبى مى توان به رضاى الهى رسید و از هدایت هاى معصومین و علومشان بهره مند شد. هر کس در مسیر ولایت و محبّت آنان قرار بگیرد، مطیع آنان خواهد گشت.
امام جَعْفَرٍ بْنِ مُحَمَّدٍ صادق علیه السلام هماره می فرمود(أَنَّهُ یَقُولُ): إنَّ اللّهَ فَرَضَ وَ لایَتَنا، وَ أوْجَبَ مَوَّدَتَنا، وَ اللّهِ ما نَقُولُ بِأهْوائِنا، وَ لانَعْمَلُ بِآرائِنا، وَ لانَقُولُ إلاّ ما قالَ رَبُّنا عَزَوِّجَلِّ؛ فرمود: خـداوند ولایت ما را واجب کرد، و دوستى ما را لازم شـمرد، قسـم به پروردگار که ما از روى هـوا و تمایلات خودمـان سـخن نمى گوییم، و به نظـر و رأى شخصى خود عمل نمى کنیم، و جز آنچه پروردگار عزیز و بزرگ ما گفته است نمى گوییم. (امالى مفید ،ص ۵۹ ح ۴)
۴٫ حجیت منش و روش اهل‏بیت علیهم‏السلام
همان طوری که گفته شد، سخن و کار و تایید معصوم(ع) حجت شرعی است و باید بر اساس آن عمل کرد، چنان که نسبت به پیامبر(ص) این حکم گفته شده است. ما باید از منش و روش آنان بیاموزیم و بر اساس آن رفتار کنیم. خداوند در آیه ۲۳ سوره شوری می فرماید: قل لا اسئلکم علیه اجراً الا الموده فی القربی؛ بگو: من برای رسالتم از شما اجری نخواستم تنها خواسته ام (از شما) مودّت ومهرورزی به نزدیکان(اطرافیان) است.»
محبّت و عشق، انسان را به همرنگى و همراهى با محبوب مى کشد و اگر جز این باشد، محبّت نیست. اگر حب اهل بیت، اجر رسالت است، براى آن است که محبّان، از این طریق در مسیر بندگى خدا و کمالات اخلاقى قرار گیرند.
امام صادق علیه السلام فرمود: إنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعـالى أَوجَبَ عَلَیْکُمْ حُبَّـنا وَ مُوالاتَنا وَ فَرَضَ عَلَیکُمْ طاعَتَنا. ألا فَمَنْ کانَ مِنّا فَلْیَقتَدِ بِنا. فَإنَّ مِن شَأنِنا: ألوَرَعُ وَالإجتِهادُ وَأداءُ الأمانَهِ إلَى البِرِّ وَالفاجِرِ وَصِلَهُ الرَّحِمِ وَ إقْراءُ الضَّیْفِ وَالعَفوُ عَنْ المُسى ءِ. وَ مَنْ لَمْ یَقْتَدِ بِنا فَلَیسَ مِنّا؛ خداوند محبت و ولایت و اطاعت ما را بر شما واجب کرده است؛ پس هر کس از ماست، به ما اقتداء کند. روش و منش ما اینهاست: تقوى، تلاش و کوشش، اداى امانتِ نیکوکار و گنهکار، و صله رحم و گرامى داشت میهمان و گذشت از خطاکار. و کسى که از ما پیروى نکند از ما نیست. (الاختـصاص، ص ۲۴۱)
۵٫ نتیجه پیروى اهل‏بیت علیهم‏السلام
از نظر آموزه های قرآنی «ولایت پذیرى» به این است که انسان در همه موارد، تابع و تسلیم پیشوایان معصوم باشد و از مواضع و رهنمودهاى آنان تبعیّت کند و گامى بر خلاف دستور و رضایت و جهتگیرى آنان بر ندارد. اطاعت آنان اطاعتِ پیامبر است و اطاعت رسول، اطاعت خداست.
أبى عَبْدِ اللّهِ  امام صادق علیه السلام در حدیثى فرمود: وَ اللّهِ لَنُحِبُّکُمْ أنْ تَقُولُوا إذا قُلْنا، وَ تـَصْمِتـُوا إذا صـَمِتـْنا وَ نَحْنُ فیما بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ اللّهِ عَزَوِّجَلِّ، ماجَعَلَ اللّهُ لِأحَدٍ خَیْرا فى خِلافِ أمْرِنا؛ به خدا قسم دوست داریم زمانى که ما سخن مى گوییم شما هم سخن بگویید و زمانى که ما سکوت مى کنیم شما هم سکوت کنید. و ما در میان شما و خداى بزرگ هستیم، خداوند متعال براى هیچ کس خیرى در مخالفت با دستور ما قرار نداده است.( وسائل الشیعه ۱۸ : ۹۱ ح ۱۰)
سبک زندگی معصومان(ع)
۱٫  اهتمام به شعائر اهل‏بیت علیهم‏السلام
از دیگر ویژگی های شخصیتی آنان می بایست به اهتمام آنان به شعائر خاص اهل بیت(ع) اشاره کرد. آنان تلاش داشتند تا به هر شکلی شده رویه و سبک زندگی پیامبر(ص) و سنت و سیره آن حضرت (ص) و امیرمومنان امام علی(ع) و دیگر پیشوایان معصوم(ع) پیش از خود را به هر شکلی شده حفظ کرده و تبلیغ نمایند و تحت تاثیر گفتمان حاکم و غالب رقیب نگیرند. از جمله تاکید آنان بر شعار انگشتر به دست کردن است. أبى الْحَسنِ الثانى امام رضا علیه السلام در حَدیثی می فرماید: إنَّ النَبىَّ صلی الله علیه و آله وَ أمیَرالمُؤْمِنینَ علیه السلام وَالْأئمَّهَ علیهم السلام کانُوا یَتَخَتـَّمُونَ فى الْیَدِ الْیُمْنى؛ در حدیثى از امام هشتم علیه السلام آمده است: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین و امامان معصوم علیهم السلام انگشتر را در دست راست خود مى کردند. (بحارالانوار، ج ۱۱ ، ص ۶۲)
در همین روست که از مستحبات دینى، «تختّم به یمین» ، یعنى انگشتر را به دست راست کردن است که بر خلاف رویه دشمنان آنان است.
۲٫ لباس پنبه ای اهل‏بیت علیهم‏السلام
از دیگر شعائر و سنت های اختصاصی اهل بیت(ع) درسبک زندگی آنان، پوشیدن لباس پنبه ای است. می دانیم که از نظر پزشکی و طب لباس هاى پنبه اى کم ضررتر از انواع دیگر پارچه براى بدن است، و چون پنبه از گیاه زمینى به دست مى آید، عوارض شیمیایى پارچه هاى دیگر را ندارد.
امیرمؤمنان امام علی علیه السلام فرمود: ألْبِـسُوا ثیـابَ الْقـُطْنِ فَإنَّهُ لِباسُ رَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آلهوَ هُوَ لِباسُنا؛ پیراهن پنبه اى بپوشید، زیرا آن لباس رسول خدا صلی الله علیه و آله و لباس ما خاندان است. (وسائل الشیعه، ج ۳ ، ص ۳۵۷ ح ۱)
۳٫ استعمال عطر و بوى خوش از سوی اهل‏بیت
اهل بیت(ع) بسیار به عطر و استعمال و استشمام آن اهمیت می دادند و حتی پیامبر(ص) یکی از سه چیز دنیا را که محبوب خود دانسته عطر است.
رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید: دوستم جبرئیل به من گفت: یک روز در میان خود را معطر ساز و این کار در روزهای جمعه ترک نشود.( سنن النبی، ص ۱۰۶)
امام کاظم علیه السلام می‌فرماید: شایسته است که مرد هر روز از بوی خوش استفاده کند.( میزان الحکمه، ج ۷، ص ۳۳۳۹)
رسول خدا به علی علیه السلام فرمود: یا علی بر تو باد که هر جمعه خود را خوشبو کنی، زیرا این عمل از سنّت من است و تا زمانی که بوی آن از تو نمایان باشد برایت حسنه می‌نویسند. (مکارم‌الاخلاق، ص ۸۳) عثمان بن مظعون به رسول خدا عرض کرد:  می‌خواهم استفاده از عطر [و چند چیز دیگر] را کنار بگذارم. رسول خدا فرمود: عطر را کنار نگذار زیرا فرشتگان بوی خوش مؤمن را می‌بویند، بنابر این دست‌کم در روز جمعه از بوی خوش استفاده کن. (میزان الحکمه، ج ۷، ص ۳۳۳۹)
أبى بَکْرِ بْنِ عَبْدِ اللّهِ الْأشْعَرى پرسشی را مطرح می کند که خود گواه استعمال و استشمام عطر از سوی آن بزرگواران است. وی می گوید: سَألتُ أباعَبْدِاللّهِ علیه السلام عَنِ المِسْکِ (هَلْ یَجوُزُ إشْمامُهُ؟) فَقالَ علیه السلام : إنّا لَنَشُمُّهُ؛ راوى گوید: از امام صـادق علیه السلام در مورد مشک سؤال کردم که آیـا بو کردن آن جایز است؟ فرمود: ما آن را استشمام مى کنیم.( کافى، ۶ ، ۵۱۵ ح ۵)
امام صادق علیه السلام فرمود: برای رسول‌خدا صلّی الله علیه و آله و سلم، مشکدانی از قلع بود که پس از هر وضو بلافاصله آن را به دست گرفته، خود را خوشبو می‌ساخت. (مکارم الاخلاق، ص ۸۲)
امام صادق علیه السلام می‌فرماید: (اَنَّ الصَّلوهَ مُتَطَیِّب اَفضَلُ مِن سَبعینَ صَلاهً به غیرِ طَیِّب؛ دو رکعت نماز با عطر بهتر از هفتاد رکعت نماز کسی است که عطر نزده است. (مکارم الاخلاق، ص ۸۲)
امام صادق علیه السلام هرگاه روزه داشت به خود عطر زده می‌فرمود: الطیب تحفه الصائم؛  بوی خوش تحفه‌ی روزه‌دار است. (میزان الحکمه، ج ۷، ص ۳۳۳۹)
امام صادق علیه السلام هم چنین می فرمود: هرکه در حال روزه، اولِ روز خود را با عطری خوشبو کند، هیچ‌گاه عقل خود را از دست نمی‌دهد. (همان)
امام صادق علیه السلام می‌فرماید: هر کس در روز اول ماه رمضان یک کف گلاب به صورت بریزد، در آن روز از خواری و پریشانی ایمن گردد و هر که یک کف گلاب به سرش بریزد در آن سال از مرض سرسام ایمنی یابد. (عباس عزیزی، عطر زینت نماز و زندگی، ص ۵۹)
امام صادق علیه السلام برای نوروز اعمالی را به معلی‌بن‌خنیس آموخت و به او فرمود: چون روز نوروز شود غسل کن و خود را کاملا خوشبو کن. (مفاتیح الجنان، ، ص ۱۰۵۳)
حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلم هنگام مسافرت شش چیز را با خود همراه داشت: شیشه‌ی عطر، آینه، شانه، مسواک، سرمه‌دان، قیچی. (عباس عزیزی، عطر زینت نماز و زندگی، ص ۴۵)
حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: عطر به شارب زدن از اخلاق پیامبران و احترام کرام الکاتبین است. (محجه‌البیضا، ج ۲، ص ۲۳)
حسن بن جهم می‌گوید: خدمت امام رضا علیه السلام رسیدم، ظرفی نزد من آورد که در آن مشک بود. خطاب به من فرمود: از این مشک بردار و بر خود بمال. مقداری برداشتم و بر خود مالیدم. فرمود: مقداری دیگر بردار و بر گودی پایین گردن بمال. (عباس عزیزی، عطر زینت نماز و زندگی، ص ۳۵)
هم چنین امام رضا علیه السلام فرمود: کانَ یَعرِفُ مَوضِعَ سُجُودِ  اَبِی‌عَبدِالله به طیبِ رِیحَه؛ جایگاه سجده امام صادق علیه السلام از بوی عطر آن‌جا شناخته می‌شد. (مکارم الاخلاق، ص ۸۱)
عایشه می‌گوید: پیامبر به ما فرمان داده بود تا در خانه‌ها، جایگاه نمازی بسازیم و آن را پاکیزه و خوشبو کنیم. (حسین سیدی، همنام گلهای بهاری، ص ۴۴)
پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید: هرگاه به یکی از شما گلی دادند، پس آن را ببوید و بر چشمانش بگذارد که آن از بهشت است پس هرگاه گلی به شما هدیه دادند، آن را رد نکنید. (مکارم الاخلاق، ص ۸۱) و نیز می‌فرماید: هر کس گلاب را به صورت بمالد، در آن روز پریشانی و بدحالی به او نرسد و هنگامی که گلاب را به صورت و دست‌ها می‌مالد، حمد خدای را بکند و صلوات بر محمد و آل او بفرستد. (حلیه المتقین، ص ۲۶۱)
پیامبرخدا آن قدر معطر می‌زیست که هرگاه ازکوچه و گذرگاهی می‌گذشت، پس از عبورش آنان که از آن مسیر می‌گذشتند از رایحه‌ی خوشِ برجای مانده،  می‌دانستند که پیامبر از این کوچه گذشته است. (جواد محدثی، همگام با رسول، ص ۵۸)
آن حضرت(ص) آنقدر عطر و مواد خوشبوکننده بر سر و صورت خود می‌زد که گاهی جلوه و براقی آن در موهای سرش پیدا بود. با مشک و عنبر خود را خوشبو می‌ساخت، گاهی هم با عود و غالیه خود را معطر می‌کرد. (مکارم‌الاخلاق، ص ۶۶) و آن حضرت (ص) هیچ‌گاه هدیه‌ای را که عطر بود، رد نمی کرد. (میزان الحکمه، ج ۷، ۳۳۹) و  بیش از آنچه برای خوراکی و طعام خرج کند، در راه عطریات خرج می‌کرد. (بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۴۸؛ محجه البیضا، ج ۲، ص ۲۴)
هم چنین هرگاه عطری به پیامبر(ص) عرضه می‌شد، از آن استفاده می‌کرد و می‌فرمودند: بوی آن خوش است، سنگینی هم ندارد. استفاده از بوی خوش را همیشه دوست داشت و از آن لذّت می‌برد. (بحارالانوار، ج ۱۶،  ص ۲۴۹)
همه پیامبر(ص) را از بوی نیکویش می‌شناختند، حتّی وقتی نزد فاطمه علیها السلام خود را با کساء یمانی پوشانده بود، وقتی حسنین هر کدام به ترتیب وارد خانه  می‌شوند، پس از سلام به مادر عرض می‌کنند: إنّی أشَمُّ عِندَکِ رائِحَهً طَیِبَه کَأَنَّها رائِحَهُ جَدّی رَسول الله؛ من بوی خوشی نزد تو احساس می‌کنم گویا بوی جدّم رسول خدا می‌باشد. (مفاتیح الجنان، حدیث کساء)
۴٫ تعامل اهل‏بیت علیهم‏السلام با دنیا
آیات قرآنی دنیا را برترین مکان و فرصت برای شدن های کمالی انسان دانسته است؛ فرصتی که  انسان در آن جا خود را برای ابدیت می سازد. البته از نظر اسلام  و آموزه های قرآنی، دنیا مزرعه و کشتزار آخرت است و نباید به دنیا و کشت آن برای دنیا دل بسته شد، بلکه باید این جا کاشت و در آخرت درو کرد؛ کسی که بخواهد همین جا درو کند، خسران می بیند و هر چند که خداوند بر اساس آیاتی از جمله آیات ۳۳ تا ۳۵ سوره زخرف همه چیز را به دوست دار دنیا و کافر به خدا و آخرت می دهد، ولی باید دانست که در آخرت چیزی نداشته و سبک وزن خواهد بود؛ زیرا برای پوچی وزنی نیست در حالی که مومن اصل را آخرت را قرار می دهد بی آن که از دنیا استفاده نکند، بلکه خیر و حسنات دنیا و آخرت را می خواهد و می گیرد.(بقره، آیه ۲۰۱)؛ چرا که اسلام «دین وسط» است و سعادت دنیوى و اخروى پیروانش را تأمین مى کند. ترک دنیا به خاطر آخرت، نوعى رهبانیّت است که در اسلام وجود ندارد.(حدید، آیه ۲۷) ترک آخرت براى دنیا هم دور شدن از فلسفه خلقت و مکتب نجات بخش انبیاست، چون هدف اصلى خلقت، رسیدن به کمال در سایه بندگى و برخوردارى از رضاى الهى و نعمت هاى خدا در بهشت برین است و دنیایى نکوهیده است که ما را از این آخرت غافل سازد.
با نگاهی به آموزه های قرآنی و سنت و سیره معصومان(ع) می توان دریافت که راه مستقیم و قوام در زندگی کدام است. به عنوان نمونه اباعبدالله امام الصّادِقُ علیه السلام می فرماید: لَیْسَ مِنّا مَنْ تَرَکَ دُنْیاهُ لاِخِرَتِهِ وَ لاآخِـرَتَهُ لِدُنیـاهُ؛ کسى که دنیاى خود را براى آخرتش ترک کند و یا آخرتش را براى دنیایش ترک کند از ما خاندان نیست. (وسائل الشیعه، ج ۱۲ ، ص ۴۹ ح ۱)
۵٫  چگونگی تعامل با مصیبت و مرگ
یکی از مقامات معصومان(ع) مقام رضا است. خداوند در آیاتی به این مقام ایشان اشاره می کند. اصولا کسانی به مقام اطمینان می رسند و از نفوس مطمئنه بهره خواهند برد که در مقام رضا قرار گیرند. خداوند در آیات ۲۷ تا ۳۰ سوره فجر به این مطلب اشاره کرده است.
مقام رضا را زمانی می توان برای شخص یا اشخاصی اثبات کرد که در مصیبت های گوناگونی نفسی و غیر نفسی گرفتار شده باشند و در زندگی خود و خویشان و نیز در مال و اموال آنان مصیبتی واقع شده باشد. از نظر آموزه های قرآنی مقام «رضا» از مراحل کمال اولیاى الهى است. مؤمن راستین کسى است که در برابر خواست و تقدیر الهى، تسلیم و راضى باشد و گِله و شکایتى نداشته باشد و هماره بگوید: من از درمان و درد و وصل و هجران، پسندم آنچه را جانان پسندد.
امام صادق علیه السلام درباره ویژگی های اهل بیت(ع) فرموده است: إنّا أَهْلَ بَیْتٍ نَجْزَعُ قَبْلَ الْمُصیبَهِ، فَإذا نَزَلَ أمْرُ اللّهِ رَضینا بِقَضائِهِ وَ سَلَّمْنا لِأمْرِهِ، وَ لَیْسَ لَنا أنْ نَکْرَهَ ما أحَبَّ اللّهُ لَنا؛ ما خاندانى هستیم که قبل از مصیبت جزع مى کنیم سپـس زمانى که امر خـدا فرود آمـد راضـى به حکم خـدا و تسلیم فرمان او مى شویم شایسته ما نیست که آنچه را خـدا براى مـا دوسـت دارد، آن را نخواهـیم. (وسائل الشیعه، ۲ ، ج ۹۱۹ ، ح۴)
این گونه حالات زمانی در شخص پدید می آید که به اموری چون مالکیت و ربوبیت و علم و مشیت خداوند اعتقاد داشته باشد و بداند که خداوند جاهل و عاجز و بخیل نیست و هر آن چه به انسان می رسد یا حکمتی است یا مصحلتی. خداوند در آیات ۲۲ و ۲۳ سوره حدید می فرماید: مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَهٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ  لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ؛ هیچ مصیبتى نه در زمین و نه در نفسْهاى شما [به شما] نرسد، مگر آنکه پیش از آنکه آن را پدید آوریم، در کتابى است. این [کار] بر خدا آسان است تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب‏] آنچه به شما داده است شادمانى نکنید، و خدا هیچ خیال باف ، خودپسند و فخرفروشى را دوست ندارد.
امام زَیْنُ الْعابِدینَ علیه السلام درباره واکنش اهل‏بیت علیهم‏السلام در ناگواریها به این اصل توجه می دهد. در روایت است: عده اى خدمت امام سجاد علیه السلام بودند صداى ناله بلند شد. امام به داخل رفت و برگشت پرسیدند: اتفاق ناگوارى رخ داد؟ فرمود: آرى. آنها تسلیت گفتند و از صبر امام و متانت او تعجب کردند. امام علیه السلام می فرماید: إنّا أَهْلَ بَیْتٍ نُطیعُ اللّهَ فیما نُحِبُّ وَ نَحْـمَدُهُ فیما نَـکْرَهُ؛ ما خاندانى هستیم که در رخدادهاى مورد علاقه مان مطیع خداییم و در ناگواریها هم او را حمد و ستایش مى کنیم. (کشف الغمه، ج ۲ ، ص ۱۰۳)
چرا که گاهى خداوند، چیزى را براى بنده اش پیش مى آورد که خیر و صلاح او در آن است. افراد سست ایمان، ناراحت و گله مند مى شوند، ولى مؤمنان راستین به همه مقدّرات خدا قلبا راضى اند و شاکر، چه خوششان آید، چه مایه ناراحتى باشد.
۶٫ احسان و کرامت اهل‏بیت علیهم‏السلام
فلسفه بعثت پیامبر(ص) اتمام مکارم اخلاقی است. از این روست که قرآن نه تنها بر احسان در رفتارها تاکید دارد، بلکه بر مکارم و اکرام نسبت به دیگران توجه می دهد و از مومنان می خواهد که مرتبه ای برتر روند و فراتر از عفو و گذشت از خطاکار با همدلی و همدردی شرایطی را فراهم آورند که او نیز دست از خطا و گناه بشوید و در مسیر کمال قرار گیرد. این گونه است که مومنان و بندگان صالح خدا، بر اساس کرامت رفتار می کنند.(فرقان، آیه ۷۲)
اهل بیت عصمت و طهارت(ع) به عنوان تجسم قرآن و در راستای تعلیم و تزکیه مومنان، خود سرمشق این گونه رفتارها و اعمال نیک بودند. زُرارَهَ بن اعین می گوید: سَمِعْتُ أبا عَبْدِ اللّهِ علیه السلام یَقُولُ: إنّا أَهْلَ بَیْتٍ مُرُوَّتُنا أَلْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَنا؛ از امام صادق علیه السلام شنیدم مى فرمود: ما خاندانى هستیم که مروّت و جوانمردى ما عفو و بخشش از کسى است که به ما ظلم کرده است. (وسائل الشیعه، ج ۸ ، ص ۵۲۲ ح ۸
گر چه انتقام از کسى که به انسان بدى کرده، حقّ اوست، ولى گذشت و عفو، مرحله و مرتبه بالاترى از کمال بشرى است. از این روست که در این مرحله عمل می کنند، بلکه حتی فراتر از این رفته و به دشمن خویش و ظالم جاهل کمک می کنند تا در مسیر درست قرار گیرند.
مردی از اهالی شام می‌گوید: روزی در مدینه شخصی را دیدم با چهره‌ای آرام و بسیار نیکو و دارای حسن جمال که تا به حال چنین مردی ندیده بودم و به طرز زیبایی هم لباس پوشیده و سوار بر مرکبی بود دل من به طرف او مایل شد و درباره او پرسیدم، گفتند: حسن بن علی بن ابیطالب(ع) هست با شنیدن نام او خشمی سوزان سرتاپای وجودم را فراگرفت و بر علی بن ابیطالب حسد بردم که چگونه او چنین پسری دارد. پیش او رفته و پرسیدم، آیا واقعاً تو فرزند علی(ع) هستی؟
وقتی آن حضرت(ع) آن را تأیید کرد، من او و پدرش را ناسزا گفتم، پس از آنکه به ناسزاگویی پایان دادم، به من سلام کرده و خندید و پرسید: آیا غریب هستی؟ گفتم: آری! فرمود: با من بیا! گویا امر بر تو مشتبه شده است، اگر چیزی بخواهی به تو عطا می‌کنم، اگر طلب ارشاد کنی، تو را هدایت می‌کنم و اگر در حمل بار کمک بخواهی کمکت می‌کنم و اگر گرسنه باشی تو را سیر می‌کنم و اگر برهنه باشی تو را می‌پوشانم و اگر محتاج باشی بی‌نیازت می‌کنم و اگر رانده شده‌ای ترا پناه می‌دهم و اگر مهمان ما باشی تا وقت رفتن از تو پذیرایی می‌کنم، زیرا که خانه ما روی هر نیازمندی باز است.
مرد شامی چون این سخنان را که از روی حلم و بردباری امام(ع) بیان می‌شد، شنید شروع به گریستن کرد و ‌گفت: شهادت می‌دهم که شما خلیفه خدا در روی زمین هستید و خدا بهتر می‌داند که رسالت و خلافت را در کجا قرار دهد و پیش از آنکه تو را ملاقات کنم، تو و پدرت دشمن‌ترین خلق در نزد من بودید و حالا که تو و پدرت را شناختم، محبوب‌ترین خلق خدایید نزد من، گویا پس از این برخورد، امام مرد شامی را به خانه خود می‌برند و تا مدتی که در مدینه بود میهمان حضرت بود و از محبّان و مریدان امام مجتبی(ع) شد و دیدگاهش نسبت به خاندان پیامبر(ص) دگرگون و در زمره شیعیان اهل بیت(ع) داخل شد.( مبرد، الکامل فی الادب، ج ۱، بیروت ۱۴۰۷ هجری، ص ۲۳۵؛ ابن عساکر، ترجمه امام الحسن، بیروت ۱۴۰۰ هجری، ص ۱۴۹؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج ۲، ترجمه حسین زوارئی، تهران، نشر ادب (بی تا) صص ۱۳۶ و ۱۳۵؛ بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۴۴؛ عطاردی، عزیزالله، مسند الامام المجتبی، انتشارات عطارد، چ اول، ۱۳۷۳، ص ۹۴)
۷٫ شعار اهل‏بیت علیهم‏السلام
شعار برخاسته از شعور و تبیین گر اصول کلی حرکت و راهبردهای انسان یا جامعه است. شعار الله اکبر در جامعه اسلامی ایران به معنای حاکمیت خدا و آموزه های آن است. از آن جایی که در سرزمین های اسلامی، همه مدعی این شعار هستند و کسی منکر آن نیست، اما بسیاری در ذهن و عمل مخالف حاکمیت شریعت اسلام ناب محمدی (ص) هستند، شعار و راهبردی که اهل بیت(ع) به صراحت بر آن فریاد می زدند و خواهان آن بودند، حاکمیت اسلام محمدی (ص) بود؛ زیرا حاکمان غاصب و خلفای جور با ادعای اسلام ، حاکمیت سنت های خود را می خواستند.
در روایات است که حتی برخی از خلفای به صورت تعمد برخی از سنت های پیامبر(ص) را تغییر دادند. عمر خطاب می گوید: قال عمر: متعتان کانا علی عهد رسول الله (صلی‏الله علیه و آله و سلم) انهی عنهما و اعاقب علیهما متعه النساء و متعه الحج؛ در زمان رسول خدا (صلی‏الله علیه و آله و سلم) دو متعه نکاح و حج حلال بودند، من آنها را حرام می‏کنم و هر کس مرتکب آنها شود به کیفر خواهم رساند. (کنز العمال، ج ۱۶ ،ص ۵۱۹ ، ش ؛ و نیز : کنز العمال ج ۱۶ ص ۵۲۱ ش ۴۵۷۲۲؛ المبسوط للسرخسی ج۴ ص۲۷ – أصول السرخسی ج۲ ص ۶
در صحیح ترمذى یکی از منابع معروف اهل تسنن، همچنین در دارقطنى  چنین آمده است: کسى از اهل شام از عبد اللَّه بن عمر در باره حج تمتع سؤال کرد او در جواب صریحا گفت این کار، حلال و خوب است‏ مرد شامى گفت: پدرت از این عمل نهى کرده است. عبد اللَّه بن عمر برآشفت و گفت اگر پدرم از چنین کارى نهى کند و پیامبر (ص) آن را اجازه دهد، آیا سنت مقدس پیامبر (ص) را رها کنم و از گفته پدرم پیروى کنم؟ برخیز و از نزد من دور شو.! (تفسیر قرطبى، ج ۲، ص ۷۶۲ ، ذیل آیه ۱۹۵ بقره، به نقل از تفسیر نمونه، ج ‏۳، ص ۳۳۸) نظیر این روایت در باره ازدواج موقت از عبد اللَّه بن عمر از صحیح ترمذى به همان صورت قبلی نقل شده است.
هم چنین آمده است: قال یحیى بن أکثم لشیخ بالبصره: بمن اقتدیت فی جواز المتعه؟ قال: بعمر بن الخطاب رضى اللّه عنه. قال: کیف وعمر کان أشدّ الناس فیها؟ قال: لأنّ الخبر الصحیح أنّه صعد المنبر فقال: إنّ اللّه ورسوله قد أحلاّ لکم متعتین وإنّی محرّمهما علیکم وأعاقب علیهما. قبلنا شهادته ولم نقبل تحریمه؛ یحیی بن أکثم به یکی ا ز شیوخ در بصره گفت در جواز متعه از چه کسی تبعیت می کنی ؟ گفت از عمر . سوال کرد که چگونه و حال آنکه عمر از سخت گیر ترین مردمان در مورد متعه بود . گفت: چون روایت صحیح می گوید که وی بالای منبر رفت و گفت: خداوند و رسول وی متعه را حلال کردند و من آن را بر شما حرام می کنم و برای آن عقوبت ؛ پس ما شهادتش را ( در مورد حلیت آن از نظر خدا و رسولش) قبول کردیم، اما حرام کردنش را (توسط عمر) قبول ننمودیم .(محاضرات الأدباء، راغب،  ج۳ ، ص۲۱۴ )
از این روست، اهل بیت(ع) بر بازگشت به سیره و سنت پیامبر(ص) تاکید داشتند؛ زیرا اهل سنت به سبب منع حدیث به مدت صد تا صد و پنجاه سال از نگارش آن باز زدند و زمانی به نگارش پرداختند که بسیاری از یاران و اصحاب پیامبر مرده بودند و آن چه به نگارش در آمده مخدوش شده است؛ اما اهل بیت(ع) هم چون فاطمه(ص) و امیرمومنان (ع) و حسنین (ع) از همان آغاز به نگارش احادیث و اخبار و روایات پرداختند که حاوی سنت و سیره پیامبر(ص) بود.
از سوی دیگر اهل بیت(ع) هماره در فشار بوده و فریادخواه خود را پیامبر(ص) قرار می دادند و به ایشان استغاثه می جستند. به هر حال، أبى عَبْدِ اللّهِ امام صادق علیه السلام فرمود: شِعارُ الْحُسَیْنِ یا مُحَمَّدُ وَ شِعـارُنـا یا مُحَمـَّدُ؛ شعار امام حسین علیه السلام «یا محمّد» بود و شعار ما نیز یا محمّد است. (کافى، ج ۵ ، ص ۴۷ ح ۱)
شیعیان شعار «یا محمّد»، «یا علی»، «یا حسین» و «یا مهدی» را امروز بسیار بر زبان می رانند که نوعی جهت گیری آنان را نیز مشخص می سازد.
۸٫ گیرندگان حقوق مردم
اهل بیت(ع) از حقوق فردی و شخصی خویش می گذرند و چنان که نقل شد نه تنها از دشنام و ناسزا در حق خود می گذرند و به کرامت با جاهلان برخورد می نمایند، بلکه حتی حقوق اقتصادی و اجتماعی که به شخص آنان مربوط است را نادیده می گیرند و اگر کسی غصب کرد از آن می گذرند؛ اما از حقوق امت هرگز نمی گذرند. از این روست که امام حسن مجتبی(ع) ابن ملجم را می کشد و قصاص می کند؛ زیرا او به امت ظلم کرده و جنایت او نسبت به امت بوده است. آنان هرگز نسبت به حقوق امت کوتاهی نمی کنند و در برابر ظالمان و غاصبان می ایستند.
راوى از امام هفتم علیه السلام سؤال کرد : چرا امیرالمؤمنین علیه السلام در زمان حکومتش فدک را برنگرداند؟ قال مُوسَى بْنِ جَعَفَرٍ علیه السلام: إنّا أهْلَ بیْتٍ لایَأخُذُ حُقُوقَنا مِمَّنْ ظَلَمَنا إلاّ هُوَ وَ نَحنُ أولِیاءُ الْمُؤْمِنینَ إنَّما نَحکُمُ لَهُمْ وَ نَأخُذُ حُقُوقَهُمْ مِمَّنْ ظَلَمَهُمْ وَ لانَـأخُذُ لاِنَفُسِـنا؛  امام موسی جعفر علیه السلام فرمود: ما خاندانى هستیم که حقوق ما را از کسى که به ما ستم کرده نمى گیرد مگر خداوند متعال، و ما اولیاء مؤمنان هستیم و به نفع آنان حکم صادر مى کنیم و حقّ آنان را از ستمگران مى ستانیم اما حقّ خودمان را نمى گیریم. (علل الشرایع، ص ۱۵۵ ح ۳)
البته باید توجه داشت که مساله امامت، حق شخص یا اهل بیت(ع) نیست، بلکه حق امت است. پس اگر امامت و ولایت هم «حق امام» قرار داده شده، بازگشت آن به حقوق أمّت است، زیرا امامت امامان وسیله اى براى هدایت مردم به راه خدا و حق و قرآن است و اگر کسى به اهل بیت ظلم کند و آنان را از صحنه اجتماع کنار بزند، حق مردم را پایمال کرده است.
شفاعت به اطاعت از اهل بیت علیهم‏السلام
از نظر آموزه های قرآنی، هر کسی دسترنج عمل خویش را می برد و می خورد و این گونه نیست که کسی به سبب حسب و نسب در قیامت از بهشت سود برده و از دوزخ برهد؛ زیرا هیچ گونه خویشی وخویشاوندی میان خدا و کسی نیست و نباید مانند یهودیان مدعی این معنا باشیم که : وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاء اللّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُم بِذُنُوبِکُم بَلْ أَنتُم بَشَرٌ مِّمَّنْ خَلَقَ یَغْفِرُ لِمَن یَشَاء وَیُعَذِّبُ مَن یَشَاء وَلِلّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَإِلَیْهِ الْمَصِیرُ؛ و یهودان و ترسایان گفتند: «ما پسران خدا و دوستان او هستیم.» بگو: «پس چرا شما را به [کیفر] گناهانتان عذاب مى‏کند؟ نه،] بلکه شما [هم‏] بشرید از جمله کسانى که آفریده است. هر که را بخواهد مى‏آمرزد، و هر که را بخواهد عذاب مى‏کند، و فرمانروایى آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو مى‏باشد از آن خداست، و بازگشت [همه‏] به سوى اوست.»(مائده، آیه ۱۸)
پس حتی اگر از سادات و شرفای اهل بیت(ع) باشیم باید به عمل خود نگاه کنیم ؛ زیرا در قیامت بر اساس عمل انسان با او معامله می شود و هیچ بیع و خله یعنی ضابطه بده و بستانی و یا رابطه دوستی و خویشاوندی کار ساز نیست؛ بلکه اگر بده و بستانی است باید از این دنیا با خود برده و تجارت را در این دنیا به درستی انجام داده باشیم.
از آیات قرآنی به دست می آید که حتی اگر خویش پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) باشیم، باید مواظب کار خودمان باشیم؛ زیرا به سبب همین خویشاوندی دو چندان عذاب و مجازات می شویم؛ هر چند که در جنبه کار نیک ، پاداش آن نیز مضاعف است.(احزاب، آیات ۳۰ و ۳۱)
با این حساب ، عنوان محب و شیعه بودن، نمی تواند ملاک و معیار رهایی از دوزخ باشد، بلکه محبت و شیعه بودن باید در عمل و رفتار خودنمایی کند.
در روایت است: عَنْهُمْ علیهم السلام أنَّهُمْ قالُوا: کُونُوا لَنا زَیْنا وَ لاتَکُونُوا لَنا شَیْنا، فَإنَّهُ لَیْسَ بَیْنَ اللّهِ وَ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ قَرابَهٌ ألا مَنْ إئْتَمَّ بِإمامٍ فَلْیَعْمَلَ بِعَمَلِهِ ما مَعَنا بَرائَهٌ مِنَّ النّارِ وَ لَیْسَ لَنا عَلىَ اللّهِ حُجَّهٌ فَاحْذَرُوا الْمَعْصِیَهَ لَنا وَالْمُغالاهَ فینا . . . وَاللّهِ إنَّ الغُلاهَ شَرٌّ مِنَ الْیَهُودِ وَالنّصارى وَالْمَجُوسِ وَالَّذینَ أشْرَکُوا، وَإلَیْنا یَرْجِعُ الْغالِى فَلا نَقْبَلُهُ … وَ بِنا یَلْحَقُ الْمُقَصِّرُ فَنَقْبَلُهُ لِأنَّ المُقُصِّرُ إذا عَرَفَ عَمِلَ؛ از امامان علیهم السلام نقل شده که فرمودند: مایه زینت ما باشید نه موجب ننگ و عار ما که میان خدا و احدى از مخلوقاتش خویشاوندى نیست کسى که براى خود پیشوایى انتخاب کرد پس باید همانند او عمل کند همراه ما برگه آزادى از آتش نیست و حجّتى بر خدا نداریم (تا کسى را از آن آزاد کنیم) پس از معصیت ما و غلو در حق ما پرهیز کنید که غلو کنندگان از یهود و نصارى و مجوس و مشرکان بدترند، غلوّ کننده اگر بسوى ما برگردد او را نمى پذیریم ولى مقصر (کسى که مقام امام را پائین تر از آنچه هست مى داند) اگر بر گردد او را قبول مى کنیم چون که او اگر حق را بشناسد عمل مى کند. (اثبات الهداه، ج ۷ ، ص ۴۷۷ ح ۶۹)
از همین روست که در روایات از ویژگى های مؤمن اهل‏بیت علیهم‏السلام سخن بسیاری آمده است که از جمله آن می توان به این حدیث اشاره کرد. امام علی بن موسی الرضا(ع) می فرماید: لایَکونُ المُؤْمِنُ مُوْمِنا حَتّى یَکوُنَ فیهِ ثَلاثُ خِصالٍ سُنّهٌ مِنْ رَبّهِ وَ سُنّهٌ مِنْ نَبیّهِ وَ سُنَّهٌ مِنْ وَلیِّهِ اِلى أَنْ قـالَ علیه السلام: وَ أمَّا السُنَّهُ مِنْ وَلیِّهِ فالصَّبْرُ فى الْبَأساءِ وَ الضَّراءِ؛  مؤمن، مؤمن واقعى نیست تا اینکه سه خصلت در او باشد: ۱ ـ سنتى از پروردگارش. ۲ ـ سنّتى از پیامبرش. ۳ ـ سنّتى از امام خود. تا اینکه فرمود: امّا سنّت از امامش اینست که در مقابل فقر و تهى دستى و درد و بیمارى استقامت بورزد. (مستدرک الوسائل، ج ۲ ، ص ۴۲۴ ح ۲۳۵۷)
از این روایت، این معنا نیز به دست می آید که اهل بیت(ع) همانند پیامبران اولوا العزم ، اهل صبر و استقامت در زندگی فردی و اجتماعی بوده اند و برای ابلاغ پیام الهی و حفظ اسلام و سنت پیامبر(ص) و اصلاح امت چه سختی ها و مصیبت ها را تحمل نکرده اند که برای هیچ کس قابل تحمل نیست. ا زهمین رو باید گفت اولیاى الهى و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله، مظهر کامل «صبر» در راه خدا و رضا به تقدیر الهى اند. خداوند از آنان پیمان گرفته که در مقابل درجات عالى و مقامات بهشتى، در دنیا زهد و قناعت داشته باشند و دل به جاذبه هاى دنیوى نبندند.
۹٫ استغفار سنت پیامبر و اهل‏بیت علیهم‏السلام
استغفار، درخواست مغفرت و آمرزش الهى است و نشان کمال جویى اولیاى خدا و بندگان است. در سایه استغفار، هم یاد خدا، هم یاد رحمت او و هم گام نهادن در مسیر پاکى و جبرانِ خطاهاى گذشته فراهم مى شود. اصولا استغفار به معنای فراهم آوردن سپری در برابر جلال و غضب الهی است. انسان با استغفار در پناه خداوند و جمال الهی قرار می گیرد و در پناه رحمت از غضبش در امان می ماند. این استغفار از سوی پیامبر(ص) به معنای طلب غفران و آمرزش برای امت است. از این روست که خداوند می فرماید: فَبِمَا رَحْمَهٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ؛ پس به [برکتِ‏] رحمت الهى، با آنان نرمخو [و پُر مِهر] شدى، و اگر تندخو و سختدل بودى قطعاً از پیرامون تو پراکنده مى‏شدند. پس، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه، و در کار [ها] با آنان مشورت کن، و چون تصمیم گرفتى بر خدا توکل کن، زیرا خداوند توکل کنندگان را دوست مى‏دارد. (آل عمران، آیه ۱۵۹)
از نظر قرآن بهترین روش برای در امان ماندن از غضب و خشم الهی به ویژه از سوی گناهکاران ، این است هم خودشان استغفار کنند و هم از رسول الله بخواهند تا برای ایشان استغفار کند که در حقیقت نوعی شفاعت در حق ایشان است. خداوند می فرماید: وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا؛ و ما هیچ پیامبرى را نفرستادیم مگر آنکه به توفیق الهى از او اطاعت کنند. و اگر آنان وقتى به خود ستم کرده بودند، پیش تو مى‏آمدند و از خدا آمرزش مى‏خواستند و پیامبر [نیز] براى آنان طلب آمرزش مى‏کرد، قطعاً خدا را توبه‏پذیرِ مهربان مى‏یافتند.(نساء، آیه ۶۴)
از همین رو، استغفار به ویژه استغفاری که پیامبر(ص) برای امت می کند، نقش اساسی برای غفران الهی و جلب رحمت رحیمی خداوند دارد. خداوند در این باره می فرماید: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا کَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتَّى یَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَن لِّمَن شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ؛ جز این نیست که مؤمنان کسانى‏اند که به خدا و پیامبرش گرویده‏اند، و هنگامى که با او بر سر کارى اجتماع کردند، تا از وى کسب اجازه نکنند نمى‏روند. در حقیقت، کسانى که از تو کسب اجازه مى‏کنند آنانند که به خدا و پیامبرش ایمان دارند. پس چون براى برخى از کارهایشان از تو اجازه خواستند، به هر کس از آنان که خواستى اجازه ده و برایشان آمرزش بخواه که خدا آمرزنده مهربان است.(نور، آیه ۶۲)
البته این استغفار پیامبر(ص) که نقش شفاعت را دارد، تنها به درد کسانی می خورد که خودشان اهل استغفار باشند و اهل ایمان نه آن که اهل نفاق و دورویی باشند که استغفار در حق آنان هیچ سودی ندارد؛ حتی اگر پیامبر(ص) در حق ایشان هفتاد بار استغفار کند: اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاَ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّهً فَلَن یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ؛ چه براى آنان آمرزش بخواهى یا برایشان آمرزش نخواهى [یکسان است، حتّى‏] اگر هفتاد بار برایشان آمرزش طلب کنى هرگز خدا آنان را نخواهد آمرزید، چرا که آنان به خدا و فرستاده‏اش کفر ورزیدند، و خدا گروه فاسقان را هدایت نمى‏کند.(توبه، آیه ۸۰)
به هر حال، از سنت های رسول الله (ص) و اهل بیت(ع) هفتاد بار استغفار در روز است.  الدِّیْلَمى روایت می کند: وَکانَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله یَسْتَغْفِرُاللّهَ فى کُلِّ یَوْمٍ سَبْعینَ مَرَّهً، یَقُولُ: أسْتَغْفِرُ اللّهَ رَبّى وَ أتوُبُ اِلَیْهِ وَ کَذلِکَ أهْلُ بَیْتِهِ علیهم السلاموَ صالِحُوا أصْحابِهِ، لِقَوْلِهِ تَعالى: وَاسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمْ تُوبُوا إلَیْهِ؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله هر روز هفتاد بار به درگاه الهى استغفار مى کرد و مى فرمود: استغفراللّه ربّى و اتوب الیه. همینطور اهل بیت او، و اصحاب شایسته اش، بخاطر گفته خداوند متعال که فرمود: در پیشگاه پروردگارتان استغفار کنید و به سوى او برگردید. (ارشاد القلوب ، ص ۴۵)
۱۰٫ ارزش روزه شعبان از نظر اهل‏بیت علیهم‏السلام
بعضی از مصادیق عبادی چون نماز و روزه و حج از ارزش خاصی برخوردار هستند. روزه در برخی از ماه ها و روزهای سال مورد تاکید است. از جمله روزه در ماه های رجب و شعبان که در روایات بر آن تاکید بسیار شده است. اهل بیت(ع) خود این گونه بودند و شیعیان را نیز بدان دعوت می کردند.
زَیْدِ الشَحّامِ گوید: قُلْتُ لِأبى عَبْدِ اللّهِ علیه السلام هَلْ صامَ أَحَدٌ مِنْ آبائِکَ شَعْبانَ؟ فَقالَ علیه السلام: نَعَمْ أنَّهُ کانَ آبائى یَصُومُونَهُ وَ أنَا أصُومُهُ، وَ آمُرُ شیعَتى بِصَوْمِهِ؛ زید شحام به امام صادق علیه السلام گفتم: آیا کسى از پدران شما ماه شعبان را روزه مى گرفت؟ امام فرمود: آرى، پدرانم آن ماه را روزه مى گرفتند، من هم روزه مى گیرم، و شیعیانم را هم به روزه آن فرمان مى دهم.(وسائل الشیعه، ج ۷ ، ص ۳۷۷ ح ۳۲ )
۱۱٫ تربیت عبادی کودکان در فرهنگ اهل‏بیت علیهم‏السلام
خداوند در قرآن می فرماید:  یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَهُ عَلَیْهَا مَلَائِکَهٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، خودتان و کسانتان را از آتشى که سوخت آن، مردم و سنگهاست حفظ کنید: بر آن [آتش‏] فرشتگانى خشن [و] سختگیر [گمارده شده‏] اند. از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپیچى نمى‏کنند و آنچه را که مأمورند انجام مى‏دهند.(تحریم، آیه ۶)
پس تربیت کودکان و حفظ آنان از غضب الهی و تاکید بر تقوای الهی از جمله واجبات هر مسلمانی است. اهل بیت(ع) بر تربیت کودکان تاکید داشته و بر آن بودند تا پیش از رسیدن به بلوغ آمادگی کاملی را به دست آورند، زیرا یک شبه نمی توان کودکی را به همه تکالیف و واجبات مقید کرد در حالی که پیش از آن به سبب عدم بلوغ هیچ تکلیفی بر عهده اش گذاشته نشده باشد و در حقیقت یله و رها شده باشد. کودک گریزپا از تکلیف را نمی توان یک دفعه به بند تکالیف و عقال عقل علمی و عملی بست، بلکه باید این عقال از همه کودکی بر نفس اماره زده شود تا در آینده بتواند افسار نفس خویش را به دست گیرد و اجازه سرکشی ندهد. پس کودکان را باید پیش از بلوغ و سنّ تکلیف با آداب و احکام دینى آشنا و مأنوس کرد، تا وقتى به تکلیف مى رسند، انجام وظایف دینى براى آنان سخت نباشد و تمرین قبلى داشته باشند.
این شیوه تربیتی اهل بیت(ع) بود که از همان آغاز کودک را با علم و عمل به تکالیف آشنا و تربیت می کردند. امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش نقل کرده که فرمود:  إنّا نَأْمُرُ صِبْیانَنا بِالصَّلاهِ إذا کانُوا خَمْسَ سِنینَ فَمُرُوا صِبیانَکُمْ بِالصَّلاهِ، إذا کانُوا بَنى سَبْعِ سِنینَ وَ نَحْنُ نَأْمُرْ صِبْیانَنا بِالصَّوْمِ اِذا کانُوا بَنى سَبْعِ سِنینَ بِما أطاقُوامِنْ صِیامِ الْیَوْمٍ… فَمُرُوا صِبْیانَکُمْ إذا کانُوا بَنى تِسْعِ سِنینَ بِالصَّومِ مَا اسْتَطاعُوا مِنْ صِیامِ الْیَوْمِ فَإذا غَلَبَ الْعَطَشُ أفْطَرُوْا؛   زمانى که فرزندان ما پنج ساله شدند آنان را به نماز فرمان مى دهیم شما هم هنگامى که فرزندانتان هفت ساله شدند دستور بدهید و هنگامى که آنان به سنّ هفت سالگى رسیدند در حد توانشان آنان را امر به روزه مى کنیم، شما هم وقتى پسرانتان نه ساله شدند دستور بدهید در حد توان از روز را روزه بگیرند پس وقتى تشنه شدند افطار کنند. (الاستبصار، شیخ طوسی، ج ۱ ، ص ۴۰۹ ، ح ۶)
حضرت اباعبدالله الصادق (ع) هم چنین درباره آموزش دیگری که اهل‏بیت علیهم‏السلام به فرزندان می دهند می فرماید:  یا أباهارُونَ إنّا نَأْمُرُ صِبْیانَنا بِتَسْبیحِ فاطِمَهَ علیهاالسلام کَما نَأْمُرُهُمْ بِالصَّلاهِ؛ فَالْزِمْهُ فَإنَّهُ لَمْ یَلْزِمْهُ عَبْدٌ فَشَقِىَ؛ اى ابو هارون! ما فرزندان خود را به تسبیح حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمان مى دهیم همانطور که آنان را به نماز فرمان مى دهیم پس همیشه چنین عمل کن، چون کسى که به آن مداومت ورزد بدبخت و شقى نخواهد شد. (کافى، ج ۱ ، ص ۳۴۳ ح ۱۳)
گفتنی است تسبیحات حضرت زهرا علیهاالسلام عبارت است از ۳۴ مرتبه «اللّه اکبر» ۳۳ مرتبه «الحمدللّه» و ۳۳ مرتبه «سبحان الله» و یکى از تعقیبات با فضیلت نمازها به شمار مى رود. این ذکرها را پیامبر خدا به آن حضرت آموخت، تا کمکى در زندگى وى باشد.
۱۲٫ سیره اهل‏بیت علیهم‏السلام هنگام خواب
راوى گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم مى فرمود: لَنا أهْلُ الْبَیْتِ عِنْدَ نَوْمِنا عَشْرَ خِصالٍ: ألطّهَارَهُ وَتَوَسُّدُ الیَمینِ وَتَسبیحُ اللّهِ ثَلاثا وَثَلاثینَ وَ تَحْمیدُهُ ثَلاثا وَ ثَلاثینَ وَ تَکبْیرهً أرْبَعا وَ ثَلاثینَ وَ نَسْتَقْبِلُ الْقِبْلَهَ بِوُجُوهِنا وَ نَقْـرَءُ فاتِحَـهَ الْکِتابِ وَآیَهَ الْکُرْسىَّ وَشَهِدَ اللّهُ أنَّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُو . . . اِلى آخِرِهِ فَمَنْ فَعَلَ ذلِکَ فَقَدْ أَخَذَ بِحَظِّهِ مِنْ لَیْلَتِهِ؛ ما اهل بیت، هنگام خواب دهحدیث کار را انجام مى دهیم: با وضو بودن، به دست راست خوابیدن، گفتن سى و سه بار سبحان اللّه و سى و سه بار الحمد للّه و سى و چهار بار اللّه اکبر و صورت را رو بقبله مى کنیم سوره حمد و آیه الکرسى را تلاوت مى کنیم و آیه «شهد اللّه انه لا اله الاّ هو…»حدیث را تا آخر مى خوانیم؛ پس هر کس چنین کند، بهره خود را از آن شب گرفته است. (فلاح السّائل ، ص ۲۸۰)
سیره اجتماعى و اقتصادی اهل بیت(ع)
اسلام دین اجتماعی است به طوری که تنها راه رهایی شخص را در گرو عمل اجتماعی همانند توصیه دیگران به حق و صبر (سوره عصر) می داند و مشارکت فعال مومنان را در عمل اجتماعی خواهان است.(شوری، آیه ۲۳) هم چنین بر اساس آیات قرآنی انسان باید به آبادانی زمین بپردازد(هود، آیه ۶۱) و از درآمدی که کسب می کند برای کمک به محرومان و سائلان و مانند آنها اقدام نماید.(ذاریات، آیه ۱۹، معارج، آیات ۲۲ تا ۲۴؛ بقره، آیات ۲ و ۳) براین اساس، بخش اعظم از سیره اهل بیت(ع) به حوزه عمل اجتماعی و اقتصادی آنان مربوط است. در این جا به بخشی از این سیره اشاره می شود.
۱٫ فعالیت های اقتصادی اهل‏بیت علیهم‏السلام
بخشی از سیره اهل بیت(ع) به عمل اقتصادی آنان اختصاص دارد. اهل بیت(ع) بر کار و تولید و کسب تاکید داشته اند و خود نیز در این امر پیشگام بودند. از نظر آنان هر چند روزی و رزق مقسوم و تقسیم شده است، ولی انسان برای فضل باید تلاش کند و پس از کسب فضل از روزی آنان را درقالب انفاق و کمک به نیازمندان احسان نماید. بنابراین، طلب معیشت باید در دستور کار هر مومنی باشد که مدعی محبت و تشیع است.
امام صادق علیه السلام فرموده است: لاتَکْسِلُوا فى طَلَبِ مَعائِشِکُمْ فَإنَّ آباءَنا کانُوا یَرْکُضُونَ فیها وَ یَطْلُبُونَها؛ در طلب معیشت کسل و سست نباشید، زیرا پدران ما در راه معیشت شتاب مى کردند و آن را مى طلبیدند. (من لایحضره الفقیه، ج ۳ ، ص ۹۹ ح ۳۵۷۶)
در ارتباط با کار و تلاش اهل‏بیت علیهم‏السلام در مسایل اقتصادی  أبى الْحَسَنِ موسی بن جعفر علیهما السلام فرموده است: رَسُولُ اللّهِ وَ أمیُرالمُؤْمِنینَ وَ آبائى علیهم السلام کُلُّهُمْ کانُوا قَد عَمِلُوا بِأیْدیِهِمْ وَ هُوَ مِنْ عَمَلِ النَّبیّینَ وَ الْمُرْسَلینَ وَ الْأوْصیاءِ وَ الصّالحِینَ؛  رسول خدا و امیرمؤمنان و پدرانم علیهم السلام همگى با دستان خود کار مى کردند و آن روش پیامبران و فرستادگان الهى و جانشینان آنان و افراد شایسته است. (کافى، ج ۵ ، ص ۷۵ ح ۱۰)
از نظر قرآن و سیره و سنت پیامبر(ص) و اهل بیت(ع)  کار و تلاش در زندگى عبادت است. کار براى تأمین معاش، انسان را از دیگران بى نیاز مى سازد و آنکه کار مى کند و از دسترنج خود زندگى اش را تأمین مى کند، عزیز و محترم مى شود. بیکارى و کَلّ بر جامعه بودن عار و ننگ است. به قول سعدى:
هر که نان از عمل خویش خورد
منّت از حاتم طائى نبرد
۲٫ احسان و میهمان نوازی اهل‏بیت علیهم‏السلام
اهل بیت(ع) همانند پیامبر(ص) و پیامبران دیگر، اهل میزبانی و مهمانی دادن بودند. البته هماره بر آداب میزبانی و مهمانی تاکید داشته و می کوشیدند بهترین ها از مکارم اخلاقی را در حوزه ادب میزبانی به جا آورند. به عنوان نمونه أبى الْحَسَنِ الرِّضا علیه السلام می فرمود: إنّا قَوْمٌ لانَسْتَخْدِمُ أضْیافَنا؛ ما اهل بیت، گروهى هستیم که از میهمانان کار نمى کشیم.( کافى، ج ۶ ، ص ۲۸۳ ح ۲)
امام باقر علیه السلام عملکرد خاندان عصمت و طهارت(ع) در احسان و میزبانی فرموده است: کانَ عَلىُّ علیه السلام یَقُولُ: إنّا أهْلُ بَیْتٍ اُمِرْنا أَنْ نُطْعِمَ الطَّعامَ وَ نُؤَدِّىَ فِى النّاسِ البائنَهَ وَ نُصلَّى إذا نامَ النّاسُ؛ على علیه السلام مى فرمود: ما خاندان مأموریم که طعام بدهیم و در میان مردم بخشش کنیم و هنگامى که مردم در خوابند نماز بگذاریم. (کافى، ج ۴ ، ۵۰ ح ۴)
باید توجه داشت که «نوعدوستى»، «جوانمردى» و «خداپرستى»، فضیلت هایى است که ارزش انسان را بالا مى برد. هم باید با مردم رابطه خوب و همراه با کمک و احسان داشت، هم با خداوند، رابطه بندگى و پرستش و نیایش داشت. تهجّد و راز و نیاز در دل شب، از سیره خداپرستان عارف است. شاعر می گوید: على آن شیر خدا شاه عرب/ الفتى داشته با این دل شب / شب ز اسرار على آگاه است/ دل شب مخزنِ سرّ اللّه است.
اهل بیت(ع) انبان ها را بر دوش می کشیدند و در دل تیره شب به فریاد بیچارگان و بینوایان و مسکینان می رفتند و به آنان از نان و پول بخشش و احسان می کردند به طوری که حضرت امام سجاد(ع) از شدت فشار انبان بر پشتش پینه بسته بود.
البته بخشش اهل‏بیت علیهم‏السلام در چارچوب معیارها و ملاک هایی بوده که یکی از مهم ترین آن ها معیار معرفت و شناخت افراد و اشخاص است.  در روایت است: قالَ الْحُسَیْنُ علیه السلام لِلْأعْرابىِّ: یا أعْرابىُّ نَحْنُ قَوْمٌ لانُعْطِى الْمَعْرُوفَ اِلاّ عـَلى قَدْرِ الْمـَعْرِفَهِ؛ امام حسین علیه السلام به بادیه نشین سائل فرمود: اى اعرابى! ما خاندانى هستیم که بخشش نمى کنیم مگر به اندازه معرفت اشخاص. (موسوعه کلمات الامام الحسین علیه السلام ، ص ۷۶۵)
در همین رابطه می توان به هدیه اهل‏بیت علیهم‏السلام به دیگران اشاره کرد که مبتنی بر معیار معرفت است. در روایت است:  فَقالَ عَلِىُّ[بْنُ الْحُسَیْنُ] علیهماالسلام لِلفَـرَزدَقِ الشّاعِرِ حینَ أرادَ رَدَّ الجـائِـزَهِ: قَدْ رأى[اللّهُ] مَکانَکَ فَشَکَرَکَ … وَلکِنّا أهْلُ بَیْتٍ إذا أنَفَذْنا شَیْئا لَمْ نَرْجِعْ فیهِ وَ أقْسَمَ عَلَیْهِ فَقَبَّلَها؛ فرزدق شاعر که آن اشعار مشهور را در مورد امام چهارم علیه السلام سروده و بعد زندانى شد وقتى که آزاد شد امام ده هزار درهم براى او فرستاد و او برگرداند و گفت: من اشعار را جز براى خدا نگفتم امام علیه السلام فرمود: «خداوند منزلت تو را مى داند و تقدیر مى کند… ولى ما خاندانى هستیم، هنگامى که چیزى را هدیه دادیم پس نمى گیریم» و او را قسم داد، فرزدق هم قبول کرد. (کشف الغمه، ج ۲ ، ص ۸۰)
پس از نگاه اهل بیت علیهم السلام، شعر اگر در خدمت مکتب و نشر فضایل اهل بیت و دفاع از حق باشد ارزشمند است. ستایش و دعا و تکریم امامان نسبت به شاعران مکتبى، دفاع از ادبیات ارزشى و مواضع حقِ شاعران متعهّد مثل فرزدق، دعبل، کمیت و… بود.
۳٫ اهداف اهل‏بیت علیهم‏السلام از حکومت
نگاه امامان به مسأله حکومت، نگاه ابزارى بود. حکومت براى آنان ارزش ذاتى و استقلالى نداشت، بلکه مى خواستند در سایه به دست گرفتن قدرت اجرایى، احکام خدا را در جامعه عملى کنند. این، رمز قیام حسینى بر ضدّ حکومت بنى امیّه بود.
امام حُسَیْنِ علیه السلام می فرماید: أللّهُمَّ إنّکَ تَعْلَمُ إنَّهُ لَمْ یَکُنْ ما کانَ مِنّا تَنافُسا فى سُلْطانٍ وَ لاَ الْتِماسا مِنْ فُضُولِ الْحُطامِ وَلکِنْ لِنَرُدَّ المَعالِمَ مِنْ دینِکَ وَ نُظْهِرَ الاْءصلاحَ فى بِلادِکَ وَ یَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِکَ وَ یُعْمَلَ بِفَرائِضِکَ وَ سُنَنِکَ وَ أحْکامِکَ؛ خداوندا! تو آگاهى که آنچه به دست ما صورت گرفت نه به طمع پادشاهى و جاه بود، نه به طلب ثروت و مال، بلکه ما خواستیم تا نشانه هاى راه دینت را ارائه دهیم، و در شهرهاى تو اصلاح را آشکار کنیم، باشد که بندگان مظلوم تو روى آسایش و امنیت ببینند و آسوده خاطر به طاعت تو برخیزند و فرائض و سنتهاى تو عملى گردد.( تحف العقول ، ص ۱۶۸ )
۴٫ روش اهل‏بیت علیهم‏السلام در مهریه
از امام حسین علیه السلام می فرماید: ما عَـدَوْنا سُنَّهَ رَسُـولِ اللّهِ فى بَناتِهِ وَ نِسائِهِ وَ أهْلِ بَیْتِهِ وَ هُـوَ ثِنْـتا عَشْرَهَ أوْقِـیَـهً یَکُونُ أرْبَعَمَاهَ وَ ثَمانَینَ دِرْهَما؛ ما از سنت و روش پیامبر در مورد (مهریه) دختران و زنانش و خاندانش پا فراتر نمى گذاریم و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله دوازده اوقیه است که برابر چهار صد و هشتاد درهم است. (موسوعه کلمات الامام الحسین علیه السلام:۲۴۳)
باید گفت در حقیقت آنان که در ازدواج، مهریه هاى سنگین قرار مى دهند، گویا دختر خود را مى فروشند! ازدواج هر چه ساده تر برگزار شود و مهریّه هر چه سبک تر و به مهریه خاندان رسالت نزدیک تر باشد، زودتر خانواده ها شکل مى گیرد و جوانان از مفاسد اجتماعى رها مى شوند. باید فرهنگ جامعه را به سمت آسان گرفتن امر ازدواج سوق داد تا این سنت دینى رواج بیشترى پیدا کند.
۵٫ هزینه های زندگى اهل‏بیت علیهم‏السلام
مهم ترین دغدغه انسان هزینه های زندگی است. اما کسی که قناعت را در پیش گیرد در هزینه های زندگی هرگز درمانده نخواهد شد؛ زیرا روزی هر کسی تقسیم شده است. انسان باید در زندگی برخی از چیزها را از حلال ترین دستاوردهای خود فراهم آورد و چشم به این و آن نداشته باشد.
در روایت است:  رُوِىَ أَنَّ سِنْدىَّ بنُ شاهِکٍ قالَ لِأبِى الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ علیه السلام: اُحِبُّ أنْ تَدَعَنى اُکَفِّنُکَ، فَقالَ: إنّا أهْلُ بَیْتٍ حَجُّ صَرُورَتِنا وَ مُهُوُرِ نِسائِنا وَ أکْفانِنا مِنْ طُهُورِ أمْوالِنا؛ نقل شده که سندى بن شاهک به امام هفتم گفت: دوست دارم اجازه فرمایید من هزینه کفن شما را به عهده گیرم. امام فرمود: ما خاندانى هستیم که هزینه حج واجب و مهریه همسران و پول کفنهایمان را از اموال پاک و پاکیزه خودمان مى پردازیم. ۰( وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۷۶ ح ۱)
در این روایت به مساله عزّت نفس و مناعت طبع و بزرگوارى خاندان رسالت توجه داده شده است. این امور ایجاب مى کرد که در مسائل مالى و معیشتى و مهریّه و کفن و دفن، خودکفا باشند و دیگران به خاطر تأمین اینها، منّتى بر آنان نگذارند، به خصوص مال دیگران که گاهى آلوده به حرام و شبهه است، نباید صرف امور امامان معصوم گردد.
۶٫ هماهنگی علمی و عملی اهل بیت(ع)
امامت و ولایت، خطّى نورانى و الهى است که در خاندان رسالت قرار داده شده و پیشوایان حق، به سبب علم و فضیلت و تقوا و کمال، شایسته این مقام شده اند و هر امامى، امام بعد از خود را تعیین مى کرد، تا امّت در شناخت حجّت الهى و پیروى از او، گمراه و بى خبر نشوند.
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود:  فَإنَّهُ لَنْ یُهْلَکُ مِنا إمامٌ قَطُّ اِلا تَرَکَ مِنْ بَعْدِهِ مَنْ یَعْلَمُ مِثْلَ عِلْمِهِ وَ یَسیرُ مِثْلَ سیرَتِهِ وَ یَدْعُو اِلى مِثْلِ الَّذى دَعا اِلَیْهِ؛ هیچ پیشوایى از ما از دنیا نمى رود مگر اینکه کسى را به جاى خود مى گذارد که همانند خود عالم و آگاه است و همانند خودش عمل مى کند و به همان چیزى که او مى خوانده، فرا مى خواند. (بحارالانوار، ج ۲۳ ، ص ۴۱ ح ۷۵)
۷٫ نظر اهل بیت علیهم‏السلام درباره وقت ظهور
ابو بصیر گوید: عَنْ أبى عَبْدِ اللّهِ علیه السلام قالَ: قُلْتُ لَهُ، جُعِلْتُ فِداکَ مَتى خُرُوجُ الْقائِمِ؟ فَقالَ: یا أبا مُحَمَّدٍ إنّا أهْلُ بَیْتٍ لا نُوَقِّتُ، وَ قَدْ قالَ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله : کَذِبَ الْوَقّاتُونَ؛ به امام صادق علیه السلام گفتم: فدایت شوم خروج امام زمان علیه السلام چه وقت است؟ امام صادق علیه السلام فرمود: ما خاندانى هستیم که وقت تعیین نمى کنیم. چون پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: آنان که وقت مشخص مى کنند دروغگویند. (اثبات الهداه، ج ۷ : ۸۶ ح ۵۲۵)
۸٫ حرمت صدقه بر اهل بیت(ع)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: إنّا أهْلُ بَیْتٍ لا تَحِلُّ لَنا الصَّدَقَهَ وَ اُمِرْنا بإسْباغِ الطَّهُورِ؛  ما خاندانى هستیم که صدقه براى ما حلال نیست و مأمور هستیم که وضو را کامل و شاداب بگیریم. (وسائل الشیعه ۱ : ۳۴۳ ح ۴)
باید گفت صدقه، براى فقرا و نیازمندان است. اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله، به سبب شرافت و مقامى که دارند، حقّ دریافت صدقه ندارند و صدقه دادن به آنان حرام است. براى تأمین حاجات و رفع نیازهاى سادات فقیر، از «خمس» باید داد و شأن ذریّه پیامبر را باید حفظ کرد. وضوى کامل و شاداب به آن است که آب کافى مصرف کنیم، تا هم اعضاى وضو تمیز شود، هم نشاط روحى و نورانیت وضو به دست آید.
۹٫ تقوا مهمترین سفارش اهل بیت علیهم‏السلام
از نظر آموزه های قرآنی، تقوای فطری، بستر ایمان آدمی است.(بقره، آیات ۲ و۳) این تقوای فطری ایمانی را موجب می شود که انسان با استفاده از آن ایمان، به بندگی رو می آورد و از بندگی به تقوای کامل الهی می رسد که سه مرتبه با سه نتیجه همراه خواهد بود که علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین است. این مراتب یقین است که انسان را به سوی کمال می برد. پس می توان گفت که تقوا بنیاد همه کمالات انسانی است؛ از این روست که معیار سنجش آدمی تقوا است.(حجرات، آیه ۱۴)
در آیات و روایات بر تقوا بسیار تاکید شده و از مومنان خواسته شده تا آن را هدف در زندگی خود قرار دهند. امام على علیه السلام آن را از مهم ترین سفارش های اهل بیت(ع) دانسته و فرموده است: وَ اعْلَمْ أنَّ الْخَلائِقَ لَمْ یُوَکَّلُوا بِشَىءٍ اَعْظَمَ مِنَ التَّقْوى فَإنَّهُ وَصِیَتُنا أهْلَ الْبَیْتِ؛ بدان که مردم به چیزى مهمتر از تقوى سفارش نشده اند چرا که این، توصیه ما خاندان است. (وسائل الشیعه، ج ۱۲: ۱۵۵)
۱۰٫ وصیت کردن سیره اهل بیت علیهم‏السلام
وصیت براى آن است که تکلیف بازماندگان نسبت به مسائل مختلفِ میّت از جمله اموال باقى مانده او روشن شود. خوب است انسان در حال حیات خود وصیت نامه اى تنظیم کند و اگر بدهى و طلب مالى داشته باشد یا بر عهده او خمس و زکات و نذر و… باشد، یا نماز و روزه و حج بر گردنش باشد روشن کند تا ورثه، بلا تکلیف نمانند و این وصیت، نوعى آمادگى براى مرگ است.
امام صادق علیه السلام فرمود: مَنْ لَمْ یُحْسِنْ عِنْدَ الْمَوْتِ وَصیَّتَهُ کانَ نَقْصا فى مُرُوءَتِهِ وَ عَقْلِهِ، وَ قالَ: إنَّ رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله أوْصى الِى عَلِىٍّ علیه السلام وَ أوْصى عَلِىٌّ اِلىَ الْحَسَنِ وَ أوْصَى الْحَسَنُ اِلىَ الْحُسَیْنِ وَ أوْصَى الْحُسَیْنُ اِلى عَلِىٍّ بْنِ الْحُسَیْنِ… ؛ کسى که هنگام مرگ وصیتش را بطور شایسته انجام ندهد نشانه کاستى جوانمردى و عقل اوست. رسول خدا به على علیه السلام وصیت کرد و على علیه السلام به امام حسن و امام حسن به امام حسین و امام حسین به امام زین العابدین و همین طور. (من لایحضره الفقیه ۴ : ۱۳۸ ح ۵۴۱۶)
۱۱٫ برخورد اهل‏بیت بادیگر مسلمانان
رفتار شایسته با مردم و همزیستى مسالمت آمیز با پیروان ادیان و مذاهب دیگر، زندگى آرام و جامعه اى متّحد و منسجم پدید مى آورد و حفظ وفاق، از توصیه هاى معصومین علیه السلام است تا جامعه دچار تنش و اختلافات داخلى نشود و دشمنان با آتش افروزى و اختلاف افکنى، مسلمانان را به بهانه «اختلاف مذهبى» به جان هم نیندازند. این شیوه، توطئه هاى استعمارگران و دشمنان اسلام را خنثى مى سازد.
مُعاویِهَ بْنِ وَهَبٍ گوید: قالَ قُلْتُ لَهُ[أبى عَبْدِ اللّهِ علیه السلام]: کَیْفَ یَنْبَغى لَنا أنْ نَصْنَعَ فیما بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا وَ بَیْنَ خُلَطائِنا مِنَ النّاسِ مِمَّنْ لَیْسُوا عَلى أمْرِنا؟ فَقالَ: تَنْظُرُونَ اِلى أئِمَّتِکُمُ الَّذینَ تَقْتَدُونَ بِهِمْ فَتَصْنَعُونَ ما یَصْنَعوُنَ، فَوَ اللّهِ إنَّهُمْ لَیَعُودُونَ مَرْضاهُمْ، وَ یَشْهَدُونَ جَنائزَهُمْ، وَ یُقیمُونَ الشَّهادَهَ لَهُمْ وَ عَلَیْهِمْ، وَ یُؤَدُّونَ الْأمانَهَ اِلَیْهِمْ؛ به امام صادق علیه السلام گفتم: ما با برادران اهل سنت از خویشاوندان و معاشران خود چگونه رفتار کنیم؟ فرمود: به امامان خودتان که از آنان پیروى مى کنید بنگرید پس هر طور آنان بر خورد مى کنند شما هم همانگونه عمل کنید بعد فرمود: به خدا قسم پیشوایان شما از بیماران آنان عیادت مى کنند، و در تشییع جنازه آنان حاضر مى شوند، به نفع آنان و علیه آنان شهادت مى دهند و امانت را به آنان بر مى گردانند.( وسائل الشیعه ۸ : ۳۹۹ ح ۳)
۱۲٫ برخورد اهل‏بیت علیهم‏السلام با منافق
در روایت است:  رُوینا عَنِ الإمامِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِىٍّ علیهماالسلام : أنَّهُ صَلّى عَلى سَعیدِ بْنِ الْعاصِ حیْنَ أُلْجِى ءَ اِلى ذلِکَ فَلَعَنهُ فى الصَّلاهِ فَقالَ لَهُ مَنْ سَمِعَهُ: أهکَذا صَلاتُکُمْ عَلى مَوْتاکُمْ یا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ؟ قالَ: بـَلْ صـَلاتُنا عـَلى أعْدائِنـا؛ براى ما نقل شد که: امام حسین علیه السلام که مجبور شد به سعید بن عاص (از سران اموى) نماز میت بخواند در نماز او را لعنت کرد، کسى که لعنت او را شنید گفت آیا بر مردگان خود این طور نماز مى خوانید اى فرزند پیامبر؟ امام علیه السلام فرمود: بلکه نماز ما اهل بیت بر دشمنانمان اینگونه است. (موسوعه کلمات الامام الحسین علیه السلام: ۶۸۹)
شاید این نوعى «تولّى» و «تبرّى» باشد. کسانى که از نظر خدا و رسول، ملعون و مطرودند و با پیروان حق، ستیز و دشمنى دارند، شایسته لعنت اند و لعن دشمنان خدا و ظالمان و کافران، نشانه قوّت ایمان است.

فروشگاه آنلاین سونی

Share

مطالب مشابه

دیدگاهتان را ثبت کنید