سیره و سبک زندگی اهل بیت(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم
خداوند از ما خواسته است تا راه و رسم و شیوه و سبک زندگی معصومان(ع) از پیامبران و اوصیای ایشان به ویژه پیامبر(ص) و عترت طاهره(ع) ایشان را بیاموزیم و بر اساس زندگی کنیم. اميد است خداوند متعال توفيق پيمودن راه آن بزرگواران را به همه ما عنايت فرمايد و كمك نمايد تا بتوانيم از فرهنگ غنى آنها بيشتر بهره بردارى نماييم. نویسنده در این مطلب گوشه هایی از سیره و سبک زندگی آنان را بیان کرده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.
جایگاه ظاهرى وباطنى اهـل بيت عليهم‏السلام
از آن جایی که انسان با توجه به موفقیت کس یا کسانی آنان را سرمشق نیک رفتاری خویش قرار می دهد، بهتر است نخست نگاهی به جایگاه و مقامات ظاهری و باطنی آن داشته باشیم.
1. اعجاز الهی در رشد جسمى اهل‏بيت عليهم‏السلام
خداوند در تبیین جایگاه و مقامات پیامبران(ع) تنها به ابعاد باطنی و معرفتی آنان بسنده نمی کند، بلکه به ابعاد ظاهری آنان نیز از نظر رشد جسمی و مانند آن توجه دارد. به عنوان نمونه حضرت عیسی بن مریم(ع) در گهواره به سخن می آید و خود را معرفی می کند: وَيُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلاً وَمِنَ الصَّالِحِينَ؛ «و در گهواره [به اعجاز] و در ميانسالى [به وحى‏] با مردم سخن مى‏گويد و از شايستگان است.»(آل عمران، آیه 46) و در سوره مریم (س) نیز آمده است: فَأَشَارَتْ إِلَيْهِ قَالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَن كَانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا ؛ [مريم‏] به سوى [عيسى‏] اشاره كرد. گفتند: «چگونه با كسى كه در گهواره [و] كودك است سخن بگوييم؟» [كودك‏] گفت: «منم بنده خدا، به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است.(مریم، آیات 29 و 30)
همین حالات برای دیگر معصومان(ع) نیز بوده است، به طوری که در آیات و روایات بخشی از مطالب بیان شده که در اصطلاح به آن «ارهاصات النبی» می گویند. این ها نشانه هایی است که نشانه دهنده جایگاه خاص و ویژه فرد معصوم(ع) قبل از رسیدن به مقام نبوت یا امامت است.
به عنوان نمونه از حكيمه خاتون عمه امام حسن عسکری(ع) نقل شده كه گفت: دَخَلْتُ يَوْما عَلى أَبى مُحَمَّدٍ عليه السلام بَعْدَ أَرْبَعينَ يَوْما مِنْ وِلادَةِ نَرْجِس، فاِذا مَوْلانا صاحِبُ الزَّمانِ عليه السلام يَمْشى فِى الدّارِ وَ هُوَ يُحـَدَّثُ فَلَمْ أَرَ لُغَةً أَفْصَحَ مِنْ لُغَتِهِ فَتَبَسَّمَ أبُومُحَمَّدٍ عليه السلام وَ قالَ: إنّا مَعاشِر الأئَمَّةَ نَنْشَأُ فى كُلِّ يَوْمٍ كَما يَنْشَأُ غَيْرُنا فى جُمْعَةٍ؛  چهل روز پس از ولادت حضرت مهدى عليه السلام خدمت امام عسكرى عليه السلام رسيدم ديدم حضرت مهدى عليه السلام در خانه راه مى رود و سخن مى گويد كه لغتى از لغت او فصيح تر نديده بودم، امام حسن عسكرى عليه السلام لبخند زد و فرمود: ما ائمه هر روزه به اندازه يك هفته كه ديگران رشد مى كنند رشد مى كنيم.( اثبات الهداه ج 7 : 344 ح 117)
در روایت بیان می شود که اهل بيت عليه السلام خصايص و ويژگى هايى در جهات مختلف نسبت به ديگران دارند که از جمله آن ها رشد سريع جسمى در دوران كودكى است.
2. مفسـران قــرآن و همراهى قرآن و اهل‏بيت عليهم‏السلام
قرآن کتاب کامل و جامعی است و همه چیز هدایتی را تبیین کرده و چیزی را فروگذار نکرده است؛ اما همین کتاب به سبب داشتن بطون و معارف بلند و مفاهیم باطنی نیازمند مفسر و تفسیر و تبیین است. در حقیقت تبیان و روشن بودن کلیت قرآنی برای همگان و بهره مندی همگی از آن مطلبی است که خود قرآن بر آن تاکید دارد: وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ؛ و اين كتاب را كه روشنگر هر چيزى است و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگرى است، بر تو نازل كرديم.(نحل، آیه 89)
اما خود قرآن در همین سوره در آیاتی از جمله 44 و 64 می فرماید که قرآن نیازمند تبیین از سوی رسول الله است. خداوند می فرماید: بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ؛ [زيرا آنان را] با دلايل آشكار و نوشته‏ها [فرستاديم‏]، و اين قرآن را به سوى تو فرود آورديم، تا براى مردم آنچه را به سوى ايشان نازل شده است توضيح دهى، و اميد كه آنان بيانديشند.(نحل، آیه 44؛ و نیز نگاه کنید: نحل، آیه 64)
از همین روست که جزئیات نماز و روزه و زکات و حج و مانند آن ها را پیامبر(ص) فرموده و اطاعت از آن همانند و عین اطاعت خدا دانسته شده است.(آل عمران، آیات 32 و 132 و آیات دیگر) و خداوند در آیه 7 سوره حشر نیز می فرماید: وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ؛ و آنچه را فرستاده [او] به شما داد، آن را بگيريد و از آنچه شما را باز داشت، بازايستيد و از خدا پروا بداريد كه خدا سخت‏كيفر است.
بنابراین، آن حضرت(ص) در افکار وعقاید و رفتار سرمشق حسنه (احزاب) امت است و باید قرآن را از ایشان بیاموزند ؛ زیرا مقام تعلیم و تزکیه نفس در دیگران به ایشان داده شده است(بقره، ایات 129 و 151؛ آل عمران، آیه 164؛ جمعه، آیه 2)
اما پس از ایشان به حکم الهی و نصب خداوندی این منصب تبیین گری به اهل بیت(ع) داده  می شود؛ زیرا آنان در مرحله بعدی مخاطبان خاص الخاص قرآن هستند و از خداوند قرآن در دریافت می کنند؛ چنان که امیرمومنان امام علی(ع) به عنوان نفس و جان پیامبر(آل عمران، آیه 61) و فرزندان معصوم ایشان(همان، و نیز احزاب، آیه 33) این مقام را دارا هستند و امام علی(ع) می فرماید: أرى نور الوحي و الرسالة و أشم ريح النبوة و لقد سمعت رنة الشيطان حين نزل الوحي عليه (صلى‏الله عليه‏و آله) فقلت يا رسول الله ما هذه الرنة فقال هذا الشيطان قد أيس من عبادته إنك تسمع ما أسمع و ترى ما أرى إلا أنك لست بنبي و لكنك لوزير و إنك لعلى خير؛ روشنايى وحى و پيامبرى را مى‏ديدم و بوى نبوت را مى‏شنودم. من هنگامى كه وحى بر او (ص) فرود آمد، آواى شيطان را شنيدم. گفتم: اى فرستاده خدا اين آوا چيست گفت: «اين شيطان است كه از آن كه او را نپرستند نوميد و نگران است. همانا تو مى‏شنوى آنچه را من مى‏شنوم، و مى‏بينى آنچه را من مى‏بينم، جز اين كه تو پيامبر نيستى و وزيرى و بر راه خير مى‏روى ـ و مؤمنان را اميرى ـ .»(نهج البلاغه، خطبه 192)
از همین روست که مسئولیت تبیین قرآن به عهده آنان گذاشته شده است؛ و پیامبر(ص) از عدم جدایی کتاب الله و عترت طاهره(ع) تا روز قیامت سخن گفته است، به طوری که هر کس به آن دو تمسک جویید گمراه نشود. پیامبر (ص) در حدیث ثقلین می فرماید:
انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی: کتاب الله فیه‌الهدی والنور حبل ممدود من السماء الی الارض وعترتی اهل بیتی وان اللطیف الخبیر قد اخبرنی‌انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض وانظروا کیف تخلفونی فیهما؛ «من در میان شما دو امانت نفیس و گرانبها می‌گذارم یکی کتاب خدا قرآن و دیگری عترت و اهل بیت خودم. مادام که شما به این دو دست بیازید هرگز گمراه نخواهید شد و این دو یادگار من هیچ‌گاه از هم جدا نمی‌شوند مگر بر سر حوض کوثر.»( صحیح ترمذی، ج ۵، ص ۶۶۳-۶۶۲، ۳۲۸؛ مستدرک حاکم، فصل «فضیلت اصحاب»، ج ۳، ص ۱۰۹، ۱۱۰، ۱۴۸، ۵۳۳؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۴۳۲؛ مسند احمد بن حنبل، ج ۳، ص ۱۴، ۱۷، ۲۶، ۵۹، ج ۴، ص ۳۶۶، ۳۷۲-۳۷۰؛ فضایل صحابه، احمد بن حنبل، ج ۲، ص ۵۸۵، حدیث 999)
از همین روست که خداوند برای فهم آیات فرمان داده تا به اهل الذکر که همان راسخان در علم(آل عمران، آیه 7) هستند مراجعه کنیم تا آنان متشابهات قرآن را به محکمات بازگرداند و ما را راهنمایی کنند؛ زیرا آنان مخاطبان قرآن و «من خوطب به» هستند.(نحل، آیه 43؛ انبیاء، آیه 7)
امام صادق(ع) در این باره فرموده است: إنَّ الْقُرآنَ فيهِ مُحْكَمٌ وَ مُتَشابَهٌ، فَأمّا الْمُحْكَمُ فَنُؤْمِنُ بِهِ وَ نَعْمَلُ بِهِ وَ نُدينُ اللّهَ بِهِ وَ أمَّا الْمُتَشابَهُ فَنؤُمِنُ بِهِ وَ لا نَعْمَلُ بِهِ؛ قرآن داراى محكم و متشابه است، ما به محكمات آن ايمان و باور داريم و به آنها عمل مى كنيم و به متشابه آن ايمان داريم ولى عمل نمى كنيم. (وسائل الشيعه، ج 18 ، ص 146 ح 52)
توضیح این که آيات محكمات در قرآن، آن هايى است كه مفهوم روشنى دارد. آيات متشابه، چند پهلوست و مفاهيم مختلفى مى تواند داشته باشد كه تأويل و تفسير آن ها را خدا و راسخان در علم كه اهل بيت اند مى دانند. ولى نسبت به همه آن ها بايد ايمان داشت و همه را از سوى خداوند دانست و اين ايمان، معيار اعتقاد كامل و مطلق به كلام الله به شمار مى رود.
از امام حسين عليه السلام در خطبه اى نقل شده كه فرمود: نَحْنُ حِزْبُ اللّهِ الْغالِبُونَ، وَ عِتْرَةُ نَبيِّهِ الْأقْرَبُونَ، وَ أحَدُ الثَّقـَلَيْنِ[الثِّقْـلَيْنِ] اللَّذَيْنِ جَعَلَنا رَسُولُ اللّهُ ثانِىَ كِتابِ اللّهِ فيهِ تَفصيلٌ لِكُلِّ شَى ءٍ، لايأتيهِ الْباطِلْ مِنْ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ لامِنْ خَلْفِهِ وَ الْمُعَوَّلُ عَلَيْنا فى تَفسِيرِهِ؛ ما حزب اللّه پيروز هستيم، ما عترت نزديك پيامبر اوييم، و يكى از دو وزنه گرانقدر هستيم كه خداوند ما را بعد از كتاب خودش قرار داده است كه همه چيز در آن بصورت كامل بيان شده و باطل از پيش رو و پشت سر در آن راه ندارد و در تفسير آن به ما تكيه مى شود. (وسائل الشيعه، ج 18 ، ص 144 ح 45)
پس اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله، مرجعيت دينى و علمى براى امّت دارند و دين را بايد از آنان فرا گرفت كه علمشان الهى است و اخلاقشان قرآنى و الگوى كامل و مطمئن براى مسلمانانند و امّت نبايد از آنان فاصله بگيرند.
اميرمؤمنان عليه السلام نیز درباره جایگاه امامان معصوم(ع) در تبیین و تفسیر حقایق قرآن و نشان دادن و راهنمای مردم به سوی حقیقت فرموده است: إِنَّ اللّهَ طَهَّرَنا وَ عَصَمَنا وَ جَعَلَنا شُهَداءَ عَلى خَلْقِهِ، وَ حُجَتـَّـهُ فى أرْضِـهِ، وَ جَعَلَنا مَعَ الْقُرْآنِ، وَ الْقُرْآنَ مَعَنا، لانُفارِقُهُ وَ لا يُفارِقُنا؛ خداوند ما را پاك كرد و عصمت بخشيد و ما را گواهان بر خلقش و حجّتش در روى زمين قرار داد، و ما را همراه قرآن و قرآن را همراه ما كرده كه ما از آن جدا نيستيم و آن هم از ما جدا نخواهد شد. (وسائل الشيعة 18 : 132 ح 4)
قُتاده، عالم معروف بصري، خدمت حضرت امام باقرالعلوم (علیهم السلام) آمد. امام فرمود: يا قُتادَة اَنْتَ فَقيهُ اَهْلِ الْبَصْرَة؛ اي قتاده،تو فقيه بصريان هستي؟».  او خواست اظهار ادب كند،گفت: كَذلِكَ يَزعُمُونَ؛ مردم اين طور مي‌ پندارند». فرمود: بَلَغَنِي اَنَّكَ تُفَسِّرُ الْقُرآنَ؛ «به من خبر رسيده كه تو قرآن را تفسير مي ‌كني».
گفت: بله. حضرت (ع) فرمود: مقام بزرگي براي خود ادّعا مي ‌كني. حال،معناي آيه‌اي را از تو مي ‌پرسم.عرض كرد: بفرماييد. فرمود: اين آيه در سوره‌ي سبأ به چه معناست؟ وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَي الَّتِي بارَكْنا فِيها قُريً ظاهِرَة وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أيَّاماً آمِنِينَ؛ «در ميان مردم سبا و آن شهرهاي آباد پرنعمت، شهرهاي ديگري كه نمايان است قرار داديم [و به آنها گفتيم] شب‌ها و روزها در اين آبادي‌ها با امنيّت كامل مسافرت كنيد». (سبأ، آيه‌18)
امام فرمود : مقصود از آن شهرها كدام است كه مردم با امنيّت كامل ميان آنها رفت و آمد مي‌ كنند و احساس هيچ‌ گونه خوف و نا امني نمي‌ كنند؟
قتاده گفت: مراد شهر مكّه است كه هر كس از خانه‌ي خود بيرون آيد و زاد و راحله‌ي حلال داشته باشد (مركب و توشه‌ي راهش از ممرّ حلال به دست آمده باشد) با امنيّت مي ‌رود و بر مي‌ گردد. امام فرمود: بگو ببينم آيا تا به حال نشده است كه مردم بين راه مكّه گرفتار راهزن‌ها بشوند و آنها اموالشان را ببرند و خودشان را بكشند؟ يا حتّي در داخل مسجدالحرام مردمي كشته شوند ؟
قتاده و جمع ديگري كه در آن مجلس حضور داشتند ، گفتند : چرا، از اين ‌گونه حوادث بين راه مكّه و در خود مكّه فراوان پيش آمده است، با آن‌كه زاد و راحله‌ي حلالي هم داشته‌اند.امام فرمود: پس آن شهرهاي امن و اماني كه قرآن مي ‌گويد كدام است؟ قتاده جوابي نداشت. سكوت كرد و امام فرمود:
يا قُتادَة اِنْ كُنْتَ اِنَّما تُفَسِّرُ الْقُرآنَ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِكَ فَقَدْ هَلَّكْتَ وَ اَهْلَكْتَ؛ «اي قتاده،[اين را بدان] اگر بخواهي از روي فهم خود،آيات قرآن را تفسير كني، به هلاكت افتاده‌اي و مردم را نيز به هلاكت انداخته‌اي».
وَيْحَكَ يا قُتادَة ذلِكَ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَيْتِهِ بِزاٍد و راحِلَة…عارِفاً بِحَقِّنا يَهْوَانا قَلْبُهُ…؛ «واي بر تو اي قتاده، اين آيه [مربوط به ما امامان اهل بيت است و] معنايش اين است:كسي كه از خانه‌اش با زاد و راحله‌ي حلال بيرون آيد و معرفت و محبّت ما را در دل داشته باشد و به قصد اطاعت از فرمان ما حركت كند، با امنيّت از انحراف در اعتقاد و عمل در مسير دين پيش مي ‌رود و از عذاب جهنّم در امان مي ‌ماند».
نه اين كه بين راه مكّه لطمه و صدمه‌اي نمي ‌خورد. اينها حوادث طبيعي است و ممكن است در هر زمان و مكاني پيش بيايد. مراد از شهرهاي مبارك (الْقُرَي الَّتِي بارَكْنا فِيها)ما امامان از اهل بيت هستيم و مراد از شهرهاي ظاهر كه فرموده است( قُريً ظاهِرَةً)علما و فقهاي شيعه‌ي ما هستند كه رابط ميان ما و مردمند؛ آنها ظاهرند و در دسترس مردم قرار گرفته‌اند.
پس كساني كه معارف و احكام دين خود را به وسيله‌ي فقهاي شيعه از امامان اهل بيت (علیهم السلام) مي‌ گيرند و به آن عمل مي ‌كنند،تنها كساني هستند كه با امنيّت و اطمينان خاطر در صراط مستقيم دين حركت مي ‌كنند و در روز جزا از عذاب خدا در امانند و اين است معناي اين آيه از سوره‌ي سبأ.(تفسير نورالثّقلين،ج4،ص330؛ بحارالانوار،ج46،ص349)
البته می دانیم که طهارت و عصمت(ع)، از ويژگى هاى اهل بيت (ع) بر اساس آیاتی از قرآن از جمله آیه 33 سوره احزاب است، و چون الگوى مسلمانانند، شاهد و گواه بر خلقند(توبه، آیه 105) و چون همتا و همراه با قرآنند، حجّت بر مردمند و اطاعتشان لازم است و همراهى با آنان، انسان را به كمال و نجات مى رساند.
3. حجیت شرعی گفتار و كردار اهل‏بيت عليهم‏السلام
شناخت حقوق امامان بر امّت، لازم است؛ زیرا بر اساس آن چه بیان شد، آنان به عنوان مفسران قرآن و تبیین گران آن مرجعیت علمی و علمی دارند و باید به آنان مراجعه و از ایشان سوال کرد تا حقیقت شریعت بر انسان آشکار شود. فرمان مراجعه به ایشان جز فرمان به اطاعت از ایشان نیست؛ پس قول و فعل و تقریر ایشان حجیت شرعی دارد و باید اطاعت کرد. به سخن دیگر، يكى از اين حقوق، «حقّ طاعت» و ديگرى «حق مودّت» است. مودّت با ذى القربى اجر رسالت حضرت محمّد صلي الله عليه و آله قرار داده شده و با اين پيوند مكتبى مى توان به رضاى الهى رسيد و از هدايت هاى معصومين و علومشان بهره مند شد. هر كس در مسير ولايت و محبّت آنان قرار بگيرد، مطيع آنان خواهد گشت.
امام جَعْفَرٍ بْنِ مُحَمَّدٍ صادق عليه السلام هماره می فرمود(أَنَّهُ يَقُولُ): إنَّ اللّهَ فَرَضَ وَ لايَتَنا، وَ أوْجَبَ مَوَّدَتَنا، وَ اللّهِ ما نَقُولُ بِأهْوائِنا، وَ لانَعْمَلُ بِآرائِنا، وَ لانَقُولُ إلاّ ما قالَ رَبُّنا عَزَوِّجَلِّ؛ فرمود: خـداوند ولايت ما را واجب كرد، و دوستى ما را لازم شـمرد، قسـم به پروردگار كه ما از روى هـوا و تمايلات خودمـان سـخن نمى گوييم، و به نظـر و رأى شخصى خود عمل نمى كنيم، و جز آنچه پروردگار عزيز و بزرگ ما گفته است نمى گوييم. (امالى مفيد ،ص 59 ح 4)
4. حجیت منش و روش اهل‏بيت عليهم‏السلام
همان طوری که گفته شد، سخن و کار و تایید معصوم(ع) حجت شرعی است و باید بر اساس آن عمل کرد، چنان که نسبت به پیامبر(ص) این حکم گفته شده است. ما باید از منش و روش آنان بیاموزیم و بر اساس آن رفتار کنیم. خداوند در آیه 23 سوره شوری می فرماید: قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی؛ بگو: من برای رسالتم از شما اجری نخواستم تنها خواسته ام (از شما) مودّت ومهرورزی به نزدیکان(اطرافیان) است.»
محبّت و عشق، انسان را به همرنگى و همراهى با محبوب مى كشد و اگر جز اين باشد، محبّت نيست. اگر حب اهل بيت، اجر رسالت است، براى آن است كه محبّان، از اين طريق در مسير بندگى خدا و كمالات اخلاقى قرار گيرند.
امام صادق عليه السلام فرمود: إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وَ تَعـالى أَوجَبَ عَلَيْكُمْ حُبَّـنا وَ مُوالاتَنا وَ فَرَضَ عَلَيكُمْ طاعَتَنا. ألا فَمَنْ كانَ مِنّا فَلْيَقتَدِ بِنا. فَإنَّ مِن شَأنِنا: ألوَرَعُ وَالإجتِهادُ وَأداءُ الأمانَةِ إلَى البِرِّ وَالفاجِرِ وَصِلَةُ الرَّحِمِ وَ إقْراءُ الضَّيْفِ وَالعَفوُ عَنْ المُسى ءِ. وَ مَنْ لَمْ يَقْتَدِ بِنا فَلَيسَ مِنّا؛ خداوند محبت و ولايت و اطاعت ما را بر شما واجب كرده است؛ پس هر كس از ماست، به ما اقتداء كند. روش و منش ما اينهاست: تقوى، تلاش و كوشش، اداى امانتِ نيكوكار و گنهكار، و صله رحم و گرامى داشت ميهمان و گذشت از خطاكار. و كسى كه از ما پيروى نكند از ما نيست. (الاختـصاص، ص 241)
5. نتيجه پيروى اهل‏بيت عليهم‏السلام
از نظر آموزه های قرآنی «ولايت پذيرى» به اين است كه انسان در همه موارد، تابع و تسليم پيشوايان معصوم باشد و از مواضع و رهنمودهاى آنان تبعيّت كند و گامى بر خلاف دستور و رضايت و جهتگيرى آنان بر ندارد. اطاعت آنان اطاعتِ پيامبر است و اطاعت رسول، اطاعت خداست.
أبى عَبْدِ اللّهِ  امام صادق عليه السلام در حديثى فرمود: وَ اللّهِ لَنُحِبُّكُمْ أنْ تَقُولُوا إذا قُلْنا، وَ تـَصْمِتـُوا إذا صـَمِتـْنا وَ نَحْنُ فيما بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ اللّهِ عَزَوِّجَلِّ، ماجَعَلَ اللّهُ لِأحَدٍ خَيْرا فى خِلافِ أمْرِنا؛ به خدا قسم دوست داريم زمانى كه ما سخن مى گوييم شما هم سخن بگوييد و زمانى كه ما سكوت مى كنيم شما هم سكوت كنيد. و ما در ميان شما و خداى بزرگ هستيم، خداوند متعال براى هيچ كس خيرى در مخالفت با دستور ما قرار نداده است.( وسائل الشيعه 18 : 91 ح 10)
سبک زندگی معصومان(ع)
1.  اهتمام به شعائر اهل‏بيت عليهم‏السلام
از دیگر ویژگی های شخصیتی آنان می بایست به اهتمام آنان به شعائر خاص اهل بیت(ع) اشاره کرد. آنان تلاش داشتند تا به هر شکلی شده رویه و سبک زندگی پیامبر(ص) و سنت و سیره آن حضرت (ص) و امیرمومنان امام علی(ع) و دیگر پیشوایان معصوم(ع) پیش از خود را به هر شکلی شده حفظ کرده و تبلیغ نمایند و تحت تاثیر گفتمان حاکم و غالب رقیب نگیرند. از جمله تاکید آنان بر شعار انگشتر به دست کردن است. أبى الْحَسنِ الثانى امام رضا عليه السلام در حَديثی می فرماید: إنَّ النَبىَّ صلي الله عليه و آله وَ أميَرالمُؤْمِنينَ عليه السلام وَالْأئمَّةَ عليهم السلام كانُوا يَتَخَتـَّمُونَ فى الْيَدِ الْيُمْنى؛ در حديثى از امام هشتم عليه السلام آمده است: پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و اميرالمؤمنين و امامان معصوم عليهم السلام انگشتر را در دست راست خود مى كردند. (بحارالانوار، ج 11 ، ص 62)
در همین روست که از مستحبات دينى، «تختّم به يمين» ، يعنى انگشتر را به دست راست كردن است که بر خلاف رویه دشمنان آنان است.
2. لباس پنبه ای اهل‏بيت عليهم‏السلام
از دیگر شعائر و سنت های اختصاصی اهل بیت(ع) درسبک زندگی آنان، پوشیدن لباس پنبه ای است. می دانیم که از نظر پزشکی و طب لباس هاى پنبه اى كم ضررتر از انواع ديگر پارچه براى بدن است، و چون پنبه از گياه زمينى به دست مى آيد، عوارض شيميايى پارچه هاى ديگر را ندارد.
اميرمؤمنان امام علی عليه السلام فرمود: ألْبِـسُوا ثيـابَ الْقـُطْنِ فَإنَّهُ لِباسُ رَسُولِ اللّهِ صلي الله عليه و آلهوَ هُوَ لِباسُنا؛ پيراهن پنبه اى بپوشيد، زيرا آن لباس رسول خدا صلي الله عليه و آله و لباس ما خاندان است. (وسائل الشيعه، ج 3 ، ص 357 ح 1)
3. استعمال عطر و بوى خوش از سوی اهل‏بيت
اهل بیت(ع) بسیار به عطر و استعمال و استشمام آن اهمیت می دادند و حتی پیامبر(ص) یکی از سه چیز دنیا را که محبوب خود دانسته عطر است.
رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید: دوستم جبرئیل به من گفت: یک روز در میان خود را معطر ساز و این کار در روزهای جمعه ترک نشود.( سنن النبی، ص 106)
امام کاظم علیه السلام می‌فرماید: شایسته است که مرد هر روز از بوی خوش استفاده کند.( میزان الحکمه، ج 7، ص 3339)
رسول خدا به علی علیه السلام فرمود: یا علی بر تو باد که هر جمعه خود را خوشبو کنی، زیرا این عمل از سنّت من است و تا زمانی که بوی آن از تو نمایان باشد برایت حسنه می‌نویسند. (مکارم‌الاخلاق، ص 83) عثمان بن مظعون به رسول خدا عرض کرد:  می‌خواهم استفاده از عطر [و چند چیز دیگر] را کنار بگذارم. رسول خدا فرمود: عطر را کنار نگذار زیرا فرشتگان بوی خوش مؤمن را می‌بویند، بنابر این دست‌کم در روز جمعه از بوی خوش استفاده کن. (میزان الحکمه، ج 7، ص 3339)
أبى بَكْرِ بْنِ عَبْدِ اللّهِ الْأشْعَرى پرسشی را مطرح می کند که خود گواه استعمال و استشمام عطر از سوی آن بزرگواران است. وی می گوید: سَألتُ أباعَبْدِاللّهِ عليه السلام عَنِ المِسْكِ (هَلْ يَجوُزُ إشْمامُهُ؟) فَقالَ عليه السلام : إنّا لَنَشُمُّهُ؛ راوى گويد: از امام صـادق عليه السلام در مورد مشك سؤال كردم كه آيـا بو كردن آن جايز است؟ فرمود: ما آن را استشمام مى كنيم.( كافى، 6 ، 515 ح 5)
امام صادق علیه السلام فرمود: برای رسول‌خدا صلّی الله علیه و آله و سلم، مشکدانی از قلع بود که پس از هر وضو بلافاصله آن را به دست گرفته، خود را خوشبو می‌ساخت. (مکارم الاخلاق، ص 82)
امام صادق علیه السلام می‌فرماید: (اَنَّ الصَّلوةَ مُتَطَیِّب اَفضَلُ مِن سَبعینَ صَلاةً به غیرِ طَیِّب؛ دو رکعت نماز با عطر بهتر از هفتاد رکعت نماز کسی است که عطر نزده است. (مکارم الاخلاق، ص 82)
امام صادق علیه السلام هرگاه روزه داشت به خود عطر زده می‌فرمود: الطیب تحفة الصائم؛  بوی خوش تحفه‌ی روزه‌دار است. (میزان الحکمة، ج 7، ص 3339)
امام صادق علیه السلام هم چنین می فرمود: هرکه در حال روزه، اولِ روز خود را با عطری خوشبو کند، هیچ‌گاه عقل خود را از دست نمی‌دهد. (همان)
امام صادق علیه السلام می‌فرماید: هر کس در روز اول ماه رمضان یک کف گلاب به صورت بریزد، در آن روز از خواری و پریشانی ایمن گردد و هر که یک کف گلاب به سرش بریزد در آن سال از مرض سرسام ایمنی یابد. (عباس عزیزی، عطر زینت نماز و زندگی، ص 59)
امام صادق علیه السلام برای نوروز اعمالی را به معلی‌بن‌خنیس آموخت و به او فرمود: چون روز نوروز شود غسل کن و خود را کاملا خوشبو کن. (مفاتیح الجنان، ، ص 1053)
حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلم هنگام مسافرت شش چیز را با خود همراه داشت: شیشه‌ی عطر، آینه، شانه، مسواک، سرمه‌دان، قیچی. (عباس عزیزی، عطر زینت نماز و زندگی، ص 45)
حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: عطر به شارب زدن از اخلاق پیامبران و احترام کرام الکاتبین است. (محجة‌البیضا، ج 2، ص 23)
حسن بن جهم می‌گوید: خدمت امام رضا علیه السلام رسیدم، ظرفی نزد من آورد که در آن مشک بود. خطاب به من فرمود: از این مشک بردار و بر خود بمال. مقداری برداشتم و بر خود مالیدم. فرمود: مقداری دیگر بردار و بر گودی پایین گردن بمال. (عباس عزیزی، عطر زینت نماز و زندگی، ص 35)
هم چنین امام رضا علیه السلام فرمود: کانَ یَعرِفُ مَوضِعَ سُجُودِ  اَبِی‌عَبدِالله به طیبِ رِیحَه؛ جایگاه سجده امام صادق علیه السلام از بوی عطر آن‌جا شناخته می‌شد. (مکارم الاخلاق، ص 81)
عایشه می‌گوید: پیامبر به ما فرمان داده بود تا در خانه‌ها، جایگاه نمازی بسازیم و آن را پاکیزه و خوشبو کنیم. (حسین سیدی، همنام گلهای بهاری، ص 44)
پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید: هرگاه به یکی از شما گلی دادند، پس آن را ببوید و بر چشمانش بگذارد که آن از بهشت است پس هرگاه گلی به شما هدیه دادند، آن را رد نکنید. (مکارم الاخلاق، ص 81) و نیز می‌فرماید: هر کس گلاب را به صورت بمالد، در آن روز پریشانی و بدحالی به او نرسد و هنگامی که گلاب را به صورت و دست‌ها می‌مالد، حمد خدای را بکند و صلوات بر محمد و آل او بفرستد. (حلیة المتقین، ص 261)
پیامبرخدا آن قدر معطر می‌زیست که هرگاه ازکوچه و گذرگاهی می‌گذشت، پس از عبورش آنان که از آن مسیر می‌گذشتند از رایحه‌ی خوشِ برجای مانده،  می‌دانستند که پیامبر از این کوچه گذشته است. (جواد محدثی، همگام با رسول، ص 58)
آن حضرت(ص) آنقدر عطر و مواد خوشبوکننده بر سر و صورت خود می‌زد که گاهی جلوه و براقی آن در موهای سرش پیدا بود. با مشک و عنبر خود را خوشبو می‌ساخت، گاهی هم با عود و غالیه خود را معطر می‌کرد. (مکارم‌الاخلاق، ص 66) و آن حضرت (ص) هیچ‌گاه هدیه‌ای را که عطر بود، رد نمی کرد. (میزان الحکمة، ج 7، 339) و  بیش از آنچه برای خوراکی و طعام خرج کند، در راه عطریات خرج می‌کرد. (بحارالانوار، ج 16، ص 248؛ محجة البیضا، ج 2، ص 24)
هم چنین هرگاه عطری به پیامبر(ص) عرضه می‌شد، از آن استفاده می‌کرد و می‌فرمودند: بوی آن خوش است، سنگینی هم ندارد. استفاده از بوی خوش را همیشه دوست داشت و از آن لذّت می‌برد. (بحارالانوار، ج 16،  ص 249)
همه پیامبر(ص) را از بوی نیکویش می‌شناختند، حتّی وقتی نزد فاطمه علیها السلام خود را با کساء یمانی پوشانده بود، وقتی حسنین هر کدام به ترتیب وارد خانه  می‌شوند، پس از سلام به مادر عرض می‌کنند: إنّی أشَمُّ عِندَکِ رائِحَةً طَیِبَه کَأَنَّها رائِحَةُ جَدّی رَسول الله؛ من بوی خوشی نزد تو احساس می‌کنم گویا بوی جدّم رسول خدا می‌باشد. (مفاتیح الجنان، حدیث کساء)
4. تعامل اهل‏بيت عليهم‏السلام با دنيا
آیات قرآنی دنیا را برترین مکان و فرصت برای شدن های کمالی انسان دانسته است؛ فرصتی که  انسان در آن جا خود را برای ابدیت می سازد. البته از نظر اسلام  و آموزه های قرآنی، دنیا مزرعه و کشتزار آخرت است و نباید به دنیا و کشت آن برای دنیا دل بسته شد، بلکه باید این جا کاشت و در آخرت درو کرد؛ کسی که بخواهد همین جا درو کند، خسران می بیند و هر چند که خداوند بر اساس آیاتی از جمله آیات 33 تا 35 سوره زخرف همه چیز را به دوست دار دنیا و کافر به خدا و آخرت می دهد، ولی باید دانست که در آخرت چیزی نداشته و سبک وزن خواهد بود؛ زیرا برای پوچی وزنی نیست در حالی که مومن اصل را آخرت را قرار می دهد بی آن که از دنیا استفاده نکند، بلکه خیر و حسنات دنیا و آخرت را می خواهد و می گیرد.(بقره، آیه 201)؛ چرا که اسلام «دين وسط» است و سعادت دنيوى و اخروى پيروانش را تأمين مى كند. ترك دنيا به خاطر آخرت، نوعى رهبانيّت است كه در اسلام وجود ندارد.(حدید، آیه 27) ترك آخرت براى دنيا هم دور شدن از فلسفه خلقت و مكتب نجات بخش انبياست، چون هدف اصلى خلقت، رسيدن به كمال در سايه بندگى و برخوردارى از رضاى الهى و نعمت هاى خدا در بهشت برين است و دنيايى نكوهيده است كه ما را از اين آخرت غافل سازد.
با نگاهی به آموزه های قرآنی و سنت و سیره معصومان(ع) می توان دریافت که راه مستقیم و قوام در زندگی کدام است. به عنوان نمونه اباعبدالله امام الصّادِقُ عليه السلام می فرماید: لَيْسَ مِنّا مَنْ تَرَكَ دُنْياهُ لاِخِرَتِهِ وَ لاآخِـرَتَهُ لِدُنيـاهُ؛ كسى كه دنياى خود را براى آخرتش ترك كند و يا آخرتش را براى دنيايش ترك كند از ما خاندان نيست. (وسائل الشيعه، ج 12 ، ص 49 ح 1)
5.  چگونگی تعامل با مصيبت و مرگ
یکی از مقامات معصومان(ع) مقام رضا است. خداوند در آیاتی به این مقام ایشان اشاره می کند. اصولا کسانی به مقام اطمینان می رسند و از نفوس مطمئنه بهره خواهند برد که در مقام رضا قرار گیرند. خداوند در آیات 27 تا 30 سوره فجر به این مطلب اشاره کرده است.
مقام رضا را زمانی می توان برای شخص یا اشخاصی اثبات کرد که در مصیبت های گوناگونی نفسی و غیر نفسی گرفتار شده باشند و در زندگی خود و خویشان و نیز در مال و اموال آنان مصیبتی واقع شده باشد. از نظر آموزه های قرآنی مقام «رضا» از مراحل كمال اولياى الهى است. مؤمن راستين كسى است كه در برابر خواست و تقدير الهى، تسليم و راضى باشد و گِله و شكايتى نداشته باشد و هماره بگوید: من از درمان و درد و وصل و هجران، پسندم آنچه را جانان پسندد.
امام صادق عليه السلام درباره ویژگی های اهل بیت(ع) فرموده است: إنّا أَهْلَ بَيْتٍ نَجْزَعُ قَبْلَ الْمُصيبَةِ، فَإذا نَزَلَ أمْرُ اللّهِ رَضينا بِقَضائِهِ وَ سَلَّمْنا لِأمْرِهِ، وَ لَيْسَ لَنا أنْ نَكْرَهَ ما أحَبَّ اللّهُ لَنا؛ ما خاندانى هستيم كه قبل از مصيبت جزع مى كنيم سپـس زمانى كه امر خـدا فرود آمـد راضـى به حكم خـدا و تسليم فرمان او مى شويم شايسته ما نيست كه آنچه را خـدا براى مـا دوسـت دارد، آن را نخواهـيم. (وسائل الشيعه، 2 ، ج 919 ، ح4)
این گونه حالات زمانی در شخص پدید می آید که به اموری چون مالکیت و ربوبیت و علم و مشیت خداوند اعتقاد داشته باشد و بداند که خداوند جاهل و عاجز و بخیل نیست و هر آن چه به انسان می رسد یا حکمتی است یا مصحلتی. خداوند در آیات 22 و 23 سوره حدید می فرماید: مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ  لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ؛ هيچ مصيبتى نه در زمين و نه در نفسْهاى شما [به شما] نرسد، مگر آنكه پيش از آنكه آن را پديد آوريم، در كتابى است. اين [كار] بر خدا آسان است تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگين نشويد و به [سبب‏] آنچه به شما داده است شادمانى نكنيد، و خدا هيچ خیال باف ، خودپسند و فخرفروشى را دوست ندارد.
امام زَيْنُ الْعابِدينَ عليه السلام درباره واکنش اهل‏بيت عليهم‏السلام در ناگواريها به این اصل توجه می دهد. در روایت است: عده اى خدمت امام سجاد عليه السلام بودند صداى ناله بلند شد. امام به داخل رفت و برگشت پرسيدند: اتفاق ناگوارى رخ داد؟ فرمود: آرى. آنها تسليت گفتند و از صبر امام و متانت او تعجب كردند. امام عليه السلام می فرماید: إنّا أَهْلَ بَيْتٍ نُطيعُ اللّهَ فيما نُحِبُّ وَ نَحْـمَدُهُ فيما نَـكْرَهُ؛ ما خاندانى هستيم كه در رخدادهاى مورد علاقه مان مطيع خداييم و در ناگواريها هم او را حمد و ستايش مى كنيم. (كشف الغمة، ج 2 ، ص 103)
چرا که گاهى خداوند، چيزى را براى بنده اش پيش مى آورد كه خير و صلاح او در آن است. افراد سست ايمان، ناراحت و گله مند مى شوند، ولى مؤمنان راستين به همه مقدّرات خدا قلبا راضى اند و شاكر، چه خوششان آيد، چه مايه ناراحتى باشد.
6. احسان و کرامت اهل‏بيت عليهم‏السلام
فلسفه بعثت پیامبر(ص) اتمام مکارم اخلاقی است. از این روست که قرآن نه تنها بر احسان در رفتارها تاکید دارد، بلکه بر مکارم و اکرام نسبت به دیگران توجه می دهد و از مومنان می خواهد که مرتبه ای برتر روند و فراتر از عفو و گذشت از خطاکار با همدلی و همدردی شرایطی را فراهم آورند که او نیز دست از خطا و گناه بشوید و در مسیر کمال قرار گیرد. این گونه است که مومنان و بندگان صالح خدا، بر اساس کرامت رفتار می کنند.(فرقان، آیه 72)
اهل بیت عصمت و طهارت(ع) به عنوان تجسم قرآن و در راستای تعلیم و تزکیه مومنان، خود سرمشق این گونه رفتارها و اعمال نیک بودند. زُرارَةَ بن اعین می گوید: سَمِعْتُ أبا عَبْدِ اللّهِ عليه السلام يَقُولُ: إنّا أَهْلَ بَيْتٍ مُرُوَّتُنا أَلْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَنا؛ از امام صادق عليه السلام شنيدم مى فرمود: ما خاندانى هستيم كه مروّت و جوانمردى ما عفو و بخشش از كسى است كه به ما ظلم كرده است. (وسائل الشيعه، ج 8 ، ص 522 ح 8
گر چه انتقام از كسى كه به انسان بدى كرده، حقّ اوست، ولى گذشت و عفو، مرحله و مرتبه بالاترى از كمال بشرى است. از این روست که در این مرحله عمل می کنند، بلکه حتی فراتر از این رفته و به دشمن خویش و ظالم جاهل کمک می کنند تا در مسیر درست قرار گیرند.
مردی از اهالی شام می‌گوید: روزی در مدینه شخصی را دیدم با چهره‌ای آرام و بسیار نیکو و دارای حسن جمال که تا به حال چنین مردی ندیده بودم و به طرز زیبایی هم لباس پوشیده و سوار بر مرکبی بود دل من به طرف او مایل شد و درباره او پرسیدم، گفتند: حسن بن علی بن ابیطالب(ع) هست با شنیدن نام او خشمی سوزان سرتاپای وجودم را فراگرفت و بر علی بن ابیطالب حسد بردم که چگونه او چنین پسری دارد. پیش او رفته و پرسیدم، آیا واقعاً تو فرزند علی(ع) هستی؟
وقتی آن حضرت(ع) آن را تأیید کرد، من او و پدرش را ناسزا گفتم، پس از آنکه به ناسزاگویی پایان دادم، به من سلام کرده و خندید و پرسید: آیا غریب هستی؟ گفتم: آری! فرمود: با من بیا! گویا امر بر تو مشتبه شده است، اگر چیزی بخواهی به تو عطا می‌کنم، اگر طلب ارشاد کنی، تو را هدایت می‌کنم و اگر در حمل بار کمک بخواهی کمکت می‌کنم و اگر گرسنه باشی تو را سیر می‌کنم و اگر برهنه باشی تو را می‌پوشانم و اگر محتاج باشی بی‌نیازت می‌کنم و اگر رانده شده‌ای ترا پناه می‌دهم و اگر مهمان ما باشی تا وقت رفتن از تو پذیرایی می‌کنم، زیرا که خانه ما روی هر نیازمندی باز است.
مرد شامی چون این سخنان را که از روی حلم و بردباری امام(ع) بیان می‌شد، شنید شروع به گریستن کرد و ‌گفت: شهادت می‌دهم که شما خلیفه خدا در روی زمین هستید و خدا بهتر می‌داند که رسالت و خلافت را در کجا قرار دهد و پیش از آنکه تو را ملاقات کنم، تو و پدرت دشمن‌ترین خلق در نزد من بودید و حالا که تو و پدرت را شناختم، محبوب‌ترین خلق خدایید نزد من، گویا پس از این برخورد، امام مرد شامی را به خانه خود می‌برند و تا مدتی که در مدینه بود میهمان حضرت بود و از محبّان و مریدان امام مجتبی(ع) شد و دیدگاهش نسبت به خاندان پیامبر(ص) دگرگون و در زمره شیعیان اهل بیت(ع) داخل شد.( مبرد، الکامل فی الادب، ج 1، بیروت 1407 هجری، ص 235؛ ابن عساکر، ترجمه امام الحسن، بیروت 1400 هجری، ص 149؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ترجمه حسین زوارئی، تهران، نشر ادب (بی تا) صص 136 و 135؛ بحارالانوار، ج 43، ص 344؛ عطاردی، عزیزالله، مسند الامام المجتبی، انتشارات عطارد، چ اول، 1373، ص 94)
7. شعار اهل‏بيت عليهم‏السلام
شعار برخاسته از شعور و تبیین گر اصول کلی حرکت و راهبردهای انسان یا جامعه است. شعار الله اکبر در جامعه اسلامی ایران به معنای حاکمیت خدا و آموزه های آن است. از آن جایی که در سرزمین های اسلامی، همه مدعی این شعار هستند و کسی منکر آن نیست، اما بسیاری در ذهن و عمل مخالف حاکمیت شریعت اسلام ناب محمدی (ص) هستند، شعار و راهبردی که اهل بیت(ع) به صراحت بر آن فریاد می زدند و خواهان آن بودند، حاکمیت اسلام محمدی (ص) بود؛ زیرا حاکمان غاصب و خلفای جور با ادعای اسلام ، حاکمیت سنت های خود را می خواستند.
در روایات است که حتی برخی از خلفای به صورت تعمد برخی از سنت های پیامبر(ص) را تغییر دادند. عمر خطاب می گوید: قال عمر: متعتان کانا علی عهد رسول الله (صلی‏الله علیه و آله و سلم) انهی عنهما و اعاقب علیهما متعه النساء و متعه الحج؛ در زمان رسول خدا (صلی‏الله علیه و آله و سلم) دو متعه نکاح و حج حلال بودند، من آنها را حرام می‏کنم و هر کس مرتکب آنها شود به کیفر خواهم رساند. (کنز العمال، ج 16 ،ص 519 ، ش ؛ و نیز : کنز العمال ج 16 ص 521 ش 45722؛ المبسوط للسرخسي ج4 ص27 – أصول السرخسي ج2 ص 6
در صحیح ترمذى یکی از منابع معروف اهل تسنن، همچنین در دارقطنى  چنین آمده است: کسى از اهل شام از عبد اللَّه بن عمر در باره حج تمتع سؤال کرد او در جواب صریحا گفت این کار، حلال و خوب است‏ مرد شامى گفت: پدرت از این عمل نهى کرده است. عبد اللَّه بن عمر برآشفت و گفت اگر پدرم از چنین کارى نهى کند و پیامبر (ص) آن را اجازه دهد، آیا سنت مقدس پیامبر (ص) را رها کنم و از گفته پدرم پیروى کنم؟ برخیز و از نزد من دور شو.! (تفسیر قرطبى، ج 2، ص 762 ، ذیل آیه 195 بقره، به نقل از تفسیر نمونه، ج ‏3، ص 338) نظیر این روایت در باره ازدواج موقت از عبد اللَّه بن عمر از صحیح ترمذى به همان صورت قبلی نقل شده است.
هم چنین آمده است: قال يحيى بن أكثم لشيخ بالبصرة: بمن اقتديت في جواز المتعة؟ قال: بعمر بن الخطاب رضى اللّه عنه. قال: كيف وعمر كان أشدّ الناس فيها؟ قال: لأنّ الخبر الصحيح أنّه صعد المنبر فقال: إنّ اللّه ورسوله قد أحلاّ لكم متعتين وإنّي محرّمهما عليكم وأعاقب عليهما. قبلنا شهادته ولم نقبل تحريمه؛ يحيي بن أكثم به يكي ا ز شيوخ در بصره گفت در جواز متعه از چه کسي تبعيت مي کني ؟ گفت از عمر . سوال کرد که چگونه و حال آنکه عمر از سخت گير ترين مردمان در مورد متعه بود . گفت: چون روايت صحيح مي گويد که وي بالاي منبر رفت و گفت: خداوند و رسول وي متعه را حلال کردند و من آن را بر شما حرام مي کنم و براي آن عقوبت ؛ پس ما شهادتش را ( در مورد حليت آن از نظر خدا و رسولش) قبول کرديم، اما حرام کردنش را (توسط عمر) قبول ننموديم .(محاضرات الأدباء، راغب،  ج3 ، ص214 )
از این روست، اهل بیت(ع) بر بازگشت به سیره و سنت پیامبر(ص) تاکید داشتند؛ زیرا اهل سنت به سبب منع حدیث به مدت صد تا صد و پنجاه سال از نگارش آن باز زدند و زمانی به نگارش پرداختند که بسیاری از یاران و اصحاب پیامبر مرده بودند و آن چه به نگارش در آمده مخدوش شده است؛ اما اهل بیت(ع) هم چون فاطمه(ص) و امیرمومنان (ع) و حسنین (ع) از همان آغاز به نگارش احادیث و اخبار و روایات پرداختند که حاوی سنت و سیره پیامبر(ص) بود.
از سوی دیگر اهل بیت(ع) هماره در فشار بوده و فریادخواه خود را پیامبر(ص) قرار می دادند و به ایشان استغاثه می جستند. به هر حال، أبى عَبْدِ اللّهِ امام صادق عليه السلام فرمود: شِعارُ الْحُسَيْنِ يا مُحَمَّدُ وَ شِعـارُنـا يا مُحَمـَّدُ؛ شعار امام حسين عليه السلام «يا محمّد» بود و شعار ما نيز يا محمّد است. (كافى، ج 5 ، ص 47 ح 1)
شیعیان شعار «يا محمّد»، «يا علی»، «يا حسین» و «يا مهدی» را امروز بسیار بر زبان می رانند که نوعی جهت گیری آنان را نیز مشخص می سازد.
8. گيرندگان حقوق مردم
اهل بیت(ع) از حقوق فردی و شخصی خویش می گذرند و چنان که نقل شد نه تنها از دشنام و ناسزا در حق خود می گذرند و به کرامت با جاهلان برخورد می نمایند، بلکه حتی حقوق اقتصادی و اجتماعی که به شخص آنان مربوط است را نادیده می گیرند و اگر کسی غصب کرد از آن می گذرند؛ اما از حقوق امت هرگز نمی گذرند. از این روست که امام حسن مجتبی(ع) ابن ملجم را می کشد و قصاص می کند؛ زیرا او به امت ظلم کرده و جنایت او نسبت به امت بوده است. آنان هرگز نسبت به حقوق امت کوتاهی نمی کنند و در برابر ظالمان و غاصبان می ایستند.
راوى از امام هفتم عليه السلام سؤال كرد : چرا اميرالمؤمنين عليه السلام در زمان حكومتش فدك را برنگرداند؟ قال مُوسَى بْنِ جَعَفَرٍ عليه السلام: إنّا أهْلَ بيْتٍ لايَأخُذُ حُقُوقَنا مِمَّنْ ظَلَمَنا إلاّ هُوَ وَ نَحنُ أولِياءُ الْمُؤْمِنينَ إنَّما نَحكُمُ لَهُمْ وَ نَأخُذُ حُقُوقَهُمْ مِمَّنْ ظَلَمَهُمْ وَ لانَـأخُذُ لاِنَفُسِـنا؛  امام موسی جعفر علیه السلام فرمود: ما خاندانى هستيم كه حقوق ما را از كسى كه به ما ستم كرده نمى گيرد مگر خداوند متعال، و ما اولياء مؤمنان هستيم و به نفع آنان حكم صادر مى كنيم و حقّ آنان را از ستمگران مى ستانيم اما حقّ خودمان را نمى گيريم. (علل الشرايع، ص 155 ح 3)
البته باید توجه داشت که مساله امامت، حق شخص یا اهل بیت(ع) نیست، بلکه حق امت است. پس اگر امامت و ولايت هم «حق امام» قرار داده شده، بازگشت آن به حقوق أمّت است، زيرا امامت امامان وسيله اى براى هدايت مردم به راه خدا و حق و قرآن است و اگر كسى به اهل بيت ظلم كند و آنان را از صحنه اجتماع كنار بزند، حق مردم را پايمال كرده است.
شفاعت به اطاعت از اهل بيت عليهم‏السلام
از نظر آموزه های قرآنی، هر کسی دسترنج عمل خویش را می برد و می خورد و این گونه نیست که کسی به سبب حسب و نسب در قیامت از بهشت سود برده و از دوزخ برهد؛ زیرا هیچ گونه خویشی وخویشاوندی میان خدا و کسی نیست و نباید مانند یهودیان مدعی این معنا باشیم که : وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاء اللّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُم بِذُنُوبِكُم بَلْ أَنتُم بَشَرٌ مِّمَّنْ خَلَقَ يَغْفِرُ لِمَن يَشَاء وَيُعَذِّبُ مَن يَشَاء وَلِلّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ؛ و يهودان و ترسايان گفتند: «ما پسران خدا و دوستان او هستيم.» بگو: «پس چرا شما را به [كيفر] گناهانتان عذاب مى‏كند؟ نه،] بلكه شما [هم‏] بشريد از جمله كسانى كه آفريده است. هر كه را بخواهد مى‏آمرزد، و هر كه را بخواهد عذاب مى‏كند، و فرمانروايى آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو مى‏باشد از آن خداست، و بازگشت [همه‏] به سوى اوست.»(مائده، آیه 18)
پس حتی اگر از سادات و شرفای اهل بیت(ع) باشیم باید به عمل خود نگاه کنیم ؛ زیرا در قیامت بر اساس عمل انسان با او معامله می شود و هیچ بیع و خله یعنی ضابطه بده و بستانی و یا رابطه دوستی و خویشاوندی کار ساز نیست؛ بلکه اگر بده و بستانی است باید از این دنیا با خود برده و تجارت را در این دنیا به درستی انجام داده باشیم.
از آیات قرآنی به دست می آید که حتی اگر خویش پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) باشیم، باید مواظب کار خودمان باشیم؛ زیرا به سبب همین خویشاوندی دو چندان عذاب و مجازات می شویم؛ هر چند که در جنبه کار نیک ، پاداش آن نیز مضاعف است.(احزاب، آیات 30 و 31)
با این حساب ، عنوان محب و شیعه بودن، نمی تواند ملاک و معیار رهایی از دوزخ باشد، بلکه محبت و شیعه بودن باید در عمل و رفتار خودنمایی کند.
در روایت است: عَنْهُمْ عليهم السلام أنَّهُمْ قالُوا: كُونُوا لَنا زَيْنا وَ لاتَكُونُوا لَنا شَيْنا، فَإنَّهُ لَيْسَ بَيْنَ اللّهِ وَ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ قَرابَةٌ ألا مَنْ إئْتَمَّ بِإمامٍ فَلْيَعْمَلَ بِعَمَلِهِ ما مَعَنا بَرائَةٌ مِنَّ النّارِ وَ لَيْسَ لَنا عَلىَ اللّهِ حُجَّةٌ فَاحْذَرُوا الْمَعْصِيَةَ لَنا وَالْمُغالاةَ فينا . . . وَاللّهِ إنَّ الغُلاةَ شَرٌّ مِنَ الْيَهُودِ وَالنّصارى وَالْمَجُوسِ وَالَّذينَ أشْرَكُوا، وَإلَيْنا يَرْجِعُ الْغالِى فَلا نَقْبَلُهُ … وَ بِنا يَلْحَقُ الْمُقَصِّرُ فَنَقْبَلُهُ لِأنَّ المُقُصِّرُ إذا عَرَفَ عَمِلَ؛ از امامان عليهم السلام نقل شده كه فرمودند: مايه زينت ما باشيد نه موجب ننگ و عار ما كه ميان خدا و احدى از مخلوقاتش خويشاوندى نيست كسى كه براى خود پيشوايى انتخاب كرد پس بايد همانند او عمل كند همراه ما برگه آزادى از آتش نيست و حجّتى بر خدا نداريم (تا كسى را از آن آزاد كنيم) پس از معصيت ما و غلو در حق ما پرهيز كنيد كه غلو كنندگان از يهود و نصارى و مجوس و مشركان بدترند، غلوّ كننده اگر بسوى ما برگردد او را نمى پذيريم ولى مقصر (كسى كه مقام امام را پائين تر از آنچه هست مى داند) اگر بر گردد او را قبول مى كنيم چون كه او اگر حق را بشناسد عمل مى كند. (اثبات الهداة، ج 7 ، ص 477 ح 69)
از همین روست که در روایات از ويژگى های مؤمن اهل‏بيت عليهم‏السلام سخن بسیاری آمده است که از جمله آن می توان به این حدیث اشاره کرد. امام علی بن موسی الرضا(ع) می فرماید: لايَكونُ المُؤْمِنُ مُوْمِنا حَتّى يَكوُنَ فيهِ ثَلاثُ خِصالٍ سُنّةٌ مِنْ رَبّهِ وَ سُنّةٌ مِنْ نَبيّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ وَليِّهِ اِلى أَنْ قـالَ عليه السلام: وَ أمَّا السُنَّةُ مِنْ وَليِّهِ فالصَّبْرُ فى الْبَأساءِ وَ الضَّراءِ؛  مؤمن، مؤمن واقعى نيست تا اينكه سه خصلت در او باشد: 1 ـ سنتى از پروردگارش. 2 ـ سنّتى از پيامبرش. 3 ـ سنّتى از امام خود. تا اينكه فرمود: امّا سنّت از امامش اينست كه در مقابل فقر و تهى دستى و درد و بيمارى استقامت بورزد. (مستدرك الوسائل، ج 2 ، ص 424 ح 2357)
از این روایت، این معنا نیز به دست می آید که اهل بیت(ع) همانند پیامبران اولوا العزم ، اهل صبر و استقامت در زندگی فردی و اجتماعی بوده اند و برای ابلاغ پیام الهی و حفظ اسلام و سنت پیامبر(ص) و اصلاح امت چه سختی ها و مصیبت ها را تحمل نکرده اند که برای هیچ کس قابل تحمل نیست. ا زهمین رو باید گفت اولياى الهى و اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله، مظهر كامل «صبر» در راه خدا و رضا به تقدير الهى اند. خداوند از آنان پيمان گرفته كه در مقابل درجات عالى و مقامات بهشتى، در دنيا زهد و قناعت داشته باشند و دل به جاذبه هاى دنيوى نبندند.
9. استغفار سنت پیامبر و اهل‏بيت عليهم‏السلام
استغفار، درخواست مغفرت و آمرزش الهى است و نشان كمال جويى اولياى خدا و بندگان است. در سايه استغفار، هم ياد خدا، هم ياد رحمت او و هم گام نهادن در مسير پاكى و جبرانِ خطاهاى گذشته فراهم مى شود. اصولا استغفار به معنای فراهم آوردن سپری در برابر جلال و غضب الهی است. انسان با استغفار در پناه خداوند و جمال الهی قرار می گیرد و در پناه رحمت از غضبش در امان می ماند. این استغفار از سوی پیامبر(ص) به معنای طلب غفران و آمرزش برای امت است. از این روست که خداوند می فرماید: فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ؛ پس به [بركتِ‏] رحمت الهى، با آنان نرمخو [و پُر مِهر] شدى، و اگر تندخو و سختدل بودى قطعاً از پيرامون تو پراكنده مى‏شدند. پس، از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه، و در كار [ها] با آنان مشورت كن، و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن، زيرا خداوند توكل كنندگان را دوست مى‏دارد. (آل عمران، آیه 159)
از نظر قرآن بهترین روش برای در امان ماندن از غضب و خشم الهی به ویژه از سوی گناهکاران ، این است هم خودشان استغفار کنند و هم از رسول الله بخواهند تا برای ایشان استغفار کند که در حقیقت نوعی شفاعت در حق ایشان است. خداوند می فرماید: وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا؛ و ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر آنكه به توفيق الهى از او اطاعت كنند. و اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند، پيش تو مى‏آمدند و از خدا آمرزش مى‏خواستند و پيامبر [نيز] براى آنان طلب آمرزش مى‏كرد، قطعاً خدا را توبه‏پذيرِ مهربان مى‏يافتند.(نساء، آیه 64)
از همین رو، استغفار به ویژه استغفاری که پیامبر(ص) برای امت می کند، نقش اساسی برای غفران الهی و جلب رحمت رحیمی خداوند دارد. خداوند در این باره می فرماید: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا كَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَن لِّمَن شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ جز اين نيست كه مؤمنان كسانى‏اند كه به خدا و پيامبرش گرويده‏اند، و هنگامى كه با او بر سر كارى اجتماع كردند، تا از وى كسب اجازه نكنند نمى‏روند. در حقيقت، كسانى كه از تو كسب اجازه مى‏كنند آنانند كه به خدا و پيامبرش ايمان دارند. پس چون براى برخى از كارهايشان از تو اجازه خواستند، به هر كس از آنان كه خواستى اجازه ده و برايشان آمرزش بخواه كه خدا آمرزنده مهربان است.(نور، آیه 62)
البته این استغفار پیامبر(ص) که نقش شفاعت را دارد، تنها به درد کسانی می خورد که خودشان اهل استغفار باشند و اهل ایمان نه آن که اهل نفاق و دورویی باشند که استغفار در حق آنان هیچ سودی ندارد؛ حتی اگر پیامبر(ص) در حق ایشان هفتاد بار استغفار کند: اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاَ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَن يَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ؛ چه براى آنان آمرزش بخواهى يا برايشان آمرزش نخواهى [يكسان است، حتّى‏] اگر هفتاد بار برايشان آمرزش طلب كنى هرگز خدا آنان را نخواهد آمرزيد، چرا كه آنان به خدا و فرستاده‏اش كفر ورزيدند، و خدا گروه فاسقان را هدايت نمى‏كند.(توبه، آیه 80)
به هر حال، از سنت های رسول الله (ص) و اهل بیت(ع) هفتاد بار استغفار در روز است.  الدِّيْلَمى روایت می کند: وَكانَ رَسُولُ اللّهِ صلي الله عليه و آله يَسْتَغْفِرُاللّهَ فى كُلِّ يَوْمٍ سَبْعينَ مَرَّةً، يَقُولُ: أسْتَغْفِرُ اللّهَ رَبّى وَ أتوُبُ اِلَيْهِ وَ كَذلِكَ أهْلُ بَيْتِهِ عليهم السلاموَ صالِحُوا أصْحابِهِ، لِقَوْلِهِ تَعالى: وَاسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمْ تُوبُوا إلَيْهِ؛ رسول خدا صلي الله عليه و آله هر روز هفتاد بار به درگاه الهى استغفار مى كرد و مى فرمود: استغفراللّه ربّى و اتوب اليه. همينطور اهل بيت او، و اصحاب شايسته اش، بخاطر گفته خداوند متعال كه فرمود: در پيشگاه پروردگارتان استغفار كنيد و به سوى او برگرديد. (ارشاد القلوب ، ص 45)
10. ارزش روزه شعبان از نظر اهل‏بيت عليهم‏السلام
بعضی از مصادیق عبادی چون نماز و روزه و حج از ارزش خاصی برخوردار هستند. روزه در برخی از ماه ها و روزهای سال مورد تاکید است. از جمله روزه در ماه های رجب و شعبان که در روایات بر آن تاکید بسیار شده است. اهل بیت(ع) خود این گونه بودند و شیعیان را نیز بدان دعوت می کردند.
زَيْدِ الشَحّامِ گويد: قُلْتُ لِأبى عَبْدِ اللّهِ عليه السلام هَلْ صامَ أَحَدٌ مِنْ آبائِكَ شَعْبانَ؟ فَقالَ عليه السلام: نَعَمْ أنَّهُ كانَ آبائى يَصُومُونَهُ وَ أنَا أصُومُهُ، وَ آمُرُ شيعَتى بِصَوْمِهِ؛ زيد شحام به امام صادق عليه السلام گفتم: آيا كسى از پدران شما ماه شعبان را روزه مى گرفت؟ امام فرمود: آرى، پدرانم آن ماه را روزه مى گرفتند، من هم روزه مى گيرم، و شيعيانم را هم به روزه آن فرمان مى دهم.(وسائل الشيعه، ج 7 ، ص 377 ح 32 )
11. تربیت عبادی کودکان در فرهنگ اهل‏بيت عليهم‏السلام
خداوند در قرآن می فرماید:  يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوخت آن، مردم و سنگهاست حفظ كنيد: بر آن [آتش‏] فرشتگانى خشن [و] سختگير [گمارده شده‏] اند. از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپيچى نمى‏كنند و آنچه را كه مأمورند انجام مى‏دهند.(تحریم، آیه 6)
پس تربیت کودکان و حفظ آنان از غضب الهی و تاکید بر تقوای الهی از جمله واجبات هر مسلمانی است. اهل بیت(ع) بر تربیت کودکان تاکید داشته و بر آن بودند تا پیش از رسیدن به بلوغ آمادگی کاملی را به دست آورند، زیرا یک شبه نمی توان کودکی را به همه تکالیف و واجبات مقید کرد در حالی که پیش از آن به سبب عدم بلوغ هیچ تکلیفی بر عهده اش گذاشته نشده باشد و در حقیقت یله و رها شده باشد. کودک گریزپا از تکلیف را نمی توان یک دفعه به بند تکالیف و عقال عقل علمی و عملی بست، بلکه باید این عقال از همه کودکی بر نفس اماره زده شود تا در آینده بتواند افسار نفس خویش را به دست گیرد و اجازه سرکشی ندهد. پس كودكان را بايد پيش از بلوغ و سنّ تكليف با آداب و احكام دينى آشنا و مأنوس كرد، تا وقتى به تكليف مى رسند، انجام وظايف دينى براى آنان سخت نباشد و تمرين قبلى داشته باشند.
این شیوه تربیتی اهل بیت(ع) بود که از همان آغاز کودک را با علم و عمل به تکالیف آشنا و تربیت می کردند. امام صادق عليه السلام از پدر بزرگوارش نقل كرده كه فرمود:  إنّا نَأْمُرُ صِبْيانَنا بِالصَّلاةِ إذا كانُوا خَمْسَ سِنينَ فَمُرُوا صِبيانَكُمْ بِالصَّلاةِ، إذا كانُوا بَنى سَبْعِ سِنينَ وَ نَحْنُ نَأْمُرْ صِبْيانَنا بِالصَّوْمِ اِذا كانُوا بَنى سَبْعِ سِنينَ بِما أطاقُوامِنْ صِيامِ الْيَوْمٍ… فَمُرُوا صِبْيانَكُمْ إذا كانُوا بَنى تِسْعِ سِنينَ بِالصَّومِ مَا اسْتَطاعُوا مِنْ صِيامِ الْيَوْمِ فَإذا غَلَبَ الْعَطَشُ أفْطَرُوْا؛   زمانى كه فرزندان ما پنج ساله شدند آنان را به نماز فرمان مى دهيم شما هم هنگامى كه فرزندانتان هفت ساله شدند دستور بدهيد و هنگامى كه آنان به سنّ هفت سالگى رسيدند در حد توانشان آنان را امر به روزه مى كنيم، شما هم وقتى پسرانتان نه ساله شدند دستور بدهيد در حد توان از روز را روزه بگيرند پس وقتى تشنه شدند افطار كنند. (الاستبصار، شیخ طوسی، ج 1 ، ص 409 ، ح 6)
حضرت اباعبدالله الصادق (ع) هم چنین درباره آموزش دیگری که اهل‏بيت عليهم‏السلام به فرزندان می دهند می فرماید:  يا أباهارُونَ إنّا نَأْمُرُ صِبْيانَنا بِتَسْبيحِ فاطِمَةَ عليهاالسلام كَما نَأْمُرُهُمْ بِالصَّلاةِ؛ فَالْزِمْهُ فَإنَّهُ لَمْ يَلْزِمْهُ عَبْدٌ فَشَقِىَ؛ اى ابو هارون! ما فرزندان خود را به تسبيح حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمان مى دهيم همانطور كه آنان را به نماز فرمان مى دهيم پس هميشه چنين عمل كن، چون كسى كه به آن مداومت ورزد بدبخت و شقى نخواهد شد. (كافى، ج 1 ، ص 343 ح 13)
گفتنی است تسبيحات حضرت زهرا عليهاالسلام عبارت است از 34 مرتبه «اللّه اكبر» 33 مرتبه «الحمدللّه» و 33 مرتبه «سبحان الله» و يكى از تعقيبات با فضيلت نمازها به شمار مى رود. اين ذكرها را پيامبر خدا به آن حضرت آموخت، تا كمكى در زندگى وى باشد.
12. سيره اهل‏بيت عليهم‏السلام هنگام خواب
راوى گويد: از امام رضا عليه السلام شنيدم مى فرمود: لَنا أهْلُ الْبَيْتِ عِنْدَ نَوْمِنا عَشْرَ خِصالٍ: ألطّهَارَةُ وَتَوَسُّدُ اليَمينِ وَتَسبيحُ اللّهِ ثَلاثا وَثَلاثينَ وَ تَحْميدُهُ ثَلاثا وَ ثَلاثينَ وَ تَكبْيرةً أرْبَعا وَ ثَلاثينَ وَ نَسْتَقْبِلُ الْقِبْلَةَ بِوُجُوهِنا وَ نَقْـرَءُ فاتِحَـةَ الْكِتابِ وَآيَةَ الْكُرْسىَّ وَشَهِدَ اللّهُ أنَّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُو . . . اِلى آخِرِهِ فَمَنْ فَعَلَ ذلِكَ فَقَدْ أَخَذَ بِحَظِّهِ مِنْ لَيْلَتِهِ؛ ما اهل بيت، هنگام خواب دهحديث كار را انجام مى دهيم: با وضو بودن، به دست راست خوابيدن، گفتن سى و سه بار سبحان اللّه و سى و سه بار الحمد للّه و سى و چهار بار اللّه اكبر و صورت را رو بقبله مى كنيم سوره حمد و آية الكرسى را تلاوت مى كنيم و آيه «شهد اللّه انه لا اله الاّ هو…»حديث را تا آخر مى خوانيم؛ پس هر كس چنين كند، بهره خود را از آن شب گرفته است. (فلاح السّائل ، ص 280)
سيره اجتماعى و اقتصادی اهل بیت(ع)
اسلام دین اجتماعی است به طوری که تنها راه رهایی شخص را در گرو عمل اجتماعی همانند توصیه دیگران به حق و صبر (سوره عصر) می داند و مشارکت فعال مومنان را در عمل اجتماعی خواهان است.(شوری، آیه 23) هم چنین بر اساس آیات قرآنی انسان باید به آبادانی زمین بپردازد(هود، آیه 61) و از درآمدی که کسب می کند برای کمک به محرومان و سائلان و مانند آنها اقدام نماید.(ذاریات، آیه 19، معارج، آیات 22 تا 24؛ بقره، آیات 2 و 3) براین اساس، بخش اعظم از سیره اهل بیت(ع) به حوزه عمل اجتماعی و اقتصادی آنان مربوط است. در این جا به بخشی از این سیره اشاره می شود.
1. فعالیت های اقتصادی اهل‏بيت عليهم‏السلام
بخشی از سیره اهل بیت(ع) به عمل اقتصادی آنان اختصاص دارد. اهل بیت(ع) بر کار و تولید و کسب تاکید داشته اند و خود نیز در این امر پیشگام بودند. از نظر آنان هر چند روزی و رزق مقسوم و تقسیم شده است، ولی انسان برای فضل باید تلاش کند و پس از کسب فضل از روزی آنان را درقالب انفاق و کمک به نیازمندان احسان نماید. بنابراین، طلب معیشت باید در دستور کار هر مومنی باشد که مدعی محبت و تشیع است.
امام صادق عليه السلام فرموده است: لاتَكْسِلُوا فى طَلَبِ مَعائِشِكُمْ فَإنَّ آباءَنا كانُوا يَرْكُضُونَ فيها وَ يَطْلُبُونَها؛ در طلب معيشت كسل و سست نباشيد، زيرا پدران ما در راه معيشت شتاب مى كردند و آن را مى طلبيدند. (من لايحضره الفقيه، ج 3 ، ص 99 ح 3576)
در ارتباط با كار و تلاش اهل‏بيت عليهم‏السلام در مسایل اقتصادی  أبى الْحَسَنِ موسی بن جعفر عليهما السلام فرموده است: رَسُولُ اللّهِ وَ أميُرالمُؤْمِنينَ وَ آبائى عليهم السلام كُلُّهُمْ كانُوا قَد عَمِلُوا بِأيْديِهِمْ وَ هُوَ مِنْ عَمَلِ النَّبيّينَ وَ الْمُرْسَلينَ وَ الْأوْصياءِ وَ الصّالحِينَ؛  رسول خدا و اميرمؤمنان و پدرانم عليهم السلام همگى با دستان خود كار مى كردند و آن روش پيامبران و فرستادگان الهى و جانشينان آنان و افراد شايسته است. (كافى، ج 5 ، ص 75 ح 10)
از نظر قرآن و سیره و سنت پیامبر(ص) و اهل بیت(ع)  كار و تلاش در زندگى عبادت است. كار براى تأمين معاش، انسان را از ديگران بى نياز مى سازد و آنكه كار مى كند و از دسترنج خود زندگى اش را تأمين مى كند، عزيز و محترم مى شود. بيكارى و كَلّ بر جامعه بودن عار و ننگ است. به قول سعدى:
هر كه نان از عمل خويش خورد
منّت از حاتم طائى نبرد
2. احسان و ميهمان نوازی اهل‏بيت عليهم‏السلام
اهل بیت(ع) همانند پیامبر(ص) و پیامبران دیگر، اهل میزبانی و مهمانی دادن بودند. البته هماره بر آداب میزبانی و مهمانی تاکید داشته و می کوشیدند بهترین ها از مکارم اخلاقی را در حوزه ادب میزبانی به جا آورند. به عنوان نمونه أبى الْحَسَنِ الرِّضا عليه السلام می فرمود: إنّا قَوْمٌ لانَسْتَخْدِمُ أضْيافَنا؛ ما اهل بيت، گروهى هستيم كه از ميهمانان كار نمى كشيم.( كافى، ج 6 ، ص 283 ح 2)
امام باقر عليه السلام عملكرد خاندان عصمت و طهارت(ع) در احسان و میزبانی فرموده است: كانَ عَلىُّ عليه السلام يَقُولُ: إنّا أهْلُ بَيْتٍ اُمِرْنا أَنْ نُطْعِمَ الطَّعامَ وَ نُؤَدِّىَ فِى النّاسِ البائنَةَ وَ نُصلَّى إذا نامَ النّاسُ؛ على عليه السلام مى فرمود: ما خاندان مأموريم كه طعام بدهيم و در ميان مردم بخشش كنيم و هنگامى كه مردم در خوابند نماز بگذاريم. (كافى، ج 4 ، 50 ح 4)
باید توجه داشت که «نوعدوستى»، «جوانمردى» و «خداپرستى»، فضيلت هايى است كه ارزش انسان را بالا مى برد. هم بايد با مردم رابطه خوب و همراه با كمك و احسان داشت، هم با خداوند، رابطه بندگى و پرستش و نيايش داشت. تهجّد و راز و نياز در دل شب، از سيره خداپرستان عارف است. شاعر می گوید: على آن شير خدا شاه عرب/ الفتى داشته با اين دل شب / شب ز اسرار على آگاه است/ دل شب مخزنِ سرّ اللّه است.
اهل بیت(ع) انبان ها را بر دوش می کشیدند و در دل تیره شب به فریاد بیچارگان و بینوایان و مسکینان می رفتند و به آنان از نان و پول بخشش و احسان می کردند به طوری که حضرت امام سجاد(ع) از شدت فشار انبان بر پشتش پینه بسته بود.
البته بخشش اهل‏بيت عليهم‏السلام در چارچوب معیارها و ملاک هایی بوده که یکی از مهم ترین آن ها معیار معرفت و شناخت افراد و اشخاص است.  در روایت است: قالَ الْحُسَيْنُ عليه السلام لِلْأعْرابىِّ: يا أعْرابىُّ نَحْنُ قَوْمٌ لانُعْطِى الْمَعْرُوفَ اِلاّ عـَلى قَدْرِ الْمـَعْرِفَةِ؛ امام حسين عليه السلام به باديه نشين سائل فرمود: اى اعرابى! ما خاندانى هستيم كه بخشش نمى كنيم مگر به اندازه معرفت اشخاص. (موسوعة كلمات الامام الحسين عليه السلام ، ص 765)
در همین رابطه می توان به هديه اهل‏بيت عليهم‏السلام به دیگران اشاره کرد که مبتنی بر معیار معرفت است. در روایت است:  فَقالَ عَلِىُّ[بْنُ الْحُسَيْنُ] عليهماالسلام لِلفَـرَزدَقِ الشّاعِرِ حينَ أرادَ رَدَّ الجـائِـزَةِ: قَدْ رأى[اللّهُ] مَكانَكَ فَشَكَرَكَ … وَلكِنّا أهْلُ بَيْتٍ إذا أنَفَذْنا شَيْئا لَمْ نَرْجِعْ فيهِ وَ أقْسَمَ عَلَيْهِ فَقَبَّلَها؛ فرزدق شاعر كه آن اشعار مشهور را در مورد امام چهارم عليه السلام سروده و بعد زندانى شد وقتى كه آزاد شد امام ده هزار درهم براى او فرستاد و او برگرداند و گفت: من اشعار را جز براى خدا نگفتم امام عليه السلام فرمود: «خداوند منزلت تو را مى داند و تقدير مى كند… ولى ما خاندانى هستيم، هنگامى كه چيزى را هديه داديم پس نمى گيريم» و او را قسم داد، فرزدق هم قبول كرد. (كشف الغمه، ج 2 ، ص 80)
پس از نگاه اهل بيت عليهم السلام، شعر اگر در خدمت مكتب و نشر فضايل اهل بيت و دفاع از حق باشد ارزشمند است. ستايش و دعا و تكريم امامان نسبت به شاعران مكتبى، دفاع از ادبيات ارزشى و مواضع حقِ شاعران متعهّد مثل فرزدق، دعبل، كميت و… بود.
3. اهداف اهل‏بيت عليهم‏السلام از حکومت
نگاه امامان به مسأله حكومت، نگاه ابزارى بود. حكومت براى آنان ارزش ذاتى و استقلالى نداشت، بلكه مى خواستند در سايه به دست گرفتن قدرت اجرايى، احكام خدا را در جامعه عملى كنند. اين، رمز قيام حسينى بر ضدّ حكومت بنى اميّه بود.
امام حُسَيْنِ عليه السلام می فرماید: أللّهُمَّ إنّكَ تَعْلَمُ إنَّهُ لَمْ يَكُنْ ما كانَ مِنّا تَنافُسا فى سُلْطانٍ وَ لاَ الْتِماسا مِنْ فُضُولِ الْحُطامِ وَلكِنْ لِنَرُدَّ المَعالِمَ مِنْ دينِكَ وَ نُظْهِرَ الاْءصلاحَ فى بِلادِكَ وَ يَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِكَ وَ يُعْمَلَ بِفَرائِضِكَ وَ سُنَنِكَ وَ أحْكامِكَ؛ خداوندا! تو آگاهى كه آنچه به دست ما صورت گرفت نه به طمع پادشاهى و جاه بود، نه به طلب ثروت و مال، بلكه ما خواستيم تا نشانه هاى راه دينت را ارائه دهيم، و در شهرهاى تو اصلاح را آشكار كنيم، باشد كه بندگان مظلوم تو روى آسايش و امنيت ببينند و آسوده خاطر به طاعت تو برخيزند و فرائض و سنتهاى تو عملى گردد.( تحف العقول ، ص 168 )
4. روش اهل‏بيت عليهم‏السلام در مهريه
از امام حسين عليه السلام می فرماید: ما عَـدَوْنا سُنَّةَ رَسُـولِ اللّهِ فى بَناتِهِ وَ نِسائِهِ وَ أهْلِ بَيْتِهِ وَ هُـوَ ثِنْـتا عَشْرَةَ أوْقِـيَـةً يَكُونُ أرْبَعَمَاةَ وَ ثَمانَينَ دِرْهَما؛ ما از سنت و روش پيامبر در مورد (مهريه) دختران و زنانش و خاندانش پا فراتر نمى گذاريم و سنت پيامبر صلي الله عليه و آله دوازده اوقيه است كه برابر چهار صد و هشتاد درهم است. (موسوعة كلمات الامام الحسين عليه السلام:243)
باید گفت در حقیقت آنان كه در ازدواج، مهريه هاى سنگين قرار مى دهند، گويا دختر خود را مى فروشند! ازدواج هر چه ساده تر برگزار شود و مهريّه هر چه سبك تر و به مهريه خاندان رسالت نزديك تر باشد، زودتر خانواده ها شكل مى گيرد و جوانان از مفاسد اجتماعى رها مى شوند. بايد فرهنگ جامعه را به سمت آسان گرفتن امر ازدواج سوق داد تا اين سنت دينى رواج بيشترى پيدا كند.
5. هزينه های زندگى اهل‏بيت عليهم‏السلام
مهم ترین دغدغه انسان هزینه های زندگی است. اما کسی که قناعت را در پیش گیرد در هزینه های زندگی هرگز درمانده نخواهد شد؛ زیرا روزی هر کسی تقسیم شده است. انسان باید در زندگی برخی از چیزها را از حلال ترین دستاوردهای خود فراهم آورد و چشم به این و آن نداشته باشد.
در روایت است:  رُوِىَ أَنَّ سِنْدىَّ بنُ شاهِكٍ قالَ لِأبِى الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عليه السلام: اُحِبُّ أنْ تَدَعَنى اُكَفِّنُكَ، فَقالَ: إنّا أهْلُ بَيْتٍ حَجُّ صَرُورَتِنا وَ مُهُوُرِ نِسائِنا وَ أكْفانِنا مِنْ طُهُورِ أمْوالِنا؛ نقل شده كه سندى بن شاهك به امام هفتم گفت: دوست دارم اجازه فرماييد من هزينه كفن شما را به عهده گيرم. امام فرمود: ما خاندانى هستيم كه هزينه حج واجب و مهريه همسران و پول كفنهايمان را از اموال پاك و پاكيزه خودمان مى پردازيم. 0( وسائل الشيعه، ج 2، ص 76 ح 1)
در این روایت به مساله عزّت نفس و مناعت طبع و بزرگوارى خاندان رسالت توجه داده شده است. این امور ايجاب مى كرد كه در مسائل مالى و معيشتى و مهريّه و كفن و دفن، خودكفا باشند و ديگران به خاطر تأمين اينها، منّتى بر آنان نگذارند، به خصوص مال ديگران كه گاهى آلوده به حرام و شبهه است، نبايد صرف امور امامان معصوم گردد.
6. هماهنگی علمی و عملی اهل بیت(ع)
امامت و ولايت، خطّى نورانى و الهى است كه در خاندان رسالت قرار داده شده و پيشوايان حق، به سبب علم و فضيلت و تقوا و كمال، شايسته اين مقام شده اند و هر امامى، امام بعد از خود را تعيين مى كرد، تا امّت در شناخت حجّت الهى و پيروى از او، گمراه و بى خبر نشوند.
از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود:  فَإنَّهُ لَنْ يُهْلَكُ مِنا إمامٌ قَطُّ اِلا تَرَكَ مِنْ بَعْدِهِ مَنْ يَعْلَمُ مِثْلَ عِلْمِهِ وَ يَسيرُ مِثْلَ سيرَتِهِ وَ يَدْعُو اِلى مِثْلِ الَّذى دَعا اِلَيْهِ؛ هيچ پيشوايى از ما از دنيا نمى رود مگر اينكه كسى را به جاى خود مى گذارد كه همانند خود عالم و آگاه است و همانند خودش عمل مى كند و به همان چيزى كه او مى خوانده، فرا مى خواند. (بحارالانوار، ج 23 ، ص 41 ح 75)
7. نظر اهل بيت عليهم‏السلام درباره وقت ظهور
ابو بصير گويد: عَنْ أبى عَبْدِ اللّهِ عليه السلام قالَ: قُلْتُ لَهُ، جُعِلْتُ فِداكَ مَتى خُرُوجُ الْقائِمِ؟ فَقالَ: يا أبا مُحَمَّدٍ إنّا أهْلُ بَيْتٍ لا نُوَقِّتُ، وَ قَدْ قالَ مُحَمَّدٌ صلي الله عليه و آله : كَذِبَ الْوَقّاتُونَ؛ به امام صادق عليه السلام گفتم: فدايت شوم خروج امام زمان عليه السلام چه وقت است؟ امام صادق عليه السلام فرمود: ما خاندانى هستيم كه وقت تعيين نمى كنيم. چون پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: آنان كه وقت مشخص مى كنند دروغگويند. (اثبات الهداة، ج 7 : 86 ح 525)
8. حرمت صدقه بر اهل بیت(ع)
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: إنّا أهْلُ بَيْتٍ لا تَحِلُّ لَنا الصَّدَقَهَ وَ اُمِرْنا بإسْباغِ الطَّهُورِ؛  ما خاندانى هستيم كه صدقه براى ما حلال نيست و مأمور هستيم كه وضو را كامل و شاداب بگيريم. (وسائل الشيعه 1 : 343 ح 4)
باید گفت صدقه، براى فقرا و نيازمندان است. اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله، به سبب شرافت و مقامى كه دارند، حقّ دريافت صدقه ندارند و صدقه دادن به آنان حرام است. براى تأمين حاجات و رفع نيازهاى سادات فقير، از «خمس» بايد داد و شأن ذريّه پيامبر را بايد حفظ كرد. وضوى كامل و شاداب به آن است كه آب كافى مصرف كنيم، تا هم اعضاى وضو تميز شود، هم نشاط روحى و نورانيت وضو به دست آيد.
9. تقوا مهمترين سفارش اهل بيت عليهم‏السلام
از نظر آموزه های قرآنی، تقوای فطری، بستر ایمان آدمی است.(بقره، آیات 2 و3) این تقوای فطری ایمانی را موجب می شود که انسان با استفاده از آن ایمان، به بندگی رو می آورد و از بندگی به تقوای کامل الهی می رسد که سه مرتبه با سه نتیجه همراه خواهد بود که علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین است. این مراتب یقین است که انسان را به سوی کمال می برد. پس می توان گفت که تقوا بنیاد همه کمالات انسانی است؛ از این روست که معیار سنجش آدمی تقوا است.(حجرات، آیه 14)
در آیات و روایات بر تقوا بسیار تاکید شده و از مومنان خواسته شده تا آن را هدف در زندگی خود قرار دهند. امام على عليه السلام آن را از مهم ترین سفارش های اهل بیت(ع) دانسته و فرموده است: وَ اعْلَمْ أنَّ الْخَلائِقَ لَمْ يُوَكَّلُوا بِشَىءٍ اَعْظَمَ مِنَ التَّقْوى فَإنَّهُ وَصِيَتُنا أهْلَ الْبَيْتِ؛ بدان كه مردم به چيزى مهمتر از تقوى سفارش نشده اند چرا كه اين، توصيه ما خاندان است. (وسائل الشيعه، ج 12: 155)
10. وصيت کردن سیره اهل بيت عليهم‏السلام
وصيت براى آن است كه تكليف بازماندگان نسبت به مسائل مختلفِ ميّت از جمله اموال باقى مانده او روشن شود. خوب است انسان در حال حيات خود وصيت نامه اى تنظيم كند و اگر بدهى و طلب مالى داشته باشد يا بر عهده او خمس و زكات و نذر و… باشد، يا نماز و روزه و حج بر گردنش باشد روشن كند تا ورثه، بلا تكليف نمانند و اين وصيت، نوعى آمادگى براى مرگ است.
امام صادق عليه السلام فرمود: مَنْ لَمْ يُحْسِنْ عِنْدَ الْمَوْتِ وَصيَّتَهُ كانَ نَقْصا فى مُرُوءَتِهِ وَ عَقْلِهِ، وَ قالَ: إنَّ رَسُولَ اللّهِ صلي الله عليه و آله أوْصى الِى عَلِىٍّ عليه السلام وَ أوْصى عَلِىٌّ اِلىَ الْحَسَنِ وَ أوْصَى الْحَسَنُ اِلىَ الْحُسَيْنِ وَ أوْصَى الْحُسَيْنُ اِلى عَلِىٍّ بْنِ الْحُسَيْنِ… ؛ كسى كه هنگام مرگ وصيتش را بطور شايسته انجام ندهد نشانه كاستى جوانمردى و عقل اوست. رسول خدا به على عليه السلام وصيت كرد و على عليه السلام به امام حسن و امام حسن به امام حسين و امام حسين به امام زين العابدين و همين طور. (من لايحضره الفقيه 4 : 138 ح 5416)
11. برخورد اهل‏بيت باديگر مسلمانان
رفتار شايسته با مردم و همزيستى مسالمت آميز با پيروان اديان و مذاهب ديگر، زندگى آرام و جامعه اى متّحد و منسجم پديد مى آورد و حفظ وفاق، از توصيه هاى معصومين عليه السلام است تا جامعه دچار تنش و اختلافات داخلى نشود و دشمنان با آتش افروزى و اختلاف افكنى، مسلمانان را به بهانه «اختلاف مذهبى» به جان هم نيندازند. اين شيوه، توطئه هاى استعمارگران و دشمنان اسلام را خنثى مى سازد.
مُعاويِةَ بْنِ وَهَبٍ گوید: قالَ قُلْتُ لَهُ[أبى عَبْدِ اللّهِ عليه السلام]: كَيْفَ يَنْبَغى لَنا أنْ نَصْنَعَ فيما بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْمِنا وَ بَيْنَ خُلَطائِنا مِنَ النّاسِ مِمَّنْ لَيْسُوا عَلى أمْرِنا؟ فَقالَ: تَنْظُرُونَ اِلى أئِمَّتِكُمُ الَّذينَ تَقْتَدُونَ بِهِمْ فَتَصْنَعُونَ ما يَصْنَعوُنَ، فَوَ اللّهِ إنَّهُمْ لَيَعُودُونَ مَرْضاهُمْ، وَ يَشْهَدُونَ جَنائزَهُمْ، وَ يُقيمُونَ الشَّهادَةَ لَهُمْ وَ عَلَيْهِمْ، وَ يُؤَدُّونَ الْأمانَةَ اِلَيْهِمْ؛ به امام صادق عليه السلام گفتم: ما با برادران اهل سنت از خويشاوندان و معاشران خود چگونه رفتار كنيم؟ فرمود: به امامان خودتان كه از آنان پيروى مى كنيد بنگريد پس هر طور آنان بر خورد مى كنند شما هم همانگونه عمل كنيد بعد فرمود: به خدا قسم پيشوايان شما از بيماران آنان عيادت مى كنند، و در تشييع جنازه آنان حاضر مى شوند، به نفع آنان و عليه آنان شهادت مى دهند و امانت را به آنان بر مى گردانند.( وسائل الشيعه 8 : 399 ح 3)
12. برخورد اهل‏بيت عليهم‏السلام با منافق
در روایت است:  رُوينا عَنِ الإمامِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِىٍّ عليهماالسلام : أنَّهُ صَلّى عَلى سَعيدِ بْنِ الْعاصِ حيْنَ أُلْجِى ءَ اِلى ذلِكَ فَلَعَنهُ فى الصَّلاةِ فَقالَ لَهُ مَنْ سَمِعَهُ: أهكَذا صَلاتُكُمْ عَلى مَوْتاكُمْ يا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ؟ قالَ: بـَلْ صـَلاتُنا عـَلى أعْدائِنـا؛ براى ما نقل شد كه: امام حسين عليه السلام كه مجبور شد به سعيد بن عاص (از سران اموى) نماز ميت بخواند در نماز او را لعنت كرد، كسى كه لعنت او را شنيد گفت آيا بر مردگان خود اين طور نماز مى خوانيد اى فرزند پيامبر؟ امام عليه السلام فرمود: بلكه نماز ما اهل بيت بر دشمنانمان اينگونه است. (موسوعة كلمات الامام الحسين عليه السلام: 689)
شايد اين نوعى «تولّى» و «تبرّى» باشد. كسانى كه از نظر خدا و رسول، ملعون و مطرودند و با پيروان حق، ستيز و دشمنى دارند، شايسته لعنت اند و لعن دشمنان خدا و ظالمان و كافران، نشانه قوّت ايمان است.

فروشگاه آنلاین سونی

Share

مطالب مشابه

دیدگاهتان را ثبت کنید