سبک زندگی امیرمومنان امام علی(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

فروشگاه آنلاین سونی

سبک زندگی امیرمومنان امام علی(ع) همان سبک زندگی قرآنی و اسلامی است که باید شناخت و بر اساس آن زندگی کرد؛ زیرا آن حضرت(ع) در سایه تربیت پیامبر(ص) و قرآن بوده و یکی از تبیین گران و مفسران علمی و عملی قرآن است. نویسنده در این مطلب ضمن معرفی آن حضرت(ع) سبک زندگی وی را نیز بر اساس روایات بیان کرده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

کیستی امیرمومنان امام علی(ع)

بر اساس آیات قرآنی امیرمومنان امام علی(ع) نفس و جان پیامبر(ص) است.(آل عمران، آیه ۶۱) وی هم چنین یکی از اولوا الامرهایی است که اطاعت ایشان واجب است.(نساء، آیه ۵۹) در آیات قرآنی حضرت امام علی(ع) به عنوان عالم و دانای به تمام کتاب (رعد، آیه ۴۳ و روایات تفسیری)، از راسخون در علم(آل عمران، آیه ۷ و روایات تفسیری)، از اهل عصمت و طهارت(احزاب، آیه ۳۳ و روایات تفسیری)، اهل الذکر(انبیاء، آیه ۷ و روایات تفسیری)، خویشان و ذوی القربایی که مودت آنان واجب است(شوری، آیه ۲۳)، از ابرار و مقربان (سوره انسان و روایات تفسیری)، و ده ها عنوان و دارنده فضایل بسیار دیگر معرفی شده است.

آن حضرت مجموع فضایل حتی اضداد بود. فهرسـت فضـائلی را خداوند و پیامبر(ص) برای آن حضرت (ع) بیان می کند که می توان گفت که خدای مجسم بوده است یعنی همه صفات و اسمای الهی را تجلی و ظهور می بخشید. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در بیان برخی از فضایل ایشان فرموده است: مَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْـظُرَ اِلى آدَمَ فى عِلْمِهِ وَاِلى نُوحٍ فى تَقْواهُ وَاِلى اِبْراهیـمَ فى حِلْمِهِ وَ اِلى مُوسى فى هَیْبَتِهِ وَ اِلى عیسى فى عِبادَتِهِ فَلْیَنْظُرْ اِلى عَلِىِّ بْنِ اَبى طالبٍ علیهم السلام؛ هر که مى خواهد به « آدم » و علم او و « نوح » و تقواى او و « ابراهیم » و دور اندیشى ـ بردبارى ـ او و « موسى » و هیبت او و « عیسى » و عبادت او بنگرد، به « على بن ابى طالب » بنگرد. (ارشاد القلوب ، ص ۲۱۷)

هم چنین درباره سیـماى ایشان مى گویند: کانَ ـ عَلِىٌّ علیه السلام ـ کَأَنَّما کُسِرَ ثُمَّ جُبِرَ، لایُغَیِّرُ شَیْبَهُ، خَفیفَ الْمَشْىِ، ضَحُوکَ السِّنِّ؛ على علیه السلام همانند آن بود که گویى شکسته و مجددا ترمیم شده باشد ـ چهره اى درهم تکیده داشت و یادآور مشکلاتى بود که تحمل نموده و تجربه اندوخته بود ـ آن حضرت موى سپید خود را رنگ نمى زد، سبکبال و بى تکلف راه مى رفت و همواره لبخند بر لب داشت. (اسدالغابه، ج ۴، ص ۱۲۳)

ایشان پرورده دامان رسول الله (ص) است؛ چنان که خودش می فرماید: وَ قَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعى مِنْ رَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آلهبِاْلقَرابَهِ الْقَریبَهِ وَ الْمَنْزَلَهِ الْخَصیصَهِ، وَضَعَنى فىحِجْرِهِ وَ أَنَا وَلَدٌ یَضُمُّنى اِلى صَدْرِهِ، وَ یَکْنُفُنى اِلى فِراشِهِ، وَ یَمُسُّنى جَسَدَهُ، وَ یُشِمُّنى عَرْفَهُ، وَکانَ یَمْضَغُ الشَّیْى ءَ ثُمَّ یُلـْقِمُنیهُ، وَ ما وَجـَدَ لى کَذْبـَهً فى قَوْلٍ وَلا خَطْلَهً فى فِعْلٍ؛ شما خود در پیوند با رسول خدا صلی الله علیه و آله، هم بدلیل خویشاوندى و هم به سبب موقعیت ویژه من، جایگاه مرا مى شناسید. او مرا از روزگارى که نوزادى بودم در دامن خود مى نشاند و بر سینه مى چسبانید، در بستر خویش مى خوابانید و بدنش را به بدنم مى سایید و از عطر دلپذیرش بهره مندم مى ساخت، لقمه را مى جوید و در دهانم مى گذاشت و هرگز درگفتارم دروغى نشنید و در رفتارم لغزش و سبکسرى ندید.( نهج البلاغه، الخطب: ۱۹۲ )

وی هم چنین محـرم راز پیامبر(ص) بود و پیامبر(ص) اسرار و رازهایش را با ایشان در میان می گذاشت. حضرت على علیه السلام در این باره فرموده است: کانَتْ لى مِنْ رَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله مَنْزِلَهٌ لَمْ یَکُنْ لاَِحَدٍ مِنَ الْخَلائقِ اِنّى کُنْتُ آتیهِ کُلَّ سَحَرٍ فَاُسَلِّمُ عَلَیْهِ؛ موقعیتى که من در محضر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله داشتم براى هیچ کس دیگر نبود. من هر روز سحر محضر ایشان مى رفتم. (مسند احمد ، ج ۱، ص ۸۵ ـ ۷۷)

بُـرَیدَهِ الأسـلَمى نیز می گوید: کُنّا اِذا سافَرْنا مَعَ النَّبِىِّ صلی الله علیه و آله کانَ عَلِىٌّ علیه السلامصاحِبُ مَتاعِهِ یَضُمُّهُ اِلَیْهِ فَاِذا نَزَلْنا یَتَعاهَدُ مَتاعَهُ فَاِنْ رَأى شَیْأً یَرُمُّـهُ رُمَّـهً، وَ اِنْ کانَتْ نَعْلٌ خَصَفَها؛ هرگاه که با پیامبر صلی الله علیه و آله به سفر مى رفتیم، على علیه السلاممسؤول توشه و بار پیامبر بود، آنها را از خودش جدا نمى کرد، و هنگامى که در جایى منزل مى کردیم توشه و اثاث پیامبر را وارسى نموده و اگر نیاز به ترمیم و اصلاح داشت اصلاح مى کرد و اگر کفش و نعلین پیامبر نیاز به تعمیر و دوخت داشت آن را انجام مى داد. (بحارالانوار، ج ۳۷، ص ۳۰۳)

این انس و ارتباط و پیوند حضرت على علیه السلام با پیامبر(ص) موجب می شود تا در فرصتهاى مختلف، از علوم بى پایان رسول خدا صلی الله علیه و آله بهره گیرد. از سوی پیامبر(ص) این نفس خویش به تعبیر قرآن را هم عزیز و گرامی می داشت و به او عنایت ویژه داشت. این گونه است که گفتنی هاى بسیار و اسرار مهمّى را با او در میان مى گذاشت. البته این موقعیت براى هیچ کس دیگر فراهم نبود و همین فضیلت بود که حسد برخى بدخواهان را بر مى انگیخت.

مجموعه ای که ایشان از پیامبر(ص) دریافت کرد او را به گنجینه وحى مبدل ساخت. ایشان در خلوت های خویش با پیامبر(ص) یا می پرسید یا پیامبر(ص) خود دانش ها و علومش را به وی می آموخت. امیرمومنان امام علی(ع) در این باره نیز فرموده است: کُنْتُ اِذا سَـأَلْتُ رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله أَعْـطانى وَ اِذا سَـکَتُّ ابْتَـدَأَنى؛ هرگاه از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله سؤال مى کردم، خواسته ام را پاسخ مى داد و اگر من سکوت مى کردم او خود پیشگام مى شد و از دانش خود بهره مندم مى ساخت. (المصنف، ج ۶، ص ۳۶۸ ، ح ۳۲۰۶۱)

آن حضرت(ع) چنان که قرآن می فرماید از راسخون در علوم قرآنی و اهل ذکر است که باید دین را از او یاد گرفت و از راه ایشان متشابهات را فهمید؛ زیرا توان ارجاع متشابهات به محکمات را دارد و آشناى کامل به قرآن و معارف آن و قرآن ناطق است. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام خود می فرماید: وَاللّهِ ما نَزَلَتْ ایَهٌ اِلاّ وَ قَدْ عَلِمْتُ فیما نَزَلَتْ وَ أَیْنَ نَزَلَتْ، اِنَّ رَبّى وَهَبَ لى قَلْبا عَقُولاً وَلِسانا سَؤُلاً؛ به خدا سوگند آیه اى از قرآن کریم نازل نشده است مگر اینکه من مى دانم در چه موضوعى و در کجا نازل شده است، زیرا پروردگارم به من دلى اندیشمند ـ ژرف اندیش ـ و زبانى پرسشگر عنایت کرده است. (انساب الاشراف، ج ۲، ص ۹۸ ح ۲۷

لزوم بهره گیری از سبک زندگی امام علی(ع)

با توجه به آیات و روایات پیش گفته و غیر آن ها باید گفت که هر فردی اگر بخواهد سبک زندگی قرآنی اسلامی داشته باشد، باید زندگی را از امیرمومنان امام علی(ع) بیاموزد. از نظر پیامبر(ص) هر کسی که شیعه امام علی(ع) شد و پا در جای پای ایشان گذاشت رستگار خواهد شد و وارد بهشت می شود. بنابراین، لازم است تا هر مسلمانی سبک زندگی امام علی(ع) را بشناسد و بر اساس آن رفتار نماید.

ابى کهمس گوید: قُلْتُ لاَبى عَبْدِاللّهِ علیه السلام: عَبْدُاللّهِ بْنُ أَبى یَعْفُورٍ یُقـْرِؤُکَ السَّلامَ! قالَ: عَلَیْکَ وَ عَلَیْهِ السَّلامُ اِذا أَتَیْتَ عَبْدَاللّهِ فَاقْرَءْهُ السَّلامَ وَ قُلْ لَهُ: ان جعفر بن محمد یقول لک: انظر ما بلغ به علی علیه السلام عند رسول الله صلی الله علیه و آله فالزمه فان علیا علیه السلام انما بلغ ما بلغ به عند رسول الله صلی الله علیه و آله بصدق الحدیث و اداء الامانه؛ به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم: عبداللّه بن ابى یعفور بر شما درود فرستاد. حضرت فرمود: بر تو و بر او درود باد، وقتى پیش او رفتى سلام مرا به او برسان و بگو: جعفر بن محمد مى گفت: نیک بنگر هر آن ویژگى که باعث شد تا على علیه السلام به آن مقام بلند نزد پیامبر خدا برسد. خود را ملازم آن خصلت نما. و یقین بدان هر مقامى که على نزد پیامبر یافت تنها و تنها به خاطر راستگویى و امانتدارى بود. (الکافی، ج ۲، ص ۱۰۴، ح ۵)

در این روایت ضمن این که شناخت سبک زندگی اسلامی امام علی(ع) به عنوان یک واجب برای بهره گیری و عمل از آن مطرح شده ، به برخی از ویژگی های اخلاقی تاکید خاص و ویژه ای مبذول شده است؛ زیرا این فضایل اخلاقی خاستگاه دیگر فضایل اخلاقی است و هر کسی به این ها متصف و متخلق شود بستری برای تخلق به فضایل دیگر فراهم می آورد. از نظر آموزه های قرآنی معیار ارزش انسانها و میزان مسلمانى بر اصول و فضایلی چون «صدق» و «امانت» است. در روایات بسیارى آمده است که به نماز و رکوع و سجود اشخاص نگاه نکنید، بلکه بنگرید که راستگویى و امانت دارى او چگونه است؟؛ زیرا این امور است که شرافت و کرامت انسانی را نمایان می سازد و انسان دروغگو و خائن هرگز بهره ای از انسانیت نبرده چه رسد که بهره مند از مسلمانی باشد و در مسیر ایمان قرار گیرد.

اصولا امام (ع) خودش را سرمشق و اسوه مردمان دانسته و به عنوان الگوى زمامدارى به خودش اشاره می کند. این به بدان معناست که مردم باید ایشان را سرمشق خود قرار دهند. هم چنین از آن جایی که مردم همیشه به رهبران خود نگاه مى کنند و از رفتار و زندگى آنان الگو مى گیرند. امام سخنی، به قناعت و ساده زیستى خود در مقام رهبری اشاره مى کند، تا پیروان هم از او درس بگیرند و حرص دنیا و لذّت پرستى و تجمّل نداشته باشند و به زر اندوزى نپردازند. حضرت امیر علیه السلام در جایی فرموده اند: اِنَّ اللّهَ جَعَلَنى اِماماً لِخَلْقِهِ، فَفَرَضَ عَلَىَّ التَّقْدیرَ فى نَفْسى وَمَطْعَمى وَمَشْرَبى وَمَلْبَسى کَضُعَفاءِالنّاسِ، کَىْ یَقْتَدِىَ الْفَقیرُ بِفَقْرى وَ لا یَطْغَى الْغَنِىَّ غِناهُ؛ خداوند، مرا پیشواى خلق خود قرار داد و هماهنگى با مردم تهیدست را در امور شخصى و خوراک و پوشاک بر من واجب نمود، تا فقرا از من الگو بگیرند و بى نیازى ثروتمندان، آنان را به سرکشى و طغیان نخواند. (الکافى، ج ۱، ص ۴۱۰)

برخی از ویژگی های سبک زندگی امیرمومنان(ع)

در این جا به برخی از مهم ترین ویژگی هایی سبک زندگی اسلامی امیرمومنان امام علی(ع) اشاره می شود.

  1. حلال خواری و خشنودی خدا و پیامبر: از مهم ترین ویژگی هایی است که یک انسان مومن را از غیر مومن باز می شناسد همین اموری است که حضرت صادق علیه السلام در این حدیث فرموده است: وَاللّهِ ما أَکَلَ عَلِىُّ بْنُ أَبى طالبٍ علیه السلام مِنَ الدُّنْیا حَراما قطُّ حَتّى مَضى لِسَبیلِهِ وَ ما عَرَضَ لَهُ أَمْرانِ کِلاهُما لِلّهِ رِضىً اِلاّ أَخَذَ بِأَشَدِّهِما عَلَیْهِ فى بَدَنِهِ ـ دینِـهِ ـ وَ مـا نَزَلَتْ بِرَسُـولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله نازِلَهٌ قَـطُّ اِلاّ دَعاهُ ثِقَهً بِهِ وَ ما أَطاقَ أَحَدٌ عَمَلَ رَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله مِنْ هذِهِ الأُمَّهِ غَیْـرُهُ وَ اِنْ کان لَیَعْمَلُ عَمَلَ رَجُلٍ کانَ وَجْهُهُ بَیْنَ الْجَنَّـهِ وَ النّارِ یَرْجُو ثَوابَ هذِهِ وَ یَخافُ عِقابَ هذِهِ؛ به خدا سوگند على بن ابى طالب علیه السلام تا روزى که از این دنیا رفت مال حرامى نخورد و هیچگاه بر سر دو راهى ـ که هر دو راه مورد خشنودى خدا باشد ـ قرار نگرفت مگر اینکه پر زحمت ترین آنها را برگزید و هر حادثه مهمى که براى پیامبر خدا پیش مى آمد ـ به دلیل اعتمادى که به على داشت ـ از او کمک مى گرفت. و در میان این امّت هیچ کس نتوانست همانند على علیه السلام: راه پیامبر را ـ بى کم و کاست ـ طى کند و با این همه تلاش و کوشش همواره چون بیمناکان کار مى کرد، چشمى به بهشت و چشم دیگر بر آتش داشت، از سویى امیدوار پاداش بهشت و از سوى دیگر هراسناک از کیفر آتش بود. (الارشاد ، ص ۲۵۵) ابن عباس نیز درباره جوینده رضاى حق بودن ایشان مى گوید: کانَ عَلِىٌّ علیه السلام یَتَّبِعُ فى جَمیعِ أَمْرِهِ مَرْضاهِ اللّهِ وَلِذلِکَ سُمِّىَ الْمُرْتَضى، على علیه السلام در تمامى کارهاى خود همواره در پى رضایت الهى بود و به همین جهت «مرتضى» نامیده شد. (المناقب، ج ۳، ص ۱۱۰)این که آن حضرت(ص) به پاسداری از پیامبر(ص) اقدام می کرد در همه عمرش بوده است؛ زیرا امام علی(ع) خود را وقف پیامبر(ص) کرده بود و چنان که قرآن دارد در لیله المبیت به جای آن حضرت (ص) خوابید تا شمشیرهای آخته تن او را به جای تن پیامبر(ص) بدرد. (بقره، آیه ۲۰۷) در مدینه آن حضرت(ع) برای محافظت از جان پیامبر(ص) در مسجد این گونه خود را آماده مقابله با توطئه ها می کرد و جان فدای پیامبر(ص) می کرد؛ زیرا منافقانى در صدد ضربه زدن به آن حضرت(ص) بودند، از همین رو مراقبت و حفاظت از جان پیامبر لازم بوده و امام على علیه السلام به عنوان محافظ رسول خدا صلی الله علیه و آله کنار آن ستون در مسجد مى نشسته و مراقب اوضاع بوده است. آن ستون هنوز هم در مسجد النبى و کنار قبر حضرت رسول مشخّص است و روى آن نوشته است: «اسطوانه الحَرَس».
  2. در باره پاسداری ایشان از حریم پیامبر(ص) موسى بن سلمه مى گوید: سَئَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ عَبْدِ اللّهِ بْنِ الْحُسینِ عَنْ اُسْطُوانِ عَلِىِّ بْنِ أَبى طالبٍ فَقالَ: اِنَّ هذِهِ الْمُحَرِّسَ، کانَ عَلِىُّ بْنُ أَبى طالِبٍ علیه السلام یَجْلِسُ فى صَفْحَتِها الَّتى تَلِى الْقَبْرَ مِمّا یَلى بابَ رَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله یَحْرُسُ النَّبِىَّ صلی الله علیه و آله؛ از جعفر بن عبداللّه در مورد یکى از ستون هاى مسجد النبى صلی الله علیه و آله که منسوب به حضرت على علیه السلام است پرسیدم، در پاسخ گفت: این همان ستون محرّس است که حضرت على بر پاى آن از جانب قبر که درِ منزل پیامبر بوده مى نشست و از پیامبر پاسدارى مى نمود. (وفاء الوفاء، ج ۲، ص ۴۴۸)
  3. پشتیبان حق و سازش ناپذیرى: از ویژگیهاى آن حضرت(ع)، نداشتن سازش با مخالفان حق و عدل و برخوردارى از قاطعیّت انقلابى در راه انجام وظیفه بود. خود آن حضرت(ع) می فرماید: وَلَعَمرى ما عَلَىَّ مِنْ قِتالِ مَنْ خالَفَ الحَقَّ وَ خابَطَ الغَىَّ مِنْ إدْهانٍ وَلا إیهانٍ؛ بجان خودم سوگند، در نبرد با کسى که مخالفت حق کند و راه گمراهى پیش گیرد، نه مداهنه مى کنم نه سستى. (نهج البلاغه، الخطب: ۲۴) و در جایی دیگر می فرماید: لَمْ یَکُنْ لِأَحَدٍ فِىَّ مَهْمَزٌ وَ لالِقائلٍ فِىَّ مَغْمَزٌ، الَـذَّلـیلُ عِنْدى عَـزیزٌ حَتّى اخُذَ الْحَـقَّ لَـهُ، وَ الْقَوِىُّ عِنْدى ضَعیفٌ حَتّى اخُذَ الْحَـقَّ مِنْهُ. رَضینا عَنِ اللّهِ قَـضاءَهُ وَ سَلَّمْنا لِلّه أَمْـرَهُ؛ در تمامى زندگىِ من، نقطه سیاهى نیست تا عیب جویان و اشاره کنندگان با چشم و ابرو اشاره کنند و سخنى گویند. خوارترین افراد نزد من عزیز است تا حق او را بستانم و نیرومند نزد من ناتوان است تا حق دیگران را از او بازگیرم. ما با تمام وجود به قضاى الهى خشنود و در برابر فرمانش تسلیم هستیم. (نهج البلاغه، الخطب: ۳۷) آن حضرت(ع) به آن چه می گفت عمل می کرد و از همین رو، قاطعیّت در اجراى حق و عدالت و پشتیبانى از مظلوم در برابر ظالم از ویژگیهاى «حکومت علوى» بود. هر چند اجراى دقیق عدالت، به کام دنیا خواهان خوش نمى آمد و عدّه اى از على علیه السلام مى رنجیدند، امّا دلخوشى آن حضرت این بود که خدایش از او راضى است. آن حضرت (ع) می فرماید سخن گفتن از عدل و حق آسان ولی عمل بدان سخت و دشوار است.
  4. رضایت خداوند اصل اساسی در سیاست علوى: امام امیرمومنان(ع) جز برای رضایت خداوند گامی بر نداشت و بر آن بود تا با خداوند در حالت «راضیه مرضیه » با نفسی مطمئن ملاقات کند.(فجر، آیات ۲۷ تا ۳۰) این گونه است که در دوره جاهلیت و اسلام هرگز از این اصل در هیچ یک از سیاست هایش عدول نکرد. آن حضرت(ع) درباره این راهبرد اساسی در سیاست عمومی خویش می فرماید: اَما وَ اللّهِ اِنْ کُنْتُ لَفى ساقَتِها حَتّى تَوَلَّتْ بِحَذافیرِها، ماضَعُفْتُ وَ لاجَبُنْتُ وَ اِنَّ مَسیرى هذا لِمِثْلِها، فَلَأَنْقُبَنَّ الْباطِلَ حَتّى یَخْرُجَ الْحَقُّ مِنْ جَنْبِهِ. مالى وَ لِقُرَیْشٍ؟ وَاللّهِ لَقَدْ قْاتَلْتُهُمْ کافِرینَ وَ لَأُقاتِلَنَّهُمْ مَفْتُونینَ وَ اِنّى لَصاحِبُهُمْ بِالْأَمْسِ کَما أَنَا صاحِبُهُمْ الْیَوْمَ؛ به خدا سوگند، من همواره در زمره پیشتازان این حرکت بودم تا روزى که جبهه دشمن تار و مار شد و جاهلیت از صحنه بیرون رفت، بى آنکه کم ترین ضعف یا ترسى داشته باشم و امروز نیز در همان راستا قدم بر مى دارم و تصمیم دارم باطل را بشکافم تا حق از پهلوى آن بیرون آید. مرا با قریش چه کار؟ که دیروز در موضع کفر بودند و با آنان جنگیدم و امروز نیز که گرفتار فتنه و انحراف شده اند به پیکارشان خواهم خاست. من همانگونه که دیروز با آنان برخورد کردم امروز نیز همانم.( نهج البلاغه، الخطب : ۳۳) همین سیاست است که دیگران را به دشمنان وی تبدیل کرد و اجازه نداند تا به عنوان خلیفه خدا و پیامبر(ص) بر منصب ولایت الهی خود در ظاهر قرار گیرد و او را از ولایت ظاهری و خلافت دنیوی محروم کردند. در حقیقت تنها گناه امام(ع) از نظر دیگران همان سازش ناپذیرى و سیاست راهبردی رضایت خدا است؛ چنان که حضرت فاطمه(س) در تحلیل کنارگذاری امام(ع) در سقیفه می فرماید: مَا الَّذى نَقَمُوا مِنْ أَبى الحَسَنٍ؟! نَقـَمُوا ـ وَاللّهِ ـ مِنْهُ شِدَّهَ وَطْأَتِهِ وَ نَکالَ وَقْعَتِهِ وَ نَکیرَ سَیْفِهِ ـ وَ قِلَّـهَ مُـبالاتِهِ لِحَـتْفِهِ ـ وَ تَبَحُّـرِهِ فى کِتابِ اللّهِ وَ تَنَمُّـرِهِ فى ذاتِ اللّهِ؛ اینان ـ کارگردانان سقیفه ـ چه عیبى از ابوالحسن گرفتند؟! که او را براى رهبرى جامعه اسلامى صالح ندیدند! ـ بخدا سوگند عیب او را بر خورد سخت ـ و بدون مسامحه و سهل انگارى در برابر حق ـ و مرگبار بودن رویارویى با او و شمشیر برّان و بى اعتنایى به مرگ و آگاهى گسترده نسبت به کتاب خدا و گردن فرازى در راه خدا دانسته اند. (دلائل الامامه: ص ۱۲۵، الاحتجاج ، ج ۱، ص ۱۴۷) همین رضایت خداوند و عدم تکیه و اعتماد به غیر خدا موجب می شود تا ایشان به جنگاوری بى‏باک تبدیل شود و در زمان تنزیل و تاویل از مشرکان و منافقان نهراسد. ایشان می فرماید: وَ مِنَ الْعَجَبِ بَعْثُـهُمْ اِلَىَّ أَنْ أَبْرُزَ لِلطِّـعانِ وَ أَنْ أَصْبِرَ لِلْجِلادِ، هَبِـلَتْهُمُ الْهَـبُولُ! لَقَدْ کُـنْتُ وَ ما اُهَدَّدُ بِالْحَرْبِ وَ لااُرْهَّبُ بِالضَّـرْبِ وَ اِنّى لَعَلى یَقینٍ مِنْ رَبّى وَ فى غَیْرِ شُبْهَهٍ مِنْ دینى؛ حضرت امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: … و از شگفتیهاى زمانه این است که ـ شامیان ـ به من پیام داده اند که خود را براى مقابله با سرنیزه ها آماده کنم و براى ضربه هاى شمشیر شکیبا باشم، مادرانِ گریان به سوگشان بنشینند! تاکنون کسى مرا با دعوت به جنگ تهدید نکرده است و از زخمهاى نیزه و شمشیر هراسى نداشته ام، چرا که بر یقین به پروردگارم تکیه دادم و دینم را زنگار شبهه نیالوده است. (نهج البلاغه، الخطب : ۲۲) در روایت درباره شیوه جنگی آن حضرت(ع) آمده است: وَ عَرَفُوا قَتْلاهُ ـ قَتلى عَلِىٍّ علیه السلام فى لَیلَهِ الهَریر ـ بِضَرَباتِهِ الَّتى کانَتْ عَلى وَتِیرَهٍ واحِدَهٍ، اِنْ ضَرَبَ طُولاً قَدَّ وَاِنْ ضَرَبَ عَرْضا قَطَّ وَ کانَتْ کَأَنَّها مِکْواهٌ؛ وَ فى رِوایَهٍ: کانَتْ لِعَلىٍّ علیه السلام: ضَرْبَتانِ: اِذا تَطاوَلَ قَدَّ و اِذا تَقاصَرَ قَطَّ. قالوا: وَ کانَتْ ضَرَباتُهُ أَبْکارا اِذا اْعَتلى قَدَّ وَ اِذا اْعتَرَضَ قَطَّ؛ در صبحگاه لیله الهریرحدیث کشته شدگان به دست حضرت امیر علیه السلام را از نحوه ضربت هاى حضرت باز مى شناختند، زیرا ضربت ها همه یکنواخت بود. اگر شمشیر را از بالا فرود مى آورد دو نیم مى کرد و اگر از پهلو مى زد قطع مى کرد. و محل ضربه شمشیر گویى با آهن گداخته داغ شده بود. و گفته اند: همه ضربت هاى على علیه السلام همین دو نوع بوده وقتى از حریف بلندتر قرار مى گرفت از بالا مى زد و دو نیم مى کرد و هنگامى که برابر بود از پهلو مى زد و قطع مى نمود و گفته اند: بر حریف خود بیش از یک ضربه نمى زد. (المناقب ابن شهر آشوب، ج ۲، ص ۸۳)
  5. عدالت خواهی و عدالت محوری: از دیگر سیاست های راهبردی امام علی(ع) عدالت خواهی و عدالت محوری است. همین عنصر نیز بسیاری را از وی و حکومتش دور می کند؛ زیرا اجرای عدالت در حق خود و خویشان بسیار سخت و دشوار است ؛ این در حالی است که آموزه های اسلامی تاکید دارد که عدالت را حتی در حق دشمنان چنان اجرا کنید که به وی ظلمی روا نشود و به خاطر خویشان و دوستی با افراد از عدالت عدول نکنید. (مائده، آیه ۸؛ انعام، آیه ۱۵۲) سیاست های عدالتی امیرمومنان (ع) بر بی تقوایان سخت و دشوار آمد؛ زیرا از نظر قرآن عدالت نزدیک ترین حالت به تقوای الهی است.(همان) در روایت است آنگاه که حضرت امیر علیه السلام بدلیل رعایت مساوات در تقسیم بیت المال مورد عتاب قرار گرفت فرمود: ـ لَمّا عُوتِبَ عَلَى التَّسوِیَهِ فِى العَـطاءِ ـ أَتَأْمُرُونّى أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فیمَنْ وُلِّـیتُ عَلَیْهِ؟! وَاللّهِ ما أَطُـورُ بِهِ ما سَمَرَ سَمیرٌ وَ ما أَمَّ نَجْمٌ فِى السَّماءِ نَجْما، لَوْ کانَ الْمالُ لى لَسَوَّیْتُ بَیْنَهُمْ فَکَیْفَ وَ اِنَّما الْمالُ مالُ اللّهِ؛ آیا به من امر مى کنید و اصرار مى ورزید تا پیروزى را به بهاى ستم بر کسانى که مسؤولیت سرپرستى آنها بر دوشم نهاده شده است بدست آورم؟! به خدا سوگند که تا روزگار در گردش است و ستارگان آسمان در پى هم حرکت مى کنند، چنین کار ناروایى نخواهم کرد. اگر این مال ثروت شخصى من بود در تقسیم آن مساوات را رعایت مى کردم، چه رسد به اینکه مال، مال اللّه است. (نهج البلاغه، الخطب : ۱۲۴) آن امام را تندیس عدالت می گویند؛ چنان که خود می فرماید: وَاللّهِ لَوْ اُعْطِیتُ الْأَقالیمَ السَّبْعَهَ بِما تَحْتَ اَفْلاکهِا عَلى أَنْ أَعْصِىَ اللّهَ فى نَمْلَهٍ أَسْلُبُها جِلْبَ شَعیرَهٍ ما فَعَلْتُ، وَ اِنَّ دُنْیاکُمْ عِنْدى لاَهْوَنُ مِنْ وَرَقَهٍ فى فَمِ جَـرادَهٍ تَقْـضِمُها، ما لِعَلِىٍّ وَ نَعیمٍ یَفْنى وَلَذَّهٍ لا تَبْقى!؟ ؛ بخدا سوگند اگر اقلیمهاى هفت گانه زمین را با هر چه در زیر آسمان آنها است به من دهند تا خدا را در حد گرفتن پوست جوى از دهان مورى نافرمانى کنم، نخواهم کرد. چرا که این دنیاى شما در نزد من از برگ نیم جویده اى در دهان ملخى ناچیزتر است. على را با نعمتهاى فناپذیر و لذت هاى گذرا و ناپایدار چه کار! (نهج البلاغه ، الخـطب : ۲۲۲)
  6. همدلی و همدردی با درماندگان: در شیوه حکومت، سیاستِ مردمى و جانبدارى از مظلومان و محرومان از اصول کلّى زمامدارى امیر مؤمنان علیه السلام بود. ایشان با همدلی و همدردی با مردم بر آن بود تا حق و عدالت را اجرا کند؛ زیرا با چنین سیاستی است که می توان مردم را در جایگاه کرامت و شرافت خودشان قرار داد. آن حضرت(ع) مردم را دوست داشت، مردم هم او را دوست داشتند. پیامبر گرامى اسلام صلی الله علیه و آله به این ویژگی امام علی(ع) به عنوان یک بخشش و عطای الهی اشاره کرده و فرموده است: یا عَلِىُّ اِنَّ اللّهَ جَعَلَکَ تُحِبُّ الْمَساکینَ وَ تَرْضى بِهِمْ أَتْباعا وَ یَرْضُونَ بِکَ اِماما؛ یا على، خداى متعال تو را چنین قرار داده که بینوایان را دوست مى دارى و آنان را به عنوان پیروان خویش بپسندى و آنان هم تو را به پیشوایى و امامت بپسندند. (حلیه الاولیاء، ج ۱، ص ۷۱)
  7. همدردی با مردم و یاوری محرومان: گرایش به مردم و روحیه مهرورزى به آنان، از ویژگى هاى رهبران الهى است. بر اساس آموزه های قرآنی مومن باید مهارت همدلی و همدردی را بیاموزد و نسبت به دیگران اجرا کند. این که خداوند از ویژگی های اهل ایمان و نماز ، کمک به محروم و سائل دانسته در همین چارچوب است.(ذاریات، آیات ۱۹ و ۲۰؛ معارج، آیات ۲۴ و ۲۵) کمک و انفاق و اطعام به دیگران و احسان به مردمان از اصولی است که در اسلام بسیار مورد تاکید است و رهبران به عنوان سرمشق و اسوه های نیک جامعه باید در این امور پیشگام باشند چنان که بودند و هستند.َ مُغَیْرَهُ ـ الضَّبىّ ـ می گوید: کانَ عَلِىٌّ علیه السلام أَمْیَلُ اِلَى الْمَوالى وَ أَلْطَفُ بِهِمْ، وَ کانَ عُمَرُ أَشَدُّ تَباعُداً مِنْهُمْ؛ على علیه السلام به موالى ـ شهروندان غیر عرب و بردگان آزاده شده ـ تمایل بیشترى داشت و نسبت به آنان مهربانتر بود. ـ در صورتى که ـ عمر بشدّت از آنان دورى مى گزید و پرهیز مى کرد. (الغارات:ص ۳۴۱) درباره همدرى آن حضرت (ع) با مردم می توان به این سخن آن حضرت على علیه السلام استناد کرد که فرمود: هَیْهاتَ أَنْ یَغْلِبَنى هَواىَ وَ یَقُودَنى جَشَعى اِلى تَخَیُّرِ الْأَطْعِمَهِ وَ لَعَلَّ بِالْحِـجازِ أَوِ الْیَمامَهِ مِنْ لا طَمَعَ لَهُ فِى الْقُرْصِ وَ لا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ اَوُ أَبیتَ مِبْطانا وَ حَوْلى بُطُونٌ غَرْثى وَ أَکْبادٌ حَــرّى؛ هیهات که هوا و هوسم بر من چیره شود و شکمبارگى به گزینش طعام هاى لذیذ وادارم نماید، در حالى که چه بسا در یمامه و یا حجاز کسانى باشند که امید دستیابى به قرص نانى نداشته و خاطره اى از سیرى ندارند و هرگز مباد که من با شکم پر بخوابم در حالى که شاید پیرامون من شکمهاى به پشت چسبیده و جگرهاى سوخته باشد. (نهج البلاغه، الکتب : ۴۵) بى خبرى مسؤولان حکومتى از وضع زندگى مردم جامعه، ناپسند است. در حکومتهاى غیر مردمى، حاکمان به راحت و رفاه خود مى اندیشند و همه وسایل آسایش را براى خود و بستگان خویش تأمین مى کنند و به رنج و محرومیّت و گرسنگى و نیاز طبقات محروم توجّهى ندارند. حضرت على علیه السلام این شیوه را از شأن حکومت خود دور مى داند و به یاد گرسنگان جامعه در دور افتاده ترین مناطق است.
  8. پیشتاز در عمل نیک و خیر: خداوند در آیات قرآنی از سرعت و سبقت گیری مومنان در کارهای نیک و خیر سخن به میان آورده و آنان را تشویق می کند.(بقره، آیه ۱۴۸؛ مائده، آیه ۴۸) این گونه است که مقربان کسانی هستند که در امور خیر پیشگام و پیشتاز هستند. اسوه های ایمان و عمل هماره در هر کار خیر و نیکی پیشگام بوده و هستند. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام درباره خود می فرماید: أَیُّـها النّاسُ! اِنّى وَاللّهِ ما أَحُثُّکُمْ عَلى طاعَهٍ اِلاّ وَ أَسْبِقُکُمْ اِلَیْها وَ لا أَنْهاکُمْ عَنْ مَعْصِیَهٍ اِلاّ وَ أَتَناهى قَبْـلَکُمْ عَنْها؛  اى مردم! بخدا سوگند من هرگز شما را به هیچ طاعتى فرا نمى خوانم مگر آنکه خود بر شما ـ در عمل به آن ـ پیشى مى جویم و از هیچ گناهى بازتان نمى دارم و نهى نمى کنم ـ مگر آنکه پیش از شما، خود را از عمل به آن باز مى دارم. (نهج البلاغه، الخطب : ۱۷۳)
  9. همراهی و همکاری با یاران : از دیگر ویژگی های رهبران همراهی و همکاری با یاران در کارها است. همان طوری که پیشگام در عمل هستند یاران خویش را در مشکلات تنها نمی گذارند و در بحبوبه مشکلات خود را قرار می دهند و برای یاران خویش یاور خوبی هستند. در روایت است: دَخَلَ ضِرارُ بنُ ضمره الکنانى عَلى مُعاوِیَهَ فَقالَ لَهُ: صِفْ لى عَلِیّا، فَقالَ أو تَعفینی …؟ قالَ: لا أعفیکَ، قالَ: إذْ لابُدَّ فَإنّهُ: ـ کان وَ اللّهِ بَعیدَ الْمَدى شَدیدَ الْقُوى یَقُولَ فَصْلاً وَیَحْکُمْ عَدْلاً یَنْفَجِرُ الْعِلْمُ مِنْ جَوانِبِهِ وَ تَنْطِقُ الْحِکْمَهُ مِنْ نَواحِیهِ یَسْتَوْحِشُ مِنَ الدُّنْیا وَ زَهْرَتِها وَ یَسْتَأْنِسُ بِاللَّیْلِ وَ ظُلْمَتِهِ کانَ وَاللّهِ غَزیرَ مالْبَصیرَهِ طَویلَ الْفِکْرَهِ … یُعْجِبُهُ مِنَ اللَّباسِ ما قَصُرَ وَ مِنَ الطَّعام ما جَشَبَ، کانَ وَاللّهِ کَأَحَدِنا یُدْنینا اِذا أَتَیْناهُ وَ یُجیُبنا اِذا سَأَلْناهُ وَ کانَ مَعَ تَقَرُّبِهِ اِلَیْنا وَ قُرْبِهِ مِنّا لا نُکَلِّمُهُ هَیْبَهً لَهُ؛ ضرار بن ضمره یکى از اصحاب ویژه حضرت امیر علیه السلامبر معاویه وارد شد، معاویه گفت: على را براى من توصیف کن. ضرار با اصرار معاویه لب به سخن گشود و گفت: بخدا سوگند او دست نایافتنى و دور از دسترس و داراى نیروهاى پرتوان بود، سخنانى روشنگر مى گفت و به عدل حکم مى راند، از هر سوى او علم مى جوشید و از تمامى رفتار او حکمت مى تراوید، از دینا و زیورهاى آن وحشت داشت و به شب زنده دارى و خلوت شب انس مى ورزید. بخدا سوگند او داراى بصیرتى فراوان و اندیشه هایى بلند بود. لباس کوتاه و طعام خشک و بى نان خورش را ـ که نشانه تواضع و فقر بود ـ دوست مى داشت. بخدا سوگند چونان یکى از خود ما بود، هرگاه نزد او مى رفتیم ما را به نزدیک خود فرا مى خواند و خواسته هاى ما را پاسخ مى گفت و با این همه مهرورزى و اظهار نزدیکى و یگانگى، به دلیل هیبتى که داشت جرأت گفتگو با او را نداشتیم. (حلیه الاولیاء ج ۱، ص ۸۴)
  10. ارشاد و موعظه گری: خداوند در قرآن بر موعظه دیگران تاکید دارد. این که انسان دیگری را به کارهای خیر و آخرت یاد آور شود و از دلبستگی به دنیا بازدارد. انسان ها هماره نیازمند پند و اندرز و موعظه و نصحیت هستند. به این معنا که گاه لازم است به شکل عام مسایل خیر و اخلاقی گوشزد شود یا به شکل خاص درباره رفتار شخصی به خودش تذکر داده شود. امام علی(ع) دلسوزانه به این امر اقدام می کرد. زاذان می گوید: اِنَّهُ کانَ علیه السلام یَمْشى فِى الْأَسْواقِ وَحْدَهُ وَ هُوَذاکَ یُرْشِدُ الضّالَّ وَ یُعینُ الضَّعیفَ وَ یَمُرُّ بِالْبَیّاعِ وَ الْبَقّالِ فَیَفْتَحُ عَلَیْهِ الْقُـرْانَ وَ یَقْرَءُ: «تِلْکَ الّدارُالْأخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لایُریدُونَ عُلُوّا فِى الْأَرْضِ وَ لافَسادا وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقینَ.» ؛ حضرت امـیرالمؤمنین علیه السلام به تنهایى دربازار مى گشت و گمشده را راهنمایى و ناتوان را کمک مى کرد و بهنگام عبور از پیش فروشندگان و کسبه، قرآن کریم را در برابر آنها مى گشود و این آیه را براى آنها مى خواند «خانه آخرت ـ سعادت ابدى ـ را براى کسانى قرار دادیم که قصد سرکشى و فساد در زمین ندارند و عاقبت ـ نیک ـ تنها از آن پرهیزکاران است».( المناقب ج ۲، ص ۱۰۴ ) البته گاه لازم است به شکل امر به معروف و نهی از منکر به این فریضه عمل شود ؛ زیرا اگر ترک این فریضه شود ممکن است ارزش با ضد ارزش ها جا به جا شده و به شکل یک فرهنگ در آید. از این رو، امام على علیه السلام نسبت به اوضاع جامعه و رفتار کسبه و مردم بى تفاوت نبود، شخصا امر به معروف و نهى از منکر مى کرد و به ناتوانان یارى مى رساند و گمشدگان را راهنمایى مى کرد و با «تذکّر لسانى» مردم را به یاد خدا و قیامت مى انداخت، تا به وظیفه خویش عمل کنند.
  11. نظم در کارها: یکی از مهم ترین وصیت های امام علی(ع) تقوای الهی و نظم در کارها است. ایشان می فرماید: أُوصِیکُمَا وَ جَمِیعَ وَلَدِی وَ أَهْلِی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِکُمْ وَ صَلَاحِ ذَاتِ بَیْنِکُمْ ؛ شما و همه فرزندان و خاندانم و هر که این وصیتم به او مى‏رسد را به تقواى الهى، و نظم در زندگى، و اصلاح بین مردم سفارش مى‏کنم.(نهج البلاغه، نامه ۴۷) آن حضرت (س) خود این گونه بود. نقل شده است که: یُرْوى عَن سَیِّدِنا أمیرِالمُؤْمِنین علیه السلام: أَنَّهُ لَمّا کانَ یَفْرُغُ مِنَ الجِهادِ یَتَفَرَّغُ لِتَعْلیمِ النّاسِ وَ الْقَضاءِ بَیْنَهُمْ، فَاِذا یَفْرُغُ مِنْ ذلِکَ اِشْتَغَلَ فىِ حائِطٍ لَهُ یَعْمَلُ فیهِ بِیَدِهِ، وَ هُوَ مَعَ ذلِکَ ذاکِرٌ لِلّهِ جَلَّ جَلالُهُ؛ هرگاه حضرت امیرالمؤمنین از جهاد و جبهه برمى گشت، به آموزش مردم و قضاوت و دادرسى بین آنان مشغول مى شد و بهنگام فراغت از این امور، در باغچه اى که داشت به کار کشاورزى مى پرداخت و در همین حال ذکر خداى بزرگ مى گفت. (عده الداعى، ص ۱۰۱)
  12. سفـره و خوراک : راوی می گوید از حضرت صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: سَمِعتُ أباعَبدَاللّهِ علیه السلام یَقُولُ: کانَ أَمیرُالْمُؤْمِنینَ علیه السلام أَشْبَهُ النّاسِ طُعْمَهً بِرَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله کانَ یَأْکُلُ الْخُبْزَ وَ الْخِلَّ وَ الزَّیْتَ وَ یُطْعِمُ النّاسَ الْخُبْزَ وَ اللَّحْمَ؛ حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در نوع غذا شبیه ترین افراد به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بود. او خود نان و سرکه و روغن زیتون مى خورد و به مردم ـ مهمانان خود ـ نان و گوشت مى داد. (الکافى، ج ۶، ص ۳۲۸)
  13. کار و تلاش: آن حضرت(ع) با توجه به موقعیت های زندگی کاری را انجام می داد که نیاز جامعه بدان بود و امکانش برایش فراهم بود. ایشان به حکم قرآنی به استعمار و آبادانی زمین می پرداخت (هود، آیه ۶۱) و کارش را بیهوده نمی دانست؛ چنان که قرآن می فرماید: أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن یُتْرَکَ سُدًى ؛ آیا انسان گمان می کند که رها شده است؟(قیامت، آیه ۳۶) در روایت است که امام علی(ع) هنگام شخم زدن زمین این آیه را می خواند. به هر حال، حضرت امام صادق علیه السلام درباره کار و تلاش آن حضرت(ع) فرموده است: اِنَّ أَمیرَالْمُؤْمِنینَ علیه السلام کانَ یَخْرُجُ وَ مَعَهُ أَحْمالُ النَّوى فَیُقالُ لَهُ: یا أَبَاالْحَسَنِ ما هذا مَعَکَ؟ فَیَقُولُ: نَخْلٌ اِنْ شاءَ اللّهُ. فَیَغْرِسُهُ فَلَمْ یُغادِرْ مِنْهُ واحِدَهً؛ گاهى امیرالمؤمنین علیه السلام به سوى صحرا مى رفت وهمراه خود بارى از هسته خرما مى برد، به حضرتش گفته مى شد: این چیست که به همراه دارى؟ مى فرمود: هر دانه از اینها یک نخل است انشاءاللّه . آنگاه مى رفت و همه آنها را مى کاشت و دانه اى از آنها رد نمى خورد. (الکافى، ج ۵، ص ۷۵) آن حضرت(ع) زندگی اش را از راه کار و تلاش تامین می کرد و خود را به وابسته به بیت المال نمی کرد، بلکه چنان بود که دیگران نیز از کار و تلاش وی بهره مند می شدند. خود آن حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمود: یا أهْلَ الْکُوفَهِ اِذا أَنَا خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِکُمْ بِغَیْرِ رَحْلى وَراحِلَتى وَغُلامى فَاَنَا خائِنٌ، وَکانَتْ نَفَقَتُهُ تَأْتیهِ مِنْ غَلَّتِهِ بِالْمَدینَهِ مِنْ یَنْبُع؛ اى مردم کوفه اگر ـ مرا دیدید ـ با اندوخته اى بیشتر از وسائل شخصى زندگى و مرکب و غلام خود از نزد شما برگشتم، بدانید که خائن بوده ام ـ آن حضرت در مدت حکومت از بیت المال مصرف نمى کرد ـ و هزینه زندگى او از زمین هاى کشاورزى که در ینبع داشت تأمین مى شد.( الغارات، ص ۴۴)
  14. ساده زیستى : آن حضرت(ع) با آن که درآمد خوبی از کار و تلاش خویش در زمین ها و نخلستان ها داشت، ولی همه آن ها را در راه خدا انفاق می کرد و خود بهره ای نمی برد. در دوران عزلت از سیاست و در اوج قدرت یکسان می زیست و تفاوتی در زندگی اش پدید نیامد و به سوی تجملات نرفت، با آن که وضع مسلمانان در آن دوره خوب بود و اقتصاد شکوفایی داشتند، ایشان به کم ترین چیزها قناعت می کرد و بسیار ساده می زیست. حضرت على علیه السلام خود در این باره فرموده است: وَاللّهِ لَقَدْ رَقَعْتُ مِدْرَعَتى هذهِ حَتَّى اسْتَحْیَیْتُ مِنْ راقِعِها، وَلَقَدْ قالَ لى قائلٌ: أَلا تَنْبُذُها عَنْکَ؟ فَقُلْتُ: اعْزُبْ عَنّى، فَعِنْدَالصَّباحِ یُحْمَدُ الْقَوْمُ السُّرى؛ به خدا سوگند تن پوش خود را چندان وصله کرده ام که از وصله کننده اش شرم دارم. روزى گوینده اى به من گفت: آیا زمان دور افکندن آن فرا نرسیده است؟ و من گفتم: دور شو، که بامدادانِ فردا، شب روان را ستایش کنند. (نهج البلاغه، الخطب : ۱۵۹) حضرت باقر علیه السلام نیز در این باره فرموده است: وَ لَقَدْ وَلّى خَمْسَ سِنینَ وَما وَضَعَ آجُرَهً عَلى آجُرَهٍ وَلا لِبْنَهً عَلى لِبْنَهٍ وَ لا أَقْطَعَ قَطیعاً وَ لا أَوْرَثَ بَیْضاءَ لا حَمْراءَ؛ امیرالمؤمنین علیه السلام پنج سال حکومت کرد، و در طول این مدت آجرى بر آجر و خشتى روى خشت ننهاد، و زمینى را به خود اختصاص نداد و درهم سفید و دینار سرخى به ارث نگذاشت. (المناقب لابن شهر آشوب، ج ۲، ص ۹۵)
  15. بهـداشت فـردى: از نظر بهداشتى، هر کس باید مسواک و شانه و حوله مخصوص به خود داشته باشد و از این وسایل، استفاده عمومى نشود. این حدیث، هم رعایت این نکته بهداشتى را از سوى امیر مؤمنان(ع) نشان مى دهد، هم گویاى نظم اوست که براى وضو حوله اى جدا داشت که هم مخصوص خود او بود، هم براى غیر وضو از آن استفاده نمى شد. در روایت است: کانَتْ لاَمیرِالْمُؤْمِنینَ علیه السلام خِرْقَهٌ یَمْسَحُ بِها وَجْهَهُ اِذا تَوَضَّأَ لِلصَّلاهِ ثُمَّ یُعَلِّقُها عَلى وَتَدٍ وَ لایَمَسُّها غَیْرُهُ؛ حضرت صادق علیه السلام فرمود: حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را پارچه اى ـ دستمالى ـ بود که بهنگام وضو صورت خود را با آن خشک مى کرد و سپس آن را بر میخى مى آویخت و جز خود حضرت کسى به آن دست نمى زد. (المحاسن، ج ۲، ص ۲۰۷ ح ۱۶۱۸)
  16. عبـادت و طریق بندگی: امام به حکم آیه ۵۶ سوره ذاریات فلسفه آفرینش انسان را عبادت و عبودیت و بندگی دانسته و بر آن مسیر حرکت می کرد. حضرت صادق علیه السلام فرموده است: کانَ أَمیرُالْمُؤْمِنینَ علیه السلام اِذا تَوَضـَّأَ لَمْ یَدَعْ أَحَدا یَصُبُّ عَلَیْهِ الْماءَ قَالَ: لااُحِبُّ أَنْ اُشْرِکَ فى صَلاتى أَحَـدا ؛ حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بهنگام وضو گرفتن اجازه نمى داد کسى برایش آب بریزد و مى فرمود: دوست ندارم در نمازم به درگاه خدا کسى را شریک قرار دهم. (علل الشرایع، ج ۱، ص ۳۲۳) از نظر ایشان نمـاز، امانت الهى است که بندگان را به بندگی می رساند. برای همین بر آن اهتمام خاص داشت. در تفسیر قشیرى آمده است: اِنَّهُ کانَ علیه السلام اِذا حَضَرَهُ وَقْتُ الصَّلاهِ تَلَوَّنَ وَ تَزَلْزَلَ فَقیلَ لَهُ: مالَکَ؟ فَیَقُولُ: جاءَ وَقْتُ أَمانَهٍ عَرَضَها اللّهُ تعالى عَلَى السَّماواتِ وَ الاَرْضِ وَ الْجِبالِ فَاَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ حَمَلَها الاْنسانُ؛ هرگاه وقت اداى نماز مى رسید، رنگ چهره امیرالمؤمنین علیه السلام تغییر مى یافت و بر خود مى لرزید. وقتى به او مى گفتند: این چه حالت است؟ مى فرمود: هنگام اداى امانتى رسیده است که بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه شد و آنها از حمل آن سرباز زدند و انسان این بار امانت را برداشت. (المناقب، ج ۲، ص ۱۲۴ ؛ الاحزاب ، آیه ۷۲) از همین رو، ایشان نمـاز خـانه ای داشت که در آن جا به عبادت و بندگی می پرداخت. حضرت صادق علیه السلام فرمود: کانَ عَلِىٌّ علیه السلام قَدْ جَعَلَ بَیْتا فى دارِهِ لَیْسَ بِالصَّغیرِ وَ لا بِالْکَبیرِ لِصَلاتِهِ وَکانَ اِذا کانَ اللَّیْلُ ذَهَبَ مَعَهُ بِصَبِىٍّ لِیَبیتَ مَعَهُ فَیُصَلِّى فیهِ؛ حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در خانه خود اتاقى را که نه کوچک بود و نه بزرگ، اختصاص به نماز خود داده و هر شب کودکى را براى خوابیدن بهمراه خود مى برد و در همانجا نمازهایش را مى خواند. (المحاسن، ج ۲، ص ۴۵۲ ح ۲۵۵۷) در این حدیث دو نکته وجود دارد که هر دو از آداب و مستحبات اسلامى است: ۱٫ اختصاص دادن جاى معیّنى براى نماز و عبادت در خانه ۲٫ پرهیز از تنها خوابیدن در یک خانه که مکروه است اختصاص یک مکان براى نماز و عبادت، آن جا را قداست مى بخشد و حضور قلب و تمرکز روحى بهترى براى نمازگزار فراهم مى شود. آن حضرت (ع) خود را در پنـاه نمـاز قرار می داد و در زندگی بدان استعانت می جست. حضرت صادق علیه السلام فرموده است: کانَ عَلِىٌّ علیه السلام اِذا هالَهُ شَیْى ءٌ فَزِعَ اِلَى الصَّلاهِ. ثُمَّ تَلا هذِهِ الأَیَهَ: وَاسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاهِ. وَ قـالَ علیه السلام: … کان فىآخِرِ عُمْرِهِ یُصَلّى فى کُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَهٍ أَلْفَ رَکْعَهٍ؛ هرگاه حضرت امیر علیه السلام از موضوعى نگران و هراسناک مى شد به نمـاز پناه مى برد. سپس حضرت صادق علیه السلام این آیه را خواند: «وَاسْتَعینُوا بِالصَّبُرِ وَالصَّلاهِ … از شکیبایى و نماز یارى بجویید . . . ». و باز فرمود: حضرت امیر علیه السلام در اواخر عمر خود هر شبانه روز، هزار رکعت نماز مى خواند. (البقره / ۴۲ و الکافى ۳: ۴۸۰ و الکافى ۴: ۱۵۴)
  17. نقـش نگـین: نقش نگین انگشتری ایشان پیام های اساسی را به دیگران یاد آور می شد. از این رو، توجه به این نقش ها به عنوان شعار زندگی هر مسلمانی اساسی و مهم است. عَبدُ خَیرٍ مى گوید: کانَ لِعَلِىٍّ علیه السلام أَرْبَعَهُ خَواتیمَ یَتَخَتَّمُ بِها: یاقُوتٌ لِنُبْلِهِ، وَ فیروزَجٌ لِنُصْرَتِهِ، وَ الْحَدیدُ الصّینىُّ لِقُوَّتِهِ، وَ عَقیقٌ لِحِرْزِهِ ـ وَکان نَقْشُ الْیاقُوتِ: لااِلهَ اِلاَّ اللّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ الْمُبینُ، وَ نَقْشُ الْفیروزَجِ: اَللّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ، وَ نَقْشُ الْحَدیدِ الصّینىِّ: أَلْعِزَّهُ لِلّهِ جَمیعا، وَ نَقْشُ الْعَقیقِ ثَلاثَهُ أَسْطُرٍ: ما شاءَاللّهُ، لاقُوَّهَ اِلاّ بِاللّهِ، أَسْتَغْفِرُاللّهَ؛ على علیه السلام چهار انگشتر داشتند که به دست مى کردند: یاقوتى براى نجابت و بزرگى ـ فرزانگى ـ و فیروزه براى پیروزى و حدید چینى براى نیرومندى و عقیق را نیز براى محافظت. نقش نگین یاقوت: «لا إلهَ إلاّ اللّه المَلِکُ الحَقُّ المُبین» و نقش فیروزه: «اللّهُ المَلِکُ الحَقُّ» و نقش حدید: «ألعِزَّهُ للّه جَمیعا» و در نگین عقیق سه سطر نقش بسته بود: «ماشاءَ اللّهُ، لاقُوَّهَ إلاّ بِاللّهِ، أستَغفِرُاللّه » (الخصال، ص ۱۹۹)
  18. پیمان روزانه با فرشتگان: حضرت صادق علیه السلام فرموده است: اِنَّ عَلِیّاً علیه السلام کانَ اِذا أَصْبَـحَ یَقُـولُ: مَرْحَبا بِکُما مِنْ مَلَکَیْنِ حَفیظَیْنِ اُمْلى عَلَیْکُما ما تُحِبّانِ اِنْ شاءَاللّهُ. فَلا یَزالُ فى التَّسْبیحِ وَ التَّهلیلِ حَتّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ وَ کذلِکَ بَعْدَ الْعَصْرِ حَتّى تَغْرُبَ الشَّمْسُ؛  حضرت امیر علیه السلام هر بامداد ـ در خطاب به دو فرشته نویسنده اعمال ـ مى فرمود: مرحبا بر شما دو فرشته بزرگوار و یاد داشت کننده اعمال ـ به خواست خدا امروز نیز ـ آنچه دوست دارید بر شما املا خواهم کرد، و به دنبال این تعهد به ذکر: «سبحان اللّه و لا اله الاّ اللّه » مشغول مى شد تا خورشید طلوع مى کرد. و هنگام عصر نیز تا غروب آفتاب، به همان ذکرها مى پرداخت. (بحارالانوار، ج ۸۴، ص ۲۶۷ ح ۳۸)
  19. فرزند صالح روشنایى چشم: از نظر امام علی(ع) فرزند صالح همان چشم روشنی بشر است. از نظر آن حضرت(ع) فرزندان صالح، دیندار و مفید براى جامعه، مایه روشنى چشم والدین و ذخیره صالح براى آنان است و پس از مرگ پدر و مادر هم، خوبیهاى آنان سبب یاد خیر و طلب رحمت مردم براى پدر و مادرش مى شود. تربیت دینى اولاد، از مهم ترین وظایف والدین است و ادب، برترین میراث آنان است. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره فرموده است: وَاللّهِ ما سَأَلْتُ رَبّى وَلَداً نَضیرَالْوَجْهِ وَ لاسَأَلْتُ وَلَداً حَسَنَ الْقامَهِ وَلکِنْ سَأَلْتُ رَبّى وَلَداً مُطیعینَ لِلّهِ خائِفینَ وَجِلینَ مِنْهُ حَتّى اِذا نَظَرْتُ اِلَیْهِ وَ هُوَ مُطیعٌ لِلّهِ قَرَّتْ بِهِ عَیْنى؛ به خدا سوگند هیچگاه از پروردگار خود فرزندانى خوش سیما و نه فرزندانى سَرْو قامت نخواسته ام، بلکه فرزندانى مطیع خداوند و ترسان از او خواسته ام، تا هرگاه به فرزندم نگریستم و او را در حال اطاعت خدا دیدم، چشمانم روشن گردد. (تفسیر الصافى، ج ۴، ص ۲۷)

Share

مطالب مشابه

دیدگاهتان را ثبت کنید