فروتنی به عنوان یک فضیلت و یا هنجار اجتماعی و ارزشی در جامعه پذیرفته شده است، هر چند کسانی هستند که در برابر این فضیلت تنها به ستایش آن بسنده می کنند

دانلود

و در مقام عمل چیزی از آن را نشان نمی دهند، اما کشش طبیعی و فطری انسان به فروتنی و تواضع، آن را به فضیلت انسانی تبدیل نموده است و حتی کسانی که در عمل از آن سرباز می زنند در برابر انسان های متواضع، واکنشی از سر ستایش نشان می دهند.
فروتنی در علوم اخلاقی به عنوان یک فضیلت مورد تشویق قرار می گیرد و در علوم تربیتی و رفتاری به شکل یک هنجار در جامعه ترویج می شود. در مقابل، هر انسانی از تکبر و استکبار در حوزه اخلاق و رفتار بیزاری می جوید و به عنوان امری ضدارزشی نفرت خویش را ابراز می کند و هر چند که ممکن است در برابر متکبران و مستکبران توان ایستادگی نداشته باشد و گاه به ناچار در برابرشان تسلیم شود ولی در دل از آنان نفرت دارد.

در فرهنگ اسلامی به همان اندازه که از فروتنی در حوزه اخلاق و رفتار ستایش شده از تکبر و استکبار انتقاد گردیده و حتی به فروتنان فرمان داده شده تا در برابر مستکبران مقابله به مثل کرده و از فروتنی بپرهیزند که این تواضع و فروتنی آنان مستکبران را بر رفتار نابهنجار و اخلاق زشت و ناپسندشان تشویق و ترغیب می کند.
آن چه تاکنون بیان شده در حوزه فرهنگ انسانی و مباحث اخلاقی و جامعه شناسی و روان شناسی اجتماعی بوده و ارتباط تنگاتنگی با مسایل انسانی و چگونگی تنظیم و سامان دهی آن داشته است. اما آنچه در این نوشتار کوتاه از آن سخن به میان می آید مساله فروتنی و تواضع در برابر خداست که در فرهنگ اسلامی و قرآنی از آن به خضوع و خشوع یاد می شود.
به نظر می رسد که خضوع و خشوع و اخبات و مانند آن، بیانگر مراتب خاصی از تواضع و فروتنی است. اگر برای فروتنی، مراتبی بتوان تصور کرد که باید کرد چنان که برای ایمان مراتب و درجاتی است، فروتنی آن مرتبه ای است که انسان می بایست به عنوان یک فضیلت و ارزش و هنجار در برابر انسان دیگر به جا آورد. اما مراتب عالی تر و برتر را نمی توان و نمی بایست در برابر انسان ها به جا آورد که در این صورت و به جای آن که هنجار و ارزش باشد به شکل نابهنجاری و شرک و کفر نمودار می شود. از این روست که مساله خضوع و خشوع و یا مراتب عالی تر آن تنها در برابر خدا امری پسندیده و شایسته ستایش است.
مرتبه ای که در این نوشتار مورد بحث قرار می گیرد مرتبه اخبات است که در آیات چندی از قرآن بدان اشاره شده است.
اخبات اوج فروتنی در برابر خدا
اخبات که از واژه خبت گرفته شده در اصل به معنای زمین هموار، دشت و زمین مطمئن و دارای ریگ، دشت بدون گیاه، زمین سخت و هموار و زمین گود و پهناور است. (مفردات راغب ص ۲۷۲ و قاموس محیط ج ۱ ص ۲۴۶ و لسان العرب ج ۴ ص ۹ و التحقیق ج ۳ ص ۸)
این واژه در کاربردهای خود در ادبیات و فرهنگ عربی و اسلامی به معنای تسلیم و خضوع و خشوع و نرمی و تواضع و فروتنی و اطمینان در مقابل اضطراب و نگرانی و تردید و تزلزل به کار رفته است. (مفردات راغب ص ۲۷۲ و المیزان ج ۱۰ ص ۱۹۳)
محققان بر این باورند که واژه اخبات به سبب ریشه آن و ویژگی های باب افعال به معنای خضوع و خشوع مستمر و پایدار است. (الفروق اللغویه ص ۲۵ و اساس اللغه زمخشری ص ۱۰۲)
به نظر می رسد با توجه به کاربردهای این واژه در معنای سکون و استقامت و دل شکستگی و انابه و اطمینان برخاسته از شوق (فرهنگ های مختلف و تفاسیر شیعی و سنی)، بتوان گفت که اخبات به معنای نزول در محیطی گسترده و هموار است به گونه ای که شخص در آن استقرار یافته و از هرگونه اضطراب و انحراف و اختلاف و تردید رهایی یافته باشد. لازمه چنین حالت روحی و روانی چیزی جز حقیقت ایمان و تسلیم و اطمینان نیست (التحقیق ج ۳ ص ۹)
مفسران تفسیر نمونه بر این باورند که ارتباط میان اطمینان و خضوع با معنای زمین هموار و فراخ در این است که راه رفتن در زمین هموار و گسترده همراه با اطمینان است و گویا چنین زمینی زیر پای رهروان خویش خاضع و تسلیم است. (نمونه ج ۱۴ ص ۱۰۳)
اخبات به معنای حقیقت و باطن ایمان است و لذا کسی که به این مقام دست یابد به حقیقت ایمان دست یافته و انسانی مطمئن و دارای ثبات عقیده و آرامش می باشد که هیچگونه خوف و حزن ندارد و تسلیم محض خداست و مرضی و راضی در برابر وی و محبوب خداوند است، از این رو در ادعیه اسلامی و روایاتی که از امامان معصوم نقل شده آن را مقامی با ارزش بسیار دانسته و خواهان دست یابی به آن می شوند. از امیر مومنان علی (ع) در دعای ختم قرآن روایت شده که آن حضرت چنین درخواستی از خداوند می کند: اللهم انی اسالک اخبات المخبتین، خداوند از تو درخواست مقام اخباتی دارم که از آن مخبتان است. (بحار الانوار ج ۸۹ص۲۰۶)
در قرآن در سه آیه، هود آیه ۲۳ و حج آیه ۳۴ و ۵۴ به مقام مخبتین اشاره شده و صفات آنان تبیین گردیده است.
معنی اخبات
مفسران با توجه به این آیات، اخبات را اطمینان به خدا دانسته اند که به واسطه آن ایمان شخص هرگز متزلزل و سست نمی شود و همانند زمینی سخت و محکم در آن جا استقرار یافته است. (المیزان ج ۱۰ ص ۱۹۳) چنین شخصی دارای نوعی خشوع و خضوع و حالتی استمراری از انابه و تضرع است به گونه ای که هرگز از خدا منقطع نمی شود و دمی از او غافل نمی گردد. کسی است که تنها در اندیشه پروردگار و عمل برای رضای اوست و برای عبادت او از همگان بریده و به وی پیوسته است. (مجمع البیان ج ۵ ص ۲۳۰)
مخبتان، مومنانی متواضع و خاشع هستند که در برابر خدا تسلیم قلبی محض و مطلق هستند و بی چون و چرا و بدون قید و شرطی در برابر فرمانش فروتنی می نمایند و بدان عمل می کنند.
برخی از مفسران با توجه به آیه ۲۳ سوره هود که می فرماید: واخبتوا الی ربهم، بر این باورند که مخبتان به حالتی قلبی و معنوی دست می یابند که قبول ایمان و عمل را می بایست در این حالت دانست و بی وجود این حالت روحی و روانی در انسان نمی توان از درستی ایمان و قبولی عمل سخن گفت. از این رو این دسته از مفسران معتقدند که بی اخبات نمی توان ایمان و عمل را کامل دانست و شرط کارساز بودن ایمان و عمل را می بایست در اخبات جست که بدان شخص وارد بهشت برین می شود. (تفسیر راهنما ج ۸ ص ۶۱ و نیز تفسیر نور ج ۵ ص ۲۹۳ و تفسیر فرقان ج ۱۱ و ۱۲ ص ۲۶۸)
از آنجا که اسلام جز تسلیم در برابر خدا نیست و این تسیلم برخاسته از بینش و نگرش خاصی در انسان می باشد که در حوزه عمل به شکل عمل به آموزه های وحیانی ظهور می کند، حقیقت تسلیم را اخبات دانسته اند و گفته اند که تسلیم و اخبات یکی هستند و برای تایید نظر خویش به این روایت امام صادق(ع) اشاره می کنند که می فرماید: اتدرون ما التسلیم… هو والله الاخبات، آیا می دانید که تسلیم چیست؟… به خدا سوگند تسلیم همان اخبات است. (کافی ج ۷ ص ۲۶۸)
اخبات در عرفان
عارفان، اخبات را یکی از ابواب ده گانه کمال باطن شمرده اند که پس از قطع دلبستگی ها و برطرف شدن همه موانع و اصلاح و تزکیه همه قوای نفسانی به روی سالک گشوده می شود. (شرح منازل السائرین ص ۲۷ و ۱۱۰)
برخی از عارفان آن را مرحله نخست طمانینه دانسته اند که سالک در آن مرحله به مقام امن و انس و سکون پروردگار می رسد به گونه ای که از برگشت دلبستگی های نفسانی و پریشان احوالی و تردید در قصد و سیر و سلوک الی الله و لقای او در امان می ماند و در انس و سکون الهی قرار می گیرد. (همان)
برخی از آنان برای اخبات سه درجه و مرتبه گفته اند که درجه نخست آن عصمت است که نور الهی می باشد و جای ظلمت شهوت می نشیند و اراده الهی که جای غفلت و حق طلبی و شوق به او که جای راحت طلبی را در دل سالک می گیرد به گونه ای ریشه شهوت پرستی و راحت طلبی و غفلت به طور کامل از دل وی کنده می شود.
مرتبه دوم آن است که سالک با اراده کامل خویش، همه اسبابی که انس الهی را از وی دور می سازد از خود دور کند و هیچ سرگرمی از مال و اولاد و زینت دنیا او را به خود مشغول نسازد.
سوم این که به واسطه شهود حق به مقامی دست یابد که دیگر به خلق التفاتی نکند و مدح و ذم و ستایش و نکوهش ایشان بر او تاثیری نداشته باشد. در این مقام همه خلق را عمال خدا دانسته و با دیده الهی به خلق می نگرد. (همان ص ۱۱۶ تا ۱۱۹)
ویژگی های مخبتان
چنان که گفته شد اخبات ارتباط تنگاتنگی با ایمان و عمل صالح دارد و از این رو مخبت همان کسی است که تقید کامل به ایمان و عمل صالح داشته و در مقام تسلیم نشسته است. خداوند می فرماید: ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات واخبتوا الی ربهم (هود آیه ۲۳)
به هر حال گروه مخبتان گروهی خاص از مومنان هستند که اعمال ایشان صالح و چشم و گوش آنان به حقایق هستی بینا و شنوا است.
آنان در برابر خدا متواضع و فروتن و مطمئن به پروردگار و اهل دانش هستند. (حج آیه ۵۴) این دانش ایشان همراه بصیرتی است که برخاسته از دانش و بصیرت الهی می باشد و خداوند است که به طور مستقیم به ایشان حقایق را نشان می دهد.
از این رو آنان را کسانی شمرده است که دارای بینه ای از سوی پروردگارشان هستند که آنان را می پروراند. (هود آیه ۱۷)
مخبتان انسان هایی با دلی سالم و قلبی نرم در برابر حق و حقیقت هستند: فتخبت له قلوبهم (حج آیه ۵۴)
ایشان در برابر عزت پروردگار در خود احساس ذلت و خواری می کنند و دل هایشان همانند زمینی هموار، عبودیت حق را پذیرفته و خاشعانه و فروتنانه همه آموزه های حق را در دل و جان و پوستشان به جریان می اندازند.
آنان کسانی هستند که هرگز ستم نمی ورزند و از آنجا که به طور کامل به روز جزا ایمان و اطمینان دارند از حقوق شخصی خویش گذشته و در صدد انتقام برنمی آیند و همه اعمال و رفتارشان بر پایه تسلیم محض به خداوند انجام می شود. (حج آیه ۳۴)
با توجه به آیه ۳۴ و نیز آیات پیش و پس از آن در سوره حج می توان گفت که آنان به هنگام یادکرد خداوند دارای دلی ترسان هستند و از وی خشیت دارند و بر بلاها و مصیبت هایی که در راه خدا و طاعت وی بر ایشان وارد می شود صبر و شکیبایی می ورزند و در برابر مشکلات استقامت دارند و همه چیز غیر از خدا را حقیر می شمارند و خود را در برابر حق حقیر می دانند. نماز را به درستی و راستی به پا می دارند و از آن چه روزیشان شده به دیگران انفاق می کنند.

مطالب مرتبط

  • فلسفه و آثار قربانی حج یکی از ارکان اسلام است. از این رو دارای نقش ها و کارکردهای چندی در حوزه های عبادی و اجتماعی است. نقش حج در حوزه مسایل اجتماعی و دنیوی همان اندازه با اهمیت و تأثیرگذار است که در حوزه عبادی، خودسازی معنوی دارای تأثیرات بسیار می باشد. مناسک حج، اموری چند را در برمی گیرد که یکی از آن ها قربانی است. قربانی همان گونه که از نام آن پیداست به قصد تقرب الی الله صورت می گیرد و در زبان فارسی اصطلاح قربانی بخشی از مهم ترین فلسفه و اهداف آن را تبیین می کند هرچند که بیانگر تمام فلسفه و اهداف نمی باشد. از این رو نویسنده با بررسی آموزه های قرآنی و تحلیل و تبیین قرآن می کوشد تا در این مطلب، نگرش قرآن را به فلسفه و آثار قربانی بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. چیستی قربانی قربانی در زبان عربی به معنای اضحیه است (المعجم الفارسی الکبیر، ج۳، ص۲۰۸۵ ذیل واژه قربانی) لذا روز دهم ماه ذی الحجه که قربانی در آن روز انجام می گیرد به عنوان عید الاضحی نامگذاری شده است. در اصطلاحات فقهی، قربانی به معنای حیوانی است که در روز عید قربان (عیدالاضحی) تا روز دوازدهم یا سیزدهم به صورت واجب یا مستحب ذبح یا نحر می شود. (الحدائق الناضره، ج۱۷، ص۱۹۹ و نیز جواهر الکلام، ج۱۹، ص۲۱۹) البته برخی قید تبرعی و مستحبی بودن را در معنای اضحیه ذکر کرده اند برای اینکه قربانی واجب را شامل نشود. (الموسوعه الفقهیه المیسره، ج۳، ص۴۲۰) در کاربردهای قرآنی هنگامی که از قربانی سخن به میان می آید، منظور معنایی گسترده تر از معنای پیش گفته است و مراد هر حیوانی است که به شکل واجب و یا تبرعی در هر زمانی از جمله زمان حج و ماه ذی الحجه در منی و غیر آن در راه رضای الهی و تقرب و تقوا ذبح می شود. در قرآن این معنا با الفاظی چون بدن، بهیمه الانعام، قلائد، منسک، هدی، نحر و مانند آن بیان شده است. تاریخچه قربانی خداوند در داستان فرزندان آدم، به قربانی آنان اشاره می کند و این گزارش را حاوی اطلاعاتی عبرت آموز، شایان ذکر و پر فایده می شمارد. (مائده، آیه۲۷) در این گزارش که خداوند پیامبرش را مأمور می کند تا آن را به طور صحیح نقل کند (همان) آمده است که فرزندان آدم برای تقرب به خداوند، قربانی هایی را پیشکش درگاه الهی می کنند. از گزارش برمی آید که این اتفاق در خارج افتاده است و این گونه نیست که ماجرای قربانی کردن فرزندان آدم تنها افسانه یا امری نمادین و سمبلیک بوده باشد. اجرای مراسم قربانی کردن فرزندان آدم را شاید بتوان گفت که نخستین نوع خود در کل تاریخ بشریت بوده است، از این رو خداوند در این آیه و آیات دیگر به آن ها می پردازد. در این گزارش آمده است که پس از انجام قربانی، یکی از دو قربانی پذیرفته و دیگر رد شده است. هر چند که نام دو نفر یاد نشده است ولی در گزارش های تاریخی این معنا مورد تاکید بوده است که آن کس که قربانی اش پذیرفته شده هابیل بود و از قابیل قربانی پذیرفته نشده است. (مجمع البیان، طبرسی، ج ۳ و ۴، ص ۲۸۳ و نیز روح المعانی، ج ۴، جزء ۶، ص ۱۶۳) خداوند علت عدم قبول قربانی قابیل را بی تقوایی قابیل بیان می کند، چنان که علت پذیرفته شدن و یا زمینه ساز قبولی قربانی هابیل وجود تقوائی است که در وی بوده است. پس از قبولی و رد قربانی نخستین نزاع میان انسان ها رخ می دهد و قابیل برادرش را تهدید می کند که تو را می کشم و در نهایت به سبب همین بی تقوایی و مسلط شدن وسوسه های نفسانی برادرش را به قتل می رساند.(مائده، آیه ۳۰) البته قربانی کردن هر چند که با فرزندان آدم آغاز شد ولی به ایشان ختم نشد، زیرا گزارش های قرآنی حکایت از آن دارد که قربانی کردن در همه امت ها به عنوان یکی از آیین ها و مناسک شریعت تشریع شده بود و آنان می بایست آن را به جا می آوردند. از جمله این آیات که گزارشی از مناسک در امت های پیشین را بیان می کند، آیات ۳۴ و ۶۷ سوره حج است؛ زیرا چنان که مفسران گفته اند مراد از منسک در این آیات به معنای قربانی (مجمع البیان، ج ۷ و ۸، ص ۱۳۴ و معالم التنزیل، بغوی، ج ۳، ص ۳۴۰) یا مکان قربانی و ریختن خون چارپایان به قصد عبادت است (مجمع البیان، ج ۷ و ۸، ص ۱۵۰ و نیز معالم التنزیل، بغوی، ج ۳، ص ۳۵۰) آیه ۳۴ این معنا را نیز تبیین می کند که قربانی چهارپایان و انعام در امت های گذشته رایج بوده و اصولا در حج یکی از شرایط قربانی بشمار می رفت. به گزارش قرآن، حتی در میان برخی از اقوام ذبح و قربانی فرزندان وجود داشته است و حضرت ابراهیم(ع) برای این که این عمل را منسوخ نماید، خود اقدام به ذبح اسماعیل(ع) و سپس جایگزینی قوچ به جای آن می کند. (صافات، آیات ۱۰۲ تا ۱۰۷ و نیز تفسیر کبیر، فخر رازی، ج ۱۳، ص ۱۳۸) البته آن حضرت(ع) برای این که این عمل را به طور کامل تغییر دهد از سوی خداوند نخست ماموریت می یابد تا فرزند خویش اسماعیل را ذبح کند (صافات، آیات ۱۰۱ و ۱۰۲) و اسماعیل نیز در برابر فرمان قربانی شدن تسلیم شده و اعلام رضایت می کند.(همان) و حتی تا آن جا پیش می روند که اسماعیل پیشانی اش را برای قربانی شدن به خاک می افکند (صافات، آیات ۱۰۲ تا ۱۰۵) و پس از آشکار شدن درجه ایمان و خلوص حضرت ابراهیم و اسماعیل(ع) خداوند قوچ را جایگزین او می سازد.(همان آیات) قرآن همچنین گزارش می کند که پس از حضرت ابراهیم(ع) در دوران جاهلیت نیز عمل قربانی ادامه یافت با این تفاوت که آنان قربانی خویش را تقدیم بتان می کردند (حج، آیه ۴۰ و نیز المیزان، ج ۱۴، ص ۳۷۲) در حالی که در اعمال حجی که حضرت ابراهیم(ع) تشریع کرده بود، ذبح قربانی برای خداوند یکتا و یگانه بود.(حج، آیات ۲۶ تا ۲۸) در دوره جاهلیت و صدر اسلام، قلاده به گردن قربانی حج انداختن از رسوم آن زمان بوده است(مائده، آیات ۲ و ۹۷) تا این چنین، قربانی خویش را نشانه دار کنند و همه از آن گاه شوند. این یکی از معانی شعائر در آن زمان بوده است. این عمل در زندگی اجتماعی آنان تا آن اندازه نقش داشت که قربانی های قلاده دار را با احترام می نگریستند و به خود اجازه نمی دادند تا نسبت به قربانی نشانه دار هتک و بی احترامی روا دارند. (مائده، آیه ۲) این سخت گیری تا آن اندازه بود که به خود اجازه نمی دادند تا از منافع دام های تعیین شده برای قربانی در حج استفاده ای کنند (حج، آیات ۳۲ و ۳۳) البته پس از بعثت پیامبر(ص) این ممنوعیت برداشته شد و خداوند جواز بهره برداری از منافع چارپایان تعیین شده برای قربانی در حج را تا روز ذبح داد. (حج، آیات ۲۷ تا ۳۲) بنابراین حاجیان می توانستند از شتران علامت زده شده، برای حمل بار و سوار شدن و تغذیه از شیر آنان بهره گیرند. (همان) البته این جواز استفاده به معنای بی احترامی و هتک حرمت نبود بلکه لازم بود تا احترام حیوانات مشخص شده برای قربانی حج مراعات گردد. (حج آیات ۳۲ تا ۳۶ و نیز مائده، آیه ۲) عرب جاهلی افکار و عقاید باطل دیگری نیز داشت که از آن جمله می توان به تحریم گوشت قربانی و استفاده از آن برای حج گزار اشاره کرد (همان) که خداوند نه تنها آن را مجاز شمرده است بلکه مستحب دانسته است که بخشی از گوشت قربانی را به خود اختصاص داده و بخورند. خداوند در آیاتی چند از ذبح قربانی برای انصاب (مائده، آیات ۳ و ۹۰) و برای بتان (انعام، آیه ۱۳۷) در جاهلیت گزارش می کند و آن را رفتاری ناروا و سنتی نادرست و غلط معرفی می نماید. آنان در این عمل ناروا و سنت باطل خویش تا آن جا پیش رفته بودند که گاه حتی فرزندان خویش را برای بتان قربانی می کردند و آن را عامل تقرب خویش به سوی بتان می دانستند. (المیزان، ج ۷، ص ۳۶۱) در اعمال قربانی بنی اسرائیل این معنا گزارش شده است که آنان علامت قبولی قربانی از سوی خداوند را آتش گرفتن قربانی می دانستند. این گزارش تأیید می کند که چنین اتفاقی برای قربانی های بنی اسرائیل می افتاده است. (آل عمران، آیه ۱۸۳) شاید از این روست که گمان شده که در هنگام پذیرش قربانی هابیل نیز آن قربانی آتش گرفته است چنان که در برخی از روایات این معنا آمده و تأکید شده است. به نظر می رسد که سوخته شدن قربانی به آتش آسمانی، معجزه ای برای برخی از پیامبران و رسولان بنی اسرائیل بود (کشاف، زمخشری، ج ۱، ص ۴۴۸) و سوختن قربانی مدعی رسالت در آتش آسمانی، نشانه راست گویی او از دیدگاه یهود بوده است. بنابراین نمی توان سوختن هر قربانی را در امت یهود گزارش کرد و پذیرفت. شگفت این که همین کسانی که چنین ادعائی درباره سوختن به آتش آسمانی داشتند، پیامبران خویش را که چنین معجزه ای می آورند می کشتند؛ زیرا آنان به هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی بیش تر پای بند بودند تا به معجزات پیامبران خویش، از این رو وقتی نخست خواهان سوخته شدن قربانی پیامبر(ص) به آتش آسمانی می شوند، خداوند بر این نکته تأکید می کند که آنان حتی اگر چنین معجزه ای ببینند باز ایمان نمی آورند. (آل عمران، آیه ۱۸۳) فلسفه تشریع قربانی چنان که گذشت قربانی برای همه امت ها از سوی خداوند تشریع شده است (حج، آیات ۳۴ و ۶۷) و هدف از تشریع قربانی برای همه امت ها این بود که تنها تسلیم در برابر خداوند یکتا باشند و هر آن چه فرمان می دهد به حکم تعبد عمل کنند. به سخن دیگر، سنجش تعبد و ایمان و تسلیم محض از مهم ترین علل تشریع حکم قربانی است که در آیه ۳۴ سوره حج بیان شده است. در همین آیه و نیز آیه ۳۶ سوره حج هم چنین یاد کرد و ذکر الله به عنوان یکی از اهداف تشریع قربانی بیان می شود؛ زیرا این گونه اعمال موجب می شود تا آدمی در لحظاتی به یاد خداوندی بیفتد که فرمان قربانی را صادر کرده است. در همین آیات این معنا نیز مورد تأکید قرار گرفته است که تنها یک نوع قربانی از سوی خداوند تشریع شده که همان قربانی برای خداوند یکتا و یگانه است؛ درحالی که مشرکان مدعی بودند که مناسک و مذابح دیگری تشریع شده است که از جمله قربانی برای بتان برای تقرب به خداوند یکتاست که خداوند این اتهام را در آیه ۳۴ سوره حج رد می کند. (التحریر و التنویر، ج ۸، جزء ۱۷، ص ۲۵۹) البته نمی توان از تأثیرات و آثار دیگر قربانی که در فلسفه تشریع آن نقش دارد چشم پوشی کرد؛ زیرا قربانی کارکردها و نقش های دیگری دارد که از آن جمله می توان آن را یکی از مصادیق بزرگ و مهم احسان به شمار آورد. (حج، آیات ۳۶ و ۳۷) تبیین این معنا به زودی خواهد آمد. احکام ذبح برای این که فلسفه و هدف تشریع قربانی تحقق یابد، خداوند احکامی را برای ذبح قربانی بیان داشته است که از جمله می توان به لزوم ذکر خداوند و یا هر نام دیگر از اسمای حسنای خداوندی هنگام ذبح و یا نحر قربانی (حج، آیه ۲۸)، اجتناب از هر نوع شرک در اجرای قربانی (حج، آیات ۲۷ تا ۳۱)، لزوم تعظیم خداوند هنگام ذبح قربانی با گفتن تکبیر (حج، آیات ۳۶ و ۳۷) و حرمت خوردن از قربانی که به شرک ذبح شده (مائده، آیه ۳) اشاره کرد. اصولا از نظر قرآن، تنها قربانی ای پذیرفته و قبول می شود که برای خداوند باشد و شخص فقط به قصد تقرب به او این عمل را انجام دهد. (مائده، آیه ۲۷ و حج آیات ۳۶ و ۳۷) اطعام به نیازمندان از گوشت قربانی حج از جمله احکام آن است که در آیاتی چند از جمله ۳۶ سوره حج و نیز ۲۷ و ۲۸ همین سوره به آن اشاره شده است. شاید بتوان گفت یکی از فلسفه ها و اهداف قربانی در حج اطعام نیازمندان و فقیران است که معنای دیگری از اطعام نیز می باشد. البته دست یابی به این هدف هرگز منافی دست یابی انسان به فلسفه اصلی حج و قربانی یعنی تقوا نخواهد بود که در آیاتی چند از جمله ۳۶ و ۳۷ سوره حج بر آن تأکید شده است. در همین رابطه خداشناسی (مائده، آیه ۹۷) و شکر در برابر نعمت های فراوان خداوندی از جمله چارپایان (حج آیه ۳۶) و یادکرد خداوند در روزهای مشخص و معین (حج، آیات ۲۷ و ۲۸ و ۳۶) از دیگر اهداف تشریع قربانی در حج است. قربانی باید به سه بخش تقسیم شود. بخشی برای حج گزار، بخشی برای هدیه به مؤمنان و بخشی دیگر به فقیران داده می شود. (حج، آیه ۳۶) بهتر آن است که این قربانی به صورت غذا پخته و مردم بدان اطعام شوند و خود قربانی کننده نیز از آن غذا بخورد. (حج آیه ۳۶) قربانی می تواند انعام یعنی گاو، گوسفند و شتر باشد. بنابراین گاو و گوسفند ذبح می شوند و شتر نحر می گردد. ذبح گوسفند آسان ترین و کم ترین حد قربانی در حج دانسته شده است. (بقره، آیه ۱۹۶ و عیون اخبار الرضا، ج ۳، ص ۱۲۰ که در آن هدی همان گوسفند معرفی شده است) قربانی در اسلام چنان مستحب است که برای هر عملی چون عقیقه فرزند و خرید خانه و مسافرت و هر امری دیگر سفارش شده است و در زمان حج حتی مستحب است که انسان اگر بتواند قرض بگیرد و گوسفند قربانی کند. در کلام امامان معصوم(ع) می خوانیم کسی که پولی نداشته باشد تا قربانی کند، می تواند قرض کند و این سنت را به جای آورد. علی علیه السلام فرمود: «اگر مردم می دانستند قربانی چه ثمره ای دارد، قرض می گرفتند و قربانی می کردند. با اولین قطره خونی که از قربانی بریزد، قربانی کننده بخشوده می شود.» (وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص۲۱۰) در کتاب شریف المراقبات درباره فضیلت قربانی در عید قربان آمده است: «از اعمال بسیار ارجمند این روز، قربانی است که در انجام آن باید ادب و آئین بندگی به خوبی رعایت شود... فراموش نکنیم در چنین روزی، قربانی نکردن و از ایثار مالی اندک در راه خدا امتناع کردن، چیزی جز خست و خسارت نیست.» آثار و برکات قربانی در مطالب گذشته برخی از آثار و برکات قربانی بیان شد. اما ناگفته نماند که آثار و برکاتی دیگر برای قربانی بیان شده است که از جمله آن می توان به دست یابی به رحمت واسعه الهی اشاره کرد که در آیات ۹۷ و ۹۸ سوره حج بیان شده است. همچنین قرار گرفتن در زمره نیکوکاران و اهل احسان (حج، آیات ۳۶ و ۳۷) و بهره مندی از مغفرت الهی (مائده، آیات ۹۷ و ۹۸) از دیگر آثاری است که خداوند برای این عمل زیبا و خالص بنده بیان کرده است. خداوند قربانی ها به ویژه آن هایی که پیش از قربانی نشانه گذاری می شوند و همه مردم از آن آگاه شده و مطلع می گردند را به عنوان یکی از عوامل موثر در قوام جامعه بر می شمارد. به این معنا که این گونه اعمال موجب می شود تا انسجام میان امت افزایش یابد و افراد جامعه به اشکال مختلف به هم پیوند بخورند. به ویژه آن که همه افراد از این قربانی استفاده کرده و از گوشت آن تناول می کنند و محبت و مهر در میان امت فزونی می یابد. از این رو این گونه رفتارهای احسانی را عامل تقویت انسجام امت و مردم معرفی می کند و بر انجام آن تأکید و تشویق […]
  • از منطق عقلى تا مقام تفویض در مقاله زیر، مقام تفویض و توکل که از مقامات عرفانی و نشانه کمال انسان مومن است، با منطق عقلی که همان منطق دارالاسباب است مقایسه شده و ناتوانی منطق مادی علل و اسباب در برابر مقوله تفویض و واگذاری امور به خداوند به ویژه در امور غیرمادی تشریح گردیده است. اینک با هم آن را از نظر می گذرانیم. منطق عقلی انسان انسان ها از همان آغازین روزهای درک و فهم دنیا، گرفتار منطقی می شوند که از آن به منطق عقلی یاد می شود. اصول ریاضی و بسیاری از قوانین زندگی و آداب و رسوم براساس همین منطق بنیادگذاری شده است. منطقی که در حالت محض و خالص آن می گوید دو به اضافه دو، چهار می شود. این همان منطقی است که در اندیشه اسلامی از آن به پذیرش جهان در قالب دارالاسباب تعبیر می شود. به این معنا که هستی را قوانینی است که نمی توان بیرون از آن اسباب عمل کرد و هرگونه دور زدن آن، ناشدنی است و موجب می شود تا آدمی نتواند به مقصد و هدف خویش برسد. اگر کسی می خواهد به جای دوری برود می بایست وسیله نقلیه ای تهیه کند تا بر آن سوار شود و به آن جا برود. اسب و ماشین و هواپیما نمونه هایی از این اسباب است. گامهای توحیدی در قرآن گام نخست توحید، پذیرش اسباب و ربوبیت الهی و وسایل متعدد و متنوع است، اما این نوع ایمان، ایمانی ابتدایی و در واقع مرتبه ای پائین از ایمان است. از اینرو خداوند به مومنان فرمان می دهد که «یا ایها الذین آمنوا آمنوا» ای کسانی که ایمان آورده اید، ایمان بیاورید (نساء.۱۳۶) این فرمان الهی خود می تواند مانند اصطلاح ثانوی باشد که بیانگر مرتبه دوم و بالاتر است؛ به این معنا که همواره از مقام ایمانی که نشسته اید، گامی فراترآئید. منطق پذیرش اسباب به منطق دارالاسباب معروف است که شامل هم علل و اسباب مادی می شود و هم علل و اسباب معنوی و غیرمادی را دربرمی گیرد. در گام دوم توحید ازانسانها خواسته شده که تنها اسباب را نبینند و افزون بر اسباب و در کنار آن، خداوند را نیز بنگرند که این همان مقام توکل است. توکل به معنای بستن پای شتر همزمان با پذیرش علل و اسباب ربوبیت الهی است چنانکه در حدیث معروف پیامبر آمده: (اعقل ، توکل پای شترت را ببند و سپس توکل کن) با این وجود بیشتر مردم در این مرتبه، ایمانشان آمیخته به شرک خفی است و خودشان هم متوجه آن نیستند. زیرا نگاهشان به علل و اسباب و تاثیر و تأثرهای عالم، نگاه استقلالی است وخداوند را در ورای آن اسباب نمی بینند. قرآن کریم می فرماید: «و مایومن اکثرهم بالله و هم مشرکون بیشتر آنها که مدعی ایمان به خدا هستند، مشرکند» (یوسف. ۱۰۶) کسانی که به دارالاسباب و توکل ایمان دارند باز ایمانشان در مرتبه پائینی از مراتب ایمان قرار دارد و باید ایمان خود را به مرتبه بالاتری که همان مقام تفویض است ارتقاء دهند. مقام تفویض سالک مومن کسی است که از مقام توکل به مقام تفویض برسد. تفویض، واگذاری همه امور به خداوند است و باور این معنا که خداوند رب العالمین است و در مقام ربوبیت کامل خویش همه چیز را در اختیار دارد. براساس اصل: و ما تشاوون الا ان یشاءالله چیزی را شما نمی خواهید و اراده نمی کنید مگر آنکه پیش از آن خداوند خواسته باشد (انسان. ۳۰) تفویض امور به خدا هرگز به معنی تنبلی، سستی و راحت طلبی و تن پروری و اموری از این قبیل نیست بلکه معنی آن این است که انسان در عین حال که همه نیرو و توان و نشاط و حرکت و فعالیت خود را برای کارها و اهداف خود به کار می گیرد، در عین حال و همزمان، همه امور خود را نیز پس از توکل به خدا واگذار و تفویض می کند تا به این ترتیب به خدا اعلام کند همه کاره اوست نه بنده و تدبیرگر اصلی خداوند است نه کس دیگر. کسی که در مقام تفویض است به کمال علم و ایمان رسیده است؛ زیرا «اول العلم معرفه الجبار و آخر العلم تفویض الامر الیه؛ گام نخست دانش، شناخت خداوند در مقام جباریت و نهایت دانش واگذاری امور به اوست.» این شیوه واگذاری و تفویض نیز خود دارای نوعی منطق است. آیات بسیاری به این مرتبه اشاره دارد که از جمله می توان به منطق موسی(ع) در برابر منطق خضر(ع) اشاره کرد که براساس منطق مقام نخست و دوم بوده است از این رو خضر(ع) نتوانست با شخصی که دارای منطق ظاهری است بماند و خواستار فراق و جدایی شد: هذا فراق بینی و بینک.(کهف آیه ۷۸) حضرت زکریا و مقام تفویض حضرت زکریا(ع) براساس منطق دار الاسباب و این که «ان الله یابی ان تجری الامور الا باسبابها؛ خداوند پرهیز دارد که امور جز از راه اسباب جریان یابد، خواستار فرزندی می شود و چون این امر را با توجه به پیری خود و نازایی همسرش، شدنی نمی بیند شگفت زده می شود. این شگفتی زمانی رخ می دهد که حضرت زکریا(ع) در دیدار از حضرت مریم(س) با میوه هایی رو به رو می شود که نمی توانست مال زمان دیدار و یا مکان بیت المقدس باشد. از این رو با توجه به نبود اسباب ظاهری و مادی شگفت زده می شود و می پرسد: از کجاست؟ اما حضرت مریم(س) با توجه به مقام تفویضی می فرماید که این ها از خود رب العالمین است بی آن که اسباب ظاهری و مادی در آمدن آن نقشی داشته باشد. پس از این مساله است که زکریا نیز می کوشد تا از روش اسباب مادی دست بردارد و همانند حضرت مریم(س) در مقام تفویض قرار گیرد و درخواست مستقیم فرزند، بی دخالت اسباب مادی و ظاهری داشته باشد که پذیرفته می شود: کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم انی لک هذا قالت هو من عندالله ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب هنا لک دعا زکریا ربه قال رب هب لی من لدنک ذریه طیبه انک سمیع الدعاء.(آل عمران.۷۳) با این همه زکریا(س) برای اطمینان خویش نشانه هائی می خواهد تا دل وی آرام گیرد که سه روز روزه سکوت به عنوان نشانه بر او واجب می شود.(سوره مریم۴تا ۲۱) در آیات بسیار به وقایعی چون آوردن تخت ملکه سبا از یمن به فلسطین و نیز باردارشدن حضرت مریم(س) و امور بسیار دیگر اشاره شده که همگی آنها بیرون از دایره اسباب ظاهری و مادی بوده است. بنابراین شخص می تواند با تکیه بر رب العالمین و تفویض امر به او، از ابعاد مکان و زمان بگذرد. این کار را مجاهدان واقعی و شهیدان در بعد زمانی انجام می دهند و همه عوالم برزخی و قیامتی را طی می کنند و دیگر جز همان شهادت و مرگ نخست، هیچ مرگ و زندگی دیگری را تجربه نمی کنند، از این رو خداوند به دنبال شهادت، آنان را بی گذر از هیچ حساب و کتاب عوالم برزخی و مواقیت قیامتی، در بهشت جای می دهد راه رسیدن به مقام تفویض انسان برای رسیدن به این مقام باید بر مرتبه ایمان خود بیافزاید و قلبا باورکند که خداوند، رب العالمین است و اراده او اراده ای غالب و خواسته همگان است که این افزایش ایمان نیز جز از طریق افزایش معرفت و شناخت و آگاهی نسبت به خداوند و نشانه های او در سراسر جهان (آفاق و انفس) امکان پذیر نیست. اگر کسی به مقام تفویض برسد و کارهای خود را به خدا واگذار کند، راههای آسمان به روی وی گشوده می شود و مستقیما با خود خدا معامله می کند و چون حضرت ابراهیم عمل می کند که جبرئیل(ع) به عنوان اسباب و واسطه می فرماید: آیا کاری داری؟ آن حضرت(ع) پاسخ می دهد: دارم ولی نه با تو؛ زیرا متصل به رب العالمین بود و هیچ واسطه ای نیاز نداشت. بنابراین، راه آن است که سالک باور خویش را درست کرده و در مسیر جذبات و نفحات الهی قرارگیرد تا بی هیچ وسیله ای بر همه وسایل هستی چیره شود. به بیان دیگر معرفت و شناخت و ایمان او نسبت به خدای متعال، دیگر از طریق علل و اسباب و آثار خلقت او نیست، بلکه از طریق خدا به آثار و علل و اسباب عالم هستی می رسد. شخص اگر این گونه شد همه هستی، لشکر بی مزد و مواجب او می شود و زبان مرغان و سنگ و درخت، زبان حق می گردد و از درختی آتشین و نورانی، نور خدا بر او تجلی می کند و ستارگان برای او نشانه های هدایت و دست یابی به فنای ذاتی می شود. اگر در آیه قرآن آمده است: یا ایهاالذین آمنوا آمنوا، همین معنا را حضرت عیسی(ع) چنین بیان می کند که به ملکوت آسمان ها و زمین نمی رسد مگر کسی که دوباره متولد شده باشد. این تولد دوباره پس از آن است که به مرگ اختیاری، فانی در ذات شده و خون و همه چیزش را به خدا واگذار کرده باشد. پرواز با فرشتگان چنین انسانی در مهرورزی نسبت به دیگران چونان خورشید مهرورز و در فروتنی و خاکساری چون زمین متواضع و در سخاوت و فیض بخشی چون آب روان و در تسلیم و بی ارادگی بسان مرده ای و در رازداری چون شب تیره ای است: قال الله تعالی لعبده: اتر جو ان تطیر مع الملائکه ؟ قال: نعم. فقال الله تعالی: علیک بخمس خصال: کونک فی الشفقه کالشمس و فی التواضع کالارض و فی السخاوه کالنهر الجاری و فی التسلیم کالمیت و فی السر کاللیل. در چنین شرایطی انسان همانند فرشته شده و می تواند در ملکوت پرواز کند چنانکه حدیث قدسی بالا به آن تصریح کرده است. بنابراین در یک جمع بندی مختصر می توان گفت که مرتبه تفویض در مقامات عرفانی از مقام توکل بالاتر است. اما با این تفاوت که در مقام توکل سالک از طریق علل و اسباب به خدا می رسد و اعقل مقدم بر توکل است. (اعقل ، توکل) ولی در مقام تفویض، سالک الی الله، از طریق خود خدا و ذات باری تعالی به علل و اسباب می رسد که البته در هر دو مقام، نظام دارالاسباب جایگاه ویژه و خاص خود […]
  • مسئولیت‌های انسان از دیدگاه امام زمان(عج) هر انسانی در قبال خدا، خود و جامعه مسئولیت‌هایی دارد که اگر آن‌ها را به درستی انجام ندهد خود و دیگران را در خطر قرار می‌دهد. امام زمان(عج) در دعای معروف توفیق الطاعه به بخش‌های مهم و اصلی این مسئولیت‌ها و خطرات توجه داده است. اسلام، سبک زندگی واقع‌بینانه و حقیقت‌گرایانه دستگاه و نظام اسلامی، مجموعه‌ای کامل و تمام از نظریات واقع‌بینانه و حقیقت‌نگرانه‌ای است که می‌کوشد تا از درون مرزهای واقعیت بینی، انسان را به حقیقتی برساند که کمال مطلق و مقصد غایی اوست. سبک زندگی که در این نظام ارائه می‌شود، به شدت از دو عنصر اصلی واقع‌بینی و حقیقت‌گرایی متاثر است. از این رو با درک درست واقعیت‌ها در چارچوب هدف غایی، برنامه‌ها و راهکارهای خود را ارایه می‌دهد. پس نمی‌توان موردی را یافت که به دور از واقع‌بینی و خارج از دایره غایی حقیقت‌گرایی، دستور و برنامه‌ای را ارائه کرده باشد و هرگاه موردی برخلاف این دو عنصر در آن دیده شود، یا می‌بایست در نسبت آن به اسلام تردید کرد و یا در درستی فهم خود نسبت به خروج از این محدود شک کرد و یا محمل و توجیه منطقی و عقلانی برای آن یافت. در غیر این صورت باید آن را به دور انداخت و از نسبت آن به اسلام خودداری ورزید. نظامواره اسلامی، دستگاهی با پیچیدگی‌های موجود در هستی و انسان است، زیرا برنامه اسلامی، برنامه‌ای مبتنی بر همین پیچیدگی‌هاست و نمی توان مجزا از یکدیگر نگریست. هر قطعه‌ای از قطعات آن می‌بایست در جای خود قرار گیرد تا عملکرد مناسب و درستی از آن انتظار داشت. از این رو در بیان هر مسئولیتی به واقعیت‌های موجود توجه داشته و نقشی را بیان می‌کند که از آن انتظار طبیعی می‌رود و می‌تواند در آن حوزه حقیقت را تحقق بخشد. هرگاه به مسئولیت فردی و اجتماعی توجه می‌دهد به خطرات آن نیز نگاهی دارد و به دور از واقع‌بینی و توانمندی و ظرفیت موجود، مسئولیتی را بر دوش شخص در حوزه فردی واجتماعی نمی‌گذارد. بر پایه همین شرط است که همواره از اصل استطاعت سخن به میان آمده و مسئولیت‌ها در این چارچوب تعریف و تبیین و توصیه شده است. (بقره، آیه ۲۸۶، تغابن، آیه ۱۶) چرا که از هر کسی با توجه به توان و استطاعت، انتظار مسئولیت و نقش‌پذیری می‌رود و انتظار فراتر، از مصادیق ظلم می‌باشد که از نظر حکم عقل عملی قبیح است. در حقیقت، توجه به توان و وسعت هر کس و هر چیزی در ایجاد مسئولیت و نقش از اموری است که در اسلام مدنظر قرار گرفته است و هرگز نقش‌ها بیرون از وسعت، ظرفیت و استطاعت شخص یا عضو تعریف نشده است. بر این اساس اسلام را دین مبتنی بر فطرت دانسته‌اند، زیرا هر مسئولیت و نقشی که تعریف شده و هر حکمی که صادر شده مبتنی بر واقعیت‌های موجود در انسان بوده و از او چیزی فراتر از وسعت، ظرفیت، استطاعت و توان خواسته نشده است. نگاهی به برجسته‌ترین مسئولیت ها و خطرات آن امام زمان(عج) با نگاهی به واقعیت انسان، مهم‌ترین مسئولیت‌ها و نقش‌های هر انسان و بلکه هر عضو انسانی و صنف انسانی را با توجه به مسئولیت‌های فردی و اجتماعی او در قبال خود، خدا، انسان و طبیعت بیان کرده است. البته از آن جایی که مسئولیت‌ها و نقش‌های هر انسانی بسیار متنوع و متعدد است، ایشان تنها به برجسته‌ترین و مهم‌ترین نقش‌ها و مسئولیت‌ها توجه داشته و به شکلی خواسته است مردم را به خطرات احتمالی آنها توجه دهد. این مطلب را امام زمان(عج) در شکل دعای بیان می‌کند. دعایت توفیق الطاعه در حقیقت تبیین مهم‌ترین مسئولیت‌ها و نقش‌های انسان در زندگی فردی و اجتماعی در برابر خود و خدا و انسان و طبیعت است. در این دعا به شکلی بسیار زیبا، سبک زندگی مطلوب یک انسان مسلمان ارائه شده است. این سبک زیستی که از سوی امام زمان(عج) ارائه می‌شود در همان چارچوب واقعیت‌بینی و حقیقت‌نگری ارائه می‌شود. می‌توان با نگاهی گذرا به نیایش توفیق الطاعه سه محور اساسی مسئولیت‌های انسان در برابر خود، خدا و دیگران را در دو حوزه زندگی شخصی و اجتماعی شناسایی کرد. در این دعا هر چند که به طور مستقیم از خطرات سخن به میان نیامده ولی تاکید بر مسئولیت‌ها و نقش خاص برای هر انسان، عضو و صنفی به معنای توجه بخشی به خطراتی است که در آن محتمل است. مسئولیت‌های انسان در برابر خدا امام زمان(عج) چنان که کفعمی در کتاب شریف مصباح نقل می‌کند و محدث قمی در مفاتیح‌الجنان می‌آورد، در گام نخست به مسئولیت‌های انسان در برابر خداوند اشاره می‌کند و می‌فرماید: ۱- اللهم ارزقنا توفیق الطاعه و بعد المعصیه: خدایا توفیق طاعت خود و دوری از معصیت را به ما روزی گردان. درحقیقت مسئولیت نخست انسان در برابر خداوند است و این مسئولیت در چارچوب طاعت از خداوند معنا می‌یابد. خداوند در قرآن بارها از انسان‌ها می‌خواهد که اطاعت خود از خدا را در چارچوب دین اسلام نشان دهند؛ (آل عمران، آیات ۳۲ و ۱۳۲؛ نساء، آیه ۵۹؛ مائده، آیه ۹۲) زیرا این اطاعت زمینه‌ساز رسیدن انسان به خداوند می‌باشد و این امکان را به بشر می‌دهد تا با تخلق به اخلاق الهی و صفات و اسمای خداوندی، خدایی شده و در مقام خلافت الهی قرار گیرد و به کمال مطلق خود برسد و از نقص رهایی یابد. (بقره، آیات ۳۰ و ۳۸) البته از نظر قرآن اطاعت از خداوند در اطاعت از دین اسلام، پیامبر(ص) و اولواالامر(ع) معنا و ظهور می‌یابد. (آل عمران، آیات ۳۲ و ۱۳۲؛ نساء، آیه ۵۹؛ مائده، آیه ۹۲ و آیات دیگر) کسی که بخواهد این مسئولیت خود را در قبال خداوند به انجام رساند باید از معصیت پرهیز کند؛ زیرا عصیان نقیض اطاعت است و کسی که عصیان می‌ورزد از اطاعت سرباز می‌زند. بنابراین، بزرگ‌ترین خطر برای هر انسانی، عصیان از اطاعت است، چنان که ابلیس این‌گونه عمل کرد و موجبات لعن و رانده شدن خود را فراهم آورد. ریشه این عصیان می‌تواند تکبر و استکبار یا جهل و غرور یا هر امر دیگری باشد. بنابراین انسان باید همواره بکوشد تا گرفتار عصیان نشود و از خطر بزرگ سقوط در شقاوت و دوری از خداوند پرهیز کند. (بقره، آیه۹۳؛ یونس، آیات۱۵ و ۹۱؛ مریم، آیه۱۴) ۲‌- و صدق النیه: صداقت در نیت از دیگر مسئولیت‌های انسان در برابر خداوند است؛ زیرا اگر حسن فاعلی در کسی تحقق نیابد، عمل او هر چند که از حسن فعلی برخوردار باشد و از مصادیق عمل صالح باشد تأثیری نخواهد داشت. هر کار نیکی می‌بایست با نیت خیر و خدایی همراه باشد. از این‌رو در آموزه‌های قرآنی بر نیت خالص تأکید بسیاری شده و از انسان‌ها خواسته شده که در انجام کارهای نیک، غیر خدا را شریک نگیرند؛ چرا که در این صورت آن عمل نیک و کار خوب هیچ‌گاه بالا نمی‌رود و موجب رشد و بالندگی انسان نمی‌شود؛ زیرا عمل نیک و صالحی بالا می‌رود و انسان را می‌سازد که همراه با نیت خالص و خیر الهی باشد. (فاطر، آیه۱۰؛ انسان، آیات۸ تا ۱۰) پس اگر کار نیک و عمل صالح با صدق نیت و خلوص و وجه‌الله بودن همراه نشود، از مصادیق شرک است و هیچ فایده و تأثیری نخواهد داشت. این خطری است که کارهای خوب انسان را تهدید می‌کند؛ چنانکه عمل ریایی نیز این‌گونه است و موجب تباهی اعمال نیک عبادی و اعمال صالح می‌شود. (ماعون، آیه۶). ۳‌- و عرفان الحرمه: مسئولیت دیگر انسان شناخت حرام از حلال است؛ زیرا هرچند که اصل، حلیت هر چیزی است و این قاعده کلی در همه زندگی بشر است؛ چون هر چیزی که خداوند آفریده خیر است و شر نیست، ولی باید توجه داشت که نسبت انسان به اشیاء و امور با نسبت آن چیز با جهان هستی متفاوت است؛ زیرا اگر هر چیزی برای خودش مفید و در وجودش خیر است، ولی نسبت به انسان می‌تواند شر و موجبات ضرر باشد. از آنجایی که بخش کوچکی از امور و اشیاء موجود در جهان برای انسان دارای ضررو زیان است می‌بایست آنها را بشناسد و از آن پرهیز کند. در حقیقت، شناخت مجموعه کوچکی از محرمات به انسان این اجازه را می‌دهد تا از آنها پرهیز کرده و خود را از آسیب‌های یقینی و یا احتمالی آن حفظ کند. اگر اصل در رانندگی حرکت در مسیر است، ولی شناخت برخی از قوانین بازدارنده و مقررات راهنمایی و رانندگی چون وجود دست‌انداز، چراغ راهنمایی، خطوط متمدد و منقطع و مانند آن می‌تواند سلامت رانندگان را در جاده تضمین کند. هرچند که برای حضرت آدم(ع) تنها یک چیز به عنوان میوه درخت ممنوع، حرام بود ولی برای ایشان و فرزندانش پس از هبوط به دنیا، اموری دیگر حرام شده است که باید آن محرمات را بشناسد و از آنها اجتناب ورزد. بنابراین، بزرگ‌ترین خطری که انسان را در برابر اطاعت از خداوند تهدید می‌کند، عدم شناخت محرماتی است که موجب عصیان، دوری و گناه می‌شود و آسیب‌های جدی به انسان وارد می‌سازد. ۴‌- و اکرمنا بالهدی و الأستقامه: در این عبارت به مسئولیتی اشاره شده است که می‌تواند زندگی انسان را متحول سازد؛ زیرا انسان پس از هبوط در دنیا، اگر بخواهد به کرامت انسانی خود بازگردد و خلافت الهی را به عهده گیرد، نیازمند هدایت الهی از طریق عقل و وحی است، زیرا شرایط زندگی دنیا می‌تواند عقل را با فجور و عصیان و گناه در پرده قرار داده یا ممهور کند. بنابراین، خطر بزرگی که انسان را در دنیا تهدید می‌کند، فقدان هدایت عقلانی و وحیانی است. افزون بر این خطری که انسان بدان تهدید می‌شود، خطر عدم استقامت است. استقامت به معنای پایداری در مسیر قوام و راستی است. بسیاری از انسان‌ها گام‌هایی را برای خودسازی برمی‌دارند ولی هرگز به پایان نمی‌رسند و در میان راه یا خسته می‌شوند و یا بریده می‌گردند و یا برای رسیدن، گام‌هایشان سست می‌شود. فقدان عزم و استقامت، بزرگ‌ترین دشمن دیرین بشر بوده و هست. از این رو حضرت آدم(ع) به سبب همین فقدان عزم و استقامت در دام ابلیس گرفتار می‌شود. (طه، آیه ۱۱۵) و حضرت پیامبر(ص) هنگامی که مامور می‌شود تا خود و امت خویش را در مسیر استقامت نگه دارد، از این فرمان پیر می‌شود. (هود، آیه ۱۱۲) چرا که مسئولیت بزرگ و پرخطری است. مسئولیت‌های انسان در برابر اعضا و جوارح از جمله مسئولیت‌های انسان مسئولیت در برابر اعضا و جوارح خودش است؛ زیرا این مسئولیت‌ها اگر به درستی اعمال شود، انسان فرصت رشد و کمال را به دست می‌آورد و می‌تواند به رسیدن به مقامات بلند انسانی امید داشته باشد. البته باید توجه داشت که هر عضوی همان اندازه که برای رساندن انسان به کمال نقش مهم و اساسی ایفا می‌کند مانند گوش و چشم که دانش‌های مفید را به انسان می‌دهد و ابزارهای مهم شناختی و معرفتی می‌باشد، همان اندازه خطرناک و خطرساز هم هست. ۵٫ و سدد السنتنا بالصواب و الحکمه: سداد و استحکام زبان در مسیر درستی و فرزانگی و هدفمندی از جمله مسائلی است که باید شخص بدان توجه داشته باشد. به این معنا که زبان برای این به انسان داده شده تا آنچه درست است را بگوید و از نادرستی پرهیز کند. مشکل زبان این است که با پرگویی، به نادرستی و بیهودگی می‌افتد و به جای آنکه سخنان مطابق با واقع و درست بر زبان آورد و به گوش دیگران برساند و زمینه رشد و بالندگی خود و دیگران را فراهم آورد، سخنان کذب و نادرست بر زبان می‌راند و یا به بیهودگی می‌افتد و سخنان حکیمانه بر آن جاری نمی‌شود که هدف مثبت و مفیدی را برساند. در برخی از روایات آمده است که زبان بزرگ‌ترین دشمن بشر است. بسیاری از گرفتاری‌ها و بدبختی‌های انسان به سبب زبان است. کسی که زبان خود را نگه دارد و محکم سخن گوید خداوند بر زبان او قول صواب و حکمت را جاری می‌سازد. (نساء، آیه ۹؛ احزاب، آیه ۷۰؛ بقره، آیه ۲۶۹) ۶٫ و املأ قلوبنا بالعلم و المعرفه: دل‌های ما را با علم و معرفت پرکن؛ چرا که قلب، مرکز علم و دانش و معرفت است؛ همچنان که محل عواطف و احساسات است. خداوند بارها در قرآن از بیماری قلب سخن به میان آورده است. زنگار گرفتن قلب به سبب گناهانی است که انسان مرتکب می‌شود و اجازه نمی‌دهد تا به عنوان منبع شناخت و معرفت و علم و دانش شود. علم به معنای دانش به کلیات، و معرفت به معنای دانش به جزئیات نیاز انسان است تا مسیر خود را بشناسد و در آن مسیر حرکت کند و خود را به کمال مطلق برساند. اگر قلب انسان به علم ومعرفت پر نشود، زنگار می‌گیرد و از رشد و بالندگی باز میماند. بی‌گمان اصل انسانیت را باید در قلب او جست؛ زیرا همه اعضا و جوارح دیگر در خدمت قلب هستند. (بقره، آیات ۷ و ۱۰ و ۷۴ و ۸۸؛ اعراف، آیات ۱۷۹ و ۱۹۵) اگر انسان بتواند قلب خود را مدیریت کند همه اعضا و جوارح خود را مدیریت کرده است و از جهل و نادانی گریخته و به بصیرت دست یافته است. کسانی به این علم و معرفت می‌رسند که دارای تقوا باشند. (بقره، آیه ۲۸۲ و آیات دیگر) ۷٫ و طهر بطوننا من الحرام و الشبهه: شکم‌های ما را از حرام و شبهات پاک گردان؛ زیرا اگر به حرام و غذاهای شبهه‌ناک نزدیک شویم، همه وجود ما آلوده به زنگار می‌شود و دیگر توانایی تشخیص حق از باطل و خوب از بد را از دست می‌دهیم؛ چرا که لقمه به شکل خون در همه اعضای بدن ما حرکت می‌کند و مغز و قلب ما را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد. غذای آلوده، فکر آلوده و پلید را می‌سازد و قلب را مریض می‌کند و عقل را از انسان می‌گیرد. بنابراین، خطری که شکم را به عنوان یک عضو انسانی تهدیدمی‌کند، حرام و شبهه است.(نساء، آیه ۱۰) ۸٫ و اکفف ایدینا عن‌الظلم و السرقه: دست‌های ما را از ظلم و سرقت باز دار؛ چرا که دست‌ها همواره به تجاوز به حقوق دیگران خو می‌گیرد و این بزرگ‌ترین خطری است که دستان ما را تهدید می‌کند. انسانی که به ظلم و سرقت خو گیرد، وجودش را از غذاهای حرام انباشته می‌کند و اجازه نمی‌دهد تا در مسیر کمال رشد و بالندگی خود قرار گیرد. ۹٫ و اغضض ابصارنا عن الفجور و الخیانه: چشم‌های ما را از فجور و خیانت بپوشان؛ زیرا چشم اگر عادت کند تا به هر چیزی بنگرد و پرده‌های حیا و عفت را بشکافد و با چشم‌چرانی، راه خیانت را بپیماید، در حرام میافتد که جز خواری و ذلت و شقاوت چیزی را به همراه نخواهد داشت. از این رو خداوند از پوشاندن چشمان از فجور وخیانت بارها سخن می‌گوید و در قرآن بدان دعوت می‌کند؛ (مومنون، آیات ۶ و ۷ و آیات دیگر) چرا که سلامت چشم، سلامت قلب را به همراه خواهد داشت؛ چنان که سلامت شکم از غذاهای حرام و سلامت قلب و جان و روان آدمی را به دنبال دارد. ۱۰٫ و اسدد اسماعنا عن اللغو و الغیبه: استحکام و استواری گوش از لغو وغیبت یکی دیگر از مسئولیتهای بشر در برابر اعضای خود است. انسان مسئول است تا به جای لغو و بیهوده، گوش خود را با حکمت و سخنان مفید پر کند و اجازه ندهد تا غیبت بشنود و مطالب نادرست و درست درباره دیگران که ایشان را ناخوش می‌آید بشنود و دل را بدان کدر و تیره سازد. (مومنون، آیه۳؛ حجرات، آیه ۱۲) مسئولیت‌های انسان در برابر اقشار مردم افزون بر مسئولیت‌های کلانی که انسان در برابر خدا و اعضا و جوارح خود دارد، مسئولیت‌هایی هم در برابر دیگران دارد. این مسئولیت‌ها متوجه شخص به عنوان نقش اجتماعی که به عهده دارد می‌باشد. به سخن دیگر، هر انسانی با توجه به نقش و مسئولیت‌های اجتماعی، مسئولیت‌هایی در برابر دیگران دارد که می‌بایست به درستی انجام دهد؛ در اینجا به برخی از مسئولیتها و نقش‌های انسان در حوزه عمل اجتماعی ونیز خطراتی که این نقش‌ها را تهدید می‌کند اشاره می‌شود: ۱۱- و علی‌المتعلمین بالجهد و الرغبه: کسی که در مقام تعلم و کسب دانش است هزگز نباید از جهاد علمی که جهاد کبیر است دست بر دارد (فرقان، آیه ۵۲) و در این راه همواره باید با انگیزه‌های غیرمادی و دست‌یابی به حکمت هستی و انسان تلاش و کوشش کند. بنابراین، خطری که متوجه این صنف از مردمان یعنی دانش‌جویان و دانش‌پژوهان است، تنبلی و تکاسل در کنار بی‌انگیزگی و بی‌هدفی است. ۱۲- و علی المستمعین بالاتباع و الموعظه: شنوندگان می‌بایست سخن حق را بپذیرند و از آن پیروی کرده و از نکات آموزنده و پند‌آموز آن درس زندگی بگیرند. کسی که تنها گوش می‌دهد ولی جان و دلش تحت تاثیر شنیده‌های حق قرار نمی‌گیرد و به جای پند و اندرز گرفتن به مخالفت می‌پردازد، چنین شیوه نادرست، او را به هلاکت می‌اندازد. یهودیان این گونه بودند که سخنان را می‌شنیدند و به جای پندپذیری و پیروی، به مخالفت با آن می‌پرداختند. (بقره، آیه ۱۰۴؛ نساء، آیه ۶۴) ۱۳- و علی العلماء بالزهد و النصیحه:‌ دنیا‌طلبی و رغبت باطنی به آنچه وابسته به دنیاست، بزرگ ترین آفت دانشمندان است. لذا آنان باید بکوشند تا ملکه زهد و بی‌رغبتی به زینتهای حقیقی و اعتباری دنیا را در خویش تقویت کنند، به گونه‌ای که در باطن به دنیا و متعلقاتش بی‌میل شوند و زندگی دنیا را جز برای آبادساختن آخرت نخواهند و بدین وسیله زمینه‌ساز اصلاح خویش و رفتار مردم منتظر باشند. واژه «نصح» به معنی خلوص تمام و نزاهت از هر شائبه و ناخالصی است. از این بخش نورانی چنین برمی‌آید که دانشمندان باید هم در اندیشه و قول و فعل خویش از هر شائبه آلوده‌کننده‌ای پیراسته باشند و هم با یکرنگی و خلوص، خیرخواه امت باشند و جز به خیر و صلاح آنان نیندیشند، سخن نگویند و کار نکنند. چنین عالمانی از انتظار راستین برخوردارند، زیرا امام منتظر آنان در زهد و نصیحت برترین انسان عصر خویش است و آن کس که با امامش سنخیت ندارد، منتظر او نیست. ۱۴- و علی مرضی المسلمین بالشفاء و الراحه: مسلمان اگر بخواهد به مسئولیت‌های فردی و اجتماعی و دینی خود عمل کند نیازمند سلامت و آسایش و آرامش است. از این رو خداوند به مسلمان این امکان را بخشیده است تا در سلامت و آرامش و آسایش به خدمت خدا و خلق مشغول شود. اما کسی که مریض است و از آرامش و آسایش برخوردار نمی‌باشد نمی‌تواند مسئولیت‌های فردی و اجتماعی و عبادی و غیرعبادی خود را انجام دهد. از این روست که بزرگ‌ترین نعمت، سلامت و راحتی دانسته شده است. دولت اسلامی وظیفه دارد شرایط را به گونه‌ای فراهم آورد تا مسلمانان در بهترین حالت از سلامت جسمی و روحی و روانی باشند تا بتوانند به مسئولیت‌های انسانی خود عمل کنند. ۱۵- و علی موتاهم بالرأفه و الرحمه: تکریم و حرمت مردگان می‌بایست در دستور کار انسان و جامعه اسلامی باشد؛ زیرا هرگونه کوتاهی در حق ایشان به معنی نادیده گرفتن حقوق انسانی زندگان نیز می‌باشد. ارتباط روحی میان زندگان و مردگان در جامعه اسلامی به گونه‌ای است که نمی‌توان مردگان را به معنای واقعی، نیست شده دانست بلکه حضور آنان به ویژه مخلصان و عباد صالح و شهیدان و عالمان در زندگی زندگان امری انکارناپذیر است. بنابراین دعا در حق ایشان به عنوان رأفت و رحمت، در حقیقت پذیرش حضور آنان در زندگی زندگان و تأثیرپذیری از آنهاست. ۱۶- و علی مشایخنا بالوقار و السکینه: خطری که پیران را تهدید می‌کند، فقدان وقار و سکونت و آرامش است. بنابراین لازم است تاانسان در هنگام پیری توجه بیشتری به مسئله وقار و سکونت خود داشته باشد و به کوچک‌ترین چیزی از کوره در نرود و خشم نگیرد. سنگینی و وقار در پیران می‌تواند باعث حفظ حرمت و تکریم آنان شود و از پرخاشگری و اهانت جوانان درامان باشند هرچند که بر جوانان و فرزندان است که نسبت به پیران و والدین تکریم و احسان کنند ولی بر پیران است تا خود شخصیت خود را حفظ کرده و با وقار و سنگینی در جامعه زندگی کنند و به کوچک‌ترین امری خشمگین نشوند و بهانه‌گیری نکنند. وقار به معنای متانت و سنگینی و در برابر خفت و سبکی است. براساس این بخش از دعای نورانی ولی‌عصر(عج) بر کهنسالان بایسته است در اندیشه و عمل، متانت خویش را حفظ کنند و از هر عملی که از قدر و قیمت آنها بکاهد و جایگاهشان را پایین آورد بپرهیزند. همچنین بر آنان است که سکینه در پیش گیرند. سکینه همان استقرار و آرامش جسمی و روحی است. اگرچه اقتضای طبیعت کهنسالی کم‌صبری و بی‌قراری است، اما بر پیران منتظر امام غایب شایسته و بایسته است تا به هنگام غضب و یا هر زمینه تحریکی دیگری که آنان رابه اضطراب و بی‌ثباتی در گفتار و رفتار می‌کشاند، آرامش و وزانت خویش را حفظ کنند. ۱۷- و علی‌الشباب بالانابه و التوبه: جوانان درمعرض گناه و فجور بیشتری هستند؛ زیرا زمان جوانی اوج رشد و شکوفایی جنسی و غیرجنسی می‌باشد و قوای جسمی ایشان بیشترین فعالیت و تحرک را دارد. بنابراین بر جوانان است که همواره هوشیار باشند و به توبه و بازگشت به درگاه خدا بیندیشند و هرگاه مرتکب خطا و اشتباه و گناهی شدند به درگاه خداوند بازگردند. ۱۸- و علی النساء بالحیاء و العفه: زنان در معرض خطر بی‌حیایی و بی‌عفتی هستند. بنابراین لازم است تا به این دو مسئله توجه بیشتری کنند. سلامت زنان در حیا و عفتشان است و آنها اگر خود را حفظ کنند جامعه نیز سلامت می‌یابد و مشکلات بسیاری از جامعه رخت می‌بندد؛ اگر جامعه زنان خود را نگه دارد و از حجاب و مانند آن بهره گیرد می‌توان امید داشت که از سلامت جامعه برخوردار خواهیم بود. ۱۹- و علی الاغنیاء بالتواضع و السعه: مشکل و آفت اساسی ثروتمندان، تکبر و بخل ایشان است. از این رو خواهان تواضع و فروتنی و دست و دلبازی آنان می‌شود. اگر ثروتمندان تواضع کنندو تکبر را کنار بگذارند و حق مردم تهی‌دست و نیازمند را از وسعت روزی خویش بدهند، دل‌های ایشان نیز وسیع می‌شود. سعه در این جا به معنای دست و دلبازی و عدم بخل و خساست است. ۲۰- و علی الفقراء بالصبر و القناعه: از سوی دیگران بزرگ‌ترین خطری که فقیران با آن مواجه هستند، فقدان صبر و قناعت است. نداشتن صبر موجب می‌شود که نسبت به خداوند گستاخ شوند و حتی خود را به تکدی‌گری زده و ذلت و خواری را بپذیرند. قناعت و بهره‌مندی از داشته‌ها بی‌توجه به داشته‌های دیگران می‌تواند ایشان را به سلامت نگه دارد و موجب کفرشان نشود؛ زیرا نزدیک است که فقر به سبب همین فقدان صبر و قناعت به کفر و خواری انسان بکشد. ۲۱- و علی الغزاه بالنصر و الغلبه: رزمندگان خواهان پیروزی و چیرگی بر دشمنان هستند، ولی باید توجه داشته باشند که پیروزی و غلبه تنها در سایه وحدت و ایمان خواهد بود. ۲۲- و علی الاسراء بالخلاص و الراحه: اسیران و شاید زندانیان غیرعمد نیازمند رهایی و راحتی از اسارت و زندان دشمن و بازگشت به خانه خود هستند. توجه به اسیران جامعه می‌بایست در دستور کار باشد و هرگز جامعه اسیران خود را از یاد نبرد. ۲۳- و علی‌ الامراء بالعدل و الشفقه: مشکل و خطر بزرگی که قشر رهبران و مدیران ارشد کشوری را تهدید می‌کند، ظلم و بی‌رحمی است. بنابراین باید همواره با عدالت و شفقت نسبت به مردم رفتار کنند و خود را از ظلم و بی‌رحمی در حق ملت دور نگه دارند. ۲۴- و علی الرعیه بالانصاف و حسن السیره: مشکل ملت‌ها در برابر رهبران سیاسی و اجتماعی خود این است که بیرون از دایره انصاف داوری می‌کنند و برخلاف سیره عقلایی و چارچوب‌های قانونی رفتار می نمایند. از این رو قضاوت‌های آنان بعضا بسیار بد و نادرست است و به توانایی و ظرفیت کشوری و مدیریتی رهبران توجه نمی‌کنند و خواهان عدالت فوری و تمام و کمال هستند بی‌آنکه در تحقق آن خود مشارکت سازنده و فعالی داشته باشند. قوانین و مقررات را دور می‌زنند و امید دارند که قانون همه جادر حق دیگران اعمال شود و خود آن را دور بزنند و در سایه همین رفتار ناپسند و سیره نادرست، به همه امیدها و آرزوهای خودشان برسند. درحالی که راه رسیدن به سعادت جمعی، ارزیابی دقیق از داشته‌ها و داده‌ها و رفتار و سلوک خود به عنوان عضوی از جامعه است. مشارکت فعال در اجرای قوانین و مقررات و انصاف و داوری مبتنی بر ظرفیت‌ها و امکانات می‌تواند جامعه را به سوی رشد و شکوفایی حرکت دهد. ۲۵- و بارک للحجاج و الزوار فی الزاد و النفقه: لازم است تا درباره گردشگران دینی توجه خاص شود و شرایط زیستی و محیطی خاصی برای عبادت ایشان فراهم آید. حضور در اماکن ناشناخته و سفر در مسیرهای پر خطر نیازمند آن است که توجه خاصی به گردشگران و مسافران دینی شود و همواره زاد و توشه آنان بررسی و در صورت کمبود جبران شود. ۲۶- و اقض ما اوجبت علیهم من الحج و العمره بفضلک و رحمتک یا ارحم الراحمین. همه ما نیازمند سفرهای زیارتی و رسیدن به مقصد عظمای الهی هستیم. مکه نشانه ای برای مقصد انسانی است که می‌بایست همواره مورد توجه باشد و رسیدن به خانه خدا را به عنوان رسیدن به خدا در دستور کار قرار […]
  • خلافت الهی انسان انسان، خلیفه خداست و این مقام والاترین و بالاترین مقامی است که یک موجود می تواند به آن نایل شود. خداوند متعال با لطف خاص خویش ردای خلافت را بر قامت انسان پوشاند و او را اشرف مخلوقات قرار داد. در این مقاله نویسنده کوشیده است معانی خلافت در قرآن و گستره آن را مورد بررسی قرار دهد. اینک مطلب را باهم از نظر می گذرانیم: مفهوم خلافت هرچند که در واژه شناسی عربی خلافت به معنای نیابت از دیگری است به جهت این که منوب عنه به عللی چون غیبت و عدم حضور و یا مرگ و یا ناتوانی قادر به انجام وظایف خویش نیست، از این رو جانشینی را نصب و معرفی می کند، ولی خلافت در آموزه های قرآنی فراتر از این معنا است؛ زیرا خلافت انسانی از خداوند به هیچ یک از علل پیش گفته نمی تواند معنای درست و راستی بیابد؛ چون که خداوند در همه جا حضور دارد و غیبت درباره وی معنا و مفهومی ندارد. چنان که مرگ و یا ناتوانی در انجام کاری در وی مصداقی نمی یابد و خداوند نه تنها موجودی میرا نیست بلکه توانا و قادر به هر کاری است.   بنابراین تنها در تصحیح خلافت الهی انسان باید در جست وجوی علتی دیگر بود. با توجه به گزارش قرآن از مسأله آفرینش و هدف از آن می توان گفت که علت اصلی جانشینی انسان از خدا و خلافت وی شرافتی است که خداوند به انسان بخشیده و تکریمی که به فضل خویش نسبت به او روا داشته است. از این رو می توان گفت که یکی از علل خلافت می تواند شرافت بخشیدن به نایب باشد. (مفردات راغب ص۲۹۴) معانی خلافت در قرآن کریم واژه خلیفه در قرآن به دو معنای به کار رفته است: معنای نخست آن خلافت به معنای جانشینی از جانب خداوند برروی زمین است که این معنا تمام نمی شود مگر این که خلیفه در همه شئون وجودی و آثار و احکام و تدابیر حاکی و بیانگر از کسی باشد که از جانب وی خلافت می کند. از این معنا به خلافت انسانی تعبیر می شود که به نظر می رسد اختصاص به فردی ندارد و همه انسان ها را شامل می شود و اشاره به آدم به عنوان تنها مصداق موجود از این نوع در آن زمان بوده است و این گونه نیست که خلافت تنها خاص شخص آدم بوده است و دیگر انسان ها را شامل نمی شود و پس از مرگ آدم نیز این خلافت انسان از خدا برداشته شده باشد؛ بلکه می توان گفت که همه انسان ها خلافت الهی را به عهده دارند و از این ظرفیت برخوردار می باشند ولی آن کسی که مصداق فعلی خلافت الهی می شود مصداق اتم و اکملی است که در همه شئون وجودی خود را به کمالات رسانده باشد. در این جا دو مصداق عام و خاص برای خلافت می توان درنظر گرفت: مصداق عام به معنای همه انسان ها که در موردی خاص که از توانایی و استعداد فعلی برخوردار شده اند در همان مورد خلیفه خداوند هستند و دوم مصداق خاص که به معنای آن است که شخص در همه حوزه ها خلیفه و جانشین خداست و از آن گاه به ربوبیت طولی نیز یاد می کنند که اختصاص به انسان کامل و معصوم(ع) دارد. معنای دومی که برای خلافت بیان شده است خلافت به معنای ولایت و امامت و رهبری امت و جامعه است که در قرآن از خلافت حضرت داوود(ع) به صراحت سخن به میان آمده است و خداوند او را خلیفه معرفی می کند و می فرماید: یا داوود انا جعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالحق؛ ای داوود ما تو را خلیفه در زمین قرار داده ایم پس به حق در میان مردم حکم کن(نمل آیه۱۶) در این آیه سخن از خلافت خاص است که همان حکومت و داوری در میان مردم به معنا و مفهوم سیاسی آن است. هرچند که خلافت به معنای ولایت شاخه ای از خلافت کامل انسانی است، با این همه آن چه در این نوشتار مورد توجه است معنا و مفهوم نخست آن است که به معنای خلافت الهی انسان می باشد که معنای عام و کلی است. خلافت انسان خلافت انسان به معنای خلافت کلی و عمومی نوعی انسان است. خداوند تنها موردی که از علت آفرینش موجودی سخن می گوید و طرح آن را با دیگران مطرح می سازد و انگیزه خود را به روشنی بیان می کند مسأله خلافت انسانی است. خداوند در گفت وگویی به فرشتگان توضیح می دهد که موجودی به نام آدم را می آفریند تا جانشین خداوند در زمین شود. (بقره آیه۳۰) فرشتگان باتوجه به دانش و علم خویش بر این باورند که نیازی نیست تا انسانی آفریده شود و به موجودات آفرینش افزوده شود. دلیل ایشان از ضروری نبودن آفرینش آدم این است که پیش از این موجوداتی در زمین آفریده و به هر عنوانی در زمین مستقر شده ولی به فساد و تباهی آن پرداختند و دیگر آن که اگر هدف تسبیح و تقدیس ذات الهی است که فرشتگان به این کار مشغول می باشند و دیگر نیازی نیست تا موجودی دیگر آفریده شود. (بقره آیه۳۰) فرشتگان بر این باروند که انسان به علت ساختار وجودی اش موجودی فسادگر و خون ریز است بنابراین شایسته آن نیست که خلافت الهی را به عهده بگیرد.(همان) اما خداوند توضیح می دهد که این مسأله فراتر از درک و فهم فرشتگان و دانش ایشان است. آنان نیز می پذیرند که ازنظر دانش در آن مقامی نیستند که به هر چیزی آگاهی داشته باشند و قضاوت و داوری ایشان تنها بر پایه داده و اطلاعاتی است که خداوند از پیش در اختیار ایشان قرار داده است و اگر دانش و مسأله دیگری است آنان از آن بی اطلاع هستند. (بقره آیه۳۰و ۳۲) در این آیات به روشنی معلوم می شود که آدم خلیفه خداوند در جایی به نام زمین است ولی این بدان معنا نیست که این خلافت اختصاص به شخص وی داشته باشد و هم چنین وی تنها در روی زمین و برای زمینی ها خلیفه می باشد. بلکه خلافت در آیات قرآنی به معنای خلافت انسانی و از پایگاهی به نام زمین می باشد. بنابراین خلافت مذکور در آیه۳۰ سوره بقره منحصر در حضرت آدم(ع) نیست بلکه فرزندان و نسل وی را نیز شامل می شود. موید عمومی بودن خلافت را می توان از آیات ۶۹ سوره اعراف و ۱۴ سوره یونس و ۶۲ سوره نمل به دست آورد. (المیزان ج۱ ص۱۱۶) چنان که خلافت ایشان اختصاص به اهل زمین ندارد بلکه خلافت در هستی است. از این روست که همه فرشتگان بر وی سجده تکوینی و تشریعی می کنند و ربوبیت طولی آدم را پس از انباء و آگاهی بخشی از توان و قدرت آدم می پذیرند و بر آن به سجده گردن می نهند. این به آن معناست که همه فرشتگان و موجودات عاقل دیگری چون جنیان تحت خلافت و ربوبیت طولی وی می باشند هر چند که ابلیس و شماری از جنیان (از فرزندان وی) از پذیرش تشریعی اطاعت و فرمان بری از خلافت انسانی سر باز زدند ولی این هم بدان معنا نیست که در مقام تکوین تحت خلافت انسانی قرار ندارند؛ بلکه آنان نیز چه بخواهند و چه نخواهند (طوعا اوکرها) مطیع و فرمانبر انسان هستند و از دایره خلافت الهی انسان بیرون نمی باشند. به نظر می رسد که فرشتگان خواستار جعل خلافت الهی برای خویش بودند و بر این باورند که ایشان از هر نظر توانایی و شانیت پذیرش این عنوان را دارند. آنان با این باور که جعل خلافت الهی برای تسبیح و تقدیس است بیان می دارند که ما از این توانایی برخوردار می باشیم بدون این که جهات منفی داشته باشیم. بنابراین به جای آفرینش موجودی دیگر به نام آدم و انسان از ما برای خلافت استفاده کن (المیزان ج ۱ ص ۱۱۵). همین ادعای توانایی و شانیت از سوی ابلیس به نمایندگی از جنیان نیز مطرح می شود. حتی درخواست ابلیس از صراحت و روشنی بیش تری برخوردار می باشد و وی به صراحت خود را برتر از آدم معرفی می کند و به ماده و مایه خلقت خویش اشاره کرده و می گوید: من از نظر ماده آفرینش از برتری بیشتری برخوردار بوده و از قابلیت و توانایی افزون تری بهره مند می باشم، بنابراین لیاقت و شایستگی بیش تری از خلافت آدم برخوردار می باشم. خداوند هر دو درخواست فرشتگان و ابلیس از جنیان را رد کرده و بر قابلیت ها و توانمندی های انسان تاکید می کند. خداوند در آیه ۶۰ سوره زخرف با اشاره به مطلبی دیگر به این نکته نیز اشاره می کند که جانشین شدن فرشتگان بر زمین و خلافت ایشان منوط و مشروط به مشیت الهی است و این اراده و مشیت تحقق نیافته است. این بدان معناست که اگر خداوند بخواهد و مشیت وی بر این قرار گیرد فرشتگان نیز می توانند و یا می توانستند خلافت خداوندی را به عهده گیرند ولی نه تنها این مشیت تحقق نیافت بلکه مشیت برخلافت انسان تعلق گرفته است و علت آن کرامت و شرافت وجودی انسان و تعلیم اسمایی و قابلیت های انسانی است. قرآن بر این نکته نیز تأکید می کند که خلافت الهی امری نیست که بتوان با خواست افراد و یا انواع تغییر کند و هر کسی بتواند به این مقام و شانیت برسد. خداوند خود منشأ خلافت است و تنها اوست که در این مسأله تصمیم می گیرد و هر کسی که بر خلاف فرمان تکوینی و تشریعی وی قرار گیرد ملعون و مردود است و از درگاه الهی رانده می شود. خلافت انسانی به معنا و مفهوم ربوبیت طولی انسان است تا هر موجودی را به کمال لایق و شایسته خویش برساند. از این روست که فرشتگان نیز با پذیرش ربوبیت طولی و خلافت انسانی در مقام این هستند تا از انسان علوم و دانش اسمایی را بیاموزند. آنان که پس از اعتراض خود بر ناتوانی انسان برای این مسئولیت و مأموریت خطیر و توانایی خویش با مسأله عدم علم و دانش کامل رو به رو شده و از توانایی دانشی انسان نسبت به همه اسمای الهی اطلاع یافته بودند، با پذیرش اطاعت و پیروی از وی و فرمان های انسان به روشنی خواستار بهره گیری از توانمندی های انسان برای تکامل و رشد خویش شدند. از آن جایی که دانش ایشان محدود به آموزه های مستقیم الهی بوده است از خلیفه می خواهند به حکم ربوبیت طولی خویش آنان را نیز به دانش اسمایی بر پایه ظرفیت های ذاتی هر یک از فرشتگان آگاه سازد و به مقام و شان لایق ایشان رهنمون سازد. شمول خلافت انسان خلافت انسان هم از نظر دایره شمولی در برگیرنده همه ما سوی الله از فرشتگان و جنیان و دیگر موجودات می باشد و هم از نظر جغرافیایی هستی فراتر از زمین و مستقر است. چنان که این خلافت هم شامل خلافت ربوبی طولی است و هم شامل خلافت ولایتی به معنای مدیریت و رهبری انسان های دیگر است. به این معنا که انسان کامل به علت این که مصداق تام و تمام خلافت الهی می باشد و همه موجودات به جهت کمالی اطاعت و ربوبیت طولی وی را می پذیرند، دیگر انسان ها نیز می بایست ولایت و ربوبیت وی را از این نظر بپذیرند و از حکم و فرمان وی سرباز نزنند. بنابراین انسان کامل که انسان معصوم می باشد از سوی خداوند از این شانیت نیز برخوردار می باشد تا با مدیریت و تدبیر و ربوبیت خویش دیگر انسان ها را به سوی کمال ذاتی خویش هدایت کند. بنابراین استخلاف به معنای ولایت و رهبری و پیشوایی امت ها و انسان به عنوان یک وظیفه و مسئولیت و شانیت برای انسان کامل چون پیامبران و اولیای معصوم الهی ثابت است. از این روست که خداوند در آیه ۵۵ سوره نور به اعطای خلافت الهی به معنای ولایت اطاعت و رهبری پیامبران و اولیای خود بر انسان دیگر نیز اشاره می کند و بدان حکم می نماید. اعطای خلافت به معنای مدیریت و رهبری جامعه از سوی خداوند به حضرت داود و یا سلیمان (ص آیه ۲۶) به معنا و مفهوم این است که وی از نظر خداوند بر انسان دیگری که از این نظر به حد کمالی وی نمی باشند و یا در حد وی می باشند ولایت و خلافت دارد و دیگر انسان ها نیز می بایست از وی اطاعت کنند. این گونه است که خلافت و ولایت انسان کامل در ادامه ولایت و خلافت خداوندی تفسیر می شود و تنها کسانی از این ولایت برخوردار خواهند بود که ولایت کامل را در اختیار داشته باشند. از این روست که تنها ولی الله کسانی می باشند که به عنوان انسان کامل از خلافت کامل بهره مند می […]
  • جبرگرایی از نگاه قرآن جبر در زبان عربی به معنای اصلاح چیزی همراه با نوعی قهر و غلبه است. (مفردات راغب اصفهانی ص ۱۸۳) این واژه در کلام اسلامی معنای دیگری یافته است. در اصطلاح متکلمان و پاسداران مرزهای عقیده و ایمان، این واژه به معنای وادار کردن شخص بر کار و یا ناچار شدن بر آن با قهر و غلبه است. در حقیقت جبر به معنای ایجاد فعل در آفریده هاست بی آن که بتوانند آن را دفع کنند یا از به وجود آمدن آن در خودشان جلوگیری کنند. (تصحیح الاعتقاد، مفید ص ۳۶) برخی از گروه ها و مذاهب اسلامی چون اشاعره بر این باورند که خداوند جهان در حوزه اعتقادات و افعال به جبر مدیریت می کند. در مقابل این گروه ها گروه دیگری که گاه از آنها به اعتزالی یا تفویضی یاد می شود بر این باورند که خداوند در این حوزه ها انسان را مختار آفریده است و هیچ جبری از سوی خداوند اعمال نمی شود. از این رو اعتزالیون بر این باورند که خداوند مردمان را در انتخاب عقاید و انجام اعمال و رفتار آزاد گذاشته و مساله را به خود ایشان تفویض و واگذار نموده است. شیعیان بر پایه آموزه های وحیانی قرآنی و نبوی و تاکیدات امامان معصوم و اولیای الهی(ع) که مساله به شکل امر بین الامرین و منزله بین المنزلتین است. این اندیشه در بسیاری از روایات و مباحثی که میان امامان معصوم(ع) و اندیشمندان شیعی و سنی انجام شده به تفصیل با جزئیات و مدارک و شواهد بیان شده است. آن چه در نوشتار حاضر مطرح می شود، بررسی آیات قرآنی در حوزه جبر و مسایل آن است که با هم از نظر می گذرانیم.¤¤¤ قرآن و جبرگرایان برای فهم دیدگاه قرآن و شناخت نگرش قرآنی به این مساله می توان از روش های مختلفی بهره برد. یکی از روش ها بازخوانی دیدگاه قرآن درباره جبرگرایان است؛ زیرا با این روش دانسته می شود که قرآن درباره جبر و جبرگرایی چه موضعی دارد. قرآن مشرکان را همانند امت های پیشین از کسانی بر می شمارد که معتقد به جبرگرایی هستند. قرآن با بیان دیدگاه جبرگرایی مشرکان می فرماید: سیقول الذین اشرکوا لوشاءالله ما اشرکنا و لاآباونا و لاحرمنا من شی کذلک کذب الذین من قبلهم حتی ذاقوا باسنا قل هل عندکم من علم فتخرجوه لنا ان تتبعون الا الظن و ان انتم الا تخرصون (انعام آیه ۱۴۸) در این آیه به خوبی تبیین شده که مشرکان بر این باورند که اگر خداوند می خواست ایشان و پدرانشان مشرک نمی شدند. بنابراین شرک ایشان خواست و اراده الهی است و اوست که ایشان را وادار به پذیرش شرک کرده است. در آیه ۳۵ سوره نحل نیز همین مساله را درباره پرستش خدایان از زبان مشرکان مطرح می کند و می فرماید: «کسانی که شرک ورزیدند گفتند اگر خدا می خواست ما و پدرانمان هرگز غیر از خدا را پرستش نمی کردیم و از پیش خود چیزی را تحریم نمی کردیم. این رفتار و گفتار همانند امت های پیشین و کسانی است که پیش از ایشان می زیستند. پرسش این است که مگر بر پیامبران جز ابلاغ روشن مسایل است؟» قرآن افزون بر بیان دیدگاه جبرگرایانه مشرکان که همانند امت های پیشین بوده است به نقد آن پرداخته می فرماید که در پذیرش اعتقادات هیچ گونه جبری نبوده و نیست و پیامبران تنها به ابلاغ و تبلیغ دین می پرداختند و هیچ گونه جبری در این کار نیست. مستکبران، طرفداران جبرگرایی غیر از مشرکان و امت های هم اندیشه ایشان از گذشتگان و پیشینیان، مهم ترین معتقدان این اندیشه، را مستکبران تشکیل می دهند. کاربردهایی که جبرگرایی برای این گروه دارد خود عاملی مهم برای پذیرش و تبلیغ اندیشه جبرگرایی است. مستکبران برای بهره برداری از منافع مادی و بهره کشی و استعمار امکانات و استثمار مردم، نیازمند تفکری جبری هستند تا بتوانند بدعت ها و ظلم ها و عملکردهای خویش را توجیه کنند و مردم را برای پذیرش وضعیت نابهنجار زندگی آماده سازند. قرآن بیان می کند که مستکبران در طول تاریخ، این تفکر را گسترش می دادند. آنان که خود را از نظر طبقاتی برتر می دیدند و از ثروت و قدرت بهره مند بودند برای آن که برتری های خود را امری طبیعی جلوه دهند و اعمال قدرت و نفوذ خویش و ظلم و ستم را توجیه کنند جبرگرایی را تشویق و تبلیغ می کردند. این گونه است که آنان برای توجیه رفتارها و کردارهای خویش مساله را به اراده و خواست الهی نسبت می دهند و می گویند: «کسانی که استکبار ورزیدند... گفتند اگر خداوند ما را هدایت می کرد شما را هدایت می کردیم» (ابراهیم آیه ۲۱) ریشه ها و عوامل جبرگرایی از نظر قرآن بسیاری از مردم به جهت عدم شناخت درست از حقیقت و واقعیت های هستی گرایش به جبرگرایی می یابند. در حقیقت عامل اساسی و مهم جبرگرایی در بسیاری از مردم را می بایست در جهل و نادانی مردم جست. از این رو، خداوند به کسانی که بر پایه پندار جاهلانه خویش می گویند اگر خدا می خواست هدایت می شدیم و راه راست را می یافتیم می گوید که از این عقیده دست بردارید و رفتار جاهلانه را در پیش نگیرید. (انعام آیه ۳۵) بنابراین به عنوان وظیفه و تکلیف دینی بر همه انسان هاست که برای رهایی از تفکر جبری، علم را بیاموزند و دانش جویی را پیشه خویش سازند تا از جهل و نادانی رهایی یابند و حقیقت را چنان که هست بشناسند. به سخن دیگر، شناخت و آگاهی از هستی و مسایل آن و نیز چگونگی مدیریت هستی و ربوبیت آن کمک می کند تا ریشه جبرگرایی در اندیشه و نگرش، خشک شود و آدمی حقیقت را آن گونه که هست بشناسد. از دیدگاه قرآن بسیاری از اندیشه ها و پندارهای باطل چون جبرگرایی ریشه در گمان های احتمالی دارد. شخص به جای آن که در جست و جوی علم و دانش باشد و از حقیقت آگاه گردد، با توجه به برخی از ظواهر و پدیده ها، حکم کلی کرده و آن را به شکل اعتقاد و باور در خود تقویت می کند. چیزی را در چند مورد می یابد و بی بررسی و تحقیق همه جانبه و تنها به صرف تعمیم مورد بر کل، آن را می پذیرد. از این رو قرآن از تخرص و گمانه زدن و تعمیم یک مورد بر همه موارد و حکم کلی کردن، نهی کرده است. به سخن دیگر قرآن از مردم می خواهد که در امور عینی تنها با دیدن موردی یا استقرای ناقص، حکم کلی را صادر نکنند و تا استقرای تام و کاملی انجام نشده حکم کلی صادر نکنند. هم چنین از آنان می خواهد که با امری جزیی، حکم کلی را نپذیرند و براساس یک مورد جزیی و تنها برپایه حدس و گمان و تخرص، حکم کلی نکنند. گمانه زنی، ریشه بسیاری از مشکلات اعتقادی به نظر قرآن بسیاری از مشکلات و دشواری ها در حوزه های اعتقادی و عملی به مساله گمانه زنی و تعمیم گمانه به عنوان حکم کلی و قطعی باز می گردد. (انعام آیه ۱۴۸) از این رو به کسانی که جبرگرایی را پیشه خویش کرده و آن را به عنوان اعتقاد و باوری یقینی و قطعی پذیرفته اند هشدار می دهد که این مساله ریشه در گمان و ظن و یا گمانه زنی و تخرص دارد. در آیه ۲۰ سوره زخرف نیز با تکرار همین مطلب بیان می کند که جبرگرایی در هدایت، امری است که گمان و گمانه زنی پدید آورده است و آنان بر این حکم و قضاوت خویش، هیچ دانش و علم قطعی ندارند. بنابراین چگونه می خواهند بی علم و دانشی قطعی و تنها برپایه ظن و گمان و گمانه زنی و تعمیم دهی، باوری را بپذیرند و برپایه آن زندگی و رفتار فردی و اجتماعی خویش را سامان دهند. در حقیقت از نظر قرآن تنها عاملی که می تواند موجب باورهای درست و رفتارهای نیکو باشد علم و دانش قطعی به دور از گمان و گمانه زنی است. دومین عامل مهمی که قرآن برای جبرگرایی بیان می کند دعوت و تبلیغات دیگرانی است که از آن سود می برند و یا قصد گمراهی دارند. در حقیقت گاه انسان به جهل و نادانی گرفتار جبرگرایی می شود که می توان با آموزش، آن را برطرف کرد و گاه دیگر در دام کسانی می افتد که می کوشند تا جبرگرایی را برای اهداف خاصی تبلیغ کنند و چنانکه گفته شد، مستکبران از کسانی هستند که این عقیده و اندیشه را ترویج می کنند و مردم را به گمراهی سوق می دهند. از این رو باید گفت تاثیر تبلیغات آنان موجب می شود که گروه زیادی از مردم در دام ایشان و تفکرات نادرست بیفتند. در تاریخ اسلامی نیز دیده شده است که این عقیده از سوی خلافت سلطنتی و از سوی معاویه و همفکران وی تبلیغ و ترویج می شد و یزیدیان می کوشیدند تا با اندیشه جبرگرایی ظلم و ستم خویش و فقر و فاقه مردم را توجیه کنند و خدا را عامل و منشأ بدبختی ها برشمارند و بگویند که این همه ظلم و ستم و مرگ و قتل و فقر، خواست و اراده الهی است. گمراهی در حوزه عمل، عامل جبرگرایی از دیگر عوامل جبرگرایی، گمراهی در حوزه عمل است. به این معنا که برخی از مردم ممکن است که در حوزه عقلی و علمی دچار این مشکل نشوند و به جبرگرایی گرایش نیابند ولی در حوزه عمل گرفتار آن می شوند. خداوند درباره کسانی که حاضر به انفاق بخشی از مال خود به بینوایان نبودند و آن را به خواست و اراده الهی توجیه می کردند گفته است که ایشان از روی گمراهی آشکار در حوزه عمل، این گونه می گویند. (یس آیه ۴۷) در حقیقت برای این که رفتاری درست را انجام ندهند و کار خویش را توجیه کنند مساله فقر و بی نوایی مردم را به خواست و اراده الهی نسبت می دهند. این بدان معنا خواهد بود که اگر ایشان به بینوایان کمک کنند در حقیقت برخلاف اراده و خواست الهی حرکت کرده اند و ممکن است مغضوب شوند. از این رو کمکی به بینوایان نمی کنند. خداوند با نقد این دیدگاه به این مساله توجه می دهد که باری تعالی از راه اسباب در دنیا عمل می کند و در مال دیگران حقی نیز برای هر سائل و محرومی قرار داده است. به این معنا که خداوند به مردم از راههای مختلف کمک می کند تا هم آزمونی برای دارا باشد و هم برای بینوا. خداوند با بیان این که در مال مردم حقی برای این دو طبقه اجتماعی هست در حقیقت می کوشد بگوید که خدا از این طریق حق دو دسته را ادا می کند. بنابراین هر گاه در جامعه ای فقر باشد و شرایط و وضعیتی پدید آید که مردمی دست نیاز به سوی دیگری دراز کنند می بایست از افراد آن جامعه پرسید که چرا حق آنان را نداده اند که چنین وضعیتی پدید آید؟ جبرگرایی تفکر قومی قرآن مساله جبرگرایی را در میان برخی از اقوام به عنوان تفکر قومی مطرح می سازد. یهودیان کسانی هستند که مدعی جبرگرایی هستند و می گویند که خداوند ایشان را قادر به پذیرش ایمان به خدا و رسول نکرده است. (نساء آیه ۱۵۵) آنان می گفتند که دل های ما غلف و بسته است و ما قدرت بر ایمان به پیامبری محمد(ص) نداشته و از خود اختیاری نداریم. (المیزان ج ۵ص ۱۳۲). از این رو در اسلام کسانی که تفکر جبرگرایی داشته و آن را تبلیغ می کنند به عنوان یهودیان امت معرفی می شوند. در مقابل، کسانی که تفکر تفویضی و اعتزالی را مطرح می کردند به عنوان مجوس امت معرفی شده اند؛ زیرا مجوسیان و زرتشتی ها بر اندیشه و تفکر تفویض بودند و می گفتند که خداوند همه امور را به انسان واگذار کرده است. در حالی که عقیده درست آن است که خداوند مسایل را به شکل الامر بین الامرین مدیریت می کند. این مساله نیاز به تفصیل بیشتر دارد که در این مختصر جای بحث ندارد. به هر حال تفکر جبرگرایی برخاسته از جهل و گمراهی و تبلیغات مستکبران است که قرآن در آیاتی چند بدان اشاره کرده است. نتیجه چنین جبرگرایی جز بدعت و توجیه آنها (انعام آیه ۱۴۸ و نحل آیه ۳۵)، شرک (همان)، ظلم و ستم استکباری (ابراهیم آیه ۲۱) و دوری از انفاق (یس آیه ۴۷) […]
Share

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>