<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سماموس</title>
	<atom:link href="http://www.samamos.com/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.samamos.com</link>
	<description>سماموس یعنی چکاد آسمانی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 17 May 2012 15:42:06 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>حجاب، قلعه ای برای آرامش و امنیت</title>
		<link>http://www.samamos.com/?p=2871</link>
		<comments>http://www.samamos.com/?p=2871#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 17 May 2012 15:42:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خلیل منصوری</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقادی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[معارف قرآنی]]></category>
		<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[آرامش]]></category>
		<category><![CDATA[امنیت اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[امنیت روانی]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[فطرت]]></category>
		<category><![CDATA[قانون الهی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشش طبیعی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.samamos.com/?p=2871</guid>
		<description><![CDATA[نویسنده در مطلب حاضر به مساله فطری بودن پوشش در انسان اشاره کرده و اهمیت حجاب و برخی از آثار آن را مورد بررسی قرار داده است. حجاب به معنای پرده و پوشش و حایل میان دو چیز نوعی پوشش برای مردان و زنان مومن است. هر چند که این اصطلاح در عرف مردم تنها [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><a href="http://www.samamos.com/wp-content/uploads/2012/05/samamos13.jpg"><img style="background-image: none; border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 5px; padding-left: 0px; padding-right: 0px; display: inline; float: left; border-top: 0px; border-right: 0px; padding-top: 0px" title="samamos" border="0" alt="samamos" align="left" src="http://www.samamos.com/wp-content/uploads/2012/05/samamos_thumb12.jpg" width="152" height="226" /></a>نویسنده در مطلب حاضر به مساله فطری بودن پوشش در انسان اشاره کرده و اهمیت حجاب و برخی از آثار آن را مورد بررسی قرار داده است.</p>
<p align="justify">حجاب به معنای پرده و پوشش و حایل میان دو چیز نوعی پوشش برای مردان و زنان مومن است. هر چند که این اصطلاح در عرف مردم تنها درباره زنان به کار می رود ولی تفاوتی در وجوب و لزوم اخلاقی، شرعی و حقوقی آن نیست. آنچه پوشش مردان از زنان را متمایز می سازد در مقدار و کیفیت پوشش است.</p>
<p><span id="more-2871"></span>
<p align="justify"><strong>پوشش اولیه آدم</strong></p>
<p align="justify">اما حجاب و پوشش پیش از آنکه امری شرعی و دستوری قانونی باشد، مساله انسانی است. در گزارش قرآن از واکنش ابتدایی آدم و حوا در بهشت موقت به این مهم توجه می دهد که مساله پوشش گرایشی فطری است؛ زیرا آن دو پس از نزدیک شدن به درخت ممنوع و با خوردن از میوه آن، به شکل و شمایلی درآمدند که برای آنان شگفت انگیز بود. قرآن از واژه سواه برای این شمایل جدید استفاده می کند. (اعراف، آیات ۲۶ و ۲۰ و ۲۲ و ۲۷ و طه آیه ۱۲۱) </p>
<p align="justify">«سواه» در اصطلاح قرآنی دست کم در دو معنای جسد و بدن و یا نقاط حساس و اعضای جنسی بدن به کار رفته است. هم چنین این واژه با توجه به معنای اخیرش در شکل واژه سوء به معنای هر کار ناپسند و زشتی است که بطور طبیعی انسان را ناخوش می آید. خداوند در داستان کشته شدن هابیل، قرآن از جسد بی جان هابیل تعبیر به سوآه می کند. (مائده، آیه ۵) بنابراین تن و جسم بی جان که از آن به جسد تعبیر می کنیم، در کاربرد قرآنی سوآه خوانده شده است.</p>
<p align="justify">از این رو می توان با توجه به گزارش قرآن و واکنش شتاب آلود آدم و حوا از پوشاندن برخی از اعضای بدن یا تمام آن با برگ های درختان این احتمال تقویت می شود که انسان، بطور طبیعی از عریان بودن کراهت دارد. </p>
<p align="justify">نکته ای که قابل تامل است آنکه برخی این پوشش را تنها به بخش های حساس تن نسبت می دهند به این معنا که گفته اند آن دو، برگ های برخی از درختان بهشتی را کنده و با دست، آن برگ ها را نگه داشته و خود را بدین صورت از یکدیگر پوشانده اند؛ ولی سخن این است که در آیات قرآنی سخن از نگه داشتن برگ ها با دست نیامده است. به نظر این احتمال درست تر می آید که آنان با برگ های برخی از درختان که از پهنای کافی برخوردار بود تن و بدن خود را پوشانده اند و آن را به شکل پوشش و لباس به تن کرده اند تا بدن آنان نمایان نباشد. بنابراین می توان گفت که این پوشش می توانست کامل و تمام باشد و تنها به نقاط حساس اختصاص نداشته باشد؛ زیرا اگر حوا می خواست حتی با دو دست، برگ ها را نگه دارد می بایست دو دست دیگر نیز پیدا می کرد تا دو جای دیگر را نیز می پوشاند که آن دو نیز از حساسیت جنسی بسیار بالایی برخوردار بوده و نوعی شرمگاه به شمار می آمده است. از کاربرد سوآه در معنای بدن در آیه دیگر می توان این برداشت را تقویت کرد که آن دو تمام بدن خویش را با برگ های درختان پهن برگی پوشانده اند که شباهت به برگ های درخت موزه داشت.</p>
<p align="justify">به هر حال انسان به طور فطری و طبیعی از عریان بودن گریزان است و هر انسان سالم از نظر شخصیتی و روانی، خود را از دیگری می پوشاند. لباس در قرآن به عنوان پوشش بدن (سواه) یاد شده است. (اعراف، آیه ۲۶) زشت و ناپسند دانستن نشان دادن شرمگاه و بی پوشش بودن آن بخش، به نوع تربیت و یا اخلاق اجتماعی انسان بستگی ندارد. به این معنا که هر کس به طور فطری عدم پوشش بخش های خاص و شرمگاه را ناخوش و ناپسند می دارد و اگر تربیت اجتماعی و خانوادگی اثر و نقشی را در این حوزه بازی کند، در آموزش و تربیت ضداخلاقی آن است؛ درحقیقت نوعی اجبار و تحمیل آموزشی و تربیتی موجب می شود تا انسان ها از حالت طبیعی و فطری خارج شوند؛ چنان که در باره دین این اتفاق افتاده است و مردمانی که به طور طبیعی گرایش به خدا و اسلام دارند به آئین و شرایع و ادیان دیگری مجبور می شوند و به تعبیر پیامبر(ص) با تربیت خانوادگی و آموزش های اجتماعی و تحمیل، از فطرت اسلام دور شده و یهودی و مجوسی و مسیحی می شوند.</p>
<p align="justify">اسلام به عنوان دین فطرت مسئله حجاب و پوشش مردان و زنان را واجب شمرده و مطابق فطرت، دستورهای شرعی خود را صادر کرده است. اصول اخلاقی بشر نیز این اقتضا را دارد و تنها انسان های بی تمدن، از پوشش کامل برخوردار نمی باشند. هر انسان با شخصیت و سالم اجتماعی به طور طبیعی در هر پست و مقامی که باشد به پوشش گرایش داشته و آن را اخلاقی و هنجاری برمی شمارد و برهمین پایه و اساس است که قوانین بشری نیز چنین چیزی را پسندیده و تقویت می کند.</p>
<p align="justify"><strong>اهمیت حجاب</strong></p>
<p align="justify">در اهمیت حجاب از نظر قرآن می توان به آیاتی اشاره کرد که در آن حجاب و پوشش را نشانه ای از عفت و پاکدامنی دانسته است. خداوند در آیه ۶۰ سوره نور می فرماید که حتی زنانی که امید ازدواج ندارند و به سنی رسیده اند که میل و رغبتی به جنس مخالف در آنان نیست و از شور و زندگی افتاده اند، بهتر است که ایشان نیز پوشش را رعایت کنند و خود را چنان بپوشانند که مورد توجه قرار نگیرند و زینت های ذاتی و عرضی خود را نشان ندهند. آنگاه در بیان فلسفی این دستور و ذکر حکمت آن می فرماید: و ان یستعففن خیر لمن، اگر عفت را بجویند، برایشان بهتر است. </p>
<p align="justify">تعبیر استعفاف و عفت جویی امری است که برای همگان مفید و نیک و پسندیده است چه این فرد، پیری باشد که رغبتی به جنس مخالف ندارد و یا جوانی که در اوج گرایش به جنس مخالف است. کسی که پوشش را مراعات می کند به نوعی امنیت روحی و روانی که مورد توجه همگان و خیر عمومی است دست می یابد، زیرا هنگامی که شخص خود را به گونه ای مناسب بپوشاند از نظر شخصیت خود را چنان می نمایاند که باید باشد. انسان ها به طور طبیعی از کسانی که از اصول اخلاقی دوری می کنند، کراهت می ورزند.</p>
<p align="justify"><strong>حجاب، عامل بازدارنده</strong></p>
<p align="justify">قرآن، پوشش را نشانه تقوا نیز برمی شمارد؛ زیرا تقوا به معنای مهار و کنترل در برابر بدی ها و زشتی ها و زیاده خواهی های نفس و قوای غریزی و نیز عمل به اصول اخلاقی و شرعی و قانونی است که موجبات جلب رحمت و دفع غضب الهی را فراهم می آورد. نشانه تقوا بودن پوشش به این معناست که انسان برپایه اصول اخلاقی و قانونی و شرعی عمل می کند و در رفتار و کردار خویش نشانه های تمرد را بروز نمی دهد. اگر کسی مسلمان است نشانه هائی خواهد داشت. برخی از این نشانه ها ظاهری و برخی دیگر باطنی است. نشانه ظاهری اسلام آن است که در جامعه، پایبند قوانین آن باشد. کسی که پوشش را رعایت نمی کند درحقیقت می کوشد که نشان دهد بر دین اسلام نیست و قوانین آن را نمی پذیرد. در مدارس برای هر گروه سنی و سطوح علمی، لباس و پوشش های رنگی خاصی است که نشانگر گروه و سطح است. این نشانه ها کمک می کند تا مردم بفهمند که این فرد کارگر نیست و یا یک دانشجو است.</p>
<p align="justify">پوشیدن لباس سفید در بیمارستان کمک می کند تا کادر بیمارستانی از دیگران شناخته شوند. چنان که نوع پوشش روحانی بیانگر وظیفه و کاری است که برعهده او نهاده شده است. کسی که پوشش اسلامی را مراعات می کند با این شیوه بیان می کند که اهل تقواست و بر اصول اسلامی تأکید دارد. از این رو، قرآن رعایت پوشش اسلامی را نشانه ای از تقوا دانسته است.(احزاب، آیه۵۵)</p>
<p align="justify">قرآن در تبیین فلسفه و حکمت دستور پوشش اسلامی افزون بر گرایش فطری بشر به این نکته اشاره می کند که پوشش مناسب موجب می شود تا فرد در امنیت قرار گیرد و کسانی که بیمار دل هستند و از شخصیت سالم اجتماعی و روانی برخوردار نیستند، متعرض آنان نمی شوند. (احزاب، آیه۵۹)</p>
<p align="justify">در توضیح این حکمت باید به این مسأله اشاره کرد که انسان بطور طبیعی از هر چیزی که نسبت به آن جهل دارد می هراسد و از آن گریزان است. افرادی که در سایه زندگی می کنند و در روش و رفتار خود از نوعی عدم شفافیت بهره می جویند و به عبارتی در زمینه خاکستری حرکت می کنند، از نوعی ابهت برخوردار می شوند که دیگران به سادگی متعرض آنان نمی شوند. زنانی که با پوشش مناسب، خود را می پوشانند در زمینه خاکستری قرار می گیرند و به شکلی برای دیگری مجهول و ناشناخته می گردند. همین مسأله موجب می شود که دیگران با وی به آسانی نتوانند برخورد کنند و نوع خطوط قرمز در اطراف وی پدیدار می شود که متعرضان را از تعرض به وی باز می دارد. این گونه است که حجاب به عنوان عامل بازدارنده از تعرض دیگران عمل می کند و شخص با حجاب به حریم امنیت رانده می شود.</p>
<p align="justify"><strong>آثار حجاب</strong></p>
<p align="justify">قرآن برای حجاب و پوشش مناسب اسلامی آثار معنوی و نقش اجتماعی خاصی را بیان می کند که نمونه آن در مسأله امنیت و تقوا گفته شده است. در حقیقت با بیان فلسفه و اهمیت حجاب به برخی از آثار معنوی و اجتماعی نیز اشاره شده است. غیر از مصونیت از تعرض هوسرانان و کسب امنیت می توان به برخی از آثار دیگر حجاب نیز اشاره کرد که از آن جمله طهارت قلبی و پاکی درون مردان و زنان است. پوشش مناسب موجب می شود که هم مردان در هنگامه برخورد با زنان گرفتار انحراف و پلیدی و فحشا نشوند و هم زنان در برابر مردانی که تن خود را می پوشانند از امنیت و طهارت قلبی سود برند. هنگامی که مردی پوشش مناسب داشته باشد زنی که با وی سخن می گوید و یا وی را می بیند تحت تأثیر اندام وی قرار نمی گیرد و قلب و دلش در گرو عشق او نمی رود؛ چنانکه پوشش مناسب زن نیز چنین فرصتی را برای مردان فراهم نمی آورد. </p>
<p align="justify">در حقیقت این اثر حجاب به خود فرد باز نمی گردد، بلکه به دیگری سود می رساند. به این معنا که حجاب و پوشش مناسب این فرصت را برای مردان و زنان فراهم می آورد تا از طهارت قلب برخوردار باشند و گرفتار ناپاکی دل نشوند. هرچند که می توان برای آن اثری در خود فرد نیز یافت که عبارت از امنیت فردی در برابر دیگری است و شخص با حجاب خود نمی گذارد که جنس مقابل تحریک شده و متعرض وی گردد. (احزاب، آیه۵۳)</p>
<p align="justify">از دیگر آثاری که قرآن برای پوشش یاد می کند، اثر معنوی پوشش و دست یابی به رحمت و آمرزش الهی است. (احزاب، آیه۵۹) نکته جالب در این تعبیر قرآنی آن است که از غفران به عنوان پاداش پوشش یاد شده است؛ زیرا غفران به معنای پوشاندن گناهان است. کسی که خود را از دیگری می پوشاند و حجاب را مراعات می کند به اسم غفران پناه برده و خداوند نیز او را از شر گناه و آسیب های احتمالی آن می پوشاند و گناهانش را بخشیده و بر آن پرده ای می نهد که دیگری از آن باخبر نمی شود.</p>
<p align="justify">کوتاه سخن آنکه حجاب و پوشش در آموزه های قرآنی از جایگاه و اهمیت ویژه ای برخوردار است و برای آن آثار اجتماعی و معنوی چندی است. آثاری که نه تنها موجب می شود انسان را به خدا نزدیک کند، بلکه شخص را در امنیت و آرامش روحی و روانی و اجتماعی قرار می دهد.</p>
<p><a class="a2a_dd a2a_target addtoany_share_save" href="http://www.addtoany.com/share_save#url=http%3A%2F%2Fwww.samamos.com%2F%3Fp%3D2871&amp;title=%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8%D8%8C%20%D9%82%D9%84%D8%B9%D9%87%20%D8%A7%DB%8C%20%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%20%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4%20%D9%88%20%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA" id="wpa2a_2"><img src="http://www.samamos.com/wp-content/plugins/add-to-any/share_save_171_16.png" width="171" height="16" alt="Share"/></a></p><h3  class="related_post_title">مطالب مرتبط</h3><ul class="related_post"><li><a href="http://www.samamos.com/?p=1483" title="نقش امنيت در نهضت حسيني">نقش امنيت در نهضت حسيني</a><br /><small>بررسي ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2810" title="فطرت، توان معرفتي انسان">فطرت، توان معرفتي انسان</a><br /><small>بررسي ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2789" title="حجاب، قانون اجتماعي">حجاب، قانون اجتماعي</a><br /><small>هرحكم ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2776" title="سخاوت و بخشش، آرامشی برای خود آسایشی برای دیگران">سخاوت و بخشش، آرامشی برای خود آسایشی برای دیگران</a><br /><small>بخشش ی...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2704" title="حجاب، قانون اجتماعي">حجاب، قانون اجتماعي</a><br /><small>هرحكم ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2347" title="عوامل سقوط انسان">عوامل سقوط انسان</a><br /><small>هر انس...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2046" title="رمضان كارگاه مديريت نفس">رمضان كارگاه مديريت نفس</a><br /><small>انسان ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=1931" title="تقوا و پاكي، لازمه حضور زنان در جامعه">تقوا و پاكي، لازمه حضور زنان در جامعه</a><br /><small>بررسي ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=1915" title="زندگي زناشويي تركيب آب قندي">زندگي زناشويي تركيب آب قندي</a><br /><small>سبك زن...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=1874" title="نقش امنيت رواني در جهاد اقتصادي">نقش امنيت رواني در جهاد اقتصادي</a><br /><small>امنيت،...</small></li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.samamos.com/?feed=rss2&#038;p=2871</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ضرورت انصاف در نقدها و ارزیابی ها</title>
		<link>http://www.samamos.com/?p=2864</link>
		<comments>http://www.samamos.com/?p=2864#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 15 May 2012 15:17:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خلیل منصوری</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[معارف قرآنی]]></category>
		<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[انتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[انتقاد سازنده]]></category>
		<category><![CDATA[اندیشه سیاسی اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[انصاف]]></category>
		<category><![CDATA[دولت]]></category>
		<category><![CDATA[عدالت]]></category>
		<category><![CDATA[ملت]]></category>
		<category><![CDATA[نقد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.samamos.com/?p=2864</guid>
		<description><![CDATA[یکی از فرمان های امام زمان(عج) به امت اسلام که در شکل دعای توفیق الطاعه بیان شده، انصاف و نیک رفتاری امت است؛ چون اگر بر دولتمردان و کارگزاران و مسئولان نظام است تا عدالت و شفقت پیشه گیرند، برامت است تا نسبت به دولتمردان و نهادهای مسئولان و همکیشان خود، انصاف و حسن سیرت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><a href="http://www.samamos.com/wp-content/uploads/2012/05/samamos12.jpg"><img style="background-image: none; border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 5px; padding-left: 0px; padding-right: 0px; display: inline; float: left; border-top: 0px; border-right: 0px; padding-top: 0px" title="samamos" border="0" alt="samamos" align="left" src="http://www.samamos.com/wp-content/uploads/2012/05/samamos_thumb11.jpg" width="242" height="282" /></a>یکی از فرمان های امام زمان(عج) به امت اسلام که در شکل دعای توفیق الطاعه بیان شده، انصاف و نیک رفتاری امت است؛ چون اگر بر دولتمردان و کارگزاران و مسئولان نظام است تا عدالت و شفقت پیشه گیرند، برامت است تا نسبت به دولتمردان و نهادهای مسئولان و همکیشان خود، انصاف و حسن سیرت را مراعات کنند. این گونه است که نظام قرآنی در جامعه اسلامی نهادینه می شود و امت وسط و برتر و میانه ای شکل می گیرد و می تواند الگوی دیگر جوامع بشری باشد و سعادت را برای خود و دیگران در دنیا و آخرت به ارمغان آورد.</p>
<p align="justify">نویسنده در این مطلب کوشیده تا براساس آموزه های قرآنی به مسئله انصاف امت در جامعه نسبت به هم کیشان و به ویژه دولت اسلامی بپردازد و نقشه آن را در تحقق جامعه برتر و نمونه تبیین کنند.</p>
<p><span id="more-2864"></span>
<p align="justify"><strong>مسئولیت و حقوق متقابل امت و امام</strong></p>
<p align="justify">جامعه اسلامی، ولایت مدار و مسئولیت محور است. این بدان معناست که هرکسی نسبت به دیگری از باب محبت انسانی، وظیفه سرپرستی و مسئولیت دارد و لازم است تا ضمن انجام نیکویی ها، دیگران را به نیکی بخواند و دستگیر او باشد تا این گونه همگان به کمال بایسته و شایسته خویش برسند.</p>
<p align="justify">خداوند نظامی را که برای جامعه اسلامی ترسیم کرده، نظامی مبتنی بر مسئولیت در برابر خدا و خلق است. البته از آن جایی که در این نظام میان خواسته های خدا و خلق جدایی نیست، انجام خواسته های الهی، همان خواسته های خلق خواهد بود، با این تفاوت که گاه خواسته های خلق به سبب اشتباه و خطا و بیماردلی و کوردلی، ممکن است که خواسته های خدا نباشد و خلق خواسته هایی داشته باشد که موجبات شقاوت و بدبختی اوست. پس اگر خواسته های خلق، واقعی و مبتنی بر عقل و فطرت باشد، همان خواسته های خدا خواهد بود؛ اما گاه می شود که انسان خواسته هایی دارد که بیرون از عقل و فطرت سالم است و لذا خداوند بدان توجهی نخواهد داشت؛ زیرا خداوند نمی خواهد که انسان در بدبختی قرار گیرد هرچند که در مقام مشیت نه اراده، چنین چیزی تحقق خواهد یافت و انسان با عصیان خویش، راه بدبختی و شقاوت را در پیش می گیرد.</p>
<p align="justify">به هرحال، هر انسانی موظف است تا پاسخ گوی افکار و رفتار خویش در برابر خدا و مردم باشد؛ زیرا هریک بر دیگری ولایت دارد. (توبه، آیه ۷۱) در چنین نظامی، حتی رهبری جامعه نیز دارای ولایت است و رفتار وی در چارچوب محبت و سرپرستی و مسئولیت تعریف می شود؛ زیرا هرکسی که به صفات و اسمای الهی بیشتری متخلق شده و خدایی تر باشد، در مقام ربوبیت و پروردگاری، احساس مسئولیت بیشتر می کند. از این رو خداوند پیامبر گرامی(ص) را که متاله کامل و تمام است و در مقام «عبده» نشسته (نجم، آیه ۱۰؛ اسراء، آیه ۱)، به عنوان دارنده خلق عظیم الهی (قلم، آیه ۴) رحمت برای جهانیان می داند (انبیاء، آیه ۱۰۷) و برهمین اساس او را اولی در ولایت می شمارد. (احزاب، آیه ۶)</p>
<p align="justify">بنابراین، انسان ها در برابر یکدیگر مسئول هستند، همچنان که در برابر خداوند مسئول می باشند. این مسئولیت پذیری در برابر خدا و خلق است که انسان را از خسران ابدی رهایی می بخشد (سوره عصر) از این رو گفته اند مسئولیت های انسان در برابر خدا تنها زمانی تمام و کمال می شود که در برابر خلق نیز پاسخگو باشد و به نیازهای عقلانی و مادی و معنوی دیگران پاسخ گو باشد وگرنه ایمان او کامل نیست و از مصادیق عمل صالح، نیکوکاری در حق دیگران و هدایت گری است. بنابراین خداوند در همه آیات قرآنی انفاق و زکات را در کنار نماز آورده است. این ایمان و عمل صالح است که انسان را از دوزخ رهایی می بخشد و او را به بهشت رضوان می برد. (فاطر، آیه۱۰)</p>
<p align="justify">همان گونه که همگان در جامعه اسلامی در برابر یکدیگر مسئولیت ولایت دارند، امام و امت نیز در برابر یکدیگر از چنین ولایتی برخوردار بوده و باید پاسخ گوی یکدیگر باشند. با این تفاوت که دولتمردان را انسان های شریف و فرهیخته و شایسته ای تشکیل می دهند که به سبب تقوای الهی و شرایط عمومی رهبری چون صائن نفس، حافظ دین، مخالف هوا و هوس و نیز مطیع امر الهی بودن، دراین مقام نشسته اند و به همان میزان که به خدا نزدیک تر هستند مسئولیت ایشان سنگین تر خواهدبود.</p>
<p align="justify">همین مسئولیت ها، حقوقی را برای هریک موجب می شود که از آن به حقوق متقابل امام و امت یا دولت و ملت یاد می شود. از جمله این حقوق متقابل همان چیزی است که در دعای امام زمان(عج) توفیق الطاعه به عنوان «و علی الامراء بالعدل و الشفقه و علی الرعیه بالانصاف و حسن السیره» از آن یاد شده است. به این معنا که بر دولتمردان است تا با ملت خویش با عدالت و شفقت رفتار نمایند و بر ملت است تا رفتاری منصفانه و نیک در پیش گیرند.</p>
<p align="justify"><strong>انصاف، جلوه ای از عدالت</strong></p>
<p align="justify">«انصاف» مصدر عربی، به معنی داد دادن، عدل و داد کردن، راستی کردن، به نیمه رسیدن، نیمه چیزی گرفتن و میانه روی است. (حسن عمید، فرهنگ عمید، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۰، ج۱، ص ۲۴۹) «نصفت» نیز به معنای «انصاف»، «عدل» و «داد» است. (همان، ج۲، ص۱۹۰۸)</p>
<p align="justify">اما باید توجه داشت که لغت شناسان دقیق و زیرک بین میان دو واژه و اصطلاح عدل و انصاف فرق گذاشته اند. ابی هلال عسکری در بیان فرق «انصاف» و «عدل» می نویسد: «ان الانصاف اعطاء النصف، و العدل یکون فی ذلک و غیره: تری ان السارق اذا قطع قیل: انه عدل علیه و لایقال انه انصف؛ «انصاف» عبارت است از «نصف» عطاکردن است و «عدل» دارای معنایی اعم می باشد. گاهی عدالت به معنای «نصف عطاکردن» است و گاهی با غیرنصف عطاکردن، عدالت رعایت می شود. موقعی که دست سارق قطع می گردد، گفته می شود که عدالت در حق او رعایت شد ولی گفته نمی شود که مورد انصاف قرار گرفت. (ابی الهلال العسکری و سیدنورالدین جزایری، معجم الفروق، اللغویه ، قم، مؤسسه نشر اسلامی ۱۴۱۲ق. ص۸۰)</p>
<p align="justify">بنابر این، انصاف از زیر مجموعه عدالت است؛ چرا که دامنه عدالت وسیع تر از انصاف است و از نظر مفهومی نه تنها انصاف بلکه حتی قسط را شامل می شود، در حالی که انصاف و قسط نوعی عدالت است؛ چنان که مساوات و برابری نیز نوعی دیگر از عدالت می باشد.</p>
<p align="justify">به سخن دیگر، عدالت در مقام اجرا به اشکال گوناگون تحقق می یابد. گاه عدالت به شکل قسط و گاه دیگر به شکل انصاف خودنمایی می کند و این بستگی به شرایط و متعلق عدالت دارد. به عنوان نمونه، در جایی که عدالت محسوس و مشهود است، در قالب قسط خودنمایی می کند؛ چنان که اگر این عدالت بخواهد در ترازوی دو کفه قرار گیرد، انصاف تحقق می یابد.</p>
<p align="justify">انصاف به این معناست که شخص نوعی تعادل را میان دو چیز برقرار کند. به عنوان نمونه خوب و بد رفتار کسی را در ترازو می گذارد و به سنجش و داوری می پردازد، نه آنکه تنها خوبی ها یا بدی های کسی را ببیند و داوری کند. انسان منصف، انسان ناقدی است که همه رفتار کسی را در ترازو قرار می دهد و سره و ناسره را جدا می کند و آنگاه به داوری می نشیند.</p>
<p align="justify">در انصاف نوعی تسامح نیز وجود دارد، درحالی که در عدالت این تسامح و تساهل از میان می رود. کسی که در مقام عدالت قرار می گیرد مانند کسی است که از ترازوی دیجیتالی استفاده می کند و مو را از ماست بیرون می کشد. از این رو تیغه عدالت بسیار تیز و دقیق است و کسی نمی تواند با کوچک ترین ظلمی از آن بگذرد حتی اگر به سنگینی ذره ای باشد.</p>
<p align="justify"><strong>انصاف ملت در ارزیابی عملکرد دولت و دولتمردان</strong></p>
<p align="justify">بر دولتمردان است تا نسبت به مردم از در عدالت و شفقت وارد شوند. این بدان معناست که در برابر حقوق مردم باید بسیار سخت گیر باشند و به خود و دولتمردانی که جان و مال و عرض مردم در اختیار آنان است سخت گیری نمایند و حقوق مردم را بستانند و اجازه ندهند تا کسی کوچک ترین ظلم و بیدادی را نسبت به دیگری روا دارد.</p>
<p align="justify">از سوی دیگر، هرگاه ملت در حق دولت و دولتمردان ستمی روا داشتند و حق دولت و دولتمردان را به خوبی ادا نکردند، نمی بایست براساس موازین عدالت با ایشان برخورد کنند، بلکه از در رحمت و شفقت وارد شده و با مهربانی از خطا و اشتباه ایشان بگذرند و همواره عفو و گذشت را نسبت به امت مراعات کنند.</p>
<p align="justify">پس یکی از مطالبات مردم از دولت اسلامی، رعایت دقیق و کامل عدالت در همه جنبه ها و عرصه های زندگی است و اگر دولتمردی خطای کرد به شدت او را مواخذه و مجازات کنند و از کوچک ترین ستم او نگذرند؛ اما هرگاه ملت به خطا ظلم و ستمی را در حق دولت و دولتمردان روا داشت، با شدت عمل برخورد نکنند.</p>
<p align="justify">در مقابل، حق دولت اسلامی بر مردم این است که همواره در هنگام ارزیابی عملکرد دولت و دولتمردان رعایت انصاف را داشته باشند و تنها به عملکردهای نادرست ایشان توجه نکرده و آن را در بوق و کرنا نکنند، بلکه با مراعات انصاف آن را در دو کفه خیر و شر بگذارند و ببینند کدام یک از این دو کفه سنگین تر است و براساس آن قضاوت و ارزیابی نهایی کنند و رفتار خود را در این چارچوب نسبت به عملکرد دولت سامان دهند.</p>
<p align="justify">یکی از خصوصیات منصف در ارزیابی عملکردها این است که میان وقایع و رویه ها تفاوت می گذارد. به این معنا که خطایی هرچند بزرگ را اگر یک یا چند بار اتفاق افتاده به عنوان یک رویه در عملکرد ارزیابی نمی کند و دولت و دولتمردان را افرادی ظالم و ستمگر معرفی نمی کند و تنها زمانی این عنوان را بر دولت و دولتمردان می گذارد که به شکل یک رویه همیشگی درآمده باشد.</p>
<p align="justify">اما متأسفانه گاه ملت از دایره انصاف بیرون می روند و واقعه یا وقایعی را به عنوان رویه قلمداد می کنند و عملکرد دولت و دولتمردان را در این تراز منفی جلوه می دهند و به مقابله با آن برمی خیزند، در حالی که انصاف مقتضی آن است که عملکرد دولت در قالب ارزیابی رویه ها سنجیده شود.</p>
<p align="justify">البته گاهی خروج امت از نیک رفتاری و هنجارشکنی موجب می شود تا دولتمردان رویه سخت گیرانه عدالت را در پیش گیرند و عدالت را در حق ایشان اجرا کنند و از در شفقت با متخلفان وارد نشوند. این تغییر رویه از سوی دولت در اجرای هنجارهای اجتماعی و تاکید بر امر به معروف و نهی از منکر هر چند که از نظر امت نادرست ارزیابی می شود، ولی باید دانست که براساس آموزه های قرآنی، مسامحه و تساهل در اجرای قوانین نسبت به هنجارشکنان جایز نیست و قانون الهی امر به معروف و نهی از منکر مقتضی سخت گیری است.</p>
<p align="justify">به سخن دیگر، همان گونه که رفتارهای استثنایی و وقایع اتفاقی در عملکرد منفی و نادرست دولت و دولتمردان مجوزی برای قیام و اعتراض نیست مگر آنکه رویه دولت شده باشد، همچنین رفتارهای استثنایی مردم و یا برخی از آنان، موجب نمی شود تا دولت از دایره شفقت بیرون رود؛ اما باید توجه داشت که هر گاه این رفتارهای منفی و هنجارشکنی نسبت به قانون و مقررات جامعه به عنوان یک رویه از سوی برخی افراد ملت درآید، آنجا بر دولت است تا عدالت را به سختی مراعات کند و هنجارشکنی را از میان بردارد.</p>
<p align="justify">اصولا ایجاد سازمان رسمی امر به معروف و نهی از منکر (آل عمران، آیه ۱۰۴) در کنار تشکل های مردم نهاد یا همگانی (توبه، آیه ۱۷) از آن روست که نیک رفتاری در جامعه نهادینه شود و جامعه هنجارشکنی را کنار گذاشته و رفتار هنجاری را در پیش گیرد. بنابراین، اگر گروهی از افراد ملت برخلاف قوانین و مقررات رفتار کند و هنجارشکنی پیشه نمایند، دولت موظف است سخت گیری کرده و با عدالت با آنان مواجه شود؛ چرا که هنجارشکنی به عنوان یک رویه می تواند جامعه و دولت را به نابودی بکشاند. در حقیقت ظلم و ستم چه از ناحیه دولت یا ملت جایز نیست و اگر دولت یا ملتی رویه ظالمانه را در پیش گیرد می بایست با شمشیر تیز و بران عدالت به راه آید؛ چرا که نظام انسان و جهان بر مدار عدالت است و اگر عدالت از میان برود انسان و جامعه و جهان تخریب و نابود می شود.</p>
<p align="justify">بنابراین، اگر دولت اسلامی برای اجرای عدالت و تحقق رفتارهای نیک و هنجار، سخت گیری کند، ملت نمی بایست آن را به عنوان یک عملکرد منفی ارزیابی کند، بلکه باید خود را اصلاح کند و رویه نادرست و نابهنجار خود را اصلاح نماید و از فساد و بی عدالتی و ظلم بیرون آید.</p>
<p align="justify">به هر حال، نظام اسلامی، نظامی الهی و مردم نهاد مبتنی بر عدالت و انصاف است، ولی از آن جایی که محور این عدالت و انصاف و قسط، ولایت محبت و سرپرستی و پروردگاری است، در چارچوب و محوریت شفقت و نیک رفتاری از سوی دولت و ملت سامان می یابد. این گونه است که هر تنبیه آن، به عشق و محبت اصلاح و خیر و خوبی است و هر سختی و سخت گیری، برای آسان های بیشتر و پایدارتر صورت می گیرد. از این رو حکومت اسلامی را حکومت عدالت و انصاف و نیک رفتاری و شفقت و مودت و ولایت دانسته اند؛ چرا که کمال انسان در همراهی عقل و قلب، عقل و عاطفه است.</p>
<p><a class="a2a_dd a2a_target addtoany_share_save" href="http://www.addtoany.com/share_save#url=http%3A%2F%2Fwww.samamos.com%2F%3Fp%3D2864&amp;title=%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA%20%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D9%81%20%D8%AF%D8%B1%20%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%20%D9%88%20%D8%A7%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C%20%D9%87%D8%A7" id="wpa2a_4"><img src="http://www.samamos.com/wp-content/plugins/add-to-any/share_save_171_16.png" width="171" height="16" alt="Share"/></a></p><h3  class="related_post_title">مطالب مرتبط</h3><ul class="related_post"><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2227" title="روش نقد قرآني">روش نقد قرآني</a><br /><small>شيوه ن...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2808" title="احسان، گامي فراتر از عدالت">احسان، گامي فراتر از عدالت</a><br /><small>اهميت ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2716" title="اولويت هاي اقتصادي نمايندگان مجلس از ديدگاه قرآن">اولويت هاي اقتصادي نمايندگان مجلس از ديدگاه قرآن</a><br /><small>اقتصاد...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2681" title="نقش اختلاس در تضعيف اعتماد عمومي جامعه">نقش اختلاس در تضعيف اعتماد عمومي جامعه</a><br /><small>جامعه ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2649" title="مشاركت در انتخابات، عمل صالح و بيعت با امامان">مشاركت در انتخابات، عمل صالح و بيعت با امامان</a><br /><small>بررسي ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2641" title="قرآن و نقش و جايگاه انتخاب">قرآن و نقش و جايگاه انتخاب</a><br /><small>انسان ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2636" title="اخلاق انتخاباتي؛ بايدها و نبايدها">اخلاق انتخاباتي؛ بايدها و نبايدها</a><br /><small>وقتي س...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2632" title="رقابت انتخاباتي، سبقت در خير">رقابت انتخاباتي، سبقت در خير</a><br /><small>در اند...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2620" title="مباني وجوب مشاركتهاي اجتماعي از ديدگاه قرآن">مباني وجوب مشاركتهاي اجتماعي از ديدگاه قرآن</a><br /><small>هر مسل...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2604" title="اعتدال، راهي براي اصلاح اقتصادي">اعتدال، راهي براي اصلاح اقتصادي</a><br /><small>يكي از...</small></li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.samamos.com/?feed=rss2&#038;p=2864</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نشانه های اخلاق بهشتی در دنیا</title>
		<link>http://www.samamos.com/?p=2862</link>
		<comments>http://www.samamos.com/?p=2862#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 15 May 2012 14:59:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خلیل منصوری</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقادی]]></category>
		<category><![CDATA[معارف قرآنی]]></category>
		<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق بهشتی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق نیک]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق پسندیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوش خویی]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ]]></category>
		<category><![CDATA[لغو]]></category>
		<category><![CDATA[لهو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.samamos.com/?p=2862</guid>
		<description><![CDATA[راههای کسب صفات بهشتیان از دیدگاه قرآن بهشت، کمال حیات و زندگی است. هرچه از خوبی ها و زیبایی ها و کمالات می شناسیم و نمی شناسیم در شکل تمام و کمال آن در بهشت هست، بی آنکه بدی و زشتی و نقصانی در آن راه یابد که از جمله آنها ناپایداری و بی ثباتی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><strong><a href="http://www.samamos.com/wp-content/uploads/2012/05/samamos11.jpg"><img style="background-image: none; border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 5px; padding-left: 0px; padding-right: 0px; display: inline; float: left; border-top: 0px; border-right: 0px; padding-top: 0px" title="samamos" border="0" alt="samamos" align="left" src="http://www.samamos.com/wp-content/uploads/2012/05/samamos_thumb10.jpg" width="226" height="226" /></a>راههای کسب صفات بهشتیان از دیدگاه قرآن</strong></p>
<p align="justify">بهشت، کمال حیات و زندگی است. هرچه از خوبی ها و زیبایی ها و کمالات می شناسیم و نمی شناسیم در شکل تمام و کمال آن در بهشت هست، بی آنکه بدی و زشتی و نقصانی در آن راه یابد که از جمله آنها ناپایداری و بی ثباتی است.</p>
<p align="justify">خداوند بهشت را با عنوان حیات محض معرفی کرده که جاودانگی آسایش و آرامش یکی از جلوه های آن است. از این رو، سعادت و خوشبختی مطلق را تنها می بایست در بهشت جست وجو کرد؛ اما این بدان معنا نیست که انسان جلوه هایی از بهشت را نتواند در زندگی دنیوی خود تجربه کند. اصولا تلاش انسان و امید به ظهور منجی(عج) بیانگر این اندیشه است که می توان بهشت کوچکی را در دنیا ایجاد کرد و آن را با سبک خاصی از زندگی به نام زندگی اسلامی تجربه کرد. بر همین اساس، آموزه های قرآنی بر آن است که اخلاق بهشتیان را بیان کند تا انسانها آن را در زندگی دنیوی خود تحقق بخشند؛ چرا که بهشتی شدن در دنیا امکان پذیر است و در هیچ عالمی از عوالم دیگر نمی توان، بهشتی شد؛ زیرا آخرت همان سازه انسان در دنیاست.</p>
<p><span id="more-2862"></span>
<p align="justify">از جمله اخلاق های بهشتی که در قرآن بدان اشاره شده، فقدان لغو و دروغ است. قرآن بر این دو موضوع تأکید ویژه ای دارد؛ چرا که ریشه همه بدبختی های انسان در زندگی دنیوی و اخروی به همین دو امر بازمی گردد؛ فقدان آن به معنای دستیابی به تجربه بهشتی بودن است.</p>
<p align="justify">نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی به تبیین اهمیت این مطلب پرداخته تا نشان دهد که چرا دروغ و لغو زندگی آدمی را به دوزخ تبدیل می کند.</p>
<p align="justify"><strong>بهشت اخلاق و دوزخ بداخلاقی</strong></p>
<p align="justify">اخلاق به یک معنا شاید مهمترین هدف بعثت پیامبران باشد؛ چرا که فقدان اخلاق در موجودی چون انسان، به معنای خروج از فلسفه و هدف آفرینش انسان است؛ اگر اخلاق را از انسان جدا کنیم، چیزی از انسانیت باقی نمی ماند و همه هدف عقل و وحی آن است تا انسانی اخلاقی را در دنیا بسازد و به هستی هدیه دهد.</p>
<p align="justify">خلق خوش و نیک، به معنای دستیابی به صفات و اسمای نیکی الهی است؛ زیرا خداوند منشأ همه کمالات و نیکویی ها و زیبایی هاست. از این رو همه اسماءالحسنی را از آن خود می داند. (اعراف، ۱۸۰؛ اسراء آیه ۱۱۰، طه، آیه۸؛ حشر، آیه۲۴)</p>
<p align="justify">خداوند در آیه ۳۱ سوره بقره بیان می کند که همه اسماء الهی را به انسان تعلیم داده است. این تعلیم ازسوی خداوند به معنای جعل آنها در سرشت آدمی به شکل قوه و توانمندی است. انسان با عبودیت و راه مستقیم عقل و وحی می تواند این اسمای نیک سرشته شده در خود را فعلیت بخشد و متأله (خدایی) شده و درمقام مظهریت الوهیت و ربوبیت، خلافت الهی را به عهده گیرد.</p>
<p align="justify">براساس آموزه های وحیانی قرآن؛ تخلق به اخلاق الهی و خدایی شدن انسان، هدف آفرینش انسان بوده تا مقام خلافت الهی را به عهده گیرند. (بقره، آیه ۳۰ و آیات دیگر)</p>
<p align="justify">از آن جایی که انسان با دو دشمن درونی و بیرونی یعنی هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی رو به روست، خداوند وحی را به کمک عقل فرستاد تا بتواند در زندگی زمینی و دنیوی خود به اخلاق الهی تخلق یابد و خدایی شود. از این رو پیامبر(ص) در بیان فلسفه و هدف بعثت خود می فرماید: انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق؛ من فقط برای اتمام مکارم اخلاقی برانگیخته شده ام. (بحارالانوار، جلد۱۶، ص ۲۱۰؛ کنزالعمال، ج۱۳، ص ۱۵۱، حدیث ۳۶۴۷۲)</p>
<p align="justify">کسی که به کمالات و صفات حسنای الهی دست یابد، خدایی شده و شایسته آن است تا به عنوان خلیفه مطلق الهی قرار گیرد؛ زیرا مظهر تمام و کمال اسماء و صفات الهی است که از آن به مظهریت در الوهیت و انسان متاله تعبیر می شود. چنین انسانی در حقیقت انسان خدایی است و صورت مجسم خداوند در هستی می باشد، پس شایسته جانشینی از خداوند در هستی خواهد بود.</p>
<p align="justify">خوشبختی انسان براساس این معرفتی که عقل و وحی می بخشد، همانا تخلف به اخلاق الهی است و بدبختی نیز در ناتوانی انسان از تخلق به خلق خوی خداوندی است.</p>
<p align="justify">آنچه در آموزه های قرآنی از بهشت و دوزخ یاد می شود در حقیقت بیانگر همان قرب و بعد انسان از خلق و خوی خداوند و تخلق به صفات حسنای خداوندی می باشد. پس هر چه انسان در تخلق به خلق و صفات الهی کامل تر و تمام تر باشد، در بهشت اعلای الهی قرار می گیرد و هر چه از آن صفات دورتر شود از بهشت های درجات نخست دورتر می شود. این دوری تا آنجا پیش می رود که در دوزخ فقدان صفات الهی می افتد و زمانی که در فقدان به تمامیت رسید و هیچ بهره ای از خلق و خوی نیک الهی نبرد، در درک اسفل از دوزخ قرار می گیرد.</p>
<p align="justify">از آن جایی که همه معنای انسانیت در اخلاق نیک او خلاصه می شود؛ و همچنین از آن جایی که بهشت جز ورود انسان به دایره اخلاق نیک الهی نیست، می توان گفت که بهشت جایی است که در آن انسان ها با اخلاق نیک در کنار هم به سر می برند و دوزخ جز فقدان و فراق از خلق و خوی نیک نیست.</p>
<p align="justify"><strong>بیهودگی در رفتار و دروغ گویی در گفتار، منشأ بدخلقی ها</strong></p>
<p align="justify">اگر بخواهیم دو عامل مهم در زندگی بشر را شناسایی و معرفی نماییم که خاستگاه و منشأ همه بدخلقی ها و بداخلاقی هاست و زندگی بشر را به دوزخ تبدیل می کند، بیهودگی در رفتار (که به آن لغو می گویند) و دروغ گویی در گفتار است.</p>
<p align="justify">خداوند در بیان دو ویژگی مهم بهشت، به فقدان لغو و دروغ در آنجا اشاره می کند. لغو به معنای چیزی است که به آن اعتنایی نمی شود و انجام دادن آن از روی عقل و تفکر نباشد (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۷۴۲) در کاربردهای واژه لغو در زبان عربی می توان به این نکته دست یافت که لغو افزون بر کلام در عمل یا موضوع خارجی نیز تحقق می یابد. پس افزون بر کلام غیرمفید که آن را لغو می گویند، به عملی که سودی بر آن مترتب نیست عمل لغو گفته می شود.(التحقیق، المصطفوی، ج۱۰، ص ۲۰۸)</p>
<p align="justify">خداوند در بیان صفات بهشتی ها به این نکته توجه می دهد که بهشتی ها در آن جهان آخرت، هرگز لغوی را نمی شنوند. به این معنا که آنان نه تنها لغوی را نمی گویند و یا انجام نمی دهند بلکه حتی از دیگری نیز لغوی را نمی شنوند. (مریم، آیات۶۱و ۶۲؛ طور، آیات۱۷ و ۲۳؛ واقعه، آیات۱۱ و ۱۲ و ۲۵؛ نباء، آیه۳۵؛ غاشیه، آیه۱۱)</p>
<p align="justify">در بهشت حتی شرابی که استفاده می شود، شرابی پاک و خوش گوار است که در آن لغو و بیهودگی نیست. (طور، آیه۲۳) فقدان لغو و بیهودگی در بهشت از آن روست که آخرت، حیات پاک و طیبی است که از هر گونه خباثت، پلیدی، نقصان، زشتی، بدی و مانند آن پاک است. از این رو خداوند زندگی بهشتی را حیات محض معرفی می کند. (عنکبوت، آیه۶۴) لذا در چنین محیطی، هیچ نقص و زشتی و لغوی نخواهد بود.</p>
<p align="justify">اینکه بهشت و بهشتی ها فاقد لغو هستند؛ از آن روست که لغو از مصادیق باطل است و بهشت از هرگونه باطلی پاک است و اهل باطل در دوزخ قرار می گیرند و از اهل حق جدا می افتند. دلیل دیگر آنکه کارهای لغو تنها از انسان های بی خرد صادر می شود و انسان خردمند همه کارهایش براساس حکمت و هدفی است و هرگز کاری بیهوده و بی هدف انجام نمی دهد و از آن اعراض می کند. (مؤمنون، آیات۱ تا ۳)</p>
<p align="justify">لغو که به معنای گفتار و عمل بیهوده و باطل و بی هدف است، نمی تواند اخلاق بهشتی باشد؛ لذا خداوند یکی از نشانه های ضعف ایمان در زندگی بشر را آمیختگی زندگی او با اعمال و گفتار لغو و بیهوده می داند (مؤمنون، آیات۱ تا ۳) از این رو عبادالرحمان و کسانی که دارای مکارم اخلاقی هستند، هرگز گرایش به لغو و بیهودگی در گفتار و رفتار ندارند و از عوامل بیهودگی چون شراب و خمر پرهیز می کنند. وقتی این انسان های خدایی و متاله، لغو و بیهودگی در گفتار و رفتار دیگران را می بینند با کرامت و بزرگواری از کنار آن می گذرند تا خود را در چنین محیط آلوده ای از باطل قرار ندهند و از آثار زشت و پیامدهای آن در امنیت قرار گیرند. (فرقان، آیات۶۳و ۷۲)</p>
<p align="justify">اگر کسی به ایشان فحش و ناسزا گفت یا سخنی بیهوده بر زبان آورد، یا آهنگ غنایی به گوشش رسید، یا تهمت و بهتانی شنید، از آنها و از آن محیط آلوده پرهیز می کند و اجازه نمی دهد تا آن فضای مسموم، او را آلوده کند و از خداوند و خدایی شدن دور سازد. (مریم، آیه۶۲؛ قصص، آیه۵۵؛ مؤمنون، آیات۱ تا ۳؛ تفسیر نورالثقلین، ج۴، ص۵۲۹؛ تفسیر قمی، ج۲، ص ۳۴۸)</p>
<p align="justify"><strong>پرهیز از دروغ، نشانه بهشتی بودن</strong></p>
<p align="justify">دروغ نیز یکی دیگر از مصادیق باطل است که در بهشت راهی برای آن نیست. دروغ هر سخن یا فعلی خلاف واقع و حقیقت است که به شکل خبر از گذشته یا آینده یا وعده و وعید داده می شود. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص۴۷۸، «صدق»)</p>
<p align="justify">در روایات، دروغ به عنوان بدترین خلق و خوی بشری معرفی شده است؛ زیرا کلید بسیاری از گناهان و بدخلقی ها و بدرفتاری های بشری است. امام حسن عسکری(ع) در این باره فرموده است: جعلت الخبائث فی بیت و جعل مفتاحه الکذب؛. تمام پلیدیها در خانه ای قرار داده شده و کلید آن دروغگویی است. (بحارالانوار، ج۷۸، ص۳۷۷)</p>
<p align="justify">با نگاهی به آثار دروغ که در آیات و روایات آمده می توان دریافت که چرا دروغ را به عنوان مادر رذایل اخلاقی و بدترین ها معرفی کرده اند. از جمله آثار دروغ می توان به بدعت در دین و افتراء به خدا (نحل، آیه۱۱۶)، افزایش بیماردلی و کاهش قدرت تحلیل و شناخت و تشخیص حق از باطل (بقره، آیات ۸ تا ۱۰ و آیات دیگر)، زیان و خسران ابدی (غافر، آیه ۲۸) قرار گرفتن در جرگه ظالمان (آل عمران، آیه ۹۴؛ انعام، آیات ۲۱ و ۹۳)، محرومیت از درک آیات الهی (جاثیه، آیات ۷ و ۸)، محرومیت از هدایت الهی (غافر، آیه ۲۸؛ زمر، آیه ۳)، محرومیت از رستگاری و خوشبختی (یونس، آیه ۶۹؛ نحل، آیه ۱۱۶) و روسیاهی در قیامت (زمر، آیه ۶۰) اشاره کرد.</p>
<p align="justify">بر این اساس بهشتی ها هرگز دروغ نمی گویند و جز به راستی و صداقت سخن و عملی را بر زبان نمی رانند و انجام نمی دهند، چرا که دروغ و سخن بر خلاف حقیقت و واقعیت، سخن باطلی است که هیچ انسان متخلق به اخلاق الهی بدان گرایش ندارد و از باطل و مصادیق آن می گریزد و جز به حق و حقیقت سخن نمی گوید و عملی را انجام نمی دهد. (نبأ، آیات ۳۱ و ۳۵)</p>
<p align="justify">چنانکه گفته شد، ریشه همه بدخلقی ها در باطل گرایی انسان نهفته است. برای باطل می توان، مصادیق بسیاری را یافت ولی دو مصداق در خلق و خوی بشر است که می توان آن را منشا بسیاری از بدخلقی ها و باطل گرایی های دیگر بشر دانست. این دو مصداق زشت باطل لغو و کذب است. از این رو خداوند از نشانه های بهشت را فقدان این دو امر در آنجا می داند؛ چرا که با حذف این دو چیز از زندگی بشر، همه کارهای زشت و ناپسند دیگر از زندگی او رخت بر می بندد.</p>
<p align="justify">اگر بخواهیم جامعه ای بهشتی را در جهان ایجاد کنیم می بایست در حوزه آموزش و پرورش به این دو باطل به عنوان کلید بسیاری از مشکلات و نابهنجاری های اخلاقی جامعه توجه کنیم؛ زیرا این دو امر زشت و بد جامعه بشری را به دوزخی غیرقابل زیست تبدیل می کند.</p>
<p align="justify">بسیاری از مشکلات جامعه بشری در جهان امروز به همین لغوگرایی و دروغگویی بشر باز می گردد. اگر به جنایاتی که بشر در حق خود و دیگران مرتکب می شود، نگاهی گذرا بیندازیم در ردیف نخست فهرست بی پایان جنایات و گناهان بشر می توان دروغگویی و بیهودگی را یافت که سر منشأ همه مشکلات و بدبختی های جامعه است.</p>
<p align="justify">از نظر قرآن، دروغ گفتن از گناهان کبیره است که خداوند وعده عذاب دوزخ را به مردم داده است. پس مؤمنان می بایست از دروغ به عنوان گناه کبیره اجتناب ورزند؛ (حج، آیه ۳۰) زیرا یکی از معانی زور، دروغ است. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۳۸۷، «زور») این حکم خداوند که حکم شرعی است در حقیقت امضا و تأیید همان حکم عقل است که هرگونه ظلمی را به عنوان باطل مردود و زشت و قبیح می شمارد.</p>
<p align="justify">خداوند افزون بر اینکه از دروغگویی باز می دارد و به صداقت و راستگویی فرمان می دهد، همچنین از شنیدن دروغ پرهیز می دهد. لذا استماع دروغ، کاری ناپسند دانسته شده که موجب بی ارزشی انسان می شود. (مائده، آیات ۴۱ و ۴۲) خداوند به پیامبر(ص) می فرماید: بر گمراهی آنان متأسف و محزون نباش. از این عبارت فهمیده می شود که چنین افرادی شایستگی و ارزش هدایت را از دست داده و به انسان های بی ارزشی تبدیل شده اند که دیگر شایسته هدایت و توجه به عنوان یک انسان نیستند. به سخن دیگر، استماع دروغ و گرایش به آن، موجب می شود که انسان کرامت و شایستگی و شرافت انسانی خود را از دست بدهد و دیگر ارزش توجه نداشته باشد.</p>
<p align="justify">برای رهایی از افتادن در خانه خباثت ها و زشتی ها و پلیدی ها لازم است که انسان اخلاق خود را اخلاق خدایی کند. در روایات است: تخلقوا باخلاق الله؛ تخلق به اخلاق الهی پیدا کنید. (بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۱۲۹، باب ۴۲، الحجه السادسه)</p>
<p align="justify">اخلاق خدایی یعنی همان چیزهایی که خداوند در قرآن به عنوان صفات نیک انسانی از آن یاد کرده و به آن فرمان داده است. کسی که خلق قرآنی یافت، درحقیقت خلق خدایی یافته است؛ زیرا خداوند در آیات قرآنی راه رشد و کمال یابی انسان و تقرب به خود را بیان کرده و موانع را نیز در کنار بیان اسباب و عوامل تقرب ذکر نموده است. بنابراین انسان با عمل به واجبات و مستحبات و ترک مکروهات و محرمات می تواند اخلاق خدایی بیاید.</p>
<p align="justify">به هر حال، از آنجایی که زشت ترین عمل در نزد خداوند دروغ است، پس لازم است که از آن به عنوان عامل همه بدبختی ها و خواری ها پرهیز کرد؛ چرا که امام حسن عسکری(ع) می فرماید: ما اقبح بالمؤمن ان تکون له رغبه تذله؛ چه زشت است برای مؤمن دلبستگی به چیزی که او را خوار می کند. (تحف العقول، ص ۵۲۰) بی گمان دروغ همان چیزی است که خواری انسان را در دنیا و آخرت سبب می شود. پس لازم است که از آن پرهیز کند تا از بوی بد و عفن آن در دنیا و آخرت در امان ماند. </p>
<p><a class="a2a_dd a2a_target addtoany_share_save" href="http://www.addtoany.com/share_save#url=http%3A%2F%2Fwww.samamos.com%2F%3Fp%3D2862&amp;title=%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87%20%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%20%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7" id="wpa2a_6"><img src="http://www.samamos.com/wp-content/plugins/add-to-any/share_save_171_16.png" width="171" height="16" alt="Share"/></a></p><h3  class="related_post_title">مطالب مرتبط</h3><ul class="related_post"><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2712" title="دروغ؛ خطاي زباني يا بيماري رواني">دروغ؛ خطاي زباني يا بيماري رواني</a><br /><small>بررسي ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2514" title="دروغ، كليد همه زشتي ها">دروغ، كليد همه زشتي ها</a><br /><small>انسان ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=1577" title="لهو؛ بازي با فرصت هاي غيرقابل تكرار">لهو؛ بازي با فرصت هاي غيرقابل تكرار</a><br /><small>گفتاري...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2854" title="احترام به خود و دیگران، چرا و چگونه؟">احترام به خود و دیگران، چرا و چگونه؟</a><br /><small>انسان ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2850" title="سیره تربیتی فاطمه(س)">سیره تربیتی فاطمه(س)</a><br /><small>تربیت ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2817" title="تفاخر، آثار و زمينه ها">تفاخر، آثار و زمينه ها</a><br /><small>برخي ا...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2810" title="فطرت، توان معرفتي انسان">فطرت، توان معرفتي انسان</a><br /><small>بررسي ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2808" title="احسان، گامي فراتر از عدالت">احسان، گامي فراتر از عدالت</a><br /><small>اهميت ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2789" title="حجاب، قانون اجتماعي">حجاب، قانون اجتماعي</a><br /><small>هرحكم ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2785" title="چشم و هم چشمی خوب و بد از نگاه قرآن">چشم و هم چشمی خوب و بد از نگاه قرآن</a><br /><small>رقابت ...</small></li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.samamos.com/?feed=rss2&#038;p=2862</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از ناپاکی ظاهری تا پلشتی باطن</title>
		<link>http://www.samamos.com/?p=2858</link>
		<comments>http://www.samamos.com/?p=2858#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 15 May 2012 14:52:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خلیل منصوری</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخلاقی]]></category>
		<category><![CDATA[عرفان]]></category>
		<category><![CDATA[معارف قرآنی]]></category>
		<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[تقدیر]]></category>
		<category><![CDATA[خباثت اشیاء]]></category>
		<category><![CDATA[سرنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[طهارت ظاهری]]></category>
		<category><![CDATA[طهارت قلب]]></category>
		<category><![CDATA[مصالح و مفاسد]]></category>
		<category><![CDATA[پلیدی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.samamos.com/?p=2858</guid>
		<description><![CDATA[بررسی تأثیر طهارت و پلیدی ظاهری بر باطن انسان انسان همواره در حال تغییر و تحول است. زمانی که به دنیا می آید در کمال اعتدال و تعادل است. اما عوامل درونی و بیرونی، او را به دو سوی متضاد و متناقض می کشاند. از سویی الهامات تقوایی، خواهان حفظ تعادل در قوای بشری و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><strong><a href="http://www.samamos.com/wp-content/uploads/2012/05/samamos10.jpg"><img style="background-image: none; border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 5px; padding-left: 0px; padding-right: 0px; display: inline; float: left; border-top: 0px; border-right: 0px; padding-top: 0px" title="samamos" border="0" alt="samamos" align="left" src="http://www.samamos.com/wp-content/uploads/2012/05/samamos_thumb9.jpg" width="263" height="198" /></a>بررسی تأثیر طهارت و پلیدی ظاهری بر باطن انسان</strong></p>
<p align="justify">انسان همواره در حال تغییر و تحول است. زمانی که به دنیا می آید در کمال اعتدال و تعادل است. اما عوامل درونی و بیرونی، او را به دو سوی متضاد و متناقض می کشاند. از سویی الهامات تقوایی، خواهان حفظ تعادل در قوای بشری و بهره گیری از آنها برای فعلیت بخشی به اسمای الهی سرشته در ذات است و از سوی دیگر الهامات فجوری، خواهان مرزشکنی و تجاوز و گذر از مرزهای تعادل به سوی تقویت قوای نفسانی و بهره مندی بیشتر از لذائذ پست دنیوی می شود.</p>
<p align="justify">این گونه است که آدمی، دمی در آرامش و آسایش نیست تا اینکه در یکی از دو قرارگاه دوزخ و بهشت قرار گیرد و سازه ای جدید را به جهان آخرت با مرگ خویش ببرد که مناسب و مطابق با شرایط بهشت و دوزخ است.</p>
<p><span id="more-2858"></span>
<p align="justify">در حقیقت این انسان است که به اراده و اختیار و انتخاب خود، خود را می سازد و سازه نهایی را به جهان آخرت منتقل می کند. بنابراین، جز خود نمی تواند کسی را عامل متاله شدن و خدایی گشتن بداند و یا در دوزخی شدن خویش مقصر دانسته و سرزنش کند.</p>
<p align="justify">بسیاری از مردم از این نکته آگاه نیستند که وضعیت نهایی سازه وجودی خویش را در یک فرآیندی در مدت کوتاه عمر خویش می سازند. آنان با انتخاب نادرست راه گمراهی، گرفتار ناپاکی ها و خباثت های ظاهری می شوند و با خوی گرفتن بدان ها، سازه وجودیشان را با پلشتی و پلیدی می سازند و باطن وجودشان را بدان کامل می کنند و دوزخی شدن را برای خود رقم می زنند.</p>
<p align="justify">نویسنده در این مطلب بر آن است تا عوامل اصلی این سقوط را براساس آموزه های قرآنی تبیین کند.</p>
<p align="justify"><strong>انسان بر سر دو راهی سرنوشت</strong></p>
<p align="justify">براساس آموزه های قرآنی، دنیا جای ماندن نیست، بلکه قرارگاه موقتی است تا انسان خود را بسازد و برای ابدیت، هویت و ماهیت نهایی خویش را مشخص کند. انسان و جنیان تنها موجودات هستی هستند که از اراده و انتخاب اختیاری برای تعیین وضعیت نهایی خویش برخوردارند. به این معنا که در آنها، عناصری به صورت قوا سرشته و قرار داده شده که با قعلیت یابی هر یک از آنها، وضعیت نهایی آنان از نظر ماهیت مشخص می شود. بنابراین، ماهیت ظاهری و نخستین انسان هرگز به معنای ماهیت ابدی او نیست؛ بلکه ماهیت ابدی در یک فرآیندی در دنیا در زمان کوتاه عمر آدمی به دست خود او رقم می خورد.</p>
<p align="justify">از این رو هر شخصی برای خودش کار می کند و ابدیت خویش را نیز ترسیم می کند. سازه نهایی هر کسی آن چیزی است که خود وی، آن را با ایمان و عمل خویش می سازد و تا ابدیت با آن خواهد بود.</p>
<p align="justify">خداوند برای انسان دو راه اصلی سرنوشت تعیین کرده که از آن به عنوان بهشت و دوزخ یاد می شود. البته همین دو راه سرنوشت ساز، خودداری مراتب کلی است که برای بهشت، هشت مرتبه و برای دوزخ هفت مرتبه گفته اند. این بدان معنا نیست که هویت سازی بشر از خود، منحصر در این مراتب است؛ زیرا هر مرتبه ای خود دارای مراتب بی شماری است که برخی از اساتید و بزرگان از آن به تعداد انسان ها و جنیان یاد کرده اند؛ زیرا هر شخصی خود، نوع منحصر به فردی است که نمونه ای جز خودش نخواهد داشت. بنابراین، هر کسی نوعی خاص از انسان را در فرآیند عمر خویش می سازد که نوع منحصر به فردی می باشد که در مرتبه ای از انسانیت قرار می گیرد که بی نهایت و بی پایان است.</p>
<p align="justify">با این همه، راه اصلی همچنان دو راه است که از یکی از آنها به عنوان راه کمال، صراط مستقیم، متاله و خدایی شدن، عروج و تعالی، ایمان، اسلام، راه بهشت و مانند آن و از راه دیگر، به عنوان راه نقص، ضلالت و گمراهی، کفر، سقوط، دوزخ و مانند آن یاد می شود.</p>
<p align="justify">انسان در مدت کوتاه عمر خود که همان زندگی دنیوی است، هر دم در سر دو راهی سرنوشت ساز بهشت و دوزخ قرار دارد و هر انتخاب او، به معنای صعود یا سقوط می باشد؛ زیرا شرایط زندگی دنیوی، شرایط بسیار سخت و دشواری است که در آن اسمای الهی سرشته در ذات آدمی، فعلیت های متفاوت و متقابلی براساس اراده و انتخاب اختیاری انسان ها می یابد. شرایطی که در زندگی دنیوی برای بشر است، از آن به عنوان فتنه، امتحان و ابتلا و آزمون یاد می شود. هر دم انسان با انتخاب خود، بخشی از قوای اسمایی خویش را فعلیت می بخشد و با این انتخاب، سازه نهایی وجود خویش را می سازد که تا ابدیت با او همراه خواهد بود. این همان چیزی است که قرآن از آن به خلود یاد می کند؛ زیرا خلود و جاودانگی در بهشت و دوزخ، به معنای تحقق سازه ای موافق و مناسب شرایط دو نوع زندگی و دو جهان متقابل و متناقض است. هر کسی خود به اراده و اختیار خویش، سازه ای را می سازد و انتخاب می کند که برای دو جهان متقابل است که از آن به بهشت و دوزخ یاد می شود.</p>
<p align="justify">اگر کسی سازه ای ناقص و پر از پلشتی ها و پلیدی های ذاتی برای خود بسازد، این سازه تنها در شرایط جهانی به نام دوزخ می تواند زیست کند که پر از شقاوت ها و رنج ها و عذاب هاست. چنان که سازه کامل از همه اسمای حسنای الهی که با تلاش ایمانی و عمل صالح شخص ساخته می شود، موافق طبیعت بهشت است که بدان وارد می شود.</p>
<p align="justify"><strong>پلشتی از ظاهر تا ذات</strong></p>
<p align="justify">با نگاهی به آموزه های قرآنی این معنا به دست می آید که در جهان مادی دو دسته از اشیاء و موجودات وجود دارد. دسته ای که متناسب با طبیعت کمالی بهشت است و دسته ای که مناسب طبیعت نقص دوزخ است. هر یک از موجودات دنیوی با توجه به مقام عین ثابت خویش، انتخابی را انجام دادند که در دنیا که آخرین منزل نزولی هر چیزی است، به اشکال مختلف خودنمایی می کنند.</p>
<p align="justify">هر موجودی با توجه به ظرفیت خویش، بازتابی از نور کمال الهی است که بر او تابیده است. از این رو ظرفیت های محدود، از نواقص بیشتری برخوردار است؛ چرا که ناتوان از بازتاب درست کمالات الهی می باشد. این گونه است که برخی از چیزها در جهان محدود دنیای نزولی، از نواقص با درجات و مراتب گوناگون برخوردار است. از آن جایی که جهان مادی دنیا، سایه ای از جهان های الهی و ملکوتی بالادستی می باشد، هر یک از آفریده ها و چیزهای دنیا، بازتاب حقیقت ظرفیت خویش درعالم عین ثابت در صقع ذات الهی می باشد.</p>
<p align="justify">همین محدودیت ها، چیزها را در دنیا دسته بندی می کند. برخی که ازظرفیت بیشتری برخوردار است، درشکل دنیایی خویش دارای کمالات بیشتر است و ما را به عنوان امور طاهر و پاک می شناسیم؛ و آنهایی که از ظرفیت کمتری برخوردارند، درشکل دنیایی به شکل اشیای خبیث و ناپاک شناخته می شوند. البته می توان با توجه به منظر دید، عناوین دیگری برای هریک انتخاب کرد؛ ولی از آنها جایی که در این مطلب براساس کارکردهای آنها نسبت به انسان به این چیزها نگاه می شود، از آنها به طاهر و یا خبیث یاد می شود.</p>
<p align="justify">در قرآن از چیزهایی که دارای نقص ظرفیت است و تاثیرات سویی بر انسان می گذارد به عنوان رجس، رجز، سوء، خبیث و نجس و مانند آن یاد شده است تا آدمی از آنها پرهیز کند؛ زیرا انسان با نزدیکی و بهره مندی از هر یک از این چیزهای ناپاک، سازه وجودی خویش را آلوده می کند.</p>
<p align="justify">خداوند در آیات آفرینش انسان، به این نکته توجه داده که تقرب، نزدیکی و خوردن و بهره مندی حضرت آدم (ع) از یک درخت خبیث، چگونه سازه وجودی او را تغییر داد و زشتی های بدن وی را آشکار ساخت، به گونه ای که ناچار به پوشاندن آن با برگ های بهشت شد.</p>
<p align="justify">بنابراین همان گونه که بهره مندی از یک میوه خبیث می تواند چنین تاثیراتی را در ساختمان بدن انسان به جا گذارد، دیگر چیزهای خبیث هم، تاثیرات شگرفی درجان آدمی به جا خواهد گذاشت. یک میوه از درخت خبیث ممنوع، موجبات آشکاری پلشتی ها در تن آدمی و سقوط وی از بهشت می شود؛ چرا که دیگر آن سازه ای که با این میوه درخت ممنوع شکل گرفته نمی تواند درمحیط بهشت قدس باقی بماند و شرایط آنجا را تحمل کند؛ از این رو به درجات پست تر دنیا سقوط می کند و او با توبه و بازگشت و بازسازی و طهارت از آلودگی ها و آثار به جا مانده از درخت ممنوع، در مسیر بازگشت به محیط مناسب بهشت قرارمی گیرد.</p>
<p align="justify"><strong>منهیات شرعی و خباثت اشیاء</strong></p>
<p align="justify">براساس آموزه های قرآنی، این معنا اثبات شده که نواهی شرعی به اموری تعلق گرفته است که تاثیرات بدی درجسم و جان آدمی به جا می گذارد؛ چنان که او امر شرعی نیز به اموری تعلق گرفته که برای آدمی مفید و سازنده است و او را در دست یابی به کمال و فعلیت یابی اسمای الهی یاری می دهد.</p>
<p align="justify">بنابر این باید توجه داشت که حکمتی درپس هر امر و نهی شرعی وجود دارد که برخی از آنها با عقل قابل ادارک است. و برخی دیگر به سبب پیچیدگی ها، با عقل انسانی قابل درک نیست. بنابر این نمی توان تنها به سبب اینکه عقل، مفسدت و مصلحت امری را درک نکرده، با نواهی و او امر شرعی مخالفت کرد.</p>
<p align="justify">به نظر می رسد که حتی با بهره گیری از همین عقل ناقص و ناتوان بشری می توان با نگاهی به مجموعه مواردی که خداوند از چیزی نهی کرده و یا به چیزی امر نموده، این معنا را دریافت که خداوند به امور پاک و طاهر امر کرده و از امور خبیث و پلید باز داشته است. خداوند در آیه ۱۵۷ سوره اعراف می فرماید که خباثت و پلیدی اشیاء، زمینه ساز حرمت آنان است. بنابراین، دلیل وجوب اجتناب از چیزی را باید در پلید بودن آن چیز جست، چنان که این مطلب در آیه۹۰ سوره مائده و نیز ۵سوره مدثر مورد تأکید قرآن قرار گرفته است.</p>
<p align="justify">خداوند در آیه اخیر، به پیامبرش فرمان می دهد که از هرگونه پلیدی دوری و اجتناب ورزد و در آیات ۹۰ و ۹۲ سوره مائده دوری جستن ایشان از اموری چون شراب و قمار را نشانگر اطاعت آن حضرت(ص) از فرمان الهی می داند که آنها را رجس و پلید معرفی کرده است. در حقیقت، دلیل وجوب اجتناب انسان از چیزهایی چون شراب و قمار و بت و مانند آن، پلیدی و خباثت آنان است که برای انسان ضرر دارد و هر انسان عاقلی چون مؤمنان (مائده، آیه۹۰ و توبه، آیه۹۵) می بایست از این پلیدی ها اجتناب ورزند تا سازه ای که از خود می سازند به دور از عوامل خبیث و پلید باشد که هیچ مناسبت و مناسختی با بهشت کمالی و جهان برتر الهی ندارد.</p>
<p align="justify">پاکی و قداست انسان که از طریق اجتناب از پلشتی ها و پلیدی ها به دست می آید، موجب می شود تا او بتواند سازه ای از خود ارایه دهد که پاک از هر پلشتی است. بنابراین می تواند به بهشت قدس و طهارت درآید و به رستگاری برسد. از این رو خداوند در آیات ۹۰ و ۱۰۰ سوره مائده رسیدن به فلاح و رستگاری را در دوری جستن از پلشتی هایی می داند که از آن نهی کرده است؛ زیرا کسی که از پلشتی های نهی شده اجتناب می ورزد و از آن استفاده نمی کند، سازه ای مناسب با بهشت پاک و قدس می سازد که لیاقت ورود به آن را داراست.</p>
<p align="justify">اما کسی که عادت به بهره مندی از پلشتی کرده نمی تواند به بهشت پاکی ها درآید؛ زیرا طبیعت سازه وجودی ساخته شده به دست چنین شخصی، شایسته آن است تا در دوزخی وارد شود که مجتمع همه پلشتی ها و خباثت هاست. از این رو خداوند در آیه۱۶ سوره ابراهیم و ۲۹ سوره کهف و ۳۶ سوره حاقه، آشامیدنی دوزخیان را مایعی ناگوار و پلید معرفی می کند؛ زیرا طبیعت انسان دوزخی، طبیعت خبیثی شده که جز با خباثت میانه ای ندارد.</p>
<p align="justify"><strong>اعمال پلید، عامل پلشتی باطن</strong></p>
<p align="justify">از آیات قرآنی به دست می آید که انسان متعادل در یک فرآیندی با بدرفتاری خویش، گرفتار پلشتی اخلاقی و ظاهری و در نهایت پلشتی باطنی می شود و از انسانیت بیرون می رود.</p>
<p align="justify">خداوند در آیات نخست بقره تبیین می کند که انسان هایی که تقوای عقلانی نداشته باشند هرگز به تقوای الهی نمی رسند؛ زیرا کسی که نسبت به منهیات عقلانی واکنش مثبت نشان نمی دهد و از آنها اجتناب نمی ورزد، زمینه بهره مندی از نواهی الهی ندارد. از این رو خداوند بهره مندی از آموزه های وحیانی و هدایت های الهی را مختص کسانی می داند که از تقوای عقلانی برخوردارند، خداوند در آیه ۱۰۰ سوره یونس تبیین می کند که بی خردی، عامل اساسی پلیدی انسان است. به این معنا که انسان های بی خرد در پی امور ناپاک می روند و خود را به پلیدی ذاتی دچار می کنند.</p>
<p align="justify">کسی که از خباثت ها و پلیدی هایی چون شراب (مائده، آیه ۹۰)، خوک (انعام، آیه ۱۴۵)، خون (همان)، قمار (مائده، آیه ۹۰)، زنا و لواط (انبیاء، آیه ۷۴) و مانند آن پرهیز نمی کند، در یک فرآیندی ناتوان از درک مسایل هستی و مفاهیم عمیق وحیانی می شود و گرفتار شرک و کفر شده و درنهایت از دایره انسانیت و عقل و ایمان بیرون می رود.</p>
<p align="justify">در این راستا منافقان به سبب اینکه از تقوای عقلانی بهره مند نیستند، گرایش به نفاق می یابند و فکر پلید را می جویند و با آن همراهی می کنند. اینان در یک فرآیندی از بیمار دلی به پلیدی ذاتی می رسند. به این معنا که در یک فرآیندی ماهیت انسانی و طهارت و پاکی خود را از دست می دهند و گرفتار پلیدی باطنی می شوند. ازدیاد پلیدی که در آیه ۱۲۵ سوره توبه برای اینان اثبات شده، همین معنا را تأکید می کند. بنابراین، منافقان مردمانی پلید و پلشت هستند (توبه، آیات ۹۵ و ۱۲۵) که درنهایت، پلشتی نقاقشان، آنان را به کفر می کشاند (توبه، آیه ۱۲۵)</p>
<p align="justify">از نظر قرآن، شرک، کلمه خبیث و ناپاک است. (ابراهیم، آیه ۲۶) و مشرکان به سبب همین خباثت شرک، پلید و پلشت می شوند. (توبه، آیه ۲۸) کفر و کافران نیز این گونه هستند چنان که از آیاتی چون ۱۰۰ سوره مائده و ۳۶ و ۳۷ سوره انفال و ۱۲۵ سوره توبه این معنا استنباط می شود.</p>
<p align="justify">همچنین شیطان، موجودی پلید است که سرمنشأ بسیاری از پلیدی ها و پلشتی ها می باشد. (انفال، آیه ۱۱ و نیز مائده، آیه ۹۰)</p>
<p align="justify">انسان هایی چون منافقان، مشرکان و کافران و نیز کسانی که گرفتار لواط و زنا و شراب خواری و سرقت و مانند آن هستند، انسان های خبیث و ناپاکی هستند که می بایست از آنان پرهیز کرد. بنابراین انسان های طاهر و پاک چون مسلمانان و مؤمنان و متقین نباید با این دسته از زنان و مردان، ارتباط زناشویی و خانوادگی و سببی برقرار کنند، زیرا آلودگی و پلشتی ایشان به طرف دیگر منتقل می شود. از این رو خداوند زنان و مردان خبیث و پلشت را سزاوار افرادی از هم جنس خودشان می داند و از انسان های پاک و طاهر می خواهد تا با افراد طیب و پاکی چون خود ازدواج کنند.</p>
<p align="justify">به نظر می رسد که واژه خبیث در برابر واژه طیب دلالت بر نوعی خباثت و پاکی باطنی و ذاتی دارد. به این معنا که انسان ها در یک فرآیندی از پلشتی و یا طهارت ظاهری به پلشتی و طهارت باطنی می رسند و اگر این امر ادامه یابد، آن طهارت و پلشتی، ذاتی ایشان می شود. این همان فرآیند تحول و تبدل است که انتقال از امری عرضی به امری ذاتی می باشد.</p>
<p align="justify">به سخن دیگر، انسان ها از آن دسته از موجوداتی هستند که می توانند امر عرضی را در ذات خویش به امری ذاتی تبدیل کنند و ماهیت خویش را دگرگون سازند.</p>
<p align="justify">از مهمترین عواملی که در این فرآیند نقش اساسی و اصلی را ایفا می کند می توان به بی عقلی (یونس، آیه ۱۰۰)، شرک و کفر (اعراف، آیات ۶۵ تا ۷۱)، یعنی همان بی ایمانی (انعام، آیه ۱۲۵) و شیطان وسوسه گر پلید (انفال، آیه ۱۱) اشاره کرد.</p>
<p align="justify">از نظر قرآن، عقل و شرع، حکم می کند که از همه پاکی ها به عنوان حلال برای دست یابی به کمال بهره جست و از همه پلشتی ها به عنوان حرام برای رهایی از آسیب های آن پرهیز کرد. (اعراف، آیه ۱۵۷) تا این چنین، به سازه ای دست یابیم که سزاوار بهشت قدس الهی و رضوان خداوندی است و هیچ گرایش و میلی به دوزخ جلال الهی ندارد.</p>
<p><a class="a2a_dd a2a_target addtoany_share_save" href="http://www.addtoany.com/share_save#url=http%3A%2F%2Fwww.samamos.com%2F%3Fp%3D2858&amp;title=%D8%A7%D8%B2%20%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%A7%DA%A9%DB%8C%20%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C%20%D8%AA%D8%A7%20%D9%BE%D9%84%D8%B4%D8%AA%DB%8C%20%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D9%86" id="wpa2a_8"><img src="http://www.samamos.com/wp-content/plugins/add-to-any/share_save_171_16.png" width="171" height="16" alt="Share"/></a></p><h3  class="related_post_title">مطالب مرتبط</h3><ul class="related_post"><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2645" title="راه شب، تنها راه وصال">راه شب، تنها راه وصال</a><br /><small>به منا...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2604" title="اعتدال، راهي براي اصلاح اقتصادي">اعتدال، راهي براي اصلاح اقتصادي</a><br /><small>يكي از...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2580" title="الخير في ما وقع">الخير في ما وقع</a><br /><small>چگونه ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2320" title="قضاي الهي در لوح محفوظ">قضاي الهي در لوح محفوظ</a><br /><small>جبر و ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2302" title="آيا سرنوشت، قابل تغيير است؟">آيا سرنوشت، قابل تغيير است؟</a><br /><small>واژگان...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2185" title="علم غيب، علم شهودي نيكان">علم غيب، علم شهودي نيكان</a><br /><small>غيب در...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2179" title="راه دستيابي به جام جهان نما">راه دستيابي به جام جهان نما</a><br /><small>دل انس...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2064" title="عبوديت راهي براي متأله شدن">عبوديت راهي براي متأله شدن</a><br /><small>فلسفه ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2034" title="موانع فهم و درك حقايق قرآن">موانع فهم و درك حقايق قرآن</a><br /><small>قرآن م...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=1979" title="راههاي كسب نورانيت باطني">راههاي كسب نورانيت باطني</a><br /><small>نور و ...</small></li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.samamos.com/?feed=rss2&#038;p=2858</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>احترام به خود و دیگران، چرا و چگونه؟</title>
		<link>http://www.samamos.com/?p=2854</link>
		<comments>http://www.samamos.com/?p=2854#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 15 May 2012 14:42:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خلیل منصوری</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[معارف قرآنی]]></category>
		<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[احسان]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق الهی]]></category>
		<category><![CDATA[فضایل اخلاقی]]></category>
		<category><![CDATA[والدین]]></category>
		<category><![CDATA[کرامت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.samamos.com/?p=2854</guid>
		<description><![CDATA[انسان اخلاقی و کرامت انسانی براساس آموزه های قرآنی، کرامت انسانی به سبب تخلق به اخلاق الهی است. خداوند گزارش می کند که صفات کمالی در همه انسان ها به شکل تعلیم اسمایی، سرشته شده و انسان ها می بایست با عمل به قوانین و احکامی آن را فعلیت بخشند و متخلق به اخلاق الهی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><strong><a href="http://www.samamos.com/wp-content/uploads/2012/05/samamos9.jpg"><img style="background-image: none; border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 5px; padding-left: 0px; padding-right: 0px; display: inline; float: left; border-top: 0px; border-right: 0px; padding-top: 0px" title="samamos" border="0" alt="samamos" align="left" src="http://www.samamos.com/wp-content/uploads/2012/05/samamos_thumb8.jpg" width="300" height="201" /></a>انسان اخلاقی و کرامت انسانی</strong></p>
<p align="justify">براساس آموزه های قرآنی، کرامت انسانی به سبب تخلق به اخلاق الهی است. خداوند گزارش می کند که صفات کمالی در همه انسان ها به شکل تعلیم اسمایی، سرشته شده و انسان ها می بایست با عمل به قوانین و احکامی آن را فعلیت بخشند و متخلق به اخلاق الهی شوند. راهی که انسان از طریق آن به خلق الهی دست می یابد، راه عبودیت است که بوسیله عقل و وحی تبیین شده است.</p>
<p align="justify">خداوند در آیاتی از جمله آیه۷۰ سوره اسراء از کرامت انسان سخن به میان می آورد و در آیات دیگر علت این کرامت انسانی را دست یابی انسان به اسماء و صفات الهی می داند که توانایی و ظرفیت خدایی شدن را به او بخشیده است و بر همین اساس همه ما سوی الله از فرشتگان مقرب تا دیگر موجودات، سجده اطاعت بر او برده و در خدمت انسان درآمدند. (بقره، آیات۳۰تا۳۴)</p>
<p><span id="more-2854"></span>
<p align="justify">بنابراین، همه کرامت و فضیلت انسانی را می بایست در فضیلت های اخلاقی متجلی دانست که از طریق تحقق بخشی به صفات حسنای الهی در خود بروز و ظهور می یابد. اگر فضایل اخلاقی را از انسان برداریم هیچ کرامت و فضیلتی برای آدمی نسبت به موجودات و آفریده های دیگر باقی نمی ماند. از این رو ابلیس این دشمن سوگند خورده بر آن است که با همراهی و همکاری شیاطین، انسان را از فضیلت های اخلاقی دور سازد و صفات پست و رذالت های اخلاقی را در او پدید آورد و از مقام انسانیت به زیر آورد.</p>
<p align="justify">اینکه همه آموزه های قرآنی تحت حاکمیت اصول اخلاقی سامان یافته و پیامبر(ص) هدف رسالت و فلسفه مأموریت الهی خود را اتمام مکارم و محاسن اخلاقی معرفی می کند، بیانگر این مطلب است که مسلمان نه تنها انسان اخلاقی بلکه در اوج فضایل اخلاقی است و همه مکارم و بزرگواری های اخلاقی را نه تنها در خود تحقق بخشیده بلکه بهترین مکارم را در خود ایجاد نموده و متخلق به تمامیت مکارم و محاسن اخلاقی است؛ چنانکه خداوند در آیه۴ سوره قلم یادآور می شود که پیامبر گرامی این گونه بود و متخلق به خلق عظیم شده و قابلیت آن را یافته است تا اسوه حسنه و الگوی نیک و کامل و مطلق همه هستی از انسان و غیر انسان باشد. (احزاب، آیه۲۱) و اطاعت و پیروی او که عین رسیدن به مطلق اسمای حسنای الهی است، تنها راه محبوبیت انسان در نزد خداوند می باشد. (آل عمران، آیات۳۱و ۳۲و ۱۳۲)</p>
<p align="justify">به هر حال، انسان اخلاقی متخلق به اسمای حسنای الهی، هدف آفرینش و علت کرامت یابی انسان در پیشگاه الهی و فضیلت او بر همه آفریده های هستی است.</p>
<p align="justify">خداوند غیراز پیامبر (ص) که متاله تمام و کامل و متخلق به خلق الهی و قرآنی است، افراد دیگری را به سبب همین تخلق به خلق الهی ستوده است. بطوری که در آیاتی از جمله ۳۴ سوره بقره، ۱۱ سوره اعراف، ۵۰ سوره کهف، حضرت آدم(ع) را تکریم کرده و فرمان سجده بر او را به همه هستی حتی تمامی فرشتگان صادر کرده و از آنان خواسته تاحرمت حریم انسانیت حضرت آدم(ع) را نگه دارند و او را سجده نمایند و اینگونه احترام او را به جا آورند.</p>
<p align="justify">هرچند که در این میان موجودی به نام ابلیس را کرامت حضرت آدم(ع) خوش نیامد و احترام و حرمت مقام ایشان را نگه نداشت و از سجده تکریم، احترام، اطاعت و خلافت سرباز زد (اسراء، آیات ۶۱ و ۶۲) ولی این ساز مخالف زدن ابلیس نه تنها از جایگاه آدم(ع) نکاست، بلکه موجب شد تا شخصیت پلید و سست بنیاد ابلیس روشن شده و او در میان فرشتگان ساحت قدس، رسوا شود و از مقام خود ساقط گردد و هبوط نماید. از این رو، گفته اند تکریم و احترام نگه داشتن بزرگان، خود بیانگر شخصیت و بزرگی احترام کننده است زیرا نشان می دهد که فضایل را می شناسد و برای فضایل ارزش قایل است. اما ابلیس با بی احترامی به حضرت آدم(ع) نشان داد که گوهرشناس نیست و قدر گوهر را نمی داند و کالای خزف خود را که مارج آتش است بر گوهر ارزشمند خلق الهی آدم(ع) که در وی به تعلیم اسمای دمیده شده، برتر می داند. (اعراف، آیه ۱۲؛ حجر، آیه ۳۳؛ ص، آیه ۷۶)</p>
<p align="justify">پس کرامت انسانی را می بایست در خلق الهی انسان جست وجو کرد و علت تکریم و احترام انسان بر همه هستی را در اینجا دید. بنابراین، اگر کسی کرامت و احترام می خواهد باید آن را در فضایل اخلاقی بداند و بیابد و دوری از فضایل اخلاقی را عین پشت پا زدن به کرامت و حرمت خود بشمارد.</p>
<p align="justify"><strong>انسان های محترم</strong></p>
<p align="justify">از آنچه بیان شد، به روشنی معلوم می شود که علت تکریم و حرمت هر موجودی از جمله انسان، فضایل اخلاقی و خلق الهی آن چیز است. اینکه انسان در میان همه موجودات از حرمت و احترام برخوردار شد و خداوند او را بر موجودات دیگر برتری و فضیلت و کرامت بخشید، به سبب همین خلق الهی اوست که در او سرشته شده است.</p>
<p align="justify">البته در میان موجودات، ابلیس، به سبب تعلیل نادرست از علت تکریم، خود را شایسته آن مقام دانسته و خواستار تکریم و احترام شد؛ او با چنین توهمی خود را برتر از آن دانست که به دیگری تکریم نماید و حرمت نگه دارد.</p>
<p align="justify">در میان خود انسان ها نیز گاه چنین توهماتی رخ می دهد و از اینکه مورد تکریم قرار گرفته اند، دچار غرور می شوند (فجر، آیه ۱۵) و گاه دیگر کرامت را در جایی دیگر می جویند و به جای اینکه بپذیرند که تخلق به فضایل اخلاقی و خلق الهی موجب تکریم و احترام می شود، کرامت را در مال دنیا و قدرت و ثروت می جویند و خواهان احترام و تکریم بر این اساس می شوند. (همان)</p>
<p align="justify">خداوند با بیان چرایی تکریم و احترام نشان می دهد که اگر کسی بخواهد محترم باشد می بایست دنبال آن علت باشد.</p>
<p align="justify">با نگاهی به مصادیق انسانی که از سوی خداوند تکریم شده و محترم دانسته شده اند می توان این چرایی را به دست آورد.</p>
<p align="justify">حضرت ابراهیم (ع) ازسوی خداوند تکریم شده و مورد احترام قرار می گیرد، چرا که همه آنچه خدا خواسته و به عنوان فضایل برشمرده درخود فعلیت بخشیده و با اطاعت کامل از خداوند، متخلق به اخلاق الهی شده است. از این رو خداوند بر او سلام کرامت می فرستد و فرشتگان با تکریم و احترام بر او وارد می شوند. (صافات، آیه ۱۰۹، هود، آیه ۶۹، ذاریات، آیات ۲۴ و ۲۵).</p>
<p align="justify">خداوند درباره تکریم خردمندان در آخرت از سوی فرشتگان می فرماید که فرشتگان، خردمندان را با احترام و تکریم استقبال کرده و به پیشواز شان می آیند؛ زیرا ایشان با خردورزی، خود را در مسیر شدن های کمالی قرار داده و به فضایل اخلاقی آراسته و خدایی شده اند. (رعد، آیات ۱۹ تا ۲۴)</p>
<p align="justify">همه کسانی که به بهشت وارد می شوند از کسانی هستند که در اخلاق، گوی سبقت را از دیگران ربوده اند و با کارهای نیک و پسندیده و رفتارهای معروف و نیکو و صالح توانستند اصول اخلاقی و انسانی را مراعات نمایند.</p>
<p align="justify">بنابراین آنها را با نام های بلند اخلاقی چون ابرار، صالحان، نیکوکاران، محسنان، مخلصان، متقین و مانند آن می ستاید و فرشتگان به پیشوازشان می شتابند و با سلام صلوات، ایشان را به بهشت می برند. (حجر، آیات ۴۵ و ۴۶؛ نحل، آیات ۳۱ و ۳۲؛ صافات،آیات ۴۰ تا ۴۳؛ آن عمران، آیه ۱۹۸)</p>
<p align="justify"><strong>چگونه احترام بگذاریم؟</strong></p>
<p align="justify">چنان که معلوم شد، کرامت و حرمت آدمی، به فضایل اخلاقی و تخلق به اخلاق خداوندی و اسما و صفات حسنای اوست. بنابراین باید کاری کرد که فضایل اخلاقی در ما بروز و ظهور کند تا از سوی دیگران از جمله خداوند و فرشتگان تکریم شده و مورد احترام باشیم.</p>
<p align="justify">اگر بخواهیم مورد احترام باشیم می بایست حرمت اموری را نگه داریم. این حرمت نگه داری، همان چیزی است که در قالب عمل به کارهای معروف و پسندیده و ترک کارهای زشت و ناپسند خودنمایی می کند. پس برای این که حرمت ما را نگه دارند، می بایست حرمت کسان یا چیزهایی را نگه داریم. مهمترین چیز در این وادی، حفظ حرمت الهی است. از این رو خداوند در آیاتی برلزوم حفظ بزرگی و احترام او از سوی انسان ها تاکید کرده است. (انعام، آیه ۱۰۸؛ فتح، آیه ۹؛ رحمان، آیات ۲۷ و ۲۸؛ نوح، آیه ۱۳؛ علق ، آیه ۳) این بدان معناست که انسان می بایست با حفظ حرمت الهی و تکریم و تعظیم خداوندی، گام بزرگ تکریم و حرمت نگه داشتن خود را بردارد. این تکریم و حرمت نگه داری انسان از خدا، با تعظیم و تکریم خود شروع می شود. به این معنا که هر انسانی باید بداند که خداوند او را بزرگ داشته و به عنوان خلیفه برگزیده و متخلق به صفات و اسمای خود نموده است. پس کاری کند که این کرامت حفاظت شود و خدشه ای بدان وارد نشود و بر خلاف خداوند و اهداف آفرینش گام برندارد.</p>
<p align="justify">در همین چارچوب اطاعت از خداوند و رعایت احکام الهی و عدم تمسخر و بازی گرفتن آن (بقره، آیه ۲۳۱)، تکریم و تعظیم و اطاعت از پیامبران (مائده، آیه۱۲؛ اعراف، آیه ۱۵۷؛ حجرات، آیات ۲ و ۳ و آیات دیگر)، حرمت نگه داشتن آیات الهی و کتب آسمانی از جمله قرآن (واقعه، آیه ۷۷؛ بروج، آیات ۱۱ تا ۲۱)، تعظیم و حرمت قانون (یوسف، آیه ۷۶؛ بقره، آیات ۱۹۴ و ۲۱۷؛ مائده، آیه ۲ و ۹۷)، رعایت شعایر الهی و تعظیم آن (مائده، آیه ۲؛ حج، آیات ۳۰ و ۳۲)، تکریم مؤمنان و تعظیم آنان (بقره، آیه ۱۲۵؛ حج، آیه ۲۶)، تکریم عالمان خداپرست و خداترس (مجادله، آیه۱۱) معنا می یابد.</p>
<p align="justify">به سخن دیگر، کسی که می خواهد محترم و مکرم باشد، باید خود، حرمت خویش را حفظ کرده و با تخلق به اخلاق الهی و مظهریت در آن بکوشد تا محترم باشد و خداوند و موجودات هستی، او را تکریم نمایند.</p>
<p align="justify">خداوند ضمن بیان کلیاتی درباره چگونگی احترام گذاشتن، موارد و مصادیق جزیی را نیز مطرح می کند تا انسان ها بیاموزند که چگونه باید حرمت نگه دارند و احترام کسی را به جا آورند و تکریم نمایند؛ چرا که انسان با عمل اخلاقی، نشان می دهد تا چه اندازه فضایل اخلاقی در او رسوخ کرده است. به عنوان نمونه کسی که متخلق به اخلاقی الهی باشد، می داند که با پیامبر(ص) نمی بایست درشتی کند و یا واژگانی را به کار برد که از شیوایی و رسایی و بلاغت و فصاحت برخوردار نیست. (بقره، آیه ۱۰۴؛ نساء، آیه ۴۶؛ نور، آیه ۶۳؛ حجرات، آیه ۲)</p>
<p align="justify">تقدیم سلام و با خوش رویی با شخص مواجه شدن، خود نوعی از تکریم و حرمت نگه داشتن است که خداوند در برخی از آیات بدان اشاره کرده است. از جمله در داستان حضرت ابراهیم(ع) و ورود فرشتگان به منزل ایشان، فرشتگان بر ایشان سلام می فرستند و این گونه تکریم می کنند. آن حضرت(ع) نیز با پذیرایی کامل و انداختن سفره غذا می کوشد تا نسبت به مهمانان خود تکریم روا دارد و احترام و حرمت ایشان را نگه دارد. (ذاریات، آیات ۲۴ و ۲۵؛ هود، آیه ۶۹؛ حجر، آیات ۵۱ و ۵۲)</p>
<p align="justify">از جمله شیوه های تکریم و احترام به مهمان آن است که در جای خوش و بهترین مکان او را بنشانیم و به استقبال و بدرقه او برویم. (همان و نیز یوسف، آیه ۱۰۰) مراعات مکانت مهمان و ایجاد امنیت، آرامش و آسایش و رفاه (همان و نیز هود، آیه ۷۸؛ حجر، آیات ۶۸ و ۶۹) از دیگر کارهایی است که شخص می تواند در مقام تکریم مهمان انجام دهد.</p>
<p align="justify">احسان و کمک به والدین و پرهیز از نشان دادن خستگی در پذیرایی و مواظبت و مراقبت از ایشان در سالخوردگی و ناتوانی، از دیگر شیوه های تکریم و احترام بزرگ هاست که در آیاتی از ۹۹ و ۱۰۰ سوره یوسف و آیات ۲۳ و ۲۴ سوره اسراء به آن اشاره شده است.</p>
<p align="justify">حرمت و احترام قانون های مکتوب و شفاهی که در قالب آداب و رسوم و هنجارهای اخلاقی و عقلایی در جامعه رواج یافته و نیز تکریم و احترام اماکن مقدس نیز از مصادیقی است که در قرآن به آن اشاره شده است. از این رو از مردم خواسته شده تا به کلیسا، کنیسه، مساجد، معابد، کتب مقدس، مکه، فلسطین و قدس و مانند آن احترام گذاشته شود و مراعات حرمت این اماکن به طور کامل در دستور کار قرار گیرد. (حج، آیه ۴۰؛ بقره، آیات ۱۲۶، ۱۹۱ و ۱۹۸)</p>
<p align="justify">به هرحال، انسان ها، موجودات دارای کرامت و احترام هستند و نمی توان بی دلیل بی حرمتی درباره ایشان روا داشت. از این رو خداوند همه بشر را مورد تکریم کلی قرار داده مگر اینکه خلاف آن ثابت شود. خلاف آن نیز زمانی ثابت می شود که شخص خود کرامت و حرمت خویش را از میان بردارد و کارهای ناشایست و پست و رذیلت های اخلاقی را انجام دهد. البته شخص با هر هنجارشکنی و بی حرمتی به همان میزان از حرمت و کرامت خود می کاهد و زمانی می رسد که دیگر از انسانیت کاملا ساقط می شود و دوزخی می گردد. همان گونه که اگر انسانی، بی گناهی را به عمد به قتل برساند حرمت خون خود را تباه ساخته است، کافرانی که به جنگ خدا و اخلاق می روند، خون خود را تباه کرده و حرمت و کرامت خویش را از میان برده اند.</p>
<p align="justify">به سخن دیگر، تکریم هر انسانی، یک اصل است و حرمت وی می بایست نگه داشته شود. هرچه انسان اخلاقی تر و فضایل اخلاقی در او و زندگی اش نمودارتر باشد، از احترام و کرامت بیشتری برخوردار است و هرچه برخلاف هنجارهای اخلاقی و شرعی عمل کند و قوانین را زیرپا گذارد و هنجارشکنی کند به همان میزان نیز از کرامت و حرمت او کاسته می شود و ارزش و اعتبارش کاهش می یابد. در حقیقت خود انسان است که کرامت و حرمت خویش را از میان می برد و خود را سزاوار اهانت می کند. خداوند به عنوان نمونه در آیه ۱۸ سوره حج بیان می کند که افرادی که در نزد خداوند خوار شدند، فاقد هرگونه احترامی هستند، چرا که خود حرمت خویش را نگه نداشتند و از کرامت الهی سود نبردند پس سزاوار بی حرمتی هستند. به عنوان نمونه کسی که به جنگ خدا و اخلاق می رود و به خدا و پیامبر(ص) اعلان جنگ می دهد، کرامت و حرمت خویش نگه نداشته و خود را سزاوار خواری و ذلت دانسته است. همچنین کسانی که احترام خود را نگه نمی دارند و گناه و جرم و قانون شکنی می کنند، به همان میزان، خواری را برای خود ثبت کرده و حرمت خویش را تباه نموده و کرامت خود را از میان برده اند پس می بایست فقط خود را سرزنش کنند.</p>
<p align="justify">اینها گوشه هایی از فرهنگ قرآنی درباره چرایی و چگونگی تکریم و احترام به خود و دیگران است. پرداختن به همه ابعاد آن بیرون از حوصله یک مقاله است و به همین مقدار در اینجا بسنده می شود.</p>
<p align="justify">حرمت نگه داشتن و احترام کردن یک عمل اخلاقی و هنجاری است. کسی که حرمت نگه می دارد در حقیقت حافظ اصول اخلاقی و سنت ها و هنجارهای انسانی است. پس احترام نگه داری، نشانه شخصیت اجتماعی انسان است؛ زیرا با این عمل اخلاقی نشان می دهد تا چه اندازه خود را ساخته و در فضایل اخلاقی رشد کرده است.</p>
<p align="justify">نویسنده در این مطلب بر آن است که با مراجعه به آموزه های قرآنی، پاسخی به پرسش هایی درباره چرایی و چگونگی احترام گذاری ارائه دهد و مصادیق و مواردی که می بایست در آن احترام مراعات شود و موارد احترام گذاری غلط و نادرست را بیان کند.</p>
<p><a class="a2a_dd a2a_target addtoany_share_save" href="http://www.addtoany.com/share_save#url=http%3A%2F%2Fwww.samamos.com%2F%3Fp%3D2854&amp;title=%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AE%D9%88%D8%AF%20%D9%88%20%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%8C%20%DA%86%D8%B1%D8%A7%20%D9%88%20%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87%D8%9F" id="wpa2a_10"><img src="http://www.samamos.com/wp-content/plugins/add-to-any/share_save_171_16.png" width="171" height="16" alt="Share"/></a></p><h3  class="related_post_title">مطالب مرتبط</h3><ul class="related_post"><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2808" title="احسان، گامي فراتر از عدالت">احسان، گامي فراتر از عدالت</a><br /><small>اهميت ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=1911" title="از احترام به پدر تا اطاعت او">از احترام به پدر تا اطاعت او</a><br /><small>بررسي ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2776" title="سخاوت و بخشش، آرامشی برای خود آسایشی برای دیگران">سخاوت و بخشش، آرامشی برای خود آسایشی برای دیگران</a><br /><small>بخشش ی...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2686" title="مديريت نفس">مديريت نفس</a><br /><small>بزرگ ت...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2162" title="سرزنش ديگران از راه احسان و انعام">سرزنش ديگران از راه احسان و انعام</a><br /><small>آنچه د...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2862" title="نشانه های اخلاق بهشتی در دنیا">نشانه های اخلاق بهشتی در دنیا</a><br /><small>راههای...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2850" title="سیره تربیتی فاطمه(س)">سیره تربیتی فاطمه(س)</a><br /><small>تربیت ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2817" title="تفاخر، آثار و زمينه ها">تفاخر، آثار و زمينه ها</a><br /><small>برخي ا...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2810" title="فطرت، توان معرفتي انسان">فطرت، توان معرفتي انسان</a><br /><small>بررسي ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2789" title="حجاب، قانون اجتماعي">حجاب، قانون اجتماعي</a><br /><small>هرحكم ...</small></li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.samamos.com/?feed=rss2&#038;p=2854</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سیره تربیتی فاطمه(س)</title>
		<link>http://www.samamos.com/?p=2850</link>
		<comments>http://www.samamos.com/?p=2850#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 12 May 2012 16:59:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خلیل منصوری</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخلاقی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخی]]></category>
		<category><![CDATA[روان شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[معارف قرآنی]]></category>
		<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبت ها]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[اسوه]]></category>
		<category><![CDATA[الگوها]]></category>
		<category><![CDATA[اهل بیت(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[تربیت]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[عبودیت]]></category>
		<category><![CDATA[فاطمه(س)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.samamos.com/?p=2850</guid>
		<description><![CDATA[تربیت به معنای پرورش استعدادها و فعلیت بخشی به قوا، از مهم ترین وظایف انسان است. هر چند که مرد و زن در تربیت فرزند نقش دارند، ولی باتوجه به شرایط مختلف و نیازهای متفاوت کودک، گام نخست تربیتی بر دوش مادر است. در حقیقت این مادر است که بنیادهای تربیتی و پرورش استعدادهای کودک [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><a href="http://www.samamos.com/wp-content/uploads/2012/05/samamos8.jpg"><img style="background-image: none; border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 5px; padding-left: 0px; padding-right: 0px; display: inline; float: left; border-top: 0px; border-right: 0px; padding-top: 0px" title="samamos" border="0" alt="samamos" align="left" src="http://www.samamos.com/wp-content/uploads/2012/05/samamos_thumb7.jpg" width="300" height="226" /></a>تربیت به معنای پرورش استعدادها و فعلیت بخشی به قوا، از مهم ترین وظایف انسان است. هر چند که مرد و زن در تربیت فرزند نقش دارند، ولی باتوجه به شرایط مختلف و نیازهای متفاوت کودک، گام نخست تربیتی بر دوش مادر است. در حقیقت این مادر است که بنیادهای تربیتی و پرورش استعدادهای کودک را به عهده دارد. مادران، مسئولیت سنگین آموزش و پرورش کودک را از زمانی که نطفه در رحم بسته می شود تا زمان شیرخوارگی به عهده می گیرند. آنان از تغذیه کودک که بستر رشد و نمو کودک را فراهم می آورد تا آموزش راه رفتن و زبان آموختن و مانند آن را به قصد تربیت، پرورش و رشد و نمو کودک از لحاظ جسمی و روحی، مادی و معنوی به خوبی انجام می دهند. از این رو همگان از دامن مادر به معراج و بهشت می روند و بهشت در زیر پای مادران قرار دارد.</p>
<p><span id="more-2850"></span>
<p align="justify">هر چند که همه مادران بطور فطری و طبیعی می دانند که چگونه فرزند خویش را تربیت کرده و پرورش دهند؛ اما دست یابی به بهترین شیوه تربیتی نیازمند بهره گیری از سلوکی است که عقل و وحی در اختیار مادران قرار می دهد. آگاهی از شیوه های تربیتی، اسوه های کمالی و نیک بشریت، می تواند فرآیند تربیتی کودک را بهبود بخشد و فرصت بهتر و مناسب تری را برای حضور مناسب و خوب و قوی کودک در صحنه های زندگی دنیوی فراهم آورد و امکان عروج او به مقامات انسانیت را آسان تر کند.</p>
<p align="justify">نویسنده در این مطلب بر آن است تا با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن، سلوک تربیتی حضرت فاطمه(س) را که از سوی خدا به عنوان برترین زنان جهان و سرمشق همگان معرفی شده، بیان کند.</p>
<p align="justify"><strong>پرورش توان خدایی از طریق بندگی</strong></p>
<p align="justify">انسان ها موجوداتی بس پیچیده هستند. پیچیدگی انسان به سبب آن است که همه صفات الهی در او نهاده شده است. در برخی از روایات بیان شده که خداوند حضرت آدم(ع) را به صورت خویش آفریده است؛ به این معنا که اگر خداوند بخواهد صورت بپذیرد و تجسم یابد، در شکل انسانی تجسم می یافت. ریشه این سخن را می توان در آیه ۳۱ سوره بقره یافت که در آن از تعلیم همه اسماء الهی به انسان سخن به میان آمده است؛ زیرا اسم در خداوند به معنای صفاتی است که در خداوند است و هر اسمی بیانگر صفتی از صفات الهی می باشد؛ چرا که اسم به معنای نشانه برجسته ای است که گویای صفات الهی است؛ بنابراین، خداوند هنگامی که همه اسماء الهی را به انسان تعلیم بخشیده، در حقیقت صفات خویش را در صورت انسانی قرار داده است.</p>
<p align="justify">از آن جایی که همه اسماء و صفات الهی در انسان قرار داده شده، انسان موجودی بس پیچیده شده است. این پیچیدگی آثار و پیامدهایی در زندگی بشر دارد؛ زیرا به عنوان نمونه، از اسماء و صفات الهی مرید و اراده است؛ پس انسان نیز موجودی مرید و دارای صفت اراده است. همین یک صفت به تنهایی وضعیت انسانی را از دیگر موجودات و آفریده های هستی متمایز می سازد؛ زیرا انسان به اراده و اختیار خود می تواند راه های متضادی را در پیش گیرد که گاه در تقابل سلب و ایجابی یکدیگر قرار می گیرد.</p>
<p align="justify">از آن جایی که صفات الهی تنها در انسان ها به ودیعت گذاشته شده، نیازمند عوامل و بسترهایی است تا این صفات بروز و ظهور کند و به فعلیت برسد. به این معنا که صفات الهی در انسان ها به شکل قوه و توان وجود دارد و می بایست آن را با کمک علل و عوامل به نیرو و فعلیت در آورد. اینجاست که نقش پر اهمیت علل و عوامل فعلیت بخش قوا و توان، به خوبی روشن می شود.</p>
<p align="justify">براساس آموزه های وحیانی قرآن، در ذات انسان، عاملی به عنوان عقل و فطرت قرار داده شده است تا به درستی این نقش را ایفا کند و توان انسان ها را به نیرو و قوای او را به فعلیت درآورد؛ چرا که فطرت و عقل انسانی به صورت طبیعی گرایش به کمال داشته و از هرگونه نقص در هر شکل و قالبی گریزان است؛ پس تلاش می کند تا با استفاده از ابزارهای موجود در طبیعت، توان خویش را به نیروی فعلیت یافته تبدیل کند. پس هر انسانی به طور طبیعی به کمک عقل و فطرت، به پرورش خود مشغول می باشد و راه کمال و نمو و پرورش استعدادهای خویش را دنبال می کند.</p>
<p align="justify">اما در این میان، مشکلی است که اجازه نمی دهد تا انسان ها به سلامت بگذرند؛ زیرا یک عامل درونی ونیز یک عامل بیرونی، می تواند این مسیر را تخریب کند و یا گمراهی را موجب شود و انسان نتواند به پرورش خود بپردازد و توان خویش را به درستی آزاد کرده و به عنوان انسان خدایی و متاله، ظهوریابد؛ چرا که عامل هواهای نفسانی در درون و وسوسه های شیطانی از بیرون، او را از انتخاب درست راه باز می دارد و علل و عواملی را در پیش روی انسان قرار می دهد که از راه راست بیرون می رود، به ویژه که وسوسه های شیطانی و نجواهای پیاپی در گوش جان آدمی، فرصت درست فکر کردن و درست عمل کردن را از شخص می گیرد و گاه آدمی را در انتخاب درست راه و علت و عامل رشدی به اشتباه می افکند و فریب می دهد؛ چرا که شیطنت ابلیس و شیاطین، در ایجاد اشتباه و فریب و تزیین باطل به عنوان حق و تشابه سازی است. (آل عمران، آیه۱۴؛ انعام، آیه۴۳؛ نساء، آیه۱۱۹)</p>
<p align="justify">در اینجاست که فطرت و عقل آدمی، نیازمند عاملی است که او را در انتخاب راه حق و راست یاری کند و از اشتباه و خطا درآورد. خداوند پس از هبوط آدم(ع) به زمین به او عده داد تا با کمک وحی او را به سوی حق هدایت کند و راه راست را بشناساند تا انسان با پیروی از آن خود را پرورش دهد و در مسیر عبودیتی گام بردارد که توان هایش را آزاد ساخته و او را به مظهر تمامی اسماء و صفات الهی درآورد و خدایی و ربانی کند. (بقره، آیه۳۸ و آیات دیگر) از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود: العبودیه جوهره کنهها الربوبیه ، گوهر و جوهر عبودیت همان ربوبیت الهی است. به این معنا که انسان از طریق عبودیتی که عقل و وحی بیان می کند، متاله و خدایی می شود و استعداد و توان الهی او که به شکل اسماء و صفات در انسان سرشته شده را پرورش و فعلیت می بخشد و می تواند به عنوان مظهر خداوندی در مقام خلافت الهی، به ربوبیت و پرورش دیگران بپردازد.</p>
<p align="justify"><strong>فاطمه(س) اسوه ای حسنه</strong></p>
<p align="justify">انسان ها هر چند که به عقل و وحی مجهز شده اند، ولی از آنجایی که راه فعلیت بخشی به توان و استعدادهای بشری بس سخت و دشوار و دوزخی است، (مریم، آیه۷۱) بسیاری هر چند که بدین راه یقین دارند حتی از گام نهادن در آن ناتوان و یا از ادامه آن دلسرد می شوند؛ چرا که مسیر پرورش استعدادها و تربیت آن، سنگلاخی و پوشیده از سختیها است: حفت الجنه بالمکاره و حفت النار بالشهوات؛ بهشت را ناملایمات و ناکامیها و دوزخ را کامروائیها فرا گرفته است. (بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۷۲)</p>
<p align="justify">چه بسا کسانی که بیشتر راه را به درستی می پیمایند، ولی در ادامه دلسرد می شوند؛ یا چکاد مظهریت در الوهیت و ربوبیت و متاله و ربانی شدن را بس عظیم و دشوار می بینند و آن را دور از دسترس بشر می دانند؛ چنان که مشرکان و کافران نسبت به ارتباط انسان با خدا این گونه می اندیشیدند و وحی را به سبب همین وهم و خیال می دانستند و می گفتند: شما بشری مثل ما هستید. (ابراهیم، آیه ۱۰؛ هود، آیه ۲۷ و آیات دیگر)</p>
<p align="justify">در چنین شرایطی لازم است نمونه های بشری به مردم معرفی شوند که متاله و ربانی شده اند و از انسانها خواسته شود راه و روش ایشان را در پیش گیرند تا خدایی گردند. (آل عمران، آیه ۷۹)</p>
<p align="justify">پیامبران(ع) نمونه هایی بودند که خداوند به مردم نشان می دهد. اما همه پیامبران(ع) به تمامیت در کمال نرسیده اند و تفاوت های بسیاری با هم دارند، هر چند که همه آنان در کف معیارها و موازین انسانیت مشترک هستند و از دیگر انسان ها برتر می باشند و مثل دیگران نیستند؛ چرا که خود را از بشر بودن بیرون برده و انسان شده و لیاقت و شایستگی دریافت وحی را یافته اند (انعام، آیه ۸۶) ولی تفاوت های آنان در میزان دسترسی به سطح نهایی و غایی انسانیت و متاله و ربانی شدن است. (بقره، آیه ۲۵۳)</p>
<p align="justify">خداوند حتی حضرت ابراهیم(ع) را اسوه تمام و کمال معرفی نمی کند و دست کم یک مورد را در ایشان نشان می دهد که قابل پیروی نیست. (ممتحنه، آیه ۴) در این میان خداوند تنها پیامبر گرامی(ص) را اسوه حسنه کامل و تمام و مطلق معرفی می کند که بی چون و چرا قابل پیروی است و می تواند اسوه همگان در همه دوران و اماکن تا روز قیامت باشد. (احزاب، آیه ۲۱) از این رو قول و فعل و تقریر آن حضرت(ص) به عنوان سنت معتبر، نه تنها شایسته پیروی است بلکه انسان ها می بایست از ایشان اطاعت محض کرده و در همه زندگی او را برتر از خود بدانند (احزاب، آیه ۶) و به اطاعت از ایشان بپردازند؛ چرا که اطاعت ایشان عین اطاعت خداوند است. (آل عمران، آیات ۲۳ و ۱۲۳)</p>
<p align="justify">در آیات قرآنی، دیگرانی که نفس و جان آن حضرت(ص) معرفی شده اند (آل عمران، آیه ۶۱) نیز در مقام عصمت (احزاب، آیه ۳۳) اسوه های کامل و نیک الهی معرفی شده اند. این افراد همان چهارده معصوم(ع) هستند که شامل پیامبر(ص)، دوازده امام(ع) و حضرت فاطمه(س) می شود.</p>
<p align="justify">خداوند در میان زنان، حضرت مریم(س) و همسر فرعون آسیه(س) را به عنوان اسوه در آیات ۱۱ و ۱۲ سوره تحریم معرفی می کند، ولی حضرت فاطمه(س) را به عنوان برترین زنان جهان و هستی به جهانیان معرفی می کند و ایشان را بی چون و چرا الگوی زندگی نه تنها زنان بلکه همه انسانها می داند. در سوره انسان و نیز آیه ۳۳ سوره احزاب و آیات دیگر، آن حضرت را معرفی و جایگاه برتر وی را بیان می کند.</p>
<p align="justify">فاطمه(س) خود سری از اسرار الهی است و دسترسی و شناخت مقام بلندش برای ما انسانهای خاکی به سادگی ممکن نیست، بالاتر از آن، گوشه های بسیاری از زندگانی اش چون أرّ در صدف، مخفی و پنهان باقی مانده است. آنچه از برخی آیات و روایات می توان در شناخت مقامات فاطمه(س) گفت، در یک کلمه همان متاله و ربانی بودن ایشان است که او را شایسته اسوه مطلق و تمام انسانیت کرده است.</p>
<p align="justify">از نامهای معروف فاطمه زهرا(س) محدثه است که امام صادق(ع) در سبب نامگذاری مادرش فاطمه به محدثه چنین می فرماید: انما سمیت فاطمه محدثه لان الملائکه کانت تهبط من السماء فتنادیها کما تنادی مریم بنت عمران( عوالم العلوم و المعارف و الاحوال، علامه بحرانی، ص ۳۶) اینکه فاطمه(س) به محدثه نامگذاری شد چون فرشتگان پیوسته از آسمان فرود می آمدند و به فاطمه(س) خبر می دادند همانطور که به مریم دختر عمران خبر می دادند.</p>
<p align="justify">فرشتگان خطاب به فاطمه(س) این آیات را تلاوت می کردند: -یا فاطمه &#8211; ان الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک علی نساءالعالمین- یا فاطمه &#8211; اقنتی لربک و اسجدی و ارکعی مع الراکعین. (آل عمران، آیات ۴۲ و ۴۳)</p>
<p align="justify">فاطمه(س) به فرشتگان خبر می داد و آنان به او خبر می دادند و سخنانی با یکدیگر داشتند که در یکی از شبها فاطمه به آنها گفت: آیا مریم دختر عمران بر زنان عالم برتری ندارد؟</p>
<p align="justify">گفتند: مریم در روزگار خویش بانوی بزرگ زنان بود ولی خداوند عزوجل تو را در عصر خویش و در عصر او بزرگ بانوی زنان قرار داده است وتو «سیده نساءالاولین و الاخرین» هستی. (عوالم العلوم و المعارف و الاحوال، ص ۳۶)</p>
<p align="justify">گر چه فرشتگان با کسی جز پیامبران الهی گفتگو نداشتند، ولی چهار بانوی بزرگ در تاریخ انبیاء بودند که پیامبر نبودند و در عین حال فرشتگان با آنان سخن می گفتند: الف)مریم، مادر حضرت عیسی(ع)؛ ب) همسر عمران مادر حضرت موسی و مریم (علیهما السلام)؛ ج)ساره، مادر حضرت اسحاق و یعقوب(ع)؛ د) فاطمه زهرا(س). (مناقب ابن شهر آشوب، انتشارات علامه، ح۳، ص ۳۳۶).</p>
<p align="justify"><strong>سیره تربیتی فاطمه(س)</strong></p>
<p align="justify">هر انسانی نیازمند تربیت خود و پرورش استعدادهایش است. این امر با تعلیم و تزکیه انجام می گیرد. البته خداوند نخستین مربی و تربیت کننده انسان است. خداوند آدم(ع) را از آن رو برگزید تا او را تربیت کند و پرورش دهد. (طه، آیه ۱۲۲) ناگفته نماند که واژه تربیت از ریشه «ربو» به معنای فزونی و نمو است. (لسان العرب، ج۵، ص ۱۲۶- ۱۲۸، «ربا»)راغب می نویسد: «ربیت الولد» از واژه «ربو» است (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۳۰۴، «ربو») و برخی گفته اند: اصل آن از مضاعف (رب- ربب) بوده است. بدین جهت در معنای رب می نویسد: رب، در اصل به معنای تربیت و آن ایجاد شیء به صورت تدریجی تا حد رسیدن به کمال است. (همان، ص ۶۳۳) بر این اساس، تربیت، پرورش دادن و استعدادهای درونی، بالقوه را به فعلیت رساندن (تعلیم و تربیت در اسلام، شهید مطهری، ص ۵۷) و کاربرد آن در اشیایی همانند فرزند و زراعت است که قابلیت رشد و نمو داشته باشد. (لسان العرب، ج۵، ص ۱۲۸، «ربو»)</p>
<p align="justify">بنابراین نخستین معلم و مربی و تربیت کننده بشر، خداوند است. خداوند حتی زمانی که آدم(ع) برخلاف آموزه های تربیتی اش عمل کرد و هبوط نمود، از پرورش او از طریق وحی باز نایستاد.(بقره، آیات ۳۷و ۳۸) این عمل خداوند خود بیانگر ارزش و اهمیت تربیت در نظام الهی است. از سوگند های قرآن در آیات ۱ تا ۹ سوره شمس نیز می توان این اهمیت و ارزش را استنباط کرده و به دست آورد.</p>
<p align="justify">از آیات ۱۲۹ و ۱۵۱ سوره بقره و نیز آیه ۱۶۴ سوره آل عمران و آیه ۲ سوره جمعه نیز می توان به دست آورد که تربیت انسان ها از اهداف ماموریت و فلسفه بعثت پیامبران از جمله پیامبر(ص) بوده است. آن حضرت(ص) در جمله مشهوری می فرماید: انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق؛ من جز برای اتمام مکارم اخلاقی برانگیخته نشده ام.</p>
<p align="justify">خداوند تربیت اهل خانواده از جمله تربیت دینی آنان را از جمله وظایف و مسئولیت های مومنان دانسته است. (تحریم، آیه ۶) این تربیت می بایست از زمان انتخاب همسر یعنی انتخاب کفو و از خانواده خوب و شریف و مومن آغاز شود و تا زمان آبستنی و سپس در دوره شیرخوارگی ادامه یابد. روایات بسیاری در این باره وارد شده که در منابع می توان آنها را مطالعه کرد.</p>
<p align="justify">در دوره کودکی وظیفه و مسئولیت سرپرست خانواده بسیار افزایش می یابد تا کودک را به گونه ای آموزش و پرورش دهد که در مسیر رشد و کمالی قرار گیرد و از دوزخ نقص و دوری الهی رهایی یابد. (تحریم، آیه ۶)</p>
<p align="justify">تربیت فرزندان</p>
<p align="justify">مراقبت و پی گیری آموزش مسایل اخلاقی و دینی (ابراهیم، آیات ۳۷ و ۴۰؛ مریم، آیه ۵۵)، اقامه نماز و آموزش و تربیت کودک بر آن و نیز آموزش و تربیت پرداخت حقوق مالی و حفظ حیا وعفت و حجاب، ترغیب به رعایت تقوا و نهی از گفتار تحریک آمیز، ملازم بودن دختر و جنس مونث در خانه و پرهیز از جلوه گری های جاهلی (احزاب، آیات ۳۲ و ۳۳) و نیز آموزش و چگونگی ورود به حریم خصوصی افراد حتی والدین (نور، آیات ۵۸ و ۵۹) از نمونه هایی است که در آیات قرآنی به آن اشاره شده و به عنوان مسئولیت والدین در تربیت فرزندان بیان شده است.</p>
<p align="justify">با نگاهی به سیره حضرت فاطمه(س) می توان او را الگوی عینی و اسوه تمام و کمال همه خوبی ها و نیکی ها دانست. ایشان بر آن بود تا در محیط زندگی خود آموزه های قرآنی را تجسم بخشد و آن را عینیت دهد. از این رو طوری عمل می کرد که تاثیرات تربیتی را برخانه و خانواده و حتی اطرافیان به جا گذارد و مسئولیت اجتماعی خویش را نیز به خوبی ادا کند.</p>
<p align="justify">آن حضرت(س) در دوره آبستنی با قرائت قرآن می کوشید تا روح و روان کودک را آماده رشد و تکامل کند. پس از تولد اذان و اقامه برگوش ایشان خواند. در روایت است که چون هنگام ولادت کودک فاطمه(س) فرا رسید، رسول خدا(ص) به اسماء بنت عمیس و ام سلمه فرمود: نزد فاطمه بشتابید و چون کودکش به دنیا آمد در گوش راستش اذان گویید و در گوش چپ او اقامه بگویید زیرا با هر کودکی که این گونه رفتار شود از شیطان ایمن می ماند.</p>
<p align="justify">در هنگام خردسالی، کودکانش را به آغوش می کشید و برایشان لالایی می خواند. آن حضرت به هنگام حرکت دادن کودکش می فرمود: اشبه اباک یا حسن و اخلع عن الحق الرسن و اعبد الها ذا المنن و لا توال ذا الاحن یعنی: حسن جان مانند پدرت باش، حق را از بند اسارت رها ساز، خدایی پرفضل و احسان را بپرست، از دشمنان کینه توز دوستی و پیروی مکن.</p>
<p align="justify">آنگاه که حضرت زهرا(س) امام حسین(ع) را بر روی دست نوازش می کرد، می فرمود: انت شبیه بابی؟ لست شبیهابعلی؟«حسین جان تو به پدرم شباهت داری و به پدرت علی (ع) شبیه نیستی.» امام علی (ع) سخنان فاطمه (س) را می شنید و لبخند می زد.</p>
<p align="justify">از آن جایی که اسم و نام کودک بسیار مهم و تاثیرگذار حتی در شخصیت کودک است، نامگذاری را با شرایط و حساسیت سختی انجام می دهد و بر آن است تا نامی برگزیده شود که نماد خاندان اهل بیت عصمت و طهارت باشد. از این رو بر شوهر عالم خویش پیشی نمی گیرد تا آنکه نام از سوی خداوند بر پیامبر (ص) وحی می شود.</p>
<p align="justify">علی (ع) عرض کرد: هرگز بر شما پیشی نمی گیرم! رسول خدا (ص) فرمود: من نیز بر خدای خویش پیشی نمی گیرم! پس خدا به جبرئیل فرمود: فرود آدمی و محمد را از جانب ما سلام و تهنیت گوی و به او بگوی که خدایت می فرماید نام فرزند تو همسان نام فرزند هارون (جانشین و برادر حضرت موسی (ع) باید باشد، پیامبر پرسید: نام پسر هارون چیست؟ جبرئیل پاسخ داد: شبر. فرمود: به عربی چه نامیده می شود و جبرئیل پاسخ داد: حسن. پیامبر نام کودک را حسن گذاشت.</p>
<p align="justify">امام صادق (ع) فرمود: فاطمه زهرا (س) هر دو پسرش را عقیقه کرد و در روز هفتم تولدشان موی سر آنان را تراشید و به اندازه و زن آن پول های نقره صدقه داد. در روایتی دیگراضافه فرمود: فاطمه زهرا (س) حسن و حسین را عقیقه نمود، به خانم قابله ای که درتولد آنان کمک کرده بود یک ران گوسفند و یک سکه طلا هدیه داد. در روایت آمده، امام حسن (ع) مریض شد و درد و بی تابی آن بزرگوار بالا گرفت، حضرت زهرا (س) فرزند عزیزش را خدمت رسول خدا برده و گفت: ای رسول خدا!پروردگارت را بخوان تا فرزندت را شفا دهد.»</p>
<p align="justify">حضرت فاطمه (س) خود به تعلیم و تربیت کودکان مشغول شد و به آنان خط نوشتن و سواد خواندن متون را بیاموخت و ضمن آموزش های مورد نیاز آن روز، در تعلیم معارف و احکام و پرورش عملی تلاش کرد. او کودکان را برای نماز شب درخردسالی بیدار می کرد تا سلوک عبادت شبانه را بیاموزند؛ چرا که در روایات است کودکان را بیدار کنید تا آنان از نگاه به عبادت و تضرع و زاری پـدر و مادر درس های فردا را فراگیرند.</p>
<p align="justify">امام حسن مجتبی (ع) می گوید: شب جمعه ای مادرم را می دیدم که در محراب عبادت ایستاده بود و همواره دررکوع و سجود بود تا سپیده دمید، در تمام این مدت می شنیدم که برای مؤمنین و مؤمنات دعا می کرد و آنان را نام می برد و هیچ گاه برای خودش دعا نکرد. به او گفتم: مادرجان چرا برای خودت دعا نکردی و همه اش برای دیگران دعا نمودی؟! فرمود: فرزندم اول همسایه سپس خانواده. درنمونه ای دیگر می بینیم که حضرت زهرا (س) چگونه کودکان خویش را به عبادت و شب زنده داری وامی دارد. امیر مؤمنان (ع) فرمود: چون شب بیست و سوم ماه رمضان فرامی رسید زهرا (س) دراین شب نمی گذاشت هیچ یک از افراد خانواده اش به خواب روند و آنان را با خوراندن غذای کمتر برای این شب زنده داری آماده می ساخت و خود از روز بیست و دوم برای شب زنده داری شب بیست و سوم مهیا می شد و می فرمود: محروم (واقعی) کسی است که از خیر امشب محروم شود.</p>
<p align="justify">در همه زندگی فاطمه (س) توجه به تربیت خانواده به خوبی نمایان است. البته ایشان به تربیت خانواده بسنده نمی کرد. بلکه به آموزش و پرورش زنان مدینه می پرداخت و چون سخنور و شیوا بیان بود زنان به حضور ایشان می شتافتند و از ایشان بهره می بردند.</p>
<p><a class="a2a_dd a2a_target addtoany_share_save" href="http://www.addtoany.com/share_save#url=http%3A%2F%2Fwww.samamos.com%2F%3Fp%3D2850&amp;title=%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87%20%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA%DB%8C%20%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87%28%D8%B3%29" id="wpa2a_12"><img src="http://www.samamos.com/wp-content/plugins/add-to-any/share_save_171_16.png" width="171" height="16" alt="Share"/></a></p><h3  class="related_post_title">مطالب مرتبط</h3><ul class="related_post"><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2842" title="اندیشه سیاسی فاطمه(س)">اندیشه سیاسی فاطمه(س)</a><br /><small>مروری ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2826" title="تجلي اطاعت خدا در زندگي خانوادگي فاطمه(س)">تجلي اطاعت خدا در زندگي خانوادگي فاطمه(س)</a><br /><small>چند رو...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2661" title="نشانه های اخلاص">نشانه های اخلاص</a><br /><small>اخلاص ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2653" title="توفيق، همراهي خدا در كار خير">توفيق، همراهي خدا در كار خير</a><br /><small>توفيق ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=1931" title="تقوا و پاكي، لازمه حضور زنان در جامعه">تقوا و پاكي، لازمه حضور زنان در جامعه</a><br /><small>بررسي ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2862" title="نشانه های اخلاق بهشتی در دنیا">نشانه های اخلاق بهشتی در دنیا</a><br /><small>راههای...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2854" title="احترام به خود و دیگران، چرا و چگونه؟">احترام به خود و دیگران، چرا و چگونه؟</a><br /><small>انسان ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2846" title="بزرگ ترین فضیلت فاطمه(س)">بزرگ ترین فضیلت فاطمه(س)</a><br /><small>درک مق...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2817" title="تفاخر، آثار و زمينه ها">تفاخر، آثار و زمينه ها</a><br /><small>برخي ا...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2810" title="فطرت، توان معرفتي انسان">فطرت، توان معرفتي انسان</a><br /><small>بررسي ...</small></li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.samamos.com/?feed=rss2&#038;p=2850</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بزرگ ترین فضیلت فاطمه(س)</title>
		<link>http://www.samamos.com/?p=2846</link>
		<comments>http://www.samamos.com/?p=2846#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 11 May 2012 06:16:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خلیل منصوری</dc:creator>
				<category><![CDATA[اعتقادی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخی]]></category>
		<category><![CDATA[عرفان]]></category>
		<category><![CDATA[معارف قرآنی]]></category>
		<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبت ها]]></category>
		<category><![CDATA[امامت]]></category>
		<category><![CDATA[جبرئیل]]></category>
		<category><![CDATA[خلافت]]></category>
		<category><![CDATA[عصمت فاطمی]]></category>
		<category><![CDATA[علم حضوری]]></category>
		<category><![CDATA[فاطمه(س)]]></category>
		<category><![CDATA[مقامات فاطمی]]></category>
		<category><![CDATA[ولایت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.samamos.com/?p=2846</guid>
		<description><![CDATA[درک مقام والای حضرت فاطمه(س) جز برای اندکی از انسانهای معصوم(ع) امکان پذیر نیست؛ چرا که نسبت غیرمعصوم به معصوم (ع) همانند نسبت فرشتگان با حضرت آدم(ع) پس از تعلیم اسمای الهی است. از این رو فرشتگان و غیرفرشتگان در ساحت قدس الهی از جمله ابلیس از جنیان گاه حتی به اعتراض و نقد می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><a href="http://www.samamos.com/wp-content/uploads/2012/05/samamos7.jpg"><img style="background-image: none; border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 5px; padding-left: 0px; padding-right: 0px; display: inline; float: left; border-top: 0px; border-right: 0px; padding-top: 0px" title="samamos" border="0" alt="samamos" align="left" src="http://www.samamos.com/wp-content/uploads/2012/05/samamos_thumb6.jpg" width="370" height="278" /></a>درک مقام والای حضرت فاطمه(س) جز برای اندکی از انسانهای معصوم(ع) امکان پذیر نیست؛ چرا که نسبت غیرمعصوم به معصوم (ع) همانند نسبت فرشتگان با حضرت آدم(ع) پس از تعلیم اسمای الهی است. از این رو فرشتگان و غیرفرشتگان در ساحت قدس الهی از جمله ابلیس از جنیان گاه حتی به اعتراض و نقد می پردازند و به خدا نیز ایراد می گیرند که چرا باید بر آدم(ع) سجده و اطاعت و خلافت برند و او را به عنوان خلیفه الهی بپذیرند؟ مگر حضرت آدم(ع) چه چیزی دارد که شایسته سجده اطاعت و خلافت ازسوی ماسوی الله حتی فرشتگان ساحت قدس و مقربان درگاه الهی است؟</p>
<p align="justify">حتی اگر افرادی چون حضرت آدم(ع) بخواهند حقیقت دارایی خود را نشان دهند، مخاطب، ظرفیت درک آن را ندارد؛ چرا که تناسبی میان دوطرف نیست تا به درک و فهم آن دارایی برسد و از همین رو تنها می تواند اخباری از حقیقت خود داشته باشد و همچنان حقیقت او بر آنان پوشیده است.</p>
<p align="justify">بهترین راه شناخت، بیانات اخباری حضرات معصوم(ع) است تا با استفاده از آن، تصوری ذهنی و علم حصولی از حقیقت آنان داشته باشیم؛ هرچند که این علم حصولی هرگز نمی تواند جایگزین علم حضوری شود و ما را با حقیقت ایشان آشنا سازد.</p>
<p><span id="more-2846"></span>
<p align="justify">نویسنده در این مطلب کوشیده است تا با بهره گیری از اخبار معصومان(ع) گوشه ای از حقیقت فاطمی(س) را به عنوان تصوری ذهنی و علم حصولی براساس آموزه های وحیانی قرآن، بیان کند.</p>
<p align="justify"><strong>حقیقت نهان فاطمه(س) بر غیرمعصوم</strong></p>
<p align="justify">در علوم عقلانی این معنا به اثبات رسیده که تناسب میان دو چیز می بایست وجود داشته باشد تا بتوانند درک متقابلی از یکدیگر داشته باشند. همچنین در این علوم به اثبات رسیده که هرگونه ارتباط باید با توجه به اصل تناسب باشد؛ چرا که در صورت فقدان تناسب هیچ گونه ارتباط و درک متقابلی تحقق نمی یابد. به عنوان نمونه انسان ها در صورتی که از تناسب هم سطحی در ادراک و شعور برخوردار نباشند، نمی توانند با هم ارتباط برقرار کنند. تناسب همانند زبان مشترک است که امکان ارتباط را فراهم می آورد. گاه می شود دونفر هم زبان نیز می توانند با هم ارتباط برقرار کنند، زیرا درک مشترکی از واژگان، اصطلاحات و مفاهیم یک جمله و گزاره ندارند و سطوح علمی و ادراکی آنان متفاوت است. حال درنظر بگیرید که میان دو موجودی که هیچ سنخیت و تناسبی با هم ندارند، می خواهد مثلا ارتباط کلامی و زبانی برقرار شود؛ مثلا انسانی بخواهد با جانور یا گیاه و یا سنگی ارتباط کلامی برقرار کند و با او سخن بگوید.</p>
<p align="justify">پس تنها زمانی امکان درک متقابل و ارتباط مستقیم و کلامی می تواند میان دوچیز برقرار شود که تناسب و سنخیت در میان آنها وجود داشته باشد.</p>
<p align="justify">خداوند گزارش می کند که فرشتگان مقرب درگاه الهی با آن که در مرتبه عالی فهم و ادراک بودند و به سبب همین مرتبه عالی عقل و شعور به تسبیح و تقدیس الهی مشغول بودند (بقره آیه ۳۰) ازدرک حقیقت حضرت آدم(ع) عاجز و ناتوان بودند و نمی توانستند مقام خلافت او را بپذیرند؛ زیرا بر این باور بودند که خلیفه می بایست دارای صفات و ویژگی مستخلف عنه باشد تا بتواند مسئولیت ها و وظایف او را به عهده گیرد و به درستی از عهده همان کاری برآید که مستخلف عنه انجام می دهد. پس اگر مستخلف عنه اشتغال به ربوبیت دارد، می بایست خلیفه دارای صفاتی باشد که این ربوبیت را به عهده گیرد و در نقش پروردگاری از جانب خدا ظهور یابد.</p>
<p align="justify">هنگامی که خداوند همه صفات خویش را در آدمی به جعل تعلیم کل الاسماء (بقره، آیه۳۱) قرار داد و به یک معنا حضرت آدم(ع)، متاله شد و صفاتی الهی در خود یافت، چون این حقیقت بر فرشتگان مقرب الهی پوشیده و نهان مانده بود، خداوند حقیقت اسماء را به فرشتگان نشان داد و از آنان خواست آنچه از اسمای الهی بر او عرضه شده را نام ببرند و اطلاعاتی را در این باره براساس آنچه دیده اند و بر او عرضه شده بازگو کنند، اما از آن جایی که هیچ سنخیت و تناسبی میان اسماء عرضه شده و فرشتگان نبود، آنان حتی به علم حصولی و تصور ذهنی نتوانستند آنچه دارایی حضرت آدم(ع) است بشناسند و درک کنند و بیان نمایند. از این رو به صراحت اعلام ناتوانی و عجز می کنند و دایره علم حصولی و حضوری خود را همان چیزی می دانند که از سوی خداوند به ایشان داده شده است.</p>
<p align="justify">در حقیقت فرشتگان مقرب الهی پس از آزمونی بزرگ در می یابند که چیزی که حضرت آدم(ع) دارد بیرون از دسترس آنان است و حتی آنان به آن، علم الیقین ندارند چه رسد که به علم حضوری در مرتبه عین الیقین یا حق الیقین از آن برسند و آن را در خود به عنوان یک دارایی داشته باشند. بنابراین فرشتگان پس از اعلان ناتوانی از درک و فهم حقیقت دارایی های حضرت آدم(ع) پی به جایگاه او برده و خلافت وی را می پذیرند و آدم را به عنوان متاله و دارای صفات خدایی پذیرفته و بر او سجده خلافت می برند و مظهریت او را در ربوبیت به سجده اطاعت از خلیفه به نمایش می گذارند.</p>
<p align="justify">در این گزارش به خوبی روشن شده است که تا میان دو چیز سنخیت و تناسب نباشد، نمی تواند درک و فهم درست و ارتباط حقیقی برقرار شود و نهایت امکان ارتباطی و ادراکی که می توان برای دو چیز نامتناسب یافت، همان تصور ذهنی و علم حصولی است که بیانگر تنها گوشه ای از حقیقت آن چیز است.</p>
<p align="justify">خداوند در آیات بعدی گزارش می کند که حضرت آدم(ع) از سوی خداوند مأموریت می یابد برای نشان دادن مقامات از جمله خدایی بودن خود، گزارشی اجمالی در قالب اخبار و انباء به آنان بدهد و حقایق اسمایی و صفات الهی موجود در حقیقت ذات خود را بیان کند. (بقره، آیه۳۳)</p>
<p align="justify">پس از اخبار و انباء حضرت آدم(ع)، آن چه فرشتگان بدان آگاهی یافته اند در قالب علم الیقین از مرتبه نخست سه گانه علم شهودی و حضوری بوده است؛ چرا که پس از عرضه و نشان دادن و حتی انباء، آنچه دستگیر آنان شد همان علم شهودی در مرتبه علم الیقین بود و هرگز به مرتبه عین الیقین یا حق الیقین نرسید؛ زیرا در این صورت بخشی از وجود و دارایی آنان به شکل ناقص یا کامل می شد و به سبب همین دارایی در مقابل صبغه الله یا بالاتر در مقام متاله قرار می گرفتند و لیاقت جانشینی خداوند را همانند حضرت آدم(ع) می یافتند، در حالی که اینگونه نشد و با سجده اطاعت به خلافت ربوبی حضرت آدم(ع) اثبات کردند که تنها در مرتبه علم الیقین پس از عرضه و انباء قرارگرفته اند.</p>
<p align="justify">به سخن دیگر، آموزش های خدا و خلیفه اش از طریق عرضه اسماء و بیان انباء، موجب می شود تا فرشتگان رشد یافته و در مرتبه علم الیقین نسبت به اسماء عرضه شده و حقیقت دارایی حضرت آدم(ع) قرار گیرند، ولی به سبب همان عدم تناسب کامل و تمام، نتوانستند از این برتر بروند و این حقیقت عرضه شده را به شکل عین الیقین و دارایی ناقص یا حق الیقین و دارایی تمام و کامل داشته باشند؛ چرا که مقامات وجودی هر موجودی محدود به دایره ای است که خداوند تعیین و مقدر ساخته است. فرشتگان به صراحت در آیه ۱۶۴ سوره صافات به این محدودیت ذاتی خود اشاره می کنند و می گویند برای ما مقام معلومی است که از آن تجاوز نمی توانیم بکنیم. پس آنان می دانستند که دارای محدودیت هایی هستند و نمی توانند مانند حضرت آدم(ع) حتی پس از عرضه و انباء، به علم الیقین یا حق الیقین برسند و آن را جزو دارایی های خود کنند.</p>
<p align="justify">پس از گزارش های قرآنی می توان به این نکته کلیدی و اصل بنیادین رسید که تناسب و سنخیت لازم در درک و فهم از چیزی و امکان ارتباط گیری یک اصل است. از این رو، تنها بشری با این کالبد جسمانی و خاکی می تواند به مقام نبوت برسد که سطحی از متاله شدن را داشته و اسماء و صفاتی سرشته در ذات خود را فعلیت بخشیده باشد. دست یابی به همه مقامات خلافت الهی و مظهریت اتم و اکمل از ربوبیت الهی نیز تنها در سایه تمامیت و کمالیت در خدایی شدن و دست یابی به همه صفات و اسماء و فعلیت بخشی به شکل اتم و اکمل اتفاق می افتد که در آیات و روایات این معنا برای چهارده معصوم(ع) اثبات شده که در اوج اینها خمسه طیبه قرار دارند که فاطمه (علیها السلام) تنها زن برتر در میان همه جهانیان است. از این رو به عنوان سیده نساء العالمین معرفی می شود.</p>
<p align="justify">از روایات این معنا به دست می آید که حضرت آدم(ع) با همه مقامات بلندش، در مرتبه وجودی چهارده معصوم نبوده است؛ چرا که حقیقت اسمای تعلیمی، همان حقیقت چهارده معصوم بوده که عصاره و خلاصه هستی هستند؛ زیرا اینان صادر نخست و حقیقتی هستند که میان خدا و خلق قرار دارند و واسطه وجود و افاضه هستی و علم و حیات می باشند. از این رو می فرمایند: «سبحنا فسبحت الملائکه بتسبیحنا؛ ما تسبیح و تقدیس را به فرشتگان آموختیم. (سفینه البحار، ج ۱، ص ۵۹۴، ماده سبح) و نیز امام صادق(ع) می فرماید: بنا عرف الله، بنا عبدالله، بنا وحد الله، نحن الادلاء علی الله، و لولانا ما عبدالله؛ خدا با ما شناخته شد و با ما خدا عبادت شد و با ما توحید تحقق یافت و ما راهنمایان بر خداییم و اگر ما نبودیم خداوند بندگی و عبادت نمی شد.</p>
<p align="justify">از آنچه گفته شد معلوم می شود که برای شناخت اجمالی در قالب علم حصولی و تصور ذهنی و نیز علم حضوری و شهودی در سه مرتبه آن، تناسب و سنخیت، یک اصل اساسی و لازم است. از آن جایی که میان معصوم و غیرمعصوم هیچ سنخیت و تناسبی نیست و اگر باشد تنها در مرتبه بشریت و امکان متاله شدن است، درک و فهم و شناخت معصوم نیازمند عرضه و خبر دادن از سوی خود معصوم است.</p>
<p align="justify">در میان معصومان از پیامبران و غیر پیامبران(ع) تنها معصومانی که در مرتبه چهارده معصوم هستند می توانند ایشان را معرفی کنند یا خدای ایشان آنان را معرفی نماید ولی باید دانست که هر کسی به همان مرتبه ای از سنخیت و تناسب دست یافته است می تواند درک و فهم و شناخت از ایشان داشته باشد. پس خدای فاطمه(س) و یا معصوم در مرتبه ایشان می تواند آن حضرت را معرفی کند و ما نیز تنها در همان سطح و مرتبه سنخیت و تناسب می توانیم ایشان را بشناسیم. بیشتر مردم در همان مرتبه علم حصولی و تصور ذهنی از ایشان شناخت می یابند و اندکی از مردم به مرتبه علم الیقین از علم شهودی و شماری کمتر از انگشتان دست، به عین الیقین می رسند و به حق الیقین حقیقت ایشان کسی نمی رسد چون دور از دسترس است.</p>
<p align="justify"><strong>مقامات فاطمی براساس روایات معصومان(ع)</strong></p>
<p align="justify">برای فاطمه زهرا(س) مقامات بسیاری در روایات آمده که برخی از آنها با دیگر معصومان(ع) مشترک است، اما برخی، از اختصاصات آن حضرت است. از جمله مقامات مشترک می توان به عصمت (احزاب، آیه ۳۳)، مقام سابقون و ابرار (سوره انسان)، مقام شفاعت، مقام رضایت و رضوان الهی، مقام لو لاک لما خلقت الافلاک و مانند آن اشاره کرد.</p>
<p align="justify">اما برخی از مقامات، اختصاص به آن حضرت(س) دارد، یعنی همان طوری که برای پیامبر(ص) اختصاصاتی هست، برای آن حضرت(س) نیز اختصاصاتی هست. در میان زنان هستی، او سیده نساء العالمین است و هیچ کس حتی حضرت مریم(س) با آن همه مقامات، در این اطلاق شریک او نیست؛ زیرا حضرت مریم(س) سیده زنان زمان خویش بوده است. (آل عمران، آیه ۲۴)</p>
<p align="justify">از مقامات آن حضرت (س) همین بس که بی اذن ایشان و پدرشان هیچ کس حتی عزرائیل نمی تواند وارد خانه ایشان شود. در روایت است که رسول خدا(ص) در بستر رحلت قرار گرفته بود ساعت آخر عمر ایشان نزدیک بود. در این لحظه صدای در شنیده شد. فاطمه(س) فرمود: کیستی؟ کوبنده در گفت: من مردی غریب هستم و آمده ام از رسول خدا(ص) بپرسم: آیا به من اجازه ورود می دهد تا به محضرش آیم؟</p>
<p align="justify">فاطمه: خدا تو را بیامرزد. باز گرد! رسول خدا(ص) در بستر بیماری است.</p>
<p align="justify">مرد غریب رفت پس از ساعتی بازگشت و در خانه پیامبر(ص) را کوبید و گفت: غریبی هستم که از محضر رسول خدا اجازه می خواهم تا به خدمتش برسم آیا به غریبان اجازه می دهید؟</p>
<p align="justify">در این هنگام رسول خدا(ص) به هوش آمد به فاطمه(س) فرمود: «ای فاطمه جانم! آیا می دانی این غریب کیست؟»</p>
<p align="justify">فاطمه: نه ای رسول خدا(ص)!</p>
<p align="justify">پیامبر(ص) فرمود: «این کسی است که جمعیت ها را پراکنده می سازد و لذت ها را از هم می پاشد، این فرشته مرگ است که سوگند به خدا برای قبض روح هیچ کس قبل از من و نه بعد از من اجازه نمی گیرد ولی به خاطر مقام ارجمندی که نزد خدا دارم از من اجازه می خواهد، به او اجازه ورود بده.»</p>
<p align="justify">فاطمه(س) به عزرائیل فرمود: خدا تو را رحمت کند وارد خانه شو! عزرائیل مانند نسیم ملایم و آرامش بخشی وارد خانه شد و گفت: سلام بر اهل خانه رسول خدا! (الانوار البهیه، ص ۲۳، به نقل از داستانهای خواندنی از پیامبران اولوا العزم، محمد محمدی اشتهاردی)</p>
<p align="justify">از این روایت بر می آید که تا فاطمه(س) اذن دخول به عزرائیل نداده بود، ایشان وارد نمی شود. البته عزرائیل به اراده الهی خود را غریب جا زد تا بر حضرت مخفی باشد و گرنه اگر خدا می خواست وجودش بر آن حضرت(س) مخفی نمی ماند. این مخفی کاری به اراده الهی همانند مخفی کاری فرشتگان میهمان حضرت ابراهیم(ع) بود که آن حضرت(ع) ایشان را نشناخت. (هود، آیات ۹۶ و ۰۷؛ حجر، آیات ۱۵ و ۲۵؛ ذاریات، آیه ۵۲)</p>
<p align="justify">ورود به عنوان ناشناس و غریبه به اراده الهی انجام گرفته بود تا آزمونی یا مطلبی خاص از این طریق القا شود و دیگران به امری نهانی آگاه شوند. بسیار اتفاق افتاده است که با آن که امیرمؤمنان علی(ع) همان چیزی که پیامبر(ص) می دیدید و می شنید و می دانست ایشان می دیدید و می شنید و می دانست (انک تسمع ما اسمع) ولی برای آگاهی دیگران می پرسید تا حجت بر دیگران تمام شود. (نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲، القاصعه و منابع دیگر)</p>
<p align="justify"><strong>مراوده جبرئیل با فاطمه(س)، بزرگ ترین فضیلت</strong></p>
<p align="justify">از دیگر مقامات آن حضرت(س) می توان به مراوده جبرئیل با آن حضرت(س) اشاره کرد. جبرئیل از سوی خداوند مأموریت می یابد تا بر آن حضرت(س) نازل شود و با او به سخن بنشیند و همنشین او شود. به یک معنا این فضیلت یکی از بزرگترین فضیلت ها و مقامات آن حضرت(س) است که حتی جبرئیل که بر بسیاری از فرشتگان نازل نمی شد و تنها بر برخی از فرشتگان نازل می شد، بر ایشان نازل می شود تا نه تنها کلامی بگوید و وحی را برساند و برگردد بلکه در خدمت ایشان باشد و همنشین تنهایی آن حضرت(س) پس از شهادت پیامبر(ص) باشد. این مدت ۵۷ یا ۵۹ روز به درازا می کشد و هر روز جبرئیل به خدمت ایشان می رسید.</p>
<p align="justify">البته هر فرشته ای در هر مقامی باشد، کمتر از ایشان است و اگر جبرئیل را بزرگترین فرشتگان مقرب ساحت قدس الهی بدانیم، خود افتخار شاگردی ایشان را دارد و آنچه را برای ایشان آورده از سوی خداوند هستی بوده است که از علوم غیب بود و حتی جبرئیل بر آن آگاهی نداشت و خداوند خواسته تا با اخبار از غیب و آینده، آن حضرت(س) را دلداری دهد. مجموعه مصحف فاطمه(س) مجموعه همین اخبار غیب الهی است که خداوند به سبب مقام رضایت فاطمی(س) او را بدان آگاه می کند. خداوند می فرماید: عالم الغیب فلایظهر علی غیبه احدا الا من ارتضی من رسول؛ او دانای غیب است. غیب خود را بر هیچ کس آشکار نمی سازد، مگر بر آن پیامبری که از او خشنود باشد. (جن، آیات ۶۲ و ۷۲)</p>
<p align="justify">پس آن حضرت(س) در مقام مرتضی بوده است که علم غیب و اخبار آینده برای او از طریق رسول وحی اظهار می شود و آن حضرت(س) املاء کرده و حضرت علی(ع) می نگارد و مصحف فاطمه(س) شکل می گیرد.</p>
<p align="justify">امام خمینی(ره) درباره این مقام بزرگ و اختصاصی فاطمه(س) می فرماید: من راجع به حضرت صدیقه- سلام الله علیها- خودم را قاصر می دانم که ذکری بکنم، فقط اکتفا می کنم به یک روایت که در کافی شریفه است و با سند معتبر نقل شده است و آن روایت این است که حضرت صادق(ع) می فرماید: فاطمه(س) بعد از پدرش ۵۷ روز زنده بودند. در این دنیا، بودند و حزن و شدت بر ایشان غلبه داشت و جبرئیل امین می آمد و خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض می کرد و مسائلی از آینده نقل می کرد.</p>
<p align="justify">ظاهر روایت این است که در این ۵۷ روز مراوده ای بوده است؛ یعنی، رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است و گمان ندارم که غیر از طبقه اول از انبیای عظام درباره کسی این طور وارد شده باشد که در ظرف ۵۷ روز جبرئیل امین رفت و آمد داشته است و مسائل را در آتیه ای که واقع می شده است، مسائل را ذکر کرده است و آنچه که به ذریه او می رسیده است در آتیه، ذکر کرده است و حضرت امیر هم آنها را نوشته است، کاتب وحی بوده است حضرت امیر، همان طوری که کتاب وحی رسول خدا بوده است- و البته آن وحی به معنای آوردن احکام، تمام شد به رفتن رسول اکرم- کاتب وحی حضرت صدیقه در این ۵۷ روز بوده است. مسئله آمدن جبرئیل برای کسی یک مسئله ساده نیست.</p>
<p align="justify">خیال نشود که جبرئیل برای هرکسی می آید و امکان دارد بیاید، این یک تناسب لازم است بین روح آن کسی که جبرئیل می خواهد بیاید و مقام جبرئیل که روح اعظم است، چه ما قائل بشویم به اینکه قضیه تنزیل، تنزل جبرئیل، به واسطه روح اعظم خود این ولی است یا پیغمبر است. او تنزیل می دهد او را و وارد می کند تا مرتبه پایین یا بگوییم که خیر، حق تعالی او را مامور می کند که برو و این مسائل را بگو. چه آن قسم بگوییم که بعض اهل نظر می گویند و چه این قسم بگوییم که بعض اهل ظاهر می گویند، تا تناسب ما بین روح این کسی که جبرئیل می آید پیش او و بین جبرئیل که روح اعظم است نباشد، امکان ندارد این معنا و این تناسب بین جبرئیل که روح اعظم است و انبیای درجه اول بوده است مثل رسول خدا و موسی و عیسی و ابراهیم و امثال اینها، بین همه کس نبوده است، بعد از این هم بین کسی دیگر نشده است. حتی درباره ائمه هم من ندیده ام که وارده شده باشد این طور که جبرئیل بر آنها نازل شده باشد، فقط این است که برای حضرت زهرا- سلام الله علیها- ست که آنکه من دیده ام که جبرئیل به طور مکرر در این ۵۷ روز وارد می شده و مسایل آتیه ای که بر ذریه او می گذشته است، آن مسائل را می گفته است و حضرت امیر هم ثبت می کرده است و شاید یکی از مسائلی که گفته است، راجع به مسائلی است که در عهد ذریه بلندپایه او حضرت صاحب &#8211; سلام الله علیه- است، برای او ذکر کرده است که مسایل ایران جزو آن مسائل باشد، ما نمی دانیم، ممکن است.</p>
<p align="justify">درهر صورت، من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلی که برای حضرت زهرا ذکر کرده اند- با اینکه آنها هم فضایل بزرگی است- این فضیلت را من بالاتر از همه می دانم که برای غیر انبیا(ع) آن هم نه همه انبیا برای طبقه بالای انبیا(ع) و بعض از اولیایی که در رتبه آنها هست، برای کس دیگر حاصل نشد و با این تعبیری که مراوده داشته است جبرئیل در این هفتاد و چند روز، برای هیچ کس تاکنون واقع نشده و این از فضایلی است که از مختصات حضرت صدیقه(س) است. (صحیفه نور، ج ۹۱، ص ۲۷۸) </p>
<p><a class="a2a_dd a2a_target addtoany_share_save" href="http://www.addtoany.com/share_save#url=http%3A%2F%2Fwww.samamos.com%2F%3Fp%3D2846&amp;title=%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%20%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86%20%D9%81%D8%B6%DB%8C%D9%84%D8%AA%20%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87%28%D8%B3%29" id="wpa2a_14"><img src="http://www.samamos.com/wp-content/plugins/add-to-any/share_save_171_16.png" width="171" height="16" alt="Share"/></a></p><h3  class="related_post_title">مطالب مرتبط</h3><ul class="related_post"><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2842" title="اندیشه سیاسی فاطمه(س)">اندیشه سیاسی فاطمه(س)</a><br /><small>مروری ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2801" title="قبر مخفی زهرا(س) فریاد بلند رسوایی نفاق">قبر مخفی زهرا(س) فریاد بلند رسوایی نفاق</a><br /><small>در نگر...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2797" title="فاطمه(س) و خلافت پیامبر(ص)">فاطمه(س) و خلافت پیامبر(ص)</a><br /><small>تاریخ ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2641" title="قرآن و نقش و جايگاه انتخاب">قرآن و نقش و جايگاه انتخاب</a><br /><small>انسان ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2486" title="امام حسن(ع) و گفتمان امامت">امام حسن(ع) و گفتمان امامت</a><br /><small>امامان...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2296" title="حقانيت رسالت وحقوق ولايت">حقانيت رسالت وحقوق ولايت</a><br /><small>ولايت ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2293" title="ولايت پيامبر(ص) و علي(ع) دو جلوه يك حقيقت">ولايت پيامبر(ص) و علي(ع) دو جلوه يك حقيقت</a><br /><small>در آيا...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2088" title="امير مؤمنان(ع) هارون پيامبر(ص)">امير مؤمنان(ع) هارون پيامبر(ص)</a><br /><small>در بسي...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2850" title="سیره تربیتی فاطمه(س)">سیره تربیتی فاطمه(س)</a><br /><small>تربیت ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2826" title="تجلي اطاعت خدا در زندگي خانوادگي فاطمه(س)">تجلي اطاعت خدا در زندگي خانوادگي فاطمه(س)</a><br /><small>چند رو...</small></li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.samamos.com/?feed=rss2&#038;p=2846</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اندیشه سیاسی فاطمه(س)</title>
		<link>http://www.samamos.com/?p=2842</link>
		<comments>http://www.samamos.com/?p=2842#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 11 May 2012 06:11:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خلیل منصوری</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[معارف قرآنی]]></category>
		<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبت ها]]></category>
		<category><![CDATA[اسوه حسنه]]></category>
		<category><![CDATA[الگوها]]></category>
		<category><![CDATA[امامت]]></category>
		<category><![CDATA[خلافت]]></category>
		<category><![CDATA[فاطمه(س)]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[ولایت]]></category>
		<category><![CDATA[ولایت علی(ع)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.samamos.com/?p=2842</guid>
		<description><![CDATA[مروری بر خطبه ولائی حضرت زهرا(س) شاید حضرت فاطمه(س) در مدت کوتاه ۱۸ تا ۲۴ سال، نتوانسته باشد که فلسفه زندگی خود را به طور کامل بیان کند، اما با نگاهی به آموزه های قرآنی و گزارش های روایی و تاریخی، می توان از راه سنت و سیره اش، تمامی فلسفه زندگی ایشان را شناخت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><strong><a href="http://www.samamos.com/wp-content/uploads/2012/05/samamos6.jpg"><img style="background-image: none; border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 5px; padding-left: 0px; padding-right: 0px; display: inline; float: left; border-top: 0px; border-right: 0px; padding-top: 0px" title="samamos" border="0" alt="samamos" align="left" src="http://www.samamos.com/wp-content/uploads/2012/05/samamos_thumb5.jpg" width="300" height="226" /></a>مروری بر خطبه ولائی حضرت زهرا(س)</strong></p>
<p align="justify">شاید حضرت فاطمه(س) در مدت کوتاه ۱۸ تا ۲۴ سال، نتوانسته باشد که فلسفه زندگی خود را به طور کامل بیان کند، اما با نگاهی به آموزه های قرآنی و گزارش های روایی و تاریخی، می توان از راه سنت و سیره اش، تمامی فلسفه زندگی ایشان را شناخت و دانست؛ چرا که پیامبران بزرگی بودند که خداوند تنها در یک جمله یا چند جمله سنت و سیره آنان را بیان کرده و از آن به عنوان شیوه درست زندگی و صراط مستقیم انسانیت یاد کرده و حتی گاه به نقد سیره آنان پرداخته و خواهان عدم پیروی از آن شده است؛ اما درباره حضرت فاطمه(س) گزارش های قرآنی و روایی چنان است که بیانگر اسوه حسنه و کامل بودن ایشان است و مجموعه ای که از این راه به دست می آید بسیار پربار و مهم و اساسی برای کسانی است که می خواهند بهترین زندگی را برای خود در دنیا و آخرت بسازند.</p>
<p><span id="more-2842"></span>
<p align="justify">از نظر نویسنده مطلب حاضر، غیر از گزارش های قرآنی و روایات معتبر روایی از امامان معصوم(ع)، سخنان حضرت زهرا(س) در مسجدالنبی(ص) پس از رحلت شهادت گونه پدر بزرگوارش حضرت محمد بن عبدالله(ص) کاملترین مجموعه ای است که نگاه آن حضرت (س) را به هستی و زندگی و فلسفه آن بیان می کند. نویسنده در این مطلب بر آن است تا فلسفه سیاسی و اندیشه سیاسی آن حضرت(س) را از این خطبه به مقدار توان تبیین کند.</p>
<p align="justify"><strong>فلسفه زندگی در خطبه فاطمه(س)</strong></p>
<p align="justify">اگر بخواهیم همه حقیقت فاطمه(س) را دریابیم از سه راه می توان به آن رسید که عبارتند از گزارش های قرآنی، سخنان معصومان(ع) و سخنان و سنت و سیره آن حضرت(س).</p>
<p align="justify">حضرت فاطمه(س) در زندگی کوتاه خود کمتر فرصت یافت که فلسفه زندگی را تبیین و ترسیم نماید. ایشان که الگوی انسانیت برای مردان و زنان از سوی خداوند است، مورد توجه و عنایت الهی بوده است؛ از این رو خداوند بخشی از زندگی ایشان را برای الگوبرداری از سوی دیگران گزارش کرده است؛ اما این که به بخش های دیگرش نپرداخته بدان معنا نیست که ایشان در ابعاد دیگر الگو و اسوه حسنه نبوده است؛ چنان که خداوند از زندگی پیامبران(ع) تنها به بخش هایی که قابل پیروی و الگوبرداری است اشاره کرده است؛ بلکه باید توجه داشت که زندگی ایشان چون در موارد دیگر عین زندگی دیگر اسوه های حسنه بوده، به آن بخش در قالب زندگی دیگران اشاره شده است. البته می توان همین معنا را درباره عدم گزارش دهی قرآن از زندگی دیگر پیامبران(ع) نیز بیان کرد؛ ولی باید توجه داشت که قرآن گاه به نقد زندگی برخی از پیامبران پرداخته و از مومنان خواسته است که در آن باره ایشان را الگو قرار ندهند؛ چرا که آن حالت حتی اگر امر ناپسند و یا گناه نبوده ولی نمی تواند بهترین شکل فکر و عمل باشد، بلکه برتر از آن نیز می توان اندیشید و یا عمل کرد. از این رو از عدم عزم حضرت آدم(ع) و چشیدن از درخت ممنوع (طه، آیه ۱۱۵)، خروج بی اذن حضرت یونس پس از نفرین از میان قوم خود (صافات، آیات ۱۴۰ تا ۱۴۴؛ انبیاء، آیه ۸۷) و استغفار حضرت ابراهیم(ع) نسبت به سرپرست کافر خود (ممتحنه، آیه ۴؛ توبه، آیه ۱۱۴) یاد می کند و آن را قابل پیروی و الگوبرداری نمی داند.</p>
<p align="justify">به هر حال، بهترین الگوها، کسانی هستند که بهترین اندیشه و رفتار را در همه حالات زندگی خود دارند (اعراف، آیه ۱۴۵) چهارده معصوم(ع) که در مقام نفسی با پیامبر(ص) یگانه (آل عمران، آیه ۶۱) و در مقام نوری با ایشان یکتا هستند (بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۳۴) بهترین و کامل ترین و نیکوترین اسوه هایی هستند که خداوند برای بشر انتخاب و معرفی کرده است. (احزاب، آیه ۲۱ و ۳۳؛ نساء، آیه ۵۹، مائده، آیه ۳؛ سوره انسان و آیات دیگر)</p>
<p align="justify">حضرت فاطمه(س) به عنوان انسان کامل و اسوه نیک برتر و کامل، از سوی خداوند انتخاب و معرفی شده است. بخش اعظم اندیشه و رفتار ایشان همانند دیگر معصومان(ع) است و لذا گزارشی از آنها به میان نیامده است.</p>
<p align="justify">باید توجه داشت هر معصومی همان گونه که دارای نوعی حالات مشترک به عنوان ثابتات و حالات مشترک انسانی است، دارای نوع حالات خاص و متغیرات زمانی و مکانی است که از اختصاص آن شخص به شمار می رود. مجموعه گزارش های قرآنی از ثابت و متغیر، زندگی یک انسان و جامعه برتر را به نمایش می گذارد و انسان ها و جوامع می توانند از این گزارش ها بهترین جامعه انسانی را شکل دهند.</p>
<p align="justify">بنابراین، هر یک از معصومان یک ویژگی هایی را به نمایش می گذارند که مقتضی شرایط آنهاست که دیگر معصوم آن را به نمایش نمی گذارد. از این رو پیامبر(ص) در جوامع الکلم خود، این قاعده را به شکلی بیان می کند تا دانسته شود که هر معصوم اگر در شرایط دیگری بود همان کاری را می کرد که آن دیگری کرده است؛ زیرا معصومان(ع) بهترین و نیکوترین انتخاب را خواهند داشت. پیامبر(ص) درباره حسنین(ع) می فرمایند: الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا؛ حسن و حسین هر دو امام هستند چه قیام کنند یا قیام نکنند.</p>
<p align="justify">بنابراین، در امامت و پیشوایی آنان به عنوان معصومان و الگوهایی که بهترین و نیکوترین انتخاب را انجام می دهند شکی نیست. اگر حضرت امام حسین(ع) در زمان امام حسن(ع) و شرایط ایشان زندگی می کرد همان کاری را می کرد که امام حسن(ع) انجام داده است و همچنین امام حسن(ع) در زمان امام حسین(ع) اگر می زیست قیام می کرد و کربلا را می آفرید.</p>
<p align="justify">شرایط اختصاصی حضرت فاطمه(س) موجب شد تا ایشان حرکتی خاص را برای بحرانی که برای نظام ولایی ایجاد شده بود در پیش گیرد که اگر هر معصوم دیگری در آن زمان بود آن را انجام می داد. امیرمومنان(ع) نیز همان کاری را کرد که شرایط اقتضا می کرد و ایشان بهترین و نیکوترین انتخاب را داشته است.</p>
<p align="justify">البته حضرت فاطمه(س) در شرایطی که برای ایشان پدید آمد توانست یک گزارش کامل از فلسفه زندگی ارایه دهد. این گونه است که خطبه آن حضرت(س) در مسجدالنبی(ص) یعنی خطبه ولایت (که به اشتباه خطبه فدکیه گفته می شود)، کامل ترین کلام ایشان در تبیین فلسفه زندگی بشمار می رود.</p>
<p align="justify"><strong>فلسفه آفرینش</strong></p>
<p align="justify">حضرت فاطمه(ص) در آغاز خطبه به توحید و فلسفه آفرینش اشاره می کند و در یک ترسیم کلی روشن می کند که حقیقت آفرینش جز بندگی و عبودیت نیست. این عبودیت در همه هستی جاری و ساری است با این تفاوت که در غیر موجودات مختار یعنی غیر از انسان و جن، این عبودیت به شکلی و در انسان و جن به شکلی دیگر است. تفاوت موجودات مرید و غیرمرید در آن است که اینان با اختیار و انتخاب، در مسیر عبودیت گام برمی دارند و شکرگزار نعمت وجود و ولی نعمت خود یعنی خداوند هستند و خدا را بر همه داشته های خویش از وجود و نعمت های دیگر سپاس می گویند.</p>
<p align="justify">در بیان فلسفه آفرینش آن حضرت(س) به این نکته توجه می دهد که انسان به عنوان یک موجود مرید و مختار، از سوی خداوند انتخاب شده است تا در مقام مظهر الوهیت با عبودیت خود به ربوبیت و پروردگاری دست یابد و خلافت الهی را به عهده گیرد. اما هرگز این مظهریت در خلافت به معنای تفویض و واگذاری نیست و این گونه نیست که توحید در مرتبه ای باشد و در مرتبه ای نباشد، بلکه توحید در الوهیت، ربوبیت، عبودیت، ذات، صفت و فعل و همه هستی جاری است و هستی تنها مظاهر آن حقیقت یکتا و یگانه است و هرگز دوگانگی میان خلق و خالق نیست؛ چرا که خالق و خلق یکی هستند و خلق، مظاهر اسمایی آن خالق هستند. پس خلافت و مظهریت در الوهیت و ربوبیت هرگز به معنای دوگانگی نیست؛ چرا که هرگز مظهر در مرتبه مظهر و اظهارکننده نیست؛ زیرا مظهر در عرض مظهر نیست بلکه در طول آن است و هرگز دو چیزی که در طول یکدیگر هستند، شریک هم نخواهند بود؛ پس با مظهریت، دوگانگی از بین می رود و توحید در همه هستی جاری می شود.</p>
<p align="justify">خداوند خود را به تمام و کامل در انسان به نمایش گذاشته است، پس این مظهر خداوندی می بایست در همان مسیر توحید حرکت کند ولی از آن جایی که انسان در ظلمت ماده و دنیا گرفتار آمده است این حقیقت را نمی بیند و راه گمراهی را می پیماید. خداوند برای هدایت انسان پیامبران را فرستاد تا به او راه را نشان دهند و او با عبودیت، مظهریت را تحقق بخشد و در مقام خلافت کل و تمام قرار گیرد.</p>
<p align="justify"><strong>فلسفه دین</strong></p>
<p align="justify">فلسفه دین از نظر فاطمه(س) راهنمایی بشر برای رهایی از قید و بندهای دنیا و وسوسه های شیطانی و حرکت در مسیر خدایی شدن است. همه پیامبران(ع) برای این مسئولیت برانگیخته شده اند. هر چند که از نظر آن حضرت(س) پیامبر گرامی(ص) هم یکی از پیامبران است، ولی به جهاتی از همه آنان سرآمدتر است؛ زیرا انتخاب آن حضرت(ص) مانند انتخاب دیگر پیامبران نبوده است و ایشان پیش از آن که دیگرانی انتخاب و برگزیده شوند انتخاب و برگزیده الهی بوده است. آن حضرت(س) می فرماید: گواهی می دهم که پدرم محمد بنده و فرستاده اوست، که خداوند قبل از فرستاده شدن، او را انتخاب کرد و قبل از برگزیدن، نام پیامبری بر او نهاد و قبل از مبعوث شدن، او را برانگیخت، آن هنگام که مخلوقات در حجاب غیبت بوده، و درنهایت تاریکی ها بسر برده و در سرحد عدم و نیستی قرار داشتند، او را برانگیخت به خاطر علمش به عواقب کارها و احاطه اش به حوادث زمان و شناسائی کاملش به وقوع مقدرات.</p>
<p align="justify">پس هنوز مخلوقات از حجاب غیب بیرون نیامده و ظهوری نداشتند، آن حضرت(ص) بوده و انتخاب شده بود.</p>
<p align="justify">آن حضرت(س) همچنین نقش پیامبر(ص) را در مقام پیامبری چنین بیان می کند: او را برانگیخت تا امرش را کامل و حکم قطعی اش را امضا و مقدراتش را اجرا نماید و آن حضرت امتها را دید که در آئین های مختلفی قرار داشته و در پیشگاه آتش های افروخته معتکف و بت های تراشیده شده را پرستنده و خداوندی را که شناخت آن در فطرتشان قرار دارد منکرند. پس خدای بزرگ به وسیله پدرم محمد صلی الله علیه و آله تاریکی های آن را روشن و مشکلات قلب ها را برطرف و موانع رؤیت دیده ها را از میان برداشت و با هدایت، در میان مردم قیام کرده و آنان را از گمراهی رهانید و بینایشان کرد و ایشان را به دین استوار و محکم رهنمون شد و به راه راست دعوت نمود. تا هنگامی که خداوند او را به سوی خود فراخواند، فراخواندنی از روی مهربانی و آزادی و رغبت و میل، پس آن حضرت از رنج این دنیا در آسایش بوده و فرشتگان نیکوکار در گرداگرد او قرار داشتند و خشنودی پروردگار آمرزنده او را فراگرفته و در جوار رحمت او قرار دارد.</p>
<p align="justify">آن حضرت(س) در این عبارت و پس از آن، وضعیت جامعه آن روز را ترسیم می کند و نقش پیامبر(ص) در رهایی مردمان از ظلمت و ورود به نور را به خوبی ترسیم و تصویر می کند. از نظر آن حضرت(س) پیامبر (ص) با آئین اسلام خواست تا در یک نظام ولایی، قوانین و حقوق مردم را بیان کند. در این آئین که دارای کتاب و قوانین و حقوق نوشته شده است همه چیز برپایه عدالت سامان یافته و در یک مرتبه بالاتر روابط انسانی را بر پایه احسان تعریف کرده است. این گونه است که عقل و قلب، قانون و عشق، عدالت و احسان در کنار هم به خوبی تبیین می شود تا روابطی در بهترین و نیکوترین حالت شکل گیرد. روابطی که نسبت های انسان با خدا، انسان با انسان و انسان با هستی را مشخص می سازد و حقوق و تکالیف را معین و به تفصیل شرح می دهد.</p>
<p align="justify">فلسفه زندگی و دین در این ترسیم فاطمی(س) با فلسفه آفرینش و فلسفه سیاسی و اجتماعی چنان به شکل توحید محور، سامان می یابد که نمی توان به سادگی تفکیک و تمایزی میان آنها قرار داد. فلسفه سیاسی و اجتماعی زندگی که حضرت فاطمه(س) تبیین می کند همان فلسفه آفرینش و دین و زندگی است. از این رو نوعی همپوشانی را می توان در این فلسفه ارایه شده از سوی آن حضرت(س) شناسایی کرد.</p>
<p align="justify"><strong>فلسفه سیاسی و اجتماعی</strong></p>
<p align="justify">از نظر حضرت فاطمه (س) نظام سیاسی و اجتماعی که دین اسلام درچارچوب توحید و عدالت و مسئولیت خلافت انسانی بیان می کند، همان فلسفه آفرینش و زندگی و دین است. به این معنا که انسان و جامعه می بایست به عنوان مظاهر الوهیت درمقام ربوبیت از طریق عبودیتی که عقل و وحی بیان می کند، حرکت کند و به آن سرمنزل مقصود برسد.</p>
<p align="justify">از نظر آن حضرت (س) همه چیز تحت ربوبیت الهی است و ازساختار یگانه ای پیروی می کند.</p>
<p align="justify">نظام اجتماعی- سیاسی جامعه نیز در همین ساختار ترسیم شده است. بنابراین خروج از این ساختار به معنای گمراهی و ضلالت است. آن حضرت (س) مرگ را برای همه می بیند، ولی بازگشت به سنت های تاریک جاهلی را سزاوار مردمی نمی داند که نور حق را یافتند و در خانه هایشان هر روزه آن را تلاوت می کنند. اگر مصیبت فقدان حضرت محمد (ص) این خلیفه الله، حجت الله، نبی الله و رسول الله (ص) سخت است ولی فقدان بزرگ تر آن است که مردم از آنچه دارند دست بشویند و کتاب خدا و سنت پیامبر (ص) را بر پشت افکنند و ولایت کفر و نفاق را برگزیند و به تاریکی جاهلیت بخزند. آن حضرت (س) می فرماید: به خدا سوگند که این مصیبت، بزرگ تر و این بلیه عظیم تر است که همچون آن، مصیبتی نبوده و بلای جانگدازی دراین دنیا به پایه آن نمی رسد، کتاب خدا آن را آشکار کرده است، کتاب خدایی که درخانه هایتان و درمجالس شبانه و روزانه تان، آرام و بلند و با تلاوت آن را می خوانید، این بلایی است که پیش از این به انبیاء و فرستاده شدگان وارد شده است، حکمی است حتمی و قضایی است قطعی، خداوند می فرماید: محمد پیامبری است که پیش از وی پیامبران دیگری درگذشتند، پس اگر او بمیرد و یا کشته گردد به عقب برمی گردید و آنکس که به عقب برگردد به خدا زیانی نمی رساند، و خدا شکرکنندگان را پاداش خواهد داد.</p>
<p align="justify">دراین میان انصار که سوگند یاری خورده بودند در سقیفه بنی ساعده کرامت و عزت خویش را فروختند و پس از عزتی که اسلام به آنان داده و فرمانروایی که یافته بودند، تاج ذلت و فرمانبرداری برسر نهاده و در سکوت خویش حکومت جاهلی را پذپرفتند و نظام ولایی را به کناری نهادند: ونکصتم بعد الاقدام، و اشرکتم بعد الایمان؟ بوسا لقوم نکثوا ایمانهم من بعد عهدهم، و هموا باخراج الرسول و هم بدوکم اول مره &#8230;.؛ وبعد از پیشقدمی عقب نشستید، و بعد ایمان، شرک آوردید؟ وای برگروهی که بعد از پیمان بستن آن را شکستند و خواستند پیامبر را اخراج کنند، با آنکه آنان جنگ را آغاز نمودند. یا از آنان هراس دارد در حالی که خدا سزاوار است که از او بهراسید، اگر مؤمنید. آگاه باشید می بینم که به تن آسایی جاودانه دل داده و کسی را که سزاوار زمامداری بود را دور ساخته اید، با راحت طلبی خلوت کرده و از تنگنای زندگی به فراخنای آن رسیده اید، در اثر آنچه را حفظ کرده بودید از دهان بیرون ریختید و آنچه را فرو برده بودید را بازگردانیدید، پس بدانید اگر شما و هر که در زمین است کافر شوید، خدای بزرگ از همگان بی نیاز و ستوده است. آگاه باشید آنچه گفتم با شناخت کاملم بود به سستی پدید آمده دراخلاق شما، و بی وفائی و نیرنگ ایجاد شده در قلوب شما، ولیکن اینها جوشش دل اندوهگین و بیرون ریختن خشم و غضب است.</p>
<p align="justify">پس خلافت را بگیرید، ولی بدانید که پشت این شتر خلافت زخم است. و پای آن سوراخ و تاول دار، عار و ننگش باقی و نشان از غضب خدا و ننگ ابدی دارد و به آتش شعله ور خدا که بر قلبها احاطه می یابد متصل است. آنچه می کنید در برابر چشم بینای خداوند قرار دارد و آنانکه ستم کردند به زودی می دانند که به کدام بازگشتگاهی باز خواهند گشت و من دختر کسی هستم که شما را از عذاب و دردناک الهی که در پیش دارید خبر داد پس هر چه خواهید بکنید و ما هم کار خود را می کنیم و شما منتظر بمانید و ما هم در انتظار بسر می بریم.</p>
<p align="justify"><strong>خطبه ولایت یا خطبه فدکیه</strong></p>
<p align="justify">برخی به این باورند که حضرت زهرا(س) در اندیشه پس گرفتن فدک رفته بود و از این رو این خطبه را فدکیه نامیده اند، در حالی که از واکنش ابوبکر در این مجلس می توان دریافت که ایشان نسبت به وضع سیاسی و اجتماعی که پس از پیامبر(ص) پدید آمده بود اعتراض داشت و خواهان بازگشت به نظام ولایی براساس آموزه های قرآن و سنت و سیره رسول الله(ص) بود، در حالی که جامعه به آن کافر شده بود و به سنت و سیره جاهلی بازگشته و نظام سیاسی خود را براساس آن شکل دادند و همانند سنت دارالندوه در مکه، سقیفه را راه انداختند و نظام ولایی را زیر پا قرار دادند. ابوبکر خطاب به فاطمه(س) می گوید: خدا و پیامبرش راست گفته و دختر او نیز، که معدن حکمت و جایگاه هدایت و رحمت، و رکن دین و سرچشمه حجت و دلیل می باشد و راست می گوید، سخن حقت را دور نیفکنده و گفتارت را انکار نمی کنم، این مسلمانان بین من و تو حاکم هستند و آنان این حکومت را به من سپردند و به تصمیم آنها این منصب را پذیرفتم، نه متکبر بوده و نه مستبد به رأی هستم و نه چیزی را برای خود برداشته ام و اینان همگی گواه و شاهدند.</p>
<p align="justify">در این عبارت ابوبکر به صراحت روشن می سازد که همه همت و سخن و تلاش فاطمه(س) حکومت است و می خواهد تا دوباره نظام ولایی را ایجاد کند، در حالی که او می خواهد بگوید که بهترین مدل و الگوی حکومت نه نظام ولایی و منصب الهی برای سیاستمدار، بلکه نظام شورایی سران قبایل (نه توده های مسلمان) است که رأی ایشان همان رأی قبیله است.</p>
<p align="justify">در اینجاست که آن حضرت(س) پس از اتمام حجت نسبت به سست ایمان های مدینه، درمی یابد که هرگز نمی توان امیدی به بازگرداندن ایشان از راهی داشت که انتخاب کرده اند، از این رو به قبر رسول الله(ص) می کند و می فرماید که نه ایشان و نه امیرمؤمنان علی(ع) در شرایطی نیستند که بتوانند قیام به حق و عدالت کنند؛ زیرا تا زمانی که مردم نخواهند به هدایت راه بپیمایند نمی توان آنان را به زور در آن راه برد، زیرا نظام سیاسی و اجتماعی، مبتنی بر حضور و قدرتی است که از طریق مردم به دست می آید و اعمال می شود؛ وقتی مردم خواهان حکومت جاهلی به جای نظام ولایی هستند نمی توان امید به پذیرش رهبری چون علی(ع) از سوی جامعه داشت.</p>
<p align="justify">فاطمه(س) نومید از این مردمان، این وضعیت را آیینه عذاب الهی می داند که بر این امت سایه افکنده است و آنان رنگ خوش و سعادت را در دنیا و آخرت نخواهند دید.</p>
<p align="justify">از نظر آن حضرت(س) همه آموزه های معرفتی و دستوری اسلام وحیانی، حرکت به سوی نظام معرفتی و رفتاری است که انسان را به عبودیت و مظهریت در الوهیت و ربوبیت می رساند و فلسفه سیاسی اسلام نیز که در قالب نظام ولایی ارایه شده چیزی جز همین سعادت بزرگ در دنیا و آخرت نیست که آسایش و آرامش دو گیتی را در اوج خلافت الهی انسان رقم می زند. اما امت خود هر چند که این حق را برای این رهبران و پیشوایان می شناسد ولی نمی تواند آن را در عمل بپذیرد چنان که ابوبکر به نمایندگی از آنان، آن را به طور رسمی اعلام می کند و می گوید: خدا و پیامبرش راست گفته و دختر او نیز، که معدن حکمت و جایگاه هدایت و رحمت و رکن دین و سرچشمه حجت و دلیل است راست می گوید، سخن حقت را دور نیفکنده و گفتارت را انکار نمی کنم، این مسلمانان بین من و تو حاکم هستند و آنان این حکومت را به من سپردند و به تصمیم آنها این منصب را پذیرفتم، نه متکبر بوده و نه مستبد به رأی هستم و نه چیزی را برای خود برداشته ام و اینان همگی گواه و شاهدند.</p>
<p><a class="a2a_dd a2a_target addtoany_share_save" href="http://www.addtoany.com/share_save#url=http%3A%2F%2Fwww.samamos.com%2F%3Fp%3D2842&amp;title=%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87%20%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C%20%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87%28%D8%B3%29" id="wpa2a_16"><img src="http://www.samamos.com/wp-content/plugins/add-to-any/share_save_171_16.png" width="171" height="16" alt="Share"/></a></p><h3  class="related_post_title">مطالب مرتبط</h3><ul class="related_post"><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2846" title="بزرگ ترین فضیلت فاطمه(س)">بزرگ ترین فضیلت فاطمه(س)</a><br /><small>درک مق...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2801" title="قبر مخفی زهرا(س) فریاد بلند رسوایی نفاق">قبر مخفی زهرا(س) فریاد بلند رسوایی نفاق</a><br /><small>در نگر...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2850" title="سیره تربیتی فاطمه(س)">سیره تربیتی فاطمه(س)</a><br /><small>تربیت ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2797" title="فاطمه(س) و خلافت پیامبر(ص)">فاطمه(س) و خلافت پیامبر(ص)</a><br /><small>تاریخ ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2641" title="قرآن و نقش و جايگاه انتخاب">قرآن و نقش و جايگاه انتخاب</a><br /><small>انسان ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2486" title="امام حسن(ع) و گفتمان امامت">امام حسن(ع) و گفتمان امامت</a><br /><small>امامان...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2296" title="حقانيت رسالت وحقوق ولايت">حقانيت رسالت وحقوق ولايت</a><br /><small>ولايت ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2293" title="ولايت پيامبر(ص) و علي(ع) دو جلوه يك حقيقت">ولايت پيامبر(ص) و علي(ع) دو جلوه يك حقيقت</a><br /><small>در آيا...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2088" title="امير مؤمنان(ع) هارون پيامبر(ص)">امير مؤمنان(ع) هارون پيامبر(ص)</a><br /><small>در بسي...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2826" title="تجلي اطاعت خدا در زندگي خانوادگي فاطمه(س)">تجلي اطاعت خدا در زندگي خانوادگي فاطمه(س)</a><br /><small>چند رو...</small></li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.samamos.com/?feed=rss2&#038;p=2842</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عوامل کلیدی در تولید اقتصادی</title>
		<link>http://www.samamos.com/?p=2838</link>
		<comments>http://www.samamos.com/?p=2838#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 09 May 2012 17:11:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خلیل منصوری</dc:creator>
				<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>
		<category><![CDATA[معارف قرآنی]]></category>
		<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصاد اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[تولید ملی]]></category>
		<category><![CDATA[جهاد اقتصادی]]></category>
		<category><![CDATA[خلافت انسان]]></category>
		<category><![CDATA[عوامل تولید]]></category>
		<category><![CDATA[منابع انسانی]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.samamos.com/?p=2838</guid>
		<description><![CDATA[تولید یا فرآوری، در اصطلاحات علم اقتصاد، به معنای تهیه کالا و خدمات مورد نیاز با استفاده از منابع و امکانات موجود است. فعالیت تولیدی، سلسله اقداماتی است که برای تبدیل منابع به کالاهای مورد نیاز صورت می گیرد. شاید بتوان گفت نخستین تجلی و مظهریت انسان از خداوند و دست یابی به مقام خلافت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><a href="http://www.samamos.com/wp-content/uploads/2012/05/samamos5.jpg"><img style="background-image: none; border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 5px; padding-left: 0px; padding-right: 0px; display: inline; float: left; border-top: 0px; border-right: 0px; padding-top: 0px" title="samamos" border="0" alt="samamos" align="left" src="http://www.samamos.com/wp-content/uploads/2012/05/samamos_thumb4.jpg" width="300" height="170" /></a>تولید یا فرآوری، در اصطلاحات علم اقتصاد، به معنای تهیه کالا و خدمات مورد نیاز با استفاده از منابع و امکانات موجود است. فعالیت تولیدی، سلسله اقداماتی است که برای تبدیل منابع به کالاهای مورد نیاز صورت می گیرد. شاید بتوان گفت نخستین تجلی و مظهریت انسان از خداوند و دست یابی به مقام خلافت الهی، هنر تولید و فرآوری اقتصادی باشد؛ زیرا انسان با این هنر توانست یکی از مهمترین مأموریت ها و وظایف خود را در جهان مادی و دنیا به عنوان خلیفه الهی به انجام رساند و مأموریت آبادانی زمین را در مسیر نمایش خدایی و ربانی شدن انسان نشان دهد.</p>
<p><span id="more-2838"></span>
<p align="justify">تولید و فرآوری، نشانه ای از استعداد شگفت انسان در مهندسی و خلاقیت اوست. در تولید دو عنصر و مؤلفه مهم منابع انسانی و مادی نقش مهمی را ایفا می کند. البته آنچه تولید اقتصادی و فرآوری را تحقق می بخشد، همان نقش بی بدیل انسان است که از آن به عنوان کار یاد می شود. کار، فرآیندی پیچیده است که انسان ها با فعالیت های مدیریت شده و هوشمند خود تحقق می بخشند.</p>
<p align="justify">نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی به بررسی نقش بی بدیل کار و سرمایه یعنی منابع انسانی و مادی در تحقق تولید اقتصادی و فرآوری پرداخته است.</p>
<p align="justify"><strong>کار و خلافت انسان</strong></p>
<p align="justify">انسان براساس آموزه های قرآنی، خلیفه الهی بر زمین است (بقره، آیه ۳۰) و مأموریت های متفاوتی به عنوان خلیفه برعهده او گذاشته شده است. از جمله مأموریت هایی که برعهده اوست، آبادانی زمین است. (هود، آیه۶۱) آبادانی زمین دو کارکرد برای انسان و موجودات زمینی دارد؛ نخست اینکه انسان بهتر می تواند از منابع زمینی برای رشد و تعالی و تکامل خود بهره برد و آنها را در خدمت خود بگیرد؛ دیگر آنکه موجودات زمینی را به کمالات بایسته و شایسته آنها برساند و تحت ربوبیت و پروردگاری خود، آنها را رشد بخشد.</p>
<p align="justify">انسان از چنین ظرفیتی برای ربوبیت و پروردگاری برخوردار است، زیرا خداوند پس از دمیدن از روح خود (حجر، آیه ۲۹؛ ص، آیه ۷۲) به تعلیم همه اسماء به انسان اقدام کرد و صفات کمالی کامل را در انسان به ودیعت گذاشت. (بقره، آیه ۳۱) از این رو انسان، شایستگی خلافت الهی را یافت و همه موجودات ماسوی الله، از فرشتگان و غیرفرشتگان از موجودات زمینی و آسمانی، از جمادات تا مجردات مأموریت یافتند تا تحت ربوبیت و پروردگاری انسان قرار گیرند و با اطاعت و سجده بر انسان از آموزش ها و تربیت و پرورش انسانی بهره مند شوند. البته این خلافت به شکل تمام و کامل برای کسانی اتفاق می افتد که خدایی شده و همه اسمای الهی را در خود با عبودیت به فعلیت رسانند. (ذاریات، ۵۶) اما هر انسانی در هر مقداری که اسمای الهی چون خلاقیت را در خود تحقق بخشد، از خلافت بهره مند می شود، لذا هر انسانی در هر درجه ای باشد، بخش یا نوعی از خلافت الهی را به نمایش می گذارد؛ چرا که انسان، خلیفه الهی است و تفاوت در مظهریت تنها به سبب درجه و شدت تحقق و فعلیت اسماء و صفات الهی در او است.</p>
<p align="justify">بی گمان پس از استقرار انسان در زمین، نخستین گامی که او برداشت، تصرفات خلاقانه در موجودات زمینی برای بهره مندی بهتر از آن بود. این گونه است که انسان با صفات و عناصری چون خلاقیت، فعل، علم و مانند آن دست به هنری زد که از آن به تولید در علم اقتصاد یاد می شود؛ زیرا در منابع زمینی برای مقاصد خود، تغییراتی ایجاد کرد تا بهتر بتواند از آن استفاده کند. این تغییرات مثبت که انسان در هر یک از منابع زمینی ایجاد کرده به عنوان آبادانی، ضمن آنکه انجام مأموریت خلافت الهی بود، گامی برای بهره مندی بهتر از موجودات زمینی برای رشد و تکامل و تعالی خود بوده است.</p>
<p align="justify">پس انسان در مقام خلافت انسانی، حرکت هایی را از همان آغاز شروع کرد که از آن به عنوان تولید در علم اقتصاد یاد می شود و او از همان آغاز هبوط بر زمین، هنر انسانی در ساختن و آبادانی زمین را به نمایش گذاشت که نشان از اقتدار و توانمندی وی در مقام خلافت انسانی بود.</p>
<p align="justify"><strong>عناصر اصلی در تولید</strong></p>
<p align="justify">از آن جایی که تولید، یک فرآیند است و فعالیت های انسان در منابع و تبدیل و تغییر در آن موجب آن چیزی می شود که از آن به تولید و فرآوری یاد می شود؛ لازم است که به دو عنصر اساسی در تولید و فرآوری توجه شود.</p>
<p align="justify">عناصری که برای تولید می توان برشمرد: سرمایه انسانی و مادی است. از سرمایه انسانی گاه به عنوان منابع انسانی یا همان کار یاد می شود. از سرمایه مادی به عنوان منابع مادی و ثروت و مانند آن سخن به میان می آید. اگر دو عنصر سرمایه انسانی و مادی وجود نداشته باشد، هرگز چیزی به عنوان تولید یا فرآوری تحقق نخواهد یافت. از این رو تولید را برآیند طبیعی کار و سرمایه یعنی سرمایه انسانی و مادی دانسته اند؛ زیرا این انسان با عناصری چون خلاقیت، فعل و کار، اندیشه و فکر خود، در منابع مادی تصرف و تغییرات مثبتی را ایجاد می کند که به کالا یا خدمات می انجامد و زمینه بهره مندی بشر از آن کالا را به شکل مناسب و مطلوبی فراهم می آورد.</p>
<p align="justify">بنابراین، عناصر اصلی تولید، کار و سرمایه است که می بایست وجود داشته باشد. اختلال و یا فقدان هر یک به معنای فقدان تولید خواهد بود.</p>
<p align="justify"><strong>الف) کار و سرمایه انسانی، عنصر اصلی در تولید اقتصادی</strong></p>
<p align="justify">بی گمان عنصر اصلی و اساسی در تولیدات اقتصادی و فرآوری محصولات و کالا، منابع انسانی است. این انسان است که با بهره گیری از آن چیزی که به آن منابع مادی، سرمایه و ثروت گفته می شود، تغییراتی در منابع مادی می دهد و تولید و فرآوری را تحقق می بخشد.</p>
<p align="justify">هیچ فرآیند تولیدی نیست که به کار انسانی نیازمند نباشد و هیچ تولیدی بدون مشارکت انسان و کار انسانی صورت نمی گیرد. نقش نیروی انسانی از کار بدنی شروع می شود ولی زمانی تولید تحقق می یابد که این کار و فعالیت بدنی انسان با کار فکری و اندیشه ای همراه باشد. در حقیقت تولید اقتصادی از دو نظر به منابع انسانی و کار او بستگی دارد؛ از نظر ایجاد تغییرات به کار بدنی و فیزیکی و از نظر چگونگی تغییرات مثبت به نیروی کار فکری بشر متکی است. از این رو منابع انسانی و کار انسان، مهمترین جایگاه و اهمیت را در تحقق معنا و مفهوم تولید اقتصادی دارا می باشد. تولید اقتصادی تنها زمانی معنا و مفهوم می یابد که کار فکری در کنار کار بدنی انسان، به چیزی که از آن به منابع مادی یاد می شود تعلق گیرد. انسان با اندیشه و فکر خود تغییرات مثبت در منابع مادی را شناسایی می کند و سپس با مهندسی، آن تغییرات را با کار بدنی انجام می دهد.</p>
<p align="justify">البته در گذشته همه تولیدات اقتصادی متکی بر کار فکری و بدنی انسان بود، ولی با توجه به پیشرفت های کنونی در جوامع بشری، انسان توانسته است که بخشی از کارهای بدنی و فیزیکی خود را به ماشین واگذار کند و خود به امور فکری و مهندسی و مدیریتی بپردازد. از این حالت به توسعه و پیشرفت صنعتی یاد می شود.</p>
<p align="justify">اما هیچ شک و شبهه ای نیست که تولید اقتصادی همواره متکی بر کارهای فکری و بدنی انسان بوده است؛ زیرا ساخت همان ماشین های کار، نیازمند گام نخست در تولید ماشین با کارهای فکری و بدنی انسان است.</p>
<p align="justify">به هرحال، تولید اقتصادی و توسعه صنعتی به اتکای دو منبع مهم سرمایه ای یعنی سرمایه فیزیکی و سرمایه انسانی صورت می گیرد. به این معنا که سرمایه اصلی تولید را می بایست در انسان و کارهای فکری و بدنی او دانست. این انسان است که در سرمایه های مادی با کارهای فکری و بدنی خود تغییرات مطلوب و مثبت و سازنده ایجاد می کند تا امکان بهره مندی و بهره وری بهتر و بیشتر را فراهم آورد.</p>
<p align="justify">از این رو، آنچه بیش از هر چیز در سال های اخیر در کشورهای پیشرفته مورد توجه قرار گرفته، سرمایه انسانی بوده است. منابع انسانی دو نقش اصلی در تولید و رشد اقتصادی به عهده دارند:</p>
<p align="justify">۱- نقش کار به عنوان یک عامل اولیه تولید؛</p>
<p align="justify">۲- نقش انسانی به عنوان یک عامل فراتر از کار و سایر عوامل تولید.</p>
<p align="justify">امروزه دیگر کار به عنوان یک عامل کمی در تولید و توسعه مطرح نیست بلکه توجه به کیفیت و کارآیی نیروی کار و افزایش بهره وری به دلیل آثار و نتایج سودمند آن بسیار زیاد می باشد.</p>
<p align="justify">به طور مثال بازسازی ژاپن در سال های بعد از جنگ دوم جهانی عمدتا به اتکای سرمایه انسانی گسترده آن کشور بود نه سرمایه های وارداتی از خارج یا منابع مادی آن کشور. (مردوخی، بایزید، ۱۳۶۸، نقش سرمایه انسانی در توسعه اقتصادی، مجله اطلاعات سیاسی اقتصادی، شماره ۳)</p>
<p align="justify">مطالعات انجام شده نشان می دهد که علل عقب افتادگی کشورهای توسعه نیافته، بطور اساسی ناشی از تأثیر پدیده بهره وری پایین می باشد. بنابراین رشد بالای بهره وری خصوصا بهره وری نیروی کار، همه فعالیت های اقتصادی و اجتماعی را تحت تاثیر قرار خواهد داد. افزایش بهره وری نیروی کار در بخش صنعت بر روی ظرفیت تولیدی، کیفیت کالای تولید شده، کاهش هزینه ها، کاهش قیمت ها و بررسی سرمایه گذاری اثر می گذارد.</p>
<p align="justify">بهبود بهره وری می تواند از درون دامنه گسترده ای از برنامه ها سرچشمه گیرد. برنامه هایی که توقعات عملکرد، شرح شغل و وظیفه های شغل را روشن می سازد نه تنها به کار می انجامد، که در بهتر کردن بهره وری نیز موثر و کارساز است.</p>
<p align="justify">امروزه نقش و اهمیت نیروی انسانی در فرآیند تولید و ارائه خدمات درجوامع بشری به عنوان مهمترین عامل درتولید و فرآورده های اقتصادی مشخص شده است. شکی نیست که عامل انسانی مهمترین بخش تحول و توسعه جوامع انسانی است. با نگاهی به مراحل تمدن بشری مشخص می شود که نقش نیروی انسانی از نیروی کار ساده (قدرت بازو وکار مکانیکی) به سرمایه انسانی (دانش و مهارت) که اصلی ترین عامل تولید به شمار می رود، تکامل یافته است؛ چرا که اگر انسان ها نتوانند از ابزارها و تجهیزات پیشرفته و تکنولوژی، استفاده مطلوب نمایند عملاً پیشرفت فناوری فاقد کارآیی لازم خواهد بود.</p>
<p align="justify">امروزه این حقیقت مسلم شده است که تزریق مقادیر معتنابهی از سرمایه های فیزیکی و مادی به کشورهای جهان سوم لزوما موجب تسریع روند توسعه آنها نشده است، بلکه تنها کشورهایی که از یک سازمان کار آمد و درعین حال از سرمایه های انسانی متخصص برخوردار بوده اند، توانسته اند سرمایه فیزیکی و مادی را به نحو مناسب جذب و در تسریع روند رشد آن را به کار گیرند.</p>
<p align="justify">بخش های اقتصادی در سرلوحه فعالیت های خود توجه زیادی به کیفیت و کارآیی نیروی کار به دلیل آثار و نتایج سودمند آن دارند و با توجه به اینکه هدف اصلی، یافتن راههای بهبود بهره وری است، در نخستین مرحله بایستی از سرمایه گذاری در نیروی انسانی شروع کرد.</p>
<p align="justify">سرمایه گذاری در نیروی انسانی و اعتلای کیفیت نیروی کار یکی از زمینه ها و راههای اصلی و اساسی افزایش بهره وری و تسریع رشد اقتصادی جامعه است. در بررسی های اقتصادی می توان گفت که سرمایه انسانی یک مفهوم کاملا «اقتصادی» است در واقع خصوصیات کیفی انسان، نوعی سرمایه است؛ چرا که این خصوصیات می تواند موجب بهره وری و تولید بیشتر و درآمد و رفاه بیشتر شود.</p>
<p align="justify">برخی ها سرمایه انسانی را ارتقاء بهبود تولیدی افراد (عمادزاده، مصطفی، ۱۳۶۲، اقتصاد آموزش و پرورش، اصفهان ، جهاد دانشگاهی، ص ۱۶) دانسته اند. از نظر برخی دیگر، سرمایه انسانی عبارت است از علم و دانش، مهارت و تجربه، توان و قابلیت و در نهایت انضباط و خلاقیتی که از طریق تعلیم و تربیت به انحای مختلف در نیروی کار جامعه ذخیره شده و باعث افزایش بهره وری نیروی انسانی می گردد که به واسطه ارتقای سطح کیفی و تلاش ایجاد شده باشد.</p>
<p align="justify">این اصل که نیروی کاربا کیفیت بالا جزو سرمایه یک کارگاه به شمار می رود، سبب شده که کشورهای پیشرفته اهمیت بیشتری به پرورش و تربیت نیروی کار و روابط و مناسبات انسانی در فرآیند تولید صنعتی قاتل شوند.</p>
<p align="justify">این کشورها به تجربه دریافته اند که افزایش بهره وری از طریق ارتقاء کیفیت نیروی کار، سریع ترقابل تحقق است. اگرچه با جایگزین کردن ماشین آلات مدرن، تغییر و اصلاح خطوط، اجرای سیستم های نوین انبارداری و&#8230; می توان بهره وری را بهبود بخشید اما باید توجه داشت که این موارد نیز به عنوان عوامل اصلی در گرو قابلیتها و انگیزه های منابع انسانی می باشد و به جرأت می توان ادعا کرد که هر ماشینی در نهایت یک ظرفیت تعریف شده دارد که بیش از آن نمی توان انتظار داشت اما ظرفیتهای انسان، تا بی نهایت است.</p>
<p align="justify">تعلیم و تربیت به عنوان بارزترین نمود سرمایه گذاری انسانی، نقش اصلی در بهبود بهره وری نیروی انسانی ایفا می کند.</p>
<p align="justify">به هر حال شکی نیست که نیروی انسانی به عنوان سرمایه اصلی تولید است و خداوند نیز بر عنصر نیروی انسان تأکید کرده و به عنوان خلیفه الهی بر زمین از او خواسته است تا با کار و تلاش خود تغییرات مثبتی در راستای آبادانی زمین ایجاد کند.(هود، آیه۶۱؛ اسراء، آیه۱۲؛ مزمل، آیه۲۰؛ الکافی، ج۵، ص۸۸؛ بحارالانوار، ج۹۸، ص۷، حدیث۱ و ص۱۰۰، حدیث۱۳، عده الداعی، ص۳۸)</p>
<p align="justify"><strong>ب) سرمایه و منابع مادی، عامل تعیین کننده</strong></p>
<p align="justify">دومین عامل تعیین کننده در تولید اقتصادی و فرآوری ها، سرمایه و منابع مادی است. سرمایه نیز به دو شکل در تولید نقش ایفا می کند: ۱- سرمایه به عنوان ثروت و پشتوانه کار؛ ۲٫ سرمایه به معنای منابع تولید و مواد خام.</p>
<p align="justify">تولیدگر همان گونه که به سرمایه ای انسانی به دو شکل سرمایه فکری و سرمایه فیزیکی و بدنی نیاز دارد؛ لازم است تا ثروتی در اختیار داشته باشد تا بتواند منابع انسانی را به کار گیرد و آن را فعال سازد و یا منابع مادی را تهیه و در اختیار گیرد تا با فعالیت و کار انسانی در منابع مادی تغییرات مطلوب و مناسبی را انجام دهد.</p>
<p align="justify">بنابراین، همان اندازه که به منابع انسانی و سرمایه انسانی نیاز است، لازم است تا مال و ثروتی در اختیار باشد تا با به کار اندازی آن در حوزه اقتصادی، فرآوری و تولیدات در کالا و خدمات انجام گیرد.</p>
<p align="justify">بسیاری از کشورهای جهان دارای مواد خام و منابع مادی هستند. به عنوان نمونه کشورهای آفریقایی غنی ترین منابع مادی را در اختیار دارند و با آنکه حتی نیروی انسانی در حد مطلوبی را نیز دارا می باشند، ولی به سبب فقدان سرمایه نخستین یعنی ثروت و پشتوانه کار و تولید، نمی توانند از منابع خام خود استفاده کرده و آن را فراوری نمایند و به تولید محصولات برسانند.</p>
<p align="justify">در برخی دیگر از کشورها، منابع انسانی و حتی ثروت و سرمایه در اختیار است، ولی فاقد منابع مادی و خام است تا بر آن، کار اقتصادی و تولید و فرآوری انجام گیرد. به عنوان نمونه ژاپن و بسیاری از کشورهای اروپایی فاقد منابع خام مادی هستند.</p>
<p align="justify">کشورهایی می توانند سخن از استقلال همه جانبه بزنند که از نظر اقتصادی دارای استقلال اقتصادی باشند و از سرمایه انسانی (فکری و بدنی) و سرمایه مادی (ثروت و منابع خام) برخوردار باشند.</p>
<p align="justify">خداوند در آیاتی از قرآن همچنان که از انسان ها می خواهد تا از سرمایه های انسانی خود بهره گیرند و به آبادانی زمین بپردازند، همچنین خواهان سرمایه گذاری از ثروت و مالی می شود که در اختیار ثروتمندان است. یکی از دلایل مخالفت اسلام با مسئله تکاثر و جمع و کنز آن (سوره تکاثر) لزوم سرمایه گذاری مال و ثروت در تولید است. همچنین خداوند خواهان آن است که منابع خام که گاه از آن به انفال و فی نیز یاد می شود، در اختیار دولت اسلامی باشد؛ زیرا این امکان را به دولت می بخشد تا با سرمایه گذاری آن در تولید و آبادانی زمین، امکان بهره وری و بهره مندی بیشتر مردم را فراهم می آورد. از نظر اسلام، سرمایه گذاری ثروت و منابع، امری بسیار پسندیده و اسلامی و محبوب است و هرگونه تکاثر و ذخیره ثروت و مال و عدم گردش آن جایز نمی باشد. اصولا وضع برخی از قوانین چون خمس و زکات دارای حکمت های متعدد و متنوعی است که یکی به خاطر جلوگیری از کنز آن است؛ زیرا به این شکل گردش ثروت و سرمایه انجام می گیرد و ثروت و مال در تولید به کار گرفته می شود. (انفال، آیات ۱ و ۴۱؛ حشر، آیات ۶و ۷ و آیات دیگر قرآن)</p>
<p align="justify">از نظر قرآن ثروت اندوزی و عدم به کاراندازی آن در حوزه تولید اقتصادی، عامل مهمی در زوال و فروپاشی جامعه است و تحولات منفی و بحران اجتماعی را در جوامع بشری سبب می شود. (محمد، آیه ۳۸) از این رو خواهان گردش سرمایه و ثروت در بازار کار و تولید می شود تا زمینه رشد اقتصادی و بهره مندی عمومی از ثروت و سرمایه فراهم آید.</p>
<p align="justify">از سوی دیگر، برای اینکه منابع خام در تولید به کار گرفته شود لازم است تا ثروت و سرمایه ای به عنوان پشتوانه کار و تولید وجود داشته باشد تا این مواد خام را تبدیل به فرآورده ای نماید که مطلوب و مناسب انسان است.</p>
<p align="justify">به هرحال، از نظر اسلام و قرآن، تولید اقتصادی برآیند کار و سرمایه ای است که می بایست به درستی شناخته و به کار گرفته شود تا رشد اقتصادی و شکوفایی تمدنی فراهم آید. از این رو رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت امام خامنه ای، خواهان توجه به تولید ملی در سایه سار حمایت از کار و سرمایه ایرانی می شود تا اقتصاد اسلامی مستقل در کشور شکل گیرد و ایران اسلامی بتواند استقلال همه جانبه خود را تضمین و حمایت کند و الگویی برای جهانیان معرفی نماید.</p>
<p><a class="a2a_dd a2a_target addtoany_share_save" href="http://www.addtoany.com/share_save#url=http%3A%2F%2Fwww.samamos.com%2F%3Fp%3D2838&amp;title=%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%85%D9%84%20%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF%DB%8C%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF%20%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C" id="wpa2a_18"><img src="http://www.samamos.com/wp-content/plugins/add-to-any/share_save_171_16.png" width="171" height="16" alt="Share"/></a></p><h3  class="related_post_title">مطالب مرتبط</h3><ul class="related_post"><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2752" title="رابطه توليد ملي و شكوفائي اقتصادي">رابطه توليد ملي و شكوفائي اقتصادي</a><br /><small>رشد اق...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2781" title="روزی تضمین شده و تمدن سازی">روزی تضمین شده و تمدن سازی</a><br /><small>در مطل...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2740" title="نقش رودها در شكوفايي اقتصادي">نقش رودها در شكوفايي اقتصادي</a><br /><small>آب مهم...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2716" title="اولويت هاي اقتصادي نمايندگان مجلس از ديدگاه قرآن">اولويت هاي اقتصادي نمايندگان مجلس از ديدگاه قرآن</a><br /><small>اقتصاد...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2323" title="راهكار گردش سالم ثروت و مبارزه با مال اندوزي">راهكار گردش سالم ثروت و مبارزه با مال اندوزي</a><br /><small>از اصو...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=1950" title="نقش تجارت سالم در تعالي شخص و جامعه">نقش تجارت سالم در تعالي شخص و جامعه</a><br /><small>انسان ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=1928" title="جهاد اقتصادي، عامل خودكفايي و استقلال">جهاد اقتصادي، عامل خودكفايي و استقلال</a><br /><small>هرچند ...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=1922" title="اهميت صرفه جويي و قناعت در جهاد اقتصادي">اهميت صرفه جويي و قناعت در جهاد اقتصادي</a><br /><small>جهاد ا...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=1874" title="نقش امنيت رواني در جهاد اقتصادي">نقش امنيت رواني در جهاد اقتصادي</a><br /><small>امنيت،...</small></li><li><a href="http://www.samamos.com/?p=1858" title="اقتصاد معنويت محور، اساس جهاد اقتصادي">اقتصاد معنويت محور، اساس جهاد اقتصادي</a><br /><small>براساس...</small></li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.samamos.com/?feed=rss2&#038;p=2838</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>التقاط، خطر دائمی برای بشر</title>
		<link>http://www.samamos.com/?p=2834</link>
		<comments>http://www.samamos.com/?p=2834#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 08 May 2012 16:41:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خلیل منصوری</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقادی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفی]]></category>
		<category><![CDATA[معارف قرآنی]]></category>
		<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[آمیزه حق و باطل]]></category>
		<category><![CDATA[ابلیس]]></category>
		<category><![CDATA[التقاط]]></category>
		<category><![CDATA[التقاط گری]]></category>
		<category><![CDATA[انحراف]]></category>
		<category><![CDATA[تزیین]]></category>
		<category><![CDATA[تلبیس]]></category>
		<category><![CDATA[خط انحراف]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.samamos.com/?p=2834</guid>
		<description><![CDATA[یکی از بخش های وجودی انسان که به سرعت در حال تغییر و تبدیل است، بخش اندیشه ای و تفکری است. اگر تغییرات فیزیکی بدن به شکل بسیار کند صورت می گیرد در بخش دیگر که مرتبط با روح آدمی است به سرعت صورت می گیرد که نمی توان حتی آن را در دم و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><a href="http://www.samamos.com/wp-content/uploads/2012/05/samamos4.jpg"><img style="background-image: none; border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 5px; padding-left: 0px; padding-right: 0px; display: inline; float: left; border-top: 0px; border-right: 0px; padding-top: 0px" title="samamos" border="0" alt="samamos" align="left" src="http://www.samamos.com/wp-content/uploads/2012/05/samamos_thumb3.jpg" width="300" height="210" /></a>یکی از بخش های وجودی انسان که به سرعت در حال تغییر و تبدیل است، بخش اندیشه ای و تفکری است. اگر تغییرات فیزیکی بدن به شکل بسیار کند صورت می گیرد در بخش دیگر که مرتبط با روح آدمی است به سرعت صورت می گیرد که نمی توان حتی آن را در دم و لحظه و ساعت قرارداد. از این رو آدمی را نمی توان در یک حال ثابت تصور کرد و تصور ثبوت و پایداری در این بخش بسیار دور به نظر می رسد.</p>
<p align="justify">این تغییرات می تواند در دو شکل مثبت و منفی و در جهت تقابلی کمالی و هبوطی انجام پذیرد. بنابراین هر کسی می بایست به محاسبه دائمی وضعیت اندیشه ای خود توجه داشته باشد و همان گونه که به وزن کردن بدن و اندازه گرفتن قد و قامت می پردازد و اندام خویش را تحت محاسبه دقیق قرار می دهد تا از هر نظر کامل و زیبا جلوه کند، می بایست به محاسبه و اندازه گرفتن وضعیت اندیشه ای خویش بپردازد تا همواره در موقعیتی بهتر و کامل تر از وضعیت پیشین قرار گیرد و اندام تفکری و اندیشه ای اش زیباتر به چشم آید.</p>
<p><span id="more-2834"></span>
<p align="justify">از آن جایی که دشمن سوگند خورده ای در کمین تعالی و رشد آدمی است، مواظبت و مراقبت از اندیشه ها و تفکرها، در درجه نخست اهمیت قرار می گیرد، چرا که ارزش آدمی به اندیشه ها و افکار اوست و تن آدمی در ارتباط با تفکر و اندیشه است که ارزش و زیبایی و کمال واقعی را درک می کند. شدت شتاب تحول و تغییر در اندیشه موجب می شود تا حساسیت به آن نیز افزایش یابد و برای رهایی از هرگونه تفکر انحرافی و التقاطی، بازبینی و محاسبه دائمی و نیز اصلاحات تفکری و اندیشه ای لازم و ضروری خواهد بود.</p>
<p align="justify">یکی از انحرافاتی که اندیشه آدمی با آن رو به رو می شود، خطر التقاط است که نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن است تا آن را در حد امکان واکاوی کند.</p>
<p align="justify"><strong>ماهیت متغیر انسان</strong></p>
<p align="justify">شاید اندیشه انسانی، متغیرترین بخش وجودی انسان باشد، چرا که با روح انسانی در ارتباط است و انسان از نظر قرآن، موجودی در حال شدن و تبدل و تغییر دایمی است؛ از این رو برخی بر این باورند که انسان طیفی از ماهیات را در خود دارد که از پست ترین تا عالی ترین را شامل می شود و تا زمانی که در این دنیا به سر می برد نه تنها جنسی از اجناس منطقی بلکه جنس الاجناس است که در تحت آن، جنس ها و انواع منطقی بسیاری قرار می گیرد. این همان چیزی است که در افراد دارای چشم برزخی به شکل شتر، گاو، پلنگ و خوک و یا مانند آن به چشم می آید و در آخرت وحوش انسانی، یا احجار انسانی و مانند آن با حشر قیامتی حاضر می شوند.</p>
<p align="justify">به سخن دیگر تغییرات در حوزه اندیشه و تفکر آدمی، بسیار شتاب آلود و غیرقابل توقف است و انسان هر دمی با عمل خود، انسان جدیدی می شود که دارای تفکر و اندیشه تازه است. این گونه است که باورها، بینش ها و نگرش های آدمی در هر دمی در حال دگرگونی است و هر دم تصور تازه ای از خود و پیرامون خود خواهد داشت. این همان تفکری است که می گوید: بیزارم از آن کهنه خدایی که تو داری/ هر دم مرا تازه خدای دگرستی؛ چرا که هر دم با تغییرات و دگرگونی در روح آدمی، اندیشه، باور و بینش و نگرش تازه ای پدید می آید که با تصور قبلی گاه در تضاد و تقابل مطلق است.</p>
<p align="justify">همین تغییر شدید و شتاب آلود در اندیشه و روح آدمی است که خطر بسیاری را برای آدمی به همان اندازه ایجاد ظرفیت ها، فراهم می آورد. بدین معنا که آدمی هر دم درخطر سقوط و هبوط است. اگر میوه ممنوع آدمی یک چیز است؛ این یک چیز می تواند همانند میوه های بهشتی دارای اشکال و طعم ها و مزه های گوناگون باشد. بنابراین هر کسی با میوه ممنوع خودش گمراه می شود و در دام وسوسه های شیطانی ابلیس گرفتار می آید.</p>
<p align="justify">اگر انسان بتواند هر بحران و میوه ممنوع خود را به ظرفیتی برای رشد و تعالی و تکامل خود تبدیل کند، انسانی دارای عزم جدی است که خداوند آن را در آدم نیافت، چرا که برخلاف همه هشدارها به سوی میوه ممنوع رفت و به جای انتخاب آن همه فرصت ها در دام هبوط افتاد.</p>
<p align="justify">براساس روایتی، حضور آدمی در بهشت نخست، دم و ساعتی بیش نبود، چرا که به سرعت در دام وسوسه تحول کمالی افتاد که با فریب دشمن همراه بود. دشمن دانا، انسان طالب مقامات عالی الهی را فریب داد و راه دست یابی به کمال مطلق و جاودانگی و پادشاهی بی پایان را در میوه ممنوع نشان داد.</p>
<p align="justify">این دسته از روایات بر این نکته تاکید دارند که فاصله میان حق و باطل کم و اندک و راه میان صعود و سقوط چنان نزدیک است که با دمی تحقق می یابد. وسوسه شیطانی ابلیس، اندیشه شدن کمالی را در آدمی به بیراهه برد. آدم می دانست که کمال، امری بایسته و شایسته اوست، ولی این اندیشه در اثر التقاطی به بیراهه رفت و شدن کمالی را در چیزی جست که همان هبوط بود.</p>
<p align="justify">هر انسانی بطورطبیعی و فطری در جست و جوی شدن کمالی است و ماهیت خود را در کمال می جوید و شاکله وجودی خود را در کمال رقم می زند، ولی گاه در اثر اشتباه در تطبیق یا خطا در تفکر و اندیشه و التقاط و مانند آن در مسیر ضد کمالی گام برمی دارد. ابلیس بنا به شیطنت خود نیز در کمین آدمی است تا باطلی را به صورت حق جلوه دهد و تزیین کند و مرغی را به جای قناری و مرغان بهشتی قالب کند. تصویرهای دروغین ابلیس همان وسوسه های اوست که آدمی را در دامی چون دام عنکبوت ها می افکند و تلاش او را برای رهایی سخت تر می کند و دست و پای او را بیشتر گره می زند.</p>
<p align="justify">ماهیت متغیر آدمی، از اندیشه و عمل سرچشمه می گیرد. از این رو خداوند همواره بر دو امر ایمان و عمل صالح تاکید می کند تا تاثیر ترکیبی اندیشه و کار را در آدمی نشان دهد. درهمه آیات قرآنی، بر این نکته تأکید می شود که انسان شاکله وجودی و شخصیت و ماهیت و هویت واقعی خویش را براساس اندیشه و عمل می سازد. این اندیشه و عمل می تواند درمسیر درست قرار گیرد یا در مسیر انحرافی یا حتی متضاد باشد.</p>
<p align="justify">اینجاست که انسان هایی مومن، کافر و فاسق پدید می آیند؛ یعنی انسان هایی که یا در مسیر کمالی درست گام برمی دارند و از نظر اندیشه و عمل صالح و یا طالح می باشند. البته دسته سومی هستند که برخلاف اندیشه درست عمل می کنند و این گونه در مسیر سقوط و هبوط قرار می گیرند. بنابر این از این سه دسته تنها دسته ای رستگار می شوند که تطابق میان اندیشه نیک و کار نیک داشته باشند.</p>
<p align="justify"><strong>اندیشه التقاطی</strong></p>
<p align="justify">چنان که گفته شد، انسان موجودی متغیر است و همواره درحال شدن و تغییر در دو جهت متضاد و متقابل صعود و سقوط می باشد و تا زمانی که در دنیا زندگی می کند، این تغییر در وی وجود دارد.</p>
<p align="justify">همچنین شتاب تغییر در اندیشه، بسیار شدیدتر و پررنگ تر و ظاهرتر است؛ چنان که اندیشه به عنوان بخش مهم و اصلی در تعیین مسیر عمل، در جایگاه ارزشی مهم و بالاتری قرار می گیرد، چرا که عمل براساس اندیشه و ایمان است که شکل می گیرد. بنابراین اگر تصور و تصویر درست از خود، خدا و جهان نداشته باشد، نمی تواند کاری درست را در زندگی انجام دهد. از این رو در قرآن همواره ایمان بر عمل صالح مقدم شده تا دانسته شود که این اندیشه، ایمان، بینش و نگرش است که عمل را سامان می دهد. البته در تغییر و تحول انسان ها نقش عمل برجسته تر است، چرا که اندیشه و ایمان را به شکل وجودی در می آورد و به آن حیات و وجود می بخشد. از این رو در آیات قرآنی عمل صالح به عنوان بالابر یاد می شود که حقیقت ایمان را بالا می برد و به آن شکل می بخشد.</p>
<p align="justify">دشمن سوگند خورده انسان، با آگاهی از وضعیت و موقعیت آدمی در هستی، برنامه ریزی دقیق و کاملی دارد؛ چرا که دشمن می داند که نقطه اصلی ضعف آدمی، اندیشه اوست. او بیشترین فشار را به این حوزه وارد می کند و لذا جنگ روانی دشمنی چون شیطان براساس همان منطق جنگ نرم ریخته شده است.</p>
<p align="justify">براساس آموزه های قرآنی، اصولا شیطان در حوزه جنگ نرم عمل می کند و هرگز در جنگ سخت وارد نمی شود. از این رو همه سازوکارهای جنگی ابلیس، سازوکارهایی است که در حوزه جنگ نرم مطرح می باشد که از جمله آن ها التقاط در اندیشه است.</p>
<p align="justify">البته در قرآن اصطلاح التقاط به کار نرفته ولی برای بیان این اصطلاح و مفهوم، از واژه دیگری چون لبس، تزیین و مانند آن استفاده شده است.</p>
<p align="justify">التقاط در زبان عربی به معنای برچیدن و برگرفتن چیزی از زمین است. (لغت نامه دهخدا، ذیل واژه) این واژه در اصطلاحات علمی به معنای دستچین کردن و پیوند دادن عقاید ناهمگون بدون برخورداری از اصول معین و مشخص می باشد (فرهنگ علوم سیاسی، ص ۱۳۰ و نیز فرهنگ واژه های انقلاب، ص ۱۰۵) که در این کار، منافقین خلق، یکی از ماهرترین گروه بودند.</p>
<p align="justify">اندیشه التقاطی را کسانی استفاده می کنند که جامعه به آنان اجازه حضور مستقیم براساس باورها و اندیشه های واقعی شان نمی دهد. از ان رو برای نفوذ در اقشار مختلف اجتماعی از سازوکار گزینشی استفاده می کنند. سازوکار گزینشی براین پایه قراردارد که انسان در میان اندیشه های امت و ملتی تنها بر مواردی تاکید می کند که با اهداف و مقاصد وی همگون می باشد. بنابراین، به جای ایمان به همه اندیشه های یک امت و ملت، تنها با گزینش براساس اصول و قواعد خود، ملتی را فریب می دهد و به بازی می گیرد.</p>
<p align="justify"><strong>سابقه و پیشینه التقاط گری</strong></p>
<p align="justify">استاد و بنیانگذار التقاط و برخورد گزینشی همانند دیگر موارد انحرافی، ابلیس این دشمن سوگند خورده بشر است. ابلیس با تلبیس و تزیین خود، حقیقتی را به آدمی نشان می دهد و حقیقتی را کتمان می کند و لذا آدم را در دام میوه ممنوع می افکند.</p>
<p align="justify">ابلیس می دانست که انسان در اندیشه دست یابی به کمالات مطلق است و آنچه خداوند در ذات آدمی به صورت قوه قرار داده می بایست در یک فرآیند منطقی و سالم به فعلیت برسد و آدمی به عنوان استاد کل و کامل همه موجودات، همچنان که مدیریت تربیتی و آموزشی دیگران را به عهده گرفته و با انباء و اخبار خود حقایق پنهان هستی را به فرشتگان و دیگر موجودات برگزیده آموخته است می بایست در مقام ربوبیت پس از فعلیت یابی تمامی اسمای کمالی سرشته شده در ذات، بنشیند و مدیریت خلافت را به عهده گیرد.</p>
<p align="justify">با این دانش، ابلیس به سراغ آدم می رود و او را می فریبد و امری را در اندیشه و تفکر آدم قرارمی دهد که با واقعیت تطابق ندارد. این گونه است که تلبیس و تزیین ابلیس، آدمی را در اندیشه و عمل گمراه می کند و موجبات هبوط وی را فراهم می آورد به گونه ای که اگر توبه او نبود هرگز رنگ رستگاری را به خود نمی دید.</p>
<p align="justify">پس از ابلیس، خداوند بنی اسرائیل را به عنوان اهل التقاط معرفی می کند. بنی اسرائیل، ملتی شگفت انگیز در تاریخ نوع بشری هستند. این ملت، را می بایست ملت سرمشق ها و درس ها و عبرت ها دانست. از این رو بخش عمده ای از تاریخ قرآن به بنی اسرائیل و ملت یهود اختصاص یافته است. آنان در تحریف حقایق و تلبیس و التقاط اندیشه ها استاد بودند.</p>
<p align="justify">یهودیان با آنکه ازسوی خداوند مأموریت داشتند تا از هرگونه التقاط در اندیشه ها و آمیختن حق به باطل خودداری کنند (بقره آیات ۴۰ و ۴۲) با این همه از این حکم الهی سرپیچی کردند و به التقاط در اندیشه پرداختند. (همان) در نتیجه مورد غضب و خشم الهی قرار گرفتند و بارها و بارها به سبب این گونه برخورد گزینشی و ایمان به برخی از آموزه های وحیانی و کفر به بعض دیگر و همچنین آمیختن حقایق وحیانی با افکار پلید شیطانی، مورد سرزنش و غضب الهی قرار گرفتند. با این همه هرگز دست از تلبیس و کتمان حق برنداشتند و همان مسیر شیطانی را ادامه دادند.</p>
<p align="justify">البته از آیه ۷۱ سوره آل عمران این معنا به دست می آید که اهل کتاب از یهود و مسیحی گرایش به التقاط دارند و هردوی آنها می کوشند تا برای دستیابی به اهداف نامشروع از این سازوکار بهره برند.</p>
<p align="justify"><strong>هدف از التقاط گری</strong></p>
<p align="justify">هدف از التقاط گری ازسوی ابلیس و یا دیگران، دستیابی به اهدافی است که در جنگ نرم مورد توجه قرار دارد. البته هرکسی به قصد دستیابی به هدفی منفی و نادرست دست به تحریف و التقاط می زند؛ چرا که اهل ایمان و انسان های سالم این گونه نیستند و هرگز حق را به باطل نمی آمیزند و جز حق نمی جویند و جز آن نمی گویند.</p>
<p align="justify">خداوند در آیه ۷ سوره آل عمران از جمله اهداف التقاط را گمراه سازی انسانها و مشتبه کردن حق بر آنان می داند؛ چرا که گروهی از مردم منحرف با تفسیرهای نادرست و دلخواه خود می کوشند تا حق بر انسانها مشتبه شود تا بتوانند از این طریق به اهداف انحرافی خود برسند. این اهداف انحرافی می تواند اموری چون قدرت و ثروت و مانند آن باشد.</p>
<p align="justify">فتنه گران با شعارهایی چون آزادی و عدالت و مانند آن می کوشند تا مردم را به سویی ببرند که اهداف آنان در قدرت و ثروت تأمین شود و جامعه درشرایطی قرارگیرد که آنان بتوانند به ظلم و ستم خویش مشروعیت بخشند. شعارهایی چون حقوق بشر، آزادی و مانند آن تنها ابزارهایی در دست آنهاست؛ چرا که برای کسانی که در اندیشه التقاط هستند، هدف، وسیله را توجیه می کند. این گونه است که زیباترین شعارها را کسانی می دهند که بدان هیچ اعتقادی ندارند تا این چنین، توده های مردم را فریب دهند و با افکارسازی دروغین، جامعه را در مسیر اهداف خود قرار دهند.</p>
<p align="justify"><strong>زشتی التقاط</strong></p>
<p align="justify">از نظر قرآن، انسان ها نباید جز حق بیندیشند و جز به حق دعوت کنند. با این همه کسانی که اهدافشان تنها با دروغ و نیرنگ و فریب تحقق می یابد برای فریب مردم، حق را به باطل می آمیزند تا بتوانند به اهداف نامشروع و ضدمردمی خود برسند.</p>
<p align="justify">از آن جایی که مردم به طور طبیعی و فطری به حق و کمال و زیبایی ها و مانند آن گرایش دارند و باطل را نمی پسندند و با آن مبارزه می کنند، منحرفان و فتنه گران، باطل خویش را به حقی می آمیزند تا بتوانند به باطل خود، مشروعیت بخشند. بنابراین التقاط به معنای فریب مردم در اندیشه است تا نتوانند حق را بشناسند و در مسیر آن گام بردارند. براین اساس از نظر قرآن التقاط گری امری ناپسند دانسته شده و به عنوان کاری ناروا مورد سرزنش و نکوهش قرار گرفته است. (بقره، آیات ۴۰ و ۴۲ و نیز آل عمران، آیه ۷۱)</p>
<p align="justify"><strong>زمینه های التقاط</strong></p>
<p align="justify">التقاط در جوامعی رشد می کند که جامعه دچار بیماری شده باشد. جامعه بیمار به جای آنکه در اندیشه حقیقت باشد و برای آن تلاش کند، می کوشد تا تنها به خواسته های خود پاسخ دهد. لذا برای رسیدن به خواسته های خود حاضر می شود تا حقایق را کتمان کند و یا حق و باطل را درهم آمیزد. خداوند در برخی از آیات قرآنی گزارش می کند که رهبران یهودی برای اینکه مردم از حقیقت درستی دعوت پیامبر(ص) آگاه نشوند، به توده های یهودی فرمان می دادند تا حقایق موجود در تورات را کتمان کنند و با تلبیس حق به باطل، آن را در شخص دیگری قرار دهند.</p>
<p align="justify">به نظر می رسد که بیماردلان و کسانی که دچار انحراف فکری و قلبی هستند از استعداد بیشتری برای پذیرش التقاط برخوردارند. این دسته از انسان ها تنها از حقیقت، آن چیزی را می جویند که مطابق اندیشه و باورهایشان باشد. بنابراین در مواردی که حقایق برخلاف آن باشد، به سوی باطل می روند و با در آمیختن آن می کوشند تا خود را توجیه کنند و رفتارهای خویش را درست و حق جلوه دهند. (آل عمران، آیه ۷)</p>
<p align="justify"><strong>خطر التقاط</strong></p>
<p align="justify">چنانکه گفته شد خطر التقاط، خطری دایمی است و جامعه ایمانی باید همواره هوشیار و بیدار باشد و اجازه ندهد تا در دام فریب و جنگ نرم دشمنان بیفتد؛ چرا که دشمن با زیبا و حق جلوه دادن باطل می کوشد تا جامعه ایمانی را از اندیشه های ناب و اصیل تهی کند و به اهداف خویش برسد.</p>
<p align="justify">خداوند در آیه ۱۷ سوره رعد به این نکته توجه می دهد که جهان به گونه ای ساخته شده که زمینه این التقاط در آن بسیار شدید و طبیعی است. به این معنا که دنیا از استعداد طبیعی التقاط برخوردار است و انسان می بایست هوشیار و بیدار باشد تا در دام آن گرفتار نشود.</p>
<p align="justify">در این آیه تبیین شده که حقایق و معارف الهی همواره در خطر آمیخته شدن به امور باطل قرار دارد. اگر حقیقتی از آسمان چون باران فرود آید گاه به دلیل ظرفیت محدود بشر و گاه به اسباب بیرونی دیگر، این امکان وجود دارد که باطلی با آن آمیخته شود. خداوند در این آیه به نزول باران و ایجاد سیل اشاره می کند که کف و خار و خاشاک را نیز با خود همراه می کند. این باران سیل آسا همان اندازه که دارای حقایق ناب و اصیلی چون آب روشن و پاک و پاکیزه است همچنین در مسیر خود با کف و خار و خاشاک همراه می شود و آلوده می گردد. بنابراین لازم است همواره از ظاهر پر جلوه گر کف گذشت و حقیقت را در ورای آن دید.</p>
<p align="justify">این بدان معناست که انسان می بایست همواره از خطر التقاط آگاه و هوشیار باشد و به محاسبه و مبارزه با آن پردازد و اجازه ندهد تا اندیشه های پاک و روشن و صاف به کف باطل و خار و خاشاک باطل آلوده شود. از این رو محاسبه و اصلاحات دائمی، امری لازم و ضروری است تا همواره در مسیر ناب حقیقت گام برداریم.</p>
<p><a class="a2a_dd a2a_target addtoany_share_save" href="http://www.addtoany.com/share_save#url=http%3A%2F%2Fwww.samamos.com%2F%3Fp%3D2834&amp;title=%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%B7%D8%8C%20%D8%AE%D8%B7%D8%B1%20%D8%AF%D8%A7%D8%A6%D9%85%DB%8C%20%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%20%D8%A8%D8%B4%D8%B1" id="wpa2a_20"><img src="http://www.samamos.com/wp-content/plugins/add-to-any/share_save_171_16.png" width="171" height="16" alt="Share"/></a></p><h3  class="related_post_title">مطالب مرتبط</h3><ul class="related_post"><li><a href="http://www.samamos.com/?p=2205" title="بقاي سنت امتحان تا روز قيامت">بقاي سنت امتحان تا روز قيامت</a><br /><small>يكي از...</small></li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.samamos.com/?feed=rss2&#038;p=2834</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

