ملکه سازی صفات الهی در انسان

انسان

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، عبودیت و عبادت ارادی و اختیاری، هدف ایجادی و خلقت انسان است؛ زیرا انسان از این طریق می تواند، انوار صفات الهی در خویش را به فعلیت و ظهور برساند، و آن را از حالت «صفت» به حالت «اسم» تغییر داده و «مَلِکه ومُقوِّم ذات» خویش کند؛ به سخن دیگر، در «صیرورت» ها و شدن های فرآیندی بی وقفه، به «انقلابی» عظیم دست یافته و «مُتألّه» و خدایی شده و در جایگاه خلافت الهی، به عنوان مظهر اسماء الله و انوارالهی، به ربوبیت و پروردگاری در کائنات بپردازد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، همه ابزارها و امکانات برای تحقق این هدف و حکمت متعالی در انسان قرار داده شده تا انسان بتواند بدان به هدف مد نظر دست یابد؛ البته برخی از ابزارها و اعمال تاثیرگذارتر از برخی دیگر است که می بایست آنها را شناخت و به کار گرفت تا به قولی «یک شبه ره صد ساله را رفت»؛ چنان که ادراک حقیقی «شب قدر» در ماه مبارک رمضان این گونه است.

دارایی اسماء الله شرط خلافت الهی انسان

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، کسی لیاقت خلافت الهی را دارد که صفات کمالی الهی را در قالب «اسم» در اختیار داشته باشد؛ یعنی در هر صفتی از صفات کمالات الهی، مسمّی به آن صفات شده باشد؛ البته این تسمیه و نامگذاری هم چنین باید حقیقی و واقعی باشد، نه همانند « چو بر عکس نهند نام زنگی کافور» یا «نهند بر کچل نام زلفعلی، و بر کور عینعلی»، اسمای بی مسما و پوچ باشد که حقیقتی ندارد، چنان که خدا درباره اربابان و خدایان دروغین می فرماید:

إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّیْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُکُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدَى ؛ این بتان جز اسماء و نامهایى بیش نیستند که شما و پدرانتان نامگذارى کرده‏ اید، و خدا بر حقانیت آنها هیچ دلیلى نفرستاده است. آنان جز گمان و آنچه را که دلخواهشان است، پیروى نمى کنند، با آنکه قطعا از جانب پروردگارشان هدایت برایشان آمده است.(نجم، آیه ۲۳؛ اعراف، آیه ۷۱؛ یوسف، آیه ۴۰)

بنابراین، وقتی از اسم و تسمیه سخن می گوییم، مراد و منظور همان اسم با مسما است که لفظ و معنا با هم تطابق و صدق داشته باشد؛ در حقیقت شخصی که عزت، قدرت، کرامت، عدالت، صداقت و مانند آنها را در خود ملکه و مقوم ساخته، می بایست به اسماء و نام هایی چون عزیز، قدیر، کریم، عادل و صادق نامیده شود؛ زیرا با چنین تسمیه حقیقی است که شخص «متاله» و خدایی شده و صفات الهی را در خود به عنوان اسم دارا می شود؛ چرا که خلافت الهی که برای انسان قرار داده شده(بقره، آیه ۳۰)، زمانی برای شخص آدم(ع) ثابت و اثبات شد، به فضل و کرم الهی، آدم دارای «اسماء الله» به تعلیم الهی شد و آنها را در خود به عنوان دارایی فراتر از دانایی یافت.(بقره، آیه ۳۱) بنابراین، هر کسی  دیگر از فرزندان آدم زمانی می تواند در این جایگاه قرار گیرد که همه اسماء الله در خود ظهور اسمی داده و به عنوان ملکه و مقوم در آورده باشد.

ملکه و مقوم سازی و تثبیت نفس الهی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، نفس انسانی همانند دیگر مخلوقات و آفریده های الهی از همه ابزارها و امکانات برای ماموریت تقدیر شده و هدفی که آفریده شدند، برخوردار هستند؛ چنان که خدا می فرماید: قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى ؛ گفت: پروردگار ما کسى است که هر چیزى را خلقتى که درخور اوست داده، سپس آن را هدایت فرموده است.(طه، آیه ۵۰)

از این آیه دانسته می شود که همه امکانات در خور هر مخلوقی با توجه به هدف خلقت، در آن مخلوق قرار داده شده و عیب و نقصی ندارد؛ زیرا اگر ماموریت با یک اسم قابل دست یابی است، آن مخلوق آن یک اسم را دارا است؛ چنان که اگر بیش تر نیاز باشد، آن را دارد؛ هم چنین آن اسم یا اسماء را به تمام کمال دارا است؛ زیرا آن طوری ماموریت اقتضا می کند، می تواند بدون هیچ کمبود کمی و کیفی در تمام کمال، اهداف مد نظر را تحقق بخشد. از همین روست که خدا درباره فرشتگان با توجه به ماموریت های گوناگون آنان، امکانات به حسب نیاز به آنان داده است: أَلْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِکَهِ رُسُلًا أُولِی أَجْنِحَهٍ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ مَا یَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ؛ سپاس خداى را که پدیدآورنده آسمان و زمین است و فرشتگان را که داراى بالهاى دوگانه و سه‏ گانه و چهارگانه‏ اند پیام‏آورنده قرار داده است در آفرینش هر چه بخواهد مى‏ افزاید زیرا خدا بر هر چیزى تواناست.(فاطر، آیه ۱)

از نظر قرآن، هر مخلوقی غیر از انسان و جن، دارای مقدرات تعیین شده و ماموریتی است که به سبب تحقق اسمی می تواند آن را انجام دهد؛ زیرا به جبر خلقت مجبور به آن است؛ از همین روست که مثلا فرشتگان با توجه به تفاوت ماموریت از توانایی اسمی مختلفی برخوردار هستند که در قرآن در قالب اختلاف «اجنحه» و بالها از آن سخن به میان آمده است. آنان همان ماموریت های خودشان را بدون هیچ گونه مشکلی انجام می دهند و هرگز عصیان ندارند: وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَعْلُومٌ وَإِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَإِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ؛ و هیچ یک از ما فرشتگان نیست مگر اینکه براى اومقام و مرتبه‏ اى معین است؛ و در حقیقت ماییم که براى انجام فرمان خدا صف بسته‏ ایم؛ و ماییم که خود تسبیح‏گویانیم.(صافات، آیات ۱۶۴ تا ۱۶۶)

از این آیات به دست می آید که توانایی و دارایی هر یک از فرشتگان بسته به ماموریت آنان است؛ چنان که فرشتگان صافّات با فرشتگان مسبّحات، با ذاریات، حاملات، جاریات، مقسّمات و مانند آنان فرق دارند. بنابراین، بدون کوچک ترین خلاف و معصیتی به کار خود مشغول هستند؛ چنان که خدا درباره فرشتگان دوزخ می فرماید: مَلَائِکَهٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ؛ فرشتگانى خشن و سختگیر گمارده شده اند، از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپیچى نمى کنند، و آنچه را که مامورند انجام مى‏ دهند.(تحریم، آیه ۶)

البته ازنظر قرآن، همه هستی جز جن و انس این گونه هستند؛ اما این دو مخلوق به سبب شرایط خاص مانند اراده ای که بتوانند به اختیار و انتخاب خویش دو مسیر متضاد را بپیمایند(بلد، آیه ۱۰)، هر چند که همه صفات الهی مد نظر برای ماموریت را دارا هستند، اما خودشان می توانند آن صفات را با استفاده از هدایت فطری(طه، آیه ۵۰) و تشریعی وحیانی(بقره، آیه ۳۸) به ظهور برسانند و از حالت صفت به اسم تبدیل کنند و رنگ خدایی بگیرند ومتاله شوند(بقره، آیه ۱۳۸)؛ یا آن که آن را با فجور به سبب عدم اعتقاد به قیامت(قیامت، آیات ۱ تا ۵) دفن و دسیسه کنند و اجازه ندهند تا به حالت اسم در آیند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

از نظر قرآن، اگر نیاز باشد تا خلیفه الله صد اسم کمالی الهی را دارا باشد؛ نفس انسانی در چنین حالت استوایی قرار دارد و به حکم عدالت به آن مجهز شده است.(شمس، آیات ۷ و۸؛ انفطار، آیه ۷) البته این نفس انسانی می بایست درچارچوب هدایت فطری و تشریعی در مقام عبودیت خدا در صراط مستقیم آن  حرکت کند تا در فرآیند صیرورت و شدن ها به تقوایی دست یابد که او را خدایی و متاله می کند.(بقره، آیات ۲۱ و ۱۳۸) در آیات قرآنی از این حالت به «تزکیه» یاد می شود که نمو و رشد کمال همه جانبه تحت ربوبیت و پروردگاری الهی است: الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ وَأَقَامُوا الصَّلَاهَ وَمَنْ تَزَکَّى فَإِنَّمَا یَتَزَکَّى لِنَفْسِهِ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِیرُ؛ کسانى را که از پروردگارشان در نهان عالمانه مى‏ ترسند، و نماز برپا مى دارند، و هر کس تزکیه کند، خودش را تزکیه کرده است وبه سوی الله شدن وصیرورت داشته است.(فاطر، آیه ۱۸)

باید توجه داشت که همه این اسماء صد گانه به صورت نور صفات الهی در ذات انسان سرشته شده است؛ و انسان می بایست بر اساس هدایت فطری الهامی و تشریعی وحیانی آن را به فعلیت برساند و به شکل «اسماء» در خود ظهور بخشد. در حقیقت صفت در صیرورتی به اسم انقلاب می یابد و اسماء الله در انسان به شکل اسم ملکه و مقوم ذات او می شود.(اعراف، آیه ۱۲۵؛ زخرف، آیه ۱۴؛ شعراء، آیه ۵۰)

کسی که بتواند تمامی صفات را به اسم تبدیل کند، او به کمال رسیده و این گونه اسماء را اکمال نموده است. البته این تمام کار نیست؛ زیرا چنین شخصی از عیب کمّی رسته است؛ زیرا همه اسماء الله را دارا شده است؛ اما گام بعدی آن است که آن را «تثبیت» کند و آن اسماء الله را ملکه و مقوم ذات خود سازد. اما باز این تمام کارنیست؛ بلکه لازم است تا گام بعدی را در مقام «کیفیت» بردارد؛ یعنی همان طوری که از نظر کمیت همه اسماء الله را دارا شد، از نظر کیفیت همه اسماء الله را به تمامیت برساند و هیچ نقصی در آن به جا نگذارد. این گونه اکمال و اتمام را با هم خواهد داشت و در مقام «سبوح من العیب و قدوس من النقص» مظهر تمام اسماء الله در تمامیت آن خواهد بود؛ یعنی جمع میان کم و کیف در قالب رهایی از عیب و نقص به اکمال و اتمام می رساند و مظهر تمام اسماء الله می شود و می تواند در مقام خلافت الهی قرار گیرد؛ زیرا شرط خلافت کامل و تمام از «الله» که نام دربردارنده همه اسماء الله در تمامیت است، مظهریت در «الله» به عنوان «متاله» است.(بقره، آیه ۳۱)

اعمال تثبیتی ملکه و مقوم ساز

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، همه چیزهایی که در قالب احکام خمسه واجب، محرم، مستحب، مکروه و مباح بیان شده ، برای آن است که انسان بتواند صفات الهی را در خود به عنون ملکه و مقوم تثبیت کند. از همین رو، لازم است تا انسان در مقام تحقق عبودیت حقیقی، بنده وار همه فرمان های الهی را با رغبت و خضوع اجرایی کند تا به عنوان انسان مطیع شناخته شود؛ زیرا این گونه با اطاعت از فرمان ها و اجرای همراه با رغبت و خضوع است که انسان بنده می شود که باطن آن چیزی جز ربوبیت و پروردگاری به عنوان خلیفه الله نیست. از امام صادق(ع) روایت است که ایشان فرمود: العُبودِیَّهُ جَوهَرَهٌ کُنهُها الرُّبوبیّهُ، فَما فُقِدَ فی العُبودیّهِ وُجِدَ فی الرُّبوبیّهِ، و ما خَفِیَ عَنِ الرُّبوبیّهِ اُصیبَ فی العُبودیّهِ ؛ عبودیّت گوهرى است که باطن آن ربوبیّت است؛ پس، آنچه در عبودیت یافت نشود ، در ربوبیّت یافت گردد؛ و آنچه از ربوبیت مخفى بماند ، در عبودیّت به دست آید.( مصباح الشریعه، منسوب به امام صادق علیه السلام، ص ۵۳۶)

هم چنین در حدیث قدسی آمده است: رُویَ أنَّ اللّه َ تَعالى یَقولُ فی بَعضِ کُتُبِهِ : یَا بنَ آدمَ، أنا حَیٌّ لا أمُوتُ، أطِعنی فیما أمَرتُکَ أجعَلْکَ حَیّا لا تَموتُ . یَا بنَ آدمَ، أنا أقولُ لِلشَّیءِ : کُنْ فَیَکونُ، أطِعنی فیما أمَرتُکَ أجعَلْکَ تَقولُ لِلشَّیءِ : کُنْ فَیَکونُ ؛ وایت شده که خداوند عزّ و جلّ در یکى از کتابهاى خود مى فرماید: اى فرزند آدم! من زنده اى هستم که هرگز نمى میرم؛ از فرمانهاى من اطاعت کن تا تو را زنده اى قرار دهم که هرگز نمیرى. اى فرزند آدم! من به هر چه بگویم: هست شو، هست مى شود ؛ از فرمانهاى من اطاعت کن تا تو را چنان قرار دهم که به هر چه بگویى: هست شو، هست شود.(إرشاد القلوب، دیلمی، ص ۷۵)

در حقیقت خلافت الهی که در ربوبیت و مظهریت در آن خودنمایی می کند، چیزی جز عبودیت نیست که در اطاعت به معنای پیش گفته نسبت به دستور و فرمان الهی ظهور و بروز می کند. هر کسی مطیع و عبد الله باشد، به این درجه از کمالات می رسد که همه اسماء الله را در خود بروز وظهور اسمی می بخشد و می تواند به عنوان خلیفه الله در کائنات تصرفات تکوینی داشته باشد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، کسی که عبودیت خدا و عبدالله را در اطاعت خدا و رسول الله(ص) دنبال می کند، در مقام عبودیت حبّی نه طمعی و خوفی، در اخلاص کامل است؛ زیرا همه چیز او «لله» است؛ خواه قعود خواه قیام؛ چنان که خدا می فرماید: حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلَاهِ الْوُسْطَى وَقُومُوا لِلَّهِ قَانِتِینَ ؛ بر نمازها و نماز میانه مواظبت کنید و خاضعانه براى خدا به پا خیزید .(بقره، آیه ۲۳۸)

و هم چنین در جایی دیگر می فرماید: قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُمْ بِوَاحِدَهٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى؛ بگو من فقط به شما یک اندرز مى‏ دهم که دو دو و به تنهایى براى خدا به پا خیزید.(سباء، آیه ۴۶)

البته از نظر قرآن، اطاعت از رسول الله(ص) همان قیام در راستای اطاعت از خدا است؛ زیرا اطاعت از  رسول الله عین از اطاعت خدا است(انفال، آیه ۱۳؛ توبه، آیه ۵۹)؛ زیرا نطق و قول رسول الله، نطق و قول الله است(نجم، آیات ۳ و۴) و فعل رسول الله، فعل الله(انفال، آیه ۱۷)

از نظر قرآن، کسی که این گونه اطاعت از فرمان های خدا و رسول الله (ص) دارد، در مسیر تثبیت ملکات اقدام می کند؛ چنان که انفاق به حکم الهی موجب تثبیت نفس انسان و ثباتی می شود که او را در مسیر اصلی عبودیت هم چنان حفظ می کند و بستری برای ترقیات او می شود:

وَمَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَتَثْبِیتًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّهٍ بِرَبْوَهٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَهَا ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ؛ و مَثَل (صدقات‏) کسانى که اموال خویش را براى طلب خشنودى خدا و تثبیت و استوارى نفس خودشان انفاق مى کنند، همچون مَثَل باغى است که بر فراز پشته‏ اى قرار دارد (که اگر) رگبارى بر آن برسد، دو چندان محصول برآورد، و اگر رگبارى هم بر آن نرسد، بارانِ ریزى (براى آن بس است‏)، و خداوند به آنچه انجام مى‏ دهید بیناست‏.(بقره، آیات ۲۶۵)

در جایی دیگر می فرماید: وَلَوْ أَنَّا کَتَبْنَا عَلَیْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِیَارِکُمْ مَا فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِیلٌ مِنْهُمْ وَلَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا مَا یُوعَظُونَ بِهِ لَکَانَ خَیْرًا لَهُمْ وَأَشَدَّ تَثْبِیتًا  وَإِذًا لَآتَیْنَاهُمْ مِنْ لَدُنَّا أَجْرًا عَظِیمًا وَلَهَدَیْنَاهُمْ صِرَاطًا مُسْتَقِیمًا وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقًا ذَلِکَ الْفَضْلُ مِنَ اللَّهِ وَکَفَى بِاللَّهِ عَلِیمًا؛ و اگر بر آنان مقرر می کردیم که تن به کشتن دهید یا از خانه ‏هاى خود به در آیید جز اندکى از ایشان آن را به کار نمى ‏بستند؛ و اگر آنان آنچه را بدان پند و اندرز داده مى ‏شوند، به کار مى ‏بستند قطعا برایشان بهتر و در ثبات قدم ایشان مؤثرتر بود ؛ و در آن صورت [ما هم] از نزد خویش یقینا پاداشى بزرگ به آنان مى‏ دادیم ؛ و قطعا آنان را به راهى راست هدایت می کردیم ؛ و کسانى که از خدا و پیامبر اطاعت کنند در زمره کسانى خواهند بود که خدا ایشان را گرامى داشته [یعنى] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیکو همدمانند ؛ این تفضل از جانب خداست و خدا بس داناست.(نساء، آیات ۶۶ تا ۷۰)

از نظر قرآن، اطاعت از خدا و رسول الله(ص) و اجرای با رغبت و خضوع آن همان طوری که موجب تثبیت اقدام واستواری در اعمال عبودیت و بندگی آنان دارد(بقره، آیه ۲۰۵؛ آل عمران، آیه ۱۴۷؛ انفال، آیه ۱۱؛ محمد، آیه ۷)، بلکه خدا آنان را به اشکال گوناگون نصرت و یاری می رساند.(محمد، آیه ۷)

البته آن چه مهم تر است که این نوع اطاعت ها موجب می شود تا شخص مورد عنایت خاص الهی قرار گیرد و با نزول فرشتگان و روح القدس، مومنان از ابعاد گوناگون تثبیت شوند(نحل، آیه ۱۰۲) و اعتقاد راسخ آنان شکل گیرد و تثبیت شود؛ چنان که خدا می فرماید: یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَهِ؛ خدا کسانى را که ایمان آورده‏ اند در زندگى دنیا و در آخرت با سخن استوار ثابت مى‏ گرداند.(ابراهیم، آیه ۲۷)

از نظر قرآن، خدا به اشکال گوناگون برای تثبیت انفس و اقدام یعنی جزم و عزم ورود می کند تا رسول الله(ص) و مومنان درمسیر کمالی عبودیت حرکت قاطعانه و بی شک و تردیدی داشته باشند.(انفال، آیات ۱۲ و ۴۵؛ اسراء، آیه ۷۴؛ نحل، آیه ۱۰۲؛ فرقان، آیه ۳۲)