بسم الله الرحمن الرحیم

گرایش های چهارگانه انسان

برای گرایش های مردم به دنیا و آخرت به طور منطقی چهار حالت متصور است که شامل: گرایش به دنیا و آخرت، گرایش به دنیا نه آخرت؛ گرایش به آخرت نه دنیا، و گرایش به نه به دنیا و نه آخرت است.

به نظر می رسد که قسم چهارم که به معنای گریزش کامل از دنیا و آخرت است، چیزی جز به معنای پوچی نیست و چنین فلسفه نسبت به معنا و مفهوم زندگی در نهایت منجر به خودکشی می شود.

بنابراین، می توان در یک دسته بندی کلی که عموم مردم را در بر می گیرد، گرایش آنان را به سه دسته اصلی، گرایش به دنیا و آخرت، گرایش به دنیا و گزیرش از آخرت، گرایش به آخرت و گریزش از دنیا تقسیم کرد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ریشه این گرایش ها و گریزش ها به نگرش فلسفی هر یک از این گروه ها به حوزه هستی شناسی بر می گردد؛ زیرا نگرش فلسفی مردم به هستی به اقسام چهارگانه: وجود دنیا و آخرت، وجود دنیا و عدم آخرت، وجود آخرت و عدم دنیا، عدم دنیا و آخرت. همه این نگرش های فلسفی هر چند بر اساس عقل و منطق نیست؛ زیرا تنها شکاکان هستند که به انکار دنیا و آخرت و عدم آن معتقد هستند. چنین افرادی را می توان با انداختن در آب و غرق سازی به وجود حسی دنیا معتقد کرد حتی اگر عدم را برای خود به اثبات برسانند و با مغالطات فلسفی بخواهند وجود خود را منکر شوند. هم چنین کسی که منکر دنیا و وجود آخرت هست، می توان وجود دنیا را با برخی از اعمال دردآور حسی به او نشان داد و منطق او را باطل کرد. البته باید توجه داشت کسی که آخرت را قبول دارد، نمی تواند منکر وجودی دنیا باشد، بلکه نهایت تفسیر فلسفی که ارایه می دهد، چیزی شبیه مثل افلاطونی و وجودسایه ای دنیا است که در جای خودش به آن پرداخته می شود.

نگرش های فلسفی چهارگانه چیزی جز برآیند روش های معرفتی نیست؛ زیرا انسان ها برای کسب معرفت و شناخت نسبت به خود یا بیرون از خود از دو ابزار اصلی و اساسی حسی و عقلی بهره می گیرند؛ کسی که از روش حسی برای معرفت و شناخت چیزها بهره می گیرد و به روش های عقلی باور ندارد یا آن را در حد روش حسی پایین می آورد و بخشی لاینفک و لایتجزء و جداناپذیر آن می داند، به طور طبیعی تنها معتقد به هستی مادی و دنیوی است و هیچ وجودی را برای معقول از جمله آخرت قایل نیست. این گونه است که تنها به دنیا گرایش داشته و آخرت را به سبب عدم وجود قابل گرایش نمی داند؛ به این معنا که از نظر چنین شخصی اصولا وجودی برای آخرت قایل نیست تا گرایش به آن معنا یابد؛ چرا که در این صورت گرایش به آخرت، گرایش به سوی باطل است که همگان آن را به ارتکاز ذاتی نمی پذیرند.

اما اگر انسان افزون بر روش حسی، قایل به روش عقلی می شود که شامل ابزارهای الهامی و وحیانی نیز می شود؛ می توان گفت که چنین ابزاری به شخص این امکان را می دهد تا وجود را برای موجودات غیر حسی نیز اثبات کند؛ زیرا چنین شخصی حتی در وجود خویش اموری را می یابد که غیر قابل شناخت حسی است؛ اموری که نمی تواند وجودش را منکر شود و باطل بداند؛ زیرا هر چند که با روش حسی نمی تواند آن را بشناسد و اثبات کند، ولی از ثبوت و وجود آن در خود شناخت کاملی دارد که بیرون وهم و خیال است؛ این همان امور معقولی است که انسان از آن برای اثبات بسیاری از امور وجودش را می پذیرد و آن را حق دانسته و باطل نمی داند.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، کسی که امور غیر محسوس را باطل و معدوم می داند و منکر آن می شود، در حقیقت بخشی از وجودش را منکر می شود؛ هم چنین ، این افراد با انکار امور غیر محسوس نمی توانند بسیاری از پدیده ها را تفسیر و تبیین کنند؛ و این گونه دچار شک علمی و تردید عملی در رفتارها می شوند؛ زیرا توصیه هایی که روش حسی به آنان می دهد ناکارآمد است  و نمی تواند سازوکاری را برای حل مسایل و مشکلات و معضلات آنان باشد. این گونه است که دچار سرگردانی علمی و عملی هستند و در نهایت به «استبعاد» امور و پدیده هایی می پردازند(ق، آیه ۳؛ قیامت، آیات ۱ تا ۵) که به نوعی وجودشان را در آثار می یابند، هر چند که در حس آنها را نمی یابند؛ زیرا پدیده های وجودی غیر حسی هستند که با ابزارهای حسی نمی توان آن ها را یافت و وجودشان را اثبات کرد، ولی آثار حسی آنها چنان قوی است که ناچار می شوند برای آن عللی ببافند که در نهایت تفسیر و تبیینی از حق نیست، بلکه تفاسیر و تبیینات باطلی است که جز سرگردانی علمی ثمره ای ندارد.

از نظر قرآن، گرایش های مردم نسبت به دنیا و آخرت ارتباط تنگاتنگی به ابزارهای معرفتی، اعتقاد به ابزارهای غیر حسی، و نگرش های فلسفی آنان نسبت به هستی دارد. از همین روست که در موضوع ابزارهای معرفتی و شناختی، افزون بر ابزار حسی، ابزارهای دیگر غیر حسی چون شهود و رویت باطنی، الهامی و وحیانی را اثبات می کند و افزون بر ابزارهای حسی چون گوش و چشم برای شناخت، به اثبات ابزارهای عقلی چون قلب می پردازد، به طوری که از نظر قرآن اگر قلب نباشد، همین ابزارهای حسی نمی تواند معرفت کامل و جامعی را ارایه دهد؛ زیرا آن چه حواس درک می کند، جزئیات است که اگر در فرآیند ادراک قلبی به کلیات تبدیل نشود نمی تواند معرفت مفید و جامعی باشد؛ به عنوان نمونه درک امور کلی، امری عقلانی است؛ چون این که جاذبه ای است و این جاذبه به شکل «قانون» عمل می کند یا اصل علیت و مانند آن ها تنها با ابزار عقلی قابل فهم و ادراک و تبیین و نیز توصیه است. از همین روست که خدا در قرآن، به قلب به عنوان مهم ترین ابزار ادراکی و معرفتی توجه و اهتمام دارد و بر این است که کسی که قلب ندارد یا آن را مهر کرده است، در حقیقت خود را از مهم ترین ابزار معرفتی و شناختی محروم کرده است.(نحل، آیه ۷۸؛ مومنون، آیه ۷۸؛ اعراف، آیه ۱۷۹؛ حج، آیه ۴۶)

از نظر قرآن، کور حسی هر چند به معنای فقدان بخشی از ابزارهای معرفت حسی است، اما بدتر از آن، کوردلی است که به سبب آن فقدان، اصل ابزار معرفتی و شناختی انسان از دست می رود.(حج، آیه ۴۶)

اثبات وجود غیبی آخرت

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن می توان دریافت که اصل اساسی در آموزه های آن، اهتمام به مساله وجود غیبی آخرت و اثبات آن است؛ زیرا بدون اثبات وجود آخرت، نگرش فلسفی انسان به هستی، ناقص بوده و گرایش ها نیز بر اساس آن سامان می یابد که ناقص است و آثار آن نیز ناقص خواهد بود.

از نظر قرآن، هستی محدود به دنیای مادی و حسی نیست تا گرایش انسان تنها به دنیا باشد، بلکه هستی افزون بر دنیای حسی و مادی، شامل جهانی دیگر می شود که با ابزارهای مادی و حسی نمی توان نسبت به آن شناخت یافت، بلکه جهانی دیگر است که از آن به نسبت به دنیای مشهود و محسوس، به عنوان «غیب» یاد می شود.

البته از نظر قرآن، هستی یا مشهود یا مغیب است. از همین رو، هستی را به عالم شهادت و عالم غیب تقسیم بندی می کند. دنیای مشهود همان دنیایی است که با ابزارهای شهودی از جمله حواس ظاهری شناخته می شود و انسان نسبت به آن معرفت می یابد؛ اما دنیای غیر مشهود که همان عالم غیب است، شامل همه موجوداتی است که از طریق ابزارهای ظاهری، مشهود نیست؛ بنابراین، خدا، فرشتگان و عالم آخرت از جمله عوالم غیب است.(بقره، آیه ۳)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ممکن است انسان در دنیا نسبت به عوالم غیبی ، شناخت شهودی پیدا نکند، ولی با نگاهی به برخی از مشهودها بلکه همه آنها می تواند آثار عالم غیب را در عالم مشهود بیابد؛ چنان که انسان ها با دیدن دود پی به وجود آتش یا از رد پای حیوان به وجود او پی می برند، هم چنین می توانند با تفکر در همین موجودات مشهود دنیوی، وجود موجودات غیبی از جمله خدا را به اثبات برسانند. از همین روست که در آیات قرآنی همه موجودات مادی دنیوی عالم مشهود به عنوان آیات معرفی شده اند که نشانه ای از خدا و وجودی غیبی او است. خدا از انسان می خواهد با تفکر تعقلی در این آیات هم چون آب و خاک و گیاه و جانوران و ستارگان به وجود غیبی خدا، شناخت و معرفت یافته و به او معتقد شوند.(نحل، آیات ۱۰ تا ۱۲)

گرایش ها و گریزش های مردم

از نظر آموزه های قرآنی، ممکن است که انسانی حتی معتقد به عالم غیب باشد و این اعتقاد برخاسته از شناخت و معرفت حتی بصیرتی (اسراء، آیه ۱۰۲) باشد که قلب و معرفت وحیانی آن را ایجاد می کند، اما به دلایلی هم چون علو و برتربینی خویش یا ظلم هم چون فرعون مستکبر، منکر آن شود تا بتواند در دنیای مادی هر گونه که بخواهد عمل کند.(نمل، آیه ۱۴)

از نظر قرآن، بسیاری از انکارهای مردم نسبت به عالم غیب، ریشه در معرفت و شناخت عقلی صحیح ندارد، بلکه از آن جایی که نمی توانند وجود آخرت را اثبات کنند، و عدم را برای آخرت ثابت نمایند، به «استبعاد» یا «شبهه» علمی رو می آورند تا این گونه بتوانند به انکار خالقیت و ربوبیت خدا و معاد بپردازند و فجور و آزادی بی قید و بند را برای خود اثبات کنند.(قیامت، آیات ۱ تا ۵)

بنابراین، همه کسانی که گرایش به دنیا داشته و گرایشی به آخرت ندارند، ممکن است منکر آخرت و وجود آن نباشند، بلکه همان طوری که ممکن است اهل تشکیک باشند، ممکن است که اهل یقین بصیرتی باشند، ولی به دلایلی هم چون «غوره نقد به از حلوای نسیه» دنبال شهوات دنیوی بروند و زندگی برتر اخروی را کنار بگذارند  وهیچ گرایشی به آن نداشته باشند. به نظر می رسد که اکثریت مردم از این دسته هستند؛ زیرا ابزاری برای انکار وجودی عالم غیب و آخرت ندارند، بنابراین، به شبهه یا انکار رو می آورند تا این گونه خود را از عذاب روانی در امان نگه دارند و لذت دنیوی را بر خود زهرمار نسازند.

با نگاهی به اکثریت مسلمانان از شرایع گوناگون از یهودی و مسیحی و محمدی(ص) می توان دریافت که گرایش های آنان به دنیا نه به سبب انکار وجودی عالم غیب یا آخرت باشد، بلکه به سبب شهوات دنیوی و وسوسه های ابلیسی است که ایشان را به انکار عملی و رفتار وادار می سازد؛ زیرا این گرایش ها به دنیا و گریزش از آخرت  و غیب نمی تواند ریشه علمی و عقلی داشته باشد، بلکه بر اساس ظنون غیر علمی و غیر عقلی است.(نجم، آیه ۲۳)

در آیات قرآنی بیان می شود که اکثریت مردم بر اساس همین رویکرد ظنی و عدم بهره گیری از روش علمی عقلی یا علمی نقلی وحیانی(ملک، آیه ۱۰) دنیا را بر آخرت برتری می دهند و به غوره ترش بسنده کرده و شهوات آن را عین لذت های برتر می شمارند، در حالی که این شهوات دنیوی(آل عمران، آیه ۱۴) نسبت به لذت های اخروی بسیار قلیل و اندک است و می توان آن را نسبت به بی نهایت لذت کمی و کیفی، در سطحی از پوچی و هیچ دانست.(آل عمران، آیه ۱۹۷؛ نساء، آیه ۷۷)

انسان های بی عقل و بی شعور به تعبیر قرآنی، بر اساس همین ظنون غیر علمی به جای آن که آخرت را بر دنیا ترجیح دهند و برتر بدانند، دنیا را بر آخرت برتر دانسته و به همین «متاع قلیل» دنیوی بسنده می کنند  واز آخرت گریزش دارند که نشانه های این گریزش بی قیدی و بی مبالاتی نسبت به آخرت و انجام تکالیف الهی و شریعت است؛ در حالی که آخرت بی نهایت و برتر و بهتر است.(اعلی، آیات ۱۶ و ۱۷)

چنان که گفته شد، عموم مردم نسبت به دنیا و آخرت چهار حالت دارند که دو حالت بیشتر و دو حالت کم تر در میان مردم شایع است؛ زیرا کم تر کسی است که معتقد باشد که دنیا و آخرت وجود ندارد تا هیچ گرایشی به دنیا و آخرت نداشته و گریزش داشته و بخواهد در پوچی زندگی کند یا خودکشی. هم چنین کسی که بگوید آخرت وجود دارد و دنیا وجود ندارد، به نوعی منکر وجودی دنیا نیست، بلکه بر این باور است که دنیا، سایه ای از آخرت است. چنین فردی نمی تواند نخورد و نیاشامد؛ زیرا می میرد. پس گرایش و گریزش مطلق به این معنا نمی تواند در بیش تری مردم و عموم آنان وجود داشته باشد.

پس می ماند دو حالت دیگر که اکثریت و عموم مردم به آن گرایش دارند.  از نظر قرآن، اکثریت مردم به سبب آن که یا وجود آخرت را قبول ندارند، یا قبول دارند، ولی گرفتار هواهای نفسانی یا وسوسه های شیطانی هستند، گرایش به دنیا و گریزش از آخرت دارند؛ چنین امری موجب می شود تا بر اساس هدایت های تشریعی الهی عمل نکنند و خود امور خویش و اجتماع را در دست بگیرند  وبه جای خدا قانونگذاری کنند. امروز اکثریت مردم جهان این گونه زندگی و عمل می کنند؛ زیرا گرایش آنان به دنیا چنان قوی است که نمی توان جایی برای گرایش به آخرت در رفتار و سبک زندگی آنان یافت. اینان اگر خدا را قبول دارند از او می خواهند تا خدا حسنات دنیوی را به آنان بدهد و هیچ درخواستی ندارند یا اگر دارند بسیار کم و نیز کم اهمیت است.

دسته دوم که اکثریت گرایش ها را نشان می دهد گرایشی از مومنان است که دنیا و آخرت را با می خواهند؛ زیرا حسنات دنیوی را ابزاری را برای آخرت خویش می دانند و بر این باورند که با کارهای دنیوی نیک و برخورداری از طیبات و حسنات دنیوی می توانند ره توشه آخرت خویش را فراهم آورند.

خدا در آیاتی از قرآن به این دو رویکرد و گرایش اساسی در میان مردم اشاره می کند و می فرماید: فَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا وَمَا لَهُ فِی الْآخِرَهِ مِنْ خَلَاقٍ وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً وَفِی الْآخِرَهِ حَسَنَهً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ أُولَئِکَ لَهُمْ نَصِیبٌ مِمَّا کَسَبُوا وَاللَّهُ سَرِیعُ الْحِسَابِ ؛ و از مردم کسى است که مى‏ گوید پروردگارا به ما در همین دنیا عطا کن و حال آنکه براى او در آخرت نصیبى نیست؛ و برخى از آنان مى‏ گویند پروردگارا در این دنیا به ما نیکى و در آخرت نیز نیکى عطا کن و ما را از عذاب آتش دور نگه دارآنانند که از دستاوردشان بهره‏ اى خواهند داشت و خدا زودشمار است. (بقره، آیات ۲۰۰ تا ۲۰۲)

در این آیات بیان شده که بهترین گرایش آن است که انسان به آخرت و دنیا همزمان گرایش داشته و از حسنات آن بهره مند شود؛ اما برخی از مردم تنها گرایش به دنیا داشته و کم تر به آخرت گرایش داشته یا اصلا گریزش دارند و هیچ گرایشی به آن ندارند؛ آنانی که گرایش به دنیا اصل زندگی آنان است؛ در آخرت چیزی نخواهند داشت.

به هر حال، از نظر قرآن، گرایش ها و گریزش های انسان نسبت به دنیا و آخرت ریشه در هستی شناسی آنان دارد که این خود نیز ریشه در حوزه معرفت شناسی دارد. از همین روست که مساله معرفت شناسی از مهم ترین اصول اساسی آموزه های وحیانی قرآن است و خدا از انسان می خواهد تا در حوزه معرفت شناسی تنها به ابزارهای حسی مشهود بسنده نکنند و از عقل و نقل یعنی ابزارهای عقلی و وحیانی معتبر بهره گیرند تا بتوانند سبک زندگی بر اساس فلسفه هستی شناسی درست داشته باشند(ملک، آیه ۱۰) ؛ زیرا اگر در معرفت شناسی از هر دو بخش استفاده نکنند از انسانیت ساقط و به درجه حیوانیت می رسند که فاقد علوم و دانش های وحیانی هستند: أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا ؛ یا گمان دارى که بیشترشان مى ‏شنوند یا مى‏ اندیشند؛ آنان جز مانند ستوران نیستند، بلکه گمراه‏ ترند .(فرقان، آیه ۴۴)

از نظر قرآن کسانی که عقل و نقل را با هم نداشته باشند و از ابزارهای متعدد معرفتی  وشناختی بهره نگیرند، گرایش ها و گریزش های آنان در دنیا و سبک زندگی آنان نیز بیرون از دایره انسانیت خواهد بود. از همین روست که خدا می فرماید: أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ ؛ آیا در زمین گردش نکرده‏ اند تا دلهایى داشته باشند که با آن بیندیشند یا گوشهایى که با آن بشنوند در حقیقت چشمها کور نیست لیکن دلهایى که در سینه‏ هاست کور است. (حج، آیه ۴۶)