صدقه

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از مهم ترین دستورهای قرآنی پس از نماز، انفاق و صدقه است که مانند نماز به دو دسته اصلی انفاقات واجب و انفاقات مستحب تقسیم می شود.

بنابراین از نظر قرآن، انفاقات و صدقات مالی محدود به انفاقات واجب نیست، بلکه انفاقات مستحب را نیز شامل می شود؛ ولی بیش تر مردم، در فهم درست آن دچار مشکل هستند؛ زیرا وقتی سخن از صدقه و انفاق می شود، بدون توجه به «اولویت ها» و مراعات «اهم و مهم»، انفاقات واجب را نادیده می گیرند و به انفاقات مستحب و مندوب می پردازند؛ این گونه است که بر خلاف «چراغی که به خانه سزاست به مسجد حرام است»، انفاقات واجبات خویش را ترک کرده و به انفاقات و صدقات مستحب و مندوب می پردازند. از همین رو، لازم است تا از منظر قرآنی، تفاوت و فرق میان «نفقات واجب و مستحب» دانسته شود و در ادای انفاقات و صدقات اصول مهم اولویت گذاری بر اساس «اهم و مهم» مراعات شود تا برخلاف آموزه های دستوری عمل نشود.

مفهوم شناسی انفاق

واژه انفاق از واژه عربی «نفق» به معنای تونل ها و کانال های فرار موش های صحرایی گرفته شده است. به منافق از آن رو، منافق گفته می شود که دست کم دو «نفق» برای خود در قالب «اسلام ظاهری» و «کفر باطنی» ساخته است تا هر گاه خواهد با توجه به موقعیت های برتر اسلام یا کفر به یکی از آن ها وارد شود و خود را در «امان و امنیت» قرار دهد. البته از نظر قرآن، کفر منافقان، حقیقی و قطعی و اسلام آنان لقلقه زبان و برای رهایی از فشار گفتمانی است که در امت اسلام بر آنان وارد می شود.

از نظر قرآن، مسلمانان می بایست در مسایل مادی تنها راهی برای دنیا نداشته باشند، بلکه «نفقی» هم به آخرت بزنند؛ زیرا مالی که خدا در اختیار انسان به امانت گذاشته و او را مالک ظاهری کرده است(نور، آیه ۲۴)، تنها برای گذران زندگی دنیوی نیست، بلکه ابزاری برای امان از دوزخ و دست یابی به بهشت اخروی نیز است. از همین روست که خدا بارها در قرآن از مسلمانان و مومنان می خواهد تا برای آخرت خویش «انفاق» داشته باشند و «نفق» برای آخرت بزنند.(همان)

به سخن دیگر، انسان عاقل عالم کسی است که فلسفه زندگی را که همان «خلافت از طریق عبودیت» و دست یابی به «سعادت دنیا و آخرت» است، بشناسد و برای آن در «سبک زندگی» خویش برنامه عملی داشته باشد. از همین روست که مسلمان عاقل عالم در خواسته های خویش می فرماید: رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً وَفِی الْآخِرَهِ حَسَنَهً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ؛ پروردگارا در این دنیا به ما نیکى و در آخرت نیز نیکى عطا کن! و ما را از عذاب آتش دور نگه دار! (بقره، آیه ۲۰۱)

از نظر قرآن، عاقل عالم که همان مسلمان حقیقی است، ضمن بهره مندی از مواهب و حسنات دنیوی، برای آخرت خویش نیز برنامه ریزی دارد. از همین روست که مومنان ضمن بهره برداری از طیبات دنیوی، از آن برای آخرت نیز «ره توشه» تقوا بر می گیرند.

پیامبر مکرم و معظم(ص) روزی به حضار محضر خود می‌فرماید: أیُّکُمْ مَالُ وَارِثِهِ أَحَبُّ إِلَیْهِ مِنْ مَالِهِ؟ قَالُوا: مَا فِینَا أَحَدٌ یُحِبُّ ذَلِکَ یَا نَبِیَّ اَللَّهِ ! قَالَ: بِحَسْبِکُمْ، بَلْ کُلُّکُمْ یُحِبُّ ذَلِکَ. ثُمَّ قَالَ: یَقُولُ اِبْنُ آدَمَ: مَالِی مَالِی، وَ هَلْ لَکَ مِنْ مَالِکٍ إِلاَّ مَا أَکَلْتَ فَأَفْنَیْتَ، أَوْ لَبِسْتَ فَأَبْلَیْتَ، أَوْ تَصَدَّقْتَ فَأَمْضَیْتَ، وَ مَا عَدَا ذَلِکَ فَهُوَ مَالُ اَلْوَارِثِ؛

کدام یک از شما مال وارث خود را بیش از مال خود دوست دارد؟

همه جواب دادند: ای نبی خدا! بین ما چنین دوستداری نیست.

حضرت(ص) فرمود: تمام شما چنین هستید و مال وارث را بیش از مال خود دوست دارید.

سپس حضرت(ص) افزود: فرزند آدم همواره می‌گوید: مال من، مال من!

اما مال تو تنها آن چیزهایی است که آن را خوردی و فانی کردی یا پوشیدی و کهنه و مندرس کردی یا صدقه دادی و آن را جاودانه کردی؛ و هر چه غیر اینها است، مال وارث است. (امالی، شیخ طوسی، ج ۲، ص ۱۳۳؛ متن عربی: الأمالی للطوسی، ج۱ ، ص ۵۱۹)

در نقل دیگر آمده که پیامبر(ص) چنین فرمود: یقولُ العَبدُ : مالی مالی ! و إنّما لَهُ مِن مالهِ ثلاثٌ : ما أکَلَ فأفنى ، أو لَبِسَ فأبلى ، أو أعطى فاقتَنى ، ما سِوى ذلکَ فهُو ذاهِبٌ و تارِکُهُ للنّاسِ؛ بنده مى گوید : مال من، مال من؛ حال آنکه از مال او تنها سه چیز از آنِ وى مى باشد : آنچه مى خورد و تمام مى کند،یا مى پوشد و کهنه مى سازد، یا مى بخشد و ذخیره مى کند. به جز این ها، بقیه را مى رود و براى مردم باقى مى گذارد.( الترغیب و الترهیب ، ج ۴، ص۱۷۲، حدیث ۳۶)

در نقلی دیگر آمده است که ایشان فرمود: یقولُ ابنُ آدمَ : مُلکی مُلکی ! و مالی مالی ! یا مِسکینُ ! أینَ کنتَ حیثُ کانَ المُلکُ و لَم تَکُن، و هَل لکَ إلاّ ما أکَلتَ فأفنَیتَ ، أو لَبِستَ فأبلَیتَ ، أو تَصَدَّقتَ فأبقَیتَ ؟! إمّا مَرحومٌ بهِ و إمّا مُعاقَبٌ علَیهِ ، فاعقِلْ أن لا یکونَ مالُ غیرِکَ أحَبَّ إلَیکَ مِن مالِکَ ؛ آدمیزاد مى گوید: مِلکِ من، ملک من، و مالِ من، مال من. اى بینوا! کجا بودى زمانى که ملک بود و تو نبودى؟ آیا مال تو جز همان مقدارى است که مى خورى و از میان مى برى، یا مى پوشى و کهنه مى گردانى یا صدقه مى دهى و [براى آخرتت] باقى مى گذارى که به خاطر آن یا مشمول رحمت مى شوى یا کیفر مى بینى؟ پس، بیندیش که مال دیگرى را بیشتر از مال خودت دوست نداشته باشى .( بحار الأنوار، ج ۷۱، ص ۳۵۶، حدیث ۱۷)

مفهوم شناسی صدقه

واژه «صدقه» از «صدق» به معنای «راستی» مقابل «کذب و دروغ» گرفته شده است. از نظر قرآن، وقتی انسان چیزی را «مشاهده و رویت» کرد، بر اساس معیارهای «فطری الهی» موجود در قلب و فؤاد به سنجش آن دیده و مشهود می پردازد و پس از ارزیابی آن را «صادق یا کاذب» دانسته بر اساس آن «تصدیق و تکذیب» می کند.

خدا می فرماید که پیامبر(ص) در معراج خویش در « قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى»(نجم، آیه ۹) با «وحی» مستقیم الهی مواجه شد و حقیقت آن را را رویت کرد و دید، فواد پیامبر آن دیده ها را «کاذب» ندانست، بلکه دیده هایش را «صادق» دانست: مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى ؛ آنچه را دل دید، فواد کذب و دروغ ندانست. (نجم، آیه ۱۱)

از نظر قرآن، وحی به پیامبران دارای اشکالی است که از جمله آن ها «رویا» است: خدا می فرماید: وَمَا کَانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مَا یَشَاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ ؛ وَکَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا مَا کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلَا الْإِیمَانُ وَلَکِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ؛ و هیچ بشرى را نرسد که خدا با او سخن گوید، جز از راه وحى یا از فراسوى حجابى یا فرستاده‏ اى بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحى نماید. آرى او علی حکیم است؛ وهمین گونه روحى از امر خودمان به سوى تو وحى کردیم. تو نمى‏ دانستى کتاب چیست و نه ایمان کدام است؛ ولى آن را نورى گردانیدیم که هر که از بندگان خود را بخواهیم به وسیله آن راه مى ‏نماییم و به راستى که تو به خوبى به راه راست هدایت مى ‏کنى. (شوری، آیات ۵۱ و۵۲)

البته رویت به دو شکل دیده «فواد» و دیده در رویا، اتفاق می افتد. دیدن فواد در بیداری در سفر معراج برای پیامبر(ص) رخ داد که افزون بر حقایق ام الکتاب و لوح محفوظ با حقایق بهشت و دوزخ نیز عالم به بصیرت شد.

البته رویای پیامبران، چون «صادق» است، از مصادیق وحی است. از همین روست که حضرت ابراهیم(ع) رویای خویش را «رویت صادق» دانسته و با آن را تصدیق کرد؛ یعنی وقتی در رویا دید که فرزندش را در حال «ذبح» کردن است، او را به همان شکل می خواباند و شروع به «ذبح» می کند؛ از آن جایی که در «رویا» تا همین جا را دید و پس از آن را ندید، در عمل خارجی نیز به همان میزان عمل کرد؛ با این تفاوت که خدا پس از «تصدیق» حضرت ابراهیم(ع) همین میزان «رویا»، فدیه ای از گوسفند نر و قوچ می فرستد. پس آن حضرت (ع) رویا را صادق دانسته و آن را تصدیق کرد. خدا می فرماید: همین که حضرت ابراهیم(ع) تسلیم رویای صادقه شدند و پیشانی فرزند را به خاک مالید، یعنی حتی قبل از آن که کاردی بکشد، ندا آمد: أَنْ یَا إِبْرَاهِیمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا؛ ای ابراهیم رویای خود را تصدیق کردی.(صافات، آیات ۱۰۲ تا ۱۰۵)

صدقات مالی را «صدقه» می گویند؛ زیرا «تصدیق حقایقی» است که انسان بدان باور و اعتقاد دارد. به عنوان نمونه «مهریه» در قرآن به عنوان «صداق» معرفی شده است؛ زیرا شوهر آن را به عنوان نشانه ای از صداقت خویش در «مهر و محبت» به زن می دهد تا این گونه «محبت صادق خویش را تصدیق» کند. خدا می فرماید: وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَهً فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ مِنْهُ نَفْسًا فَکُلُوهُ هَنِیئًا مَرِیئًا ؛ و صدقه و مهر زنان را به عنوان هدیه‏ اى از روى طیب خاطر به ایشان بدهید؛ و اگر به میل خودشان چیزى از آن را به شما واگذاشتند، آن را حلال و گوارا بخورید. (نساء، آیه ۴)

به هر حال، از نظر قرآن، صدقات مالی گواه روشنی از «صدق و صداقت» شخص نسبت به اسلام است، به ویژه آن که بخشی از صدقات به عنوان «واجبات مالی» هم چون «زکات و خمس» می بایست از سوی مسلمانان پرداخت شود تا این گونه اسلام خویش را تصدیق کنند.

البته در قرآن، از کمک های مالی واجب و مستحب به عنوان «صدقه و انفاق» تعبیر شده است که دوگانگی در تعبیر برای تبیین یک حقیقت است که البته ناظر به دو «نیت» متفاوتی است که از شخص بر اساس آن اقدام می کند. البته در قرآن، در یک آیه هر دو واژه «صدقه و انفاق» برای بیان یک حقیقت مصداقی با دو نگره مختلف به مساله مطرح شده است؛ چنان که خدا می فرماید: وَأَنْفِقُوا مِنْ مَا رَزَقْنَاکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ فَیَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِی إِلَى أَجَلٍ قَرِیبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَکُنْ مِنَ الصَّالِحِینَ ؛ و از آنچه روزى شما گردانیده‏ ایم «انفاق» کنید پیش از آنکه یکى از شما را مرگ فرا رسد و بگوید: پروردگارا چرا تا مدتى اجل مرا به تاخیر نینداختى تا «صدقه» دهم و از نیکوکاران و صالحان باشم. (منافقون، آیه۱۰)

واجبه النفقه و مندوبه النفقه

بر اساس آموزه های اسلامی کسانی که نفقه آنان واجب است و باید از سوی مردان پرداخته شود، عبارتند از زوجه دائمی، پدر، مادر، اولاد، نوه ها و اجداد.( اصطلاحات فقهی، ص۵۵۹)

باید یاد آور شد که مراد از «نفقه» در این جا همان «هزینه و خرجی» است که در اصطلاح فقهی، مالی است که برای مخارج ضروری زندگی اعم از خوراک، پوشاک، مسکن و غیره صرف همسر و فرزندان، والدین و اجداد می‏شود.

بر اساس فقه اسلامی، نفقاتی که می بایست پرداخت شود، شامل خوراک، پوشاک، مسکن، اثاث خانه، خدمتکار در صورتی که به داشتن آن عادت داشته باشد، و دیگر امور ضروری و لازم از قبیل تهیه وسایل سرما و گرما، داروهایی که به طور متعارف کمتر کسی در طول ماه و سال از آنها بی‏نیاز باشد و مانند آن ها است.(تحریر الوسیله ، امام خمینی، ج ۲، ص ۳۱۵) البته پرداخت پول پول برای خرید کتاب، انفاق به فقیران و هدیه دادن، بر شوهر واجب نیست.

البته باید توجه داشت که آن چه بیان شد، مصادیقی است که «عرف اجتماعی» آن را به عنوان «معروف» پذیرفته و شریعت آن را امضا کرده است؛ زیرا آن چه بر عهده مرد است، همان «معاشرت مبتنی بر عرف اجتماعی» است؛ چنان که خدا می فرماید: وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ.(نساء، آیه ۱۹) این عنوان «معروف» که عمل مبتنی بر سنت و سیره عقلایی اجتماع است، رفتار پسندیده ای است که عقل و نقل آن را تایید می کند.(بقره، آیات ۲۴۱ و ۲۳۲ و ۲۳۳ و ۲۳۴ و ۲۳۶)

خدا درباره وجوب نفقه زن از سوی مرد می فرماید : وَالْوَالِدَاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلَادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کَامِلَیْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَن یُتِمَّ الرَّضَاعَهَ وَعَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَکِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ؛ مادران، فرزندان خود را دو سال تمام شیر می‏دهند. این برای کسی است که بخواهد دوران شیرخوارگی را تکمیل کند و برای آن کس که فرزند برای او متولد شده یعنی پدر، لازم است خوراک و پوشاک مادر را به طور شایسته و عرف اجتماعی در مدت شیر دادن بپردازد حتی اگر طلاق گرفته باشد. (بقره، آیه ۲۳۳)

در جایی دیگر می فرماید: أَسْکِنُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ سَکَنتُم مِن وُجْدِکُمْ… لِیُنفِقْ ذُو سَعَهٍ مِن سَعَتِهِ وَمَن قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ؛ آنها را هر جا خودتان سکونت دارید و در توانایی شماست سکونت دهید… آنان که امکانات وسیعی دارند، باید از امکانات وسیع خود انفاق کنند و آنها که تنگدست‌اند، از آنچه که خدا به آنها داده انفاق نمایند. (طلاق، آیه ۶)

و نیز می فرماید: الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی‏ النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَی‏ بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ؛ مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، به دلیل فضلیت و برتریهایی که خداوند برای بعضی نسبت به بعضی دیگر قرار داده است و به دلیل انفاقهایی که از اموالشان در مورد زنان می‏کنند. (نساء، آیه ۳۴)

این آیات به صراحت نفقه زن و فرزندان را بر عهده شوهر گذاشته و بر او واجب کرده است تا به قدر توان و عرف اجتماعی در تأمین زندگی آنان بکوشد.

غیر از همسر، والدین و فرزندان نیز واجب النفقه هستند؛ زیرا روایات بسیاری نیز درباره وجوب نفقه بر این افراد وارد شده است. از جمله حریز می‏گوید به امام صادق(علیه السلام) عرض کردم : آن که نفقه‏اش بر من لازم است و در صورت نپرداختن بر آن مجبور می‏شوم، کیست؟ آن حضرت فرمود: الْوالِدانِ وَ الْوَلَدُ وَ الزَّوْجَهُ ؛ ؛ پدر و مادر، فرزند و همسر. (خصال، صدوق، ج ۱، ۲۴۸)

بر اساس آموزه های اسلامی، کسانی که نفقه آنان واجب است پرداخت شود، فرزندان و نوه‏ها، اگر چه پایین‏تر روند مانند نبیره و نتیجه؛ و هم چنین پدر و مادر و پدربزرگها و مادربزرگها، اگر چه بالاتر روند یعنی اجداد و نیاکان زنده.(تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۲۳۹)

معنای واجب نفقه بودن این است که مرد حتی اگر ندار باشد، مدیون زن خواهد بود؛ مگر آن که زن از حق خویش بگذرد. پس به عنوان دین بر گردن مرد است و پس از مرگ می بایست به عنوان دیون نفقات واجبه پرداخت شود.

احکام و شروط واجبات النفقه

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، «چراغی که بر خانه رواست به مسجد بردن حرام است»؛ زیرا از نظر قرآن، وقتی «واجب النفقه» است، نمی توان به «مندوب و مستحب» اقدام کرد. بنابراین، اگر شخصی از نظر مالی تنها تمکن دارد که واجبات نفقه را مدیریت کند، لازم نیست به مستحب اقدام کند. این بدان معناست در پرداخت «انفاقات و صدقات» انسان می بایست اول به واجب اقدام کند؛ پس کسی که بر گردنش «زکات و خمس» است اول باید به آن بپردازد و سپس در اندیشه این باشد که مثلا به سائل و فقیری کمک کند.

هم چنین در خویشان «اولویت» در پرداخت می بایست ملاحظه شود؛ چنان که خدا می فرماید: وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللَّهِ؛ صاحبان رحم در کتاب الله برخی از آنان بر برخی دیگر اولویت دارند.(انفال، آیه ۷۵؛ احزاب، آیه ۶)

از نظر قرآن، وقتی انسان انفاق می کند، می بایست نخست واجبات النفقه و سپس مستحب النفقه را در نظر آورد. در میان واجبات النفقه نیز برخی اولویت دارند که در شروط و احکام بیان می شود.

بنابراین وقتی خدا از «انفاق و صدقه» سخن میان می آورد، مراد این نیست که آدمی از خرجی واجبات النفقات کم بگذارد و به مندوب النفقه بپردازد. وقتی کسی نماز واجب بر گردن دارد باید نماز مستحب را کنار بگذارد و نخست به واجب خویش عمل کند. در نفقات و صدقات نیز این گونه است.

در ضمن برخی به باور نادرست، «زهد» و «احتیاط» را بر دیگران تحمیل می کنند؛ یعنی گمان می کنند وقتی می گویند در راه خدا انفاق و صدقه کنید، از واجب معروف شرعی کم بگذارند و به دیگران انفاق کنند. البته اگر شخصی تنها زندگی می کند می تواند «چراغ» خانه را به مسجد ببرد و با ایثار خود به دیگران در مسجد اکرام کنند؛ اما حق ندارد «واجب النفقه» را از چراغ محروم سازد تا مردم در مسجد در آسایش باشند؛ زیرا نخستین چیزی که بر اوست، «چراغ خانه» است، نه «چراغ مسجد از مال خانه».

اصولا زهد و احتیاط در مسایل فردی و شخصی است بی آن که حق دیگران تضییع شود؛ تضییع حقوق واجب زن و فرزند و والدین ظلم است که در قیامت می بایست پاسخگو باشد و حتی در دادگاه ها می توان بر اساس آن شخص را مجرم و مدیون دانست و خواهان احقاق حق شد.

برخی بر این باورند که اهل بیت(ع) مانند امیرمومنان و فاطمه علیهماالسلام، از زن و فرزند زدند و به یتیم و فقیر و اسیر کمک کرده و به آنان طعام دادند؛ در حالی که این گونه نیست، بلکه بر اساس آیه ۸ سوره انسان و روایات تفسیری، هر یک از آنان خود اقدام به اطعام کردند، نه این که ولیّ آنان به حکم ولایت، از مال فرزند یا همسر اطعام کرده باشد.

شخص خود می تواند در خانه زهدورزی کند و کم ترین پوشش و خوراک را داشته باشد، ولی نمی تواند به واجباب خویش عمل نکند؛ بلکه می بایست بر اساس شئونات و عرف اجتماعی عمل کند. بر همین اساس، حتی اگر والدین ثروتمند باشند، بر فرزندان است تا بر اساس «احسان اکرامی» برای آنان کارهایی انجام دهند. پس نمی بایست در قبال کار یا خرید کالای، مطالبه پول کنند حتی اگر والدین بسیار ثروتمند باشند. پس اگر آنان خواستار خرید چیزی شدند به احسان می بایست آن را خرید و مطالبه پول نکرد.(انعام، آیه ۱۵۱؛ بقره، آیه ۸۳؛ احقاف، آیه ۱۵؛ عنکبوت، آیه ۷)

بر این اساس از زهدورزی و عرفان نیست که کسی بخواهد زن و فرزند را از «معاشرت بالمعروف» محروم کند و چون خود می خواهد از تجملات و گوشت و مانند آن ها خودداری کرده و زهد ورزد، زن و بچه اش را محروم سازد. این که برخی از زهّاد برای دیگران از یتیمان مردم، گوشت می خرند و خانواده خویش را از آن محروم می سازند، بر خلاف شریعت و سبک زندگی اسوه های الهی و سبک زندگی معصومان(ع) عمل کرده اند. بنابراین، رفتار ایشان نه تنها زهدانه نیست، بلکه ظالمانه است؛ زیرا هر کسی هر چند می تواند خود را از مواهب دنیوی و هر چیزی طیب و پاک محروم کند و به اصطلاح زهدورزی کند، ولی نمی تواند با تمسک به عناوینی چون زهد و پارسایی و عرفان و مانند آن ها، واجبات الهی را ترک کرده و به خانواده اش ظلم کنند.

به هر حال، در فقه اسلامی شروط و احکامی برای اجرای این حکم الهی بیان شده است که برخی از مهم ترین آن ها عبارتند از:

  1. وجوب پرداخت نفقه به نزدیکان دو شرط دارد: الف. نزدیکان، بالفعل فقیر باشند؛ به این معنا که در حال حاضر روزی خود را نداشته باشند؛ بنابراین، نفقه دادن به کسی که در حال حاضر توانایی تأمین مخارج خود را دارد واجب نیست، اگر چه فقیری باشد که روزیِ سالش را نداشته باشد و گرفتن زکات و مانند آن برایش جایز باشد؛ ب. انسان پس از تأمین مخارج خود و همسر دائمی‏اش، توانایی پرداخت آن را داشته باشد. (تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۳۲۰)

۲. مخارج نزدیکان، مقدار معیّنی ندارد، بلکه واجب است مخارج آنها را به مقدار کافی از خوراک، پوشاک و مسکن با ملاحظه حال، شأن، زمان و مکان، به گونه‏ای که در نفقه همسر گذشت، بپردازد. (همان، ص ۳۲۱)

۳. نفقه فرزند، بر پدرش واجب است. در صورت نبودن یا فقر پدر، نفقه بر جد پدری واجب است و با نبود و فقر او بر جد مادری واجب می‏شود و همچنین به طور الاقرب فالاقرب، بالاتر می‏رود و با نبود یا عدم توانایی آنها بر مادر فرزند واجب می‏گردد. (همان، ص ۳۲۲)

۴. نفقه اولاد تا وقتی که نتوانند خود را اداره کنند، بر پدر واجب است.

۵. نفقه پدر و مادر فقیر بر فرزند واجب است. در صورت نبود یا فقر فرزند، نفقه بر نوه آنان واجب است. (همان، ص ۳۲۲)

۶. اگر کسی توانایی مالی پرداخت نفقه به پدر و مادر خود را نداشته باشد، تکلیفی در این باره ندارد.

۷. نفقه نزدیکان اگر به موقع پرداخت نشود، دَیْن نیست و جبران نمی‏شود؛ بر خلاف نفقه همسر. برای مثال، اگر پدر مدتی نفقه فرزند را ندهد، فرزند نسبت به آن حق مطالبه ندارد.

به هر حال، از نظر قرآن، «چراغی که به خانه رواست به مسجد بردن حرام است»؛ زیرا مراد از این خانه همان خانواده است که با بردن چراغ از نعمت چراغ و آسایش و نور محروم می شوند. پس اگر کسی مالی دارد می بایست نخست آن را برای کسانی خرج کند که به عنوان «واجبه النفقه» در اسلام مطرح شده اند. البته بخشی از مالش که برای خودش است و می خواهد خودش استفاده کند، مثلا لباس و کفش و خوراکی خود را می توان به عنوان زهدورزی به دیگران بدهد و انفاقات مستحب هم داشته باشد. این همان احتیاط شخصی و زهدورزی و پارسایی است که در اسلام تاکید شده است.

مسلمان می بایست روزانه صدقاتی داشته باشد، این صدقات را بر اساس اولویت نخست به کسانی که واجب نفقه است بپردازد، مثل دختری که در خانه شوهر با مشکلات اقتصادی مواجه است و در شان خویش نمی توانند زندگی داشته باشد.

هر چند که بر اساس آیات بسیاری از جمله آیات ۱۰ و ۱۱ سوره منافقون، انسان هنگام مرگ متوجه ارزش صدقات و انفاقات می شود و خواهان بازگشت و مهلتی اندک برای انفاق مال خویش در راه خدا می شود، ولی باید توجه داشت که نخست باید به فکر کسانی باشد که واجب النفقه هستند. بنابراین، کسی که بر اساس اصول اسلامی و قرآنی عمل نمی کند و فرزندان را با انفاق و صدقات خویش محروم می کند، از اسلام خارج است؛ جالب است که در روایتی آمده است: پیامبر بزرگوار اسلام درباره مردی که در هنگام مرگ، همه اموال و دارایی خود را بخشیده و غلامان خود را آزاد کرده بود، چنین فرمود: اگر قبل از این‌که او را دفن کنند، می‌دانستم، نمی‌گذاشتم که او را در قبرستان مسلمانان دفن کنند، چون بنده‌های خود را آزاد کرد و اموال خود را بخشید، ولی اطفال کوچک و عیال خود را به حال خود رها کرد که از مردم تقاضا کنند.(معراج‌السّعاده، نراقی، ص ۲۲۳)

در اولویت بندی می توان به این روایت اشاره کرد: امام صادق علیه السلام به روایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «پنج خرما، یا پنج تکّه نان یا چند دینار (سکّه طلا) یا درهم (سکّه نقره) که آدمى به دست مى آورد و می خواهد آنها را ببخشد، افرادی که به ترتیب شایست انفاق هستند، عبارتند از: اول: پدر و مادر؛ دوم: خود و خانواده اش؛ سوم: نزدیکان فقیر؛ چهارم: همسایگان فقیر، و پنجم: در راه خدا که اجرش از همه کمتر است.»(کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر و آخوندی، محمد، ج ۵، ص ۶۶، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.)