سفره و نامه اعمال انسان در آخرت

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از اصطلاحات قرآنی، «نامه اعمال» است. در این «کتاب اعمال» هر چیزی که انسان در طول عمرش انجام داده حتی با نیات و اهداف و آثار آن نوشته شده است. از نظر قرآن، هر انسانی در آخرت بر سر سفره اعمالی می نشیند که خودش در دنیا برای خویش آماده و فراهم کرده است. البته خدا در کمیت و کیفیت اعمال نیک و صالح تصرفاتی خواهد داشت تا انسان سعادتمند بهره ای بیش تر و بهتر از اعمالش برد؛ اما کمیت و کیفیت اعمال بد و طالح هیچ تغییری از نظر تعداد و نوع نخواهد داشت؛ زیرا عدالت مقابله به مثل و جزای وفاق(نباء، آیه ۲۶) اقتضای آن دارد که بیش از عملش مجازات نبیند؛ و از آن جایی که خدا عدل مطلق است؛ هیچ ظلم و ستمی نسبت به بندگان خویش روا نمی دارد(آل عمران، آیه ۱۸۲)؛ زیرا هیچ نیازی ندارد تا ظلم روا دارد، و حتی انتقام الهی از بندگان ظالم به معنای اجرای عدالت در حق آنان است نه چیزی دیگر.

دوره زندگی کوتاه دنیا، زمانی برای عمل

خدا انسان را در احسن تقویم (تین، آیه ۴)آفریده است، به طوری که هر چیزی که موجب قوام هویتی بشر است، در نیکوترین حالت آن است که خدا از آن به «سوی» و «عدل» یاد کرده، قرار داده شده است.(شمس، آیه ۷؛ اعلی، آیه ۲؛ قیامت، آیه ۳۸؛ انفطار، آیه ۷) این استواء و اعتدال در بدن و روان انسان ملاحظه و مراعات شده است. از همین روست که جسم انسان، از نظر بشریت «سوی» آفریده شده است که در کمال تناسب اندامی است به طوری که هیچ موجودی در «سوایت» بشر نیست، از همین روست که حضرت جبرئیل برای حضرت مریم(س) به همین اندام مناسب بشری در کمال «سوایت» تمثل می یابد: فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِیًّا.(مریم، آیه ۱۷)

از لحاظ روانی نیز این اعتدال و استوا رعایت می شود که انسان از همه چیز خوب و بد به تمام معنا علم و آگاهی داشته و گرایش به حق و گریزش به آن را در شاخص اعتدال دارا است؛ هر چند که انتخاب نادرست انسان می تواند این استوا را به هم بزند و فطرت را با زنگار گناهان(مطففین، آیه ۱۴) دفن و دسیسه کند(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) و مختوم و مهمور کند.(بقره، آیه ۷)

البته از نظر قرآن، انسان در چارچوب مشیت الهی، دارای اراده حق انتخاب دوگانه میان خیر و شر، حق و باطل، ایمان و کفر، شکر و کفران است.(انسان، آیه ۳؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ نمل، آیه ۴۰) این ظرفیت بخشی به انسان به سبب آن است که خلیفه الهی باید بتواند از پست ترین عنصر عالی ترین را بیافریند و پرورش دهد؛ یعنی بتواند در اسفل السافلین هستی(تین، آیه۵)؛ یعنی خاک دنیوی قرار گیرد و آن خاک را به کیمیایی برتر تبدیل کند. البته این تبدیل زمانی شدنی است که شخص خود از چنین جایگاهی برخوردار باشد و از عنصر خاک آفریده و خلقت او با آن عجین شده باشد؛ چنان که انسان این گونه است.(صافات، آیه ۱۱؛ ص، آیات ۷۲ و ۷۶)

دست یابی به مقام خلیفه الهی و مظهریت در ربوبیت و خالقیت به معنای ایجاد و پرورش چیزها در هستی، جز از طریق مظهریت در اسمای الهی شدنی نیست. هر چند که انسان همه اسمای الهی را دارا است(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱)، اما برای اظهار آن باید طریقت شریعت و عبادت شرعی را بپیماید(ذاریات، آیه ۵۶) تا به تقوایی دست یابد(بقره، آیه ۲۱) که عنصر رهایی بخش اظهار اسمای الهی است و دست یابی به انواع اسمای در مقام یقین ظهوری و حضوری است.(واقعه، آیه ۹۵؛ تکاثر، آیات ۵ و ۷)

پس از نظر قرآن، انسان به عنوان خلیفه الله، جانشین خدا در هستی از جمله اسفل سافلین دنیا و زمین است. این خلافت عمومی برای همه انسان ها ثبات است، هر چند که انسان کامل به سبب مظهریت در تمامیت اسماء بهره ای بیش تر می برد و از همین روست که کتاب مبین و لوح محفوظ(حدید، آیه ۲۳؛ نباء، آیه ۲۹؛ یس، آیه ۱۲) الهی که نرم افزار تولیدات هستی است، در اختیار انسان کامل و خلیفه الله کامل قرار می گیرد و اوست که احکام تولید فعلی و ظهوری را در شب قدر امضاء می کند (قدر، آیات ۱ تا ۵؛ دخان، آیات ۱ تا ۴) و در طول سال از سوی فرشتگان از آن کتاب استنساخ شده(جاثیه، آیه ۲۹) و آن برنامه نرم افزاری به شکل حقایق خلقی و امری در هستی ایجاد و انشاء می شود؛ ولی با این همه هر فرد انسانی به میزان ظهور اسمایی، از خلافت الهی در محدود همان اسمای ظهوری برخوردار است. از این مساله به عنوان خلافت عمومی انسان در تفاسیر یاد شده است.

هم چنین از نظر قرآن، انسان در یک دوره فشرده کوتاه مدت در عصر هستی پدید آمده و در یک مدت کوتاه لازم است تا در دوره فشرده پودمانی از دو جهت نظری و عملی مظهریت خود را بیاموزد و نشان دهد. این دوره کوتاه مدت در زمین است.(عصر، آیات ۱ تا ۳؛ بقره، آیه ۳۰) البته دراین دوره همه وسایل برای ظهور و مظهریت اسمایی فراهم است و انسان خود به اختیار می تواند مظهریت هر یک از اسمای جلالی و جمالی(اکرامی) را بیاموزد و فعلیت و ظهور بخشد تا این گونه به عنوان مظهر هر اسمی به ربوبیت و پروردگاری بپردازد.(آل عمران، آیه ۷۹؛ بقره، آیه ۱۳۸)

از نظر قرآن، دوره کوتاه مدت عمر انسانی در عصر دنیوی، چنان سخت و رنج آور برای انسان است که خدا از آن گاه به «عصر» به معنای عصاره گیری و فشردن در حدی که آب لباس شسته شده یا آب میوه یا آب گیاه بیرون بزند(عصر، آیه ۱) و گاه به عنوان «کبد»(بلد، آیه ۴) و گاه دیگر از آن به «کدح»(انشقاق، آیه ۶) یاد می کند.

خدا می فرماید: یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ؛ اى انسان حقا که تو به سوى پروردگار خود به سختى در تلاشى و او را ملاقات خواهى کرد.(انشقاق، آیه ۶)

پس زندگی دنیوی از همان آغاز که نطفه انسانی شکل می گیرد، با سختی و رنج همراه است؛ زیرا انسان در فتنه و کوره دوزخین دنیوی است که می تواند اسمای الهی را ظهور و فعلیت بخشد. از همین روست که دنیا را محل فتنه و ابتلاء برای انسان قرار داده است.(بقره، آیه ۱۵۵؛عنکبوت، آیات ۲ و ۳؛ احزاب، آیه ۱۱)

انسان در مسیر بازگشت از دنیا به سوی لقاء الله، با افکار و اعمال خویش، طبقه طبقه خود را می سازد و عوالم گوناگونی را می پیماید که عین یک دیگر نیستند، بلکه مثل هم دیگر هستند با تمایزات و تفاوت هایی که در نهایت بسیار عظیم و بزرگ خود شد. (انشقاق، آیه ۱۹؛ واقعه، آیات ۶۱ و ۶۲)

از نظر قرآن، هر انسانی با اعمال خویش، خودش را می سازد به طوری که پس از مدتی هویت و ماهیتی به دست می آورد که اختصاص به خودش دارد. وقتی شخصیت و شاکله هر انسانی با اعمال و افکار شکل گرفت، دیگر چون آن ها حقایق ملکه ای و مقومی او را شکل می دهد، خواسته و ناخواسته بر اساس شخصیت خویش عمل می کند.(اسراء، آیه ۸۴)

داستان هویت یابی هر انسانی با اعمال و افکار همانند داستان شب و ماه است. داستان شب مال کسانی است که از هنگام شفق ، شروع می کنند به تاریک شدن و تاریک شدن. پس دم به دم بر تاریکی خویش می افزاید تا دیگر ظلمات می شود.(انشقاق، آیه ۱۷) این گونه است که انسان با کارهای بد خویش ظلمات بر ظلمات می افزاید و طبقاتی از ظلمات می آفریند به طوری که نوری در آن راه نمی یابد: أَوْ کَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرَاهَا وَمَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ؛ یا کارهایشان مانند تاریکیهایى است که در دریایى ژرف است که موجى آن را مى ‏پوشاند و روى آن موجى دیگر است و بالاى آن ابرى است تاریکیهایى است که بعضى بر روى بعضى قرار گرفته است هر گاه غرقه دستش را بیرون آورد به زحمت آن را مى ‏بیند و خدا به هر کس نورى نداده باشد او را هیچ نورى نخواهد بود.(نور، آیه ۴۰)

البته از آن جایی که ظلمت فقدان نور است؛ به طور طبیعی چنین شخصی هیچ یک از اسمای الهی را در خود چنان که باید و شاید بروز نداده است تا نور قلب او باشد؛ زیرا از نظر قرآن، هستی چیزی جز تجلیات مظاهر اسمای الهی نیست(نور، آیه ۳۵) و هر جا نور است همان جا وجود حقیقی اسمای الهی است که ظهور یافته است؛ پس جایی مثل قلب کافر که نور نیست، ظهور اسمی از اسمای الهی هم در آن قلب نیست.

چنین افرادی مانند کسانی هستند که نام های پوچ و بی معنایی همانند مرغ های خیالی ققنوس و سیمرغ را پرستش می کنند(اعراف، آیه ۷۱؛ یوسف، آیه ۴۰؛ نجم، آیه ۵۳) یا به جای آب دنبال سراب رفتند و نامه اعمال خویش را خالی و تهی گذاشتند.(نور، آیه ۳۹) به طور طبیعی وقتی انسان دنبال امر پوچ و باطل برود، ترازوی خویش را سبک می کند؛ چون باطل و ظلمت و پوچ وزنی ندارد تا سنگینی بر ترازو ایجاد کند. از همین رو، خدا درباره این افراد می فرماید: وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَأُولَئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِی جَهَنَّمَ خَالِدُونَ ؛ و کسانى که کفه میزان اعمالشان سبک از هیچ باشد آنان به خویشتن زیان زده و سرمایه های عمر خویش را تباه کردند و همیشه در جهنم فراق اسمای الهی و نور خدایی و در تاریکی و ظلمت مى‏ مانند.(مومنون، آیه ۱۰۳)

اما کسی که در مسیر صراط مستقیم گام برداشته است و از فرصت های کوتاه عمر خویش بهره برده و سرمایه های وجودی خویش را تباه نکرده، بلکه بر اساس شریعت در طریقت مستقیم بندگی گام نهاده است، با هر کار و عمل نیکی که انجام داده است، طبقه بر طبقه سعه وجودی خویش افزوده است تا به کمال بایسته و شایسته اش رسیده است. داستان چنین شخصی همانند هلال ماه است که کم کم نور خویش را در تاریکی و ظلمات زمین گرد آورده و افزایش داده تا شب بدر در شب چهارده شده است.(انشقاق، آیه ۱۸)

سازه های انسانی بهشت و دوزخ

از نظر قرآن، بهشت و دوزخ چیزی جز سازه ای انسانی نیست؛ در حقیقت این خدا نیست که بهشت و دوزخ را برای آدمی آماده و فراهم کرده است؛ بلکه این انسان است که با اعمال خویش بهشت و دوزخ را می آفریند و می سازد. دست های صنعت گر انسان می تواند بهشتی با تمام نعمت های بی شمار و بی پایان و ابدی بسازد، یا دوزخی با تمام نداشته ها و سختی ها و رنج های بی پایانش.

چنان که گفته شد از نظر قرآن، با این که زندگی کوتاه عصاره گیری و فتنه ای دنیا سخت ترین و بدترین دوران زندگی بشریت در عوالم هستی و نشئات گوناگون است؛ با این همه تاثیرگذارترین و مهم ترین دوره زندگی بشر نیز همین دوره است؛ زیرا هر انسانی به اراده و انتخاب در چارچوب مشیت دوگانه الهی می تواند سعادت و شقاوت را انتخاب کند و خود را مظهر جلال یا جمال البته در حد کمال قرار دهد.(انسان، آیه ۳؛ بلد، آیه ۱۰) از آن جایی که هر فرد انسانی از نظر قرآن، خود نوع، بلکه جنس منحصر بفرد است که مصداق دیگری ندارد، هر انسانی مظهر خدایی می شود که در قیامت ملکوت آن به نمایش گذاشته می شود. بنابراین، هر کسی در قیامت در سرزمینی قرار می گیرد که خود همه چیزش را خلق می کند و می آفریند؛ از این روست هر کسی خدایی تنها در سرزمین خویش است.(مریم، آیه ۸۰ و ۹۵)

بنابراین در این ساهره قیامت که هر کسی وحشت زده و تنها در بیابانی قیعان و سرزمینی عریان قرار دارد که وسیع و هموار بی هیچ پستی و بلندی است(طه، آیات ۱۰۶ تا ۱۸؛ نازعات، آیه ۱۴)، بر سر سفره اعمال خویش می نشیند. پس به عنوان مظاهر اسمای اکرامی یا همان جمالی، به خلقت و آفرینش بهشت خویش اقدام می کند و همه چیز را می آفریند که بدان نیاز دارد. چیزهایی که می آفریند بر اساس توانمندی هایی است که در عصر زمین به دست آورده است. پس به هر میزانی که اسمای الهی در خود ظهور بخشیده هم از نظر کمی و هم کیفی، توانایی دارد که عوالم هشت گانه، بهشتی را برای خویش می سازد و خدا و مالک آن بهشت می شود. البته خدا سبحان او را یاری می رساند و به فضل خویش زیادتی می بخشد تا از نظر کمیت و کیفیت بهشت بهتری را برای خویش بسازد.(ق، آیه ۳۵)

اما کسی که مظهر اسمای جلالی خدا شده است، در آن سرزمین عریان و بیابان هموار، برای خویش دوزخی می سازد که در قالب و چارچوب یکی از عوالم هفتگانه دوزخی است. از آن جایی که در مجازات تنها «جزاء وفاق»(نباء، آیه ۲۶) است، خدا در حق این بدبخت، چیزی را نمی افزاید همان طوری که تخفیفی را هم نمی دهد.(بقره، آیه ۱۶۲)

از همین روست که خدا بارها در قرآن به انسان هشدار می دهد که زندگی کوتاه خویش در عصر زمین را کم اهمیت و بی ارزش ندانند؛ زیرا دراین دوره کوتاه ، ابدیت خویش را می سازند و نمادی از بهشت یا دوزخ می شوند.

به سخن دیگر، هر کسی بر اساس توانایی هایی که به عنوان مظاهر اسمای الهی کسب می کند، در قیامت بروز و ظهور می کند. بر همین اساس گفته می شود که «الدنیا مزرعه الاخره؛ دنیا کشتزار آخرت است» و هر کسی همان چیزی را درو می کند که در دنیا کاشته است. این فرصت در آخرت نیست؛ زیرا وقتی نظام دنیا جمع می شود(انبیاء، آیه ۱۰۴) به نظام دیگری تبدیل می شود(ابراهیم، آیه ۴۸) دیگر امکان بازگشت به نظامی نیست که امکان عمل در آن فراهم است ؛ از همین روست که خدا به کسانی که خواهان بازگشت به دنیا برای انجام عمل هستند، چنین چیزی شدنی نیست.(مومنون، ۹۹ و ۱۰۰) زیرا بساط دنیا و زمان عمل گذشته است و امروز آخرت و نظام دیگری است که دیگر در آن جا عمل نیست، بلکه بهره مندی از عمل دنیوی است؛ چنان که امیرمومنان امام علی (ع) می فرماید: إِنَّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَلَ ؛ به راستی که امروز دنیا زمان عمل بدون حساب رسی و فردای قیامت حسابی بدون امکان عملی است.(نهج البلاغه، آیه ۴۲)

در قرآن در تبیین این که هر کسی سر سفره اعمال دنیوی خویش نشسته است، بیانات و عبارات را آورده است که در ادامه به آنها اشاره می شود. این عناوین و تعابیر عبارتند از:

  1. احضار اعمال: هر کسی اعمال خویش را آن جا احضار می کند و می بیند: عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ؛ هر نفس بداند چه احضار و فراهم کرده است.(تکویر، آیه ۱۴) این علم همانند علم الهی علم حضوری و شهودی است نه حصولی؛ پس علم به معنای دیدن است نه دانستن. پس انسان هر چیزی را که کاشته این جا می بیند و بر سر سفره عمل خودش است.
  2. حضور اعمال: به این معنا که هر عملی که انسان انجام داده در قیامت آن را حاضر می یابد و ملکوت آن را می بیند. این حضور به معنای داشتن است؛ یعنی همه هستی او را در بر می گیرد و حقیقت شخص و محیط زیست او را شکل می بخشد. خدا می فرماید: وَوُضِعَ الْکِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَیَقُولُونَ یَا وَیْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْکِتَابِ لَا یُغَادِرُ صَغِیرَهً وَلَا کَبِیرَهً إِلَّا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلَا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَدًا ؛ و کارنامه [عمل شما در میان] نهاده مى ‏شود آنگاه بزهکاران را از آنچه در آن است بیمناک مى ‏بینى و مى‏ گویند اى واى بر ما این چه نامه‏ اى است که هیچ کار کوچک و بزرگى را فرو نگذاشته جز اینکه همه را به حساب آورده است و آنچه را انجام داده‏ اند حاضر یابند و پروردگار تو به هیچ کس ستم روا نمى دارد.(کهف، آیه ۴۹)
  3. اعمال حاضر شده : از نظر قرآن این گونه نیست که کسی نخواهد اعمالش را نبیند و ملکوت آن را در قیامت مخفی کند، چون قانون قیامت این است که هر چیزی که در دنیا انجام شده با خود صاحب عمل حاضر می شود ؛ چرا که جزو ذات و ذاتیات اوست و بیرون از او نیست که بتوان جدایی و تفکیک انداخت؛ کسی که شاکله وجودی اش را اعمالش شکل داده، نمی تواند هرگز از ذاتی و ذاتیات خویش جدا شود. از همین روست که خدا می فرماید: یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا وَیُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ ؛ روزى که هر کسى آنچه کار نیک به جاى آورده و آنچه بدى مرتکب شده حاضر شده مى یابد و آرزو مى ‏کند کاش میان او و آن کارهاى بد فاصله‏ اى دور بود و خداوند شما را از کیفر خود مى‏ ترساند و در عین حال خدا به بندگان خود مهربان است. (آل عمران، آیه ۳۰)
  4. احضار آثار عمل: از نظر قرآن، هر عملی در دنیا آثاری دارد که می تواند خوب و بد باشد؛ بنابراین، نه تنها انسان نتیجه مستقیم عمل خویش را حاضر می بیند، بلکه آثار اعمال خویش که به شکل سنت و یا باقیات صالحات یا باقیات طالحات در آمده را نیز می بیند. خدا می فرماید: إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی الْمَوْتَى وَ نَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَکُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ ؛ آرى ماییم که مردگان را زنده مى‏ سازیم و آنچه را از پیش فرستاده‏ اند با آثار و اعمال شان درج مى ‏کنیم و هر چیزى را در کارنامه‏ اى روشن برشمرده‏ ایم. (یس، آیه ۱۲) و نیز در جایی دیگر می فرماید: عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ ؛ هر نفسى آنچه را پیش فرستاده و بازپس گذاشته بداند. (انفطار، آیه ۵) از نظر قرآن این علم همان علم حضوری و شهودی در ذات و بیرون خودش است که می بیند و از آن جدایی ندارد و همراه و لازم او خواهد بود.

پس از نظر قرآن، هر کسی سرنوشت خویش را رقم می زند و هر کسی خودش است که سرنوشت و به تعبیر قرآنی «طائره» خویش را می سازد و رقم می زند. بنابراین، باید گفت: قَالُوا طَائِرُکُمْ مَعَکُمْ أَئِنْ ذُکِّرْتُمْ؛ طائره خوب و بد شما با خودتان است اگر تذکر می یافتید.(یس، آیه ۱۹)

آخرت زمان اظهار نامه اعمال

از نظر قرآن، نظام دنیوی به گونه ای است که نمی تواند باطن و ملکوت اعمال را نشان دهد؛ اما نظام اخروی و حتی نظام برزخی که شباهتی به نظام اخروی دارد، از این ظرفیت برخوردار است تا ملکوت اعمال را نشان دهد؛ از همین روست که دارندگان چشم برزخی همانند محتضر توانایی(ق، آیات ۲۰ تا ۲۲) دیدن ملکوت اعمال را دارا هستند.

به هر حال، از نظر قرآن، در دنیا ملکوت اعمال مخفی و نهان است؛ از همین روست که خدا می فرماید نامه اعمال مخفی است که تعبیری دیگر از همان ملکوت اعمال است. خدا درباره نهان و مخفی بودن نامه اعمال هر کسی در دنیا می فرماید که این نامه اعمال در آخرت اخراج می شود(اسراء، آیه ۱۳)؛ زیرا جمله «و نخرج له» اشاره به این دارد که نامه اعمال از ادراک انسان محجوب است و خداوند آن را براى انسان در روز قیامت ظاهر مى‌نماید و او به نامه اعمال خویش اطلاع مى‌یابد چنانکه خداوند مى‌فرماید : «ویلقاه منشورا».(المیزان، ج ۱۳، ص ۵۸) اصولا تعبیر به نشر در این آیه و نیز آیه ۱۰ سوره تکویر دلالت می کند که این نامه اعمال پیش از این «طی» و جمع شده بود که به طور طبیعی قابل رویت یا خواندن نیست، اما وقتی باز شود، قابل خواندن و دیدن می شود. در حقیقت ملکوت اعمال هر کسی در قیامت روشن می شود و هر فردی با تمام وجودش نامه خویش را بیان می کند؛ زیرا این نامه اعمال و ملکوت آن همان چیزی است که شاکله شخصیتی و وجودی اش را در قیامت تحقق خارجی می بخشد. از همین روست که همه وجودش در قیامت به چیز خوب یا بد شهادت می دهد و دیگر نیازی به شهادت زبان یا کسی دیگر نیست.(فصلت، آیه ۲۲)

این که خدا در آیات گوناگون می فرماید نامه اعمال ارایه یا به شخص داده می شود(کهف، آیه ۴۹؛ زمر، آیه ۶۹؛ تکویر، آیه ۱۰؛ انشقاق، آیه ۷) چیزی جز همان تحقق وجودی یافتن آن اعمال در تشخص یابی آن شخص نیست؛ یعنی اگر انسان خود را برتر از فرشته ساخته همان می شود. پس اگر در مرتبه مقربون باشد، با «سبحانک اللهم»(یونس، آیه ۱۰) همان «کن فیکون» خدا را انجام می دهد و به آفرینش و خلق می پردازد.(انسان، آیه ۶) اصولا چنین شخصی خودش « فَرَوْحٌ وَرَیْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِیمٍ؛ روح و روح بخش و بهشت نعیم » است.(واقعه، آیه ۸۹)؛ چنان که در برابر کسی که در اسفل سافلین دوزخ قرار می گیرد، خودش «حطب و زغال سنگ»(انبیاء، آیه ۹۸) یا «حطب و هیزم»(جن، آیه ۱۵)، یا سوخت و وقود(تحریم، آیه ۶) و بلکه اصلا خودش نه تنها گاو، خر و خوک و دیگر چارپایان است(اعراف، آیه ۱۷۹) ، بلکه خودش دوزخی است که او را می آورند(فجر، آیه ۲۳) در حالی که ستون های بلند آتش است و دیگران را می سوزاند.(همزه، آیات ۸ و ۹) پس چنین شخصی با تمام وجودش داد و فریاد می زند کیست؟ دیگر نیازی به شهادت دیگری نیست.(مجمع‌البیان، ج ۵ – ۶ ، ص ۷۳۲)

از آن جایی که کوچک ترین فکر و عمل در قالب نیت خالصانه یا مشرکانه یا عمل صالح و عمل طالح در سازه اخروی شخصیت و هویت انسان در قیامت و نیز بهشت و دوزخ وی نقش دارد، خدا همه آنها را احصاء می کند و نامه اعمال با جامعیت در اختیار شخص قرار می گیرد.(کهف، آیه ۴۹؛ ق، آیه ۱۸)

این نامه اعمال هرگز کوچک ترین مشکلی از نظر حق و باطل ندارد، و تمامیت حق را بیان می کند؛ زیرا چیزی جز بازتاب اعمال نیست. در حقیقت همان طوری که تمام نظام هستی بر ساختار و بنیاد حق گذاشته شده، بر اساس حق آن اعمال را به نمایش می گذارد.(جاثیه، آیه ۲۹؛ انفطار، آیات ۱۱ و ۱۲)

همه افراد نامه اعمال خویش را می گیرند و کسی نمی تواند بگویید من نمی گیریم؛ زیرا این نامه اعمال چیزی جز همان شخصیت و شاکله اخروی فرد نیست.(انشقاق، آیات ۷ تا ۱۰) بنابراین چه بخواهد چه نخواهد به او داده می شود و امری الزامی است.

از نظر قرآن کسی که در دنیا سختی و رنج را بر خویش تحمیل کرده و به جای فجور و دریدگی موازین و معیارها، خود را در چارچوب معیارها قرار داده است، به طور طبیعی این جا شادی و فرح را از خویش سلب کرده است؛ اما در قیامت مسرور می شود؛ زیرا نتیجه عملش را در بهشت می بیند؛ اما کسی که این جا فجور می کند و فرحناک است و برای آخرت برنامه ای ندارد؛ زیرا باوری ندارد به طور طبیعی در قیامت با اعمال خویش برای ابدیت در شقاوت و رنج قرار می گیرد.(انشقاق، آیات ۷ تا ۱۵؛ حاقه، آیات ۱۹ تا ۲۶)