گواهی شاهدان الهی در قیامت

بسم الله الرحمن الرحیم

گواهی در اصطلاح فقه اسلامی، خبر دادن قطعى از حقّ کسى براى فرد دیگرى است، و شاهد کسی است که با حاضر بودن و مشاهده حسّى مانند مشاهده چشمى سخن یا خبری را از روى علم قطعی بیان می کند و بدان شهادت و گواهی می دهد.

البته در فرهنگ قرآنی، شاهد دارای گستره معنایی گسترده تری است؛ زیرا شامل علم حاصل از بصیرت نیز می شود(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۴۶۵ – ۴۶۶، «شهد»)؛ زیرا آن چه در شهادت از نظر قرآن مهم و اساسی است، شهادتی است که از روی علم نسبت به حق داده می شود تا این گونه عدالت حقی در باره هر کسی برقرار گردد.(زخرف، آیه ۸۶) بنابراین، شاهدان و گواهان در قیامت از کسانی هستند که شهادت ایشان از روی علم قطعی است که در آن هیچ شک و شبهه ای راه نمی یابد؛ به ویژه که شاکله شخصیتی آنان به گونه ای قوام و شکل یافته است که جز برای حق و اقامه حق و عدالت قسطی به هیچ چیز دیگر رکون و گرایش ندارند و بر آن هستند تا حقیقت را چنان که در ظاهر و باطن است، آشکار سازند و اقامه نمایند.(نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸) این بدان معناست که شاهدان الهی یعنی همان «شهداء لله»، نه تنها از ظاهر اعمال آگاه هستند، بلکه به سبب بصیرت از باطن اعمال و نیت ها نیز آگاه هستند و بر اساس آن به حق و حقیقت گواهی و شهادت می دهند.

پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) شاهد شاهدان

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، پیامبر(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت، برترین گواهان در قیامت هستند؛ زیرا آنان نه تنها گواه امت خویش، بلکه گواه امت های دیگر، بلکه حتی گواه گواهان و شاهد شاهدان خواهند بود؛ زیرا احاطه علمی آنان محدود به زمان و مکان نیست؛ و حضور ایشان نه در تنها در زمان زندگی دنیوی، بلکه فراتر از این دوره زمانی مسجّل و ثابت است تا امکان شهادت و گواهی بر آنان در روز قیامت باشد.

البته باید توجه داشت که آن حضرت(ص) و اهل بیت عصمت طهارت(ع) به عنوان انفسنا(آل عمران، آیه ۶۱) در مقام تقرب در جایگاه «قاب قوسین او ادنی»(نجم، آیه ۹) قرار گرفته و مظهر اتم و اکمل تجلیات صفات الهی و متالهین در هستی هستند؛ از همین روست که همان طوری که شهادت خدا «أَکْبَرُ شَهَادَهً» در هر چیزی است(انعام، آیه ۱۹)، آنان نیز به عنوان مظاهر اتم و اکمل الهی از این صفت «أَکْبَرُ شَهَادَهً»  برخوردار هستند؛ از همین روست که خدا در توصیف مقام و منزلت ایشان در روز قیامت می فرماید: وَیَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّهٍ شَهِیدًا عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِکَ شَهِیدًا عَلَى هَؤُلَاءِ ؛ رویی که از هر امتی شهید و گواهی را علیه آنان از خودشان بر می انگیزیم و تو را به عنوان شهید و گواه بر آنان می آوریم.(نحل، آیه ۸۹)

پس از نظر قرآن، هر امتی شاهدان خاص خود را دارد که مهم ترین و اصلی ترین آنها همان پیامبران آنان است؛ اما پیامبر اکرم(ص) خود به عنوان شاهد بر این شاهدان حاضر می شود و شهادت و گواهی می دهد. خدا در جایی دیگر همین مطلب را این گونه بیان می کند: فَکَیْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ بِشَهِیدٍ وَجِئْنَا بِکَ عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِیدًا ؛ پس چگونه است حالشان آنگاه که از هر امتى شاهد و گواهى آوریم و تو را بر آنان گواه آوریم. (نساء، آیه ۴۱)

باید توجه داشت که مراد از «هولاء» در دو آیه همان شاهدان هر امت است که پیامبر(ص) به عنوان شاهد شاهدان برای تایید و امضاء شهادت آنان وارد صحنه دادگاه الهی شده و بدان گواهی می دهد.

گستره شهود پیامبر(ص) و اهل بیت(ع)

گستره علم شهودی پیامبر(ص) نه تنها فرازمکان است و از زمان و مکان عبور می کند، بلکه فراظاهر است؛ زیرا باطن را نیز در بر می گیرد و در دو جهت افقی و عمودی علم ایشان از گستره گسترده ای برخوردار است که می تواند اسرار و خفیات و اخفی را بداند و به شهود دریابد و بدان شهادت دهد؛ زیرا ادای شهادت فرع بر تحمل شهادت است و از آن جایی که او نه تنها شاهد امت خویش بلکه شاهد شاهدان از امت دیگر است؛ بنابراین، علم احاطی و شهودی او محدود به دایره زمانی و مکانی نیست که در دوره ای خاص زندگی کرده است، بلکه همه زمان ها و مکان ها را در بر می گیرد که انس بلکه جن در آن زیسته اند و از آن جایی که این امت ها تنها امت های انسانی نیست، بلکه امت های جنی را نیز شامل می شود، و زمان زندگی جنیان پیش از زندگی انسان در زمین است، می توان گفت که شهادت پیامبر(ص) نسبت به امت های انسانی و جنی حتی پیش از تولد ایشان و حضور و زندگی در زمین خواهد بود. پس زندگی پیامبر(ص) محدود به دوره خاصی نیست ، و علم و شهود او نیز محدود به آن نخواهد بود.

هم چنین از نظر عمق و ژرفا، گستره علمی و شهودی آن حضرت به سرّ و خفی و اخفی نیز می رسد تا بتواند شهادت به حقی دهد که همان مطلوب خدا است(زخرف، آیه ۸۶)؛ چرایی این ژرفای علمی را می بایست در مظهریت اتم و اکمل ایشان از خدایی دانست که علم غیب را افزون بر علم شهادت داراست؛ چرا که بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، علم غیب خدا به سرّ و خفی و اخفی نیز گسترده می شود.(طه، آیه ۷)

البته فرق علم الهی نسبت به حقایق به عنوان «أَکْبَرُ شَهَادَهً»، این است که علم خدا، علم ذاتی و فعلی حقیقی و نیز استقلالی است؛ در حالی که علم پیامبر(ص) به این حقایق، به سبب مظهریت و متاله و خدایی شدن است؛ بنابراین، علم ایشان ظهوری از علم الهی است؛ زیرا خدا نسبت به ایشان در مقام فوق رضا یعنی ارتضاء عنایت و تفضل خاص دارد؛ چنان که خدا می فرماید: عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا ؛ عالم و داناى نهان و غیب است و کسى را بر غیب خود آگاه نمى ‏کند ،جز رسولی را که از او در تمامیت رضا و خشنودی باشد که در این صورت براى او از پیش رو و از پشت‏ سرش نگاهبانانى بر خواهد گماشت.(جن، آیات ۲۶ و ۲۷)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، علم دیگر پیامبران به عنوان شاهد هر چند که از نظر گستره عمقی و ژرفا ، به غیب و باطن نیت ها امت های خودشان می رسد، ولی از نظر گستره زمانی و مکانی جز محدوده زندگی آنان را شامل نمی شود؛ یعنی علم شهودی – بصیرتی آنان به فرازمکان نمی رسد؛ بلکه همان زمان و مکانی را در بر می گیرد که در آن دوره زیستند؛ هر چند که این شهود همه جن و انسان معاصر همان پیامبر را شامل می شود، ولی پس از آن را شامل نمی شود؛ از همین روست که حضرت عیسی(ع) درباره وضعیت امت خویش پس از عدم حضور در زمین و زندگی در میان آنان می فرماید: وَإِذْ قَالَ اللَّهُ یَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ أَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَأُمِّیَ إِلَهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحَانَکَ مَا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مَا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی وَلَا أَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُیُوبِ مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَرَبَّکُمْ وَکُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهِیدًا مَا دُمْتُ فِیهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّیْتَنِی کُنْتَ أَنْتَ الرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ وَأَنْتَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُکَ وَإِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ؛ و یاد کن هنگامى را که خدا فرمود: اى عیسى پسر مریم آیا تو به مردم گفتى من و مادرم را همچون دو خدا به جاى خداوند بپرستید؟ گفت: منزهى تو! مرا نزیبد که در باره خویشتن چیزى را که حق من نیست بگویم. اگر آن را گفته بودم قطعا آن را مى‏ دانستى؛ آنچه در نفس من است تو مى‏ دانى؛ و آنچه در ذات توست من نمى‏ دانم؛ چرا که تو خود داناى رازهاى نهانى؛ جز آنچه مرا بدان فرمان دادى چیزى به آنان نگفتم. گفته‏ ام که خدا پروردگار من و پروردگار خود را عبادت کنید؛ و تا وقتى در میانشان بودم بر آنان شاهد و گواه بودم. پس چون روح مرا گرفتى تو خود بر آنان نگهبان بودى و تو بر هر چیز گواهى. اگر عذابشان کنى آنان بندگان تواند؛ و اگر بر ایشان ببخشایى تو خود توانا و حکیمى. (مائده، آیه ۱۱۶ تا ۱۱۸)

به صراحت حضرت عیسی(ع) می فرماید که شهادت او تا زمانی بود که در میان ایشان بود و پس از آن هیچ اطلاعی ندارد.

باید توجه داشت که براساس آموزه های وحیانی قرآن، وقتی پیامبری می میرد، پیامبری دیگر یا وصی او مسئولیت را به عهده می گیرد و شاهد آن امت خواهد بود؛ زیرا با مرگ پیامبری، مسئولیت شهود و شهادت بر فرد پس از آن است. این بدان معناست که اصل کلی درباره پیامبران و اوصیاء و اولیای امت ها این گونه است که آنان در گستره معاصریت شهود دارند و شاهد هستند؛ اما پس از آن شهادتی برای آنان نیست.

از آن جایی که پیامبر آخر الزمان(ص) مسئولیت همه امت های پیشین را به عهده دارد، از یک استنثاء برخوردار است؛ و می تواند نسبت به امت های پیشین چه معاصر و چه غیر معاصر شهادت دهد؛ که این شهادت شامل خود پیامبران پیشین نیز می شود.(نحل، آیه ۸۹؛ نساء، آیه ۴۱)

هم چنین بر اساس آموزه های وحیانی قرآن و روایات معتبر متواتر ، پیامبر(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) حضور دایم داشته و گذشته و حال و آینده برای آنان معنا و مفهومی ندارد. از همین روست که حتی در زیارت نامه ها و سلام ها وقتی برای پیامبران دیگر سلام داده می شود به شکل مغایب و غایب مانند «السلام علی نوح نبی الله» سلام می شود، اما نسبت به پیامبر(ص) و رسول الله(ص) به شکل حاضر «علیک» سلام داده می شود؛ زیرا حضور آنان یک حضور قطعی در میان ماست با آن که به ظاهر رحلت کرده اند. عارفان اسلامی بر این باورند که آنان همه حضرات خمسه را همزمان دارا هستند و هیچ حضرتی از حضرات خمسه و عوالم هستی بر آنان غیب نیست. بنابراین فرقی میان حیات و ممات آنان نیست. برهمین اساس گفته می شود: السَّلامُ عَلیکَ یَا عَلیَّ بنِ مُوسَی الرَّضَا اَشْهَدُ اَنَّکَ تَشْهَدُ مَقامیَ اَشْهَدُ اَنَّکَ تَسْمَعُ کَلامِی َاَشْهَدُ اَنَّکَ تَرُّدُ سَلام؛ سلام بر شما ای علی بن موسی الرضا شهادت می دهم به راستی شما شاهد مقام و حضورم هستی و شهادت می دهم که شما به راستی سخنم را می شنوی و شهادت می دهیم که به راستی شما سلام مرا پاسخ می دهی.(زیارت نامه)

بنابراین، گواهی و شهادت معصومان(ع) از اعمال امت ها از جن و انس در زمان حضور در دنیا تا پایان دنیا امری قطعی است و آنان نه تنها فرازمکان بلکه فراظاهر نسبت به عوالم شهادت و غیب، آگاهی و علم قطعی و شهودی – بصیرتی دارند و می توانند این گونه همه چیز را بببیند و درباره آن شهادت به حق دهند تا عدالت نسبت به همگان در قیامت جاری و ساری شود.

بر اساس آموزه های وحیانی اسلام، معصومان (ع) به عنوان «عین الله» هستند که خدا در میان خلق قرار داده که شامل همه مخلوقات هستی از جمله انس و جن و فرشتگان و مانند آنها می شود. در خطاب به امام زمان(عج) آمده است: «السلام علیک یا عین الله فى خلقه»(مفاتیح الجنان، ص ۱۰۶ و ۹۹۲) پس آن حضرت(عج) بر کل هستى و همه جوامع انسانى و جنی از زمان خلقت ایشان، اشراف و نظارت کامل دارد؛ چرا که آنان عیون الله ناظره هستند؛ چنان که گفته می شود: «و عینک الناظره باذنک؛ تو چشم ناظر الهی به اذن الهی هستی»( مفاتیح الجنان، ص ۱۰۶ و ۹۹۲) پس این گونه نیست که نگاه آنان جز بر اساس مظهریت باشد؛ بلکه این اذن الهی همان ارتضایی است که خدا برای آنان قرار داده تا علم الغیب را دارا باشند و به همه هستی اشراف علمی و شهودی قطعی و یقینی داشته باشند. چنان که در توقیع شریف آن حضرت به شیخ مفید آمده است : «فانّا نُحیط علما باَنبائکم و لا یعزب عنّا شى ءٌ من أخبارکم؛ ما بر اخبار و احوال شما، آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع و احوال شما، بر ما پوشیده و مخفى نیست.»(احتجاج طبرسى، ج ۲، ص ۵۹۶. )

حضرت امیرمومنان امام على(ع) در حدیثى در این باره مى فرماید: لیس یغیب عنّا مؤمن فى شرق الارض و لا فى غربها ؛ هیچ مؤمنى در شرق و غرب زمین، از نظر ما غایب نیست.(یوم الخلاص، ج ۲، ص ۶۴۸)

امام صادق(ع) نیز فرموده است : «انّ الدنیا لتمثّل للامام مثل خلقه الجوز فلا یعزب عنه شى ءٌ؛ آسمان و زمین در نزد امام، چون پاره گردویى حاضر و نمایان است».( اختصاص، ص ۲۱۷. )

در حقیقت آنان نه تنها بر افعال و اعمال هر موجود و مخلوقی علم دارند، بلکه علم آنان به سبب علم به غیب شامل مقدرات هر کسی است که هنوز تحقق خارجی و عینی نیافته است؛ زیرا بر اساس آیات و روایات مختلف تفسیری، مقدرات هستی از جمله تقدیرات انسان ها هر سال – در شب قدر و توسط ملائکه و روح – بر امام زمان(عج) عرضه مى شود و او از همه آنها مطلع است.

در واقع بر اساس احادیثى که تفسیر سوره «قدر» و آیات آغازین سوره «دخان»… وجود دارد ؛ فهمیده مى شود که فرشتگان در شب قدر، مقدّرات یکساله را به نزد «ولىّ مطلق زمان» مى آورند و بر او عرضه مى دارند و به او تسلیم مى کنند. این واقعیت همواره بوده و خواهد بود. در روزگار پیامبر اکرم«ص» محل نزول فرشتگان شب قدر، حضرت محمد مصطفى«ص» بوده است.

بر اساس دلایل معتبر و احادیث وارده از سوى اهل بیت«ع» و اهل سنت، پس از رحلت پیامبر اکرم«ص»، شب قدر هم چنان وجود دارد (اصول کافى، کتاب الحجه، باب فى شأن انا انزلناه،  ح ۵ و ۷. ) و این مقام شایسته جانشینان واقعى پیامبر است.

امام على«ع» درباره این دو واقعیت بزرگ مى فرماید : «شب قدر هر سال هست. در این شب امور همه سال (تقدیرها و سرنوشت ها)، فرو فرستاده مى شود. پس از درگذشت پیامبران، نیز این شب، صاحبانى دارد…» (کافى، تناسب الحجه، ح ۲.)

به هر حال، شهادت پیامبر(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت، تنها محدود به امت اسلام تاریخی نیست(بقره، آیه ۱۴۳)، بلکه همه امت اسلام حقیقی در طول تاریخ حضور انس و جن را شامل می شود؛ زیرا چنان که خدا در قرآن بیان کرده ، معصومان(ع) بر همه هستی احاطه علمی – شهودی دارند و همه هستی مشهود آنان است و هیچ چیزی برای آنان غیب به اذن الله نیست. ازهمین روست که آنان همه چیز را به شکل «رویت» می بیند و بر آن گواهی و شهادت می دهند: وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ؛ و بگو هر کارى مى‏ خواهید بکنید که به تحقیق خدا و پیامبر او و مؤمنان در کردار شما می نگرند و به تحقیق شما به سوى داناى نهان و آشکار بازگردانیده مى ‏شوید. پس ما را به آنچه انجام مى‏ دادید آگاه می کند.(توبه، آیه ۱۰۵)

از نظر قرآن، انسان ها نخست با نامه اعمال خودشان که فرشتگان نسخه برداری کرده اند، مواجه می شوند(اسراء، آیات ۱۳ و ۱۴؛ جاثیه، آیات ۲۷ تا ۲۹)؛ هر گاه آن را انکار کنند، فرشتگان به عنوان شاهدان وارد می شوند(بحارالانوار، ج ۷، ص ۳۱۲، ح ۳ و ۴)؛ پس از آن خود اعضای بدن در مقام شهادت حاضر می شوند.(نور، آیه ۲۴؛ یس، آیه ۶۵؛ فصلت، آیات ۲۰ تا ۲۲)