گفت و گو و کنش های ارتباطی در آموزه های قرآن

گفت وگو مهم ترین و اصلی ترین راه ارتباط است. در قرآن به این مساله از جهات مختلف پرداخته شده است. این امر اختصاص به انسان ندارد. قرآن گزارش می کند که در میان آفریده های دیگر و حتی میان خدا و دیگر آفریده هایش نوع کنش ارتباطی از راه گفت و گو وجود داشته و دارد. این مساله در تفسیر قرآن آن چنان از جایگاهی بلند برخوردار است که خداوند در مساله آفرینش به کلام و تاثیر آن اشاره می کند.

در آیاتی از قرآن ایجاد و آفرینش چیزها به کلام نسبت داده شده و خداوند می فرماید: اذا اراد امرا …یقول له کن فیکون، بنابراین قول و کلام به عنوان واسطه اصلی و علت نخستین از سلسله علل واسطه ای میان خدا و آفریده مطرح می شود. همه چیزهایی که از خدا نشات می گیرد و به شکل آفریده در عالم امر و خلق پدیدار می گردد از راه کلام و سخن است. به این معنا که آفریده های امری و خلقی هر دو از راه کلام تحقق و صورت تحقق خارجی و وجودی می گیرند. کلام و سخن در این حوزه آفرینش واسطه و علت العلل به شمار می آید. به گونه ای که بدون کلام و سخن هرگز وجودی جز خداوندی وجود نخواهد داشت و هر چیز به واسطه و علت العللی به نام سخن و کلام صورت ایجادی و پدیداری به خود می گیرد و در عالم بیرون از ذات تحقق می یابد.

هر چند که اهل علم و به ویژه فلاسفه دین و کلامی ها و اصولی ها با ایجاد تمایزی میان کلام در حوزه آفرینش و ایجاد با دیگر حوزه های می کوشند تا با نسبت دادن عنوان کلام نفسی آن را از حوزه کلام و سخن عادی بیرون برند؛ ولی سخن این است که کلام در خداوند همانند دیگر افعال و صفات و اسمایی که به خدا نسبت داده می شود از ویژگی خاصی برخوردار می باشد و تفاوت هایی گاه بسیاری میان نام و نشانه هایی که به خدا نسبت داده می شود و یا به دیگری چون انسان وجود دارد که گاه این تفاوت در حد و اندازه تفاوت هایی ماهوی خود نمایی می کند؛ هر چند که بر این باوریم که همه این ها از باب اشتراک معنوی است و تشکیک در مراتب آن خود بود نه از باب اشتراک لفظی که برخی نادانان بر این باور بوده اند. با این همه تفاوت هایی که میان نام ها و صفات خداوندی از یک سوی و دیگران وجود دارد امری نیست که بتوان از آن چشم پوشید. این بدان معنا خواهد بود که کلام خداوند با کلام دیگران تفاوت هایی خدا داشت؛ از این رو کلام و سخن خداوند کلام ایجادی است و کلام انسان های معمولی از این خصوصیت برخوردار نخواهد بود.

البته ناگفته نماند که اندیشمندان و دانشمندان اسلامی تفاوت هایی که میان کلام نفسی و دیگر کلام های خدا نیز می گذارند . به این معنا که همه کلام های خداوند کلام نفسی نیست بلکه برخی از آن ها کلام نفسی و برخی دیگر کلام هایی است که در قالب گزاره ها و آموزه های شناختی و دستوری صادر می شود و به قصد انشا و ایجاد چیزی نیست که از آن جمله به کلام و سخنانی چون کلام خدا با فرشتگان و یا با انسان اشاره می کند که کلام نفسی نیست.

به هر حال کلام وسخن در قرآن از جایگاه و ارزش و اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و نمی توان از آن چشم پوشید. آن چه در این نوشتار مورد نظر و محل بحث و بررسی است ، کلام در حوزه کنش های ارتباطی است. بنابراین تنها از این زاویه به سخن و کلام پرداخته خواهد شد.

گفت و گو بستری برای کنش ارتباطی

انسان به طور طبیعی نیازمند ابزار ارتباط با هم نوع است. این افزون بر ابزارهای ارتباطی ای است که انسان برای ارتباط با دیگر موجودات پیرامونی و یا فرا پیرامونی بدان نیاز دارد.

نیاز انسان به ابزار ارتباطی با هم نوع از آن روست که انسان نیز همانند دیگر موجودات و آفریده های خداوندی در جهان مادی به شکل زوج آفریده شده است. خداوند در قرآن بیان می دارد که همه موجودات جهان مادی دارای جفت است و این یکی از نشانه های قدرت الهی است. جفت به هر معنایی گرفته شود، مصداق بارز و آشکار آن همسری است که به عنوان جفت و زوج آن را می شناسیم و همواره به نام جنس مخالف از آن یاد می کنیم.

اگر انسان جز همین جفت با موجودی دیگر در ارتباط نبوده و پیرامونی خالی از هر آفریده ای دیگری می داشت تا با او ارتباط برقرار کند نیازمند آن بوده است که با همسر و جفت خویش ارتباط برقرار کند. این ارتباط به اشکال مختلف صورت می گیرد ولی بسیار از امور هستند که جز از راه بیان و کلام امکان انتقال آن به دیگری وجود ندارد. از این رو کلام و بیان به عنوان مهم ترین نعمت خداوندی که به بشر ارزانی داشته شده مطرح و معرفی شده و خداوند در قرآن به این نعمت بزرگ انسان را متوجه کرده و از خواسته تا سپاس گزار آن باشند.

قرآن پس از خلق ( نه امر) انسان به مساله تعلیم بیان و سخن گفتن اشاره می کند. بیان به معنای روشنگری و ابراز آن چه در درون انسان می گذرد، می باشد. این ابراز درونی با کلمات و واژگانی صورت می گیرد که خود نیازمند یک فرآیند پیچیده و کاملی است که پرداخت آن در این جا نیاز نیست.

به هر حال انسان این نعمت را به انسان بخشیده است تا دست کم با همسر خویش ارتباطی معناداری را برقرار کند. هدف از بیان روشنگری است و انسان می خواهد خواسته های خویش را از راه کلام و سخن به دیگری برساند و آن را از راه او برآورد سازد.

هر یک از طرفین گفت و گو و کلام ، خواسته های دارند که می بایست به دیگری انتقال دهند. از این جا کنشی صورت می گیرد که واکنشی را نیز به دنبال خواهد داشت. هر کس می کوشد تا نیازهای خود را بیان کند و واکنش دیگری را در راستای اثباتی آن ببیند ولی گاه این خواسته های یا درست تبیین نمی گردد و یا مخالف خواسته های طرف مقابل است. از این روست که گفت و گو شکل می گیرد.

گفت و گو عبارت است کنش و واکنش دو سوی کلام که می خواهند خواسته های یک دیگر را بشناسند و پاسخی در خور دهند. اگر این پاسخ مثبت باشد فرد به خواسته خویش می رسد ولی گاه مثبت نیست و یا واکنش مطلوبی ارسال نمی شود و طرف خطاب و کلام خود به درستی درکی از محتوای پیام و یا خواسته ندارد و یا مخالف آن خواهد بود و واکنش خنثی و یا منفی ارسال می کند. این گونه است که گفت و گو شکل می گیرد تا خواسته به صورت درست و یا تصحیح شده ویا همراه با توضیح و تبیین به شخص مقابل برسد.

در آیات قرآنی گفت و گوهایی چندی مطرح شده است که یکی از مهم ترین آن ها گفت و گوی جدلی است که قرآن درباره موضوع آفرینش انسان مطرح می کند. در آیات ۳۵ تا ۵۲ سوره بقره به گفت و گویی پرداخته شده است که میان خدا و فرشتگان در ملای اعلی صورت می گیرد. در این گفت و گو هدف بازخوانی هدف آفرینش انسان است. خداوند به فرشتگان و دیگر ماموران خود این امکان را می بخشد تا دیدگاه و نظرات خویش را که منفی نیز می باشد، بیان کنند و استدلال های خود را نیز توضیح دهند.

هر چند که هدف از گفت در این آیات بازخوانی هدف آفرینش است اما نکاتی ارزنده ای را نیز با خود همراه دارد. به این معنا که در این گفت و گو برخی از چهره هایی که خود را در ظاهری فرشته وش و پری نهان کرده بودند، در حالی که دیوانی بودند که چهره زیبا و نقاب خوش بر خود نهاده بودند ، به این شکل خود را نشان دادند و باطن خود را آشکار ساختند.

دیگر آن که قدرت هر یک از آفریده ها و توانایی ها و علم و فهم دانش هریک به خوبی دانسته شد. هم چنین معلوم شد که دانش هر یک محدود است و نمی توان با دانش محدود داوری درست و قضاوتی عادلانه داشت.

افزون بر همه این ها خود گفت و گو به عنوان هدف اصلی در این آیات مطرح است. به سخن دیگر گفت و گو خود محوری مهم و اساسی است و به آدمی می آموزد که چگونه گفت و گوی سالم و حتی جدالی می تواند بازگو کننده نیت و اموری باشد که امکان انتقال آن از طریق دیگر وجود ندارد.

شیوه جدلی در این گفت و گو خود مساله مهم تری را نیز نشان می دهد و آن که برای انتقال محتوا و پیام می بایست نخست از اطلاعات و نیز دانستنی های مخاطب گفت و گو بهره برد. می بایست معلوم شود که شخص مخاطب تا چه اندازه اطلاعات دارد و این اطلاعات خویش را به خوبی و در فضای آرام بیان کند هر چند که این اطلاعات نادرست و ناقص و حتی برخاسته از برداشت های ناروا و دروغین باشد.

این شیوه گفت و گوی جدلی به شخص امکان می دهد تا خود را آن چنان که هست بنمایاند و طرف خطاب نیز به اندازه دانش و فهم و درک فرد مقابل آگاهی یابد. کاری که خداوند در این گفت و گو می کند آن که به فرشتگان اجازه می دهد تا دانش خویش را درباره موضوع بیان کنند. آن گاه به استدلالات آنان توجه می دهد که این استدلال تا چه اندازه بر پایه اصول و قواعد منطقی استدلال نهادینه شده است.

به هر حال گفت و گویی که در این جا گزارش می شود نشان می دهد که گفت و گو تا چه اندازه مفید و سازنده است. هم چنین چگونه می توان از دانش موجود طرف مقابل بهره برد و به بازسازی آن پرداخت.

در شیوه آموزشی سقراطی این روش به خوبی مورد استفاده قرار می گیرد و سقراط می کوشد تا نخست از طریق دانسته های فرد هم به مقدار دانش و فهم و شعور فرد پی برد و گفت و گو را برپایه آن سامان دهد و هم از همان اطلاعات و دانش فرد برای رسیدن به مطلوب بهره برد.

در گزارش قرآن نیز دیده می شود که خداوند با فرشتگان از همین روش و شیوه استفاده می کند. این گونه است که دو دسته خود را به خوبی نشان می دهند. هم خداوند به فرشتگان نشان می دهد که تا چه اندازه شناخت و اطلاعات درست دارند و چگونه و در چه چیزی می بایست تجدید نظر کنند و هم به آنان نشان می دهد که برخی از کسانی که در میان ایشان قرار گرفته اند تنها در ظاهر در کنارشان هستند و در باطن راه دیگری را می روند. از این رو استدلال هایی که فرشتگان ارایه می دهند با استدلال هایی که ابلیس ارایه می دهد تفاوت ماهوی دارد. فرشتگان از ترس و هراس خویش نسبت به آینده زمین و زمینی ها و خلافت انسانی می گویند که با شرایط فعلی و کنونی ناتوان از مدیریت زمین و خلافت وبلکه موجب تباهی و فساد آن است و ابلیس از خودبرتربینی و دغدغه های فردی خویش سخن می گوید و این که او خود را آماده خلافت کرده بود و سزاوار این پست و مقام است.

در گفت و گو هایی قرآنی، می توان ابزاری بودن آن را در حوزه های مختلف و متعدد و متنوعی ای رد گیری و شناسایی کرد. گفت و گو در قرآن هم کنش مثبت است و هم نوع ارتباط میان دو سوی که می کوشند تا یک دیگر را بهتر درک کنند و تعامل سازنده ای را برقرار نمایند و هم ابزاری برای تهدید و سرزنش است. هم روشنگری می کند و هم تهدید می نماید. هم ایجاد ارتباط می کند و هم ارتباطی را می شکند و آن را به شکل دیگری باز سازی می کند.

گونه های گفت و گوهای قرآنی

گفت و گوهای قرآنی به شکل جدالی (دیالکتیک ) ، اقناعی ، قیاسی و تمثیلی است. به این معنا که گاه به شکل مثبت و منفی انجام می شود و هر یک از طرف های گفت و گو جنبه مقابلی را تقویت می کنند و می کوشند تا دیگری را مجاب سازند. در این نوع شیوه گفت و گو هدف چیرگی بر خصم و دشمنی است که می کوشد تا به هر شیوه ای سخن خود را به کرسی بنشاند. بهره گیری از مقبولات و تمثیلات و قیاس منطقی و اصولی (تمثیل ) مورد توجه است.

گفت و گوها گاه تنها در شکلی صورت می گیرد تا شخص اقناع شود. از این رو از مقبولاتی استفاده می شود که از نظر شخص مقابل و همگان مورد پذیرش است هر چند که دلیلی عقلی و یا تجربی بر نفی و یا اثبات آن نیست ولی از آن جایی که مورد پذیرش عموم است و یا شخص مقابل آن را پذیرفته بر پایه همان اصل مقبول گفت و گو صورت می گیرد. شخص می کوشد تا به دیگری به شکل حلی و نقضی مطلبی را بپذیراند از این رو، گاه ممکن است به امور و یا اصول تمسک بجوید که مورد پذیرش خودش نیست ولی چون آن سوی گفت و گو آن را پذیرفته بر پایه همان اصول پذیرفته شده در نزد شخص می کوشد تا سخن خود را به اثبات برساند.

روش هایی چون گفت و گو بر پایه قیاس اصولی ( همان تمثیل منطقی ) از دیگر روش هایی است که مورد توجه قرآن است. این نوع گفت و گو هر چند که بر پایه شباهت و همانند دو چیز انجام می پذیرد اصولا بر پایه مطالبی است که می توان به سادگی آن را مردود دانست ولی به علل مخاطب خود این همانندی را می پذیرد و به آن گرایش دارد. همین وضعیت و موقعیت موجب می شود تا با آن که همانندی آن چنان نیست تا پایه و بنیادی برای اثبات چیزی قرار گیرد ولی انجام می شود. بهره گیری از شعر در این گونه گفت و گوها به خاطر فراوانی تمثیلات و لطافت بسیار بالای آن مورد توجه است. هر چند که قرآن از شعر بهره ای نمی گیرد ولی در گزارش هایی که از برخی گفت و گوها نقل می کند یکی از دو طرف گفت و گو می کوشد تا از تمثیل برای رسیدن به اثبات مساله بهره برد.

دیگر روش ها مورد توجه و کاربردی قرآن روش گفت و گو علمی و منطقی که بر پایه قیاس منطقی شکل می گیرد. قرآن به این شیوه بیش ترین توجه را دارد و خود می کوشد تا برای اثبات مطلبی از این شیوه استفاده کند و بهره گیرد.

ما در این جا نمی خواهیم به بحث ارزشی گفت و گوها بپردازیم و به داوری این مطلب توجه دهیم که کدام یک از گفت و گوها درست و ارزشی است و کدام نیست؛ بلکه تنها بیان این مطلب است که در گزارش های قرآن از این دسته گفت و گوها سخن رفته و کسانی در آیات قرآن به یکی از این روش ها برای اثبات مطلب خویش تمسک جسته اند. به عنوان نمونه تمثیل و قیاس اصولی در کلام ابلیس دیده می شود و ابلیس در گفت و گوی خویش با خدا از این شیوه برای اثبات برتری و ظرفیت و توانمندی خویش برای خلافت الهی بهره می گیرد. در گزارش قرآن این گفت و گو نقل شده است و ما تنها به همین مقدار به مساله توجه داریم و به بررسی درستی و ارزشی یا ضد ارزشی بودن آن کاری نداریم.

به هر حال به نظر می رسد که این دسته بندی هر چند که نه بر پایه حصر عقلی است و نه روشی اصولی مورد توجه قرآن بوده است. بنابراین می توان به شکل دیگری به دسته بندی روش ها و شیوه های گفت و گو در قرآن نیز پرداخته و یا شیوه های دیگری را به دست آورد.

گرایش به بحث های جدلی در انسان به شکلی است که می توان آن را ذاتی و امری طبیعی در بشر دانست. از این روست که قرآن درباره این ویژگی بشر می فرماید: به راستی که در این قرآن برای مردخم از هر گونه مثلی آورده ایم و انسان از هر آفریده ای جدال پیشه تر است.(کهف آیه ۵۴)

ارتباط مثل و همانند آوردن با جدل در این آیه به خوبی روشن شده است. خداوند می کوشد تا توجه به طبیعت جدال پذیر انسان در گفت و گوها وی را به اشکال مختلف به حقیقت توجه دهد. از این رو با آوردن مثال های مختلف از یک مطلب می کوشد تا تصویر دقیق و روشنی برای انسان فراهم آورد تا شخص در هر زاویه دیدی که قرار می گیرد بتواند به حقیقت و اصل مطلب دست یابد. شما تصور کنید که فیل در یک اتاق تاریک به سر می برد. از آن جایی که انسان نمی تواند در این اتاق تاریک فیل را چنان که هست ببیند و تنها از برخی از حواس خود می تواند بهره گیرد بی گمان تصور درستی نخواهد داشت. از این رو هر کس پس از احساس آن فیل را گوش می بیند تا خراواری گوشت تا تپه ای از گوشت تا ستون های بلند و یا استخوان های تیز و درشت و یا تصاویر دیگر. در حالی که این حقیقت فیل نیست. حال اگر خدا بخواهد برای انسانی که از ابزارهای محدودی برای شناسایی حقیقت فیل برخوردار است تصویری درست از فیل بدهد ناچار می شود با مثال های مختلف او را به ذهن شخص نزدیک کند تا تصویری جامع از آن به دست دهد. این گونه است که خداوند در قرآن از روش های مختلف یک مطلب را تصویر می کند و مساله تصریف آیات و نشانه ها را مطرح می سازد تا تنها یک حقیقت به انسان منتقل شود. با این همه این انسان ناتوان از درک حقیقت و تصویر سازی از آن با این ابزارهای ناقص خود است . از این روست که انسان موجودی جدلی می شود و نمی تواند به حقیقت چنان که باید و شاید دست یابد.

جدال گرایی بشر از این روست که ابزارهای شناختی محدودی دارد و مثل ها و نشانه های مختلفی که از یک حقیقت به داده می شود ولی را به تصویر یگانه ای رهنمون نمی کند و یا نمی کوشد تا این تصاویر و پازل های جداگانه ای که از راه حواس های مختلف و تصاویر و مثل های گوناگون به دست آورده در کنار هم بگذارد و تصویر یگانه از پازل به دست آورد.

تنه گروهی از انسان ها هستند که می کوشند تا تصاویر و مثال ها و نشانه های متعدد خدا را در کنارهم بگذارند و تصویر یگانه از حقیقت به دست آورند. آیات قرآن نیز دچار چنین سرنوشتی است و هر کس نمی کوشد تا آن ها را در کنا هم بگذارد و حقیقت مطلب را به دست آورد. از این رو آن را پر از تناقض و یا شکل های نابهنجار و غیر ساختاری می بیند و نمی کوشد تا این آیات را در کنار هم بگذارد و پازل خود را کامل کند.

گفت و گوهای قرآنی حجم بسیاری را تشکیل می دهد که می توان به تکرار بیش از حد و اندازه واژه قال (گفت و گفتن ) اشاره کرد که ۵۲۷ بار در قرآن تکرار می شود. این غیر از گفت و گوهایی است که به شکل کلمات دیگری چون حوار و محاوره و جدال و مانند آن به کار رفته است.

از ویژگی گفت و گوهایی قرآنی آن است که قرآن از کاربرد مطالبی که به اصل گفت و گو ارتباطی ندارد حذف می کند و تنها آن بخش که به اصل مطلب ارتباط دارد نقل می شود. شیوه روایتگری قرآن همانند یک نمایشنامه ای است که هر واژه ای به درست به کار می رود و هر گزاره و جمله ای هدف خاصی را پی می گیرد به گونه ای که در گزاره بعدی می تواند آثار آن را ردگیری کرد و خواننده و شنونده را به اصل مطلب و حقیقت نزدیک می سازد. در همه روایتگری های قرآن از گفت و گوها سخنان زاید و بیهود حذف و یا گزارش نمی شود و هر واژه و گزاره به گونه ای قرار می گیرد تا درنهایت حقیقت به خوبی روشن و واضح شود.

در همه روایت های قرآن و گزارش هایی که از گفت و گو می شود، عنصر حقیقت یابی اصالت دارد و محور و هدف گفت و گو است. از این رو قرآن در گزارش های خویش از دعوت پیامبران به این نکته اشاره می کند که آنان دعوت خویش را با گفت و گو به انجام می رساندند. گفت و گوها به گونه ای است که مخاطبان با آن چه می دانند به سوی مجهولی که می بایست روشن شود هدایت می شوند. همواره این مجهول آن گونه نیست که نتوان از دانسته های مردمان به دست آورد بلکه دانسته های ایشان همواره با حقیقت آن چنان نزدیک است که تنها تذکار و یادآوری در هنگام گفت و گو می تواند آن را ذهن آورد . تنها مانع در پذیرش این حقیقت مغفول ، خواسته های نفسانی آدمی است.

بنابراین گفت و گو می خواهد این مغفول را آشکار و جلوی چشم آورد و مانع را بزداید.

سخن در گفت و گوهایی که قرآن گزارش می دهد رسیدن به نقطه مشترک نیست بلکه بیدار کردن و نشان دادن نقطه مشترک است. به این معنا که اگر انسان بر پایه فطرت باشد به خودی خود با پیامبران اشتراک عقیده خواهد داشت. از این رو مردمان را به کلمه سواء و نقطه مشترک می خواند. به این معنا که چیزی در همه انسان ها ست که می توان آن را اساس گفت و گو قرار داد که همان فطرت خداجوی و خداپرستی بشر است.

این مطلب نکته ای دیگر را برای ما در اصل گفت و گوها مشخص می سازد و آن این که در گفت و گوها می بایست از یک نقطه مشترکی آغاز کرد. هیچ گفت و گویی بدون نقطه مشترک ( کلمه سواء ) نه شروع می شود و نه ادامه می یابد.

سخن از مساله گفت و گو در قرآن بسیار است و ناچاریم در این جا مساله را به جهت محدودیت های به پایان آوریم ولی این نکته می بایست همواره مورد توجه باشد که گفت و گو در همه حال بهترین و کاربردی ترین راه برای درک و رسیدن به حقیقت است حتی اگر به شکل نامطلوب اداره و مدیریت شود؛ زیرا بیان در هر حال تنها راه ارتباطی است که انسان به سادگی و اسانی می تواند آن چه می داند و می فهمد و می خواهد به دیگری منتقل کند.