گفتمان های حاکم ضد قرآنی

بسم الله الرحمن الرحیم

در جامعه اسلامی برخی از گفتمان های ضد قرآنی چنان بی منازعه حکومت می کنند که گویی هیچ شکی در صحت آن نیست؛ در حالی که نه تنها فاقد مبانی قرآنی است، بلکه به شدت ضد مبانی قرآنی و اصول حاکم بر فلسفه و سبک زندگی قرآنی است. البته برخی از این گفتمان ها از جنبه نظری از سوی مردم نقد می شود، ولی نوعی نفاق از سوی مردم اعمال می شود؛ زیرا در سبک زندگی بر خلاف حوزه فکری و اعتقادی عمل می کنند و به چیزی تن می دهند که آن را مخالف اسلام و قرآن می دانند. نویسنده در این مطلب برخی از مهم ترین گفتمان های ضد قرآنی حاکم بر سبک زندگی مردم در یک جامعه اسلامی را بر اساس آموزه های قرآنی تبیین کرده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

قرآن، بنیاد فلسفه و سبک زندگی اسلامی

هر انسانی خواسته و ناخواسته فلسفه ای دارد که به عنوان انگیزه رفتارها و نگرش های وی عمل کرده و نه تنها موتور حرکتی او را شکل می دهد، بلکه جهت گیری اصلی زندگی او را به عنوان راهبردها تعیین می کند و سیاست ها و برنامه ها را بر اساس آن سامان می دهد.

البته بسیاری از مردم شاید به ظاهر فلسفه ای نداشته و یا بر اساس تفکر فلسفی عمل و رفتار نکنند؛ اما اگر فلسفه را علم و معرفت نسبت به هستی بدانیم، هر کسی برای هستی تفسیری دارد که بر اساس آن عمل می کند. این تفسیر از هستی ممکن است واقعا عالمانه و معرفت شناسانه باشد، و ممکن است این گونه نباشد و تنها بر اساس تقلید از نیاکان شکل گرفته و به صورت یک رویه و عادت در زندگی بروز کرده باشد.

وقتی به سبک زندگی افراد نگریسته و دقت می شود، می توان یک فلسفه هستی شناختی را از آن استخراج و استنباط کرد. اصولا مهم ترین فلسفه های هستی شناختی عبارتند از : ۱. پذیرش عالم مادی و انکار یا شک در عالم غیر مادی که در تعابیر قرآنی از آن به غیب یاد می شود؛ ۲. پذیرش عالم مادی و غیر مادی؛ ۳. انکار عالم مادی مانند نگرش فلسفی سوفسطاییان. البته کسی نیست که عالم غیب و غیر مادی را بپذیرد و منکر عالم مادی باشد.

از میان این نگرش های فلسفی به هستی، دو دیدگاه نخست مهم ترین و اساسی ترین آن ها است. از نظر قرآن، کسی که تنها عالم مادی را به عنوان حقیقت می پذیرد و منکر حقیقی به نام عالم غیب است، به طور طبیعی، سبک زندگی خود را براساس این نگرش هستی شناختی سامان می دهد و تمامی تلاش خود را مفهوم سعادت مادی در قالب کسب آرامش و آسایش مصروف می دارد. این گونه است که اموری چون اخلاق و قانون تنها در صورتی است که برای تامین سعادت مادی مفید باشد و اگر بتواند آن را نادیده بگیرد و بر خلاف آن عمل کند بی آن که هزینه ای بپردازد یا با کم ترین هزینه سود مادی بیش تری ببرد، اخلاق عمومی و قانون عقلانی و عقلایی را دور می زند و آن را نادیده می گیرد؛ زیرا اصالت لذت مقتضی آن است که تنها خود را ببیند و تمام تلاش خود را برای تامین و کسب آن داشته باشد. از نظر قرآن کسی که در غیب به ویژه عنصر معاد و بازخواست از اعمال و حسابرسی در روز قیامت حتی شک و شبهه داشته باشد، نه تنها اخلاق و قانون محور و مدار نیست، بلکه گرایش به شکستن و نادیده گرفتن همه خطوط قرمزی دارد که عقل و نقل و جامعه و مانند آن تعیین و تحمیل می کند. خداوند به صراحت درباره این افراد می گوید: لَا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَهِ وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَهِ أَیَحْسَبُ الْإِنْسَانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظَامَهُ بَلَى قَادِرِینَ عَلَى أَنْ نُسَوِّیَ بَنَانَهُ بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ یَسْأَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ؛ سوگند به روز قیامت و سوگند به نفس لوامه و وجدان بیدار و ملامتگر که رستاخیز حق است. آیا انسان مى ‏پندارد که هرگز استخوانهاى او را جمع نخواهیم کرد؟ آرى قادریم که حتى خطوط سر انگشتان او را موزون و مرتب کنیم. انسان شک در معاد ندارد، بلکه او مى‏ خواهد دریدگی کند و آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قیامت در تمام عمر گناه کند. از این‏رو مى ‏پرسد قیامت کى خواهد بود؟(قیامت، آیات ۱ تا ۶)

در این آیات به صراحت به تاثیر مستقیم باور و انکار قیامت در سبک زندگی انسان اشاره شده است. در حقیقت فلسفه هستی شناختی که در قالب باور یا انکار غیبی چون قیامت و حسابرسی آن شکل می گیرد، تعیین کننده سبک زندگی در مراعات قوانین و اخلاق و مخالفت با آن است؛ زیرا فجور به معنای دریدگی، یعنی نادیده گرفتن مرزهای اخلاقی و محدودیت های قانونی تا بتواند بی مبالات و آزادانه هر کاری را انجام دهد.

اما کسی که به عالم غیر مادی به عنوان غیب باور و اعتقاد دارد و اموری چون خدا، فرشتگان، عالم آخرت، معاد و حسابرسی آن روز را باور دارد، به طور طبیعی، جهان مادی و زندگی دنیوی را بخشی از حیات انسانی دانسته و برای زندگی اخروی برنامه ریزی می کند.

البته باورمند به عالم غیب و زندگی اخروی بر اساس هستی شناختی الهی ممکن است گرایش های متفاوتی را از خود نشان دهد که شامل موارد زیر است: ۱. اعتدال و بهره مندی از خوبی ها و حسنات زندگی دنیوی و اخروی؛ ۲. تقدیم زندگی اخروی و کم توجهی به زندگی دنیوی؛ ۳. تقدیم زندگی دنیوی و کم توجهی به اخروی.

از نظر قرآن، هر چند که تقدیم زندگی اخروی بر زندگی دنیوی می تواند مفید و سازنده باشد، ولی یک قانون فراگیر و عمومی نیست و خداوند آن را به عنوان یک اصل در زندگی دنیوی تجویز نمی کند، بلکه بر این نکته تاکید دارد که کسانی که بخواهند این گونه عمل کنند، به دلایل نمی توانند به تعهدات خود عمل کنند؛ چنان که اهل رهبانیت از مسیحیان این گونه سبک زندگی خود را سامان دادند، ولی نتوانستند چنان که باید و شاید عمل کنند. خدا می فرماید: ثُمَّ قَفَّیْنَا عَلَى آثَارِهِمْ بِرُسُلِنَا وَقَفَّیْنَا بِعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ وَآتَیْنَاهُ الْإِنْجِیلَ وَجَعَلْنَا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَهً وَرَحْمَهً وَرَهْبَانِیَّهً ابْتَدَعُوهَا مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَایَتِهَا فَآتَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ؛ آنگاه به دنبال آنان پیامبران خود را پى ‏درپى آوردیم و عیسى پسر مریم را در پى [آنان] آوردیم و به او انجیل عطا کردیم و در دلهاى کسانى که از او پیروى کردند رافت و رحمت نهادیم و [اما] ترک دنیایى که از پیش خود درآوردند ما آن را بر ایشان مقرر نکردیم مگر براى آنکه کسب خشنودى خدا کنند با این حال آن را چنانکه حق رعایت آن بود منظور نداشتند پس پاداش کسانى از ایشان را که ایمان آورده بودند بدانها دادیم و[لى] بسیارى از آنان دستخوش انحرافند.(حدید، آیه ۲۷)

اما نگرش سوم که با تقدیم زندگی دنیوی بر اخروی سامان می یابد، ویژگی سست ایمان ها است. این ها بر اساس سست ایمان و یا فقدان عزم جدی در عمل با آن که اعتقاد قوی به آخرت و اصالت آن دارند، در عمل نمی توانند نقد را رها کنند و به دنبال نسیه باشند. در حقیقت آنان می گویند: سرکه نقد به از حلوای نسیه. این گونه است که نسبت به آخرت کم می گذارند و با آن که می دانند که لذت های دنیوی کوتاه و اندک و کم اهمیت است، با این که متاع قلیل دنیا را مقدم می دارند و در هنگام تضاد فکری و تزاحم در عمل ، گرایش به دنیا می یابند و نیکی را بدی می آمیزند.(توبه، آیه ۱۰۲) خداوند به این افراد مومن سست ایمان هشدار داده و می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَرَضِیتُمْ بِالْحَیَاهِ الدُّنْیَا مِنَ الْآخِرَهِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا فِی الْآخِرَهِ إِلَّا قَلِیلٌ؛ کسانى که ایمان آورده‏ اید شما را چه شده است که چون به شما گفته مى ‏شود در راه خدا بسیج‏شوید کندى به خرج مى‏ دهید آیا به جاى آخرت به زندگى دنیا دل خوش کرده‏ اید متاع زندگى دنیا در برابر آخرت جز اندکى نیست.(توبه، آیه ۳۸)

خدا در باره این افراد در جایی دیگر می فرماید: فَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا وَمَا لَهُ فِی الْآخِرَهِ مِنْ خَلَاقٍ؛ از مردم کسى است که مى‏ گوید پروردگارا به ما در همین دنیا عطا کن و حال آنکه براى او در آخرت نصیبى نیست.(بقره، آیه ۲۰۰)

گروه اول که گروه اعتدالی هستند، بر آن هستند تا از حسنات دنیوی و اخروی یکسان برخوردار باشند. خداوند درباره این افراد می گوید: وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً وَفِی الْآخِرَهِ حَسَنَهً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ أُولَئِکَ لَهُمْ نَصِیبٌ مِمَّا کَسَبُوا وَاللَّهُ سَرِیعُ الْحِسَابِ ؛ برخى از آنان مى‏ گویند پروردگارا در این دنیا به ما نیکى و در آخرت [نیز] نیکى عطا کن و ما را از عذاب آتش [دور] نگه دار. آنانند که از دستاوردشان بهره‏ اى خواهند داشت و خدا زودشمار است.(بقره، آیات ۲۰۱ و ۲۰۲)

خدا در قرآن پس بیان سه دسته در میان باورمندان به آخرت به اینان توصیه می کند که رویه سوم را در پیش گیرند و بدون آن که طیبات زندگی دنیوی را بر خود حرام کنند چنان که اهل رهبانیت کرده اند، بدون گرفتاری به محبت دنیا و زینت های آن(آل عمران، آیه ۱۴) از همه حسنات و طیبات زندگی دنیا و آخرت بهره مند شوند: أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَیَجْعَلْ لَکُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید از خدا پروا دارید و به پیامبر او بگروید تا از رحمت‏ خویش شما را دو بهره عطا کند و براى شما نورى قرار دهد که به [برکت] آن راه سپرید و بر شما ببخشاید و خدا آمرزنده مهربان است. (حدید، آیه ۲۸)

پس مومن بدون این که خود را از طیبات و حسنات زندگی دنیوی محروم کند، از دنیا و آخرت سود می برد و زندگی متعدلی را در پیش می گیرد. خدا می فرماید: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا خَالِصَهً یَوْمَ الْقِیَامَهِ کَذَلِکَ نُفَصِّلُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ. قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالْإِثْمَ وَالْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَأَنْ تُشْرِکُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ [اى پیامبر] بگو زیورهایى را که خدا براى بندگانش پدید آورده و [نیز ] روزیهاى پاکیزه را چه کسى حرام گردانیده بگو این [نعمتها] در زندگى دنیا براى کسانى است که ایمان آورده‏ اند و روز قیامت [نیز] خاص آنان مى‏ باشد این گونه آیات [خود] را براى گروهى که مى‏ دانند به روشنى بیان مى ‏کنیم؛ بگو پروردگار من فقط زشتکاریها را چه آشکارش [باشد] و چه پنهان و گناه و ستم ناحق را حرام گردانیده است و [نیز] اینکه چیزى را شریک خدا سازید که دلیلى بر [حقانیت] آن نازل نکرده و اینکه چیزى را که نمیدانید به خدا نسبت دهید.(اعراف، آیات ۳۲ و ۳۳)

مسلمان و مومن باید فلسفه هستی شناختی و سبک زندگی مبتنی بر آن فلسفه را از قرآن و آموزه های وحیانی بگیرد و نه تنها افزون بر عالم ماده و دنیا باید عالم غیر مادی و غیب را بپذیرد، بلکه باید سبک زندگی خود را بر اساس این فلسفه سامان دهد.(بقره، آیات ۱ تا ۵) در این فلسفه و سبک زندگی ایجاد تعادل به بهترین شکل در قالب اسوه های نیک و حسنه ای چون پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) ضروری است.(احزاب، آیه ۲۱ و ممتحنه، آیات ۴ و ۶ ؛ و آیات دیگر)

پس فلسفه و سبک زندگی هر مسلمان و مومنی باید بر اساس فلسفه و سبک زندگی قرآنی باشد. این در حالی است که بسیاری از مسلمانان رویه ای در پیش گرفته اند که از قسم دوم یعنی تقدیم دنیا بر آخرت است.

به نظر می رسد که در میان مسلمانان هم چنین افکار و اندیشه های حاکم است که اصولا با فرهنگ قرآنی سازگاری ندارد و حتی علیه آن است. این گفتمان ها چنان بر فکر و عمل جامعه مسلمانان حاکم شده که گویی حق است و متشرع و اهل شریعت نیز آن را حق دانسته و بدان باور داشته و بر اساس آن سبک زندگی خود را سامان می دهند.

مصادیقی از گفتمان های ضد قرآنی حاکم

چنان که گفته شد ، برخی از گفتمان ها به عنوان رفتار متشرع در جامعه اسلامی رواج یافته است که اصولا مخالف فلسفه و سبک زندگی قرآنی و گفتمان حاکم بر قرآن است. در این جا به برخی از مهم ترین گفتمان های ضد قرآنی حاکم بر جامعه اسلامی اشاره می شود:

  1. ازدواج: در مساله ازدواج گفتمان حاکم بر جامعه اسلامی این است که انسان تا مالی فراهم نیاورده و غنی نشده است، نباید ازدواج کند. از این روست که بسیاری از والدین و فرزندان هنگامی که با این پرسش مواجه می شوند: چرا ازدواج نمی کنی یا نکردی؟ می گویند: هنوز ثروتی ندارم و کاری به دست نیاورده ام. دیگران نیز می گویند: هنوز دستم به دهانش نرسیده است. این جملات که بیانگر سبک زندگی افراد جامعه است، فلسفه ای را تبیین می کند و سبک زندگی ای را سامان می دهد که بر خلاف آموزه های وحیانی قرآن است؛ چرا که از نظر قرآن، ازدواج موجب غنا و ثروت است. بنابراین اگر کسی گرفتار فقر است، با ازدواج به ثروت می رسد. خداوند می فرماید: وَأَنْکِحُوا الْأَیَامَى مِنْکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَرَاءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ؛ بى‏ همسران خود و غلامان و کنیزان درستکارتان را همسر دهید اگر تنگدستند خداوند آنان را از فضل خویش بى ‏نیاز خواهد کرد و خدا گشایشگر داناست.(نور، آیه ۳۲) در این آیه وظیفه والدین و افراد جامعه و دولت اسلامی آن است که بی همسران را ازدواج دهند. اگر این افراد فقیر هستند با ازدواج به غنا و ثروت می رسند. پس ازدواج موجب افزایش ثروت است؛ زیرا خداوند از روی فضل بیش از آن روزی معمولی به او خواهد داد و او را غنی و بی نیاز می کند. از نظر قرآن انسان وقتی به فقر واقعی خود در همه امور آگاه می شود بر آن است تا به خدا غنی حمید متصل شود و این گونه با اتصال و خیرخواهی می تواند به ثروت و خانه و همسر دست یابد و چیزهایی که انتظارش را نداشت به دست آورد.(فاطر، ایه ۱۵؛ قصص، آیات ۲۴ تا ۲۷؛ طه، آیات ۱۰ تا ۱۴)
  2. ربا: گفتمان عملی حاکم بر جامعه این است که با نزولخواری و ربا می توان مشکل اقتصادی را حل کرد و به بلندی رسید و از خواری و خفت رهایی یابد. این نوع فکر و رویه را باطل دانسته و این گفتمان حاکم بر جامعه را به نقد می کشد؛ زیرا اگر به ظاهر با نزول خواری درصدی از مال به نظر افزایش می یابد ولی برکت از آن مال می رود و انسان را گرفتار می کند؛ ربا گیرنده هم سودی از ربا نمی برد و آن ربا در زندگی اش تاثیر مثبت نمی گذارد و مشکل او را حل نکرده و او را به بلندی نمی رساند. خداوند می فرماید: یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا؛ ربا را نابود کرده و می کاهد.(بقره، آیه ۲۷۶) باید توجه داشته که ربا از واژه ربو به معنای بلندی است. در عربی به زمین بلند «ربوه» می گویند چنان که در آیاتی از قرآن نیز به همین معنا به کار رفته است.(بقره، آیه ۲۶۵؛ مومنون، آیه ۵۰) پس بر خلاف انتظاری که از این ربا می رود که بلند و برجسته دارد، او را پایین می آورد و از اعتبار و ارزش و ثروت او می کاهد. در حقیقت تفکر حاکم بر جامعه بر خلاف قرآنی است که بیانگر حقایق از امور هستی است. در حقیقت از نظر قرآن، این ظاهر با باطن هم خوانی ندارد و انسان به خطا گمان می کند بلند شده در حالی که پایین افتاده است.
  3. صدقه: ظاهر انفاق و صدقه از دست دادن و از دست رفتن مالی است که با انفاق از ملکیت انسان خارج می شود؛ این در حالی است. ازاین روست که گفتمان حاکم بر جامعه از دست دادن و از دست رفتن مال به صدقات و انفاق است؛ در حالی که گفتمان قرآنی بر خلاف این سامان یافته است. از نظر قرآن صدقات نه تنها موجب کاهش و از دست رفتن مالی نیست، بلکه موجب افزایش و بلندی است و دقیقا عکس ربا عمل می کند. خداوند در ادامه همان آیه ۲۷۶ سوره بقره پس از حکم ربا می فرماید: وَیُرْبِی الصَّدَقَاتِ؛ صدقات را بلند می کند و بر برکت آن می افزاید. در آیات دیگری به افزایش تضاعفی صدقات و انفاقات اشاره داشته و می فرماید: مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّهٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَهٍ مِائَهُ حَبَّهٍ وَاللَّهُ یُضَاعِفُ لِمَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ؛ مَثَل (صدقات‏) کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى کنند همانند دانه‏ اى است که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه‏ اى صد دانه باشد؛ و خداوند براى هر کس که بخواهد (آن را) چند برابر مى ‏کند، و خداوند گشایشگر داناست‏.(بقره، آیه ۲۶۱) و نیز می فرماید: الْمُصَّدِّقِینَ وَالْمُصَّدِّقَاتِ وَأَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا یُضَاعَفُ لَهُمْ وَلَهُمْ أَجْرٌ کَرِیمٌ؛ در حقیقت مردان و زنان صدقه‏ دهنده و [آنان که] به خدا وامى نیکو داده‏ اند ایشان را [پاداش] دو چندان گردد و اجرى نیکو خواهند داشت. (حدید، آیه ۱۸)
  4. تقدیر و تدبیر: گفتمان باطل دیگری که بر جامعه اسلامی حاکم است، نوع نگاه مسلمان به مساله تقدیر و تدبیر است. هر چند که دنیا از نظر قرآن بر اساس اسباب و وسایل سامان یافته و باید انسان تابع اسباب باشد(کهف، آیات ۸۴ و ۸۵) و از وسایل سود برد(اسراء، آیه ۵۷؛ مائده، آیه ۳۵)؛ اما باید توجه داشته باشد که تلاش انسان از طریق اسباب تا جایی نتیجه می دهد که تقدیر و مشیت و حکمت الهی اقتضا می کند. امام سجاد(ع) می فرماید: یا من لاتبدل حکمته الوسایل؛ ای خدایی که وسایل حکمت او را تبدیل نمی کند. بنابراین، هر وسیله ای تا جایی کاربرد و کارایی دارد که حکمت و مشیت و تقدیر الهی باشد. بنابراین، این که کار بیش تر کرده باشد به این معنا نیست که رزق بیش تری می برد؛ بلکه رزق هر کسی مقسوم و معین است.(شوری، آیه ۲۷) خداوند به صراحت می فرماید: وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ؛ و هیچ چیز نیست مگر آنکه گنجینه ‏هاى آن نزد ماست و ما آن را جز به اندازه‏ اى معین فرو نمى‏ فرستیم. (حجر، آیه ۲۱) از نظر قرآن هر چه از مصیبت در جان و جامعه و جهان رخ می دهد بر اساس یک تدبیر و برنامه ریزی حکمیانه الهی و مشیت کلان خداوندی است پس نباید شخص به از دست رفته ها و به دست آمده ها غمگین یا شاد بدمست شود؛ زیرا همه این ها بر اساس آن چه است که قبلا در ام الکتاب نگاشته (حدید، آیات ۲۲ و ۲۳) و امروز از روی آن کتاب در جامعه و جان و جهان استنساخ و رونویسی می شود.(جاثیه، آیه ۲۹)
  5. اعتماد به نفس کاذب و غرور علمی: یکی از گفتمان های حاکم بر جامعه مسلمانان، اعتماد به نفس کاذب و غرور علمی است. برخی گمان می کنند که این تلاش و کوشش آنان است که آنان را به چیزی رسانیده و یا دارای علم و ثروت و قدرت شده اند. این در حالی است که هر چیزی که انسان در اختیار دارد بر اساس حکمت و مشیت الهی است نه از روی علم و دانایی و توانایی فرد. پس نباید این گفتمان غلط حاکم باشد علم او نجات بخش از مشکلات و زیان ها و مانند اوست: فَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا ثُمَّ إِذَا خَوَّلْنَاهُ نِعْمَهً مِنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ بَلْ هِیَ فِتْنَهٌ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ؛ و چون انسان را آسیبى رسد ما را فرا مى‏ خواند سپس چون نعمتى از جانب خود به او عطا کنیم مى‏ گوید تنها آن را به دانش خود یافته‏ ام؛ نه چنان است؛ ‏بلکه آن فتنه و آزمایشى است؛ ولى بیشترشان نمى‏ دانند. (زمر، ایه ۴۹) این تفکر قارونی هنوز بر بسیاری از گفتارها و رفتارهای ما حاکم است و هنوز می گویم این کشف من بود و این کتاب را من نگاشتم و این ثروت را من به علم خود به دست آوردم و یا مانند آن ها که بر اساس اعتماد به نفس کاذب و غرور علمی ایجاد شده است. خداوند درباره قارون نیز می فرماید: قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِی أَوَلَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّهً وَأَکْثَرُ جَمْعًا وَلَا یُسْأَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ؛ قارون گفت: من اینها را در نتیجه دانش خود یافته‏ ام آیا وى ندانست که خدا نسلهایى را پیش از او نابود کرد که از او نیرومندتر و مال‏ اندوزتر بودند و[لى این گونه] مجرمان را [نیازى] به پرسیده شدن از گناهانشان نیست. (قصص، آیه ۷۸)
  6. راه کسب علم : علم حصولی و حضوری و یا هر نوع دیگر آن بر خلاف تصور حاکم بر جامعه مسلمانان، از طریق خواندن و مانند آن به دست نمی آید و استاد هم نقش آن چنانی ندارد که گمان می شود. اصولا از نظر قرآن، علوم برتر چون علوم حضوری و شهودی و علم لدنی از راه آموزش های متعارف به دست نمی آید و با خواندن و کتاب و استاد انسان به جایی نمی رسد؛ همان طوری که حضرت موسی(ع) با حضور در محضر استاد علم لدنی نتوانست بهره ای از علم لدنی ببرد.(کهف، آیات ۶۵ تا ۷۶) از نظر قرآن راه کسب علم واقعی و حقیقی تعلیم الهی از طریق عبادت تقوایی است.(بقره، آیات ۲۱ و ۲۸۲؛ انفال، آیه ۵۲) اصولا تعلیم تنها به دست خدا و مظاهر کامل او یعنی پیامبر(ص) و امامان (ع) شدنی است.(بقره، آیات ۱۲۹ و ۱۵۱؛ آل عمران ، آیه ۶۴؛ جمعه، آیه ۲ و آیات دیگر)
  7. تزکیه: تزکیه به معنای رشد و نمو پرورشی ، عملی نیست که انسان بتواند خودش آن را انجام دهد؛ کاری که انسان می کند تنها بستر سازی با ترک برخی از امور به عنوان موانع است. در حقیقت انسان مانعی ایجاد نمی کند تا بذری که خداوند زارع و کشاورز در جان آدمی کاشته رشد کند و به نمو برسد. آن چه برخی انجام می دهند تنها یا بسترسازی از این دست است(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) یا آن که گرفتار خودستایی هستند.(نجم، آیه ۳۲) برخلاف تصور حاکم بر جامعه به ویژه قشر عالمان و فاضلان ، تزکیه کاری نیست که خود انسان انجام می دهد بلکه کاری است که خداوند انجام می دهد: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَنْ یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَى مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید پاى از پى گامهاى شیطان منهید و هر کس پاى بر جاى گامهاى شیطان نهد [بداند که] او به زشتکارى و ناپسند وامى دارد و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود هرگز هیچ کس از شما پاک نمى ‏شد ولى [این] خداست که هر کس را بخواهد پاک مى‏ گرداند و خدا[ست که] شنواى داناست. (نور، ایه ۲۱) البته پیامبر(ص) و دیگر مظاهر کامل الهی به عنوان خلیفه الله کامل و مظهر تمامیت صفات الهی به عنوان یدالله و عین الله در مقام قرب الفرایض(انفال، ایه ۱۷؛ نجم، آیه ۴) این کار را انجام می دهند: خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلَاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ؛ از اموال آنان صدقه‏ اى بگیر تا آنان را پاک و پاکیزه‏ سازی و تزکیه بخشی! و برایشان دعا کن؛ زیرا دعاى تو براى آنان آرامشى است و خدا شنواى داناست. (توبه، آیه ۱۰۳؛ نیز بقره، آیات ۱۲۹ و ۱۵۱؛ ال عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲)
  8. امیدبخش ها: انسان به اموری امید می بخشد و آن را اسباب می داند در حالی که نباید به آن امید داشت. از نظر قرآن انسان باید از خود نومید باشد ولی هماره به خدا امید داشته باشد. اگر این گونه عمل کند موفق است. در حالی که انسان بیش تر به مثلا پزشک و دکتر و تدبیر و امور دیگر از اسباب و وسایل دل می بندد و بدان امید پیدا می کند. این گفتمان خلاف گفتمان الهی قرآن است. انسان باید به خدا امیدوار باشد و تنها از او مایوس نباشد. این خود بهترین حالت تقوایی است که انسان بدان به چیزهایی می رسد که گمانش را نمی برد: وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا ؛ هر کس از خدا پروا کند [خدا] براى او راه بیرون‏شدنى قرار مى‏ دهد ؛ و از جایى که حسابش را نمى ‏کند به او روزى مى ‏رساند و هر کس بر خدا اعتماد کند او براى وى بس است‏ خدا فرمانش را به انجام‏رساننده است به راستى خدا براى هر چیزى اندازه‏ اى مقرر کرده است. (طلاق، آیات ۲ و ۳)

آن چه بیان شده برخی از مهم ترین مصادیق افکار و رفتار ضد قرآنی است که بر جامعه مسلمانان و فلسفه و سبک زندگی آنان حاکم شده است؛ در حالی که باید مردمان به این افکار با دیده شک و تردید بنگرند و راه خود را بر اساس فلسفه و سبک زندگی قرآنی بازشناسند و حرکت کنند و گفتمان جدیدی را در جامعه حاکم کنند. ان شاء الله.