گام های سقوط از نظر قرآن

امید

بسم الله الرحمن الرحیم

هر مسلمان و مومنی در معرض انواع ابتلائات و فتنه های الهی است؛ بنابراین تا زمانی که از دنیا به سلامت به آخرت نرفته، نمی تواند خود را در «مأمن» و امنیت ببیند و بداند؛ زیرا هر دمی احتمال سقوط برای همگان است. شاید شما حتی آیت الله العظمی هایی را نیز دیده یا شنیده باشید که در آخر عمرشان سقوط کردند و به سبب حبّ دنیا از مال، فرزند، مقام و منصب، علیه اسلام و مسلمانان عمل کرده و تحت ولایت کافران، مستکبران و ظالمان در آمده اند.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ایمان زمانی انسان را در «مأمن» می برد که تا دم آخر مراقب هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی بود و با توکل بر خدا و توفیق خواهی از خدا، حزم، عزم، هوشیاری و بیداری را حفظ کرد. بنابراین، نمی توان به صرف این که شخص در حال حاضر مومن و مسلمان است، نتیجه گرفت که تا پایان عمر این گونه خواهد ماند؛ زیرا تغییرات منفی در ساختار وسوسه های شیطانی و هواهای نفسانی در کمین هر مسلمان و مومنی است.

اسلام رحمانی، افراط در ساحت امید

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، حق تعالی در مقام احدیت در تمامیت کمالات خویش، هیچ نیازی به خلق و مخلوق ندارد؛ بنابراین، بود و نبود مخلوقات برای احدیت معنا و مفهومی ندارد. حق تعالی در مقام احدیت که از آن به «هو» نیز یاد می شود، حقیقتی است که تنها همان یکتایی است که هستی دارد بی  آن که «اسم و رسم» داشته باشد؛ زیرا ضمیر «هو» اسم و رسم نیست، بلکه آشنای ناآشنایی است که تنها «او او» و «هو هو» است.

از نظر قرآن، حق تعالی چنین مشیت و اراده کرد تا در مقام واحدیت و یگانگی ظهور یابد؛ و این گونه است که «الله» دارای اسم و رسم شد و ظهور یافت؛ پس «هو» از مقام «احد» به «الله» ظهور یافت؛ چنان که خدا در قرآن در این باره می فرماید: قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ؛ بگو هو همان الله در مقام احدیت و یکتایی است.(توحید، آیه ۱)

از آن جایی که الله به عنوان اسم جامع همه اسماء الهی، مقتضی ظهور است، تجلیات نوری آن هستی را به عنوان مظاهر اسمایی آفرید: اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ.(نور، آیه ۳۵)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، الله به عنوان اسم جامع همه اسماء الله، دربرگیرنده وجوهات جلالی و اکرامی است.(الرحمن، آیات ۲۷ و ۷۸) باید توجه داشت که اسماء جلالی دنبال تنزیه هستند و هر ظهوری را بر نمی تابند. ازجمله اسماء جلالی می توان به اسم «قهار» اشاره کرد که اجازه ظهور به دیگر اسماء را نمی دهد و می خواهد در احدیت یکتایی یا دست کم در واحدیت یگانگی بماند؛ هم چنین از جمله آنها «سبوح» و «قدوس» است که دوست دارد تا ساحتش را از هر گونه عیب و نقص منزه بدارد؛ و از آن جایی که مظاهر در ساحت تنزلات دارای عیوب و نواقص بسیار هستند، به طور ذاتی، گرایشی برای ظهور اسماء الله اکرامی ندارد؛ هم چنین از نظر قرآن،  اسم «القابض» از اسمای جلالی است که گرایش به قبض؛ یعنی عدم بسط دارد. این اسم  بر آن است تا در بساطت خویش بماند؛ یعنی اگر نتواند هم چنان در بساطت احدیت باقی بماند، دست کم دوست دارد تا در ساحت واحدیت باقی بماند. هم چنین از جمله اسماء الهی که در «الله» است، اسم «المنتقم» است که گرایش به نقمت دارد که در اصل به معنای «خوردن سریع» است؛ پس وقتی از انتقام سخن به میان می آید، به معنای حذف سریع در قالب کیفر و مجازات است. این اسم دوست ندارد تا ظهوری برای چیزی باشد و دوست دارد همه چیز هم چنان در مقام «کمون» و «کنون» باقی بماند و ظهور و مظاهری نداشته باشد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، با آن که اسم الله جامع همه اسمای الهی است، چون در مقام وحدایت و یگانگی قرار گرفته به طور ذاتی گرایش به ظهور دارد، بنابراین، اجازه نمی دهد تا وجوه جلالی بر وجوه اکرامی تقدّم و پیشی گیرد، بلکه این وجوه اکرامی است که پیشی می گیرد و مقدم بر وجوه جلالی جلوه کرده و تجلیات خویش را به نمایش می گذارد. از همین روست که نخستین تجلی الله در وجوه اکرامی اسم «الرحمن» و سپس «الرحیم» بروز و ظهور کرده و همه هستی به «سببیت» اسماء الله در وجوه اکرامی «الرحمن و الرحیم» خودنمایی کرده است؛ بر همین اساس خدا می فرماید: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ.

البته از نظر قرآن، وقتی وجوه اکرامی چون الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ظهور می کند، وجوه جلالی در همان حال به بطون می رود؛ چنان که ظهور وجوه جلالی، وجوه اکرامی را به بطون سوق می دهد.

به هر حال، از نظر قرآن، الرحمن به عنوان نخستین وجه از اسماء الله بروز و ظهور کرد. این اسم الرحمن چنان عظیم است که در مقام  اسم اعظم «الله» قرار می گیرد و هم سنگ آن تلقی می شود؛ چنان که خدا می فرماید: قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَنَ أَیًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى؛ بگو الله را بخوانید یا الرحمن را بخوانید یا هر اسمی دیگر را بخوانید، پس برای «هو» اسمای حسنای زیادی است.(اسراء، آیه ۱۱۰)

در حقیقت همه اسم و رسم همان «هو» هستند؛ ولی اسم الله و اسم الرحمن هم سنگ هم هستند؛ زیرا الله همان ظهور همه اسمایی است که برای «هو» است؛ و اگر سخن از ظهور در وجه «حسنی» باشد که همان وجه «اکرامی» است، این ظهور به تمامه در «الرحمن» مشاهده می شود؛ زیرا اسمای جلالی با ظهور «الرحمن» به بطون می روند.

از همین روست که خدا در قرآن می فرماید که اگر «الله» همان نوری است که هستی به عنوان مظاهرش تجلی و ظهور یافته است، هم چنین «الرحمن» همان وجهی از وجوه حسنای و اکرامی الهی است که خلقت در همه سطوح تنزلاتی آن رخ داده است؛ از همین روست که خدا می فرماید: إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَلِذَلِکَ خَلَقَهُمْ ؛ مگر کسانی که پروردگارت به آنان رحم کرده است و خدا آنان را برای رحم کردن خلق کرده است. (هود، آیه ۱۱۹)

از این آیه به صراحت به دست می آید که «خلقت» در سایه «الرحمن» رخ داده است و اصولا الله با جلوه «رحمت» از اسم «الرحمن» است که خلق می کند.

از آیه « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» نیز این معنا هم فهمیده می شود که این رحمت چنان حاکمیت و توسعه دارد که هیچ چیز را فروگذار نکرده بلکه حتی به شدت آن را در قالب «رحمیت» در بر گرفته است. پس رحمت عام و خاص با هم در خلقت آفریده و ظهور مظاهر اسمای الهی نقش اساسی ، بلکه علیّت تامه دارد؛ یعنی وقتی رحمت رحمانی و رحیمی است دیگر هیچ چیزی دیگر نیاز نیست تا مخلوقی آفریده و خلق شود. با ظهور «رحمت» رحمانی و رحیمی خلقت رخ می دهد؛ از همین روست که الله با «الرحمن و الرحیم» خویش خلق را آفریده و ظهور بخشیده است.

خدا به صراحت در باره توسعه دایره رحمت الهی بر همه هستی و شمول آن به عنوان علیت تامه ظهور مخلوقات و مظاهر الهی می فرماید: وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ؛ رحمت من هر چیزی را وسعت بخشیده است.(اعراف، آیه ۱۵۶) یا می فرماید: رَبَّنَا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَهً وَعِلْمًا؛ پروردگار ما هر چیزی را با رحمت و علم توسعه دادی.(غافر، آیه ۷) پس وسعت و توسعه رحمت الهی است که همه چیز را در برگرفته و آن را تحقق و ظهور و خلقت بخشیده است.

به نظر می رسد که همین نگره قرآنی برخی را فریفته است؛ زیرا همان خدایی رحمان و رحیم که به رحمت واسعه خویش همه چیز را آفریده و اصولا برای رحمت آفریده است.(هود، آیه ۱۱۹) همان خدای رحمان به این نکته توجه می دهد که انسان و جن به عنوان دو آفریده از رحمت الهی، به سبب اراده و حق انتخاب آزاد و اختیاری، می بایست عبودیت خدا را انتخاب کنند و در عبادت خویش به خدای توجه کنند و به سوی او وجه خویش را متوجه سازند؛ هر چند که همه هستی جلوه های تجلیات انوار اسماء الله و مظاهر اوست: فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ(بقره، آیه ۱۱۵)، اما انسان و جن می بایست وجه خویش را متوجه «الله» کند، و مظاهرش از فرشتگان، جنیان ، ستارگان، خورشید، حیوانات و جمادات از زر و سیم و مانند آنها را به عنوان معبود و الهه خویش قرار ندهند؛ زیرا اگر این گونه عمل کنند، همان خدای رحمن آنان را به عذاب می گیرد؛ زیرا چنان که گفته شد، بطون رحمن همان اسمای جلالی است که انتقام یکی از آنها است. از همین روست که خدا به انسان وجن هشدار می دهد و می فرماید: إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَلِذَلِکَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ کَلِمَهُ رَبِّکَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّهِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ؛ ؛ مگر کسانی که پروردگارت به آنان رحم کرده است و خدا آنان را برای رحم کردن خلق کرده است و وعده پروردگارت چنین تحقق پذیرفته است که البته جهنم را از جن و انس یکسره پر خواهم کرد.(هود، آیه ۱۱۹)

در حقیقت اگر همه هستی با رحمانیت خلق و آفریده شده و خدا برای رحم کردن خلق کرده است؛ اما این زمانی است که انسان و جن به عبودیت و عبادت خدای یکتا و یگانه بپردازد و از هر گونه کفر و بی خدایی و شرک و دوگانگی در امان بماند؛ زیرا همان خدای رحمان به سبب آن که در بطن خویش وجوه جلالی را دارد، آنان را به دوزخ می افکند و عذابی دردناک می دهد. از همین روست که خدا در سوره الرحمن هر دو وجه جلالی و جمالی خویش را به نمایش می گذارد و از نعمت های الهی در دنیا و آخرت و نیز نقمت هایی خویش نسبت به کافران و مشرکان سخن به میان آورده است.

به سخن دیگر، خدا در قرآن، به انسان و جن هشدار می دهد که در دام وسوسه های شیطانی نیافتند و شیطان آنان را به «امید واهی» و «آمال و آمانی» فریب ندهد؛ چنان که می بایست هوشیار باشند که شیطان گاه از این بدتر با «الله» آنان را فریب می دهد و به انسان می گوید که «الله» همان رحمان و رحیم است که به رحمت شما را آفریده و برای آن خلقت کرده است، پس می توانید گناه کنید و به رحمت رحمانی او امیدوار باشید. خدا درباره علت سقوط بسیاری از مردمان به ویژه منافقان به این دو نکته توجه می دهد که اکثریت منافقان که نور ایمان را از دست داده و در  قیامت بدون نور شده اند، کسانی هستند که به دو علت فوق سقوط کرده اند: یُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ قَالُوا بَلَى وَلَکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْکُمُ الْأَمَانِیُّ حَتَّى جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَغَرَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ ؛ منافقان ، مومنان را ندا درمى‏ دهند: آیا ما با شما نبودیم؟! مومنان مى‏ گویند: چرا! ولى شما خودتان را در فتنه افکندید، و انتظار کشیده و امروز و فردا کردید، و گرفتار ارتیاب شدید؛ و آرزوهای واهی شما را غره کرد و فریفت تا فرمان خدا آمد و مرگ شما در رسید، و شیطان مغرورکننده شما را در باره خدا بفریفت.(حدید، آیه ۱۴)

از این آیه به دست می آید که دو عامل اصلی موجب شد تا منافقان نور ایمان را از دست داده و گرفتار ظلمت و انتقام الهی شوند: ۱. وَغَرَّتْکُمُ الْأَمَانِیُّ؛ ۲. وَغَرَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ.

مراد از امانی از ریشه «منی» به معنای انداختن، قضا و قدر، درخواست و آرزو است، در حقیقت همان خواسته های نفسانی و امیدهای واهی و آرزوهای بی پایه است که پایانی برایش نیست. انسان چنان سرگرم خواسته های نفسانی و هواهای آن شده و دنبال مال و ثروت و عیاشی و لا ابالی گری می رود که یک دفعه می بیند زمان گذشت و اجلش در رسید. در حقیقت نخستین عامل همان هواهای نفسانی است که موجب سقوط انسان می شود. انسانی که دنبال فسق وفجور می رود و شهوت های گوناگون تفاخر و مال و منال و زن و فرزند و منصب و مانند آنها او را چنان از آخرت غافل می کند که یک دفعه خود را با مرگ مواجه می بیند که دیگر کاری از دستش ساخته نیست. از همین روست که گفته اند: أَعْدَی عَدُوِّکَ نَفْسَکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْکَ؛ دشمن ترین دشمنان تو همان نفسی است که میان دو پهلویت قرار دارد.( عده الداعی و نجاح الساعی، ص۳۱۴)

مراد از «غرور» همان ابلیس شیطانی است؛ زیرا مهم ترین جلوه ابلیس جنی، فریب کاری است؛ از همین رو، لقب غرور به معنای فریب برای ابلیس شیطانی در قرآن به کار رفته است.

از نظر قرآن، ابلیس شیطانی «بالله» انسان را فریب می دهد؛ یعنی خدا را اسباب فریب خویش قرار می دهد تا انسان را بفریبد. به نظر می رسد که ابلیس انسان ها را به وجه رحمانی خدا توجه می دهد و با اسلام رحمانی و مانند آنها ، آنان را سرگرم دنیا و گناه می کند تا عمرشان در حالت گناه و غفلت به سر رسد. خدا در جایی دیگر نیز می فرماید: فَلَا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیَاهُ الدُّنْیَا وَلَا یَغُرَّنَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ ؛ زندگی دنیا شما را نفریبد و نه شیطان غرور با نام الله شما را فریب ندهد.(لقمان، آیه ۳۳) پس خود زندگی دنیوی و زینت های آن(آل عمران، آیه ۱۴) از یک سو و شیطان غرور و فریب از سوی دیگر انسان را می فریبد. البته شیطان برای فریب خویش نه از حیات دنیوی بلکه از خدا مایه می گذارد و با «الله» انسان را فریب می دهد. این فریبکاری می تواند با سوگند دروغ به خدا باشد: وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ ؛ و براى آن دو سوگند یاد کرد که من قطعا از خیرخواهان شما هستم. پس آن دو را با فریب به سقوط دلالت کرد و به آن سو کشانید(اعراف، آیات ۲۱ و ۲۲)؛ یا می تواند با تاکید بر وجوه اکرامی و جمالی الله باشد. بنابراین، انسان نمی بایست گول شیطان را بخورد و در دام فریب او حتی با نام خدا یا اسماء الله رحمانی باشد؛ از همین روست که خدا در قرآن به انسان ها هشدار می دهد که بسیاری از کسانی که در دام فریب و غرور افتاده و از صراط مستقیم دور شدند، کسانی هستند که گرفتار وجوه اکرامی خدا شدند. به عنوان نمونه مسلمانی بودند که از اسلام و شرایع آن تخلف کردند. اینان به سبب آن گرفتار سقوط شدند که به اسم اکرامی خدا یعنی اسم «غفار» دل بستند و امید واهی داشتند که هر تخلف و عصیان و معصیتی بکنند خدای غفار از آنان بگذرد. خدا درباره این افراد می فرماید: فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْکِتَابَ یَأْخُذُونَ عَرَضَ هَذَا الْأَدْنَى وَیَقُولُونَ سَیُغْفَرُ لَنَا وَإِنْ یَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ یَأْخُذُوهُ؛ آنگاه بعد از آنان جانشینانى وارث کتاب آسمانى شدند که متاع این دنیاى پست را مى‏ گیرند و مى‏ گویند: مورد غفران الهی قرار گرفته و بخشیده خواهیم شد؛ و اگر متاعى مانند آن به ایشان برسد باز آن را مى‏ ستانند.(اعراف، آیه ۱۶۹)

باید توجه داست که سین در واژه «سیغفر» به معنای تحقیق و تسویف می تواند باشد؛ یعنی به تحقیق بخشیده می شویم، یا به زودی بخشیده می شویم. البته معنای نخست درست تر است؛ زیرا آنان باور داشتند که خدای غفار از ایشان می گذرد، و از همین روست که به تکرار تخلفات خویش می پرداختند و دم به تله شیطان می دادند و در دام غرور گرفتار می آمدند. این گونه با تسویف و تاخیر در توبه و اصلاح کار فاسد خویش ، به تخلف و عصیان ادامه داده تا مرگ آنان را در بر می گرفت و دیگر فرصت توبه و استغفغار نمی یافتند.

فتنه، انتظار و ریب درمراحل سقوط

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، همگان در معرض خطر سقوط هستند. چنان که گفته شد، مسلمانان بلکه مومنان حتی کسانی که در مقام اخلاص به «مخلصین» به کسر لام رسیده و خود را خالص کرده اند، براساس روایت امام صادق(ع)(نراقی، جامع السعادات ، نجف، مطبعه النعمان، ج ۱ ، ص ۲۲۰) و نیز موقنون(مجلسی ، بحار ، بیروت ، الوفا ، ۱۴۰۳ ق ، ج ۷۰ ، ص ۲۴۵) نیز در معرض خطر عظیم سقوط هستند.

در مطالب پیشین بیان شد که چگونه مسلمانان از اهل کتاب به خاطر متاع اندک دنیوی در دام ابلیس می افتند و ابلیس آنان را فریب می دهد تا به گناه کردن بپردازند و امید به اسماء اکرامی از غفار و تواب و رحمان و رحیم و مانند آنها، تا آخرین دم زندگی از آخرت غافل باشند. باید توجه داشت که از نظر قرآن، متاع دنیوی یا خود غرور و فریب است یا ابزار برای ابلیس غرور.(آل عمران، آیه ۱۸۵؛ حدید، آیه ۲۰)

از نظر قرآن، دنیا عامل فتنه است و هر انسانی در زندگی خویش در فتنه و کوره جداسازی خدا قرار می گیرد.(عنکبوت، آیات ۲ و۳) از همین رو، انسان در طول زندگی با انواع و اقسام ابتلائات از شر و خیر(انبیاء، آیه ۳۵) و الْحَسَنَاتِ وَالسَّیِّئَاتِ(اعراف، آیه ۱۶۸) مواجه است تا نه تنها در شرایط گوناگون انسان ساخته و پخته شود، بلکه ناخالصی ها از انسان زدوده و سره از ناسره جدا شود.

البته از نظر قرآن، برخی از انسان ها خود دنبال فتنه می روند؛ زیرا در فتنه ها می توانند به اهداف دنیوی خویش برسند و در هیاهوی حق و باطل، در میان آب گل آلوده فتنه و شبهه، ماهی خویش را بگیرند. این افراد محکمات قطعی و یقینی را کنار می گذارد و دنبال متشابهات و شبهات می روند: هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَهِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ؛ اوست کسى که این کتاب قرآن را بر تو فرو فرستاد، پاره‏ اى از آن آیات محکم و صریح و روشن است که آنها اساس کتاب هستند؛ و پاره‏ اى دیگر متشابهات هستند که تاویل‏ پذیرند؛ اما کسانى که در دلهایشان انحراف است براى فتنه‏جویى و طلب تاویل آن به دلخواه خود از متشابه آن پیروى مى کنند.(آل عمران، آیه ۷)

اینان بر آن هستند تا شرایطی را فراهم آورند که بتواند به اهداف خویش به نام «الله» برسند. در حقیقت به نوعی با همان «الله» به جنگ «الله» می روند، و با کتاب الله علیه کتاب الله و با رسول الله علیه رسول الله و با دین علیه دین می جنگند. به ظاهر دنبال اذن از پیامبر(ص)در کارها هستند، ولی در باطن دنبال همان فتنه جویی و متاع دنیوی هستند؛ از همین روست که خدا می فرماید:

وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی وَلَا تَفْتِنِّی أَلَا فِی الْفِتْنَهِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَهٌ بِالْکَافِرِینَ إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَهٌ تَسُؤْهُمْ وَإِنْ تُصِبْکَ مُصِیبَهٌ یَقُولُوا قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِنْ قَبْلُ وَیَتَوَلَّوْا وَهُمْ فَرِحُونَ ؛ و از آنان کسى است که مى‏ گوید مرا در ماندن اذن ده ! و به فتنه‏ ام مینداز ! هش‏دار که آنان خود به فتنه افتاده‏ اند و بى‏ تردید جهنم بر کافران احاطه دارد ؛ اگر نیکى به تو رسد آنان را بدحال مى‏ سازد و اگر پیشامد ناگوارى به تو رسد مى‏ گویند ما پیش از این تصمیم خود را گرفته‏ ایم و شادمان روى بر مى‏ تابند.(توبه، آیات ۴۹ و ۵۰)

پس این افراد هم گرایش به شبهات و فتنه جویی دارند و هم در انتظار این هستند که ببیند وضعیت مومنان چه می شود؛ از همین روست که خدا در جایی دیگر می فرماید: وَلَکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ؛  ولی خودتان را درفتنه افکندید و انتظار کشیدید.(حدید، آیه ۱۴)

گام سومی که این افراد در راه سقوط و خطوات شیطانی بر می دارند، ارتیاب در عقاید است؛ یعنی به جایی می رسند که در عقاید اسلامی شک علمی و تردید عملی دارند که از آن به «ریب» یاد می شود؛ زیرا ریب، اختلاط سفید و سیاه است؛ پس حق و باطل را چنان به هم می آمیزند که معلوم نشود حق کدام است؛ این در حالی است که در کتاب الله و عقاید و آموزه های قرآنی هیچ ریبی راه ندارد و امری ضروری و حق است: « ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ»(بقره، آیه ۲) ؛ اما اینان گرفتار ارتباب و ریب شدید در آن می شوند و با سوء الظن و بدگمانی به محتوای آن می نگرند و در عقاید محکم و استوار قرآنی تشکیک می کنند: وَلَکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ.(حدید، آیه ۱۴)

پس از نظر قرآن سقوط انسان از حق به دایره باطل با گام ها و خطوات شیطانی انجام می شود(بقره، آیات ۱۶۸ و ۲۰۸) چنان که خدا می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَنْ یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید از گام های شیطان پیروی مکنید و کسی که از گام های شیطان پیروی می کند بداند که او امر به فحشاء و منکر می کند.(نور، آیه ۲۱)

به سخن دیگر، شیطان نخست انسان را در فتنه می اندازد و سپس او را به سوی انتظار می کشاند، و در گام بعد عقاید او را مورد تشکیک قرار می دهد و در نهایت او را به فحشاء و منکرات سوق می دهد و به او می گوید: گناه کن و امید به رحمت الهی داشته باش که خدای غفار و رحمان و کریم است.