گام های بسترساز تزکیه نفس

بسم الله الرحمن الرحیم

تزکیه نفس فعل الهی در نفس انسانی است به طوری که نفس از هر گونه پلیدی و نقص رها شده و به پاکی و کمال تجلیات صفات و اسمای الهی می رسد. تکلیف و وظیفه هر انسانی آن است تا بستری را برای بروز و ظهور صفات الهی فراهم آورد و اجازه ندهد تا خواهش های نفسانی از شهوت و غضب مانعی را در سر راه ظهور اسماء وصفات ایجاد نکند. در حقیقت کاری که انسان انجام می دهد، عدم ایجاد مانع است نه ایجاد چیزی.

انسان باید گام هایی را برای این بسترسازی بردارد که در فرهنگ اسلامی از آن به مشارطه، مراقبه، محاسبه، معاتبه و معاقبه یاد می شود.

  1. مشارطه با خویشتن

نخستین گام در بسترسازی تزکیه نفس، شرط کردن است. این که انسان با خود شرط کند، در گام اول واجبات خود را انجام داده و از محرمات پرهیز کند. بی گمان گام اول از همه دشوارتر است؛ زیرا نیازمند عزم جدی پس از جزم قطعی دارد.

به سخن دیگر، انسان باید از نظر اندیشه در حوزه معرفتی و عقل نظری به جایی برسد که شریعت طریقت حقیقت است و انسان سعادت دایمی و واقعی را تنها در سایه متحقق شدن به اسماء و صفات الهی می تواند به دست آورد. این گونه است که سعادت دو سرای دنیا و آخرت برای او تضمین می شود. وقتی انسان نسبت به انجام یا ترک چیزی شرط می کند، در حقیقت نسبت به مصلحت چیزی و یا مفسده چیزی آگاهی راست و درستی دارد، و شکی نیست که تنها از طریق نقل معتبر و عقل فطری است که می توان به چنین کشفی رسید. از این روست که بهترین راه و طریقت چنین شناخت و معرفتی شریعت اسلام است که صراط مستقیم الهی است.

البته از آن جایی که با همه ارتباط میان عقل نظری و عقل عملی، هیچ ارتباطی از جهت دیگر تاثیر مستقیم در عمل نیست، می توان گفت که جزم اندیشه ای در مقام عقل نظری نیازمند عزم ارادی در مقام عقل عملی است؛ یعنی همان طوری که میان رگ های بدن ارتباط است، میان عقل نظری و عقل عملی و میان جزم و عزم ارتباط است؛ اما هر یک از این رگ ها خود مستقل از دیگری است. هم چنین نوعی استقلال میان جزم و عزم است. از این روست که انسان از نظر اندیشه ای به جزم و قطعیت می رسد و یقین روشنی دارد، اما از نظر انگیزه ای عزم عملی ندارد و هیچ اقدامی نمی کند. از این روست که خدا نسبت به عدم ارتباط مستقیم میان جزم اندیشه و عزم انگیزه می فرماید: وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الْمُفْسِدِینَ ؛ و با آنکه روان آنان بدان یقین داشت؛ از روى ظلم و تکبر آن را انکار کردند. پس ببین فرجام فسادگران چگونه بود. (نمل، آیه ۱۴) هم چنین درباره حضرت آدم (ع) به این نکته توجه می دهد که آن حضرت نسبت به ممنوعیت نزدیکی و چشیدن و خوردن از میوه درخت ممنوع آگاهی داشت و حتی ابلیس یادآوری می کند که چنین نهی و منعی از سوی خدا برای او است؛ چنان که می گوید: وَقَالَ مَا نَهَاکُمَا رَبُّکُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَهِ إِلَّا أَنْ تَکُونَا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ؛ و ابلیس گفت: پروردگارتان شما را از این درخت منع نکرد، جز براى آنکه مبادا دو فرشته گردید یا از زمره عالین از اهل بیت شوید.﴿اعراف، آیه ۲۰﴾ ؛ ولی با این که در مقام عمل از نهی آگاه بوده و غافل و ناسی و فراموشکار نبوده است، با این همه به آن درخت نزدیک می شود و از میوه ممنوع می چشد؛ چرا که علم غیر از عزم است. از همین روست که خداوند به حوزه عقل عملی آن حضرت(ع) توجه داده و می فرماید: وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا ؛ و به یقین پیش از این با آدم پیمان بستیم ولى آن را فراموش کرد و براى او عزمى استوار نیافتیم. (طه، آیه ۱۱۵) این نسیان نسبت به تعهداتی است که با خدا بسته است، نه نسبت به حرمت درخت ممنوع؛ زیرا آدم متعهد شده بود تا خلیفه الله باشد و تنها از ربوبیت خدا پیروی کند و دیگری را رب و پروردگار خویش قرار ندهد و فرمان دیگری را به عنوان قانون و سبک زندگی مراعات نکند؛ زیرا انسان ها به دو دسته تقسیم می شوند: اول کسانی که خدا را آفریدگار می دانند ولی او را پروردگار نمی شناسد و از قوانین و مقررات خداوند پیروی نمی کنند؛ چنان که فرعون این گونه بود و خود را پروردگار و قانونگذار اعلی و بزرگ مردم مصر می دانست و می گفت: فَقَالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَى.(نازعات، آیه ۲۴ ) البته امروز نیز اومانیست های غربی انسان محور چنین اعتقادی دارند و انسان را واضع قوانین و منبع آن می دانند، نه خدای پروردگار جهانیان را؛ دسته دوم کسانی هستند که خدا را آفریدگار و پروردگار می دانند و در قوانین از او پیروی می کنند و خود یا دیگری را شارع و قانونگذار و پروردگار نمی دانند.

به هر حال میان علم و عمل با همه ارتباط نوعی عدم ارتباط وجود دارد؛ از همین روست که علم را مقدم لازم عمل دانسته اند، نه مقدمه کافی؛ زیرا اندیشه نیازمند انگیزه است و میان علم و عمل از این جهت فاصله است؛ چرا که تصمیم گیرنده در اندیشه عقل نظری و در انگیزه عقل عملی است. همین عقل عملی که امام صادق(ع) در تعریف آن می فرماید: «العقل ما عبد به الرّحمن و اکتسب به الجنان؛ عقل آن چیزی است که خدای رحمان بدان عبادت و پرستش شده و بهشت بدان کسب می شود.»(الکافی، ثقه الإسلام کلینى‏ ج ۱ ص ۱۱؛ معانی‏ الأخبار، شیخ صدوق، ص ۲۳۹ ؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج ۱، ص ۱۱۶)

پس زمانی انسان می تواند شرط بگذارد و با نفس خویش مشارطه داشته باشد که بخواهد مرتبه پست تر یعنی شهوت و غضب را تحت سلطه و امارت مرتبه بالاتر یعنی عقل فطری در آورد و نفس در اندیشه تابع عقل نظری و در انگیزه تابع عقل عملی باشد؛ این در حالی است که بسیاری از مردم بر عکس عمل می کنند و امارت نفس را به جای مرتبه عالی به مراتب دانی می سپارند و اجازه می دهند تا به جای عقل، شهوت و غضب حاکمیت یابد؛ از این روست که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: وَ کَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِیرٍ تَحْتَ هَوَى أَمِیرٍ؛ و چه بسا عقل که اسیر فرمانروایى هوس است.(نهج البلاغه، حکمت ۲۱۱)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، سیر و سلوک دارای مراتبی است که در گام نخست باید عقل از اسارت هواهای نفسانی شهوت و غضب رهایی یافته و امارت و فرمانروایی یابد و در گام بعد عقل تحت شعاع نوری قلب قرار گیرد و انسان افزون بر دانستن به دیدن برسد. پس از منظر رویت و دیدن به مساله دانستن بنگرد به طوری که علم او به بصیر بازگردد نه آن که بصیر بودن به علم بازگردد. بنابراین، در مراتب شدن و صیرورت نفس باید این نفس و روان آدمی به جایی برسد که نه تنها عقل حاکم و امیر بر شهوت و غضب باشد، بلکه میان دیدن و دانستن ، این رویت و بصیرت و دیدن حاکم بر دانستن و دانایی شود. پس شخص نه تنها دانا بلکه باید دارای چیزی باشد و همه چیز در برابرش حاضر.

به هر حال، نفس انسانی که قابلیت تغییر را دارد باید تحت تربیت قرار گیرد و تغییرات مثبتی را به دست آورد تا این تغییرات افزون بر درون و برون و محیط اطراف از جمله جامعه تاثیرگذار باشد. از این روست که خداوند به تغییرات مثبت و منفی نفس انسانی و تاثیر آن بر اجتماع انسانی توجه داده و می فرماید: إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ؛ در حقیقت ‏خدا حال قومى را تغییر نمى‏ دهد تا آنان حال روان خود را تغییر دهند.(رعد، آیه ۱۱)

هم چنین خدا در جایی دیگر در باره تغییرات منفی در نعمت ها که برآیند تغییر در روان و نفس است، می فرماید: ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرًا نِعْمَهً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ؛ این کیفر بدان سبب است که خداوند نعمتى را که بر قومى ارزانى داشته تغییر نمى‏ دهد مگر آنکه آنان آنچه را در دل دارند تغییر دهند و خدا شنواى داناست. (انفال، آیه ۵۳)

از نظر قرآن با آن که تغییرات در جوهر نفس و ذات انسانی و صیرورت یک امر طبیعی است و انسان در نهایت به خدای جلال یا جمال می رسد: یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ ؛ اى انسان حقا که تو به سوى پروردگار خود به سختى در تلاشى و او را ملاقات خواهى کرد. (انشقاق، آیه ۶) از این روست که صیرورت و شدن کمالی نفس را یا به خدای جمال می داند یا خدای جلال با آن که نهایت مصیر و مسیر یکی است(بقره، آیه ۲۸۵؛ تعابن، آیه ۳)؛ ولی دو نوع صیرورت رخ می دهد: ۱. صیرورت به سوی خدای رحمان جمالی: غَافِرِ الذَّنْبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِیدِ الْعِقَابِ ذِی الطَّوْلِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ ؛ که گناه‏ بخش و توبه‏ پذیر و سخت‏ کیفر و فراخ‏نعمت است؛‏ خدایى جز او نیست. فقط و فقط تمام و همه شدن و صیرورت به سوى اوست(غافر، آیه ۳)؛ ۲. یا صیرورت به سوی خدای جلالی: أَفَأُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِکُمُ النَّارُ وَعَدَهَا اللَّهُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَبِئْسَ الْمَصِیرُ؛ بگو آیا شما را به بدتر از این خبر دهم همان آتش است که خدا آن را به کسانى که کفر ورزیده‏ اند وعده داده و چه بد صیرورت و شدنی است.(حج، آیه ۷۲؛ و نیز آل عمران، آیه ۱۶۲؛ بقره، آیه ۱۲۶ و آیات دیگر)

اصولا کسانی که اجازه نمی دهند تا خورشید حقیقت بر روان ایشان بتابد و بذرهای سرشته در ذات از اسماء و صفات الهی را برویاند و به شکوفایی و میوه دهی برساند، کسانی هستند که بدترین صیرورت و شدن و انقلاب نفس را انتخاب کردند. از نظر قرآن، انسان باید اجازه دهد تا الهامات الهی در قالب تقوا و نگه داشت انسان از هر گونه زشتی و پلیدی و نقص کار خود را بکند و انسان را از فسق و فجور دور نگه دارد. این گونه است که فلاح و رستگاری برای انسان با شکوفایی و میوه دهی اسماء و صفات الهی رقم می خورد؛ اما بسیاری از مردم با گناه و فجور و دریدگی خویش نفس و روان را دفن می کنند و از حالت استوا و اعتدال بیرون برده و اجازه می دهند تا شهوت و غضب حاکم بر نفس شود و عقل را دفن و از کار بیاندازد و یا عقل محکوم را برای کارهای زشت به خدمت گیرد.(شمس، آیات ۷ تا ۱۲)

به هرحال، تغییراتی که انسان در نفس خویش را دو دسته از اعمال خیر و شر و صالح و طالح ایجاد می کند، صیرورت و شدن های دایمی است که در یک فرآیندی به جایی می رسد که انقلاب نفس رخ می دهد و انسان یا خدا انسان می شود(بقره، آیه ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹)؛ یا جماد انسان، گیاه انسان یا حیوان انسان.(اعراف، آیه ۱۷۹؛ فرقان، آیه ۴۴؛ جن ، آیه ۱۵؛ بقره، آیه ۷۴ و آیات دیگر)

به هر حال، شخصی که در مسیر صیرورت و انقلاب کمالی نفس گام بر می دارد و می خواهد تزکیه نفس نماید یعنی بستر ایجادی و تحققی آن را فراهم آورد نخست باید حقیقتا به طور دنبال ایجاد یک تغییر مثبت در خودش باشد. این تغییرات که به شکل فرآیندی و گام به گام انجام می شود، در حقیقت صیرورت و شدن های دایمی و پیاپی است که شامل ترک یک گناه یا عادت زشت است، یا آراستگی به یک عبادت، فضیلت اخلاقی یا صفت خوب است. بنابراین نه تنها باید شخص نسبت به چیستی رذیلت و فضلیت شناخت داشته باشد، بلکه فضایل و رذایل را بشناسد و در گام بعد آن را در شکل جزیی و مورد در خود شناسایی کند و موقعیت و ظرفیت خویش را نسبت به آن بداند. پس نیازمند علم و دانش و معرفتی از این جهت است که باید آن را گام اول تمهید برای تزکیه نفس دانست.

چنان که گفته شد میان جزم اندیشه ای و عزم ارادی فرق است. پس اگر نسبت به چیزی جزم یافت و دانست باید چیزی را ترک کند ؛ زیرا رذیلت اخلاقی است یا چیزی را انجام دهد و در خود تحقق بخشد که آن را فضلیت اخلاقی یافته است؛ پس از آن نیاز به عزم و اراده جدی دارد تا بتواند در برابر فشارهای هواهای نفسانی درونی و وسوسه های بیرونی مقاومت کند. از این روست که استقامت و پایداری در قالب عزم الامور یعنی عزم در مقام عمل و اجرا لازم اساسی است که با توکل بر خدا و توسل به اولیای الهی با توفیق خداوندی در این راه گام بردارد و سستی نورزد چنان که پیامبران الهی عزم جدی داشته و توفیق یافته اند موفقیت را برای خود رقم زند.(هود، آیه ۱۱۲) خداوند در آیات بسیاری کسب موفقیت را در استقامت و پایداری در مقام عزم پس از جزم دانسته است و می فرماید: وَأَنْ لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِیقَهِ لَأَسْقَیْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا ؛ و اگر مردم در راه درست پایدارى ورزند قطعا آب گوارایى بدیشان نوشانیم. (جن، آیه ۱۶)

در جایی دیگر می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَهُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ ؛ در حقیقت کسانى که گفتند پروردگار ما خداست‏ سپس ایستادگى کردند فرشتگان بر آنان فرود مى ‏آیند و مى‏ گویند: هان بیم مدارید و غمین مباشید و به بهشتى که وعده یافته بودید، شاد باشید. (فصلت، آیه ۳۰)

در جایی دیگر می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ؛ محققا کسانى که گفتند: پروردگار ما خداست‏، سپس ایستادگى کردند، بیمى بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد. ( احقاف، آیه ۱۳)

استقامت شرط مهم در به نتیجه رسیدن و تأثیر این برنامه است، و اگر استمرار نداشته باشد و شخص استقامت نداشته باشد نتیجه مطلوب به دست نخواهد آمد.

باید یادآور شد که استقامت از قَوَمَ به معناى استمرار و پایدارى، راستى، ایستادن، راست شدن، راست بایستادن و قرار داشتن در راه راست بدون منحرف شدن است.( اساس‌البلاغه، ص‌۵۳۸؛ لغت نامه دهخدا، مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب؛ ذیل واژه قوم)

از نظر قرآن دست یابی به آرامش(فصلت، آیه ۳۰)، امدادهای غیبی الهی(فصلت، آیات ۳۰ و ۳۱)، موفقیت و پیروزی(بقره، آیات ۲۴۹ تا ۲۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۵۲)، رستگاری و فلاح(انفال، آیه ۴۵)، بهره گیری از فرشتگان و نزول ایشان برای راهنمایی و امداد الهی(فصلت، آیه ۳۰) از آثار استقامت و ثبات در کارها و عزم جدی در مقام عمل است. به طور طبیعی کسی که می خواهد به جهاد نفس برود در هر مرتبه از جهاد چه جهاد عقل علیه شهوت و غضب و چه جهاد رویت علیه دانستن باید استقامت داشت.

از نظر قرآن کسی که در جهادهای اصغر مالی و تنی لازم است تا از مال و تن خویش بگذرد و استقامت ورزد(آل عمران، آیه ۱۵۱) به طور طبیعی در جهادهای اکبر باید این گونه عمل کرده و اهل استقامت باشد.(عنکبوت، آیه ۶؛ فصلت، آیات ۳۰ و ۳۱ و آیات دیگر) انسان در مسیر کسب مظهریت در صفات و اسمای الهی و صیرورت و انقلاب کمالی باید دست از تلاش و مجاهدت بر ندارد و خسته نشود. از این روست که در قرآن مطلوبیّت پایدارى در مسیر اهداف ارزشمند و متعالى مورد تاکید است و پیامبران این گونه عمل می کردند؛ چنان که حضرت موسی(ع) برای رسیدن به هدف خویش از هیچ گونه تلاش و کوشش دست بر نداشت.(کهف، آیه ۶۰؛ مجمع البیان، ذیل آیه)

برای تحقق این روحیه استقامت باید انسان اهل ایمان واقعی به خدا و حقانیت راه (آل عمران، آیه ۱۳۹)، امیدوار به خدا(نساء، آیه ۱۰۴)، توکل در شرایط سخت و شدت(آل عمران، آیات ۱۲۲ و ۱۷۲ و ۱۷۳)، دعا و نیایش(بقره، آیه ۲۵۰)، شب زنده داری و تهجد شبانه(مزمل، آیات ۱ تا ۱۰) و مانند آن ها باشد و از دنیاطلبی(آل عمران، آیه ۱۵۲)، وسوسه های شیطانی(آل عمران، آیه ۱۵۵)، تاثیرپذیری از دشمن و وسوسه هایش(آل عمران، آیه ۱۲۲) و مانند آن به عنوان موانع استقامت پرهیز و اجتناب کند.

عزم و استقامت و همت بلند مهم ترین اسباب ابتدایی برای بسترسازی تزکیه نفس است؛ شکی نیست که آن چه انسان را به کمال می رساند عزم عملی است؛ زیرا جزم عقلی و ذهنی که از راه شناخت به دست می آید همانند چراغی است که پیش روی شخص قرار دارد و آن که موجب می شود تا شخص به مطلوب و مقصود خود برسد، گام های استوار پس از ادراک عقل علمی، از سوی عقل عملی برداشته می شود و این حرکت استوار و محکم است که او را به مقصود و مطلوب می رساند. نویسنده در جاهای دیگر از جمله مقاله «روش های تحصیل عزم عملی» به ابعاد و اثار عزم پرداخته است. در آن جا بیان شد که عزم در لغت به معناى تصمیم است.(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ذیل واژه) نیت بر انجام کاری و کوشش همراه با ثبات و پایداری از جلوه های عزم و نشانه های آن است. این واژه در قرآن بارها با امر و امور به کار رفته است(آل عمران، آیه ۱۸۶؛ لقمان، آیه ۱۷؛ شوری، آیه ۴۳؛ محمد، آیه ۲۱) که خود نشانه ای است که عزم به حوزه ذهن و عقل نظری ارتباطی ندارد، بلکه به حوزه عقل عملی و اراده وابسته است.

هم چنین در گام های نخست باید انسان به مساله میانه روی و رعایت حد اعتدال توجه داشت باشد؛ زیرا رعایت اعتدال لازم و ضروری است؛ پس نباید به گونه ای عمل کرد که نفس تحت فشار سهمگین قرار گیرد. به سخن دیگر، از آغاز نباید انتظار حلم را از نفس داشت بلکه باید از صبر شروع کرد تا از شکیبایی به بردباری رسید. پس ارفاق نفس از اصول اخلاقی و عرفانی است، اما باید مراقب بود که ارفاق بیش از اندازه موجب رها شدن و افسار گریختگی نفس نگردد و از کنترل خارج نشود. پس همان طوری که اعتدال در انفاق مالی مطرح است و خدا به پیامبرش می فرماید: وَلَا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَهً إِلَى عُنُقِکَ وَلَا تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا؛ و دستت را به گردنت زنجیر مکن و بسیار هم گشاده‏ دستى منما تا ملامت‏ شده و حسرت‏زده بر جاى مانى. (اسراء، آیه ۲۹)

اصولا از نظر قرآن، حالت اعتدال همان حالت قوام و استقامتی است که گرایش به افراط و تفریط ندارد. از این روست که می فرماید: وَالَّذِینَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکَانَ بَیْنَ ذَلِکَ قَوَامًا ؛ و کسانى‏ اند که چون انفاق کنند نه ولخرجى مى کنند و نه تنگ مى‏ گیرند و میان این دو روش حد وسط را برمى‏ گزینند. (فرقان، آیه ۶۷)

هم چنین باید توجه داشت که انسان در طول روز و در حین انجام برنامه بر حسن انجام این تمرکز داشته باشد و همیشه هدف اصلی را فراموش نکند؛ زیرا فشارهای روزانه و زینت هایی که در تجلیات نوری خودنمایی کرده و انسان را مجذوب خویش می کند، چون انسان را از خود و خدا و خُلق رفتاری می سازد که زمانی از وی می گذرد و در غفلت باقی می ماند. از این روست که روز را سبح طویل و شب را زمان تعطیلی و سبات و آرامش دانسته است.(مزمل، آیات ۱ تا ۷)

امیرمومنان امام علی(ع) برای این که تلاش های روزانه و فعالیت طبیعی زندگی برای امرار و معاش او را از هدف اصلی غافل نکند، هنگام بیل زدن با هر بیلی آیه ای را می خواند که دلالت بر هدف مندی زندگی دارد. ایشان در هنگام بیل زدن می فرمود: أَیَحْسَبُ الْإِنْسَانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدًى ؛ آیا انسان گمان مى ‏کند بى‏ هدف رها مى ‏شود. (قیامت، آیه ۳۶) پس هماره باید به فکر هدف اصلی بود که امروز آن را به عنوان مقدمه ای برای آن قرار داده است.

پس هرروز گامی در بسترسازی تزکیه نفس بردارد و گام به گام در صدد ترک عادت‌ها و رفتارهای زشت بر آید و برای تقویت عادت های نیک تلاش کند؛ زیرا باید دانست که یکباره نمی‌توان چندین عادت بد و زشت را کنار گذاشت. البته هماره اولویت بندی در هر کاری از جمله در تخلیه بد و تجلیه یا تحلیه حق لازم و ضروری است؛ پس باید از عادت‌ها و رذائل بدتر و شدیدتر شروع کرد و آنها را در اولویت قرار داد.

انسان تا بدی ها را تخلیه نکرده نمی تواند امید به جایگزینی زیبایی و تحلیه آن کرده و خود را مجلای صفات نیک قرار دهد. پس ترک عادت زشت را باید در اولویت قرار دهد. در این راه هرگز نیز نباید دلسرد شود و جای امید، قنوط و نومیدی بنشیند؛ پس اصل اعتماد به خدا و توکل بر او را با تقلین توانمندی خداداد انسانی مهم ترین اصلی است که باید در همه احوال آن را مدنظر قرار دهد؛ زیرا تلقین اثر بزرگی در تغییر مثبت رفتار انسان و تقویت عزم و اراده اود دارد، چنان که یأس و نا امیدی دشمن حرکت و پیشرفت و تغییر انسانی است.

پس وقتی با همه این مقدمات با خود مشارطه می کند تا چیزی را از زندگی خود به عنوان عادت و صفت زشت ترک کند، یا چیزی را به عنوان صفت و عادت نیک در خود ایجاد کند، این مشارطه می تواند موفقیت آمیز باشد.

به سخن دیگر، مشارطه، یعنی اینکه شخص هر روز صبح و ابتدای روز آن عیب ظاهری یا اخلاقی و یا باطنی را در نظر آورده و بدی‌ها و زشتی آن را مرور کرده و با خود و خدای سبحان شرط و عهد کند که در طول روز و شب تا زمان خواب از ارتکاب آن خودداری کند، به این عمل مشارطه گفته می‌شود. اما این مشارطه برای این که موفقیت آمیز باشد، باید همه این موارد پیش گفته در آن ملاحظه شود. پس نباید اصولی که بیان شده را کم اهمیت دانست و در مشارطه بدون آن به شرط گذاری با نفس پرداخت.

ممنوعیت شروط غیر شرعی

انسان با خودش شرط می کند و به نوعی متلزم و متعهد می شود تا بر اساس شریعت عمل کند که قوانین آن شامل مصالح و مفاسد و در برگیرنده اصول و قواعد اخلاقی و حقوقی در راستای کمال یابی انسان است. البته شرط کردن در آغاز سخت و عمل بدان سخت تر است؛ اما پس از مدتی همانند رانندگی آسان و به شکلی طبیعی و عادت ثانوی می شود. به فرمایش حضرت امام خمینی (ره) تو عازم شو و شرط کن و تجربه نما ببین چقدر سهل است. پس از مشارطه باید در طول روز مراقب شرطی که کرده اید باشید و بدانید که عالم محضر حضرت حق است و او مراقب اعمال ماست و این توجه را تا شب ادامه دهید. این همان معنای مراقبه است؛ زیرا انسان مراقبت می کند تا خلاف شرط عمل نکند؛ البته شرطی که مشروع است و نباید برای خود شرطی بگذارد که فراتر از احکام شرعی است که در قالب باید و نبایدها و شاید ها و نشایدها بیان شده و به عنوان احکام پنج گانه مطرح است؛ زیرا برخی از مردم شروطی برای خود قرار می دهند که شرعی نیست؛ مثلا سرکوب غرایز جنسی و یا قوه غضب به طوری که در برابر ظلم دیگری هرگز واکنش منفی نشان ندهد و غضبان نشود. این در حالی است که انسان نه تنها نیازمند محافظت بر غرایز و تامین منطقی و شرعی آن است، بلکه باید گاه با مدیریت عقل مثلا قوای جاذبه و دافعه یعنی شهوت و غضب تقویت شود تا بتواند هر چیزی که برای کمال لازم است جذب و هر آن چه مانع است دفع شود. بنابراین، سرکوب قوای شهوانی و غضبانی به معنای عدم دسترسی به کمال در تمام عرصه ها و زمینه ها است؛ زیرا انسان باید مظهر تمام اسما و صفات الهی از جمله اسمای جلالی باشد که در شکل غضب خودنمایی می کند. جهاد علیه ابلیس و دفع موانع ایجادی از سوی او و شیاطین انسی و جنی نیازمند قوه غضب است. انسانی که نسبت به چیزی علاقه دارد و آن چیز محبوب اوست با قوه جاذبه و شهوانی به سوی آن کشیده و برای تحقق آن تلاش می کند؛ چنان که اگر نسبت به چیزی گریزش و نفرت دارد و بغض آن در دل ، باید از قوه دافعه و غضب برای رهایی و دفع آن استفاده کند. بنابراین، قوای شهوانی و غضبانی لازم زندگی و کسب کمالات است.

از همین روست که در اسلام رهبانیت به معنای ریاضت هایی که موجب سرکوب قوای شهوانی و غضبانی یعنی همان قوای جاذبه و دافعه می شود، ممنوع شده است و انسان نباید شرطی را بگذارد که موجب سرکوب این غرایز و قوای انسانی شود. خدا در آیات قرآنی نسبت به رهبانیت و ریاضت های غیر شرعی که در میان برخی از مسیحیان رواج یافته بود، هشدار داده و می فرماید: ثُمَّ قَفَّیْنَا عَلَى آثَارِهِمْ بِرُسُلِنَا وَقَفَّیْنَا بِعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ وَآتَیْنَاهُ الْإِنْجِیلَ وَجَعَلْنَا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَهً وَرَحْمَهً وَرَهْبَانِیَّهً ابْتَدَعُوهَا مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَایَتِهَا فَآتَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ ؛ آنگاه به دنبال آنان پیامبران خود را پى ‏درپى آوردیم و عیسى پسر مریم را در پى آنان آوردیم و به او انجیل عطا کردیم و در دلهاى کسانى که از او پیروى کردند رافت و رحمت نهادیم؛ و اما رهبانیت و ترک دنیایى که از پیش خود درآوردند ما آن را بر ایشان مقرر نکردیم، مگر براى آنکه کسب خشنودى خدا کنند، با این حال آن را چنانکه حق رعایت آن بود منظور نداشتند، پس پاداش کسانى از ایشان را که ایمان آورده بودند بدانها دادیم ، ولى بسیارى از آنان دستخوش انحراف هستند. (حدید، آیه ۲۷)

پیامبر(ص) رهبانیت به معنای ترک دنیا و عدم حضور در فعالیت های اجتماعی و کارهای اقتصادی را نفی کرده؛ زیرا اگر کسی بخواهد انفاق مالی داشته باشد و در کنار نماز به مهم ترین وظیفه اجتماعی خود عمل کند(بقره، آیات ۲ و ۳)، باید چنین شخصی رهبانیت را کنار بگذارد. از همین روست که آن حضرت(ص) می فرماید: لارهبانیه فی الاسلام.( رجوع شود: بحار الانوار، ج ۱۵، جزء اخلاق، باب ۱۴، باب النهی عن الرهبانیه و السیاحه)

این که انسان غریزه جنسی خویش را سرکوب کند نه راه معقول است نه مقبول؛ زیرا انسان با سرکوب این غریزه به کمال همه چیز دست نمی یابد و از بسیاری از کمالات محروم می شود که از جمله کمالی است که در زندگی خانوادگی به دست می آید و یا آثاری که به سبب وجود و حضور فرزند بر انسان بار می شود. رفتارهای اجتماعی نیازمند مشارکت ها و رفتارهای خاصی است که در زندگی خانوادگی و تشکیل خانواده تحقق می یابد. بسیاری از کمالات انسانی مدیون خانواده و تشکیل آن و نیز فرزندان و فعالیت هایی است که در چارچوب خانواده انجام می دهد. بنابراین، سرکوب غریزه جنسی مثلا به معنای ناتمامی در این بخش از کمالات است. به عنوان نمونه سکونت، آرامش، مودت و رحمتی که در چارچوب به وجود می آید(روم، آیه ۲۱) غیر از این امور است که در جایی دیگر تحصیل یا حاصل می شود.

جهاد در راه خدا که نیازمند مال و ثروت و انفاق آن در راه خدا از یک سو و فشارهای جسمی و جان فشانی از سوی دیگر است، جز با قوه غضب شدنی نیست. سرکوب قوه غضب به معنای عدم رسیدن به مقام مجاهد و آثار و برکات آن است. کسی که قوه غضب نداشته باشد، نمی تواند مال و فرزند را از خود دور کند؛ و هم چنان وابستگی ها دیگر را نمی تواند بدون قوه دافعه دفع کند و خود را برهاند و به یک معنا فرار رو به جلوی به سوی خدا داشته باشد.(ذاریات، آیه ۵۰)

به هر حال، در مشارطه شرط است که شرط غیر شرعی نگذارد و بر خلاف احکام الهی حلال خدا را حرام نکند و بتواند در چارچوب معقول و مقبولی از حلال و طیبات استفاده کند. خداوند در این باره می فرماید: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا خَالِصَهً یَوْمَ الْقِیَامَهِ کَذَلِکَ نُفَصِّلُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ. قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالْإِثْمَ وَالْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَأَنْ تُشْرِکُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ؛ اى پیامبر! بگو : زیورهایى را که خدا براى بندگانش پدید آورده و نیز روزیهاى پاکیزه را چه کسى حرام گردانیده است؟! بگو : این نعمتها در زندگى دنیا براى کسانى است که ایمان آورده‏ اند و روز قیامت نیز خاص آنان است، این گونه آیات خود را براى گروهى که مى‏ دانند به روشنى بیان مى ‏کنیم. بگو پروردگار من فقط زشتکاریها را چه آشکارش باشد و چه پنهان و گناه و ستم ناحق را حرام گردانیده است و نیز این که چیزى را شریک خدا سازید که دلیلى بر حقانیت آن نازل نکرده و این که چیزى را که نمی دانید به خدا نسبت دهید. (اعراف، آیات ۳۱ و ۳۲)

برخی از مردم عادت کردند که شرط های غیر شرعی برای خود بگذارند که نه تنها مفید نیست، بلکه زیان نیز می رساند؛ زیرا انسان را از انسانیت و راه راست آن دور می سازد. برای شرط گذاری بهتر است که همان سنت قولی و سیره عملی معصومان(ع) مد نظر قرار گیرد. عمل به توضیح المسایل به عنوان راه های ساده و آسان کسب تقوای عام و خاص و اخص بهترین شرطی است که انسان می تواند با خود داشته باشد؛ چنان که آیت الله بهجت فومنی این گونه سفارش کرده است.

دیده شده که برخی از افراد حتی از مسلمانان در طریقت خود شروط غیر شرعی را برای خود وضع می کنند که نوعی رهبانیت و ریاضت های سخت و سنگین است. اسلام راه هایی را پیشنهاد می کند که توان عمومی برای انجام آن است. از این روست خدا در کارها مبنا را براساس استطاعت افراد قرار داده و تکلیف به مالایطاق نمی کند. خدا می فرماید: لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا؛ خدا نفسی را جز به وسع و توانش تکلیف نمی کند.(بقره، آیه ۲۸۶)

این که انسان برای مهار نفس از سخن گفتن و تقویت صمت و سکوت بخواهد سنگی را در دهان بگذارد، در هیچ روش معقول و مقبول نقلی بیان نشده است؛ بنابراین، نباید سنت و سیره و سبک زندگی و منهاج و روشی را انتخاب کرد که معصومان(ع) بیان نکرده اند؛ زیرا همان طوری که پیامبر(ص) بیان کننده قرآن و نیز تبیین گر آن است تا صراط مستقیم الهی را بگوید و بیان کند(نحل، آیه ۴۴)، هم چنین آن حضرت(ص) به عنوان اسوه حسنه عملی کسی است که باید به سبک زندگی ایشان ، سبک زندگی خودمان را بسازیم: لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا ؛ قطعا براى شما در اقتدا به رسول خدا سرمشقى نیکوست براى آن کس که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد مى ‏کند. (احزاب، آیه ۲۱)

پس نباید در مشارطه کارها و روش هایی را برای خودمان شرط کنیم که مخالف عقل و عقلا است و با اسلام و شریعت و سنت اسلامی و سیره معصومان(ع) سازگار نیست؛ شکی نیست کسی بخواهد موفقیتی را در این مسیر کمالی به دست آورد؛ جز از راه اتباع و پیروی از پیامبر(ص) و اطاعت خدا و رسول الله (ص) نمی تواند به دست آورد. خداوند می فرماید: قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ. قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْکَافِرِینَ؛ بگو اگر خدا را دوست دارید از من پیروى کنید تا خدا دوستتان بدارد و محبوب خدا شوید و گناهان شما را بر شما ببخشاید؛ و خداوند آمرزنده مهربان است. بگو: خدا و پیامبر او را اطاعت کنید. پس اگر رویگردان شدند، قطعا خداوند کافران را دوست ندارد. (آل عمران، آیات ۳۱ و ۳۲)

مشارطه از آسان به سخت

در مشارطه در گام اول نباید از سخت شروع کند، بلکه گام اول آن باشد تا از آسان ترین ها شروع کند تا به تجربت و آزمون وقتی بر کار زشتی غلبه کرد و عادت نیکی را ایجاد نمود، آن گاه به سمت دومی که سخت تر است برود. البته گاه لازم است تا اولویت بندی کند ؛ زیرا برخی از کارهای زشت و صفات و خصلت های بد، خود مانع در راه خودسازی است؛ چرا که برخی از آن ها مانند دروغ و یا شراب خواری کلید بدی ها و زشتی ها است و باید ترک شود؛ سپس به سوی دیگر صفات و رفتارهای زشت رفت و یا کارهای نیک را در خود ایجاد یا تقویت کرد.

اما این که انسان بخواهد از سخت ترین و دشوارترین شروع کند، وقتی در این امر شکست خود ممکن است به اصلاح دیگر صفات و رفتارهای زشت نرود و ناامید و مایوس شود که خود عامل خطرناکی در ترک تزکیه نفس است.

چنان که گفته شد واژه و عمل مشارطه به‌صورت مستقیم در آیات قرآن و روایات امامان معصوم(ع) نیامده است؛ اما برخی محتوای آیات و روایات، دلالت بر مشارطه دارد. این که انسان چگونه با خود شرط کند و تعهد سپارد و التزام دهد تا خود را اصلاح کرده و عادت های زشت را کنار و عادت های نیک را بپذیرد و در خود ایجاد کند.

از آیات قرآن استفاده می‌شود که یاران پیامبر اسلام (ص) درباره مسائل مهم با خدا عهد و پیمان داشتند که نوعی مشارطه است. در طول تاریخ مومنان با خداوند مشارطه می کردند و عهد می بستند تا کاری کنند که مورد رضایت خدا است. به عنوان نمونه در آیه ۲۳ سوره احزاب آمده است: «مِنَ الْمُؤمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ ینْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلًا» در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بسته‌اند صادقانه ایستاده‌اند، بعضی پیمان خود را به آخر بردند و در راه او شربت شهادت نوشیدند؛ و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تبدیل و تغییری در عهد و پیمان خود ندادند.

در روایتی از پیامبر اسلام(ص) آمده است: «اذا اصْبَحَ ابْنُ آدَمُ اصْبَحَتِ الْاعْضاءُ کُلُّها تَسْتَکْفِی اللِّسانُ انّی تَقُولُ اتَّقِ اللَّهَ فینا فَإِنَّکَ انِ اسْتَقَمْتَ اسْتَقَمْنا وَ انْ اعْوَجَجْتَ اعْوَجَجْنا ؛ هر روز صبح تمام اعضاء بدن به زبان هشدار می‌دهند و می‌گویند: تقوای الهی را در مورد ما رعایت کن؛ زیرا اگر تو راست باشی ما هم راستیم و اگر تو کج شوی ما هم کج می‌شویم. »( نراقی، مهدی ابن بی‌ذر، جامع السعادات، بی‌تا، ج۲، ص۳۵۲.)

ما باید بدانیم که هر شبی خدا ما را در هنگام خواب می میراند سپس در هنگام بیداری نفس ما را باز می گرداند؛ پس باید هر شب را شب مرگ خود بدانیم و روز دیگر را تولدی دوباره؛ این گونه است که حجت بر ما تمام است؛ زیرا اگر شرطی کرده ایم به آن عمل کنیم و بدانیم که اگر شبی این اجل مسمی برسد و دیگر بازگشتی برای نفس به کالبد جسدانی خاکی نباشد، دیگر کاری از دست ما بر نمی آید و نمی توانیم بگوییم خدایا مرا بازگردان تا به جبران ما فات بپردازیم.(مومنون، آیه ۱۰۰) پس با خود شرط کنیم چون هر روزی تولدی دوباره است، در این روزها گناهی نکنیم. این گونه است که می توان امیدوار شد که از نقص به کمال برویم و عادت های زشت را کنار گذاشته و به عادت های نیک خود را موفق سازیم.

امام سجاد(ع) می فرماید: در دعای سی و یکم صحیفه سجادیه،‌ امام سجاد (ع) به پیشگاه خداوند عرض می‌کند: «وَلَکَ یا رَبِّ شَرْطی الَّا اعُودَ فی مَکْرُوهِکَ، وَ ضَمانی انْ لا ارْجِعَ فی مَذْمُومِکَ وَ عَهْدی انْ اهْجُرَ جَمیعَ معاصِیکَ؛ پروردگارا! شرطی در پیشگاه تو کرده‌ام که به آنچه دوست نداری، باز نگردم، و تضمین می‌کنم به سراغ آنچه را تو مذمّت کرده‌ای نروم و عهد می‌کنم که از جمیع گناهانت دوری گزینم.» (صحیفه سجادیه، دعای سی و یکم ، دعای توبه؛ نگاه کنید: مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، ۱۳۸۵، ص۲۴۸.)

امیرمومنان امام علی(ع) درباره مشارطه با خویشتن در مهار و مدیریت و تربیت نفس به این نکته توجه می دهد که انسان لازم است تا از نقص خود آگاه شده و نسبت به آن متعهد باشد تا برطرف نماید؛ زیرا اگر چنین تعهدی نسپارد باید گفت که مرگ او بهتر از زندگی است که با چنین نقصانی همراه است. ایشان می فرماید: من لم یتعاهد النقص من نفسه غلب علیه الهوی؛ و من کان فی نقص فالموت خیر له؛ کسی که بررسی نقصان نفس خویش نکند، هوای نفس بر او چیره می شود؛ و کسی که پیوسته در حال سقوط و نقصان است، مرگ برای او بهتر است!» (بحار الانوار، ج۶۷، ص ۶۴.)

از نظر قرآن، انسان ها به دو دسته اصلی تقسیم می شوند: نخست کسانی که در حوزه اندیشه بر اساس ظنون عمل و رفتار می کنند و تخریص و گمانه زنی مبنای فعالیت ها و کارهای آنان است؛ هم چنین در حوزه انگیزه بر اساس هواهای نفسانی رفتار و عمل می کنند و از علم در مقام اندیشه و عقل در مقام انگیزه به دور هستند: إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ ؛ جز از طن پیروی نمی کنند و آن چه خواهش های نفسانی است.(نجم، آیه ۲۳) شکی نیست که چنین نقصی بزرگ ترین نقص در زندگی بشر است و انسان باید متعهد و متلزم شود تا جز به علم و عقل عمل نکند.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، انسان در مشارطه در گام و مرحله نخست آن، با خود شرط کند که به واجبات عمل کرده و از محرمات اجتناب کند تا این گونه با عبادت شرعی، تقوای مرتبه اول یعنی تقوای عام نصیب او شود و از علم الیقین بهره مند گردد.(بقره، آیه ۲۱؛ مائده ، آیه ۹۳ و آیات دیگر)

در گام بعدی نیز با خود شرط کند افزون بر عمل به واجبات و ترک محرمات، هم چنین به مستحبات عمل کرده و از مکروهات نیز اجتناب کند؛ چنین است که گام در مرتبه دوم تقوای خاص و بهره مند از آثار عین الیقین می شود.(تکاثر، آیه ۵) سپس گام سوم را بر می دارد که در آن افزون بر این امور، حتی برخی از مباحات را بر خود حرام می کند؛ چنان که در ماه رمضان که دوره پودمانی و کارگاه علمی و عملی این مرتبه است، انسان افزون بر انجام واجبات و مستحبات و نیز ترک محرمات و مکروهات، نسبت به مباحاتی چون شهوات غذایی و جنسی حلال نیز اجتناب و پرهیز می کند تا این گونه مرتبه سوم تقوای اخص را به دست آورده و در مقام حق الیقین قرار گیرد. پس در این مرتبه با خود شرط می کند تا از برخی از مباحات نیز اجتناب کند تا به کمال و تمام برسد؛ زیرا گفته اند: صمت و جوع و سحر عزلت و ذکر به دوام / ناتمامان جهان را کند این پنج تمام.

خداوند در باره مراتب تشکیکی ایمان و تقوا می فرماید: لَیْسَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِیمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوْا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَآمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَأَحْسَنُوا وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ؛ بر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند گناهى در آنچه قبلا خورده‏ اند نیست در صورتى که تقوا پیشه کنند و ایمان بیاورند و کارهاى شایسته کنند سپس تقوا پیشه کنند و ایمان بیاورند آنگاه تقوا پیشه کنند و احسان نمایند و خدا نیکوکاران را دوست مى دارد. (مائده، آیه ۹۳)

پس وقتی شخص می بیند که زبان او بیراهه می رود و به یاوه و بیهودگی گرفتار است، باید شرط کند که از غیبت و دشنام و تهمت و بدزبانی پرهیز کند؛ پس از آن باید برای این که سخنانش حکمیانه باشد و نکات ظریف و لطیف بیان کند، باید پیش از گفتن اندیشه کند و حرف را بجود و سپس بر زبان آورد. در این زمان در می یابد: هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد؛ سپس به این مرتبه می رسد که اگر سخن گفتن سیم و نقره است، سکوت و خاموشی طلا و زر است.

البته در مراتب عالی سکوت و صمت به این می رسد که اگر زمزمه نفس را خاموش کند و اجازه ندهد ذهن او به هر جا برود و هر خیالی به ذهن نیاید، در این صورت با خاموشی واقعی خود، اجازه می دهد تا الهامات الهی بر روانش وارد شود و خدا به الهام و بلکه وحی با او سخن گوید و او را نه تنها به حق و باطل آشنا کند ، بلکه فعل خیرات را به وی وحی کند: وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاهِ وَإِیتَاءَ الزَّکَاهِ وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ؛ و آنان را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکردند و به ایشان انجام دادن کارهاى نیک و برپاداشتن نماز و دادن زکات را وحى کردیم و آنان پرستنده ما بودند.(انبیاء، آیه ۷۳)

پس گام نخست در بسترسازی تزکیه نفس مشارطه است. «مشارطه» آن است که مثلا در آغاز روز با خود شرط کنی و تصمیم بگیری بر خلاف فرموده خدا رفتار نکنی و از طاعت خداوند کوتاه نیایی و تا حد توان در انجام کارهای نیکو تلاش کنی.(نگاه کنید: خمینی، روح‌الله، شرح چهل حدیث، ۱۳۸۶ش، ص۲۸ و نراقی، مهدی ابن بی‌ذر، جامع السعادات، بی‌تا، ج۳، ص۹۳. علمای اخلاق درباره مشارطه معتقدند بهتر است هر شخص بعد از نماز صبح، برای مشارطه، مدتی با نفس خود خلوت کند و مانند صحبت تاجر با شریک خود بگوید به جز عمر کالایی ندارم و اگر از بین برود سرمایه‌ام از بین رفته و از تجارت مایوس می‌شوم.( فیض کاشانی، محمد ابن شاه مرتضی، المحجه البیضاء فی تهذیب الإحیاء، ۱۳۷۹ش، ص۱۸۷ و نراقی، مهدی ابن بی‌ذر، جامع السعادات، ج۳، ص۹۳. )

باید یادآور شد که شیطان به کسانی که با خود شرط و عهدی نبسته اند و در مسیر بی خیالی نسبت به آخرت و غفلت از آن کار می کنند، کاری ندارد، اما نسبت به کسانی که بخواهند به اصلاح امور بپردازند و در مسیر خلافت الهی بروند، به شدت هجوم می آورد و به اشکال گوناگون راه را بر او سد می کنند. یکی از شاگردان شیخ انصاری(ره) می گوید: زمانی که در نجف اشرف و نزد حضرت استاد (ره) به تحصیل مشغول بودم، شبی شیطان را در خواب دیدم که طنابهای متعددی در دست داشت، پرسیدم: این بندها برای چیست؟ پاسخ داد: اینها را به گردن مردم می اندازم و آنها را به سمت خویش می کشم و به دام می اندازم، هرکدام از این طنابها برای یک شخص است، زنجیری را دیدم که خیلی ضخیم بود،گفتم این طناب ضخیم برای کیست؟ شیطان گفت: برای شیخ انصاری (ره) اتفاقا روز گذشته این زنجیر را به گردن شیخ مرتضی انداختم و او را از اتاقش تا وسط کوچه کشیدم، ولی علی رغم زحمات زیادم، شیخ خودش را از بند رها کرد و برگشت.

وقتی از خواب بیدار شدم، در تعبیر آن به فکر فرو رفتم. پیش خودم گفتم بهتر است که از خود استاد تعبیرش را بپرسم، از این رو به حضور ایشان رسیدم، خواب خود را که برای ایشان تعریف کردم فرمودند: شیطان راست گفته است، زیرا آن ملعون می خواست مرا فریب دهد که به لطف خدا از دامش گریختم.

دیروز، من پول نداشتم، اتفاقاً چیزی در منزل لازم داشتیم، با خود گفتم یک ریال از پولی که در منزل به امانت نزدم موجود است و هنوز وقت مصرفش نرسیده است، به عنوان قرض برمی دارم و روزهای بعد ادا خواهم کرد. یک ریال برداشته و از منزل خارج شدم، همین که خواستم پول را خرج کنم، با خودم گفتم از کجا معلوم که بتوانم این قرض را ادا کنم؟ و در همین اندیشه و تردید بودم که تصمیم خود را گرفتم و به خداوند متعال پناه بردم، چیزی نخریدم و به خانه برگشتم و پول را سرجای خود گذاشتم.

جالب، قسمت آخر این رویای صادقه است که آن شخص گفت : از شیطان پرسیدم طناب من کدام است ؟ نگاهى به من کرد و گفت : تو نیازی به طناب ندارى.( برگرفته از کتاب قلب قرآن ، ص ۱۶۸)

با این همه باید توجه داشت گرچه شیطان می کوشد این کار را سخت جلوه دهد، ولی اگر تصمیم بگیری و یک روز تجربه کنی خواهی دید که آسان است.

  1. مراقبه از خویشتن

پس ازآن که سالک از معاصى توبه خالص و نصوح نمود، اولین کارى که براو واجب است آن است که راهى پیش گیرد تا دیگر به سمت گناهان سابق برنگردد. آن عملى که بهتر از هر کار دیگر وى را در رسیدن به این مطلوب یارى مى‏دهد رعایت اموری به عنوان ارکان خودسازی و تزکیه نفس است .

چنان که گذشت رکن اول که مشارطه است. مشارطه عبارت است ازاین که در ابتداى روز با خود شرط کند که تا به آخر روز از انجام هرگناهى دورى کند یا واجبی را در این روز انجام دهد یا شرط کند خصلت خوبی را در خود ایجاد یا خصلت بدی را در خود بمیراند و بکشد.

بی گمان انسان به چیزی که خو و عادت کرده نمی تواند به سادگی عبور کند و تغییر رویه و رفتار داشته باشد. پس براى پرورش خود باید پس شرط لازم به امور دیگری چون مراقبت بپردازد؛ زیرا اگر مشارطه لازم است ولی کافی نیست، بلکه باید گام دوم را بردارد که همان رکن دوم خودسازی به نام مراقبه است.

مراقبت دومین گام در بسترسازی برای تزکیه نفس است. کسی که شرط می کند باید در طول روز مراقبت کند گرفتارغفلت، نسیان و فراموشی نشود و بر خلاف شرط عمل نکند. غافل کسی است که چیزی در برابرش است، اما چنان محو امری دیگر شده نمی تواند حاضر را ببیند. در حقیقت شدت توجه بیش از اندازه به چیزی یا اشتغال به امری یا اهتمام به آن، موجب می شود تا انسان از امری که در برابرش است غافل شود و بدان توجه، اهتمام و التفاتی نداشته باشد. گاه شاید برای شما هم پیش آمده باشد که برای خرید چیزی به بازار می روید در این حالت جز دکان ها و مغازه های که برای خرید آن چیز رفته اید، به چشم نمی آید و از امور دیگری که در برابر شماست غافل هستید، با آن که آن چیزها حاضر در برابر دیدگان شما است. وقتی شما گل های زغفران یا میوه درختی را می چینید، دیگر به برگ و ساقه و مانند آن توجه ندارید. گاه می شود شما برای خرید چیزی می روید، ولی امری دیگر چنان شما را مجذوب می کند که دیگر هدف اصلی از یاد می رود و هنگامی که به خانه آمده اید، تازه می گوید: ای دل غافل رفتم بازار اصلا یادم رفت فلان چیز را بخرم.

در بازار دنیا به طور روزانه بارها این اتفاق برای ما تکرار می شود. از همین روست که دست های پروردگاری خدا که در حال پرورش ما به عنوان«رب» است را نمی بینیم و از آن غافل هستیم. رشد خودمان و درخت و حیوان را می بینیم، ولی توجه به باغبان، زارع و پروردگارش نداریم؛ چون چیزهای دیگر ما را از محضر پروردگار غافل کرده است، با آن که در محضر پروردگار هستیم. خداوند در آیات انفسی و آفاقی پروردگاری خود را به ما نشان می دهد، ولی ما غافل از آن هستیم.(اعراف، آیات ۱۳۶ و ۱۴۶ و ۱۷۲؛ انعام، آیه ۱۵۶)

از نظر قرآن، دشمن ترین دشمن همین هواها و خواهش های نفسانی است که برخی آن را الهه و معبود خویش قرار داده اند. خدا می فرماید: أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَهً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ؛ پس آیا دیدى کسى را که هوس خویش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته گمراه گردانیده و بر گوش او و دلش مهر زده و بر دیده‏ اش پرده نهاده است؟ آیا پس از خدا چه کسى او را هدایت‏ خواهد کرد؟ آیا پند نمى‏ گیرید. (جاثیه ، آیه ۲۳)

پس کسانی که تحت تاثیر هواها و خواهش نفسانی از غضب و شهوت هستند، ابزارهای شناختی و معرفتی آنان یا از کار افتاده یا دچار وارونگی شده و تصاویر را نادرست و ناروا به نمایش می گذارد و داده اطلاعاتی و شناختی غلط را می دهد و سپس در قوه ادراکی مخدوش تجزیه و تحلیل کرده و توصیه بر اساس آن مدارک و منابع و ادارک مخدوش و غلط نیز ارایه می دهد. از این روست که خداوند در جایی دیگر می فرماید: رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلًا؛ أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا؛ آیا آن کس که هواى نفس خود را معبود خویش گرفته است دیدى؟ آیا مى‏ توانى وکیل و ضامن او باشى؟ یا گمان دارى که بیشترشان مى ‏شنوند یا مى‏ اندیشند؟ آنان جز مانند ستوران نیستند، بلکه گمراه‏ ترند.(فرقان، آیات ۴۳ و ۴۴)

از نظر قرآن کسی که هواپرست شده و خدا و معبودش چیزی جز شهوت و غضب نیست، نمی توان برای او کاری کرد؛ زیرا اینان ابزارهای شناختی و معرفتی خود از چشم و گوش را بسته اند و قوه ادراکی آنان نیز از کار افتاده است؛ پس نه از خردمندان می شنوند تا به کار گیرند؛ و نه خود تعقل و اندیشه ورزی دارند که بر اساس اندیشه و تعقل خود عمل کنند؛ زیرا اگر تعقل داشتند هیچ عقلی باور نمی کند که هواهای نفسانی خدا باشد و انسان تابع چیزی شود که نه تنها به کمالات او نمی افزاید بلکه او را در مسیر نقصان و خسران سیر می دهد. انسان خردمند یا شنوای به سخنان خردمندان می داند که انسان موجودی دارای نقص است و باید آن نقص را با اتصال به خدای کامل به کمال رساند. به هرحال، این گروه که نه خردمند شنو هستند و نه خود انسان های متعقل و خردمند، پس دنبال هواهای می روند. از این روست که از چارپایانی که دنبال شهوت و غضب خود می روند ، پست تر هستند؛ زیرا آنان از این دو ابزار استماع و تعقل برخوردار نیستند، ولی انسان با همه داشته هایش آن را نادیده می گیرد و به اندیشه خردمندان توجهی نمی کند و خود نیز تعقل نمی ورزد.

پس از این که انسان این دشمن را شناخت و مهار ومدیریت آن را به دست گرفت باید بداند، دشمن دیگری نیز وجود دارد که همان ابلیس، تزیین گری ها، وسوسه ها، تدلیس ها و تلبیس های اوست. این دشمن در کمین است تا انسان را گرفتار غفلت و نیسان کند. پس نباید از خود این دشمن نیز غافل بود؛ زیرا حاضری است که انسان از او غافل است. از همین روست که امام صادق(ع) نسبت به دشمنی ابلیس هشدار داده و با شگفتی می‌پرسد: ان کان‌الشیطان عدوا فالغفلهً لماذا؟ اگر شیطان دشمن است، پس چرا مردم گرفتار غفلت هستند؟! (امالی صدوق، ص ۵۶ ح۵ مجلس۲)

سالکان حقیقت که طریقت شریعت را در پیش گرفته و بر اساس آن رفتار می کنند بدانند که این دشمن سوگند خورده دست بردار نیست و حتی در مراتب بالا و برتر از سلوک نیز در کمین آدمی است و هماره با طواف دور آدمی بر آن است تا زمان مناسبی را به دست آورد و ضربه خود را بزند. بنابراین، هم باید متذکر خدا شد و هم از دشمنی ابلیس غافل نشد. خداوند می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ ؛ در حقیقت کسانى که از خدا پروا دارند؛ چون وسوسه‏ اى از جانب شیطان بدیشان رسد خدا را به یاد آورند و بناگاه بینا شوند. (اعراف ، آیه ۲۰۱)

خدا در این آیه بیان کرده است گروه از شیاطین هماره در حال طواف پیرامون آدمی و قلوب آنان است تا وقتی شرایط را مساعد و مناسب یافتند عملیاتی خود را انجام دهند و ضربه را از جایی بزند که انسان از آن جا غافل است. اولیای الهی چون اهل ذکر هستند و از دشمن غافل نمی شوند، با یادکرد خدا و بر زبان آوردن نامش، به نوعی بصیرت و آگاهی می رسند و دشمن را می بیند و واکنش نشان می دهند؛ از این روست که اهل ذکر هماره در امنیت از ضربات شیطانی هستند و اجازه داده نمی شود تا از جایی که نمی بییند و نمی دانند ضربه ای از سوی دشمنان دریافت کنند.

اما دشمن، دشمن است و توطئه و فریب را اصل قرار می دهد و تا فرصتی یافت ضربه می زند؛ چنان که وقتی حضرت موسی(ع) با جوان همراهش در مسیر سیر و سلوک و دریافت علم لدنی الهی به سمت مجمع البحرین و عالم ربانی رفتند یعنی حضرت خضر(ع) رفتند، شیطان شیطنت کرد و خواست تا آنان را از مقصد و مقصود دور سازد و نشانه های دیدار را از میان بردارد و فرصت دیدار را از ایشان سلب کند. خداوند درباره ایجاد نسیان از سوی شیطان می فرماید: قَالَ أَرَأَیْتَ إِذْ أَوَیْنَا إِلَى الصَّخْرَهِ فَإِنِّی نَسِیتُ الْحُوتَ وَمَا أَنْسَانِیهُ إِلَّا الشَّیْطَانُ أَنْ أَذْکُرَهُ وَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ عَجَبًا ؛ گفت دیدى وقتى به سوى آن صخره پناه جستیم من ماهى را فراموش کردم و جز شیطان کسى آن را از یاد من نبرد تا به یادش باشم و به طور عجیبى راه خود را در دریا پیش گرفت. (کهف، آیه ۶۳)

در این آیه بیان شده است که شیطان چگونه موجب می شود تا نشانه های میقات و موعد فراموش شود و تاخیری در ملاقات انجام گیرد یا بستری ایجاد شود که دیدار و ملاقات با خضر(ع) انجام نگیرد. اما خداوند به آنان یادآور می شود و از نسیان بیرون می آیند و برای ملاقات ناچار می شوند تا رفتار خویش را اصلاح کرده و راه کژ رفته را بازگردند.

به هر حال، در مسیر تزکیه نفس پس از اینکه انسان با خودش مشارطه کرد و شرط گذاشت که عملی را انجام دهد یا کاری را مرتکب نشود، باید تمام روز مراقب باشد و به نوعی تمرکز جدی بر آن عمل داشته باشد که آگاهانه و حتی از روی عادت، غفلت، نیسان و سهو نیز خلاف شرط عمل نکند؛ به ویژه وقتی شرط نسبت به کاری زشت و صفت و خصلت بدی است که باید ترک کند، چرا که وقتی رفتاری برای انسان عادت و خُلق شد، بدون تفکر و تأمل انسان آن رفتار را انجام می‌دهد، لذا لازم است که انسان مدام مراقب باشد که آن عمل و رفتار را مرتکب نشود. یا اگر صفت خوبی را می‌خواهد به دست آورد باید مداوم مراقب باشد تا در شرایط لازم آن عمل را انجام دهد تا برای او عادت شود.

پس مراقبه یعنى آنکه در تمام روز با کمال دقت مواظبت بر این امر داشته باشد که گرد گناه نگردد و به اصطلاح از نفس خود مراقبت کند.

نکته مهم در مراقبت، مدیریت و مهار عقلانی هواهای نفسانی است؛ زیرا واژه مراقبه از ماده «رقبه» به معنی گردن است؛ کسی که مراقب امری است به دلیل این که از بلندی گردن می کشد تا امری را به دقت بنگرد و ببیند و گزارش کند، به چنین عملی مراقبت گفته می شود. در گذشته برای این که تحرکات دشمن رصد شود، اشخاصی برای دیدبانی به نقاط بلند می رفتند از بالای دیوار سرک می کشیدند تا اوضاع را بنگرند و ببیند و گزارش کنند. بنابراین این واژه بر معنای نظارت و مواظبت و تحقیق و زیر نظر گرفتن چیزی، اطلاق می شود.

در مساله مراقبت نفس نیز باید عقل را بالای سر هواهای نفسانی از شهوت و غضب گذاشت تا عقل از بالا مهار و مدیریت کند و بنگرد شهوت و غضب چگونه عمل و رفتار می کنند. به هر حال، با توجه به ویژگی لفظی که انسان به هنگام نظارت و مواظبت از چیزی گردن می کشد، و اوضاع را زیر نظر می‌گیرد.

شیخ محمد بهاری دربارهٔ مراقبه نفس در سیر و سلوک می‌گوید: «مراقبه یعنی کشیک نفس را کشیدن که مبادا اعضا و جوارح را به خلاف وادارد و عمر عزیز را که هر آنی از آن بیش از تمام دنیا و ما فیها قیمت دارد، ضایع بگرداند.»( «آداب مراقبه». وبگاه حوزه، بازبینی‌شده در ۰۸ آوریل ۲۰۱۳.)

آیت الله عبدالکریم حق‌شناس نیز در باب اهمیت مراقبه می‌گوید: شیطان کاملاً به وضعیت شما مطلع است که چه کسی احکام شرع را یک دستی گرفته و چه کسی خودش را در حضور پروردگار می‌داند و چه کسی نمی‌داند؛ چه کسی مراقب است و چه کسی مراقب نیست پس بنابر این حضرت امام صادق فرمودند: کسی از شر این خبیث (شیطان) محفوظ است که دایم در مقام مراقبه باشد و خودش را در حضور و محضر پروردگار بداند و در ادامه فرمودند:آن کسی که شب و روزش را بی تفاوت می‌گذراند، دایم صید شیطان است. «واماالمهمل لاوقاته فهو صید الشیطان»( ز ملک تا ملکوت، سخنرانی شماره ۶۳ به تاریخ ۲۹/۰۹/۶۸»، به کوشش غلام حسن بخشی، ۱۳۹۰شمسی، ص ۱۶۲)

مراقبت شامل مراقبت های فکری، قلبی، عملی، بدنی و مانند آن است. به این معنا که انسان باید مراقب خیال و وهم خویش باشد تا انسان را از مسیر دور نسازد؛ زیرا خیال و وهم غیر از فکر کردن است. بسیاری از مردم در حال خیال بافی و وهم اندیشی هستند و گمان می کنند که تعقل می کنند و تفکری دارند انجام می دهند. خیالات انسان را به جاهایی می برد و از حقایق دور می سازد. پس باید هم مراقب باشند که بر خلاف شرط نروند و فکری پلید و زشت و شوم در اندیشه نیاید. در مقام عمل نیز اجازه ندهند که تردید به جان افتد و انگیزه را تضعیف کند. پس از نظر اندیشه ای و انگیزه ای باید مراقب باشد تا فریب نخورد و در دام نیافتد و بر خلاف شرط عمل نکند. پس فکر و زبان و اعضای دیگر باید تحت مهار و مدیریت عقل باشد نه آن که وهم و خیال و یا انگیزه ای باطل او را به تردید آورد و از مسیر دور سازد.

در اصل مراقبه روشی است که سراسر زندگی فرد را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و موجب می‌شود تا زندگانی فرد از موهبت بی‌همتای آن سرشار و مملو گردد. استفاده مداوم از مراقبه، پویایی خاصی در فرد ایجاد می‌کند و به وی این امکان را می‌دهد تا از تمامی نیروهای درونی و بیرونی خود استفاده نماید و به یک فرد خلاق و سازنده تبدیل گردد و انسانی شود با ظرفیتهای پایان ناپذیر و دارای انرژی جسمی و روانی خاصی که باعث می‌شود تا سلامتی و تندرستی در وجودش لبریز شود. بی گمان این تحول درونی و باطنی به خودش محدود نمی شود و انرژی ساطع از خودسازی و تحولات درونی به گونه ای خواهد بود که دیگران نیز از انفاس خوش آن هم بهره می‌گیرند.

مراقبه موجب هشیاری فرد می شود و انسان از غفلت و نسیان و سهو به دور می دارد؛ زیرا هماره خود را در محضر خدا و شرطی که بسته می بیند و لازم می داند تا هر کاری را با دقت بررسی کند. همین توجه و دقت بسیار، موجب می شود تا انسان نسبت به کارهایش بی تفاوت نباشد و کاری را که انجام می دهد در چارچوب اهداف باشد و بر خلاف شرط عمل نکند. این گونه است که مراقبت موجب می شود تا انسان اهل توجه باشد و هماره متوجه به خدا. این توجه دایمی نفس به خدا و شرطی که بسته این معنا را در جان او بیدار می کند که خود را در محضر خدا بیند؛ پس اگر او خدا را به چشم دل نمی بیند، دست کم می داند که خداوند او را می بیند: أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى؛ مگر ندانسته که خدا مى ‏بیند. (علق ، آیه ۱۴)

ابن عباس از پیامبر(ص) روایت می‌کند: مرتبه نخست، اسلام است که به شهادتین گفتن است؛ مرتبه دوم، ایمان است که شامل ایمان به خدا و آخرت و فرشتگان و کتاب و پیامبران و مرگ و زندگی پس‌از مرگ و بهشت و دوزخ و حساب و میزان و مقدرات از خیر و شر می‌شود.

اما مرتبه سوم مقام احسان است: قال جبرئیل یا رسول الله حدثنی ما الإحسان قال الإحسان أن تعمل لله کأنک تراه فإن لم یکن تراه فإنه یراک؛ جبرئیل گفت:‌ای رسول الله درباره احسان برایم سخن بگو؟ پیامبر(ص) فرمود: احسان آن است که برای خداوند کار کنی گویی که تو خدا را می‌بینی. پس اگر خدا را نمی‌بینی به راستی که خداوند تو را می‌بیند. (بحارالانوار، ج ۵۹، ص ۲۶۰ و ۲۶۱؛ الدرالمنثور، سیوطی، ج ۱، ص ۹۳)

البته شیخ طبرسی در مجمع البیان در ذیل معنای احسان و محسن در قرآن، به جای «تعمل» واژه «تعبد» را آورده است و می‌نویسد: روی عن النبی (ص) أنه سئل عن الاحسان فقال: أن تعبد الله کأنک تراه، فان لم تکن تراه فانه یراک؛ از پیامبر(ص) روایت شده که ایشان در پاسخ سوال از احسان فرمود: اینکه خداوند را عبادت کنی گویی او را می‌بینی. پس اگر او را نمی‌بینی به تحقیق که او تو را می‌بیند.( مجمع البیان ج ۳ ص ۱۱۶؛ ذیل آیه ۱۱۳ سوره نساء؛ بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۲۱۹)

همچنین علامه مجلسی از کتاب مکارم الاخلاق نقل می‌کند که پیامبر(ص) در سفارشات خود به ابوذر غفاری فرمود: یا أباذر اعبدالله کأنک تراه فإن کنت لا تراه فانه یراک، واعلم أن أول عباده الله المعرفه به؛ ‌ای ابوذر! خداوند را چنان عبادت کن که گویی او را می‌بینی.

پس اگر او را نمی‌بینی بدان که او تو را می‌بیند و بدان که اول عبادت خداوند، معرفت به این مطلب است.(مکارم اخلاق، ص ۵۳۷؛ بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۷۵ و ۷۶)

امام صادق(ع) به اسحاق بن عمار فرمود: ای اسحاق! از خدا بترس گویی تو را می‌بیند؛ پس اگر تو خدا را نمی‌بینی به راستی که خداوند تو را می‌بیند. اگر شک داری که خداوند تو را می‌بیند بدان که کافر شدی و اگر یقین داری که تو را می‌بیند سپس آشکارا معصیت می‌کنی پس تو خدا را از هر ناظر دیگری پائین‌تر دانسته‌ای. (بحار‌الانوار، ج ۵، ص ۳۲۴)

ذِعلِب الیمانی از امیرمومنان (ع) پرسید:‌ای امیرمومنان آیا خدا را دیده‌ای؟ پس آن حضرت(ع) پاسخ داد: آیا عبادت می‌کنم کسی را که ندیده‌ام؟ پرسید: و چگونه دیدی؟ فرمود: چشمان با مشاهده عینی، او را درک نمی‌کنند، بلکه دلها با حقایق ایمانی او را درک می‌کنند.(نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۹؛ بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۲۷۹)

آن حضرت(ع) در جایی دیگر می‌فرماید: «ما کنتُ أعبد ربّاً لم أره؛ عبادت نمی‌کنم خدایی را که ندیده‌ام».( الکافی، ج۱، ص۹۸)

کسی که هماره مراقب نفس خویش است، خود را در محضر خدا دانسته و هدف خویش را نیز وجه الله قرار می دهد؛ پس به هر جا رو می آورد، شرط خویش را با خدا در نظر می آورد و کاری می کند که در چارچوب آن هدف مقدس است و اجازه نمی دهد چیزی دیگر او را سرگرم کند و به لهو و بیهودگی بکشاند. این گونه است : فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ؛ پس به هر سو رو کند پس آن جا وجه الله است؛ زیرا خداوند همه هستی را پر کرده و علیم به معنای بصیر است.(بقره، آیه ۱۱۵)

چنان که بابا طاهر می گوید:

به صحرا بنگرم صحرا ته وینم

به دریا بنگرم دریا ته وینم

بهر جا بنگرم کوه و در و دشت

نشان روی زیبای ته وینم

از همین روست که هیچ چیزی آنان را به خود مشغول نمی دارد و از شرط و هدف باز نداشته و دور نمی سازند: رِجَالٌ لَا تُلْهِیهِمْ تِجَارَهٌ وَلَا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاهِ وَإِیتَاءِ الزَّکَاهِ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ ؛ مردانى که نه تجارت و نه داد و ستدى آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زکات به خود مشغول نمى دارد و از روزى که دلها و دیده ‏ها در آن زیرورو مى ‏شود مى‏ هراسند. (نور، آیه ۳۷)

از همین روست که وقتی به کارهای دنیا مشغول می شود و فضل الهی را می جوید ، این فضل یابی او را به لهو گرایی نمی کشاند و بیهودگی در فکر و رفتار او نمایان نمی شود، بلکه همانند امیرمومنان امام علی(ع) برای توجه دایمی قلب به مراقبت از هدف و شرط، هر بیلی که می زند، با یاد کرد خدا و هدف اساسی و اصلی، نفس را متذکر از کار دنیوی و فضل جویی می کند. چنان که روای گوید: پس آن حضرت علیه‌السلام را دیدیم که در باغستان خود مشغول بیل زدن و کشاورزی بود و این آیه را با خود زمزمه می کرد: ایحسب الانسان ان یترک سدی؛ آیا انسان می پندارد که واگذاشته می شود مهمل؟! و پیوسته اشک می ریخت.( مناقب، سروی، قضایاه علیه‌السلام فی عهد الثانی، ج ۱، ص ۴۹۸.)

پس انسان باید هماره مراقب خود باشد و نسبت به خواسته های نفسانی از شهوت و غضب مراقب باشد که خواسته ای نداشته باشد که موجب گردنگشی بر عقل این حجت باطنی الهی یا نقل این حجت ظاهری الهی باشد. البتّه پیش از آن که انسان مراقب خویش باشد، باید بداند فرشتگان الهى مراقب اعمال او هستند؛ چنان که خدا مى فرماید: «وَ اِنَّ عَلَیْکُمْ لَحَافِظینَ؛ بى شک حافظان و مراقبانى بر شما گمارده شده است که اعمال شما را به دقّت زیر نظر دارند!» (انفطار، آیه ۱۰) بی گمان در اینجا منظور از «حافظین» همان حافظان و مراقبان اعمال است؛ آیات بعد قرینه است؛ زیرا خدا مى فرماید: « کِرَامًا کَاتِبِینَ یَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ؛ فرشتگان کریمی که نویسندگان اعمال هستند؛ آنها مى دانند شما چه مى کنید.»(انفطار، آیات ۱۱ و ۱۲)

این مراقبت دایمی فرشتگان از انسان به جهات گوناگون است؛ زیرا برخی از مراقبین مواظب است تا زمان اجل جان آدمی حفظ شود؛ خدا می فرماید: لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ ؛ براى او فرشتگانى است که پى در پى او را به فرمان خدا از پیش رو و از پشت‏ سرش پاسدارى مى کنند . (رعد، آیه ۱۱) پس تا زمانی که اجل نیامده باشد، هیچ چیز موجب مرگ کسی نمی شود، اما وقتی مرگ رسید و اجل آمد، آن زمان این فرشتگان کنار می روند و مرگ به اسباب گوناگونی رخ می دهد و انسان جانش را به جان آفرین تسلیم می کند تا خدا با توفی کمال و تمام او را به نشئات دیگر ببرد. از این روست که امیرمومنان می فرماید: اجل بهترین محافظ انسان است. از ایشان روایت است که فرمود: و لَکِنْ کَفَى بِالْأَجَلِ حَارِساً لَیْسَ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ إِلَّا وَ مَعَهُ مَلَائِکَهٌ حَفَظَهٌ یَخْفَظُونَهُ مِنْ أَنْ یَتَرَدَّى فِی بِئْرٍ أَوْ یَقَعَ عَلَیْهِ حَائِطٌ أَوْ یُصِیبَهُ سُوءٌ فَإِذَا حَانَ أَجَلُهُ خَلَّوْا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ مَا یُصِیبُهُ ؛ و لیکن بهترین محافظ، زمان مرگ است. هیچ یک از مردم نیست، مگر آنکه فرشتگانى همراه او هستند و از او محافظت می کنند تا در چاه نیفتند و یا دیوارى بر سر او فرود نیاید یا اتفاق بدى برایش پیش نیاید؛ اما هر گاه زمان مرگ وی برسد فرشتگان کنار می روند و بین او و حادثه ای قرار است، برایش اتفاق بیفتد، مانع نمی شوند.

غیر از فرشتگان محافظ ، هم چنین فرشتگان دیگری هستند که مسئولیت نگارش اعمال آدمی را به عهده دارند و آنان نقش مراقب همیشه آماده را دارا هستند؛ چنان که خدا در آیه ۱۸ سوره ق مى فرماید: «مایَلْفِظُ مِنْ قَوْل اِلاّلَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ؛ انسان هیچ سخنى را تلفّظ نمى کند مگر این که نزد آن فرشته اى مراقب و آماده براى انجام مأموریت است.»

چنان که گفته شد، خداوندی بالاترین مراقب اعمال ما است؛ زیرا خداوند می فرماید: «اِنَّ اللّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقیباً؛ به یقین خداوند مراقب شماست!» (نساء، آیه ۱) این مراقبت خدا درونی و بیرونی است؛ زیرا خدا از خودمان به خودمان نزدیک تر است؛ چنان که می فرماید: وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ؛ و بدانید که همانا خدا حایل بین مرد و قلب اوست.(انفال، آیه ۲۴)

پس خود سالکان راه خدا، و رهروان راه دوست باید پیوسته در طریق تقوا و تهذیب نفوس گام بر دارند، و بدانند که مراقبانی غیر از او همه اعمالش را زیر نظر دارند. پس پیش از آن که فرشتگان خداوند مراقب اعمال آنها باشند، خودشان مراقب اعمالشان باشند.

و به تعبیر دیگر، این مراقبت سالکان مشارطه کننده با خود، یک نوعی مراقبت درونی است نه بیرونی. به همین دلیل، تأثیر آن، بسیار زیاد، و نقش آن فوق العاده مهم تر از هرگونه مراقبت دیگری است؛ چرا که انسان را از غفلت بیدار و از نیسان دور می سازد و هماره متنبه و هوشیار متوجه خدا و حضور در محضرش و نیز انجام اعمال بوده و از وظیفه و شرط خود دور نمی شود تا به هدف برسد.

بی گمان توجّه به «مراقبت از برون» سبب مى شود که پایه هاى «مراقبت از درون» نیز استوار و محکم گردد. در حقیقت انسان در این دنیا به کسى مى ماند که داراى گوهرهاى گرانبهایى است و از یک بازار آشفته مى گذرد، و مى خواهد با آن بهترین متاعها را برى خود تهیّه کند در حالى که اطرافش را دزدان و شیّادان گرفته اند، چنین کسى اگر لحظه اى از سرمایه نفیس خویش غافل گردد، آن را به غارت مى برند، و او مى ماند و یک عالم اندوه و افسوس.

دقیقاً باید سالک راه طریقت و حقیقت بداند که شیاطین جنّ و انس در این جهان انسان را احاطه کرده اند(اعراف، آیه ۲۰۱) و هوا و هوسهاى درون او را به سوى خود مى خوانند و می کوشد تا خدا و معبود انسان شود.(جاثیه، آیه ۲۳)پس اگر خویش را به خدا نسپارد و مراقب اعمال خویش نباشد، سرمایه ایمان و تقواى او به غارت مى رود و دست خالى از این جهان به سراى دیگر منتقل خواهد شد.

در قرآن و روایات تاکید بسیاری بر مراقبت نفس شده است. از این روست که خداوند به انسان گوشزد می کند تا خود را هماره در محضر خدا بیند و به خود اجازه ندهد تا کاری زشت و فکر و رفتاری نادرست در محضر علم الهی داشته باشد که بصیرت و رویت است. این که خداوند می فرماید: «اَلمْ یَعْلَمْ بِاَنَّ اللّهَ یَرى؛ آیا انسان نمى داند که خدا او و اعمالش را مى بیند.»(علق، ایه ۱۴) برای این منظور است که انسان بداند چنان که پروردگارش مراقبت اعمال او است، خود او نیز باید مراقب اعمال و رفتار و بلکه افکار خویش باشد.

بدیهى است که توجّه به این حقیقت که خداوند در همه جا و در هر حال و در هر زمان، ناظر و شاهد و مراقب اعمال ما است، روح مراقبت را در ما زنده مى کند، تا پیوسته مراقب اعمال خویش باشیم.

امیرمؤمنان على(علیه السلام) نیز بر مراقبت از خود و نفس خویش تاکید داشته و فرمود: «یَنْبَغى اَنْ یَکُونَ الرَّجُلُ مُهَیْمِناً عَلى نَفْسِهِ، مُراقِباً قَلْبَهُ، حافِظاً لِسانَهُ; سزاوار است انسان بر خویشتن مسلّط و همیشه مراقب قلب خود و نگاهدار زبان خویش باشد!»( غرر الحکم)

در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) نیز در باره مراقبت و مراعات نفس می فرماید: «مَنْ رَعْى قَلْبَهُ عَنِ الْغَفْلَهِ وَ نَفْسَهُ عَنِ الشَّهْوَهِ وَ عَقْلَهُ عَنِ الْجَهْلِ، فَقَدْ دَخَلَ فى دیوانِ الْمُتَنَبِّهینَ، ثُمَّ مَنْ رَعى عَمَلَهُ عَنِ الْهَوى، وَ دینَهُ عَنِ البِدْعَهِ، وَ مالَهُ عَنِ الْحَرامِ فَهُوَ مِنْ جُمْلَهِ الصّالِحینَ; کسى که مراقب قلبش در برابر غفلت، و نفسش در برابر شهوت، و عقلش در مقابل جهل باشد، نام او در دفتر بیداران و آگاهان ثبت مى شود، و آن کسى که مراقب عملش از نفوذ هوا پرستى و دینش از نفوذ بدعت، و مالش از آلودگى به حرام بوده باشد در زمره صالحان است.»( بحارالانوار، ج ۶۷، ص ۶۸)

آرى! «مراقبت» از خویشتن یا پروردگار یا قیامت که در این روایات آمده همه به یک معنى است؛ یعنى، مراقب اعمال و اخلاق خویش بودن، و نظارت دقیق بر آن داشتن، و همه روز و در همه حال و در هر جا به کارهایى که از وى سر مى زند، توجّه کند.

کوتاه سخن این که: رهروان راه حق و سالکان طریق الى اللّه باید بعد از «مشارطه»، یعنى عهد و پیمان بستن با خود و خداى خویش جهت اطاعت و بندگى حقّ و تهذیب نفس، بطور مداوم مراقب خود باشند که این پیمان الهى شکسته نشود، و درست همانند طلبکارى که از همپیمانانش مطالبه پرداخت دیون مى کند، از نفس خویش مطالبه وفاى به این عهد الهى را بنماید؛ بدیهى است هرگونه غفلت سبب عقب ماندگى و ضرر و زیان فاحش است، همان گونه که اگر انسان در مطالبات مادّى اش کوتاهى کند، به آسانى سرمایه هاى خود را از دست مى دهد، بخصوص این که در برابر افرادى فریبکار و فرصت طلب قرار گیرد.

انواع مراقبه و مراتب آن

مراقبه در کل به معنای مراقب بودن و نظاره گری ست. اگر بتوانید این کیفیت را وارد هر یک از کارهای روزانه و علاقمندی های خود بکنید، در واقع مراقبه به بهترین شکل انجام داده اید. چنان که گفته شد مراقبه انواع و اقسامی دارد که شامل مراقبه علمی – ذهنی و مراقبه بدنی – عملی است. به سخن دیگر انسان باید در عقل نظری و عقل عملی اهل مراقبه باشد و حوزه های اندیشه ای و انگیزه ای را با عقلانیت فطری – الهی مدیریت کند و اجازه ندهد تا در حوزه اندیشه ای شکی به حوزه اعتقاداتش وارد شود یا در حوزه انگیزه ای گرفتار تردید شود و یک پا جلو و یک پا عقب در اراده عملی حرکتی داشته باشد.

یادآوری این نکته لازم است که انسان دست کم باید سه جهاد اصغر، جهاد کبیر و جهاد اکبر را با معرفت و علم جزمی و عمل عزمی انجام دهد تا موفقیت را برای خود رقم زند. جهاد اصغر در حوزه مالی و بدنی انجام می شود.(نساء، آیه ۹۵) در این مرتبه انسان عقل را بر نفس چیره می سازد و اجازه نمی دهد تا شهوت و غضب به عنوان قوای جاذبه و دافعه بیش از اندازه خواسته هایی را تحمیل کنند؛ بلکه به همان میزان مقدر که عقل فطری می داند و نقل اجازه می دهد به او توجه می شود.

در جهاد کبیر تلاش می شود تا دانسته های اعتقادی تحکیم و استوار شود و جزم اندیشه ای با استماع از وحی و نقل اهل الذکر و تعقل در آیات انفسی و آفاقی بر پایه ملاک ها و معیارهای قرآنی وحیانی تحقق یابد، به طوری که دیگر شبهه ای در او تاثیر نگذارد، بلکه شبهه زدایی کند و با ارجاع متشابهات به محکمات آنان را استوار سازد و ایجاد عزم عملی و ارادی گام های استوار و سازنده ای بردارد.(فرقان، آیه ۵۲؛ آل عمران، آیه ۷) پس مراجعه به اهل الذکر و راسخون در علم در شبهات علمی(همان) و اولی الامر در شبهات عملی(نساء، آیه ۵۹) را بر خود لازم می یابد و این گونه از این مرحله عبور می کند.

در جهاد اکبر در گام اول تلاش می کند تا مرتبه عقلی نفس را بر مرتبه شهوانی و غضبانی نفس مقدم دارد و چیرگی را برای عقل فطری رقم زند سپس در گام دوم تلاش می کند تا جدال میان مرتبه عقلی نفس با مرتبه قلبی نفس را با چیره سازی قلب بر عقل به جایی برسد که اگر رویتی یا ارایه الهی دست نداد(انعام، آیه ۷۵)، دست کم نظری رخ نماید(اعراف، آیه ۱۸۵) و سالک نظر به ملکوت آسمان و زمین کند اگرچه نتواند رویت ملکوت نماید. پس در گام دوم تلاش برای آن است تا دانایی را به دارایی و دانستن را به دیدن تبدیل کند و در مرتبه رویت نشیند.

پس انواع مراقبت را باید داشته باشد و اجازه ندهد تا از نظر اندیشه ای، ذهنی و علمی دچار وسواس فکری و شبهات اعتقادی شود و خیالات و اوهام او را به گمراهی برد و بر خلاف شرط عمل کند؛ چنان که نباید اجازه دهد تا از نظر انگیزه ای و عملی دچار تردید شود و گام های سست بردارد یا گام به جلو و عقب نهد یا در جا زند و بیایستد و کاری نکند.

انسان در مراقبت باید بکوشد تا واردات ذهنی و اندیشه ای از منابع و مجرای درست وارد شود. از این روست که گفته شد تا انسان همان طوری که باید مراقب باشد چه می خورد و دقت نظر داشته باشد، هم چنین باید مراقب باشد چه چیزی از چه راهی وارد می شود.

خداوند در قرآن می فرماید: فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَى طَعَامِهِ؛ پس انسان باید به طعام و خوراک خود بنگرد. (عبس، آیه ۲۴) در بعضى از روایات که از معصومین نقل شده است که منظور از طعام در اینجا علم و دانشى است که غذاى روح انسان است. پس باید بنگرد که آن را از چه کسى گرفته است و می گیرد؟ از جمله از امام باقر (علیه‏السلام‏) نقل شده که در تفسیر این آیه فرمود: عِلمُهُ الذِى یَاخُذهُ عَمَّن یَاخُذُه ؟ نظیر همین معنى از امام صادق (علیه‏السلام‏) نیز نقل شده است .

اصولا از نظر بهداشت غذایی نیز بیان شد که هم باید انسان ببیند که غذای طیب و طاهر است یا نامناسب و ناپاک و خبیث است. حلال است یا حرام؟ این حلال و حرام ذاتی است یا نه؟ اگر حلال ذاتی است، خدای ناکرده حرام عرضی به غصب و دزدی و اختلاس نباشد یا زکات و خمس آن داده شده باشد. همه این ها یک جنبه از دقت نظر در طعام معمولی و خوراکی روزانه ای است که انسان می خورد. هم چنین باید هنگام غذا خوردن به این سو و آن سو ننگرد و مستحب است بر اساس این آیه به غذایش بنگرد و دقیق شود تا این گونه بزاق نیز ترشح کرده و غذا جذب بدن شود.

در غذایی روحی نیز باید همه این جوانب مراعات شود و انسان باید با دقت نظر بنگرد و ببیند از چه کسی چه لقمه ای برای روح و روان خویش می گیرد. اگر استماع می کند از چه کسی می شنود و مطلبی را می گیرد و به روان خود می سپارد.

باید در غذای روح و روان خویش ببیند که آیا مجاری آن آلوده نیست یا گرفتار آلودگی است. همان طوری که «ما قال» و گفته ها مهم است، باید بنگرد که گوینده و «من قال» کیست؟ زیرا برخی سخن حقی را به قصد و غرض باطلی می گویند و برخی نیز سخن باطل می گویند؛ هم چنین باید بنگرد که از چه مجاری داده های اطلاعاتی و معرفتی را کسب می کند. انسان مجاری بسیاری دارد که دست کم ما با شش یک از آن ها آشنا هستیم. حواس پنج گانه که مجاری کسب اطلاعات از بیرون است و یک حواس که در فارسی از آن نامی نیست، حسی به نام حس شعری که غیر از لامسه است؛ زیرا موها یکی از مجاری اطلاعاتی است. بی شعور کسی است که کم ترین حس یعنی پایین تر از حس لامسه را نیز ندارد ؛ یعنی موهایی ندارد که از طریق آن اطلاعاتی را کسب کند. این نداشتن به معنای فقدان اصل یا استفاده است. البته در آیات قرآنی مراد از فقدان حواس به معنای فقدان استفاده از حواس است؛ چنان که وقتی بی عقل گفته می شود، مراد فقدان تعقل و خردورزی است نه آن که شخص عقل و اصل ماده آن را نداشته باشد و مانند گیاه و جماد فاقد چنین قوه عاقله ای باشد.

به هر حال، انسان باید مراقب مجاری اطلاعاتی و معرفتی خود یعنی حواس شش گانه ظاهری باشد؛ چنان که باید مواظب حواس باطنی خود نیز باشد و اجازه ندهد تا آنان آلوده یا درگیر امور باطل و وهمانی و خیالی شوند.

برای این که مرتبه عقل از نفس انسانی بر مرتبه شهوت و غضب نفس چیره شود و غلبه کند، باید اجازه نداد تا واردات خیالی و وهمانی بر عقل غلبه کند؛ زیرا اگر چنین چیزی رخ دهد، انسان به جای تفکر گرفتار تخیل و توهم می شود. این گونه است که تخیل و توهم می زند و گمان می کند که دارای تفکر می کند.

مراقبت از نفس در مرتبه اندیشه ای و علمی و نظری به این است که مدیریت تمرکز عقلانی و اندیشه تقویت شود تا این گونه مدیریت فکر پدید آید و توهمات و تخیلات جایگزین نشود.

بی گمان مدیریت فکر در همه امور از دنیا و آخرت کارساز است. این مدیریت فکر در چارچوب تعقل است که انسان را به مراتب عالی و جامعه را به تمدن برتر می رساند. شکی نیست که مدیریت فکر مهمترین دلیل تحولاتی است که امروز بشر در همه زمینه‌ها و به هر شکلی در جوامع گوناگون شاهد آن است. در واقع تسلط بر فکر یکی از عوامل تفاوت‌های افراد در رسیدن به موفقیت محسوب می شود. اگر این عامل از زندگی روزمره حذف شود در واقع پیشرفت از زندگی انسان حذف می‌شود و انسان در اختیار فکر قرار می گیرد و اوست که راهنمای انسان می شود و به هر سمتی که بخواهد انسان را می کشاند. لذا یکی از مباحث مهمی که در مباحث دینی مطرح گردیده است، فکر گناه است که به تعبیر زیبای امام علی(ع) فکر گناه انسان را روزی در آن گناه قرار می دهد.

آن حضرت (ع) می فرماید: کسی که درباره گناهان زیاد فکر کند، بسوی آن ها خوانده می شود. امیرمومنان امام علی (ع) در باره نقش تعیین کننده فکر و تفکر در هدایت و گمراهی انسان ها می فرمایند: علیلک بالفکر، فانه رشد من الضلال و مصلح الاعمال؛ بر تو باد به تفکر و اندیشیدن؛ زیرا که آن، هدایت کننده از گمراهی و اصلاح کننده اعمال از تباهی است.

امام صادق (ع) نیز می فرمایند: فکر، انسان را به سوی خوبی ها و عمل به آن دعوت می کند. قرآن مجید می فرماید: تفکر وسیله بصیرت و دور اندیشی است، اگر انسان درباره سرانجام کاری که در پی انجام آنست بیندیشد، در کارها به نتیجه می رسد و گرفتار پشیمانی و افسوس های کشنده نمی شود.

امام علی (ع) می فرمایند: اگر پیش از همه کارهایت درباره آن بیندیشی، سرانجام و عاقبت تو در هر امری نیکو خواهد بود.

بنابراین انسان همان طوری که باید روزه شکم بگیرد و آن را از غذا و نوشیدن و خوردن و نیز شهوت های غذایی و جنسی حفظ کند، باید روزه فکر نیز بگیرد که بهترین روزه است؛ چنان که امام علی(ع) می فرمایند: صِیَامُ الْقَلْبِ عَنِ الْفِکْرِ فِی الْآثَامِ أَفْضَلُ مِنْ صِیَامِ الْبَطْنِ عَنِ الطَّعَام‏؛ روزه قلب از فکر کردن به گناه، برتر است از روزه داشتن و پرهیز نمودن از خوردن خوراکی ها.( تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۱۷۶ ، ح ۳۳۶۵)

امام حسن عسکری (ع) نیز می فرماید: لَیسَتِ العِبادَهُ کَثرَهَ الصیّامِ وَ الصَّلاهِ وَ انَّما العِبادَهُ کَثرَهُ التَّفَکُّر فی أمر اللهِ؛ عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه (حقیقت) عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است.(تحف العقول ص ۴۴۲ )

پس همان طوری که باید شکم را با روزه مدیریت و مهار کرد، هم چنین مجاری اندیشه و تفکر و نیز خود تفکر را نیز باید مهار و مدیریت کرد. امام صاقد(ع) درباره مدیریت مجاری تفکری و روزه آن می فرماید: اِذا صُمتَ فَلیَصُم سَمعَک وَ بَصرَک وَ شَعرَک وَ جِلدَک؛ آنگاه که روزه مى ‏گیرى باید چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه ‏دار باشند؛ یعنى از گناهان پرهیز کند.(کافی، الاسلامیه، ج ۴ ، ص ۸۷ ، ح ۱ – من لا یحضره الفقیه، ج ۲ ، ص ۱۰۸ ، ح ۱۸۵۵)

نظر و دقت در فکر و مجاری غذایی روح و روان امری است که بارها مورد تاکید قرار گرفته است. در حقیقت باید گفت تغییر و حرکت به سوی مدیریت فکر به معنای رسیدن به عاملی چون تمرکز در امور زندگی است که خود به معنای رهایی از اوهام و خیالات و شبهات و متشابهات در حوزه اندیشه ای و امکان عزم ارادی در مقام عملی و انگیزه ای است.

اگر شرط کردیم تا پلید نیاندیشیم یا مراقب افکار و اندیشه های خود باشیم و به جای خیال بافی و وهم پرداری و توهم به تفکر بپردازیم باید بتوانیم بر موضوعات مورد نظر مثل مطالعه کتاب، حضور در کلاس ، نماز خواندن ، صحبت با دوستان و مانند تمرکز نماییم و کمتر اجازه دهیم که فکرمان به جای دیگر برود. اگر این گونه عمل کردیم می توانیم به این مدیریت تفکر برسیم و خود را از اوهام و خیالات برهانیم.

تمرکز در تفکر، مهم ترین چیزی است که باید در مراقبت به آن توجه داشته باشیم. البته تمرکز در هر عضوی توان فوق العاده ای را ایجاد می کند. پس نباید آن را نادیده گرفت؛ زیرا با تمرکز و به تعبیر قرآن دقت نظر یا همان توجه (وجه الله) می توان ارزش ها را حفظ کرد و از شبهات و متشابهات و توهمات رهید.

در قدرت تمرکز در افکار همین بس که تمرکز در انجام ارزشهای اخلاقی، انسان را به افق ناباورانه می کشاند؛ چنان که تمرکز در ترک رذایل اخلاقی نیز انسان را به قله پیروزی می رساند. هم چنین تمرکز در قوای معنوی، برای انسان سکوت جهشی به سوی بی نهایت است؛ و تمرکز در آموزش ، آموزه هایی را به مرحله دریافت و پرداخت می رساند که اندیشه ها را به حیرت می آورد و آرامشی به انسان می دهد که اعجاز انگیز است.

برخی از نویسندگان نوشته اند: قدرت تمرکز برای همگان یک امر طبیعی نیست، ولی تمام انسانها می توانند با اراده و عزم جدی بدان دست یافت. شاید بتوان گفت: هنر تمرکز از ژرفترین مسایل انسانها محسوب شده، دستیابی بدان، رمز موفقیت انسان را در منظرهای گوناگون فراهم خواهد آورد و چندان هم مشکل نیست.بسیاری از افراد از کاهش تمرکز رنج می برند و مشکلات فراوانی را برایشان ایجاد می کند؛ولی با اندکی تلاش و فعالیت می توان بدان دست یافت. کمبود تمرکز فرایندی دارد که می توان به جرأت گفت: زمینه ساز بسیاری از نابسامانیهای روحی، جسمی، فکری و معنوی انسان است.همانگونه که تمرکز جسمانی اعضای بدن را به دهها و حتی صدها برابر افزایش می دهد و حتی تا حد اعجاز در نظر انسان و دیگران نمایان می شود؛می تواند قدرت روحی و معنوی انسان را نیز تا حد غیر قابل تصوری فزونی بخشد. مهمترین نکته، شیوه بهره برداری از این ظرفیت و توان نامحدود است تا فرد بتواند در فضاهای گوناگون براحتی بدان نایل شود.

بنابراین با دقت ، به چند نکته زیر که به نظر برایتان مفید است توجه نمائید:

  1. ذهن و فکر انسان، همواره متوجه چیزى است که به آن عشق مى‏ورزد؛ چنان که عاشق، لحظه‏اى از فکر معشوق خود بیرون نمى‏رود. اینکه مثلاً ما همیشه در نمازهاى خود، به یاد دیگر مسائل مى‏افتیم به جهت تعلّق نفس ما به آنها و عدم آشنایى با محبوب حقیقى است. پس باید دل را از تعلق به کثرات پالایش کرد و منزلگه عشق ربوبى ساخت تا اندیشه نیز بدان سوى توجه کند. ظرفیت وجودی بانوان در داشتن عواطف پاک و فراوان، این توان را به آنها می‌دهد که در این راه سبکبال‌تر پیش روند.
  2. پرنده لجام گسیخته خیال، چون چکاوکى است که هر دم بر سرشاخسارى نشسته، پس به شاخه دیگر پرواز مى‏کند. افکار انسان نیز قرار و آرامى ندارد؛ ولى اگر با دقت درکنترل آن بکوشد – یعنى همواره از آن مراقبت نموده و هرگاه به این سوى و آن سوى گریخت بلافاصله آن را به امور شریفه متوجه گرداند – کم کم رام و مطیع مى‏گردد.
  3. با داشتن برنامه منظم و پیوسته ، می توان ذهن را به سمت خاصی جهت داد; مثلا تلاش برای ادامه تحصیل یا داشتن برنامه های منظم همه روزه دعا و قرآن ، مطالعه کتاب هایی پیرامون : اخلاق ، معاد، خداشناسی ، عواقب گناه و حداقل روزی یک ساعت شرکت منظم و پیوسته در مجالس دینی مانند نماز جماعت.
  4. از جمع‌هایی که با روحیات شما و شرع هماهنگ است دوری نکنید. سعی کنید دوستانی هرچند معدود اما صمیمی داشته باشید تا دیدن و ارتباط با آنها به شما انرژی مثبت دهد.
  5. گرچه ذهن انسان این توانایی را دارد که حتی بدون استفاده از حواس ظاهری افکاری را تولید کند ولی عمده آن چیزهایی که انسان در مورد آن فکر می کند اعم از چیزهای خوب یا بد. داده های حواس ظاهری او است لذا باید مجاری ورودی ذهن را که همان حواس ظاهری است کنترل کرد؛ یعنی چشم، گوش، زبان و لامسه و…
  6. سعى کنید با یک برنامه‏ریزى دقیق و حساب شده تمام اوقات شبانه‏روزى خود را پر کنید و هیچ‏گاه بیکار نباشید. به مطالعه، نظافت اتاق، کمک به دوستان، ورزش و… مشغول باشید. و هر گاه بیکار شدید خود را به کارى مشغول سازید.
  7. در صورتى که به چنین افکارى اهمیت ندهید مطمئن باشید اگر تحمل کنید پس از چندى نهایتا آن را رها خواهید کرد.
  8. روابط اجتماعى خود را افزایش دهید مثلاً شرکت در مجالس عمومى مثل مجالس جشن یا مجالس مذهبى.
  9. اعتماد به نفس خود را بالا ببرید و سعی کنید از حالت متکی بودن به دیگران خارج شوید. البته ما انسان ها کما بیش نیازمند تأیید اطرافیان هستیم و دوست داریم در انظار دیگران مقبول باشیم. اما این حالت نباید در ما جنبه افراطی به خود بگیرید و طوری باشد که قضاوت دیگران درباره ما برایمان خیلی مهم باشد.
  10. این ظرفیت روانی در شما وجود دارد که با کمک به والدین در موقعیت‌های مختلف و همکلامی با آنها به بهانه‌های متفاوت، باران رحمت خدا را بسوی خود جلب کنید و طراوت خانواده و نشاط درونی خود را افزایش دهید.
  11. در صورت مهیا شدن شرایط مناسب ازدواج، با توقعاتی متعادل، آن را پیگیری نمایید.
  12. اذکار «لا اله الا الله» و «لاحول و لاقوه الا بالله» و تلاوت سورۀ ناس، کمک خوبی برای عبور از این افکار است.
  13. پس از چند ماه عمل دقیق به راهکارهای ارائه شده، در صورت باقی ماندن این افکار و حالات، می‌توانید از راهنمایی‌های یک روانشناس ماهر یاری بگیرید.
  14. توکل شما به خدای مهربان و توسلتان به امامان خوبمان، شما را از تمام ناملایمات زندگی عبور خواهد داد.

درپایان کلام، هدیه‌ای گرانقدر از مردی آسمانی را تقدیم نگاهتان خواهیم نمود که برکت نام و کلام او، شما را در گذار از مشکلتان یاری خواهد نمود.

عارف بزرگ، مرحوم آخوند ملا حسین قلى همدانى و شاگردان وی هرگز نفى خواطر (افکار و اوهام مزاحم) بدون ذکر عملى نداشته‏اند، بلکه رویه ایشان التزام در امر مراقبه و اهتمام به مراتب آن بوده است.

مراتب مراقبه

از نظر علامه طباطبایی مراقبه نفس مراتب و درجاتی دارد که عبارتند از:

اوّل درجه مراقبه این است که سالک از محرّمات اجتناب کند و تمام واجبات را به جای آورد، و در این دو امر به هیچ وجه مسامحه نورزد.

دوّم درجه، آن است که مراقبه را شدید نماید و بکوشد هر چه مى‏کند براى رضاى خدا باشد و از امورى که لهو و لعب نامیده مى‏شود، اجتناب نماید. چون در این مرتبه اهتمام نمود براى او تمکّن پیدا مى‏شود که دیگر خود را نبازد و این خوددارى در او به سر حدّ ملکه برسد.

سوّم درجه، آن است که پروردگار جهان را پیوسته ناظر خود ببیند، و کم‏کم اعتراف مى‏نماید که خداى متعال در همه جا حاضر و ناظر و نگران همه مخلوقات است. و این مراقبه در تمام حالات و در همه اوقات باید رعایت شود.

چهارم درجه، این است که خودش خداى را حاضر و ناظر ببیند و به طور اجمال مشاهده جمال الهى نماید. وصیت رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله به ابى ذرّ غفارى اشاره به این دو مرتبه اخیر از مراقبه است: اعبد الله کأنّک تراه، فان لم تکن تراه فانّه یراک؛ «خداى را چنان عبادت کن مثل آنکه گوئى تو او را مى‏بینى و اگر نمى‏توانى او را ببینى او را طورى عبادت کن که بدانى او ترا مى‏بیند».

بنابراین عبادت در مرحله‏اى که خدا او را مى‏بیند پائین‏تر است از مرتبه‏اى که او خدا را مى‏بیند.

چون سالک بدین مرتبه رسد براى آنکه بتواند به کلّى اغیار را از ذهن خود خارج کند باید نفى خاطر را در ضمن یکى از اعمال عبادیّه به جاى آورد، چه جایز نیست در شرع مقدّس توجّه به سنگ یا چوب کند زیرا اگر در همان لحظات توجّه، مرگ او را دریابد چه جواب خواهد گفت؟ امّا نفى خواطر در ضمن ذکر و با حربه ذکر، عبادت است و ممدوح شرع و بهترین طریق آن توجّه به نفس است که اسرع طرق است براى نیل به مقصود، چه توجه به نفس ممدوح و مقبول شرع انور است و کریمه شریفه: یا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ انْفُسَکُمْ لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ اذَا اهْتَدَیْتُمْ؛ ای کسانی که ایمان آوردید، بر شماست ملازم نفس خودتان باشید هر گاه شما هدایت‏ یافتید آن کس که گمراه شده است، به شما زیانى نمى ‏رساند.(مائده، آیه ۱۰۵) بدان دلالت دارد.

پس یگانه راهی که می‌تواند فطرت پاک انسانی را سیراب نماید و او را به ساحل آرامش مادی و معنوی برساند، شناخت خود، خدا و هستی است که نتیجه‌ای جز هدف‌شناسی و هزینه اراده در رسیدن به آن ندارد.( نگاه کنید: حسینی تهرانی، سید محمد حسین؛ رساله لب اللباب، تهران، حکمت، چاپ ششم، ۱۴۱۶ه.ق، ص ۱۳۹)

پس از مدیریت تمرکز فکری لازم است تا در حوزه مدیریت انگیزه ای نیز اقداماتی انجام شود که به حوزه اراده و عزم عملی ارتباط دارد.

روش های مراقبه

خداوند به صراحت از مومنان می خواهد تا مراقبت از خویشتن را افزایش دهند و چنان ملازم نفس و اعمالش باشند که هیچ گونه غفلت، سهو و نسیانی موجب نشود تا نفس طغیان گری کند و راه افراط بپیماید. خداوند می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لَا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید به خودتان بپردازید هر گاه شما هدایت‏ یافتید آن کس که گمراه شده است به شما زیانى نمى ‏رساند بازگشت همه شما به سوى خداست پس شما را از آنچه انجام مى‏ دادید آگاه خواهد کرد. (مائده، آیه ۱۰۵)

واژه «علیکم» به نوعی دلالت بر استعلاء و علو مرتبت دارد، به این معنا که باید زمام امور نفس و خواسته های نفسانی شما در اختیار جنبه «یلی الربی» باشد نه در اختیار جنبه «یلی الخقلی». بنابراین، عقل فطری و قلب فطری باید زمام امور نفس را در اختیار داشته باشد، نه قوه غضب و شهوت نفس. هم چنین واژه «علیکم» دلالت بر ملازمت دارد، به این معنا که باید چنان به نفس چنگ زد و آویخت همانند پیچک که راه گریز و نفس کشیدن مگر از جنبه «یلی الربی» نداشته باشد؛ البته این بدان معنا نیست که راه تفریط گشوده شود و هواهای نفسانی از شهوت و غضب سرکوب شود، چنان که در ریاضت غیر شرعی و رهبانیت مسیحی و ترسایی عمل می شود و راهبان از زن و مرد به سرکوب شهوت جنسی می پردازند و گاه حتی خود را اخته و خصی می کنند تا شهوت جنسی نداشته باشند؛ یا خودشان را به گیاه خواری و تغذیه نامناسب و بد سوق می دهند تا این گونه شهوت غذایی را سرکوب کنند. هم چنین با ظلم پذیری و انظلام تلاش می کنند تا قوه غضب و دافعه خویش را سرکوب کنند که این ها همه بر خلاف ریاضت شرعی وحیانی در اسلام است.

آموزه های قرآنی روش هایی را برای مراقبت از نفس بیان کرده که در چارچوب مهار و مدیریت اعتدالی نفس است بی آن که راه افراط و تفریط پیموده شود. این مراقبت دایمی و نسبت به همه چیز و در همه احوالات است.

از نظر قرآن انسان باید هماره وجه خود و اعمالش را متوجه ساحت قدس الهی کند و جز برای خدا کاری نکند تا بتواند مظاهر اسماء و صفاتی الهی باشد؛ چنان که خداوند درباره مقربان از اهل بیت عصمت و طهارت(ع) می فرماید: وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزَاءً وَلَا شُکُورًا؛ و به پاس دوستى خدا بینوا و یتیم و اسیر را خوراک مى‏ دادند. ما برای وجه الله و خشنودی خداست که به شما مى ‏خورانیم؛ و پاداش و سپاسى از شما نمى‏ خواهیم. (انسان، آیات ۸ و ۹)

البته در مشارطه شرط است که انسان شرطی را بگذارد که شرعی است و از طریق عقل و نقل به دست آمده است؛ بهترین راه عملی برای شناخت نیز سنت و سیره علمی و عملی معصومان است که سرمشق های عینی و ملموس الهی در زندگی بشر هستند.(احزاب، آیه ۲۱) بنابراین نباید زندگی دیگران از غیر معصوم (ع) را مبنای زندگی و سیره رفتاری و سبک زندگی خویش قرار دهد؛ زیرا آنان انسان های کاملی نیستند و نمی توانند سرمشق کامل باشند. دیدن و خواندن سبک زندگی غیر معصوم از اولیای الهی خوب است تا دانسته شود همین مردم عادی غیر معصوم نیز توانستند در مسیری بروند و به کمالاتی برسند؛ اما هرگز آنان سرمشق کاملی و حسنه ای برای مردم نیستند و نباید روی زندگی آنان تمرکز کرد و همه جزئیات آن را ملاک و معیار قرار داد، بلکه همانند احادیث که صحیح و سقیم دارد، سخنان و رفتار آنان نیز صحیح و سقیم دارد؛ پس آن را به قرآن عرضه می داریم تا اگر موافق قرآن و محکمات است آن را اخذ کرده و در غیر این صورت به دیوار می کوبیم.

انسان ها در طول روز به عمد و غیر عمد گفتار و رفتاری دارند که دیگران برداشت بد و سوئی از آن دارند، و این خود عامل منفی است، بنابراین باید هماره استغفار کرد و از خداوند خواست تا در مسیر درست قرار دهد و دیگران تفسیری درست از گفتار و رفتارش داشته باشند.

چنان که گفته شد، بیش ترین نقطه ضعف آدمی حوزه تفکری است که به سرعت از تفکر به تخیل و توهم سقوط می کند. خاطراتی در ذهن انسان خطور می کند که می تواند انسان را به گمراهی بکشاند. از همین روست که نفی خواطر در دستور کسی است که مراقب نفس خود است. نفی خواطر عبارتست از تسخیر قلب و حکومت بر آن تا هر سخنی را نگوید و هر عملی را انجام ندهد. پس باید ذهن خویش را چنان مهار و مدیریت کند تا تنها تصوراتی به ذهن آید که در راستای اهداف کمالی و خودسازی است. مراقب باید نگذارد تصور و خاطره ای بر او وارد شود، مگر خاطرات و تصوراتی که به اذن و اختیار صاحب آن است.

چنان که گفته شد انسان هماره با آن که ساکت و خاموش است، ولی غوغایی در او است و نفس او هماره در حال سخن گفتن است؛ چنان که ذهن انسان نیز این گونه هماره در حال تصویرسازی و تصورات و تخیلات و توهمات است. اگر ذهن مدیریت و مهار نشود، هر تصور و خاطره ای به ذهن می آید و او را به خود مشغول می دارد. پس باید مراقب باشد تا هر چیزی به ذهن نیاید. البته خاموشی و هم چنین نفی خواطر و تصورات از ذهن به سادگی شدنی نیست، بلکه حصول این حالت، بسیار مشکل است.

به نظر می رسد که نفی خواطر و مدیریت و مهار ذهن به این است که انسان خود را مشغول به اذکار و اورادی کند تا فضای ذهن خالی نباشد و فرصتی برای تخیل و توهم و زمزمه های نفسانی فراهم نیاید. از این روست که در آیات قرآنی از ذکر دایمی سخن به میان آمده است، به طوری که مومن هماره در حال بیان ذکر و خطوراتی است که او را ذاکر خدا می کند. این گونه است که از هر چیزی گریزان شده و به سوی خداوند فرار می کند.(ذاریات، آیه ۵۰)

خدا درباره نقش ذکربسیار و تاثیر آن می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا وَسَبِّحُوهُ بُکْرَهً وَأَصِیلًا هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَمَلَائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَکَانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیمًا ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید خدا را یاد کنید یادى بسیار! و صبح و شام او را به پاکى بستایید. اوست کسى که با فرشتگان خود بر شما درود مى‏ فرستد تا شما را از تاریکیها به سوى روشنایى برآورد و به مؤمنان همواره مهربان است. (احزاب ، آیات ۴۱ تا ۴۳)

پس مومنان باید ذکر بسیار خدا را در دل و بر زبان داشته باشند، تا خواطر و تصورات باطل راه نیابد و سخن به خلاف نگوید. این ذکر باید دایمی باشد تا از صلوات متصل الهی برخوردار شده و این صلوات او را از ظلمات چندگانه رها کرده به سوی نور حقیقت الهی که نور آسمان ها و زمین است هدایت کند.(نور، آیه ۳۵)

باید یاد آور شد که گام نهادن در مسیر تزکیه نفس و خودسازی موجب می شود تا دشمنان انسان از شیاطین جنی و انسی دست به کار شوند. پس زمانی که سالک با استفاده از این روش در مسیر سلوک گام بر می دارد، متوجه می شود که سیل بنیاد کَن خواطر و اوهام و خیالات او را فرا می گیرد و او را دائماً به خود مشغول می کند. سالک باید در این مقام مانند کوه استوار و ثابت بایستد و هر خاطری را که برایش پیدا شود، با ذکر الهی آن را از صحفه ذهن و قلب خود پاک کند. منظور از ذکر در اینجا همان اسماء الهی است که سالک باید در وقت خطور خواطر و تصورات ذهنی به یکی از آن اسمای الهی توجه مستدام و مستمر کند تا آن خواطر از خانه دل او بیرون شود.

خداوند درباره تاثیر این روش در نفی خواطر و تاثیرات شیطان یم فرماید: إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ ؛ در حقیقت کسانى که از خدا پروا دارند؛ چون گروهی از طواف گران شیطانی اطراف قلب آدمی ایشان را مس کرد و وسوسه‏ اى از جانب شیطان بدیشان رسد خدا را به یاد آورند و بناگاه بصیر و بینا شوند. (اعراف، آیه ۲۰۱)

از نظر قرآن کسانی که اهل ذکر هستند و دایم در نماز و تقرب جویی هستند و در هر کاری «وجه الله» را در نظر داشته و متوجه و ملتفت به خدا هستند، هرگز تحت تاثیر هواهای نفسانی قرار نگرفته و دل هایشان غافل نخواهد شد. این روشی مراقبت از نفس است که در قرآن بیان شده است. خداوند می فرماید: وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاهِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَهَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا ؛ و با کسانى که پروردگارشان را صبح و شام مى‏ خوانند و وجه الله و خشنودى او را مى‏ خواهند، استقامت و شکیبایى پیشه کن و دو دیده‏ ات را از آنان برمگیر که زیور زندگى دنیا را بخواهى و از آن کسی اطاعت مکن که قلبش را از یاد خود غافل ساخته‏ ایم و از هوس خود پیروى کرده و اساس کارش بر زیاده‏ روى است.(کهف، آیه ۲۸)

هم چنین در جایی دیگر می فرماید: وَاذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعًا وَخِیفَهً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ وَلَا تَکُنْ مِنَ الْغَافِلِینَ إِنَّ الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ لَا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَیُسَبِّحُونَهُ وَلَهُ یَسْجُدُونَ؛ و در دل خویش پروردگارت را بامدادان و شامگاهان با تضرع و ترس بى‏صداى بلند یاد کن و از غافلان مباش! به یقین کسانى که نزد پروردگار تو هستند از پرستش او تکبر نمى ‏ورزند و او را به پاکى مى‏ ستایند و براى او سجده مى کنند (اعراف، آیات ۲۰۵ و ۲۰۶﴾

البته روش خاص ملا حسینقلی همدانی در پرورش اخلاقی شاگردانش، عبارت از التزام در مراقبه و اهتمام ورزیدن در مراتب آن است. این روش را ایشان در مقابل روش های دیگر سلوک که شاید مهمترین آن ها طریقه ی نفی خواطر بوده، تعلیم داده است. ایشان معتقد است که اذکار و اوراد به تنهایی و بدون التزام به مراقبه نفس نه تنها ثمره ای برای سالک ندارد، بلکه موجب دوری از مسیر حقیقی طریقت اخلاقی نیز می شود.

آخوند همدانی مراتب مراقبه را چنین بر می شمارد: اول درجه مراقبه این است که سالک از محرمات اجتناب کرده و تمامی واجبات را اتیان کند و در این دو امر به هیچ وجه مسامحه نورزد. دوم درجه آن است که مراقبه را شدید کرده و سعی کند هرچه می کند برای رضای خدا باشد و از اموری که لهو و لعب نامیده می شود اجتناب نماید و چون در این امر اهتمام ورزد برای او تمکن پیدا می شود که دیگر خود را نباخته و این خودداری در او به سر حد ملکه برسد. سوم درجه آن است که پروردگار جهان را پیوسته ناظر خود بداند و اذعان و اعتراف کند که خدای متعال در همه جا حاضر و ناظر همه مخلوقات است.

البته مراقبه در تمام حالات و در همه اوقات باید رعایت شود. چهارم درجه، مرتبه ای است از این عالی تر و کامل تر و آن این است که سالک خدای را حاضر و ناظر ببیند و به طور اجمال مشاهده جمال الهی نماید. رسول اکرم (ص) وصیتی به ابوذر غفاری دارد که اشاره به این دو مرتبه اخیر است. می فرماید: «خدا را چنان عبادت کن گویی تو او را می بینی و اگر نمی توانی او را ببینی او را چنان عبادت کن که بدانی او تو را می بیند.»

به عقیده آخوند همدانی التزام مطلق به شریعت الهی نمی تواند انسان را به قرب حق تعالی عروج دهد، بلکه این التزام باید همراه با محبت و ایمان به ائمه اطهار(ع) نیز باشد؛ چرا که به تعبیر وی اگر التزام به نزدن شارب و نخوردن گوشت باشد، ولی محبت و ایمان به اهل بیت رسول اکرم (ص) نباشد، ثمره ای جز دوری از خداوند نخواهد داشت؛ اما برای اهتمام ورزیدن جدی در اطاعت از شرع مقدس، نخستین گام، ترک معصیت است که تنها راه نجات انسان و رسیدن به غایت اعلای او است.

لذا مراقبت تام از همه اعضا و جوارح به خصوص زبان و چشم و گوش و ممانعت آن ها از افتادن در معاصی، وظیفه اصلی سالک است؛ چرا که این اعضا و جوارح، الطاف و هدایای ارزشمند الهی هستند؛ و از این رو، باید دائماً معطر به عطر تقوی و پرهیزکاری باشند. به عقیده آخوند همدانی تا زمانی که این اعضا و جوارح از معاصی پاک نشوند، نمی توان در شرح احوال قلب سخن گفت، لذا به تعبیر خود ایشان،«بشتاب بشتاب به سوی توبه راستین، سپس بشتاب بشتاب به سوی کوشش و مراقبه.»

بر اساس مبانی عرفانی و اخلاقی مکتب آخوند همدانی، نباید بدون مراقبه به ذکر و فکر و نفی خواطر مشغول شد؛ چرا که اگر هم ذکر و فکر برای سالک، حال ایجاد کند، آن حال دوامی نخواهد داشت. بنابراین ذکر و نفی خواطر باید همراه با مراقبه نفس باشد تا مفید فایده افتد.

طریق و روش خاص آخوند ملا حسینقلی همدانی در سلوک عرفانی و اخلاقی، طریقه ای است که به عقیده بسیاری از ره پویان حقیقت از طرق خاصه و منحصر به فردی به شمار می رود که بزرگان نامداری در آن گام برداشته و بر عمق و غنای آن افزوده اند. (حسینی طهرانی، محمد حسین، ۱۳۶۱، رساله لب اللباب در سیر و سلوک اولی الالباب، حکمت، تهران، ص ۱۵۱ تا ۱۵۳.)

از نظر قرآن، آن چه که انسان را به مقام محبت الهی می رساند و انسان را محبوب و حبیب الله می کند، اطاعت از حبیب الله(آل عمران، آیات ۳۱ و ۳۲) و مودت اهل بیت عصمت و طهارت (ع) است(شوری، آیه ۲۳) که به عنوان اولو الامر و اولیای الهی و امامان و پیشوایان دین و دنیا است؛ زیرا این مودت اجر رسالتی است که آثار و برکات آن به خود شخص باز می گردد؛ زیرا بستری است برای وصول به حبیب الله و محبوبیت در نزد خدا. (نساء، آیه ۵۹؛ مائده، آیات ۳ و ۵۵ و آیات دیگر)

در ضمن در جهاد اکبر نفس، مقابله با خواهش های نفسانی از شهوت و غضب، گام نخست است؛ چرا که گام نهایی خسوف شعاع قمر عقل تحت شعاع شمس قلب است، به طوری که با دیدن دیگری نیازی به دانستن نباشد، یا دانستن سایه دیدن باشد؛ چنان که ماه شب چهارده و بدر در هنگامه روز تحت شعاع نورانیت آفتاب خورشید به چشم نیاید و نیاز به آن نور نیست. پس مراقبت نفس باید تا جایی باشد که انسان از جدال عقل و نفس به جدال قلب و عقل برود و قلب او بر عقل او چیره باشد نه بر عکس.

شاید داستان دیدار ابوسعید ابوالخیر با ابن سینا که در کتاب اسرارالتوحید آمده بیانگر این دو مرتبه از جهاد اکبر باشد. در اسرار التوحید محمد بن منور آمده است: خواجه بوعلی سینا با شیخ در خانه شد و در خانه فراز کردند و سه شبانه روز با یکدیگر بودند و به خلوت سخن می‌گفتند که کس ندانست و نیز به نزدیک ایشان در نیامد، مگر کسی که اجازت دادند و جز به نماز جماعت بیرون نیامدند. بعد از سه شبانه روز خواجه بوعلی برفت. شاگردان از خواجه بوعلی پرسیدند: که شیخ را چگونه یافتی؟ گفت: هر چه من می‌دانم، او می‌بیند؛ و متصوفه و مریدان شیخ چون به نزدیک شیخ درآمدند، از شیخ پرسیدند: که ای شیخ! بوعلی را چون یافتی؟ گفت: هر چه ما می‌بینیم، او می‌داند.

آثار و نتایج مراقبه

مراقبه در همه مراحل سلوک لازم و ضروری است؛ اما هر مرحله ای از مراحل مراقبت نفس، مراقبه خاص خود دارد؛ چنان که مراقبت در مراحل بالاتر سخت تر و مشکل تر است مراحل آغازین آن است؛ البته هر چه سالک منازل گوناگون را طی کرده و به سوی کمال پیش می رود، به طور طبیعی مراقبه اش دقیق تر و عمیق تر خواهد شد؛ چنان که آثار و نتایج مراقبه نیز در مراحل مختلف متفاوت است. در کتب عرفانی و سیر و سلوکی با توجه به مراتب و منازل مراقبت، آثار متفاوت، متعدد و متنوعی برای آن بیان کرده اند که از جمله آثار اصلی آن می توان به پیدایش عشق، تضعیف حجاب ها، کشف عوالم و شهود اشاره کرد.

در اثر مراقبه شدید و اهتمام به آن آثار حب و عشق در ضمیر سالک هویدا می شود؛ زیرا عشق به جمال و کمال علی الاطلاق فطری بشر بوده و با نهاد او خمیر شده و در ذات او به ودیعت گذارده شده است؛ لیکن علاقه به کثرات و حب به مادیات حجابهای در برابر کشش و عشق فطری نفس انسانی می شوند و نمی گذارند که پرتو عشق ازلی در نفس ظاهر شود.

برخی از سالکان می گویند به واسطه ی مراقبه کم کم حجاب ها ضعیف شده تا بالاخره از میان رود و آن عشق و حب فطری ظهور نموده، ضمیر انسان را به آن مبدأ جمال و کمال رهبری می کند. این مراقبه در اصطلاح عرفا تعبیر به«می» شده است. چون سالک در امر مراقبه مواظبت نمود، حق تعالی از باب مهر و عطوفت انواری را بر او به عنوان طلایع ظاهر می گرداند، در ابتدای امر این انوار مانند برق ظاهر گشته ناگهان پنهان می شوند، این انوار کم کم قوت یافته مانند ستاره ی ریز و درخشان می گردند و سپس نیز قوت یافته به صورت ماه و بعداً به صورت خورشید پدید می آیند و گاهی مانند چراغی که افروخته باشند و یا قندیلی نمایان می شوند، این انوار از قبیل موجودات برزخیه هستند.

هنگامی که مراقبت سالک قوی تر گشت، این انوار نیز قوی تر شده، سالک تمام آسمان و زمین و شرق و غرب را یکپارچه روشن می بیند، این نور، نور نفس است که هنگام عبور از عالم برزخ هویدا می شود. در مراحل اولیه عبور که تجلیات نفس شروع می شود سالک نفس خود را به صورت مادی مشاهده می کند و به عبارت دیگر چه بسا ملاحظه می کند که خودش در برابر خودش ایستاده است. این مرحله ابتدای تجرد نفسی است. (همان، ص ۳۲ تا ۳۴.)

برخی از عارفان نیز گفته اند در اثر مراقبه تام و اهتمام شدید به آن، چهار عالم بر سالک به تدریج کشف خواهد شد. این عوالم چهار گانه عبارتند از:

عالم اول: توحید افعال است؛ یعنی در ابتدا او درک می کند که همه اعمالی که با اعضا و جوارح انجام می دهد، همه مستند به نفس خودش است و سپس می فهمد که نفس او قائم به ذات حق است و دریچه فیض و رحمت او، پس همه افعالی که در جهان خارج تحقق می یابد به ذات مقدس حق استناد دارد.

عالم دوم: توحید صفات است که عبارت از این است که سالک آنچه را با حواس خود درک و مشاهده می کند، همه را مستند به خدا می یابد.

عالم سوم: توحید در اسماء است که عبارت از این است که صفات را قائم به ذات درک کند، مثلاً عالمیت، قادریت، سمعیت، و بصیرت خود را در خدا دانسته و در می یابد که در همه عوالم قادر، عالم، سمیع ، بصیر و حیّ فقط خداوند جل جلاله است.

عالم چهارم: توحید در ذات است که به واسطه تجلیات ذاتی بر سالک مکشوف می شود؛ یعنی درک می کند که ذاتی که همه افعال و صفات و اسما به آن مستند است، ذات واحد است. در این مرحله توجه و مشهودش فقط ذات است و فقط خدا را می شناسد و بس.

سالک در هر یک از عوالم چهارگانه فوق مقداری از اثر وجودی خود را از دست می دهد تا بالاخره اصل وجود و هستی خود را گم می کند. در عالم اول که به مقام فنای در فعل می رسد می فهمد که فعل از او سر نمی زند؛ بلکه از خداست در اینجا تمام آثار فعلی خود را از دست می دهد.

در عالم دوم چون به تجلی صفاتی می فهمد که علم و قدرت و سایر صفات انحصاراً اختصاص به ذات حق سبحانه تعالی دارد. در اینجا صفات خود را از دست می دهد و آن ها را گم می کند و دیگر در خود نمی یابد و در عالم سوم چون تجلی اسمایی می شود، ادراک می کند که عالم و قادر اوست جل و جلاله، در اینجا، اسماء خود را گم می کند و دیگر در خود نمی یابد. در عالم چهارم که تجلی ذاتی است وجود خود را گم می کند و ذات خود را از دست می دهد و دیگر ابداً خود را نمی یابد و ذات، ذات مقدس حضرت خداوند است.

این مرحله از شهود یعنی تجلی ذاتی را عرفا تعبیر به«عنقا» و«سیمرغ» می نمایند چه او موجودی است که هرگز صید احدی نخواهد شد. سیمرغ آن ذات بحت و وجود صرف است که از آن به«عالم عمی» و«کنز مخفی» و«غیب الغیوب» و«ذات ما لا اسم له و لا رسم له» تعبیر می کنند. (همان، ص ۱۶۰ تا ۱۶۴.)

چنان که گفته شد یکی از مهمترین نتایج مراقبه کشف و شهود است. ملا عبدالصمد همدانی در این مورد چنین می گوید: «و نیز بدان که حاصل مراقبه اینست که بنده بداند که خدای متعال ناظر اوست و بر آنچه ضمیر او پنهان می دارد آگاه است و اینست سِرّ قوی خدای متعال که: «آیا نمی داند که خداوند می بیند؟» پس مراقبه دهلیز و راهرو مشاهده است و حقیقت مشاهده فنای شهود بنده در عظمت مشهود اوست، و هر کس به حریم این مقام گام نهد به کبریت احمر (کیمیای ناب) دست یابد و مزه آزادگی را در تخلص به حقیقت بندگی می چشد، پس هر که را ربوبیت به بندگی خود درآورد به آزادگی محض ظفر یافته است، پس در آن هنگام از بند اغیار رها شده و دایره جمعیت را دور می زند و سر«هر چیز تباه شدنی است مگر وجه او» برایش روشن می شود. (همدانی، عبدالصمد، ۱۳۸۱، بحرالمعارف، ترجمه حسین استاد ولی، حکمت، ص ۲۸۴.) البته در رابطه تقدمی و تاخری، مراقبه و شهود هر دو می توانند در شرایطی مقدم بر یکدیگر و یا موخر از هم باشند، گاه بعد از طی منازل و مقامات سلوک، سالک به کشف و شهود دست می یابد و گاه کشفی برای او روی می دهد و سپس مراقبه و سلوک را پی می گیرد، این بحث همان بحث مجذوب سالک و سالک مجذوب در متون عرفانی است.

مراقبه آثار فرعی فراوانی نیز دارد. مجذوب علیشاه مواردی را چنین بر می شمارد که بازشدن درهای رحمت وصال برای ابد، بسته شدن در فراق برای همیشه، رفع ظلمات حکومت نفس اماره با لطف و رحمت الهی، تصرف در ملک و ملکوت، اشراف بر خواطر، دوام جمعیت خاطر، دوام قبول و پذیرش دل ها از او، نیز از نتایج مراقبه است.(مجذوب علیشاه، محمد جعفر، ۱۳۸۳، مراه الحق، تصحیح و مقدمه حامد ناجی اصفهانی، حقیقت، تهران، ص ۱۹۴ تا ۱۹۶.)

ثبات و قرار، دوری از معاصی به ظاهر، احتراز از مهالک و خطرات هوی به دل، آگاهی بر حقایق از آثار و نتایج مراقبه است.

مولوی در مثنوی معنوی به زیبایی ضمن ابیاتی، رهایی از حیطه ی زمان و مکان معرفت، بازشدن چشم باطنی انسان، بریدن از قید محسوسات، پالایش روح و مانند آن ها را از آثار مراقبه بر می شمارد. (مولوی، مثنوی شریف، ترجمه عبدالباقی گولپینارلی، دفتر سوم، ابیات ۲۰۷۲ تا ۲۰۷۶ دفتر ۴، ابیات ۲۴۶۰ تا ۲۴۶۱ و بیت ۲۴۶۷، دفتر ۲ ابیات ۱۵۸ تا ۱۶۰.)

در قوائم الانوار و طوالع الاسرار نیز باز شدن دیده دل، دریافت حقیقت، مشاهده، تمیز حق از باطل، دفع حیرت، یقین و مانند آن ها به عنوان ثمرات مراقبه ذکر شده است. (الذهبی الشیرازی، ابی القاسم، فوائم الانوار و طوالع الاسرار (دیوان ذهبی)، نسخه خطی، ص ۱۶۰ تا ۱۶۴.)

به هر حال، سالک باید از اوّلین قدم که در راه می‌گذارد تا آخرین قدم، مراقب خود باشد تا از شروط شرعی بیرون نرود و خلاف شرط عمل نکند.

با توجه به تفاوت منازل و نیز آثار هر منزل سالک در مراحل اولیه نوعی مراقبه‌ و در مراحل دیگر انواع دیگری را در پیش می گیرد تا آثار آن خودنمایی کند؛ هر چه رو به کمال رود و طیّ منازل و مراحل می‌کند، مراقبه او دقیق‌تر و عمیق‌تر خواهد شد، به‌طوری که آن درجات از مراقبه را اگر بر سالک مبتدی تحمیل کنند از عهده آن بر نخواهد آمده و یکباره بار سلوک را به زمین می‌گذارد یا سوخته و هلاک می‌شود؛ ولی رفته‌ رفته در اثر مراقبه در درجات اولیه و تقویت در سلوک، می‌تواند مراتب عالی از مراقبه را در مراحل بعدی به جای آورد؛ در این حالات، بسیاری از مباحات در منازل اوّلیّ بر او حرام و ممنوع می‌شود.

در اثر مراقبه شدید و اهتمام به آن، آثار حبّ و عشق در ضمیر سالک هویدا می‌شود؛ زیرا عشق به جمال و کمال علی الاطلاق، فطری بشر بوده و با نَهادِ او خمیر شده و در ذات او به ودیعت گذارده شده است؛ لیکن علاقه به کثرات و حبّ به مادّیات، حجاب‌های عشق فطری می‌شود و نمی‌گذارد که این پرتو ازلی ظاهر شود.

به واسطه مراقبه، کم‌کم حجاب‌ها ضعیف شده تا بالاخره از میان می‌روند و آن عشق و حبّ فطری ظهور نموده و ضمیر انسان را به آن مبدأ جمال و کمال رهبری می‌کند. از این مراقبه در اصطلاح عرفاء تعبیر به «می» شده است.

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات     بخواست جام «می» و گفت راز پوشیدن

راه خلوتگه خاصّم بنما تا پس ازین         «می» خورم با تو و دیگر غم دنیا نخورم

چون سالک در امر مراقبه مواظبت نمود، حق‌تعالی از باب مهر و عطوفت اَنواری را بر او به عنوان طلایع ظاهر می‌گرداند. در ابتدای امر این انوار مانند برق ظاهر گشته، ناگهان پنهان می‌شوند، این انوار کم کم قوّت یافته و مانند ستاره ریز درخشان می‌ شوند؛ سپس نیز قوّت یافته به صورت ماه و بعداً به صورت خورشید پدید می‌آیند و گاهی مانند چراغی که افروخته باشند و یا قندیلی نمایان می‌شوند، این انوار در اصطلاح عرفاء «نوم عرفانی» نامیده می‌شوند؛ این انوار از قبیل موجودات برزخیه هستند.

ولی هنگامی‌که از این مراتب مراقبت سالک قوی‌تر گشت و رعایت مراقبه را کاملاً بنمود این انوار قوی‌تر شده و سالک تمام آسمان، زمین، شرق و غرب را یکپارچه روشن می‌بیند، این نور، نور نفس است که هنگام عبور از عالم برزخ هویدا می‌شود؛ سالک نفس خود را به‌صورت مادّی مشاهده می‌کند؛ به‌عبارت‌دیگر، چه‌بسا می‌بیند که خودش در برابر خودش ایستاده است. این لحظه، مرحله ابتدای تجرّد نفسی است؛ البتّه مانع از دوام و استمرار این حال، همانا اشتغالات به تدابیر بدن و حصول تمامیت این مراتب بعد از ترک تدبیر بدن است.(نگاه کنید: رساله لب الباب، حسینی طهرانی)

شیوه های عملی مراقب نفس

عرفان نظری تنها مقدمه ای برای ذی مقدمه ای به نام عرفان عملی است؛ از این روست که در آیات قرآنی تعلیم برای تزکیه مطرح است.(بقره، آیات ۱۲۹ و ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲) البته میان عرفان نظری و عملی آمیختگی است؛ چنان که میان تعلیم و تزکیه این گونه است؛ زیرا هر علمی باید عملی را با خود همراه داشته باشد؛ چنان که هر عملی دریچه ای به سوی علمی دیگر است. خداوند عبادت را برای تقوا قرار داده است(بقره، آیه ۲۱)؛ اما خدا همین تقوا را برای کسب علم قرار داده و فرموده است: وَاتَّقُوا اللَّهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ؛ و تقوای الهی پیشه کنید تا خدا افزون بر چیزهای دیگر شما را تعلیم دهد.(بقره، آیه ۲۸۲)

البته تقوای الهی دارای مراتبی است. خدا در قرآن می فرماید: لَیْسَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِیمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوْا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَآمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَأَحْسَنُوا وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ؛ بر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند، گناهى در آنچه قبلا خورده‏ اند نیست در صورتى که تقوا پیشه کنند و ایمان بیاورند و کارهاى شایسته کنند سپس تقوا پیشه کنند و ایمان بیاورند آنگاه تقوا پیشه کنند و احسان نمایند و خدا نیکوکاران را دوست مى دارد.(مائده، آیه ۹۳)

مراتب ایمان و تقوای الهی بر اساس این آیه سه مرتبه است؛ چنان که نتیجه آن یقینی است که آن نیز سه گانه علم الیقین، عین الیقین(تکاثر، آیات ۵ و ۷) و حق الیقین(واقعه، آیه ۹۵) است. بنابراین باید گفت که مراتب مراقبت نیز سه گانه است که شامل موارد زیر است:

  1. مراقبت در سطح تقوای عام: در این مرتبه شخص باید واجبات را انجام داده و محرمات را ترک کند؛
  2. مراقبت در سطح تقوای خاص: در این مرتبه از مراقبت شخص باید افزون بر عمل به واجبات به مستحبات نیز عمل کند؛ چنان که افزون بر ترک محرمات باید از مکروهات اجتناب کند؛
  3. مراقبت در سطح تقوای اخص: در این مرتبه از مراقبت شخص افزون بر انجام واجبات و مستحبات و هم چنین ترک محرمات و مکروهات باید از برخی از مباحات نیز پرهیز کرده و به اقل آن اکتفا کند. در ماه رمضان که دوره کوتاه مدت یکماهه برای تمرین در این سطح از مراقبت است، انسان از مباحاتی چون شهوت غذایی و جنسی و مانند آن پرهیز می کند. البته سکوت و خاموشی و مانند آن ها نیز از جمله مباحاتی است که انسان باید آن را کاهش دهد و مراقب باشد تا کم گو و گزیده گو باشد.

پس مهم‌ترین مسأله در مرحله مراقبه این است که سالک بر انجام واجبات و ترک محرّمات و سپس تقوای خاص و اخص توجه داشته باشد و مراقبت نماید تا مراتب تقوا از ملکه و مقوّم آن برایش حاصل شود و در پرتو آن، انجام واجبات و مستحبات و ترک محرمات، مکروهات و گناهان برایش به صورت عادت درآید و این‌گونه نباشد که براى ترک هر گناهى نیاز به تأمل و تصمیم‌گیرى داشته باشد.

بی گمان براى طى سیر عرفانى و مراحل سیر و سلوک، این مرتبه از مراقبه یعنی مرتبه تقوای عامل در قالب انجام واجبات و ترک محرّمات، امرى حیاتى و ضرورى است. انسان تا زمانى که به گناه مبتلا است، هر سعى و کوششى در راه عبادت خداوند چندان تأثیرى برایش در پى نخواهد داشت؛ چرا که گناه اعمال نیک انسان و آثار آن را از بین مى‌برد و انجام عبادت و اعمال صالح به همراه ارتکاب معاصى، استخر و بشکه سوراخى است که هرچه در آن آب بریزند از آن سوراخ بیرون مى‌ریزد و در نهایت چیزى باقى نمى‌ماند. گناهان و صفات رذیله گوهر ایمان را زایل و اعمال نیک را محو و نابود مى‌کنند. به عنوان نمونه، حسد به عنوان یک صفت زشت اخلاقی چیزی از ایمان به جا نمی گذارد و انسان هر چه می اندوزد را به آتش می دهد. امام باقر و صادق علیهما السلام می فرمایند: اِنَّ الْحَسَدَ یَأْکُلُ الاْیمانَ کَما تَأْکُلُ النّارُ الْحَطَبَ؛ همانا حسد ایمان را مى خورد و از بین مى برد، همان گونه که آتش هیزم را مى خورد و نابود مى سازد. (بحار‌الانوار، ج ۷۳، ص ۲۴۴، باب ۱۳۱، روایت ۲) حضرت پیامبر(ص) می فرماید: إِیَّاکُمْ وَ الْحَسَدَ فَإِنَّهُ یَأْکُلُ الْحَسَنَاتِ کَمَا تَأْکُلُ النَّارُ الْحَطَب‏؛ از حسادت بپرهیزید، زیرا حسد نیکى ها را مى خورد چنان که آتش هیزم را مى خورد.(جامع الأخبار، شعیری، ص ۱۵۹.)

گناهان دیگری چون غیبت نیز این گونه مانع در سر راه اعمال عبادی دیگر انسان هستند. پیامبر(ص) می فرماید: مَنِ اغْتابَ امْرَأً مُسْلِماً بَطَلَ صَوْمُهُ وَ نَقَضَ وُضُوءُهُ؛ هر کس مسلمانى را غیبت کند روزه اش باطل خواهد شد و وضویش از بین خواهد رفت.( همان، ج ۷۵، ص ۲۴۷، باب ۶۶، روایت ۱۰.) در جایی دیگر آمده است: مَنِ اغْتابَ مُسْلِماً اَوْ مُسْلِمَهً لَمْ یُقْبَلْ لَهُ صَلاتُهُ وَلا صِیامُهُ اَرْبَعینَ یَوْماً وَلَیْلَهً؛ هر کس مرد یا زن مسلمانى را غیبت کند نماز و روزه‌اش تا چهل روز قبول نمى‌شود.( همان، ج ۷۵، ص ۲۵۸، باب ۶۶، روایت ۵۳.)

البته در مورد غیبت و برخى گناهان دیگر که این قبیل تعبیرات وارد شده که عباداتش قبول نمى‌شود، باید توجه داشت که با آن عمل اسقاط تکلیف مى‌شود و آن عبادت نیاز به قضا ندارد؛ ولى مورد قبول واقع نمى‌شود و اثر و فایده مطلوب براى انسان نخواهد داشت؛ زیرا در صحت عبادت اخلاص شرط است و در قبولی آن نه تنها تقوا شرط است، بلکه باید شخص متقین باشد و در زمان انجام عمل و نسبت به اعمال دیگر نیز تقوای الهی داشته باشد. خدا درباره شرط قبولی اعمال بر این نکته توجه می دهد که قبولی اعمال به این است که تقوای الهی ملکه و مقوم ذاتی شخص شده باشد: قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ؛ گفت: خدا جز از متقین قبول نمی کند و نمی پذیرد.(مائده، آیه ۲۷)

به هر حال، پس از آن‌که ملکه تقوا در این حد حاصل شد نوبت به مرتبه‌اى بالاتر از مراتب مراقبه مى‌رسد. پس سالک اگر مرتبه تقوای عام را گذراند، گام در وادی تقوای خاص می گذارد، پس اگر تاکنون مراقب انجام واجبات و ترک محرّمات بود؛ ولى در این مرتبه سعى بر این است که از ارتکاب «مشتبهات» نیز پرهیز کند؛ پس هم به مستحبات توجه دارد و هم از مکروهات می گذرد و هم به سراغ مشتبهات نمی رود و در موارد مشکوک سعی می کند تا احتیاط کند؛ البته این احتیاط نسبت به مسایل فردی و شخصی است؛ زیرا اجتماع را نمی توان با احتیاط مدیریت و اداره کرد؛ بلکه حوزه احتیاط حوزه اعمال شخصی و فردی است نه اجتماعی.

این که گفته شد تا شخص از مشتبهات پرهیز کند؛ یعنی از کارهایى اجتناب کند که انسان یقین به گناه بودن آن‌ها ندارد، ولى شبهه گناه بودن در مورد آن‌ها وجود دارد؛ براى مثال، پیش از ارتکاب یک کار دلیلى بر گناه بودن آن در دست نداریم، اما این احتمال مى‌رود که پس از ارتکاب آن متوجه شویم کارمان درست نبوده است. کسى که به دنبال جلب رضایت صد‌در‌صد و اطاعت کامل خداوند است تلاش مى‌کند که از این‌گونه امور نیز اجتناب ورزد.

پس مرحله دوم از مراقبت آن است که انسان تقوای خاص داشته باشد، تقوای خاص این که است که انسان به انجام واجبات و ترک محرّمات، در کنار عمل به مستحبات و اجتناب از مکروهات و مشتبهات اشتغال داشته باشد. در این مرحله سالک مقدارى از مستحبات را هم انجام دهد و برخى از مکروهات را نیز ترک کند تا کم کم هر آن چه از مستحبات در توانش است انجام دهد و اگر بتواند همه مکروهات را کنار گذارد؛ چرا که باب مستحبات بسیار وسیع است و اگر انسان تمام شبانه‌روز را هم به انجام مستحبات مشغول باشد باز هم از عهده انجام همه آن‌ها بر نمى‌آید. با این حال سالک می تواند به مستحباتى که مزاحمتى با کارهاى واجب ندارد، در عین پرداختن به واجبات آن‌ها را نیز انجام دهد. براى مثال، خواندن نماز در اول وقت از بزرگ‌ترین مستحبات و عملى است که بسیار مورد تأکید قرار گرفته است و غالباً مزاحمتى با تکالیف واجب ندارد. خواندن نماز در اول وقت، زمانى بیش از خواندن آن در وسط یا آخر وقت نیاز ندارد. از این رو، انسان مى‌تواند سعى کند که نمازهاى واجبش را در اول وقت بخواند تا ضمن انجام واجب، به مستحبى بسیار مهم و پر فایده نیز عمل کرده باشد. نماز اول وقت در برخى روایات بالاترین و برترین اعمال دانسته شده است: سَأَلَ مُعاوِیَهُ بْنُ وَهَب اَباعَبْدِالله(علیه السلام) عَنْ اَفْضَلِ ما یَتَقَرَّبُ بِهِ الْعِبادُ اِلى رَبّهِمْ فَقالَ ما اَعْلَمُ شَیْئاً بَعْدَ الْمَعْرِفَهِ اَفْضَلَ مِنْ هذِهِ الصَّلوهِ اَلا تَرى اَنَّ الْعَبْدَ الصّالِحَ عیسَى بْنَ مَرْیَمَ قالَ «وَ اَوْصانی بِالصَّلوهِ» وَ سُئِلَ النَّبِی(صلى الله علیه وآله) عَنْ اَفْضلِ الاَعْمالِ قالَ الصَّلوهُ لاَوَّلِ وَقْتِها؛ معاویه بن وهب از امام صادق(علیه السلام) در مورد بالاترین چیزى که بندگان به وسیله آن به پروردگارشان نزدیک مى شوند سؤال کرد. امام صادق(علیه السلام) فرمود: من پس از معرفت خداوند چیزى را نمى‌شناسم که بالاتر از همین نماز باشد. آیا نمى‌بینى که بنده شایسته خداوند، عیسى بن مریم(علیه السلام) گفت: «و پروردگارم مرا به نماز سفارش کرده است»، و از پیامبر(صلى الله علیه وآله) در مورد برترین اعمال سؤال شد، آن حضرت فرمود: نماز اول وقت.( بحار‌الانوار، ج ۸۲، ص ۲۲۵، باب ۱، روایت ۵۰.)

از دیگر مستحباتى که وقت اضافى نمى‌خواهد حضور قلب در نماز است. این مستحبى است که اگر رعایت شود، در عین حال که نیاز به هیچ فرصتى علاوه بر خود نماز ندارد کیفیت آن را صد چندان مى‌کند. مستحب بسیار مهم و تأثیرگذار دیگر که آن نیز فرصت اضافه‌اى نمى‌طلبد، رعایت ادب در حضور پدر و مادر است. برخى از بزرگان تا پدر و مادرشان اجازه نمى‌دادند در حضور آن‌ها نمى‌نشستند.

در هر صورت، غیر از این‌گونه مستحبات، مستحباتى هم هستند که پرداختن به آن‌ها فرصتى جداگانه و اختصاصى مى‌طلبد. بسیار مناسب است که انسان با مربى و استاد اخلاقى با تجربه و آگاه و مورد اعتماد درباره انتخاب این‌گونه مستحبات مشورت کند تا از میان آن‌ها آنچه را که مناسب حال او است انجام دهد. نوافل یومیه، به خصوص نافله شب، تلاوت قرآن، دعاهاى مختلف صبح و شام و تعقیبات نماز، اذکار مختلف، به ویژه تسبیحات اربعه و ذکر شریف «لا اله الا الله» و امثال آنها، همه مستحباتى مهمّ و پر فایده هستند، ولى ممکن است به تناسب حال و وضعیت و شرایط افراد، برخى از آن‌ها اولویت و رجحان داشته باشند.

در این میان آنچه مهم است و در روایات اسلامى نیز بر آن تأکید شده این است که اگر یک برنامه عبادى را براى خود معیّن کردیم بر آن مداومت داشته باشیم که در غیر این صورت، آن اثرى را که مى‌باید داشته باشد نخواهد داشت. در کتاب شریف «اصول کافى» بابى به همین امر اختصاص یافته و روایاتى درباره آن نقل شده است.

از امام باقر(ع) روایت است که فرمود: قالَ اَحَبُّ الاَعْمالِ اِلَى اللهِ عَزَّ وَجَلَّ ما داوَمَ عَلَیْهِ الْعَبْدُ وَ اِنْ قَلَّ؛ محبوب‌ترین اعمال نزد خداى متعال آن عملى است که بنده بر آن عمل مداومت داشته باشد، گرچه آن عمل کم باشد.( اصول کافى، ج ۲، باب استواء العمل والمداومه علیه، روایت ۲.)

امام صادق(ع) نیز فرمود: قالَ کانَ عَلَىُّ بْنُ الْحُسَیْن(علیهما السلام) یَقُولُ اِنّی لاَُحِبُّ اَنْ اُداوِمَ عَلَى الْعَمَلِ وَ اِنْ قَلَّ؛ امام سجّاد(علیه السلام) مى فرمود: هر آینه من دوست مى دارم که بر عمل مداومت داشته باشم، گرچه (آن عمل) کم باشد.(همان، روایت ۴)

آن حضرت (ع) می فرماید اِذا کانَ الرَّجُلُ عَلى عَمَل فَلْیَدُمْ عَلَیْهِ سَنَهً ثُمَّ یَتَحَوَّلُ عَنْهُ اِنْ‌شاءَ اِلى غَیْرِهِ…؛ هنگامى که آدمى به انجام عملى مبادرت مىورزد پس باید یک سال بر آن مداومت ورزد و آن‌گاه اگر خواست آن را رها کند و به سراغ عملى دیگر برود.(همان، روایت ۱)

انسان باید در سلوک صبور و بلکه حلیم باشد و عزم و همت عالی داشته باشد تا عادتی جایگزین عادتی شود و امری نیک به شکل ملکه و بلکه مقوم ذات او در آید. پس همان طوری که در برنامه های اسلامی از سبک به سنگین، از آسان به سخت انتقال می یابد، انسان باید از تقوای عام به تقوای خاص و سپس تقوای اخص برود تا این گونه حق تقوا را به تمام و کمال ادا کند: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، آن گونه حق تقوای الهی است آن را حد نهایی آن پیشه کنید.(ال عمران، آیه ۱۰۲) نشانه ملکه شدن هم این است که اگر روزی به حسب اتفاق آن عمل از او فوت گردد، ناراحت شود. از رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده است که فرموده‌اند: «عمل خیر براى مؤمن عادتى خاص مى‌آورد، به گونه‌اى که اگر یک روز آن عمل را انجام ندهد ناراحت مى‌شود و گویا چیزى را گم کرده یا گناهى مرتکب شده است».

انسان اگر این شیوه را تا آخر آن ادامه دهد و صبوری کند، در نهایت به جایی می رسد که صفات الهی مقوم ذاتی او می شود و در این حالت که حق تقاته و مرتبه سوم تقوای الهی یعنی تقوای اخص است، انسان در مقام اکرام چنان خواهد شد که مظهر اکرم الاکرمین می شود و نه تنها به تعلیم می پردازد بلکه در مظهریت ربوبیت به تزکیه تصرفی می پردازد؛ چنان که در حدیث قدسی آمده است: یَا ابْنَ آدَمَ أَنَا غَنیٌّ لاَ أَفْتَقِرُ أَطِعْنی فیما أَمَرْتُکَ أَجْعَلْکَ غَنِیّاً لاتَفْتَقِرُ، یَا ابْنَ‌آدَمَ أَنَا حَىٌّ لاأَمُوتُ أَطِعْنی فیما أَمَرْتُکَ أَجْعَلُکَ حَیّاً لا تَمُوتُ؛ یَا ابْنَ‌آدَمَ أَنا أَقُولُ لِلشَّیْءِ کُنْ فَیَکُونُ أَطِعْنی فیما أَمَرْتُکَ أَجْعَلُکَ تَقُولُ لِلشَّیْءِ کُنْ فَیَکُونُ؛ اى فرزند آدم! من بى‌نیازى هستم که نیازمند نمى‌شوم؛ مرا در آنچه بدان امر کرده‌ام اطاعت کن تا تو را بى‌نیازى کنم که نیازمند نشوى. اى فرزند آدم! من زنده‌اى هستم که نمى‌میرم، مرا در آنچه امر کرده‌ام اطاعت کن تا تو را زنده‌اى قرار دهم که فنا نشوى. اى فرزند آدم! من چون چیزى را بخواهم، به آن مى‌گویم: باش! پس موجود مى‌شود؛ مرا در آنچه امر کرده‌ام اطاعت کن تا تو را چنین سازم که هر چه را بخواهى، بگویى: باش! پس موجود شود.( عده الداعى، ص ۲۹۱.)

البته برخی علماء اخلاق و عرفان عملی برای «مراقبه» سه حالت بیان کرده اند که شامل موارد زیر است:

۱- حالت حضور: شخص چون خدا را حاضر و ناظر در همه جا مى بیند، کمتر به دام هواى نفس مى افتدپس اول حالتی که به سالک دست می دهد آن است که بواسطه معرفت و یقین بر این که خداوند مطلع بر ضمیر بنده است، این حال پیش مى آید که فکر بد و شیطانى به قلب او راه پیدا نمى کند و چون خدا را حاضر و ناظر در همه جا مى بیند کمتر به دام هواى نفس مى افتد. از این روست که در تعریف مراقبت برخی گفته است: «المُراقَبَهُ اِستِدامَهُ علمِ العَبدِ باطّلاع الرّبِ فى جمیع اَحْوالِه؛ مراقبت به معنای استمرار و دوام علم بنده است به اینکه پروردگار از تمام احوال بنده مطلع است. » به تعبیر قرآن، خدا را عالم به آشکار و نهان و بلکه خفیات و اخفی دانسته و او را از خود به خود نزدیک تر می داند.(انفال، آیه ۲۴)

حاصل آنکه حال اول مراقبت، آن است که حسن بن على دامغانى گفته است: «علیکم بحفظ السرائر فانّه مطّلعٌ على الضمائر»؛ بر شما است حفظ پنهانی‌ها؛ زیرا خداآگاه بر ضمائر و مکنونات است.

۲- حالت انقطاع الی الله: کائنات را فراموش می کند و چنان از خود مراقبت می کند که جز خدا هیچ چیز در ذهن و فکر او نیست؛ در این حالت سالک مراقبت آن است که کائنات را فراموش کند، به طورى که وجود و عدم دنیا براى او یکسان باشد و چنان مراقب باشد که جز خداهیچ چیز در ذهن و فکر او نباشد. خداوند می فرماید: فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ؛ پس از هر چیزی به سوی خدا بگریزید.(ذاریات، آیه ۵۰)

۳- حالت عزت ولایی: از خدا مى خواهند که متولى امر آنها باشد و به فضل خویش آنها را مصداق «و هو یتولّى الصالحین» فرماید. بی گمان حال سوم، حال بزرگان اهل مراقبت است که از خدا مى خواهند که آنها را در حال مراقبت رعایت فرماید، یعنى خداوند متولى امر آنها باشد و به فضل خویش آنها را مصداق «وَ هُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ؛ و او صالحان را سرپرستى مى کند »( اعراف، آیه ۱۹۶) فرماید. سالک باید در این مقام طورى باشد که خود از میان برخیزد و بین او و خداهیچ حجابى باقى نماند. به یکى از عرفا گفتند: که مى گوئى حجاب سه است: نفس و خلق و دنیا. گفت: این سه، حجاب عام است، حجاب خاص، سه است: دید طاعت و دید ثواب و دید کرامت، مقصود این است که در این مقام در بی خودى باید به مقامى برسد که خود به مراقبت خود واقف نباشد و به تعبیر دیگر عمل خود را نبیند و نظر به ثواب و کرامت نکند، که دیدن علت غرور و علّت انحطاط است.(نگاه کنید: گردآوری از کتاب: اخلاق اسلامى در نهج البلاغه، مکارم شیرازى، ناصر، تهیه و تنظیم: اکبر خادم الذاکرین‏، نسل جوان‏، قم‏، ۱۳۸۵ شمسی، چاپ: اول‏، ج ۲، ص ۲۹۴.)

۳.محاسبه نفس

پس از مشارطه با نفس و التزام و تعهد به خود و خدا برای انجام کارهای نیک و صالح و ترک کارهای بد و طالح، انسان به مراقبت می پردازد تا بر اساس آن تعهدات عمل کند. پس از آن به بررسی و ارزیابی می رسد و انسان باید ببیند تا چه اندازه به تعهدات و شروط عمل کرده و التزام عملی داشته است. در حقیقت محاسبه نفس، مقام قیامت صغرای هر کسی است. وقتی انسان به بستر می رود، پیش از آن که خواب او را برباید، باید بنگرد تا چه اندازه به تعهدات خود پای بند بوده و بر اساس شرط عمل کرده است. همان طوری که با مرگ، به تعبیر روایات «قامت قیامته؛ قیامت شخصی هر کسی بر پا می شود و انسان اعمالش را در عالم مثال منفصل و عالم برزخ متمثل می بیند»، هم چنین باید هنگام خواب که نوعی مرگ است، قیامتی را برای خود برقرار کند و به محاسبه بپردازد.

به سخن دیگر، قیامت دوگونه است: ۱. قیامت صغرى؛ ۲. قیامت کبرى؛ قیامت صغری با فرا رسیدن مرگ آدمى آغاز مى‏گردد. در حدیث آمده است: «مَنْ ماتَ فَقَدْ قامَتْ قِیامَتُهُ‏؛ هرکس بمیرد، قیامتش برپا مى‏شود.»(بحارالانوار، ج ۵۸، ص‏۷ ) همین که انسان می میرد به تعبیر قرآن کشف الغطاء می شود(ق، آیه ۲۲) و انسان ملکوت مثالی اعمال خویش را می یابد؛ چنان که در قیامت کبری انسان ملکوت تجسم اخروی اعمال را می بیند. پیامبر گرامی اسلام (ص) می فرماید: فَإِنَّ أَحَدَکُمْ إِذَا مَاتَ فَقَدْ قَامَتْ قِیَامَتُهُ یَرَى مَا لَهُ مِنْ خَیْرٍ أَوْ شَر؛ هرگاه یکى از شما بمیرد، قیامتش برپا مى ‏شود و خوبى‏ ها و بدى ‏هاى خود را مى‏ بیند.(ارشاد القلوب، دیلمی، ج ۱ ، ص ۱۸)

مقصود از این قیامت هنگام مرگ همان قیامت صغرى است. قیامت صغرای هر کسی از لحظه مرگ با ورود به عالم برزخ آغاز و تا تبدیل آسمان و زمین(ابراهیم، آیه ۴۸) و بر پایی قیامت کبری و حضور در محشر ادامه می یابد. خداوند درباره عالم برزخ و استمرار آن می فرماید: وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ؛ پیشاپیش آنان برزخی است که تا روزی که برانگیخته می شوند.﴿مومنون، آیه ۱۰۰﴾

انسان بیدار، انسانی است که بر خلاف دیگران که خواب هستند اینان بیدارند، و این گونه نیست که با مرگ تازه بیدار شوند. در حقیقت آنان به این حدیث عمل کرده اند که پیامبر(ص) فرموده است: مُوتُوا قَبل أنْ تَمُوتُوا؛ پیش از آن‏که به اجل طبیعى بمیرید، به مرگ ارادى خود را بمیرانید.(بحارالانوار، ج‏۶۶، ص‏۳۱۷.)

آیات و احادیثى که در این زمینه آمده، هشدارى است براى کسانى‏که در بستر طبیعت غنوده‏اند؛ شاید از خواب گران برخیزند و به فکر آخرت باشند.

از نظر قرآن، انسان ها هر روز هنگام خواب می میرند و خداوند روان و نفس آدمی را به تمام کمال می گیرد و توفی انجام می شود؛ سپس کسانی که اجل آنان سر رسیده باشد، نفوس آنان بازگردانده نمی شود، اما باقی مردم روانشان به تنشان باز گردانده می شود. خداوند می فرماید: اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَیُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ؛ خدا روان مردم را هنگام مرگشان به تمامى باز مى‏ ستاند و نیز روانى را که در موقع خوابش نمرده است، قبض مى ‏کند. پس آن نفسى را که مرگ را بر او واجب کرده ، نگاه مى دارد؛ و آن دیگر نفسها را تا هنگامى معین به سوى زندگى دنیا و ابدان آنان بازپس مى‏ فرستد. قطعا در این امر براى مردمى که مى‏ اندیشند، نشانه‏ هایى از قدرت خدا است. (زمر، آیه ۴۲)

پس هنگامه خواب را باید هنگام مرگ و به نوعی قیامت صغرای هر شخص نیز دانست؛ از این روست که در برزخ صعودی تمثل اعمالش را می بیند، چنان که در برزخ نزولی در هنگامه ارجاع نفس به بدن، اعمال متمثل آینده اش را در قالب رویا می بیند.

ازهمین روست که پیامبر(ص) مرگ را همانند خواب دانسته و فرموده است: اِنَّ الرّائِدَ لایَکذِبُ اهلَهُ وَالَّذى بَعَثَنى بِالحَقِّ نَبِیّاً کَما تَنومُونَ تَمُوتُونَ وَکَما تَستَیْقِذُونَ تُبعَثونَ؛ بى‏گمان رائد و سرپرست اطلاعات و عملیات و پیشتاز در صحنه جنگ ، به اهل و قومش دروغ نمى‏گوید. سوگند به آن‏که مرا مبعوث‏کرد، همان‏گونه که مى‏خوابید، مى‏میرید؛ و همان طور که بیدار مى‏شوید، برانگیخته خواهید شد.(بحارالانوار، ج‏۷، ص‏۴۷.)

به هر حال، انسان باید خواب را به عنوان زمانه مرگ خویش بداند و بر این باور باشد که خوابش چیزی جز مرگ نیست. پس همان اندازه که امید به بازگشت نفس به بدن را دارد باید نسبت به این بازگشت ناامید باشد؛ چرا که ممکن است که هنگام مرگ اجلش برسد و بازگشتی نباشد. بر همین اساس، آدم باید قبل از آن که قیامت شخصی او برپا شود و مرگ طبیعی به سراغ او برود، برای خود قیامت شخصی ایجاد کرده و مرگ اختیاری را در نظر آرد و به حساب و کتاب اعمال خویش تا هنگامه خواب بپردازد؛ چنان که پیامبر(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) در اهمیت و ارزش محاسبه نفس می فرماید: حَاسِبُوا أَنْفُسَکُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا وَ زِنُوهَا قَبْلَ أَنْ تُوزَنُوا وَ تَجَهَّزُوا لِلْعَرْضِ الْأَکْبَر؛ پیش از آنکه به حساب شما برسند خود به حساب خویش برسید، و قبل از آنکه مورد سنجش قرار گیرید خویشتن را بسنجید، و خود را براى رستاخیز بزرگ آماده کنید.( وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج ‏۱۶، ص ۹۹ ؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج ‏۶۷، ص ۷۳.)

از نظر قرآن هر کسی به چهل سالگی رسید به نوعی ثبات می رسد که دیگر قابلیت تغییر در وی بسیار کاهش می یابد؛ زیرا اگر نقش در کودکی نقش بر سنگ خارا (بحارالانوار، ج۱، ص ۲۲۴)، و در نوجوانی بر سنگ معمولی و در جوانی بر خشت است؛ در میانسالی این نقش بر آب است که ماندگاری ندارد؛ یعنی تغییرات بسیار سطحی و غیر عمیق است و به روان و ذات شخص نفوذ نمی کند.

پیامبر(ص) می فرماید: مثل الّذی یتعلّم العلم فی صغره کالنّقش على الحجر و مثل الّذی یتعلّم العلم فی کبره کالّذی یکتب على الماء؛ که در کوچکى علم آموزد چون نقش بر سنگ است، حکایت کسى که در بزرگى علم آموزد چون کسى است که بر آب نویسد.(نهج الفصاحه، حدیث ۲۷۲۵)

بنابراین، اگر کسی بخواهد تغییرات مثبت ملکه ساز و بلکه مقوم ساز در ذات خویش داشته باشد باید پیش از میانسالی این کار را انجام دهد تا پایا و مانا باشد؛ زیرا چهل سالگی زمانی بلوغ و کمال شدت و استحکام یابی هر چیزی است: حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَهً(احقاف، آیه ۱۵) پس باید زودتر اقدام کرد تا موفقیتی در تغییرات مثبت به دست آورد. کسی که خیرش قبل از چهل سالگی تثبیت نشود، باید گفت که شرش گریبانگیر او خواهد شد و تغییر یا شدنی نیست یا سخت شدنی است. پیامبر صلى الله علیه و آله می فرماید: اِذا بَلَغَ الرَّجُلُ اَربَعینَ سَنَهً وَ لَم یَغلِب خَیرُهُ شَرَّهُ قَبَّلَ الشَّیطانُ بَینَ عَینَیهِ وَ قالَ: هذا وَجهٌ لا یُفلِحُ؛ هرگاه انسان چهل ساله شود و خوبیش بیشتر از بدیش نشود، شیطان بر پیشانى او بوسه مى‏ زند و مى‏ گوید: این چهره ‏اى است که روى رستگارى را نمى‏ بیند.(مشکاه الأنوار، ص ۱۶۹)

بنابراین، باید پیش از رسیدن به این مرحله سنی به مشارطه و مراقبه پرداخت و بستر تزکیه نفس را فراهم آورد.

به هر حال محاسبه نفس، باید هر روز به ویژه هنگام خواب انجام شود تا دانسته شود چه اندازه در عمل به شرط موفق بوده و تا کجا کار پیش رفته یا با مشکل یا شکست مواجه شده است. از همین روست که محاسبه سومین گامى است که علماى اخلاق براى رهروان این راه ذکر کرده اند. منظور از محاسبه نفس این است که هر کس در پایان هر روز و سپس هفته، ماه و سال به محاسبه کارهاى خویشتن بپردازد، و عملکرد خود را در زمینه خوبیها و بدیها، اطاعت و عصیان، خدا پرستى و هوا پرستى دقیقاً مورد محاسبه قرار دهد و ترازنامه و بیلان کاری را برای خود تنظیم کند.

اگر در آیات و روایات از روز محاسبه یاد شده است که در قیامت کبری تحقق می یابد؛ هر انسانی باید در قیامت صغری خود در هنگام خواب که نوعی مرگ است، به این محاسبه اقدام کند. اگر روز را خداوند برای اعمال قرار داده است، شب را برای محاسبه و مواخذه نفس قرار داده است؛ چنان که امیرمومنان امام علی(ع) دنیا را زمان عمل و آخرت را زمان محاسبه دانسته و فرموده است: وَ إِنَّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَلَ؛ امروز زمان عمل است نه حساب؛ و فردا زمان حساب است نه عمل.(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۲، باب ۴۲، ص ۳۱۸)

پس زمانی را برای حسابرسی اعمال باید گذاشت و آن چه را شرط کرده و در طول روز مراقبت نموده است، در هنگام خواب بسنجد و ارزیابی کند.

قرآن مجید از حساب دقیق روز قیامت خبر داده است؛ زیرا هر عملی در برزخ متمثل می شود و در آخرت متجسم به طوری که دیگر نیازی به حسابرسی به شکل ظاهری و معمولی نیست؛ بلکه خود تجسم اعمال می گوید تا چه اندازه در مسیر حق بوده یا از آن دور بوده است. از همین روست که یکی از نام هاى روز قیامت، «یوم الحساب» است.(ص، آیه ۲۶؛ ابراهیم، آیه ۴۱؛ غافر، آیات ۱۷ و ۲۷)

روشن است محاسبه چه در امر دین باشد یا دنیا یکى از دو فایده مهم را دارد: اگر صورتحساب، سود کلانى را نشان دهد، دلیل بر صحّت عمل و درستى راه و لزوم تعقیب آن است؛ و هر گاه زیان مهمّى را نشان دهد دلیل بر وجود بحران و خطر و احتمالاً افراد مغرض و دزد و خاین و یا خطا کار و ناآگاه در تجارتخانه اوست که باید هر چه زودتر براى اصلاح آن وضع کوشید.

خداوند دنیا را دوره کوتاهی همانند عصر یک روز می داند که انسان در آخرین دوره زمانی هستی به دنیا آمده تا در این عصر با شرایط مساعد و مناسبی که فراهم آمده، به کارهایی بپردازد که او را از خسران ابدی نجات دهد. مهم ترین سرمایه هر کسی همان عمر او است که در عصر هستی در دنیا زندگی می کند. تنها کسانی از زیان ابدی رهایی می یابند که چهار عمل اصلی ایمان و عمل صالح و تواصی به حق و تواصی به صبر را نسبت به دیگران داشته باشند.(عصر، آیات ۱ تا ۳) پس باید هر روز و هر شب بنگریم تا چه اندازه به این چهارگانه عمل کرده و موفقیتی در این زمینه کسب کرده ایم.

میزان در سنجش همان حقیقت وجودی است؛ زیرا مراد ترازوی اعتباری نیست، بلکه ترازوی حقیقی است. همان طوری که امام علی(ع) میزان الاعمال است، هر کسی باید به صفت امام(ع) سنجش شود تا معلوم شود تا چه اندازه به حقیقت الهی نزدیک شده و از کمبودها و نقص ها دور شده است. اگر خداوند هر چیزی را به عدالت خلق کرده و عدل هر چیزی وضعیت مناسب و خلقتی آن چیز است، پس انسان باید خود را به گونه ای سازد که مناسب حقیقت اوست؛ ازآن جایی که مقدر انسان، خلافت است، پس باید انسان مظهر همه اسمای الهی باشد که نیاز خلافت به آن است.

به سخن دیگر؛ خدا می فرماید: «وَ کُلُّ شَىْء عَنُدَهُ بِمِقْدار؛ و هر چیز نزد او خدا مقدار معینى دارد.»( رعد، آیه ۸) پس مقدار هر چیزی همان میزان عدالتی آن چیز است که باید ملاحظه شود. خدا هم چنین در جایی دیگر مى فرماید: «وَ اِنْ مِنْ شَىْء اِلاّ عِنْدَنا خَزایـِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ اِلاّ بِقَدَر مَعْلُوْم»؛ و خزاین همه چیز فقط نزد ما است و ما جز به اندازه معیّن آن را نازل نمى کنیم.( حجر، آیه ۲۱)

انسان باید قوانین حاکم بر جان و جهان و جامعه را بشناسد تا بتواند قسط و سهم هر چیزی را بر اساس میزان عدالت ادا کرده و ظلم نکند. قوانین در حقیقت بیانگر جنبه قسطی و عدالتی آن چیز را بیان می کند. از همین روست که مخالفت با قوانین و سنت های الهی در تکوین و نیز تشریع خلاف عدل و به عنوان ظلم شناخته می شود. اگر کسی بخواهد محاسبه ای داشته باشد، باید این موازین و معیارها را بشناسد و مطابق آن عمل کند.

همان طوری که خداوند مثقال ذره و غبارهای از خیر و شر را در ترازوی اعمال می گذارد و می سنجد(زلزال، آیات ۷ و ۸)؛ چنان که در قرآن آمده است: یا بُنَىَّ اِنَّها اِنْ تَکُ مِثْقالَ حَبَّه مِنْ خَرْدَل فَتَکُنْ فى صَخْرَه اَو فِى السَّمواتِ اَو فِى الاَرْضِ یَاتِ بِهَا اللّهُ اِنَّ اللّهَ لَطیفٌ خَبیرٌ»؛ پسرم! اگر به اندازه سنگینى دانه خردلى کار نیک یا بد باشد و در دل سنگى یا در گوشه اى از آسمانها و زمین قرار گیرد، خداوند آن را در قیامت براى حساب مى آورد؛ خداوند دقیق و آگاه است!( لقمان، آیه ۱۶)؛ هم چنین هر سالک طریقت شریعت به سوی حقیقت باید این گونه باشد و مثقال های از خیر و شر را در ترازوی بگذارد و بیند تا چه اندازه از شر دور شده و به خیر گرایش یافته است. محاسبه باید نسبت به همه امور باشد، حال آن چه آشکار و هویدا بوده یا کارهای زشتی که خود آن را نهان کرده و حتی دوست ندارد به ذهن آید و در روانش خطور کند. باید خودش را در جای خدا قرار داده و به محاسبه نفس بر اساس مشارطه بپردازد. پس همانند خدا در باره خود عمل کند. خدا مى فـرماید: «وَ اِنْ تُبْدُوا ما فى اَنْفُسِکُمْ اَو تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللّهُ»؛ اگر آنچه را در دل دارید آشکار کنید یا پنهان نمایید، خداوند شما را بر طبق آن محاسبه مى کند.( بقره، آیه ۲۸۴)

کسانی که از مسیر خدا دور می شوند به محاسبه نمی پردازند ؛ زیرا قیامت و روز حساب را فراموش کرده اند. خدا می فرماید: «اِنَّ الَّـذینَ یَضِلـُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ لَهُـمْ عَذابٌ شَدیدٌ بِما نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ»؛ کسانـى کـه از راه خدامنحرف مى شوند، به خاطر فراموش کـردن روز حساب عـذاب شدیدى دارنـد!.( ص، آیه ۲۶)

از آن جایی که در قیامت حسابرسی به سبب تجسم اعمال است، دیگر نیازی به بررسی و ارزیابی بیرونی نیست. پس مساله حساب در قیامت به قدرى روشن و آشکار است که انسان را در آنجا حسابرس خودش مى سازند؛ زیرا اگر انسان فرشته یا انسان حیوان یا انسان گیاه یا انسان جماد شده خودش بیانگر وضعیت اعمالی اوست؛ چرا که حضور اعمال در قیامت در نزد آدمی حضوری شهودی و نفسی است و شخص در ذات خود آن را می یابد نه در بیرون از ذات. از این روست که به خود شخص گفته می شود: «اِقْرَءْ کِتابَکَ کَفى بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسیباً؛ در آن روز به انسان گفته مى شود: نامه اعمالت را بخوان، کافى است که امروز خود حسابگر خود باشى!. » (اسراء، آیه ۱۴)

از آن جایی که تجسم اعمال در ذات و درون آدمی رخ می دهد انسان نمی تواند از آن فرار کند. خدا می فرماید: یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا وَیُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ ؛ روزى که هر کسى آنچه کار نیک به جاى آورده و آنچه بدى مرتکب شده حاضر شده مى یابد و آرزو مى ‏کند کاش میان او و آن کارهاى بد فاصله‏ اى دور بود و خداوند شما را از خود مى‏ ترساند و در عین حال خدا به بندگان خود مهربان است. (آل عمران، آیه ۳۰)

در جایی دیگر نیز می فرماید: وَوُضِعَ الْکِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَیَقُولُونَ یَا وَیْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْکِتَابِ لَا یُغَادِرُ صَغِیرَهً وَلَا کَبِیرَهً إِلَّا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلَا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَدًا ؛ و کارنامه عمل شما در میان نهاده مى ‏شود، آنگاه بزهکاران را از آنچه در آن است بیمناک مى ‏بینى و مى‏ گویند: اى واى بر ما این چه نامه‏ اى است که هیچ کار کوچک و بزرگى را فرو نگذاشته، جز اینکه همه را به حساب آورده است و آنچه را انجام داده‏ اند حاضر یابند و پروردگار تو به هیچ کس ستم روا نمى دارد .(کهف، آیه ۴۹)

وقتی عمل در ذات انسان شکل تجسمی می یابد، راه فراری نیست و هیچ ظلم و ستمی روا نمی شود؛ زیرا تجسم ملکوتی هر عملی در روان آدمی ثبت شده است و این تغییرات در درون آدمی به اعمال خود اوست نه در بیرون.

در دنیا نیز باید این گونه کار کرد تا عملی به شکل ملکه بلکه مقوم ذات در آید و انسان آن را با تمام وجود حس کند؛ از این روست که در باره مومنان به این نکته توجه می دهد که آنان نه تنها قیام به قسط می کنند، بلکه قیام آنان به این قسط و عدالت قسطی جزو ملکه بلکه مقوم ذات آنان شده است. از همین روست که از آن به «قوامین بالقسط» تعبیر می کند.(نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸)

این حساب و کتاب باید بر اساس شروط شرعی در همین دنیا باشد تا اگر مشکلی است آن را برطرف کند و اگر نیاز به تقویت و استحکام دارد، تحکیم و استواری یابد. از همین روست که در روایات بر محاسبه نفس بسیار تاکید می شود. پیامبر(ص) می فرماید: «حاسِبُوا اَنْفُسَکُمْ قَبْلَ اَنْ تُحاسَبُوا وَ زِنُوها قَبْلَ اَنْ تُوزَنُوا وَ تَجَهّزُوا لِلْعَرْضِ الاَکْبَرِ»؛ خویشتن را محاسبه کنید پیش از آن که به حساب شما برسند و خویش را وزن کنید قبل از آن که شما را وزن کنند! و ارزش خود را تعیین کنید پیش از آن که ارزش شما را تعیین نمایند و آماده شوید براى عرضه بزرگ روز قیامت!( بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق ، مصحح: جمعى از محققان‏، دار إحیاء التراث العربی‏، بیروت‏، چاپ دوم، ۱۴۰۳ ق‏، ج ۶۷، ص ۷۳، باب ۴۵)

هم چنین آن حضرت(ص) خطاب به ابوذرمى فرماید: یَا أَبَا ذَرٍّ حَاسِبْ نَفْسَکَ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبَ فَإِنَّهُ أَهْوَنُ لِحِسَابِکَ غَداً وَ زِنْ نَفْسَکَ قَبْلَ أَنْ تُوزَنَ وَ تَجَهَّزْ لِلْعَرْضِ الْأَکْبَرِ یَوْمَ تُعْرَضُ لَا تَخْفَى عَلَى اللَّهِ خَافِیَهٌ إِلَى أَنْ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ لَا یَکُونُ الرَّجُلُ مِنَ الْمُتَّقِینَ حَتَّى یُحَاسِبَ نَفْسَهُ أَشَدَّ مِنْ مُحَاسَبَهِ الشَّرِیکِ شَرِیکَهُ فَیَعْلَمَ مِنْ أَیْنَ مَطْعَمُهُ وَ مِنْ أَیْنَ مَشْرَبُهُ وَ مِنْ أَیْنَ مَلْبَسُهُ أَ مِنْ حَلَالٍ أَوْ مِنْ حَرَامٍ یَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ لَمْ یُبَالِ مِنْ أَیْنَ اکْتَسَبَ الْمَالَ لَمْ یُبَالِ اللَّهُ مِنْ أَیْنَ أَدْخَلَهُ النَّارَ». ؛ اى ابوذر! به حساب خویش برس، پیش از آن که به حساب تو برسند، چرا که این کار براى حساب فرداى قیامتتو آسانتر است، و خود را وزن کن پیش از آن که تو را وزن کنند!.( الأمالی، طوسى، محمد بن الحسن‏، دار الثقافه، قم‏، چاپ اول‏، ۱۴۱۴ ق‏، ص ۵۳۴، مجلس یوم الجمعه الرابع من المحرم سنه سبع و خمسین و أربعمائه؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ‏۱۶، ص ۹۸، مؤسسه آل البیت(ع)، قم، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.)

امیرمومنان على(علیه السلام) نیز می فرماید: «ما اَحَقَّ لِلاِنسانِ اَنْ تَکُونَ لَهُ ساعَهٌ لایَشْغَلُهُ شاغِلٌ یُحاسِبُ فِیْها نَفْسَهُ، فَیَنْظُرَ فیمَا اکْتَسَبَ لَها وَ عَلَیْها فى لَیْلِها وَ نَهارِها»؛ چقدر شایسته است که انسان ساعتى براى خود داشته باشد، که هیچ چیز او را به خود مشغول نسازد و در این ساعت، محاسبه خویش کند و بنگرد چه کارى به سود خود انجام داده و چه کارى به زیان خود، در آن شب و در آن روز.( مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل‏، نورى، حسین بن محمد تقى‏، محقق ، مصحح: مؤسسه آل البیت(علیهم السلام‏)، مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، قم‏، چاپ اول‏، ۱۴۰۸ ق‏، ج ۱۲، ص ۱۵۴، باب ۹۵)

هم چنین امام صادق(علیه السلام) مى فرماید:«حَقٌّ عَلى کُلِّ مُسْلِم یَعْرِفُنا، اَنْ یُعْرِضَ عَمَلَهُ فى کُلِّ یَوْم وَ لَیْلَه عَلى نَفْسِهِ، فَیَکوُنُ مُحاسِبَ نَفْسِهِ، فَاِن رَاى حَسَنَهً اسْتَزادَ مِنْها وَ اِنْ راى سَیِّـیَهً اِستَغْـفَرَ مِنْها لِیَلاّ یُخْزى یَوْمَ الْقِیامَهِ»؛ بر هر مسلمانى که معرفت ما را دارد لازم است که اعمال خود را در هر روز و شب، بر خویشتن عرضه بدارد، و حسابگر نفس خود باشد؛ اگر حسنه اى مشاهده کرد براى افزودن آن کوشش کند، و اگر سیّیه اى ملاحظه نمود از آن استغفارنماید، مبادا روز قیامترسوا گردد!.( تحف العقول‏، ابن شعبه حرانى، حسن بن على‏،محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، جامعه مدرسین‏، قم‏، چاپ دوم، ‏۱۴۰۴ / ۱۳۶۳ ق‏، ص ۳۰۱)

امام کاظم(علیه السلام) نیز فرموده است: «یاهِشامُ لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُحاسَبْ نَفْسَهُ فى کُلِّ یَومِ فَاِنْ عَمِلَ حَسَنَهً اسْتَزادَ مِنْهُ وَ اِنْ عَمِلَ سَیِّیاً اِسْتَغْـفَرَ اللّهَ مِنْهُ وَ تابَ»؛ کسى که هر روز به حساب خویش نرسد از ما نیست، اگر کار خوبى انجام داده از خداتوفیق فزونى طلبد و خدارا بر آن سپاس گوید و اگر عمل بدى انجام داده استغفارکند و به سوى خدابرگردد و توبه کند!.( مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل‏، نورى،ص ۱۵۳، ۹۵ باب وجوب محاسبه النفس کل یوم)

محاسبه نفس باید خیلی سخت باشد و دقت نظر بالایی را می طلبد تا مو را از ماست بیرون کشد. در روایت است: «لایَکُونُ الْعَبْدُ مُوْمِناً حَتّى یُحاسِبَ نَفْسَهُ اَشَدَّ مِنْ مُحاسَبَهِ الشَّریـکِ شَریْـکَهُ، وَ السَیِّدِ عَبْدَهُ؛ انسان هرگز اهل ایمان نخواهد شد مگر این که در حسابرسى خویش سختگیر باشد؛ حتّى سختگیرتر از حساب شریک نسبت به شریکش و مولى نسبت به غلامش!.( محاسبه النفس‏، ابن طاووس، على بن موسى، محقق ، مصحح: شهید ثانى، زین الدین بن على، و کفعمى، ابراهیم بن على‏، انتشارات مرتضوى‏، تهران‏، چاپ چهارم‏، ۱۳۷۶ ش‏، ص ۱۴؛ بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق ، مصحح: جمعى از محققان‏، دار إحیاء التراث العربی‏، بیروت‏، چاپ دوم، ۱۴۰۳ ق‏، ج ۶۷، ص ۷۲، باب ۴۵ مراتب النفس، ح ۲۲؛ نگاه کنید: اخلاق در قرآن‏، آیت الله العظمى ناصر مکارم شیرازى، مدرسه الامام على بن ابى طالب(ع)، قم، چاپ اول، ۱۳۷۷ ه. ش‏، ج ۱، ص ۲۵۳.)

کیفیت و چگونگی محاسبه نفس

چنان که گفته شد، انسان باید هر شب را همانند یوم الحساب به شمار آورد و به محاسبه اعمال پیش از خوابیدن اقدام کند تا این گونه به حدیث : حاسبوا قبل ان تحاسبوا عمل کرده باشد؛ پس چون روز به شب و هنگام خواب رسید، پیش از خواب چند دقیقه اى اعمال خود را به حساب کشیده و خوب و بد آنها را بسنجد و ببیند تا چه اندازه بر اساس مشارطه عمل کرده و مراقبت او در طول روز چه ثمراتی داشته است. نتیجه این محاسبه آن است که اگر عمل بدى دید یا خود را تنبیه کرده استغفار و توبه نماید و اگر عمل نیک وخوبى دید از خدا زیادت طلبیده و سپاسگزارى نموده و شکر خدا نماید که توفیق عمل خوب را به او عنایت فرموده است.

نراقی از علمای اخلاق می گوید: محاسبه؛ ضدّ فراموشى و غفلت است، و آن این است که انسان در هر شبانه روز وقتى را معیّن نماید که در آن وقت به حساب نفس خود برسد، و طاعات و نافرمانی خود را بررسی نماید. پس اگر نفسش ‌را مقصر یافت آن‌را مورد سرزنش قرار دهد و گرنه پروردگارش را شکر و سپاس گوید.(ر. ک: نراقی، محمد مهدی، جامع السعادات، ج ۲، ص ۲۶۹، اسماعیلیان، قم، ۱۳۷۹ش.)

پس هر شب قبل از خواب لازم است که انسان مروری بر شرطی که در ابتدای روز با خود و خداوند کرده و نحوه مراقبه روز داشته باشد، به این صورت که آیا مراقبه خوبی برای ترک عمل داشته یا خیر، و این که چند مرتبه مرتکب آن عمل شده و چقدر در عمل به آن موفق بوده است. پس چقدر خوب است که انسان ساعتى براى خود داشته باشد، که هیچ چیز او را به خود مشغول نسازد و در این ساعت محاسبه خویش کند و ببیند چه کارى به سود خود انجام داده و چه کارى به زیان خود، در آن شب و در آن روز .

برخی در کیفیت محاسبه نفس و چگونگی گفته اند که انسان شب هنگام با خود خلوت کند و اعمال و کردار خود را به تصویر کشد، ابتدا حساب واجبات را از او بخواهد، اگر همه آنها را درست و به جا انجام داده باشد او را دعا کند و شکر خدا به جا آورد و او را ترغیب بر مثل آن نماید؛ و اگر چیزى از آنها را ترک نموده باشد، از او قضاى آن‌را مطالبه کند و اگر نقصانى در آداب و شرایط آنها باشد آن‌را به نافله و امثال آن جبران کند. بعد از آن، حساب معاصى را بررسی کند، اگر معصیتى مرتکب نشده باشد شکر خدا را و اگر مرتکب شده باشد در مقام نکوهش وسرزنش نفس برآید، و آن‌را به عذاب افکند و زجر کند و تلافى آن‌را از او بخواهد.

نتیجه آن‌که: این همه تأکید نسبت به محاسبه‏ نفس‏ در آیات و احادیث، براى آن است که مردم از خواب غفلت بیدار شوند و براى زندگى سراى دیگر که سراى جاودانى است، توشه‏اى بر چینند و زادى بردارند و تا فرصت از دست نرفته، عمل خیرى براى خود ذخیره کنند.( ر. ک: نراقی، ملا احمد، معراج السعاده، ص ۵۴۸، انتشارات امین و رشیدی، تهران، بی‌تا.)

از نکات مهم عرفانی در محاسبه این است که اگر سالک در عمل به مشارطه و مراقبه موفق بود باید این توفیق را حتما از ناحیه‌ خداوند سبحان ببیند و بداند و بابت حسن انجام مراقبه شکر زبانی و قلبی داشته باشد، و اگر در عمل به مشارطه و مراقبه موفق نبود باید استغفار کرده و قلبا بابت این عدم توفیق نادم و ناراحت باشد. این شکر و استغفار مهم و دارای اثر است.

امام صادق(ع) می فرماید: لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ‏ یُحَاسِبْ‏ نَفْسَهُ‏ فِی کُلِّ یَوْمٍ فَإِنْ عَمِلَ خَیْراً [حَسَناً] اسْتَزَادَ اللَّهَ مِنْهُ وَ حَمِدَ اللَّهَ عَلَیْهِ وَ إِنْ عَمِلَ شَرّاً اسْتَغْفَرَ اللَّهَ مِنْهُ وَ تَابَ إِلَیْهِ؛ از ما نیست کسی که هر روز به محاسبه نفس نپردازد. پس اگر خیری را انجام داد از خداوند فزونی خواهد و حمد و سپاس خدا گوید و اگر کار بدی کرد از خدا استغفار کرده و توبه نماید.». (کوفى اهوازى، حسین بن سعید، الزهد، محقق، مصحح، عرفانیان یزدى، غلامرضا، ص، ۷۸، المطبعه العلمیه، قم، چاپ دوم، ۱۴۰۲ ق.)

در این که چگونه باید نفس را «محاسبه» کرد و خویشتن را پاى حساب حاضر نمود و مورد باز خواست قرار داد، بهترین طریق همان است که در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) نقل شده که بعد از نقل حدیث پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) که فرمود: «اَکْیَسُ الکَیِّسینَ مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ؛ عاقل ترین مردم کسى است که به محاسبه خویش پردازد» مردى از آن حضرت پرسید: «یا اَمیرَالْمُؤمِنینَ وَ کَیْفَ یُحاسِبُ الرَّجُلُ نَفْسَهَ؛اى امیرمؤمنان! انسان چگونه نفس خویش را محاسبه کند؟»

امام ضمن بیان مشروحى چنین فرمود: «هنگامى که صبح را به شام مى رساند، نفس خویش را مخاطب ساخته چنین گوید: اى نفس! امروز بر تو گذشت و تا ابد باز نمى گردد،و خداوند از تو درباره آن سؤال مى کند که در چه راه آن را سپرى کردى؟ چه عملى در آن انجام دادى؟ آیا به یاد خدا بودى، و حمد او را به جا آوردى؟ آیا حق برادر مؤمن را ادا کردى؟ آیا غم و اندوهى از دل او زدودى؟ و در غیاب او زن و فرزندش را حفظ کردى؟ آیا حقّ بازماندگانش را بعد از مرگ او ادا کردى؟ آیا با استفاده از آبروى خویش، جلو غیبت برادر مؤمن را گرفتى؟ آیا مسلمانى را یارى نمودى؟ راستى چه کار (مثبتى) امروز انجام دادى؟! سپس آنچه را که انجام داده به یاد مى آورد، اگر به خاطرش آمد که عمل خیرى از او سر زده، حمد خداوند متعال و تکبیر او را به خاطر توفیقى که به او عنایت کرده به جا مى آورد، و اگر معصیت و تقصیرى به خاطرش آمد، از خداوند متعال آمرزش مى طلبد و تصمیم برترک آن در آینده مى گیرد، و آثار آن را از نفس خویش با تجدید صلوات بر محمّد و آل پاکش، و عرضه بیعت با امیرمؤمنان(علیه السلام) برخویشتن و قبول آن و اعاده لعن بر دشمنان و مانعان از حقوقش، محو مى کند؛ هنگامى که این محاسبه (جامع و کامل) را انجام داد، خداوند مى فرماید: «من به خاطر دوستى تو با دوستانم و دشمنیت با دشمنانم (و محاسبه جامعى که با نفس خویش داشتى) در مورد گناهانت به تو سختگیرى نمى کنم و تو را مشمول عفو خود خواهم ساخت!» .( بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۲۵۰.)

نتایج و آثار محاسبه نفس بسیار است. امام على(علیه السلام) فرموده است: «مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ وَقَفَ عَلى عیب هاهِ وَأَحاطَ بِذُنُوبِهِ وَاسْتَقالَ الذُّنُوبَ وَاَصْلَحَ الْعیب ها؛ کسى که محاسبه نفس خویش کند بر عیب هاى خویش واقف مى شود، و از گناهانش باخبر مى گردد و از گناه توبه مى کند، و خود را اصلاح مى نماید».( غرر الحکم به نقل از میزان الحکمه، ج ۲، ص ۴۰۹.)

هم چنین می فرماید: «مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ سَعَدَ؛ کسى که به محاسبه خویشتن بپردازد، سعادتمند مى شود».( مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۱۵۴.)

هم چنین در جایی دیگر می فرماید: «ثَمَرَهُ الْمُحاسَبَهِ إصْلاحُ النَّفْسِ؛ نتیجه حسابرسى، اصلاح خویشتن است».( غرر الحکم، ص ۳۶۲.)

شرایط محاسبه نفس

سوم: شرایط محاسبه نفس چیست؟ چند شرط را که علماى علم اخلاق بیان کردند ذکر مى کنیم:

  1. در حساب کردن باید سخت گیر باشیم و کوچک ترین چیز را حساب کنیم از کوچکى گناه باید بترسیم، چرا که کسى که نافرمانى او را مى کنیم بسیار بزرگ است.
  2. کنجکاوانه محاسبه کنیم و چیزى را از قلم نیندازیم حتى یک حرف و سخن بیجا که گفتیم در حسابمان بیاوریم.
  3. محاسبه باید مستمر باشد و در طول سال انجام بگیرد.
  4. بعد از حساب کردن باید نتیجه آن را بگیریم و ترتیب اثر بدهیم.
  5. اگر دچار خلاف و اشتباه شد استغفار کند و عملاً جبران نماید. اگر آبروى مسلمانى را ریخته و مال کسى را از بین برد رضایت و حلالیت بطلبد.

این تقسیم بندى مضمون حدیثى است از امام صادق(علیه السلام) که در ادامه حضرت در جواب سؤال کننده اى که پرسید انسان مقامش بالاتر است یا فرشته؟ حضرت فرمود: «فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ فَهُوَ خَیْرٌ مِنَ المَلائِکَهِ وَ مَنْ غَلَبَ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ شَرٌّ مِن البَهائِمِ؛ اگر انسان عقلش بر شهوتش غلبه پیدا کند و در زندگى در حال پیشرفت باشد از فرشته بالاتر است، و اگر شهوتش بر عقلش غلبه پیدا کند از حیوان هم پست تر است».( وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۱۶۴.)

استفاده اى که از این حدیث مى کنیم این است که زندگى فقط به درد گروه اوّل مى خورد چون به هدف تکامل که همان اصلاح نفس و قرب به خدا باشد نزدیک مى شوند. حال باید خود را محاسبه کنیم ببینیم که از کدام گروه هستیم اگر دیدیم بر سرمایه اخلاق ما اضافه مى شود از گروه اوّل هستیم اگر زیاد و کم نشد از گروه دوم هستیم و اگر از سرمایه اخلاقى ما کم شد از گروه سوم هستیم.

علماى علم اخلاق گام چهارمى را که براى تهذیب نفس ذکر مى کنند، محاسبه است، و منظور از محاسبه این است که هر کس در پایان هر سال یا ماه یا هفته یا روز به محاسبه کارهاى خویش بپردازد، و عملکرد خود را در زمینه خوبى ها و بدى ها دقیقاً مورد محاسبه قرار دهد؛ مانند یک تاجر که در پایان هر روز یا هفته یا ماه به حسابرسى تجارتخانه خود مى پردازد. محاسبه چه در امور دین و چه دنیا یکى از دو فایده را دارد: اگر صورت حساب او سود کلانى را نشان داد، دلیل بر صحت عمل است و اگر زیان زیادى را نشان داد دلیل بر نادرست بودن عمل است که باید آن را اصلاح کند. خویشتن را محاسبه کنید قبل از آنکه به حساب شما برسند و خویش را وزن کنید قبل از آنکه شما را وزن کنند و آماده شوید براى عرضه بزرگ.

باید توجّه داشت که همه چیز در دنیا و آخرت داراى حساب است، چگونه انسان مى تواند از حساب خویش در این جهان غافل باشد در حالى که او باید فرداى قیامت به حساب خود برسد و اگر بخواهیم بار ما در قیامت سبک باشد باید در این جهان به حساب خود رسیدگى کنیم.

بعضی از بزرگان علم اخلاق در توضیح حقیقت محاسبه، چنین گفته اند که مانند محاسبه با شریک است که درباره سرمایه و سود و زیان بیندیشد، اگر سودی حاصل شده، سهم خود را از شریک بگیرد و تشکر کند و اگر خسرانی حاصل گشته او را ضامن بشمرد و وادار به جبران در آینده کند.

سرمایه مهم انسان یعنی عمر که در اختیار نفس اوست نیز همین گونه است؛ سود آن کارهای خیر، و خسران آن گناهان است؛ و موسم تجارت تمام طول روز، و شریک او در معامله، نفس اماره است. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «لا تزول قدما عبد یوم القیامه حتی یسئل عن اربع: عن عمره فی ما افناه و عن شبابه فی ما ابلاه، و عن ماله من این اکتسبه و فی ما انفقه وعن حبنا اهل البیت؛ در روز قیامت هیچ انسانی قدم از قدم بر نمی دارد تا از چهار چیز سؤال شود: از عمرش که در چه راهی آن را سپری نموده، و از جوانی اش که در چه راهی آن را کهنه کرده، و از مالش که از کجا به دست آورده و در چه راهی مصرف نموده، و از محبت ما اهل بیت(ع) که آیا حق آن را ادا کرده یا نه؟ » (خصال صدوق، صفحه ۲۵۳.)

نخست درباره فرائض مطالبه کند، اگر انجام یافته خدا را شکر گوید، و خویشتن را به ادامه این راه ترغیب کند، و اگر فریضه ای از دست رفته، قضای آن را مطالبه کند، و اگر انجام یافته ولی بطوری ناقص بوده، وادار به جبران از طریق نوافل کند، و اگر معصیتی مرتکب شده، او را باز خواست کند و جبران آن را بطلبد؛ درست همان گونه که تاجر با شریکش محاسبه می کند، که حتی جزئی ترین امور، و کمترین مبلغ را در حساب فرو گذاری نمی کند، تا در معامله مغبون نگردد؛ بخصوص که انسان در برابر نفس اماره قرار گرفته که خدعه گر است و نیرنگباز، و مکار و افسونگر … !

در واقع کاری را که فرشتگان الهی در قیامت با او انجام می دهند او در دنیا با خویشتن انجام دهد؛ و حتی به هنگام محاسبه، افکاری که در مغز او خطور کرده، و قیام و قعود و خوردن آشامیدن و خواب و سکوت را مورد محاسبه قرار دهد، و مثلا سؤال کند چرا فلانجا اکت شدی؟ و چرا در فلان مورد تکلم نمودی … و سزاوار است انسان محاسبه نفس خویشتن را روز به روز، و ساعت به ساعت انجام دهد وگرنه رشته کار از دست او بیرون می رود ؛ هرگاه انسان برای هر معصیتی که در طول عمر انجام می دهد، سنگی در حیاط خانه خود بیندازد، بزودی حیاط خانه او پر می شود؛ عیب کار اینجاست که انسان در حفظ و حساب معاصی سهل انگاری می کند ولی دو فرشته ای که مامور حفظ اعمال او هستند همه را ثبت و ضبط می کنند؛ و بالاتر از همه، خداوند همه را احصاء می فرماید؛ همان گونه که قرآن می گوید: «احصاه الله و نسوه؛ خداوند حساب آنها را نگه داشته و آنان فراموشش کرده اند! » (سوره مجادله، آیه ۶؛ محجه البیضاء، ج ۸، ص ۱۶۷)

در حدیثی از امیرمؤمنان علی علیه السلام می خوانیم که فرمود: «ما احق للانسان ان تکون له ساعه لایشغله شاغل یحاسب فیها نفسه، فینظر فیما اکتسب لها و علیها فی لیلها و نهارها؛ چقدر شایسته است که انسان ساعتی برای خود داشته باشد، که هیچ چیز او را به خود مشغول نسازد و در این ساعت، محاسبه خویش کند و بنگرد چه کاری به سود خود انجام داده و چه کاری به زیان خود، در آن شب و در آن روز» .( مستدرک الوسائل، جلد ۱۲، صفحه ۱۵۴.)

در این حدیث به وضوح مساله محاسبه در هر روز، آن هم در ساعتی که فراغت بطور کامل حاصل باشد، آمده است و این امر از شایسته ترین اموربرای انسان شمرده شده است.

امام صادق علیه السلام می فرماید:«حق علی کل مسلم یعرفنا، ان یعرض عمله فی کل یوم و لیله علی نفسه، فیکون محاسب نفسه، فان رأی حسنه استزاد منها و ان رای سی-ئه استغفر منها لئلا یخزی یوم القیامه؛ بر هر مسلمانی که معرفت ما را دارد لازم است که اعمال خود را در هر روز و شب، بر خویشتن عرضه بدارد، و حسابگر نفس خود باشد، اگر حسنه ای مشاهده کرد برای افزودن آن کوشش کند، و اگر سیئه ای ملاحظه نمود از آن استغفار نماید، مبادا روز قیامت رسوا گردد!» (تحف العقول، صفحه ۲۲۱.)

امام کاظم علیه السلام فرمود: «یا هشام لیس منا من لم یحاسب نفسه فی کل یوم فان عمل حسنه استزاد منه و ان عمل سیئا استغفر الله منه و تاب؛ کسی که هر روز به حساب خویش نرسد از ما نیست، اگر کار خوبی انجام داده از خدا توفیق فزونی طلبد (و خدا را بر آن سپاس گوید)و اگر عمل بدی انجام داده استغفار کند و به سوی خدا برگردد و توبه کند!» .( مستدرک الوسائل، جلد ۱۲، صفحه ۱۵۳.)

در این روایات به فلسفه و حکمت این کار نیز به روشنی اشاره شده است که این کار می تواند مایه فزونی حسنات، و جلوگیری از سیئات و جبران آنها گردد، و از سقوط انسان در گرداب هلاکت و غرق شدن در دریای غفلت و بی خبری جلوگیری کند.

پیغمبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم درباره سخت گیری در هنگام محاسبه می فرماید: «لایکون العبد مؤمنا حتی یحاسب نفسه اشد من محاسبه الشریک شریکه، و السید عبده ؛ انسان هرگز اهل ایمان نخواهد شد مگر این که در حسابرسی خویش سختگیر باشد، حتی سختگیرتر از حساب شریک نسبت به شریکش و مولی نسبت به غلامش!» . (محاسبه النفس سید بن طاووس، صفحه ۱۴ ؛ بحارالانوار، جلد۶۷، صفحه ۷۲، حدیث ۲۲.)

بزرگان، دستورالعمل‌های گوناگونی برای محاسبه نفس و اعمال بیان کرده اند که برخی از آن ها عبارتند از:

  1. استمداد از خدا؛ زیرا بدون توفیق الهی و یاری او نمی توان به تزکیه نفس دست یافت؛ زیرا تزکیه نفس تنها به دست اوست. خدا از ما خواسته در هر کاری تنها از او استعانت بجوییم. باید بدانیم که خدا در هر چیزی و بر هر چیزی شاهد است و ناظر کارهای ما و مشهود در چیزی است. قرآن مجید می‌فرماید:إِنَّ اللهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ؛ به درستی که خدا بر همه چیز گواه است. (حج، آیه ۱۷)

عالم خود ساخته و پرهیزگار، سید بن طاووس در این باره چنین می‌نگارد: هنگام محاسبه، با عقل و دل خویش، خدای آگاه به نهان و نیز دو فرشته نگهبان خویش را حاظر و ناظر ببین و چون شریکی که از جزئیات کارهای شریکش آگاه است و اهل سهل‌انگاری و گذشت نیست، به حساب خود برس. و نیز آگاه باش که اعضا و جوارحت از تو نزد خدا شکایت می‌کنند که آنها را در مسیری که خدا تعیین کرده به کار نگرفته‌ای، تو نیز با آنها مقابله به مثل نما و از آنها به درگاه خدا گله کن و با تضرع وزاری بگو: رَبَّنَا ظَلَمْنَا أنْفُسَنَا وَ إِن لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ؛ پروردگارا ما بر خویشتن ستم کردیم و اگر بر ما نبخشایی و بر ما رحم نکنی، مسلّماً از زیانکاران خواهیم بود. (اعراف، آیه ۲۳) و نیز بگو: لاَّ إِلهَ إِلَّا أنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ؛ معبودی جز تو نیست، منزهی تو، راستی که من ستمکاران بودم. (انبیاء، آیه ۸۷)

خداوندا من تو را خواندم و به تو امید بستم، اگر من روی آورده و توجه نموده‌ای، رحم فرما و دعایم را مستجاب کن و امیدواری‌ام را تصدیق فرما و اگر هنگام گفتگوی من با مقام ارجمند خویش از من روی گردانیده‌ای، با رحمت بی‌منتهای خویش برمن رحم آور.( فلاح الساحل، سیدبن طاوس، ص ۲۱۶-۲۲۰.)

  1. محاسبه واجبات: نخستین گام در محاسبه، حسابرسی به واجبات الهی اعم از فردی و اجتماعی است. دانشمند اخلاق، ملامهدی نراقی در این باره می‌نویسد: باید نخست حساب واجبات را از نفس کشید؛ زیرا واجبات به منزله سرمایه اصلی آدمی است؛ اگر به خوبی ادا شده سپاسگزار خدا باشد و آمادگی خود را حفظ کند و اگر به جای نیاورده، آنها را قضا کند و اگر با کاستی انجام داده، با انجام مستحبات، آنها را تکمیل کند.( جامع السعادت، نراقی، ج۳، ص ۹۹.)
  2. محاسبه گناهان؛ پس از واجبات؛ نوبت حسابرسی از گناهان است. مؤمن باید در پایان هر روز به افکار و اخلاق و اعمال روزانه خویش نیک بنگرد و اگر گناهی د آن مشاهده کرد، خویشتن را پس از سرزنش، تنبیه و معاقبه نماید و بسان تاجری که از شریکش حساب می‌کشد، خود را به دادن تاوان ملزم کند. او باید بر نفس خویش سخت بگیرد؛ زیرا نفس بسیار حیله‌گر و شیاد است؛ چنان که قرآن می‌فرماید: وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَّحِیمٌ ؛ نفس، قطعاً به بدی امر می‌کند مگر کسی را که خدا رحم کند. (یوسف، آیه ۵۳)

وظیفه واجب و فوری در برابر هر گناه – خواه صغیره باشد خواه کبیر- توبه و اظهار پشیمانی در درگاه ایزدی است؛ زیرا به تعبیر امیرمؤمنان علی (علیه‌السلام): اَلذُنوبُ الدّاءُ وَالدَّواءُ الْاِسْتِغْفارُ وَالشِّفاءُ اَنْ لا تَعُودَ.؛ گناهان، بیماری و طلب آمرزش دواست و درمان، آن است که به گناه بازنگردی.( شرح غررالحکم، ج۲، ص ۷۲.)

  1. حساب حق الناس؛ شخصی از امیرمؤمنان(علیه‌السلام) پرسید: انسان چگونه به حساب خود رسیدگی کند؟ آن حضرت (علیه‌السلام) فرمود: اینکه آدمی در پایان روز به نفس خود بگوید: ای نفس! امروز نیز گذشت و هرگز باز نمی‌گردد اما خدا تو را بازخواست خواهد کرد که آن را درچه کاری گذرانده‌اند؟ آیا خدا را به یاد داشته و ثنایش گفته‌ای؟ آیا نیاز مؤمنی را برآورده‌ای و به فریاد کسی رسیده‌ای؟ آیا پس از غیبت کردن مؤمن جلوگیری نموده‌ای؟ آیا به کمک مسلمانی شتافته‌ای؟ در مجموع این روز چه کرده‌ای؟ پس اگر به یاد آورد که نیک عمل کرده، حمد وسپاس خدای گوید بر توفیقی که یافته است و اگر متوجه شد که گناه یا کوتاهی کرده است، از خدا طلب آمرزش کند و درصدد جبران آن برآید و مصمم شود که تکرار نکند.( التحفه السنّیه، ص ۲۰۰.)
  2. نگاشتن حساب‌ها؛ مرحوم ملامهدی نراقی در این باره می‌نویسد: لازم است برنفس خویش سخت بگیرد زیرا او بسیار حیله گر و شیاد است؛ نخست باید او را در برابر سخنانی که در طول روز بر زبان آورده بازخواست کند. دوم او را در برابر همه کارها و حالات روزانه به حساب بکشد مانند: نگاه کردن، نشست و برخاست، خورد و خوراک، سکوت و خاطرات، اندیشه و اخلاقیات.

اگر نفس از عهده پاسخگویی به همه مطالبات شرعی و عرفی برآمد، حساب آن روز او تصفیه شده است و اگر نتوانست پاسخگو باشد باید در روزهای آینده بدهی‌هایش را بپردازد. این بدهی‌ها باید در صفحه دل یا کاغذ مکتوب شود تا فراموش نگردد و زمان استیفای آن سپری نشود.( جامع السعادات، ج۳، ص ۱۰۰.)

  1. دستورالعمل جامع؛ عالمان ربّانی برای خود و رهروان راه سعادت دستورالعمل‌ها و کتاب‌های فراوانی نگاشته‌اند؛ از جمله مرحوم ملامحسن فیض کاشانی، برای محاسبه، دستورالعمل کاملی ارائه داده و تأکید کرده است که مؤمن باید پیوسته بر امور بیست و پنج گانه زیر مواظبت کند و حساب آنها را مد نظر داشته باشد: ۱. نمازهای روزانه، ۲.نماز جمعه، عید و آیات، ۳.نمازهای نافله، ۴. روزه ماه رمضان، ۵. روزه‌های مستحبی، ۶. پرداخت (خمس و) زکات، ۷. انفاق و حق معلوم غیرزکات، ۸. حج واجب، ۹. زیارت مرقد مقدس پیامبر و امامان معصوم، ۱۰. ادای حقوق برادران دینی و برآوردن نیاز آنان، ۱۱. جبران آنچه از آنها باقی مانده، ۱۲. زدودن اخلاق ناپسند و آراستگی به اخلاق نیکو، ۱۳. ترک محرمات، ۱۴. ترک شبهات، ۱۵. وارد نشدن در کارهای بیهوده، ۱۶. کم خوردن، کم خفتن، کم گفتن، ۱۷. تلاوت آیاتی از قرآن در روز، ۱۸. ذکر و دعا، ۱۹. هم نشینی با علما و پرسش از آنان، ۲۰. خوش‌رفتاری با مردم، ۲۱. راستی در سخن و کردار، ۲۲. توکل بر خدا، ۲۳. صبر بر بی‌وفایی خویشان و بستگان، ۲۴. امر به معروف و نهی از منکر، ۲۵. تقسیم اوقات شبانه‌روز و گفتن ذکر در ساعات آن.(خلاصه از کتاب زادالسالک، ملامحسن فیض کاشانی.)

کارکردهای محاسبه نفس

محاسبه نفس به عنوان گام در خودسازی امری بسیار حیاتی است؛ زیرا با ارزیابی عملکرد بر اساس مشارطه است که می توان از میزان موفقیت یا حتی عدم موفقیت در عمل به شرط آگاه شد. در کتب روایی و اخلاق اسلامی کارکردهایی برای محاسبه نفس بیان شده که توجه به آن می تواند در گرایش و نیز تاکید و اهتمام بر آن مفید باشد.

البته در این جا وقتی ما از محاسبه نفس و کارکردهای آن سخن به میان می آوریم، مراد محاسبه نفس به شکل کلی و محاسبه نفس بر اساس مشارطه است. بنابراین، محاسبه کارکردهای خود را در دو حوزه نشان می دهد.

برخی از کارکردهای محاسبه بدین قرار است:

  1. وقوف و آگاهی بر کاستی‌ها: اصولا وقتی انسان به حساب خود رسیدگی کند، اگر عیب و ایرادی در کارهایش باشد، برایش آشکار می‌شود. امیر مؤمنان(علیه‌السلام) درباره این کارکرد و تاثیر محاسبه نفس می فرماید: مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ وَقَفَ عَلی عُیُوبِهِ؛ هرکس به حساب خود برسد، بر عیب‌های خویش آگاهی یابد.( شرح غررالحکم، ج۵، ص ۳۹۹.) کسانی که به خودسازی بر اساس نظام خاص مشارطه اقدام می کنند، نیاز بیش تری به محاسبه نفس بر اساس مشارطه دارند تا دریابند به چه میزانی در انجام شرط موفق بوده اند. پس اگر هر انسانی بخواهد نسبت به خود و موقعیت و وضعیت کنونی خویش آگاهی یابد، لازم است تا محاسبه نفس داشته باشد و عیوب و کاستی های خود را از این طریق به دست آورد و برای برطرف کردن آن تلاش کند. این عیب و کاستی، امکان دارد عیوب ظاهری و باطنی یا مادی و معنوی یا دنیوی و اخروی یا فردی و اجتماعی یا خرد وکلان و مانند آن ها باشد. پس از تنوع و تعدد بسیاری برخوردار است و باید با توجه به این تعدد و تنوع برنامه ریزی و اقدامات مفید و سازنده ای را به کار گرفت تا آن ها را برطرف کرده و به یک کمالی در آن حوزه دست یافت. به هرحال، پس با محاسبه نفس هر شخصی در می یابد از چه عیوب و نواقصی برخوردار است. شناسایی عوامل و علل ایجادی آن و یا شیوه ها و روش های برطرف کردن هر عیب و نقصی پس از آگاهی نسبت به آن عیب و نقص خواهد بود. با چنین روشی، برای فرد مشخص می‌شود که کجای کار او عیب دارد؟ آن گاه دنبال علل و عوامل و راه درمان خواهد رفت؛ اما اگر به ارزیابی خود نپردازد و محاسبه نفسی نداشته باشد، به طور طبیعی از چنین دستاوردی محروم خواهد ماند. البته کسی که در مسیر خودسازی قرار گرفته و با خود مشارطه دارد، نه تنها نسبت به عیوب و نواقص خود آگاهی یافته و برای خود شرط گذاشته تا آن را برطرف کند، اینک با محاسبه بر آن است تا دریابد که به چه میزان به شرط عمل کرده و چه علل و عواملی به عنوان مقوم توانسته در تحقق شرط او را یاری دهد یا مانعی بر سر راه عمل به شرط بوده است. از آن چه بیان شد می توان گفت که دو نوع محاسبه وجود دارد: یکم محاسبه کلی نفس که بر هر انسانی لازم و ضروری است؛ دوم محاسبه بر اساس مشارطه که مربوط به شرط یا شروطی است که تزکیه کننده با خود شرط کرده است. این محاسبه هر شب نسبت به شرطی صورت می گیرد که شخص خود را موظف و متعهد به انجام آن کرده است.
  2. اصلاح خویشتن: از دیگر کارکردهای محاسبه کلی نفس، اصلاح گری پس از شناخت عیب و نقص است؛ چرا انسان عاقل نسبت به نقص گریزش و به کمال گرایش دارد؛ پس وقتی شخص به عیب خویش آگاه شد، به طور طبیعی نسبت به آن حساس می‌شود و اگر وجدان بیداری داشته باشد تلاش می‌کند آن عیب را از خود دور سازد و به کمالی دست یابد که نقیض آن نقص است. امام علی(علیه‌السلام) درباره این کارکرد محاسبه نفس و تاثیر مثبت آن می فرماید: ثّمّرّهُ الْمُحاسَبَهِ صَلاَحُ النَّفْسِ؛ میوه محاسبه، اصلاح خویش است.(شرح غررالحکم ، ج۳، ص۳۳۴.) همان گونه که آدمی با ایستادن روبه‌روی آینه، سر و وضع ظاهری خود را مرتب می‌کند، محاسبه نیز چون آینه این فرصت را به او می‌دهد که اعمال و رفتار و اخلاق خویش را سامان دهد؛ اگر بداخلاق، بدزبان و بدحساب است، یا اگر اهل گناه خاصی است، و یا به واجب و فریضه ای چون نماز و روزه اهتمام نمی‌ورزد، یا اگر بی نظم و بی‌انضباط است پس از آگاهی نسبت به آن به طور طبیعی به سبب نقص گریزی ذاتی نفس انسانی و گرایش به کمال، تلاش می کند تا این عیوب را برطرف کرده و خود را اصلاح نماید. کسی که با خود مشارطه کرده و شرط گذاشته تا عیبی را که شناخته است برطرف کند، در هنگام محاسبه در می یابد چه میزان توانسته به اصلاح گری خود بپردازد و بر اساس شرط عمل کند و تا چه میزان برای موفقیت راه دارد و یا موانعی که در سر اجرای شرط با آن مواجه شده چه بوده است تا بتواند آن را برطرف کند. در حقیقت درنگ و تانی در خویشتن و اعمال روزانه به انسان کمک می کند تا پس از شناخت عیوب و نقص و یا علل و موانع تحقق کمال، به اصلاح امور بپردازد و موانع در سر راه اجرای شرط را برطرف کند و عوامل ایجادی را تقویت کند. این گونه است که می تواند به اصلاح نفس خویش بپردازد و موفقیت های بزرگی را کسب کند.
  3. کسب کمال: از دیگر کارکردها و آثار برجسته محاسبه چه به شکل کلی یا نسبت به شرط، تشدید گرایش به کمال در انسان است؛ زیرا تا انسان در نیابد که نقص و عیبی دارد؛ هیچ تلاشی برای تغییر خویشتن نمی کند؛ بارها دیده شده کسانی که خود دچار نقص و عیبی هستند، چون نسبت به آن شناختی ندارند یا آن را عیب و نقص نمی شمارند، هیچ تلاشی برای تغییر انجام نمی دهد. بنابراین، محاسبه نفس موجب می شود تا نسبت به نقص و عیب خویش آگاهی یابد و به طوری طبیعی برای دست یابی به کمال و رهایی از عیب و نقص تلاش می کند. کسانی که به محاسبه و اعمال خویش رسیدگی می‌کنند و حساب و کتاب خود را به دست می‌آوردند، خواه‌ناخواه، راه‌های سقوط و صعود را بهتر می‌شناسد و در نتیجه راه کمال را می‌پیمایند و از گمراهی و سقوط می‌رهند. به سخن دیگر، محاسبه نوعی سنجش و مقایسه میان دو یا چند چیز است. این مقایسه می طلبد تا انسان نسبت به ابعاد موضوع تحقیق و تفحص کند و ضد و نقیض آن را به دست آورد و با مراتب و درجات تشکیکی آن آشنا شود. چنین شناختی موجب می شود تا نه تنها نسبت به اصل عیب و نقص خویش آگاهی یابد، بلکه مراتب کمالی آن را نیز بشناسد و برای رسیدن به نقطه تمامیت آن کمال تلاش و برنامه ریزی داشته باشد. وقتی انسان به مشارطه اقدام می کند در می یابد در مسیر کسب کمالی یا رهایی از نقص و عیبی چه موانعی وجود دارد و یا چه عواملی دخیل است که بدان توجه نکرده است. از نظر قرآن، درمان پس از آگاهی از عیب و نقص و نیز خواستن برای رهایی از آن شدنی است. البته بسیاری از مردم چنان گرفتار زندگی مادی دنیوی هستند که نسبت به هدف زندگی خویش غافل هستند. همین غفلت موجب می شود تا اصولا نقص و عیبی را در خود نبیند و بیدار نشوند. پس نه تنها محاسبه کلی نفس نداشته گرایشی به مشارطه و محاسبه نسبت به شرط نیز ندارند. به تعبیر قرآن، گویا زمان آن نرسیده که قلوب آنان بیدار شود و در مسیر شدن های کمالی قرار گیرند. خدا می فرماید: أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکُرِ اللهِ؛ آیا، هنگام آن نرسیده که مؤمنان دلهایشان به یاد خدا نرم شود؟(حدید، آیه ۱۶)
  4. سعادت: خوشبختی احساسی درونی و باطنی است؛ ولی این احساس برخاسته از یک حقیقت است نه آن که امری موهوم باشد. بر این اساس کسی احساس سعادت و خوشبختی می کند که عوامل و علل آن را دارا باشد؛ اما کسی که عوامل واقعی خوشبختی را ندارد، هر چند که احساس خوشبختی کند، این احساس خوشبختی ناپایدار و بلکه به سبب بی بنیادی شقاوت آمیز و موجب بدبختی همیشگی می شود. پس انسان باید دنبال خوشبختی و سعادت حقیقی از طریق کسب عوامل و علل ایجادی آن باشد. از نظر آموزه های وحیانی اسلام، سعادت واقعی در گرو رضایت الهی به انجام عبادت تقوایی است؛ زیرا این عبادت تقوایی نواقص انسانی را برطرف کرده و کمالاتی را در انسان ایجاد می کند که برآیند آن احساس خوشبختی واقعی و سعادت حقیقی است. کسی که به محاسبه نفس به شکل کلی یا بر اساس مشارطه عمل می کند به سبب اقدامات اصلاحی پس از آن، در مسیر رهایی از نقص و کسب کمالاتی قرار می گیرد که خوشبختی واقعی را رقم می زند. به سخن دیگر ، آن کس که به کاستی‌هایش آگاه شود و آنها را اصلاح نماید، به نیک بختی نیز نایل خواهد شد. امیرمؤمنان(علیه‌السلام) به این کارکرد محاسبه نفس اشاره داشته و می فرماید: مَنْ حاسَبَ نَفْسَه سَعِدَ؛ هرکس خود را محاسبه کند، خوشبخت و سعادتمند خواهد شد. (شرح غررالحکم، ج۵، ص۱۸۳.)
  5. حسابرسی آسان در روز رستاخیز: از نظر آموزه های قرآنی، چهره و هویت اخروی انسان، همان چیزی است که افکار و رفتار انسان در دنیا می سازد. بنابراین، انسان با هر فکر و عملی هویتی را می سازد که در آخرت از آن پرده نمایی می شود و اگر انسانی چشم بصیرت داشت در همین دنیا می توانست این شکل و شمایل ملکوتی شخص را ببیند که بهشتی یا دوزخی یعنی کمالی یا غیر کمالی با هزاران نقص و عیب است. از همین روست که محاسبه در قیامت یک محاسبه مانند حساب و کتاب های دفتر کل نیست که در دنیا انجام می گیرد؛ زیرا انسان با هر فکر و عمل گویی نقاط سپید و سیاهی را رسم می کند که وقتی اجل آمد این تصویر تمثلی و تجسمی به پایان می رسد و از آن رونمایی می شود. اگر انسان هر روز خودش را محاسبه کند و بنگرد بر اساس شرط به سمت کمال رفته یا نرفته می تواند از وضعیت اخروی و چهره و هویت ملکوتی آن سرایی خود آگاه شود. پس انسان پیش از آن که در دادگاه عدل الهی در قیامت حاضر شود و چهره اخروی از اعمال و افکار خویش را بنگرد، هر روز به این چهره در آینه رفتار بنگرد و به محاسبه بپردازد. از همین روست که در رسول خدا (صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: حَاسِبُوا أَنْفُسَکُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا وَ زِنُوهَا قَبْلَ أَنْ تُوزَنُوا وَ تَجَهَّزُوا لِلْعَرْضِ الْأَکْبَر؛ پیش از آنکه به حساب شما برسند خود به حساب خویش برسید؛ و قبل از آنکه مورد سنجش قرار گیرید خویشتن را بسنجید؛ و خود را براى رستاخیز بزرگ آماده کنید.».( وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج ‏۱۶، ص ۹۹ ؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۶۷، ص ۷۳) اصولا کسی که محاسبه نفس می کند و سپس بر اساس آن به مشارطه و مراقبه و محاسبه نسبت به انجام شرط و اصلاح آن می پردازد به طور طبیعی محاسبه روز قیامت او آسان و کوتاه خواهد بود؛ زیرا قیامت روز تجسم اعمال و افکاری است که در دنیا انجام داده است. پس کسی که خودسازی کرده و به اصلاح خویش بر اساس برنامه الهی شریعت اسلام پرداخته است، در قیامت محاسبه ای آسانی خواهد داشت؛ زیرا خود را چنان که خدا خواسته اصلاح کرده و ساخته است. خدا در قرآن مجید می فرماید: فَأَمَّا مَنْ أوتِی کِتَابَهُ بِیَمِیِنِه فَسَوُفَ یُحَاسَبُ حِسَاباً یَسیراً ؛ اما کسی که کارنامه‌اش به دست راستش داده شود، پس به زودی، به گونه‌ای آسان محاسبه می‌شود.(انشقاق، آیات ۷-۸) کسی که نامه اعمالش را به دست راست می دهند، در حقیقت هماره محاسبه نفس داشته و به اصلاح خویش بر اساس اسلام پرداخته است؛ بنابراین محاسبه در قیامت او آسان و کوتاه خواهد بود.

بدیهی است کسی که در این دنیا به طور مرتب، خویشتن را ارزیابی کند، در واقع به تصفیه حساب خود می‌پردازند، اعمال واجب قضا شده را جبران می‌کند، از گناهان توبه می‌نماید، حق الناس را بر می‌گرداند و در مسیر آموزه های وحیانی اسلام قرار دارد، چنین کارهایی سبب رضایت الهی و ساخت انسانی الهی می شود که به طور طبیعی آسانی محاسبه در رستاخیز را نیز به دنبال خواهد داشت؛ ولی اگر شخص اهل محاسبه نباشد، در قیامت با چهره ای ظاهر می شود که جز نقص و عیب نیست و در آن جا با حسابی سخت مواجه می شود. به عنوان نمونه امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: مَنْ بَهَتَ مُؤْمِناً أَوْ مُؤْمِنَهً بِمَا لَیْسَ فِیهِ بَعَثَهُ اللَّهُ فِی طِینَهِ خَبَالٍ حَتَّی یَخْرُجَ مِمَّا قَالَ قُلْتُ وَمَا طِینَهُ الْخَبَالِ قَالَ صَدِیدٌ یَخْرُجُ مِنْ فُرُوجِ المُومِسَاتِ» یعنِی الزَّوانی؛ کسی که به مردی مؤمن یا زنی مؤمنه تهمت بزند، و آنچه از زشتی و گناه در او نیست براو ببندد، خدا در قیامت او را در «طینه خبال» برمی‌انگیزد، تا آنچه را گفته ثابت کند. راوی می‌گوید که به حضرت گفتم: «طینه خبال» چیست؟ حضرت فرمود: چرک و خونی که از بدن زنان زناکار خارج می‌شود! (جامع احادیث الشیعه، ج۲۰، ص۵۴۴.) امیرمؤمنان (علیه السلام) از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) روایت می‌کند: «مَنْ بَهَتَ مُؤْمِناً أَوْ مُؤْمِنَهً أَوْ قَالَ فِیهِ مَا لَیْسَ فِیهِ أَقَامَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ عَلَی تَلٍّ مِنْ نَارٍ حَتَّی یَخْرُجَ مِمَّا قَالَ فِیه»؛ کسی که به مرد و زن مؤمنی تهمت بزند، و از آنچه در او نیست، سخن بگوید، خدا او را در قیامت در تلّی از آتش نگه می‌دارد تا آنچه را درباره مؤمن و مؤمنه گفته ثابت کند». (جامع احادیث الشیعه، ج۲۰، ص۵۴۶.)

  1. افزایش حسنات و آمرزش گناهان: محاسبه نفس و خودارزیابی، سبب می‌شود که مؤمن از گناهان و خطاهای گذشته توبه کرده، به جبران بدی‌ها همت گمارد تا در جرگه توبه‌کنندگان قرار گیرد. این گونه محاسبه نفس که همراه با توبه و اصلاح گری است موجب می شود تا شخص محبوب خداوند شود؛ چنان که خداوند درباره توابین اصلاح گر می فرماید: إِنَّ اللهَ یُحِبُّ التَّوابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ؛ خداوند، توبه کنندگان را دوست دارد. (بقره، آیه ۲۲۲) بر اساس آیات قرآنی محاسبه نفس همراه با توبه و اصلاح گری و انجام کارهای نیک بر اساس آموزه های وحیانی نه تنها وضعیت را بهبود می بخشد بلکه بدی و زشتی های اعمال گذشته و آثار آن را می زداید. خدا در این باره می فرماید: إِنّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذِلکَ ذِکْرَی لِلذَّاکِرِینَ؛ همانا خوبی‌ها، بدی‌ها را از بین می‌برند. (هود، آیه ۱۱۴) هم چنین، محاسبه و توبه واقعی همراه اصلاح گری سبب می‌شود مؤمن، مورد عنایت الهی قرار گیرد و به سبب لطف خداوند، حتی سیئات و گناهان او نیز به حسنه تبدیل شدند. به این ترتیب مؤمن توبه کار پاداشی دوسویه دریافت می‌کند؛ مَن تَآبَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صَالِحاً فَأُولئِکَ یُبَدِّلُ اللهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَآنَ اللهُ غَفُوراً رَحِیماً ؛ هرکس توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته انجام دهد، خداوند بدی‌هایش را به نیکی تبدیل کند و خدا همواره آمرزنده مهربان است.(فرقان، آیه ۷۰)

کسی که مشارطه دارد باید به این موضوع نیز توجه و اهتمام داشته باشد؛ زیرا هر گامی که در راه اصلاح گری بر می دارد، زشتی آثار گذشته را از میان می برد و وضعیت او را روز به روز بهتر از دیروز می سازد.

پس محاسبه نفس به دو شکل کلی و جزیی یعنی نسبت به محاسبه شروطی که گذاشته دارای آثار و کارکردهای مفید و سازنده ای است که بخشی از آن در این جا به توجه به حوصله مقاله بیان شده است.

مولوی در باره محاسبه نفس و آثار آن می سراید:

چون قیامت پیش حق صف‌ها زده

در حساب و در مناجات آمده

ایستاده پیش یزدان اشک‌ریز

بر مثال راست خیز رستخیز

حق همگی گوید چه آوردی مرا

اندر این مهلت که دادم من تو را

عمر خود را در چه پایان برده‌ای

قوت و قوّت درچه فانی کرده‌ای

گوهر دیده کجا فرسوده‌ای

پنج حس را کجا پالوده‌ای

چشم و گوش و هوش و گوهرهای عرش

خرج کردی چه خریدی تو زفرش

نعمتت دادم بگو شکرت چه بود

دادمت سرمایه هین! بنمای سود

معاتبه و معاقبه نفس

بی گمان محاسبه و سنجش دقیق از اجرای مفاد شرط گام مثبتی است، ولی نمی توان آن را پایان کار دانست؛ زیرا اگر در محاسبه دانسته شود که خلاف شرط عمل شد یا شرط به طور تمام کمال اجرایی نشد، اگر معاتبه و سرزنش یا معاقبه و کیفری در میان نباشد، تمام فرایند با اختلال مواجه می شود و نتیجه دلخواه به دست نمی آید. البته معاتبه و معاقبه برای این انجام می شود که شخص التزام عملی داشته باشد و ضامن اجرایی برای عمل به مشارطه فراهم آید. هم چنین هدف اصلی از معاتبه و معاقبه آن است تا شخص به اصلاح امور پرداخته و موانع را بردارد و عوامل اجرایی شرط را به شکل مطلوبی فراهم آورد. پس حتی توبه و استغفار باید همراه با اصلاح گری همراه باشد.

خدا در قرآن لزوم اصلاح گری نسبت به اعمال زشت و بد گذشته پس از توبه و استغفار می فرماید: إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَیَّنُوا فَأُولَئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ؛ مگر کسانى که توبه کردند و خود و کار خویش را اصلاح نمودند و حقیقت را آشکار کردند. پس بر آنان خواهم بخشود؛ و من توبه‏ پذیر مهربانم. (بقره، آیه ۱۶۰)

در جایی دیگر نیز می فرماید: ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهَالَهٍ ثُمَّ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ وَأَصْلَحُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ ؛ با این همه پروردگار تو نسبت به کسانى که به نادانى مرتکب گناه شده سپس توبه کرده و به صلاح آمده‏ اند، البته پروردگارت پس از آن آمرزنده مهربان است. (نحل، آیه ۱۱۹)

هم چنین در جایی دیگر فرموده است: إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَاعْتَصَمُوا بِاللَّهِ وَأَخْلَصُوا دِینَهُمْ لِلَّهِ فَأُولَئِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ وَسَوْفَ یُؤْتِ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ أَجْرًا عَظِیمًا ؛ مگر کسانى که توبه کردند و عمل خود را اصلاح نمودند و به خدا تمسک جستند و دین خود را براى خدا خالص گردانیدند که در نتیجه آنان با مؤمنان خواهند بود و به زودى خدا مؤمنان را پاداشى بزرگ خواهد بخشید. (نساء، آیه ۱۴۶)

پس باید در مسیر تزکیه نفس به این گام و مرتبه نهایی توجه یافت و پس از گام «محاسبه » به «معاتبه و معاقبه و اصلاح امر» پرداخت و با سرزنش و مجازات نفس است در برابر خطاها و خلافهایی که از او سرزده است، اجازه نداد که بی پرداخت هزینه خلاف شرط عمل کردن از آن عبور کند و بی خیال مشارطه و خلاف آن شود؛ زیرا اگر انسان حساب کند، و در مقابل کارهای خلاف، هیچ واکنشی نشان ندهد، نتیجه معکوس خواهد شد و به تعبیر دیگر، باعث جرات و جسارت نفس می شود. شکی نیست که مهم ترین عامل در افزایش جرایم از سوی انسان همان تجری نفس است؛ زیرا وقتی انسان در آغاز گام در راه خطا گذاشت، با ترس و هراس همراه است، اما وقتی مجازات، سرزنش و نکوهشی نمی بیند، گستاخ شده و جرات می یابد تا نه تنها آن عمل زشت را تکرار کند، بلکه با شدت و قوت بیش تری به این امر زشت اقدام کند. سرزنش و نکوهش و مجازات به میزان مناسب با فعل زشت و خلاف کاری به نفس می فهماند که پیروی از هواهای نفسانی هزینه گزافی دارد که می بایست آن را پرداخت کند و در حقیقت لذت گناه و زشتکاری را بر کام نفس تلخ می کند و همین تلخی است که در قالب پاسبان و امر بازدارنده از تکرار عمل می کند. پس مجازات و کیفر می بایست به تناسب باشد تا نفس با سنجش ارزش اندک لذت و بهای سنگین مجازات و کیفر، مخالفت را با صرفه ندانسته و حاضر نشود به خلاف رو آورد. اگر مجازات و کیفر به تناسب خلاف نباشد، نفس حاضر است تا مجازات اندک و سست و کم هزینه را بپذیرد و به خلاف عمل کند.

هم چنین مجازات باید افزون بر تناسب با جرم و خلاف شرط عمل کردن، بستر بازدارنده و اصلاح گری باشد تا نفس هوس تکرار و مخالفت با شرط را نکند.

سالک و تزکیه کننده باید همانند کارفرما که کارمندان و کارگران خود را پای حساب حاضر می کند و به حساب تخلفها و نادرستیهایی آنان رسیدگی و مجازات و کیفرهایی در صورت تخلف تعیین می کند و واکنشی مناسب نسبت به آن نشان می دهد، باید این گونه به حساب و کتاب دقیق از نفس پرداخته و نسبت به شرط اهتمام ورزد و اجازه هیچ گونه تخلفی را ندهد و اگر تخلفی دید مجازات و کیفر نماید.

باید یاد آور شد که انسان اگر مطابق «نفس ملهمه» عمل کند(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) و بر اساس فطرت سالم و سلیم و اسلام مطابق با آن رفتار نماید(روم، آیه ۳۰)، مستقیم به سمت و سوی نفس مطمئنه می رود و به مقام راضیه مرضیه دست می یابد و از جنات مادی و معنوی اخروی و رضوان الهی بهره می شود و در جنت فعل و صفات و ذات ظاهر در می آید هر چند از جنت ذات مستاثر و مطلق یا صفات عین ذات دور باشد؛ زیرا مقامی که در آیات ۲۷ تا ۳۰ سوره فجر بیان شده است، جنت ذات ظاهر است.

اما اگر انسان مطابق نفس ملهمه و فطرت الهی خویش عمل نکند و گرفتار خطا و گناه شود، به طور طبیعی پیش از دفن و دسیسه کامل فطرت و نفس الهی، «نفس لوامه» وارد می شود و نسبت به «نفس مسوله» واکنش نشان می دهد و اجازه نمی دهد تا تسویل گری نفس بنیاد فطرت را به طور کامل از میان ببرد. در حقیقت نفس لوامه زمانی ظهور و بروز می کند که رفتار آدمی خلاف نفس ملهمه باشد. همین مساله نسبت به شرطی که انسان می گذارد نیز بروز و ظهور می کند و نفس لوامه به عنوان نفس سرزنشگر به عتاب می پردازد و خواهان مجازات می شود.

بی گمان در فرآیند سیر و سلوک الهی، نفس لوامه و سرزنشگر نقش بسیار مهم و اساسی را ایفا می کند؛ زیرا همانند قاضی و حاکم است. پس اگر مخالفتی را دید نسبت به آن واکنش نشان می دهد و مجازاتی را متناسب با خلاف مطرح می کند. از این روست که خدا در قرآن نسبت به اهمیت نفس «لوّامه » با سوگند تاکید می کند و ارزش و جایگاه بلند و با اهمیت آن را در سازه زندگی سالم انسان یاد آور شده و می فرماید: وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَهِ ؛ و سوگند به نفس لوامه و وجدان بیدار و ملامتگر. (قیامت، آیه ۲)

بی گمان نقش اصلی نفس لوامه به عنوان وجدان بیدار انسانی بسیار با اهمیت است؛ زیرا نفس لوامه همانند پاسبانی مراقب است تا رفتارهای آدمی را بر اساس شاخص های الهی نفس ملهمه سنجش کند و در صورت یافتن رفتار مخالف به مواخذه پردازد. پس نفس لوامه صاحبش را به هنگام ارتکاب کار خلاف ملامت و سرزنش می کند. این سرزنش و ملامت در حقیقت، خود نوعی معاقبه و مجازات خویشتن است.

البته روشن است که معاقبه و مجازات خویشتن در برابر کارهای خلافی که از انسان سرزده سلسله مراتبی دارد که از ملامت شروع می شود، سپس به مراحل شدیدتر مانند محروم کردن خویشتن از بعضی لذائذ زندگی در یک مدت معین منتهی می شود.

در قرآن مجید به نمونه جالبی از این موضوع در مورد سه نفر از متخلفان جنگ تبوک اشاره شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پس از بازگشت از جنگ، به مسلمانان دستور داد که با آنها ترک رابطه کنند تا آنجا که زمین با آن همه وسعتش بر آنها تنگ شده آنها در مقام توبه بر آمدند، و به مجازات خویش پرداختند، به این صورت که خودشان نیز یکدیگر را ترک گفتند و در انزوای کامل به ادامه توبه مشغول شدند، پس از مدتی خداوند توبه آنها را پذیرفت، و این آیه را نازل فرمود: وَعَلَى الثَّلَاثَهِ الَّذِینَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَنْ لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَیْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ؛ و نیز بر آن سه تن که بر جاى مانده بودند و قبول توبه آنان به تعویق افتاد تا آنجا که زمین با همه فراخى‏ اش بر آنان تنگ گردید و از خود به تنگ آمدند و دانستند که پناهى از خدا جز به سوى او نیست پس خدا به آنان توفیق توبه داد تا توبه کنند بى تردید خدا همان توبه‏ پذیر مهربان است. (توبه، آیه ۱۱۸)

ممکن است جمله «و ضاقت علیهم انفسهم؛ نفس آنها بر آنها نیز تنگ شد»، اشاره به همان مساله «معاقبه نفس» باشد که آنان برای مجازات خویشتن یکدیگر را ترک گفتند و در انزوای مطلق فرو رفتند، و اینجا بود که خداوند توبه آنان را پذیرفت.

بسیاری از مردم به شکل نوسانی عمل و رفتار می کنند به طوری که نمی توان آنان را در قالب سیاه یا سپید دسته بندی کرد بلکه در زمینه خاکستری عمل می کنند. از این روست که خوب و بد در زندگی آنان آمیخته است. خدا در باره این افراد انسانی می فرماید: وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَیِّئًا عَسَى اللَّهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ؛ و دیگرانى هستند که به گناهان خود اعتراف کرده و کار شایسته را با کارى دیگر که بد است درآمیخته‏ اند، امید است‏ خدا توبه آنان را بپذیرد که خدا آمرزنده مهربان است. (توبه، آیه ۱۰۲)

در شان نزول این آیه داستانی درباره «ابولبابه انصاری » نقل شده است که می تواند برای فهم مطلب مفید باشد. او از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود، ولی بر اثر سستی، از شرکت در جنگ تبوک خودداری کرد، سپس سخت پشیمان و ناراحت شد. پس به مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد و خود را به یکی از ستونهای مسجد النبی بست که امروز به «ستون ابولبابه »، یا «ستون توبه » معروف است. وی سوگند یاد کرد که خود را بازنکند، مگر این که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیاید و گره را بگشاید که به معنای پذیرش و قبولی توبه او از سوی خدا است؛ زیرا پیامبر(ص) جز به فرمان الهی کاری را انجام نمی دهد. او مدتی بر این حال ماند تا آیه فوق نازل شد و قبولی توبه او را اعلام کرد.

روشن است که جمله «خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا ؛ اعمال صالح و ناصالحی را به هم آمیختند» و اقدام ابولبابه، نوعی «معاقبه » و مجازات خویشتن در برابر کار خلاف بود، و نشان می دهد که این مرحله از سیر و سلوک در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و در میان یاران او نیز وجود داشته است.

امیر مؤمنان علی علیه السلام در اوصاف برجسته متقین و پرهیزکاران یکی از اوصاف آنان را معاتبه و معاقبه نفس دانسته و می فرماید: «ان استصعبت علیه نفسه فی ما تکره لم یعطها سؤلها فی ما تحب؛ هرگاه نفس او در انجام وظایفی که خوش ندارد، سرکشی کند و به راه گناه برود، او هم از آنچه دوست دارد محرومش می سازد و از این طریق نفس سرکش را مجازات می کند». (نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳)

پس سالک باید در برابر سرکشی نفس، گاه آنچه مورد علاقه او از خواب و خوراک و استراحت است، از نفس دریغ دارد تا از این طریق نفس سرکش مجازات شده و دیگر به راه عصیان و نافرمانی حق نرود.

آن حضرت(ع) در جایی دیگر در باره مجازات و کیفر نفس سرکش می فرماید: إذا صَعُبَت علَیکَ نَفسُکَ فاصعُبْ لَها تَذِلَّ لکَ ، و خادِعْ نفسَکَ عن نفسِکَ تَنْقَدْ لَکَ ؛ هرگاه نفْس تو در برابرت سرکشى کرد، تو نیز در برابر او سرکشى کن، تا رام تو شود و نفْس خود را درباره خودت فریب بده، تا فرمانبردار تو شود.( غرر الحکم : ۴۱۰۷.)

هم چنین آن حضرت می فرماید: مَن ذَمَّ نفسَهُ أصلَحَها ، مَن مَدَحَ نَفسَهُ ذَبَحَها ؛ هر که نفْس خود را نکوهش کند آن را اصلاح گردانَد و هر که نفس خویشتن را بستاید آن را بکُشد.( غرر الحکم : ۹۱۰۳ و ۹۱۰۴.)

هم چنین امیرمومنان(ع) فرموده است: دَواءُ النَّفسِ الصَّومُ عنِ الهَوى، و الحِمیَهُ عن لَذّاتِ الدُّنیا ؛ داروى نفْس، روزه و خویشتن دارى از هوس است و پرهیز کردن از لذّت هاى دنیا.( غرر الحکم : ۵۱۵۳.)

بنابراین، نفس سرکش که بر خلاف شرط عمل کرده و به تعهدات خود پای بند نبوده است، باید مجازات شود و بهترین مجازات آن است که نفس را از اموری که دوست دارد، محروم کرد. مثلا اگر میوه ای دوست می دارد او را از آن محروم ساخت یا مثلا با بر هندوانه شیرین نمک ریخت تا کام نفس سرکش تلخ شود و این گونه مجازات گردد.

اگر انسان در برطرف کردن عیب و نقص شتاب نکند و اجازه دهد تا خلاف شرط عمل کند و مجازاتی نشود، زیان خواهد کرد. سالک طریق الی الله باید برای رسیدن به مقصد و مقصود معاتبه و معاقبه نفس سرکش و خلافکار را در دستور قرار دهد تا این گونه بتواند سیر کمالی را تحقق بخشد. امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: أرجَى النّاسِ صَلاحا مَن إذا وَقَفَ على مَساویهِ سارَعَ إلَى التَّحَوُّلِ عَنها ؛ امیدوارترین مردم به اصلاح نفْس کسى است که هرگاه بر بدى هاى خود آگاه شود، در برطرف ساختن آنها شتاب ورزد.( غرر الحکم : ۳۳۴۴.)

از آن جایی که مخالفت نفس با شرط به سبب آن است که خلاف هواها و خواسته های اوست، پس باید او را مجازات کرد و لذت ترک شرط را بر کام نفس تلخ و زهر مار کرد. پس بر خلاف گرایش او باید گریزش داشت و آن چه را می پسندد ترک کرد و گرایشی به آن نداشت تا این گونه نفس بداند که مدیریت و مهار امور در دست هواهای نفسانی و خواسته های او نیست. امام علی(ع) می فرماید: أقبِلْ على نَفسِکَ بالإدبارِ عَنها؛ با پشت کردن به نفس امّاره خود، به نفس فاضله و ناطقه انسانىِ خویشتن روى کن.(غرر الحکم : ۲۴۳۴.)

باید توجه داشت که باید نسبت به نفس سخت گیری کرد تا گرایش به هواها و خواسته های پست نیابد؛ نفس بدون معاتبه و معاقبه و سخت گیری تن به کاری نمی دهد. امیرمومنان امام علی(ع) به شریح بن هانى هنگامى که او را به سردارى سپاهِ عازم شام گماشت، در سفارشی می نویسد: اعلَمْ أنّکَ إن لَم تَردَعْ (تَرتَدِعْ) نَفسَکَ عن کَثیرٍ مِمّا تُحِبُّ ـ مَخافَهَ مَکروهٍ ـ سَمَت بِکَ الأهواءُ إلى کَثیرٍ مِن الضَّرَرِ ، فکُن لنَفسِکَ مانِعا رادِعا و لنَزوَتِکَ عندَ الحَفیظَهِ واقِما قامِعا ؛ بدان که اگر از افتادن در ورطه امور ناخوشایند پروا نداشته باشى و نفْس خود را از بسیارى امور دل خواهش باز ندارى هوس ها تو را به سوى زیان هاى فراوانى خواهد کشاند. پس، در برابر نفْس خود عاملى بازدارنده باش و هنگام خشم، جلوى برآشفتگى خود را بگیر و آن را درهم شکن.(نهج البلاغه ، نامه ۵۶ .)

در جایی دیگر نیز درباره سخت گیری نسبت به نفس و خواسته هایش می فرماید: إذا رَغِبتَ فی صَلاحِ نَفسِکَ فعلَیکَ بالاقتِصادِ و القُنوعِ و التَّقلُّلِ ؛ امام على علیه السلام : اگر خواهان خودسازى هستى، باید صرفه جویى و قناعت و کم خواهى را پیشه کنى.(غرر الحکم : ۴۱۷۲.)

از نظر آن حضرت(ع) این سخت گیری باید با قناعت به داشته ها همراه باشد تا طمع و حرص از او دور شود. ایشان می فرماید: أعوَنُ شَیءٍ على صَلاحِ النَّفسِ القَناعَهُ ؛ کمک کننده ترین عامل در راه خودسازى، قناعت است.( غرر الحکم : ۳۱۹۱.)

در حقیقت در میان مجاهدت ها و جهادها سخت ترین همین جهاد نفس است که مبارزه با خواسته ها و زیادی خواهی نفس است. امام علی(ع) می فرماید: صَلاحُ النَّفسِ مُجاهَدَهُ الهَوى؛ صلاح و خودسازى نفس در گرو مبارزه با هواى نفْس است.(غرر الحکم : ۵۸۰۵)

پس در طریق مجاهدت نفس باید علیه خواسته ها و نیز مخالفت های نفس حرکت کرد و مطابق آن رفتار نکرد. این گونه است که می توان موفقیت را برای خود رقم زد. امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: لا تَترُکِ الاجتِهادَ فی إصلاحِ نَفسِکَ ، فإنّهُ لا یُعینُکَ إلاّ الجِدُّ؛ از جهاد و تلاش و کوشش در راه خودسازى دست برمدار؛ زیرا در این راه چیزى جز جدّیت، تو را کمک نمى کند.(غرر الحکم : ۱۰۳۶۵.)

به هر حال، همان طوری که باید مجاهدت کرد و تلاش نمود تا بر اساس شرط عمل و رفتار کرد و مراقب بود تا نفس رفتاری خلاف آن شرط در پیش نگیرد هم چنین باید او را در صورت تخلف و خلاف کاری مجازات و از برخی از لذت های حلال محروم کرد تا خودسری نکرده و سرکشی نداشته باشد و دوباره در روز دیگر به خلاف شرط عمل و رفتار نکند. معاتبه و مجازات باید به عنوان تنبیه و نیز عامل بازدارنده عمل کند.

در حالات صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و علمای بزرگ و مؤمنان پاکدل، نمونه های فراوانی از این مطلب دیده می شود که آنها به هنگام ارتکاب گناهی، خویشتن را در معرض معاقبه و مجازات قرار می دادند، و هر کدام به نوعی برای عدم تکرار گناه در آینده اقدام می نمودند.

۱در حالات یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمده است که یکی از اصحاب به نام «ثعلبه » که از طایفه انصار بود با «سعید بن عبدالرحمن » ا مهاجران پیمان برادری داشت، در یکی از غزوات «سعید» به همراهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به میدان جهاد شتافت، و «ثعلبه» در مدینه ماند و به دوست خود اطمینان داد که مشکلات خانواده او را حل می کند و از همین رو هر روز برای آنها آب و هیزم می آورد و در حل مشکلاتشان می کوشید.

روزی زن «سعید» درباره ی مطلبی از پشت پرده با ثعلبه سخن می گفت، هوای نفس بر او چیره شد، پرده را کنار زد، همین که چشمش به همسر زیبای سعید افتاد دل از دست بداد و گام پیش نهاد و دست دراز کرد که … ، ولی همسر سعید فریاد زد، ثعلبه چه می کنی؟ آیا روا است برادر مجاهدت در راه خدا مشغول جهاد باشد و تو در خانه او نسبت به همسرش قصد خلاف داشته باشی؟!

این سخن، ثعلبه را تکان داد، گوئی از خوابی عمیق برخاسته بود، فریادی کشید و از خانه بیرون رفت و سر به کوه و صحرا گذاشت، و به گریه زاری مشغول شد و می گفت: «الهی انت المعروف بالغفران و انا الموصوف بالعصیان؛ خدایا تو معروف به آمرزش و من موصوف به گناهم!».

به این ترتیب او خود را در محرومیت و تنگنا برای مجازات خویشتن نسبت به خطایی که از او سرزده بود قرار داد، سرانجام طی داستان مفصل خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسید و به پیشگاه آن حضرت توبه خویش را عرضه نمود، و آیه ۱۳۵ سوره آل عمران در حق او نازل شد، و توبه اش مقبول درگاه الهی افتاد: وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَهً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَلَمْ یُصِرُّوا عَلَى مَا فَعَلُوا وَهُمْ یَعْلَمُونَ ؛ و آنهایی که وقتی مرتکب عمل زشتی شوند، یا به خود ستم کنند، به یاد خدا می افتند و برای گناهان خود طلب آمرزش می کنند و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد و بر گناه اصرار نمی ورزند، با این که می دانند!». (نگاه کنید: خزینه الجواهر، ص ۳۲۰ ؛ تفسیر کبیر فخررازی، ج۹، ص ۹).

هم چنین در حالات فقیه بزرگ عالم شیعه، مرحوم آیت الله بروجردی (قدس سره الشریف) نقل شده که هرگاه عصبانی می شد، و احیانا به بعضی طلاب درس خود پرخاش می کرد، با این که این پرخاش همانند پرخاش پدر نسبت به فرزندش بود، بلافاصله از همین پرخاش مختصر، پشیمان شده و در مقام عذرخواهی و جبران بر می آمد، و طبق نذری که داشت، فردای آن روز را برای جبران این کار روزه می گرفت و به این ترتیب، خود را در برابر این کار کوچک معاقبه می فرمود.

یکی از علمای بزرگ اخلاق نیز نقل می کرد که یکی از آقایان اهل منبر می گفت: من در آغاز منبرم سلام بر امام حسین علیه السلام می کنم و جواب می شنوم، اگر جواب نشنوم منبر نمی روم! این حالت روحانی از آنجا برای من پیدا شد که روزی وارد مجلس مهمی شدم و واعظ معروفی را بر منبر دیدم، این خیال در دل من پیدا شد که بعد از او سخنرانی جالبی کنم و او را بشکنم! به خاطر این خیال غلط تصمیم گرفتم چهل روز به منبر نروم به دنبال این کار (معاقبه خویشتن در مقابل یک فکر خطا و خیال باطل) این نورانیت در قلب من پیدا شد که پاسخ سلامم را به حضرت، می شنوم.

داستان معروف علی بن یقطین و ابراهیم جمال نیز نمونه دیگری از این معاقبه نفس در صورت خلاف کاری است.

کوتاه سخن این که: مشارطه ، مراقبه و سپس محاسبه در صورتی اثر قاطع دارد، که به دنبال آن «معاتبه» و «معاقبه » یعنی سرزنش و کیفرهای مناسب، نسبت به نفس اماره و هوی و هوسهای سرکش را در پی داشته باشد وگرنه تاثیر مشارطه و دیگر گام ها بسیار ضعیف خواهد بود.

البته این بدان معنا نیست که اعمال مرتاضان و بعضی از صوفیان منحرف را امضا کنیم، و بر داستانهایی که نمونه آن در پاره ای از کلمات «غزالی » در «احیاءالعلوم » صحه بگذاریم. پس نباید هم چون منحرفان در سیر و سلوک و انجام ریاضت نفس یا جبران خطاهایی که از او سرزده، دست به اعمال خشونت بار نسبت به خویشتن زد و مجازاتهای خطرناک و ابلهانه ای نسبت به خود انجام دهد، بلکه منظور از «معاقبه » کارهایی مانند روزه گرفتن، تعطیل کردن برنامه هایی که در معرض هوی و هوس است، و محروم ساختن خویشتن از پاره ای لذات مادی و امثال آنها.

به گفته مرحوم نراقی در معراج السعاده برای تنبیه نفس باید کارهای مشروعی انجام داد که شریعت آن را امضا کرده است. پس «اگر کار خلافی از او سرزد در مقام تنبیه خود بر آید، مثلا، تن به عبادات سنگین و انفاق اموالی که مورد علاقه اوست بدهد، اگر لقمه حرام یا مشتبهی خورده خویشتن را مقداری گرسنگی دهد، و اگر زبان به غیبت مسلمانی گشوده، مدح او کند یا با سکوت، خود را تنبیه، یا با ذکر خدا آن را جبران نماید. اگر شخص فقیر و تنگدستی را کوچک شمرده و نسبت به او توهین کرده، مال فراوانی را به او ببخشد، و همچنین نسبت به سایر معاصی و تقصیرات در مقام جبران برآید» . (معراج السعاده، چاپ جدید، ص ۷۰۳ با کمی تلخیص)

شیوه معاتبه و معاقبه

پس از گام سوم حساب کشی در پایان روز و هنگام خوابیدن بر اساس مشارطه، لازم است تا برای ایجاد فضای بازدارندگی از نفس و ایجاد ارهاب و ترس از عمل به خلاف شرط از سوی نفس، معاتبه و معاقبه انجام شود تا به عنوان ضمانت اجرایی عمل کند؛ زیرا شکی نیست که اگر ضمانت های اجرایی وجود نداشته باشد مانند هر پیمان و عهدی ممکن است شکسته شود و پیمان شکن به سبب فقدان معاتبه و معاقبه به خود جرات دهد تا به این روند ادامه داده و به همه دهن کژی کند چنان که این را می توان در سطح بین المللی نیز مشاهده کرد.

پس اگر چنان که رسول خدا (ص) فرموده است: لا یَکُونُ الْعَبْدُ مُؤْمِناً حَتّی یُحاسِبَ نَفْسَهُ اَشَدَّ مِنْ مُحاسَبَهِ الشَّریکِ شَریکَهُ؛ بنده مؤمن (واقعی) نیست تا اینکه از خود حساب بکشد، بیش از آنچه شریکی از شریکش حساب کشی می‌کند.( وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۹۹.) این محاسبه می بایست با مواخذه در صورت تخلف همراه باشد.

پس در این مرحله شخص باید همه کارهای خرد و کلان خود را به طور دقیق وارسی کند، دخل و خرج مادی و معنوی خود را بسنجد؛ اگر سودی برده است خدا را بدان سپاس گوید و اگر زیانی در کسب معنویت و کمال دیده است، نه تنها برحال خود بگرید، بلکه باید بی‌درنگ خویشتن را سرزنش کند و به جبران آن بکوشد و اصلاح را در برنامه خود بگنجاند.

ممکن است با مسامحه و تساهل نسبت به خلافکاری نفس و عمل بر خلاف شرط نفس گستاخ شده و جرات یابد. بنابراین، تنبیه و مجازات باید پس از محاسبه و ارزیابی انجام شود. پس نباید در این مرحله «تسویف» و تاخیری رخ دهد؛ زیرا نفس اماره در درون و شیطان از بیرون بر آن می شوند تا نفس را از مجازات دور نگه دارند و اجازه سخت گیری و تنبیه ندهند.

هر گونه تاخیر و تسویف نسبت به مجازات نفس به معنای پاداش و تشویق آن است. باید دانست دشمنان درون و بیرون به او القا می‌کنند که خیلی بر خود سخت نگیرد؛ چرا که زمان برای جبران باقی است. پس اگر امروز نشد، فردا، و اگر این ماه نشد ماه آینده؛ تاخیر در تنبیه و معاقبه به معنای آن است که عمل زشت و خلافکاری به دست فراموشی سپرده شود و مرور زمان شامل حالش گردد. این در حالی است که خداوند دستور داده است تا انسان بی درنگ و به شتاب استغفار کند و از کرده خویش با توبه اصلاح امر پشیمانی را اظهار کند. خدا می فرماید: وَسَارِعُواْ إِلَی مَغْفِرَه مِّن رَبِّکُمْ وَ جَنَّهٍ؛ برای نیل به آمرزش پروردگارتان و بهشت بشتابید.(آل عمران، آیع ۱۳۳)

و امام صادق (علیه‌السلام) نیز نسبت به آثار و پیامدهای تاخیر می فرماید: تَأخیرُ التَّوبِهِ اِغْتِرارٌ وَ طُولُ التَّسْویفِ حَیْرَهٌ ؛ پس انداختن توبه، خود فریبی و امروز و فردا کردن طولانی، سرگردانی است. ( مستدرک الوسائل، نوری، ج۱۲، ص۱۲۴.)

باید نفس بداند اگر امروز بر او سخت گیری می شود، برای آسایش و آرامش و سعادت ابدی اوست؛ زیرا امروز می توان اشتباه و خطای را جبران کرد؛ اما فردایی می رسد که دیگر دیر است؛ پس اگر امروز حسابگر خویش نباشیم و به جبران خطا و اشتباه نپردازیم، هنگامی به حساب ما خواهند رسید که دیگر فرصت جبران نخواهیم داشت.

البته باید توجه داشت معاتبه و معاقبه نفس زمانی است که انسان در انجام مشارطه موفق نبوده و بر خلاف شرط عمل کرده است. پس شخص خویشتن را سرزنش می کند و مجازات های مناسبی در نظر می گیرد تا نفس فردا به تکرار خلاف امروز اقدام نکند و شرط را نادیده نگیرد. پس شخص باید خودش را سرزنش کند و از قوه‌ غضب خویش علیه خودش استفاده کند. هم چنین شخص باید مراقب باشد که این سرزنش موجب یأس و ناامیدی در او نشود؛ زیرا یاس و نومیدی بدترین مانع در راه خودسازی و تکزیه نفس است و موجب ترک تلاش و مجاهده شود. پس باید سرزنش و مجازات به گونه‌ای باید شد که اسباب بازدارندگی شود.

بی گمان این موعظه‌گر و سرزنش‌کننده درونی از موعظه بیرونی اثر بیشتری خواهد داشت؛ زیرا انسان نسبت به خود و درجه خلافکاری خویش بصیرت و آگاهی کامل داشته و می تواند معاتبه و معاقبه را با توجه به سطح و درجه در نظر گیرد. انسان نسبت به خویش نمی تواند بهانه جویی کند و عذرتراشی داشته باشد؛ اما نسبت به عتاب و عقاب بیرونی این گونه نیست.(قیامت، آیات ۲ و ۱۴ و ۱۵)

معاتبه به این معناست که مومن سالک طریقت کمال، نسبت به انجام گناه و سهل‌انگاری در کسب معنویت و بی‌توجهی به انجام وظیفه‌ای که بر عهده داشته، خود را ملامت و سرزنش کند و نفس خود را مورد عتاب قرار دهد و گوید: «وای بر تو که مرا به زبونی و نابودی کشاندی، سرمایه‌ام را به هدر دادی، در زمره بدان قرارم دادی، اگر این راه را ادامه دهی در دنیا و آخرت سیاه بختم خواهد کرد و …»

بدون تردید معاتبه نفس، بستری را فراهم می آورد که شخص مورد عنایت الهی قرار گرفته و از امدادهای غیبی الهی برخوردار می شود؛ زیرا هر کسی گام به سوی خدا و خودسازی نفس بردارد و خود را به سوی خدا بدان نزدیک سازد، خدا چند گام به سوی او می آید. اصولا وقتی خداوند پیش از توبه انسان ، به سوی او باز می گردد و توبه و بازگشت خدا مقدم بر توبه انسان است، به طور طبیعی کسی که به سوی خدا می رود و با خود شرط می کند تا متاله و خدایی شود، خداوند به او مدد و یاری بیش تری را می رساند و توجه و اهتمام بیش تری دارد. امیر مؤمنان (علیه‌السلام) در این باره فرموده است: مَنُ کَانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ زاجِرْ کانَ عَلَیُهِ مِنَ اللهِ حافِظً؛ هرکس خویشتن را از بدی باز دارد، خداوند نیز مراقبی براو می‌گمارد. (شرح غررالحکم، ج۵، ص ۴۰۴.)

اما اگر مؤمن در این سرا خود را مؤاخذه نکند و مورد عتاب قرار ندهد، در برزخ و قیامت مورد عذاب و مؤاخذه قرار می‌گیرد؛ قرآن مجید گفت‌وگوی فرشتگان عذاب و دوزخیان را چنین باز گو می‌کند: تَکَادُ تَمَیَّزُ مِنَ الْغَیُظِ کُلَّمَا ألْقِیَ فِیهَا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَذیرٌ قَالُوا بَلَی قَدْ جَاءنَا نَذِیرٌ فَکَذَّبْنَا وَ قُلْنَا مَا نَزَّلَ اللهُ مِن شَیءٍ إِنْ أنتُمْ إلَّا فِی ضَلالٍ کَبِیرٍ؛ هربار که گروهی در دوزخ افکنده شوند، نگهبانان آن پرسند: مگر شما را هشدار دهنده‌ای نیامد؟ گویند: چرا! هشدار دهنده آمده ولی ما او را تکذیب کردیم و گفتیم خدا چیزی فرو نفرستاده است.. (ملک، آیات ۸-۹)

پس از مشاهده آیات عذاب در قیامت آدمی خویشتن را ملامت می‌کند و حسرت می‌خورد که چرا بیشتر به وضعیت خود رسیدگی نکردم و از بدی‌ها بازنایستادم؛ چنان که در قرآن آمده است: أوْ تَقُولَ حِینَ تَرَی الْعَذَابَ لَوْ أَّنَّ لِی کَرّه فَأَکُونَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ؛ یا چون عذاب را ببیند، گوید: کاش مرا بازگشتی بود تا از نیکوکاران می‌شدم. (زمر، آیه ۵۸) اما دیگر بسیار دیر شده است وحسرت‌ها و ندامت‌ها هیچ ثمری ندارد؛ چنان که خدا در جایی دیگر درباره این تاخیرها و تسویف ها تا زمان مرگ می فرماید: کَلَّا إِنَّهَا کَلِمَهٌ قُوَ قَائِلُهَآ؛ ولی به او می‌گویند چنین نیست! این سخنی است که او به زبان می‌گوید. (مؤمنون، آیه ۱۰۰)

کسی که در مقام معاتبه و معاقبه یا حتی در اصل اساسی اصلاح نفس تاخیر و تسویف روا می دارد، همانند فرعونی است که ایمان آوری را با همه آگاهی و بصیرت به تاخیر می اندازد و هنگامه عذاب و حضور مرگ و چشیدن آن تازه به یاد ایمان آوری می افتد. چنین شخصی همانند فرعون مورد خطاب قرار خواهد گرفت: حَتَّى إِذَا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِیلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ. آلْآنَ وَقَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَکُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ؛ فرعون تا وقتى که در شرف غرق شدن قرار گرفت، گفت: ایمان آوردم که هیچ معبودى نیست جز آنکه فرزندان اسرائیل به او گرویده‏ اند و من از تسلیم ‏شدگانم. اکنون در حالى که پیش از این نافرمانى میکردى و از تباهکاران بودى.(یونس، آیات ۹۰ و ۹۱)

از نظر قرآن، انسان باید نسبت به رفتارهای خویش مراقب باشد و اگر خلافی دید خود را مواخذه کرده و سرزنش کند. بی گمان عتاب نفس، ملامت کردن خویشتن یکی از بهترین شیوه های تربیت نفس است. پس انسان پیش از آن که دیر شود و زمانی انگشت حسرت به دندان بگزد که فرصتی برای جبران نیست(فرقان، آیه ۲۷؛ زمر، آیه ۵۶)، در همین دنیا به تغییر رفتار بپردازد.

البته تنها سرزنش قولی و ملامت نفس کفایت نمی کند، بلکه باید نفس را به سبب مخالفت با شرط و رفتاری خلاف آن مجازات و عقاب کند. از این روست که در مراتب تزکیه نفس، گام معاقبه نفس مطرح می شود تا اگر شخص در انجام برنامه موفق نبوده و مخالف شرط عمل کرد، جریمه‌ای برای نفس خودش در نظر گرفته و حتما جریمه را مانند قاضی اجرای حکم به اجرا در آورد و خویش را مجازات کند. این جریمه باعث تحمل سختی و فشاری به نفس می‌شود و در صورت تداوم این دستورالعمل و جریمه بر نفس اثر می‌کند و موجب ترک عادت و گناه می‌شود.

چنان که گفته شد باید دقت داشت که جریمه نفس حتما شرعی باشد و جریمه‌ که خلاف شرع باشد در امور اخلاقی و عرفانی مذموم است و موجب دوری از خدا و ظلمت دل می‌شود. بهترین نوع جریمه برای نفس پرداخت صدقات مالی و انفاق، تلاوت قرآن و ادعیه، زیارت، نمازهای مستحبی، روزه و دیگر مستحبات است که علاوه بر جریمه نفس، سبب نورانیت و صفای باطن می‌شود.

نکته مهم دیگر اینکه در جریمه نفس نباید دچار افراط و تفریط شد و جریمه نباید خیلی سنگین یا خیلی سبک باشد. اگر سنگین باشد بعد از یک الی دو مرتبه نفس تحمل نمی‌کند و به کل همه چیز را رها می‌کند و مانع ادامه این برنامه (مشارطه، مراقبه، محاسبه، معاتبه و معاقبه) می‌شود، و اگر جریمه خیلی سبک باشد، به نفس فشار و سختی وارد نمی‌شود و مجدد آن عمل بد و زشت را مرتکب شده و از انجام جریمه باکی ندارد. لذا حتما جریمه بگونه ای باشد که به نفس فشار وارد شود و خیلی سنگین هم نباشد.

تداوم این برنامه طی مدتی از چند هفته یا چند ماه بسته به کیفیت انجام برنامه، و همچنین عادت‌های بد انسان در نهایت نتیجه می‌دهد و موجب تغییر حال و عادات در انسان می‌شود.

به سخن دیگر، معاقبه نفس به معنای تنبیه خویش برای جبران زیان‌هاست؛ پس از معاتبه و سرزنش زبانی نفس امّاره، نوبت به تنبیه عملی او می‌رسد که خطاها و کمبودهای گذشته را جبران کند؛ اگر قمه حرام خورده، او را گرسنگی دهد یا به روزه‌ وادار کند، اگر نمازش ترک شده، آن را قضا نماید، اگر مال حرام یا شبهه‌ناک به دست آوده، آن را به صاحبش بازگرداند یا مبلغ‌ بیشتری در راه خدا هزینه کند، کمتر بخورد و بیاشامد و کمتر بخوابد و استراحت کند تا نفس تنبیه شود و به راه راست باز آید، البته نباید از محدوده شرعی خارج شود یا به افراط و تفریط گرفتار شود و از حد اعتدال خارج گردد. این کار نیز به نوبه خود مفید خواهد بود و روند محاسبه را تکمیل می‌کند.

اگر مؤمن، خود را در این سرا معاقبه نکند، در برزخ و رستاخیز معاقبه خواهد شد. معاقبه در این دنیا فرجامی خوش و اثری مفید دارد ولی معاقبه آن سرا بسیار دردناک و در دوزخ انجام می‌گیرد که توأم با خواری و زبونی است.

از پس مرگ، سرایی که تو بنشینی نیست

جز بنایی که عمل‌های تو دَرْ وِی بَنّاست

آن بنا کز عمل خیر، یکی کاخ بلند

و آن بنا کز عملی زشت، یکی غار بلاست

ترسمت فرصت توفیق به فردا ندهند

باری امروز کن آن توبه که طوق فرداست.

انسان با محاسبه و معاتبه نفس می تواند در مسیر درست قرار گیرد. همان طوری که تفکر یک ساعت به اندازه هفتاد سال عبادت بی تفکر می ارزد، محاسبه نفس این گونه است؛ زیرا کسی که مانند حر بن یزید ریاحی با یک ساعت تفکر خودش را از بدبختی و شقاوت ابدی نجات داد، هم چنین شخص با یک محاسبه و معاتبه نفس خویش را نجات می دهد. حسن بن جهم گوید: از حضرت رضا (ع)شنیدم که فرمود:مردی از بنی اسرائیل خداوند را چهل سال بندگی کرد آنگاه یک قربانی به محضر خدا نمود وقبول نشد آنگاه خطاب به نفس خود چنین گفت : ای نفس آنچه که به من رسیده نیست مگر از ناحیه تو و گناهی وجود ندارد مگر ازطرف تو. پس خداوند بزرگ به سوی او وحی فرستاد که این سرزنش و توبیخی که تو از نفس خود کردی از بندگی چهل ساله ات بالاتر و ارزشمندتر است. (نگاه کنید: جهادبانفس؛ شیخ حر عاملی)

امیرمومنان امام علی (علیه السلام) نیز می فرماید: ای اسیران دردست تمایلات نفسانی رغبت ومیل نفس را کوتاه کنید زیرا کسی که به دنیا دل بسته است جز صدای دندانهای حوادث دنیا چیزی دیگری او را بیم نخواهد داد. ای مردم از باطن خود عهده دار ادب کردن نفس خود شوید ونفس خود را ازدرنده خویی وحریص بودن برعادات دنیا جلوگیری نمایید.(همان)

پیامبر اسلام(علیه السلام) می فرماید: کسی که نفس خود را دشمن شمرد، به جای اینکه مردم را دشمن دارد خداوند او را از گرفتاری روز قیامت در امان دارد.(همان)

البته بسیاری از مردم طالب تقرب الی الله نیستند و با گام نهادن در مسیر تزکیه نفس و ریاضت نفس بر آن هستند تا در همین دنیا به قدرت ها و کرامت هایی دست یابند و مثلا چشم برزخی آنان باز شود و اهل بصیرت باشند یا بتوانند تصرفات در جان و جهان داشته باشند. این خود نوعی شهوت طلبی و دنیا دوستی است و هیچ ارتباطی به تقرب به خدا ندارد؛ زیرا شخص متاله و خدایی شدن را برای بهره های دنیوی می خواهد همان طوری که مرتاضان هندی غیر قایل به آخرت به ریاضت می پردازند تا به توانایی های خارق عادت دست یابند. از آن جایی که یکى از قوا و نیروهاى نفس، نیروى شهوت است ، اگر در کنترل عقل قرار نگیرد انسان را از راه سعادت واقعی دور کرده و او را به ورطه گمراهى مى کشاند. محبت که از اثرات این نیروست به مثابه شهوت اگر در راه صحیح خود نباشد ، موجب گمراهى انسان است. یکى از مواردى که براى سالک لازم است که ازآن مراقبت شدید به عمل بیاورد مسأله دوستى دنیا وغیرخداست. دل اگرازعشق غیرخدا هم چون کسب قدرت خارق عادت و توانایی انجام کرامات پر شد، عواقبى چند به دنبال خود دارد که شامل موارد زیر است:

اول این که دل به غیر صاحبخانه سپرده شده است. حق تعالى در سوره احزاب آیه ۴ مى‏فرماید : ما جعل الله لرجل من قلبین فى جوفه. این آیه بدین معناست که در یک ضمیر، دو دوست نمى گنجد؛ بنابراین اگر دل از عشق غیر حق لبریز شد، دیگر جایى براى محبت خدا باقى نمى ماند و این خود بزرگترین خسران و زیان براى انسان است. ما در عمل نیز شاهد چنین حقیقتى هستیم. انسانهاى دنیاطلب وآنانى که تمام همت خود را براى رسیدن به مقاصد دنیوى صرف مى‏کنند، اغلب دراموراخروى خود دچار نقصان وکمبود بوده واز یاد خدا غافلند. البته خدا به عدالت خویش به این افراد به سبب ریاضت ایشان، مزد دنیوی را می دهد و در آخرت بهره ای نخواهند برد.(بقره، آیه ۲۰۰)

دومین اثر سوء دنیا طلبى که از عواقب مورد اول است، این که موقع مردن انسان دچار دو حالت وحشتناک و هراس آور مى‏شود؛ یا این که با بغض وکینه حق تعالى از دنیا مى‏رود؛ و یا این که با فریب شیطان از گفتن شهادتین عاجز مى‏گردد و اینها همه از اثرات دوستى و محبت غیرخداست.

امام خمینی در این باره مى‏فرمایند: آن کس که مبتلا به حب نفس است و دنبال آن حب دنیاست… درحال احتضار و کوچ بعضى از امور بر انسان ممکن است کشف شود و دریابد که مامور خداوند او را از محبوب و معشوق خود جدا مى‏کند با غضب خدا و نفرت و دشمنى او کوچ کند و این عاقبت حب نفس و دنیاست.( صحیفه امام،ج‏۱۶ ،ص ۲۲۲.)

و سومین اثر بد و زشت دنیا طلبی حتی به شکل کرامت خواهی آن است که انسان دچار خطا و گناه شود. بر طبق حدیث شریف «حب الدنیارأس کل خطیئه» انسان براى به دست آوردن بیشتر دنیا و طمع درآن مرتکب انواع گناهان شده تاجایى می رسد که از انجام هرگناهى هیچ باکى ندارد و این بزرگترین عامل در سیاهى قلب وتیرگى نفس است.

پس انسان باید بنگرد انگیزه تزکیه نفس و انجام مراقبات چیست؟ آیا تقرب الی الله است یا کسب کرامات و محبوبیت دنیوی؟ پس باید اول شخص با خودش مساله را حل و فصل کند و معلوم دارد انگیزه او کدام است؟ این یکی از مهم ترین نکات در آغاز و انجام سیر و سلوک و ریاضت شرعی اسلامی است. امام خمینى(ره) مى‏فرمایند: مراقبت و محاسبه نفس درتشخیص راه خودخواهى و خداخواهى ازجمله منازل سالکان است.(چهل حدیث، حضرت امام خمینی رحمه الله، ذیل حدیث اول .)

از این کلام این نکته فهمیده مى‏شود که مراقبت هر یک از سالکان باتوجه به مدارج سلوکشان متفاوت است. سالک دراوایل سلوک چون به فکرآن است که از گناه دورى کند، بالطبع مراقبه اش متضمن همین مطلب بوده وفراتر نمى رود؛ چون ازاین حد گذشت، مراقبه دقیق‏تر شده و به مرحله تشخیص خودخواهى از خداخواهى مى‏رسد. به عبارت دیگر، تمیز ریا و اخلاص و این که کار براى نفس خود مى‏کند یا براى خدا و این مرحله البته از مهمترین و دقیق‏ترین و خطرناکترین مراحل سلوک است. دراین مرحله بسیارى از سالکان به لحاظ آن که عزم الهى نداشته و از ابتدا در پى هواى نفس بوده‏اند، دچار هلاکت معنوى و دور افتادگى از خدا مى‏شوند. پس کسى که مى‏بیند به دنبال رسیدن به کرامات و امور خارق‏العاده است، بهتراست که ازاول دراین راه قدم نگذارد و اگر گذاشت و به عواقب بدى رسید، کسى غیر خود را سرزنش نکند.(چهل حدیث حضرت امام خمینی (ره) ذیل حدیث اول .)

روش تزکیه و مراحل تزکیه

گام اصلی تزکیه نفس در یک تقسیم بندی کلی به دو دسته علمی و عملی تقسیم می شود؛ زیرا در گام نخست آن چه مهم و اساسی است معرفت نسبت به مطلوب، مقصد و مقصودی و در گام دوم عمل برای نیل به آن است. از این روست که علم به عنوان مقدمه بر عمل مقدم می شود؛ هر چند که از نظر ارزشی همان کسب مقصود اصالت و اولویت تقدمی دارد. اصولا هماره علت غایی در تصور مقدم بر علل دیگر است؛ اما در مقام تحقق موخر است؛ زیرا انسان نخست تصور غایتی را می کند و سپس برای تحقق آن اقدام می کند. بر همین اساس در آیات قرآنی گاه به اعتبار مرتبت تقدمی، تعلیم بر تزکیه مقدم می شود و خدا می فرماید: رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِکَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَیُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ؛ پروردگارا در میان آنان فرستاده‏ اى از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و پاکیزه‏ شان کند؛ زیرا که تو خود شکست‏ ناپذیر حکیمى. (بقره، آیه ۱۲۹)

و گاه دیگر غایت را مقدم داشته و می فرماید: کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولًا مِنْکُمْ یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَیُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ؛ همان طور که در میان شما فرستاده‏ اى از خودتان روانه کردیم که آیات ما را بر شما مى‏ خواند و شما را پاک مى‏ گرداند و به شما کتاب و حکمت مى ‏آموزد و آنچه را نمى‏ دانستید به شما یاد مى‏ دهد. (بقره، آیه ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲)

بنابراین، در سیر و سلوک و تزکیه نفس باید معرفت و علم را بر عمل مقدم داشت؛ ولی همان طوری که خدا تنها در یک آیه تعلیم را بر تزکیه مقدم می دارد و در موارد دیگر تزکیه را به سبب غایت و ارزش ذاتی آن مقدم داشته ، هدف از علم و تعلیم و تعلم را باید کسب غایت و تزکیه نفس قرار دهیم، نه آن که به عرفان نظری بسنده کرده و از عرفان علمی بازمانیم. هدف عرفان نظر و عملی متاله و خدایی شدن است به این که انسان خود را مظهر همه اسما و صفات الهی در آورد و آن چه در ذات انسانی سرشته شده را با عبادت به فعلیت رساند و تجلی گاه اسما و صفات الهی شود.

از نظر قرآن کسب چنین منزلت و مقامی به شکل کامل و تمام تنها با شریعت اسلام شدنی است؛ از این روست که گفته شده، شریعت طریقت حقیقت است و هیچ راهی دیگر نمی تواند انسان را به این مقامات برساند و متاله کامل و خدایی تمام شود. بر همین اساس می فرماید: إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ؛ دین نزد خدا تنها اسلام است.(آل عمران، آیه ۱۹) و سپس هر گونه دین دیگری را نفی می کند و آن را قابل نمی داند و می فرماید: وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَامِ دِینًا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَهِ مِنَ الْخَاسِرِینَ ؛ و هر که جز اسلام دینى دیگر جوید هرگز از وى پذیرفته نشود و وى در آخرت از زیانکاران است.(آل عمران، آیه ۸۵)

البته این اسلام دارای شریعت و منهاج چندی است که از پیامبران به ویژه اولوا العزم آن را بیان کرده اند. خداوند می فرماید: لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَهً وَمِنْهَاجًا؛ برای هر پیامبری شریعت و روشی قرار دادیم.(مائده ، آیه ۴۹) و در جایی دیگر می فرماید: شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَمَا وَصَّیْنَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَى وَعِیسَى أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ؛ از احکام دین آنچه را که به نوح در باره آن سفارش کرد براى شما تشریع کرد و آنچه را به تو وحى کردیم و آنچه را که در باره آن به ابراهیم و موسى و عیسى سفارش نمودیم که دین را برپا دارید و در آن تفرقه‏ اندازى مکنید.(شوری، آیه ۱۳)

از نظر آموزه های وحیانی اسلام، تنها راه خدایی شدن از عبادتی می گذرد که به تقوا می انجامد.(ذاریات، آیه ۵۶؛ بقره، آیه ۲۱) پس با عبادت است که انسان رنگ خدایی می گیرد و متاله می شود؛ چنان که خدا در قرآن در این باره می فرماید: صِبْغَهَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَهً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ؛ این است رنگ و نگارگرى الهى و کیست‏ خوش‏نگارتر از خدا و ما او را عبادت کنندکان و پرستندگانیم. (بقره، آیه ۱۳۸)

کسی که این سیر را در صراط مستقیم اسلام داشته باشد، به جایی می رسد که خدا او را همانند پیامبرش سیر می دهد و به اسراء می برد(اسراء، آیه ۱؛ نجم، آیات ۸ و ۹) و معارج را یکی پس از دیگری طی می کند تا به مقام محمدی(ص) به «قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى»(نجم، آیه ۹) از مقام تقرب الی الله دست یابد.

اصولا انسان باید معارج الهی را بشناسند و با درک و شناخت از آن معارج دست به سیر و سلوک زند تا به آن معارج در آید. خداوند درباره معارج خویش می فرماید: مِنَ اللَّهِ ذِی الْمَعَارِجِ؛ و همه از جانب خداوند صاحب معارج، درجات و مراتب است.(معارج، آیه ۳) پس همان طوری که فرشتگان و روح به معراج می روند(همان، آیه ۴)، انسان می بایست این سیر عروجی را داشته باشد و این جز با عمل به شریعت اسلام که تنها طریقت کامل وصول به حقیقت و معارج است شدنی نیست.(آل عمران، آیه ۸۴)

سیر و سلوک الی الله

سیر و سلوک گرچه با هم به کار برده می شود، ولی دارای دو معنا و مفهوم جداگانه ای است؛ زیرا سیر در لغت به معنای حرکت و سلوک به معنای روش و شیوه حرکت است. از همین روست که سیر را رابطه نهانی سالک با حق تعالی گفته اند، در حالی که سلوک را همان رفتار ظاهری سالک با خلق دانسته اند. عزیز الدین نسفی در « کتاب انسان کامل » می‌گوید: «بدان که سلوک عبارت از سیر است، و سیر الی الله باشد، و سیر فی الله باشد. سیر الی الله نهایت دارد، اما سیر فی الله نهایت ندارد، و سیر الی الله عبارت از آن است که سالک چندان سیر کند که از هستی خود نیست شود و به هستی خدا هست شود، و به خدا زنده و دانا و بینا و شنوا و گویا گردد. اگر چه سالک هرگز هیچ هستی نداشت، اما می‌پنداشت که مگر دارد آن پندار برخیزد و به یقین بداند که هستی خدا راست و بس. چون دانست و دید که هستی خدا راست، سیر الی الله تمام شد، اکنون ابتداء سیر فی الله است. سیر فی الله عبارت از آن است که سالک چون به هستی خدا هست شد، و به خدا زنده و دانا و بینا و گویا و شنوا گشت، چندان دیگر سیر کند که اشیاء را کما هی به تفصیل و تحقیق بداند و ببیند، چنان که هیچ چیزی در ملک و ملکوت و جبروت بر وی پوشیده نماند.»( الانسان الکامل، عزیز الدین نسفی، ص۱۲.)

ایشان در این عبارت تعریف و تقسیم «سیر» را نیز به شکل زیبایی بیان کردند. وی در جای دیگر از همین کتاب درباره مفهوم «سلوک» می‌گویند: «سلوک در لغت عرب عبارت از رفتن است علی الاطلاق، یعنی رونده شاید که در عالم ظاهر سفر کند، و شاید که در عالم باطن سیر کند؛ و به نزدیک اهل تصوف، سلوک عبارت از رفتن مخصوص است، و آن سیر الی الله و سیر فی الله است.» (همان، ص ۸۴)

البته دکتر محسن جهانگیری در کتاب محیی الدین ابن عربی چهره برجسته عرفان اسلامی در این زمینه می‌گوید: «سیر در نظر ابن عربی نوعی انتقال است انتقال از منزل عبادتی به منزل عبادتی دیگر، از عمل مشروعی به عمل مشروع دیگر، از مقامی به مقام دیگر، از اسمی به اسمی دیگر، از تجلیی به تجلیی دیگر و از نفس به نفس دیگر. بنابراین سالک کسی است که در این منازل و اعمال و مقامات و اسماء و تجلیات و انفاس در حال انتقال است.»(محیی الدین ابن عربی چهره برجسته عرفان اسلامی، دکتر محسن جهانگیری، ص۶۰۹.)

البته کسانی که درباره تزکیه نفس و آداب و اعمال سیر و سلوک کتاب نوشته اند، برای سیر و سلوک مراتب و درجاتی را بیان می کند که گاه از آن به منزل و گاه مرتبه یا مقام یا مانند آن سخن گفته اند. البته به نظر می رسد که از نظر قرآن، هر کسی در هر درجه و مرتبه از سیر و سلوک قرار گیرد، همانند تقوا در سه صورت و شکل با هر درجه و مرتبه ای ارتباط برقرار می کند.

در مباحث ایمان و تقوا خداوند می فرماید: لَیْسَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِیمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوْا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَآمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَأَحْسَنُوا وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ؛ بر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند گناهى در آنچه قبلا خورده‏ اند نیست در صورتى که تقوا پیشه کنند و ایمان بیاورند و کارهاى شایسته کنند سپس تقوا پیشه کنند و ایمان بیاورند آنگاه تقوا پیشه کنند و احسان نمایند و خدا نیکوکاران را دوست مى دارد. (مائده، آیه ۹۳)

در این آیه از سه صورت ایمان و تقوا سخن به میان آمده که شامل ایمان و تقوای عام، ایمان و تقوای خاص و ایمان و تقوای اخص است. اگر بخواهیم این سه مرتبه را تبیین درست تری داشته باشیم، مانند سه گانه حال، ملکه و مقام است. به این معنا که در مرتبه نخست ایمان و تقوا به شکل حالی می آید و می رود و از ثبات کامل برخوردار نیست؛ سپس به شکل ملکه از ماندگاری برخوردار شده و در نهایت مقوم و هویت ذاتی شخص می شود. اصولا انسان با هر چیزی از صفات این گونه برخوردی دارد؛ زیرا صفتی به سرعت مقام و مقوم ذات شخص نمی شود، بلکه اول حال سپس ملکه و در نهایت مقام و مقوم ذات شخص می شود.

انسان در سیر و سلوک الی الله و رسیدن به هر یک از معارج، منازل و مقامات و مراحلی را می پیماید که نخست با حال و سپس ملکه و در نهایت مقام خواهد بود. پس وقتی از منازل و مقامات یا مراحل سخن گفته می شود، زمانی است که شخص به صفت دست یافته که از حال و احوال دست کم به ملکه رسیده است. پس مقامات با حالات و احوال فرق دارد.

البته در تعریف و تعداد احوال، منازل و مقامات اختلاف بسیار است. برخی آن را هفت منزل و هفت شهر عشق دانسته و برخی تا هفتاد بلکه صد منزل دانسته اند؛ چنان که صد منزل خواجه عبدالله انصاری بیانگر این تعداد از منازل است. عز الدین محمود کاشانی در کتاب «مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه » به تعریف و تفسیر حال و مقام پرداخته و می‌نویسد: «مراد از حال نزدیک صوفیان واردی است غیبی که از عالم علوی گاه گاه به دل سالک فرود آید، و در آمد شد بود تا آنگاه که او را به کمند جذبه الهی از مقام ادنی به اعلی کشد. برهان طریقت جنید رحمه‌الله‌علیه گفته است: الحال نازله تنزل بالقلب و لا تدوم.

و مراد از مقام، مرتبه‌ای است از مراتب سلوک که در تحت قدم سالک آید و محل استقامت او گردد و زوال نپذیرد. پس حال که نسبت به فوق دارد در تحت تصرف سالک نیاید، بلکه وجود سالک محل تصرف او بود، و مقام که نسبت به تحت دارد محل تصرف سالک بود. از این جهت صوفیان گفته‌اند: الاحوال مواهب و المقامات مکاسب. با آنکه هیچ مقام از مداخلت حالی خالی نبود و هیچ حال از مقارنت مقامی جدا نه؛

و منشا اختلاف اقوال مشایخ در احوال و مقامات، از اینجا است که یک چیز را بعضی حال خوانند و بعضی مقام، چه جمله مقامات در بدایت احوال باشند و در نهایت مقام شوند. پس جمله احوال محفوف بود به مکاسب و جمله ی مقامات محفوف به مواهب. و فرق آن است که در احوال مواهب ظاهر بود و مکاسب باطن. و در مقامات مکاسب ظاهر بود و مواهب باطن، و بعضی مشایخ خراسان گفته‌اند: الاحوال مواریث الاعمال؛ و از اینجا است قول علی بن ابی طالب علیه السلام: سلونی عن طرق السماوات فانی اعرف به من طرق الارض. یعنی طرق وصول به احوال که به جهت فوقیت نسبت به سماوات دارند از من پرسید.» (مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، عز الدین محمود کاشانی، ص۱۲۵.)

به هر حال درباره تعداد احوال و منازل اختلاف نظر بسیار است، چنان که برخی گویند: از تو تا خدا راه نیست، و منزل هم نیست، و اگر هست تویی خود را از میان بردار تا راه و منزل نماند. و به یقین بدان که هستی خدای را هست و بس. یک قدم بر نفس خود نه، دیگری بر کوی دوست هر چه بینی، دوست بین، با این و آنت کار نیست.

خاستگاه این نظر، همان آیات قرآنی است که می فرماید: «أَقْرَبُ إِلَیْنَا مِنْ حَبْلِ الْوَرِید» یا می فرماید: یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ(انفال، آیه ۲۴) از این روست که حضرت امام موسی کاظم علیه السلام می فرماید: «لَیْسَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ خَلْقِهِ حِجَابٌ غَیْرُ خَلْقِهِ احْتَجَبَ بِغَیْرِ حِجَابٍ مَحْجُوبٍ وَ اسْتَتَرَ بِغَیْرِ سِتْرٍ مَسْتُورٍ»

و بر اساس همین موازین حافظ شیرازی می سراید: میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست/ تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز.

پس سالک به سوی خدا همین که گام در راه وصال گذاشت به نیل وصول یافت؛ چنان که امام سجاد(ع) در دعای معروف به ثمالی می فرماید: أَنَّ الرَّاحِلَ إِلَیْکَ قَرِیبُ‌ الْمَسَافَهِ وَ أَنَّکَ لَا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِکَ إِلَّا أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ‌ دُونَک‌؛

بعضی گویند: هفت شهر است. مولوی بلخی می سراید: هفت شهر عشق را عطار گشت/ ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم. پاره‌ای گویند: ده منزل است، چنانچه مرحوم حاج ملا هادی سبزواری در قسم اخلاق منظومه و شرح آن بیان کرده است. گروهی دیگر گویند: چهل منزل است، کما این که از ابو سعید ابو الخیر منقول است. دسته‌ای گویند: صد منزل است، و این مختار جناب خواجه عبدالله انصاری در «منازل السائرین» است. گروهی گویند: هزار منزل است، و این قول را خواجه عبدالله در مقدمه «منازل السائرین» به ابو بکر کتانی نسبت می‌دهد.