گام به گام تا سقوط در درکات

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از اصطلاحات قرآنی، استدراج است که به معنای قرار گیری در شرایط است که درجه درجه انسان به سقوط در درکات گرفتار می شود؛ زیرا اکثریت مردم بی توجه به حلم الهی و امهال از سوی خدا، گمان می کنند که خدایی نیست، و اگر خدایی است کاری به کار آنان ندارد؛ زیرا با آن که گناه بسیاری می کنند، هیچ گاه مجازات نمی شوند. آنان گاه به سبب گناه خویش یا گناهان اطرافیان و عدم مجازات به این اعتقاد و باور ایمانی می رسند که هر چه گناه بکنند؛ یعنی شراب بخورند، زنا کنند، جرم و جنایت مرتکب شوند، حرام خواری داشته باشند، کشت و کشتار کنند، هیچ گاه عذاب نمی شوند، بلکه روز به روز حتی وضعیت بهتری می یابند و در ثروت و قدرت غرق می شوند. بنابراین، جرات می یابند و با گستاخی به گناهان خویش و بر شدت و تنوع آن می افزایند. در حالی از نظر قرآن، این افراد گرفتار سنت الهی امهال و استدراج شده اند؛ زیرا خدا به آنان مهلت می دهد تا فساد خویش را اصلاح کنند یا آن که گام به گام خود را به جایی از پرتگاه برسانند که دیگر راه بازگشت و توبه ای نیست و مستقیم به چاه ویل دوزخ سقوط کرده و در آن تا ابد ماندگار شوند.

استدراج و امهال برای گناهکاران غرق در نعمت

استدراج در لغت به معناى نزدیک کردن تدریجى و گرفتن آرام آرام است.(مفردات راغب؛ لسان‌العرب؛ ذیل واژه درج) البته از نظر قرآن، اصطلاح استدراج به قرینه مقام در آیه ۱۸۲ سوره اعراف، نزدیک کردن تدریجى و مهلت‌دادن براى نابود ساختن است؛( الکشّاف، ج‌۲، ص‌۱۸۲؛ مفردات راغب) چه با عذاب دنیوى باشد یا اخروى.

البته برخى در تفسیر آیه یاد شده گفته‌اند: مقصود از استدراج این است که انسان از نعمت و رفاه برخوردار شده و در حال غفلت به هلاکت و عذاب الهى گرفتار شود.(لسان‌العرب)

در اصطلاح اسلامی، استدراج به معنای «تجدید نعمتی بعد از نعمت دیگر تا بدین وسیله، التذاذ به آن نعمت‏ها، [گنه‏کاران] را از توجه به وبال کارهایشان غافل سازد»( طباطبائی، محمد حسین؛ المیزان، ترجمه‏ی موسوی همدانی، ج۱۶، ص ۲۵۱.) «و شخص پندارند که مشمول لطف الهی شده‏است»( کاشانی، فیض؛ تفسیر صافی، ج۲، ص ۲۵۶) و «اینکه خدا تمام خواهش‏ها و درخواست‏های بنده‏ای را تا پایان عمرش، یکی پس از دیگری برآورده سازد تا به جایش او را به بلا و عذاب مبتلا کند،[خلاصه آنکه]، استدراج یعنی به طور تدریجی از رحمت خدا دور شدن و به عذاب او نزدیک گشتن».( جرجانی، تعریفات، واژه استدراج)

علامه طباطبایی در توضیح معنای استدراج می فرماید: «استدراج در لغت به این معناست که کسی در صدد برآید پله پله و به تدریج از مکانی یا امری بالا رود و یا پایین آید یا نسبت به آن نزدیک شود، لکن در آیه قرینه مقام دلالت دارد بر اینکه مراد، نزدیک شدن به هلاکت در دنیا یا در آخرت است و اینکه مقید شده به راهی که خود آنها نمی فهمند، برای این است که بفهماند این نزدیک شدن آنها به هلاکت آشکارا نیست، بلکه در همان سرگرمی به بهره مندی از مظاهر زندگانی مادی مخفی است. در نتیجه، ایشان با زیاده روی در معصیت پیوسته به سوی هلاکت نزدیک می شوند. پس می توان گفت استدراج، تجدید نعمتی بعد از نعمت دیگر است تا بدین وسیله، التذاذ به آن نعمت ها، ایشان را از توجه به وبال کارهایشان غافل سازد تا مجازاتشان به هنگام رسیدن به آخرین مرحله، دردناک تر گردد. همچنان که بعضی از آیات به این بعد از سنت املاء و استدراج که تجدید نعمتی بعد از نعمتی است نیز اشاره می نماید».( تفسیر المیزان، ج ۸ ، ص ۳۶۴؛ تفسیر نمونه، ج ۷، ص ۳۲.)

از امام صادق علیه السلام درباره‏ی استدراج سوال شد، ایشان در پاسخ فرمودند: «هو العبدُ یُذنب الذنب فیُملی له ویجدّد له عنده النعم، فیلهیه عن الاستغفار من الذّنوب؛ بنده‏ای مرتکب گناه می‏شود، پس خداوند به او مهلت می‏دهد و نعمت‏های او را فزونی می‏بخشد و بدین وسیله، او را از استغفار باز می‏دارد».( بحار الأنوار، ج۵، ص ۲۱۸ ؛ نقل از کافی، ج۲، ص ۴۵۲.)

حضرت علی علیه السلام می‏فرماید: «إذا رأیت الله سبحانه یتابع علیک النعم مع المعاصی فهو استدراج لک؛ اگر مشاهده کردی، با وجود معصیت، غرق در نعمتی، بدان گرفتار استدراجی».( غرر الحکم، فصل خامس، مواعظ للحکام، شماره ۷۸۴۹.)

حضرت علی علیه السلام در جایی دیگر می فرماید: «إذا رأیت الله سبحانه یتابع علیک البلاء، فقد أیقظک وإذا رأیت الله سبحانه یتابع علیک النعم مع المعاصی فهو استدراج لک؛ اگر مشاهده نمودی پیوسته از جانب خدا مبتلا به بلایی هستی، بدان که این بلایا، (زنگ) بیدارباش الهی است واگر مشاهده نمودی با معاصی(ات)، پیوسته بر تو نعمت فرو می‏آید، بدان آن نعمت‏ها سبب استدارج توست».( غرر الحکم:۴۰۴۶، ۴۰۴۷؛ میزان الحکمه، ج۱، ص ۳۰۵.)

علاّمه مجلسی در تبیین آن می‏نویسد: «از آیات چنین برمی‏آید که بلایا و مصایب، از نعمت‏های خدایی است تا اندرز گرفته و متنبه شده و گناهان را ترک کنند و پیوستگی نزول نعم و عدم ابتلاء به بلایا، استدراج الهی است».( بحارالأنوار، ج۶۴، باب ۱۹، ص ۱۹۹.)

در مواعظ خداوند به حضرت عیسی علیه السلام آمده است: «من در خواست ظالمین را اجابت می‏کنم. امّا این اجابت، لعنت آنهاست”یعنی مایه‏ی بُعد و دوری آنان از رحمتم و سبب استدراج آنهاست».( بحارالأنوار، ج۱۴، ص ۳۰۰، باب ۲۱)

همچنین از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده: «إذا رأیتم الله یُعطی العبد ما یُحب وهو مُقیم علی معصیه فاعلَموا انّ‏ذلک استدراج له قال الله تعالی:«سَنَسْتَدرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُون» ؛ چون ملاحظه کردید، خدا به بنده‏ی گنه‏پیشه‏ی خویش، هر آنچه می‏طلبد، عطا می‏کند، بدانید با این کار، او را به استدراج خود گرفته است. خداوند فرماید: «سَنَسْتَدرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُون» (ارشاد القلوب، ج۱، ص ۷۴، باب ۱۸ وصایا و حکم بلیغه؛ قریب به همین مضامین. رک: فضیله‏الشکر لله، محمد بن جعفر السامری، ص ۵۷؛ المعجم الأوسط، ج۱، ص ۱۰۳؛ جامع الصغیر، ج۱، ص ۹۷؛ کنز العمال، ج۱۱، ص ۹۰.)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، سنت استدارج یکی از سنت های الهی نسبت به انسان است. کسی که گرفتار سنت استدراج قرار می گیرد، بر اساس سنت امهال با او برخورد می شود و خدا به آن شخص گناهکار مهلت داده تا در شرایطی قرار گیرد که از خود و خدا و قیامت غافل شود، و خدا در همان حالت غفلت و در زمانی که احساس امنیت می کند، ناگهان جانش را بستاند و بی آن که توبه و اصلاحی کند از دنیا بیرون برد.

در آیات قرآنی بارها از سنت امهال و استدارج به اشکال گوناگون سخن گفته شده و خدا با عناوین و تعابیری چون  «استدراج»، «املاء»، «امهال»، «مدّ»، «نذر» و برخى جملات مشتمل بر واژه‌هایى مانند: «تمتّع» و «متاع» به این سنت الهی اشاره کرده است.

از نظر قرآن، بسیاری از مردم در برابر وحی به مخالفت می پردازند و بدان ایمان نمی آورند. با آن که خدا مردمان را به انواع بلایا مبتلا می سازد تا از راه باطل و کردار نادرست بازگردند و مسیر الهی را باز یابند، ولی آنان هم چنان به همان رویه باطل خویش عمل می کنند تا جایی که خدا آنان را به انواع نعمت ها و خوشی ها سرگرم می کند و در زمانی که احساس امنیت می کنند، ناگهان آنان را در همان حال امنیت و غفلت نابود می کند.

خدا در قرآن می فرماید: وَمَا أَرْسَلْنَا فِی قَرْیَهٍ مِنْ نَبِیٍّ إِلَّا أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ؛ ثُمَّ بَدَّلْنَا مَکَانَ السَّیِّئَهِ الْحَسَنَهَ حَتَّى عَفَوْا وَقَالُوا قَدْ مَسَّ آبَاءَنَا الضَّرَّاءُ وَالسَّرَّاءُ فَأَخَذْنَاهُمْ بَغْتَهً وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ … أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنَا بَیَاتًا وَهُمْ نَائِمُونَ أَوَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنَا ضُحًى وَهُمْ یَلْعَبُونَ ؛ أَفَأَمِنُوا مَکْرَ اللَّهِ فَلَا یَأْمَنُ مَکْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ؛ و در هیچ شهرى پیامبرى نفرستادیم، مگر آنکه مردمش را به سختى و رنج دچار کردیم تا مگر به زارى و تضرع درآیند؛ آنگاه به جاى بدى = بلا، نیکى = نعمت قرار دادیم تا انبوه شدند، و گفتند: پدران ما را هم مسلما به حکم طبیعت رنج و راحت مى ‏رسیده است. پس در حالى که بى خبر بودند بناگاه گریبان آنان را گرفتیم … آیا ساکنان شهرها ایمن شده‏ اند از اینکه عذاب ما شامگاهان در حالى که به خواب فرو رفته‏ اند به آنان برسد؛ و آیا ساکنان شهرها ایمن شده‏ اند از اینکه عذاب ما نیمروز در حالى که به بازى سرگرمند به ایشان در رسد؛ آیا از مکر خدا خود را ایمن دانستند با آنکه جز مردم زیانکار کسى خود را از مکر خدا ایمن نمى‏ داند.(اعراف، آیات ۹۴ تا ۹۹)

از نظر قرآن، هرگز داشتن نعمت و بهره مندی از آن به معنای عنایت الهی به آن شخص نیست؛ زیرا سنت الهی بر این است که هر کسی را به چیزی از نعمت و نقمت بیازماید.(انبیاء، آیه ۳۵) بنابراین، داشتن دارایی به معنای تکریم الهی نیست؛ چنان که فقر و نداری نیز به معنای اهانت نیست.(فجر، آیات ۱۵ تا ۱۷) پس کسی که مالی دارد گمان نکند که مورد توجه و عنایت الهی است و کسی که فقیر است از چشم خدا افتاده باشد؛ زیرا از نظر قرآن، غنی و فقر دلیلی جز ابتلاء و فتنه نیست؛ و شخص نمی بایست گمان کند که چون در دنیا ثروتمند است، در آخرت نیز مورد تکریم الهی خواهد بود.(کهف، آیات ۳۴ تا ۳۸)

از آیات قرآنی به دست می آید که خدا همان طوری که با بلا و ضرر و زیان انسان را می آزماید، هم چنین با نعمت می آزماید. بنابراین، باید به سنت کید و مکر الهی نیز توجه داشت؛ زیرا یکی از سنت های الهی مکر و کید است؛ به این معنا که شخص را در شرایطی قرار می گیرد که احساس امنیت می کند، ولی ناگهان او را به عذابی سخت می گیرد؛ خدا در باره سنت مکر و کید خویش می فرماید: هُمْ یَکِیدُونَ کَیْدًا وَأَکِیدُ کَیْدًا فَمَهِّلِ الْکَافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْدًا ؛ آنان دست به نیرنگ مى‏ زنند و من نیز دست به نیرنگ مى‏ زنم. پس کافران را مهلت ده و کمى آنان را به حال خود واگذار! (طارق، آیات ۱۵ تا ۱۷)

هم چنین در جایی دیگر می فرماید: وَالَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ وَأُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ ؛ و کسانى که آیات ما را تکذیب کردند به تدریج از جایى که نمى‏ دانند گریبانشان را خواهیم گرفت؛ و به آنان مهلت مى‏ دهم که تدبیر من استوار است. (اعراف، آیات ۱۸۲ و ۱۸۳)

در جای دیگر نیز می‏فرماید: «ذَرْنی وَمَنْ یُکَذِّب بِهذا الحَدیث سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ وَاُمْلی لَهُمْ اِنَّ کَیدی مَتین؛ «اکنون مرا با آنها که این سخن را تکذیب می‏کنند واگذار! ما آنان را از آنجا که نمی‏دانند به تدریج به سوی عذاب پیش می‏بریم، و به آنها مهلت می‏دهیم؛ چرا که نقشه‏های من محکم و دقیق است».(قلم، آیات ۴۴ و ۴۵).

همچنین، خداوند درجایی دیگر می‏فرماید: «وَلَقَدْ اسْتُهْزِی‏ء بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَاملیتُ لِلّذینَ کَفَرُوا ثُمَّ اگخذتهُمْ فَکَیْفَ کانَ عِقاب؛ «تنها تو را استهزا نکردند، پیامبران پیش از تو را نیز مورد استهزا قرار دادند؛ من به کافران مهلت دادم؛ سپس آنها را گرفتم؛ دیدی مجازات من چگونه بود؟!».(رعد، آیه ۳۲)

و در جایی دیگر نیز می فرماید: فَلَمّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ اگبْوابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتّی اِذا فَرِحُوا بِما اوتُوا اگخَذْناهُمْ بَغْتَهً فَاِذا هُمْ مُبْلِسُونَ؛ «آری) هنگامی که (اندرزها سودی نبخشید، و) آنچه را به آنها یادآوری شده بود فراموش کردند، درهای همه چیز (از نعمت‏ها) را بر روی آنها گشودیم؛ تا (کاملاً) خوشحال شدند( و دل به آنها بستند)؛ ناگهان آنها را گرفتیم( و سخت مجازات کردیم)؛ در این هنگام، همگی مأیوس شدند؛(و درهای امید به روی آنها بسته شد)». (انعام، آیه ۴۴).

بنابراین، غرق شدن کافران در نعمت به معنای این نیست که آنان مورد عنایت خاص الهی هستند؛ زیرا خدا گناهکاران از زناکاران و شرابخواران و ظالمان را مهلت می دهد و حتی بر ثروت و آرامش و آسایش کاذب آنان می افزاید تا جایی که مکر و کید الهی آنان را چنان فریب می دهد که به هر جرم و جنایتی دست می زنند و با این حال بیمار نمی شوند و آسایش و رفاه را از دست نمی دهند. شاید شما دوستان و خویشان و همسایگانی چنین داشته باشد؛ یا نسبت به کشورهای ثروتمند و مردمانش چنین گمانی برده باشید که چرا آنان گناه می کنند، ولی در سلامت و آرامش و آسایش هستند، و ما مسلمانان به انواع بلایا گرفتاریم؟! خدا در این باره می فرماید: وَلَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ ؛ و البته نباید کسانى که کافر شده‏ اند تصور کنند، اینکه به ایشان مهلت مى‏ دهیم براى آنان نیکوست. ما فقط به ایشان مهلت مى‏ دهیم تا بر گناه خود بیفزایند ، و آنگاه عذابى خفت ‏آور خواهند داشت. (آل عمران، آیه ۱۷۸)

بسیاری از مردم گمان می کنند که چون بیمار نمی شوند یا گرفتار بلایا نیستند، حتما مورد عنایت الهی هستند. این افراد ممکن است مسلمان ظاهری باشند، ولی به حقیقت گرفتار مکر و کید الهی و سنت امهال و استدراج هستند؛ از همین روست که تغییر رویه و روحیه نمی دهند و به همان مسیر باطل و نادرست ادامه می دهند و از جایی که گمان نمی کنند ضربه می خورند و نابود می شوند. بنابراین، عدم گرفتاری به بلا و مرض و مانند آنها دلیل بر عنایت الهی نیست؛ زیرا بلا از سنت های الهی است که انسان بدان گرفتار می شود تا افزون بر این که علاقه مند به دنیا نشود، هم چنین اهل تضرع و انابه شود و به سوی خدا توسل و تمسک جویند.

از نظر آموزه های اسلامی «البلاء للولاء؛ بلا برای اهل ولایت است.» بنابراین، اگر کسی گرفتار بلایی نمی شود، خدا به او عنایتی و توجهی ندارد، و مورد لطف الهی نیست.

در روایت است که پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله به خانه یکی از مسلمانان دعوت شدند؛ وقتی وارد منزل او شدند مرغی را دیدند که در بالای دیوار تخم کرد و تخم مرغ نیفتاد یا افتاد و نشکست. رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله در شگفت شدند.

صاحب خانه گفت: آیا تعجب فرمودید؟ قسم به خدایی که تو را به پیامبری برانگیخته است به من هرگز آسیبی نرسیده است.

رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله برخاستند و از خانه آن مرد رفتند، گفتند: کسی که هرگز مصیبتی نبیند مورد لطف خدا نیست.(بحارالانوار، ج ۱۵، جزء اول ، ص ۵۶، چاپ کمپانى ، نقل از کافى .)

از نظر قرآن، گناهکاران(شعراء، آیات ۲۰۰ تا ۲۰۶)، کافران(آل عمران، آیه ۱۷۸)، مشرکان(فرقان، آیه ۱۸؛ زخرف، آیات ۸۲ و ۸۳)، منافقان(بقره، آیه ۱۴؛ توبه، آیات ۵۵ و ۸۵)، فاسقان(اسراء، آیه ۱۶) و مکذبان(اعراف، آیات ۱۸۲ و ۱۸۳) گرفتار سنت الهی استدراج و امهال هستند و خدا به آنان لطفی ندارد و آنان را به حال خودشان رها کرده است تا زمان اجلشان برسد و آنان را به دوزخ و درکات آن بیاندازد.

کفران نعمت عامل سقوط

بسیاری از مردم ممکن است کافر و مشرک و منافق نباشند، ولی به سبب کفران نعمت و عدم شکرگزاری و استفاده درست از نعمت های الهی، گرفتار استدراج و امهال و سقوط شوند؛ زیرا از نظر قرآن، کفران نعمت و ناسپاسی از مصادیق گناه است و کسی که اهل گناه باشد، گناه انسان را به سوی سقوط سوق می دهد و در زمانی که غرق در گناه و احساس امنیت می کند و از خدا و قیامت غافل است، خدا او را می کشد و جانش را می ستاند و به دوزخ می برد.

خدا در قرآن بارها به ناسپاسان و کفران کنندگان نعمت هشدار می دهد که گرفتار امهال و استدراج نشوند؛ زیرا کفران‌نعمت، باعث گرفتاری شخص به سنت امهال شده و خدا به او مهلت می دهد تا در دنیا هر کاری را بکند؛ ولی ناگهان جانش را می ستاند و او را به عذابی اخروی نیز دچار می کند.(نحل، آیات ۵۴ و ۵۵؛ عنکبوت، آیه ۶۶؛ روم، آیه ۳۴)

بسیاری از مردمان که گرفتار گناه کفران یا گناهان دیگر هستند، به نوعی گرفتار سنت کید و مکر الهی هستند و در زمانی که احساس امنیت می کنند، گرفتار مرگ و نابودی می شوند و به عذاب اخروی گرفتار می آیند.(انعام، آیات ۱۲۳ و ۱۲۴؛ اسراء، آیات ۱۶ و ۱۷؛ مدثر، آیات ۱۷ و ۱۸)