کنش و واکنش در برابر ظلم

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان به عنوان موجود مرید و مختار و مکلف، در برابر هر چیزی باید انتخابی داشته باشد که بتواند در دنیا و آخرت پاسخ گو باشد. از همین روست که کنش ها و واکنش هایش در برابر چیزها می تواند به پنج صورت انجام شود که از آن ها به احکام پنج گانه یا خمسه تعبیر می شود که شامل وجوب و حرمت و استحباب و کراهت و اباحه است؛ زیرا این کنش ها و واکنش ها براساس مصالح و مفاسد واقعی می بایست شکل گیرد؛ پس اگر مصلحت یا مفسده قوی باشد باید به سمت وجوب یا حرمت برود و اگر مصلحت و مفسده غالب باشد باید استحباب و کراهت را مد نظر قرار دهد و اگر مصلحت و مفسده برابر باشد، اباحه شکل می گیرد.

از آن جایی که عدالت در همه حال مصلحت قوی است، عقل و نقل یعنی شریعت الهی بر اساس دستگاه درونی و الهامات فطری و نیز دستگاه بیرونی وحی تشریعی حکم می کند که آن را ضروری و واجب بشمارد؛ در برابر ظلم به سبب آن که در همه حال مفسدت قوی دارد، عقل و نقل حکم به حرمت و ترک قطعی آن می کند. نویسنده در این مطلب بر آن است تا با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن و نقل آن روشن سازد، چرا و چگونه باید نسبت به ظلم کنش و واکنش نشان داد تا عدالت در همه حال تحقق یابد و بستر ظلم و بی عدالتی از میان برود. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

کنش ها و واکنش ها علیه ظلم

در آیات قرآنی، ظلم به عنوان مقابل عدالت مطرح است؛ زیرا ظالم با ظلم خویش امری را از موضع و مکان حق و مناسب خودش خارج می کند و اجازه نمی دهد تا در جای حق خویش قرار گیرد. این گونه است که تعادل در هستی از دست می رود و فساد و تباهی در نفوس انسانی و محیط زیست ایجاد می شود و عدالت قسطی از میان می رود و هر کسی به سهم و قسط خویش از مواهب هستی نمی رسد. از این روست که همه اقسام و سطوح ظلم حتی نسبت به دشمنان حرام و گناه دانسته شده است(مائده، آیات ۲ و ۸ ) و از انسان ها خواسته می شود تا نسبت به خود و خدا و خلق عدالت ورزند و از ظلم به خود و خدا و خلق دست بردارند. در حقیقت انسان در دنیا مامور است تا عدالت ورزد و از ظلم پرهیز کند(نحل، آیه ۹۰)؛ زیرا مقسط و عادل بودن نشانه مسلمانی است که بر اساس فطرت تکوینی نیز است.(حدید، آیه ۲۵؛ جن، آیه ۱۴؛ مائده، آیه ۸؛ نساء، آیه ۱۳۵ و آیات دیگر) در آیات قرآنی کنش ها و واکنش هایی نسبت به ظلم های سه گانه مطرح است که به برخی از مهم ترین آن ها در این جا اشاره می شود:

  1. استعاذه: از نظر قرآن، ظلم همانند جن شیطانی است که در حال طواف در اطراف ماست تا در فرصت مناسب در دل ما نفوذ کرده و اجازه ندهد تا شخص بر اساس سنت های تکوینی و تشریعی عدالت ورزد و حقوق هر کس و هر چیزی را چنان که حق تعالی در تکوین و تشریع جعل و وضع کرده ادا کند و به جا آورد. از همین روست که انسان می بایست برای در امان ماندن از ظلم خود یا دیگران به خدا پناه برد و استعاذه نماید؛ چنان که حضرت یوسف(ع) با گفتن «معاذ الله» و ایمان و تصدیق آن، به خدا پناه می برد که ظلمی را در حق بی گناهی روا دارد.(یوسف، آیه ۷۹) بنابراین، واکنش انسان در برابر ظلم دیگران یا درخواست ظلم از سوی دیگران، استعاذه و پناه جویی است؛ گویی که شیطانی در اطراف کمین کرده و خواهان ضربه زدن است. پس همان گونه که باید از حسادت و شرور شیاطین جنی و انسانی به خدا پناه برد، باید از ظلم و درخواست های ظالمانه دیگران به خدا پناه برد.
  2. استغفار: انسان در هر حال باید استعاذه و استغفار داشته باشد؛ زیرا این نوع اعمال هرگز به معنای این نیست که شخص گناهی را مرتکب شده یا می شود؛ بلکه برای در امان ماندن است. البته از آیات قرآنی به دست می آید که استغفار کارکردهای سه گانه ای چون رفع و دفع شرور و نیز جلب منفعت دارد. بر همین اساس وقتی کسی استغفار می کند به معنای آن نیست که گناه و خطایی را مرتکب شده است؛ بلکه به معنای این است که می خواهد از شرور فعلی یا احتمالی در امان ماند یا خیر و منفعتی را به سوی خویش جلب کند. از همین روست که خدا از پیامبر(ص) که معصوم است می خواهد تا استغفار کند یا در جایی دیگر می فرماید که او را مورد مغفرت خویش قرار داده است؛ چنان که پس از فتح مکه از این مطلب سخن به میان می آورد؛ زیرا به طور طبیعی جنگ و فتح و جهاد تبعاتی دارد که با مغفرت الهی از پیامدهای آن مانند کینه جویی شکست خوردگان یا مانند آن ها در امان می ماند. خدا می فرماید: إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ وَیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَیَهْدِیَکَ صِرَاطًا مُسْتَقِیمًا وَیَنْصُرَکَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِیزًا؛ ما تو را فتح و پیروزى بخشیدیم، چه پیروزى درخشانى! تا خداوند از ذنب گذشته و آینده تو مغفرت کند و درگذرد و نعمت‏ خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهى راست هدایت کند و تو را به نصرتى ارجمند یارى نماید (فتح، آیات ۱ تا ۳) باید توجه داشت که واژه ذنب به معنای دم و دنباله است؛ گناه را ذنب می گویند، چرا که دنباله و تبعاتی دارد که شخص می بایست آن را تحمل کند و این گونه نیست که با گناه خویش از تبعات و دنباله های آن مانند کیفر و مجازات در امان باشد. در این آیات مراد از ذنب همان پیامدها است نه اصطلاح گناه. بنابراین، خدا پیامبر(ص) را از تبعات و پیامدهای فتح که خشم شکست خوردگان و کینه جویی آنان و یا رفتارها و تبعات دیگر است، در امان نگه داشته است؛ زیرا واژه «غفر» در اصل به معنای پوشش است؛ چنان که به کلاه خود سربازی و سپر جنگی «مِغَفر» می گویند. پس خدا با مغفرت خویش، شخص را در پوششی قرار می دهد که آسیبی به او نرسد. از همین روست که انسان باید در همه حال استغفار بگوید و گفتن دست کم هفتاد بار استغفار در هر شبانه روز مستحب دانسته شده و پیامبر(ص) برای در امان ماندن از ذنوب مجالس و پیامدهای گفت و گوها و نشست و برخاست ها و برداشت های نادرست و ناروا، دست کم پس از مجلس ۲۵ بار استغفار می گفت. به هر حال، از نظر قرآن، انسان باید برای در امان ماندن از تبعات ظلم یا رفع و دفع آن استغفار کند. البته استغفار کردن پس از ظلم خطایی و یا عمدی لازم و ضروری است. از همین روست که هر کسی احساس می کرد ظلمی را مرتکب شده استغفار می کرد تا مورد مغفرت الهی قرار گیرد. خدا می فرماید: هر کسی فاحشه یا ظلمی را مرتکب شد وقتی یاد خدا کرد، پس از ظلمش استغفار کند تا مورد مغفرت پروردگارش قرار گیرد(آل عمران، آیه ۱۳۶)؛ یا می فرماید : هر کسی ظلمی را مرتکب شد پس باید استغفار کند و با توسل به رسول الله(ص) ایشان برایش استغفار کند، خدا توبه او را می پذیرد(نساء، آیه ۶۴)؛ یا می فرماید: هر کسی عمل بد و سیئه ای داشته باشد یا ظلمی را مرتکب شود، سپس استغفار کند خدا را غفور می یابد(نساء، آیه ۱۱۰)؛ یا می فرماید: حضرت موسی(ع) گفت که من ظلم کردم پس مرا مورد مغفرت قرار بده ! پس خدا او را مورد مغفرت قرار داد؛ چرا که خدا غفور رحیم است.(قصص، آیه ۱۶) از همین آیات به دست می آید که شخصی که مورد استغفار می کند تحت رحمت رحیمی و خاص الهی قرار می گیرد و خدا توجه ویژه ای به او مبذول می دارد.
  3. توسل به پیامبر(ص): بدکار و ستمگر پس از سوء و ظلم خویش باید استغفار کند؛ اما بهتر آن است که با مراجعه به پیامبر(ص) و توسل جویی از ایشان بخواهد تا برایش استغفار کند؛ زیرا توسل به آن حضرت (ص) نوعی شفاعت است که بسیار کارساز خواهد بود.(نساء، آیه ۶۴) در این مراجعه و توسل به آن حضرت(ص) فرقی میان زمان حیات دنیوی و حیات اخروی ایشان نیست؛ زیرا وقتی شهیدان راه خدا احیاء هستند و زندگانی دارند، پیامبر(ص) به طریق اولویت از حیاتی طیب و برتر برخوردار است؛ افزون بر این که مرگ آن حضرت(ص) و توفی خدا به معنای عدم علم و آگاهی یا حضور آن حضرت(ص) نیست؛ زیرا آن حضرت(ص) شاهد شاهدان است(نحل، آیه ۸۹) و در روز قیامت باید شهادت بدهد، و کسی که حاضر و شهید به معنای شاهد نیست، نمی تواند شهادتی واقعی داشته باشد؛ و از آن جایی که در روز قیامت شهادت می دهد(توبه، آیات ۹۴ و ۱۰۵) می بایست نه تنها به ظاهر بلکه به سر بلکه خفی و اخفی انسان نیز آگاه باشد تا بتواند شهادت دهد که عمل شخص بر اساس خلوص بوده نه ریاکاری یا شخص متقی است و تنها از تقوای لحظه ای برخوردار نبوده است؛ زیرا تقوا و خلوص شرط صحت و متقی و مخلص بودن شرط قبولی عمل است.(مائده، آیه ۲۷)
  4. ترک اصرار: از نظر قرآن، زمانی توبه و بازگشت از مسیر ظلم به سمت عدالت مفید است که استغفار همراه با ترک گناه باشد؛ پس کسی که اصرار بر گناه دارد، از توبه واقعی بهره ای نبرده و استغفار هیچ تاثیری ندارد.(آل عمران، آیه ۱۳۵) از نظر قرآن، اصرار بر گناه نشانه خباثت سریره و سیرت شخص است؛ زیرا دیگر نفس لوامه و سرزنشگرش نمی تواند کاری بکند و این نفس اماره به بدی و سوء است که زمام امور نفس را در اختیار گرفته و فطرت الهی او دفن و دسیسه شده است و نمی تواند تاثیرات مثبت بر عملکردش به جا گذارد. این اصرار بر گناه و قساوت و سنگدلی نفس الهی موجب می شود تا شخص حتی به قتل پیامبران اقدام کند.(بقره، آیه ۶۱؛ آل عمران، آیه ۱۱۲) به سخن دیگر، اصرار بر ظلم های حتی کوچک و خرد موجب می شود تا انسان به تعدی و تجاوزگری عادت کند(همان)؛ باید توجه داشت که فعل «کانوا» همراه فعل مضارع «یعتدون» مفید استمرار است و بر اصرار دلالت دارد. کسانی که گرفتار اصرار و تکرار بر ظلم هستند، اعمالشان پوچ و تهی می شود و ترازوی اعمالشان در قیامت سبک می گردد(اعراف، آیه ۹)؛ زیرا عمل نیک افراد که با اصرار با ظلم همراه باشد، به طور طبیعی تاثیر کار نیک را از میان می برد و حبط می کند و اینگونه است که سرمایه های خویش را از دست داده و تباه می سازند.(توبه، آیات ۶۹ و ۷۰) از نظر قرآن کسانی که اصرار بر ظلم می کنند با چنین رویه ای نعمت های الهی را از دست می دهند (عنکبوت، آیه ۴۰؛ روم، ایه ۹؛ اعراف، آیه ۶۰) و به سبب چنین رویه و سیرت تغییر ناپذیری، در دوزخ جاودانه باقی خواهند ماند.(توبه، آیه ۷۰) البته خدا مجازاتهایی برای اصرار کنندگان بر ظلم در همین دنیا قرار داده است که از جمله آن ها زوال نعمت ها، محرومیت از برخی از حلال ها(نحل، آیه ۱۱۸؛ بقره، آیات ۵۹ تا ۶۱) و هلاکت به عذاب استیصال است که اقوام بسیاری در تاریخ به همین سبب نابود شدند.(انفال، آیه ۵۴؛ توبه، آیه ۷۰؛ نحل، آیه ۳۳؛ انبیاء، آیات ۱۱ و ۱۳ و ۱۴؛ عنکبوت، آیه ۳۹) از آیات قرآنی به دست می آید که گاه شخص به سبب ظلمی مجازات دنیوی می شود هر چند که اصراری نداشته است؛ زیرا توقع و انتظار از چنین افرادی نیست که کاری را انجام دهند که ظالمانه است؛ بلکه حتی گاه نیت ظلم موجب می شود تا شخص نعمتی را از دست بدهد؛ چنان که نیت باغداران برای جمع شبانه محصول و محروم کردن فقیران موجب شد تا خدا باغ ایشان را نابود سازد.(قلم، آیات ۱۷ تا ۲۹)
  5. اقرار به ظلم در پیشگاه خدا: از نظر قرآن، اقرار به ظلم در پیشگاه خدا امری لازم و ضروری است تا این گونه مورد مغفرت قرار گرفته و از تبعات و پیامدهای آن در امان ماند.(قصص، آیات ۱۵ و ۱۶؛ انبیاء، آیات ۸۷ و ۸۸) البته از نظر قرآن، کرامت شخصیت هر انسانی می بایست حفظ شود؛ از همین روست که اقرار به ظلم به جز در پیشگاه خدا جایز نیست و انسان نمی بایست با اقرار به گناه و خطا و ظلم خویش در پیشگاه مردم خود را خوار و خفیف کند؛ زیرا توبه و استغفار امری شخصی است که باید تنها در پیشگاه کسی انجام شود که او تنها غفور و رحیم است(آل عمران، ایه ۱۳۵) و اگر طلب استغفار و توسل به حضرت رسول الله(ص) و امامان(ع) به عنوان نفس آن حضرت(ص) و دارندگان ولایت الهی به عنوان شاهدان در قیامت مطرح است(توبه، آیه ۱۰۵) به سبب آن است که آنان شافعان واقعی و مورد رضایت الهی هستند که خدا شفاعت ایشان را تایید کرده و اطاعت و رضایت آنان را شرط در قبولی اعمال دانسته است. به هر حال، اقرار به ظلم در پیشگاه خدا لازم است و اگر کسی در پیشگاه پیامبری چون حضرت سلیمان(ع) اقرار به ظلم می کند(نمل، آیه ۴۴)، اقرار به ظلم در برابر خدا نه در برابر شخص پیامبر؛ هر چند که پیامبران مظاهر الهی هستند. از نظر قرآن اقرار به ظلم در پیشگاه خدا دارای نقش موثری در اجابت دعا می شود.(انبیاء، آیات ۸۷ و ۸۸)
  6. غافگیر شدن ظالم: از نظر قرآن، متقی از جایی که گمانش را نمی برد، برخوردار خواهد شد(طلاق، آیات ۲ و ۳)؛ زیرا متقی شخصی عادل، بلکه قوامین بالقسط است(مائده، آیه ۸)؛ اما ظالم نه تنها اهل ایمان نیست، بلکه حتی اهل اسلام نیست(جن، آیه ۱۴) و از تقوای الهی سودی نبرده است؛ پس نمی تواند چیزی او را از خشم و غضب الهی حفظ کند و در وقایه نگه دارد. از همین روست که از جایی که گمان نمی برد ممکن است آسیبی به او برسد.(قلم، آیات ۱۷ تا ۲۹)
  7. توبه از ظلم: از نظر قرآن، همان طوری که استغفار از ظلم لازم و ضروری است، شخص باید توبه را نیز در دستور کار قرار دهد؛ زیرا توبه به معنای بازگشت به مسیری درست است که پیش از آن به سبب بغی از آن خارج شده بود.(مائده، آیه ۳۹؛ بقره، آیه ۵۴
  8. اصلاح ظلم: همان طوری که توبه لازم است، اصلاح ظلم و تبدیل آن به عدل لازم است؛ پس باید کاری که با ظلم انجام داده اصلاح کرده و با حسنات آن را تبدیل نماید. خدا به صراحت می فرماید: إِلاَّ مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْنًا بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ؛ مگر کسی که ظلم کرد سپس آن را به نیکی تبدیل کرد بعد از بدی؛ زیرا به راستی که من غفور رحیم هستم.(نمل ، آیه ۱۱)
  9. دعا و نیایش: انسانی که به خود یا خدا یا خلق ظلم کرده است باید برای رهایی از تبعات و آثار ظلم خویش به درگاه خدا دعا و نیایش کند تا خدا درهای رحمت خویش را به رویش بگشاید.(انبیاء، آیات ۸۷ و ۸۸)
  10. رفع ظلم: از نظر قرآن، برداشتن و رفع ظلم امری لازم و واجب است؛ بنابراین، اگر خود به دیگری ظلمی روا می دارد باید از آن دست بردارد، و اگر ظلمی به دیگری روا می شود باید تلاش کند تا آن ظلم رفع و برداشته شود. از نظر قرآن وظیفه و تکلیف کسانی که از نعمت قدرت و توانایی جهاد برخوردار هستند، رفع ظلم از مظلوم و استکبار از مستضعف است.(نساء، آیه ۷۵)
  11. دفع ظلم: بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، همان طوری که رفع و برداشتن ظلم لازم است، هم چنین دفع ظلم نیز واجب است و اگر دیده می شود کسانی با تجاوزگری و جنگ می خواهند به گروهی ظلم کنند، لازم است علیه ظالمان جهاد کرد و ظلم ایشان را با نصرت و یاری خدا دفع نمود.(حج، آیه ۳۹)
  12. صبر و استقامت در برابر ظلم: صبر به معنای استقامت در برابر ظلم لازم و ضروری است و نمی بایست به کوچک ترین فشار ظالمان از برابر ظلم عقب نشینی کرد؛ چنان که مهاجران نخست در عصر پیامبر(ص) این گونه عمل می کردند.(نحل، آیات ۴۱ و ۴۲)
  13. عدم جواز استمداد از ظالم: همان طوری که ظلم امری حرام و گناه است؛ بهره گیری از ظالم حتی برای احقاق حق نیز گناه است؛ زیرا انسان نمی تواند به داعی هدف نیک و خوب، از ابزار نادرست و نامشروعی چون ظلم استفاده کند. بنابراین، ظلم در هر حال بد و گناه و حرام است و بهره گیری از آن برای اهداف خیر و نیک توجیهی ندارد. از همین روست که خدا بهره گیری از ظالمان را برای پیشبرد اهداف مقدس اسلام جایز نمی شمارد و آن را حرام می داند.(هود، آیات ۱۱۲ و ۱۱۳) از نظر قرآن، هر گونه رکون و گرایش و رکن قراردادن ظالم حرام است ؛ زیرا چنین ارکان سازی ظالم برای انجام حتی کارهای خیر، چیزی جز تمسک به آتش نیست. انسان با آتش نمی تواند درخت و بوستان ایجاد کند بلکه آن را تخریب می کند.(همان) از نظر قرآن هر گونه تمسک و اعتماد و اتکا به ظالمان حتی برای کارهای خیر جایز و روا نبوده بلکه حرام است؛ چنین رفتاری خروج از ولایت الله به سوی ولایت طاغوت است.(همان)
  14. عدم امامت و ولایت ظالمان: از نظر قرآن، ظالم مانند مشرک که ظلم عظیم را مرتکب شده(لقمان، آیه ۱۳) لایق امامت نیست و این افراد که در گذشته مشرک بودند نمی توانند امامت مردم و جامعه اسلامی را به عهده گیرند؛ بنابراین ولایت و امامت ظاهری آنان چیزی جز ولایت طاغوت نیست.(بقره، آیات ۱۲۴ و ۲۵۷ ) پس نمی توان ظالمان را به عنوان امام انتخاب و قدرت سیاسی و اجتماعی و رهبری را در اختیار آنان گذاشت؛ زیرا چنین امری به معنای رکون به ظالم و ارکان قراردادن اوست که حرام است.(هود، آیات ۱۱۲ و ۱۱۳) از نظر قرآن حاکمیت ظالمان هماره بر ظالمان است نه بر مومنان و مسلمانان که اهل عدالت و قوامین بالقسط هستند.(انعام، آیه ۱۲۹) هم چنین از نظر قرآن ولایت ظالمان ولایت طاغوتی است و کسانی که به آنان گرایش و رکون دارند یا ولایت آنان را می پذیرند و گرفتار ولایت محبتی و دوستی آنان هستند، جزو ظالمان شمرده می شوند.(مائده، آیات ۷۸ و ۸۰؛ ممتحنه، آیات ۱ تا ۸)
  15. ترغیب ظالم به اصلاح و توبه: از دیگر واکنش ها نسبت به ظالم این است که او را به اصلاح رفتار و توبه از ظلم ترغیب و تشویق کرد(مائده، آیه ۳۹؛ نمل، آیه ۱۱) و یاد آور شد که اگر امروز این کار را نکند در قیامت فرصتی برای اصلاح نخواهد بود.(ابراهیم، آیه ۴۴؛ فاطر، آیه ۳۷)
  16. دعا و نیایش برای رهایی از فتنه ظالم: انسان ها در دنیا گرفتار انواع ابتلاء و آزمون ها و فتنه های الهی هستند. انسان نمی تواند از فتنه در امان باشد و مسلمانان و مومنان بیش تر گرفتار انواع فتنه ها و آزمون ها هستند(عنکبوت، آیات ۲ و ۳) تا سیه رو شود هر که در او غش باشد. با این همه مومنان باید از خدا بخواهند از آزمون فتنه ها ایشان را سربلند بیرون آورد و بخواهد گرفتار فتنه هایی نشود که نتوانند از آن سربلند بیرون آیند. دعا و نیایش در این امر می تواند مفید باشد. از جمله آزمون های سخت، گرفتار شدن به فتنه های ظالمانی چون فرعون است که باید از خدا خواست تا از شرور فتنه های آنان در امان ماند(یونس، آیه ۸۵)؛ زیرا در روایتى، معناى «ربّنا لاتجعلنا فتنه للقوم الظّالمین»، مسلّط نکردن بر آنان، براى آزمایش و امتحان نمودن آنها بیان شده است. (تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۳۱۴، ح ۱۱۰)
  17. انتقام از ظالم: مظلوم یا اولیای وی حق دارند تا از ظالم انتقام بگیرند و تقاص و قصاص نمایند.(بقره، آیات ۱۹۳ و ۱۹۴؛ حج، آیات ۳۸ تا ۴۰)
  18. بدگویی و افشاگری علیه ظالم: از نظر قرآن غیبت و بدگویی و افشاگری درباره ظالم از سوی مظلوم جایز و روا است و می تواند ظالم را درباره ظلمی که روا داشته، رسوا کند و آبرویش را ببرد.(نساء، آیه ۱۴۸)
  19. عدم تعدی به ظالم: چنان که گفته شد مبارزه و دفع و رفع ظلم ظالم روا بلکه واجب است و حتی می توان او را رسوا کرد و به جنگ علیه او پرداخت و او را مجازات کرد؛ اما نمی توان از دایره مقابله به مثل که همان عدالت مقابلی است خارج شد و به او تعدی و تجاوز روا داشت. پس باید گفت که تجاوز از حدّ مقابله به مثل در مسیر مجازات ستم پیشگان ممنوع و حرام و گناهی بزرگ و خود از مصادیق ظلم و خروج از دایره عدالت است.(بقره، آیات ۱۹۰ و ۱۹۴؛ مائده، آیات ۲ و ۸؛ شوری، آیات ۴۰ تا ۴۲)
  20. تهدید ظالمان: همان طوری که خدا ظالمان را به عذاب اخروی تهدید کرده است، اولیای امور در نظام ولایی می توانند ظالمان را تهدید به مجازات و کیفر کنند چنان که باید در صورت عدم توبه و اصلاح امر مجازات شوند.(کهف، آیات ۸۶ و ۸۷)
  21. جهاد علیه ظالمان: از نظر قرآن جهاد علیه ظالمان برای دفاع از مظلوم امری ضروری و واجب است که نباید در این باره کوتاهی از سوی امت و نظام سیاسی ولایی انجام شود.(نساء، آیه ۷۵؛ مائده، آیات ۲۱ و ۲۲؛ حجرات، آیه ۹)
  22. ترک مجادله با ظالم: از نظر قرآن، ظالمان به گونه ای هستند که نمی توان با آنان سخن گفت و حق را به گوش ایشان رساند. اصولا مسلمانان وظیفه ندارند با ظالمان مجادله کنند؛ هر چند که با دیگر گروه ها می توانند مجادله ای داشته باشند که آنان را به حق رهنمون سازد و بر اساس اصول مورد توافق فطری است؛ زیرا از نظر قرآن، ظالمان شانیت آن را ندارند که حتی با آنان مجادله احسن شود؛ زیرا مجادله احسن نیز با ظالمان هیچ تاثیری در گرایش آنان به عدل و حق ندارد.(عنکبوت، آیه ۴۶)