کم گذاری، عامل فساد و بی عدالتی

بسم الله الرحمن الرحیم

برخی از آموزه های وحیانی قرآن، از چنان جامعیتی برخوردار هستند که در اصطلاح از آن ها به «جوامع الکلم» تعبیر می شود؛ زیرا اصول اساسی و قواعد بنیادین را تشکیل می دهد. از جمله محوری ترین اصول قرآنی می توان به «عدالت»، «قسط»، «توحید»، «خلافت انسان» و مانند آن ها اشاره کرد.

در ارتباط با مساله «عدالت» و اقامه آن، یک قاعده جامع در آموزه های وحیانی در قالب نفی و نهی مطرح شده است که بسیار مهم و اساسی است. خدا در قرآن، از هر گونه «بخس» نهی کرده است. «بخس» رفتار ضد عدالتی است که موجب «فساد» می شود و هر چیزی را از «صلاح» خارج می سازد. از همین روست که خدا از هر گونه «بخس» نسبت به هر چیزی نهی می کند و آن را عامل «عثو» و «فساد» دانسته و «اهل بخس» را جزو «مفسدین» معرفی می کند.

از نظر قرآن، هر چند که «بخس» بیش تر در عمل اقتصادی خودش را نشان می دهد، ولی گزاره ای که در قرآن برای نهی از بخس بیان شده به گونه ای است که نشان می دهد، بخس می تواند در همه حوزه ها و ساحات مطرح شود و جلوی «اصلاح» امور را بگیرد و موجبات فساد و بی عدالتی و ظلم نسبت به دیگران شود.

عدالت، قرار دادن هر چیزی در جای حق

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر چیزی بر اساس سنت الهی، بر مدار و محور عدالت سامان یافته است؛ زیرا عدل به معنای قرار دادن هر چیزی بر جای حق آن است، به طوری که اگر در جایی دیگر قرار گیرد، باطل می شود و از «حیز انتفاع» بیرون می رود. قرار گرفتن چیزی در جای «حق خودش» همانند قرار گرفتن اعداد ریاضی در جایگاه خودش است؛ چنان که اگر عدد ۲ به جای قرار گرفتن میان ۱ و ۳ در هر جایی دیگر قرار گیرد، باطل است؛ زیرا چنین امکانی برای آن فراهم نیست و عدد ۲ را نمی توان در جایی دیگر قرار داد.

در حقیقت برای هر چیزی جایگاهی است که از آن به «حق» یاد می شود؛ به طوری که خروج از آن «حق» به معنای «باطل» خواهد بود که به یک معنا باطل نیز چیزی جز همان «عدم و نیستی» برای آن چیز نیست. جایگاه «حق» هر چیزی همان جایگاهی است که خدا در تکوین یا تشریع برای آن مشخص کرده است. بنابراین، مقتضی عدالت برای هر چیزی آن است که در «جای حق» خودش قرار گیرد که خدا در تکوین یا تشریع برای آن قرار داده است.

از نظر آموزه وحیانی قرآن، جای حق هر چیزی همان جایگاهی است که خدا برای آن قرار داده و قرار گرفتن در غیر آن به معنای «ظلم» و بی عدالتی خواهد بود که مصداق «باطل» است. بنابراین، برای شناخت جایگاه حق هر چیزی باید به خدا مراجعه کرد. این مراجعه از طریق دو حجت الهی عقلی و نقلی یعنی حجت باطنی عقل و حجت ظاهری وحی پیامبران دست یافتنی است.(ملک، آیه ۱۰؛ کافی، ج ۱، ص ۱۱) بنابراین، آن چه می تواند به عنوان کاشف «حق» هر چیزی باشد، عقل سلیم و نقل وحیانی است که در اختیار بشر است.

البته عقل انسانی با تفکر در هستی به این نتیجه رسیده که برخی از امور بیرون از دایره عالم «شهادت» و در عالم «غیب» نسبت به انسان است که تنها طریق کشف این امور غیبی، بهره گیری از «وحی» صادق پیامبران است. بنابراین، عقل سلیم برای کشف برخی از امور حق که در عالم غیب است، انسان را به بهره گیری از وحی ارجاع می دهد و وحی را تنها راه کشف حقایق غیبی معرفی می کند.

بنابراین، برای این که انسان «عدالت» را در باره هر چیزی اقامه کند، لازم است تا از «عقل سلیم و نقل وحیانی» بهره گیرد تا بتواند جای حق هر چیزی را بشناسد و با قرار دادن آن چیز در جای حق خودش، اقامه عدالت کند و برخلاف سنت های الهی حاکم بر هستی ظلم و ستم روا ندارد.

کم گذاری، بی عدالتی در چیزها و کارها

در آموزه های وحیانی قرآن، رفتارهایی به عنوان رفتار ضد عدالتی بیان شده است که می تواند حق را از جایگاه خودش خارج سازد. این رفتارها با عناوینی چون «ظلم»، «فساد»، «عثو»، «بخس»، «باطل»، «شر» و مانند آن ها بیان شده است. ظلم می تواند به شکل «افراط» و «اسراف» و «تبذیر» و مانند آن ها یا به شکل «تفریط» و «تقتیر» و «بخل» و مانند آن ها تحقق یابد.

اما «بخس» از مصادیق خروج از دایره عدالت با «کم کاری» و «کم گذاری» است که در حقیقت نوعی «تفریط و کوتاهی» در امری است.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، نوعی بی عدالتی که از سوی انسان درباره «اشیاء» و چیزها صورت می گیرد، «بخس» است که می تواند «فساد» و «عثو» را به دنبال داشته باشد؛ زیرا خدا در یک جمله و گزاره کاملا جامع و فراگیری می فرماید: وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ؛ و از چیزهای مردم کم مگذارید و در زمین به فساد سر برمدارید.(هود، آیه ۸۵)

در این آیه، به مهم ترین اصل جهانی از اصول اخلاقی اشاره شده است که نهی از هر گونه کم کاری و کم گذاری در هر چیزی است.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اخلاق که دارای مبانی و اصول الهی است و ریشه در حقایق هستی دارد، زمانی می تواند تحقق یابد که به دور از هر حیثیتی و تنها بر مدار «ناس» باشد. «ناس»، همان توده های مردم بدون هیچ گونه حیثیتی دیگر از جمله «دین و مذهب»، «نژاد و قومیت»، «فرهنگ و زبان»، «جنسیت»، «جغرافیایی سیاسی و سرزمینی» و مانند آن ها است.

خدا در این آیه و آیات دیگر بیان می کند که یکی «بخس» نوعی ظلم و بی عدالتی نسبت به «ناس» است که می بایست از آن اجتناب کرد؛ زیرا موجب «عثو» و «فساد» در زمین می شود و جلوی «اصلاح» امور را می گیرد.

در این آیه افزون بر این که از «بخس» نسبت به «ناس» بر حذر می دارد، به یک امر «عام» دیگر در قالب «اشیاء» توجه می دهد و می گوید: عدم بخس نسبت به «ناس» می بایست نسبت به «اشیاء» باشد. شکی نیست که «اشیاء» جمع «شی» از چنان عموم و اطلاقی برخوردار است که همه چیز هستی از جمله «خدا» را نیز شامل می شود؛ به این معنا که دایره «عدم بخس» می بایست هر چیزی را در بر گیرد و هیچ کسی حق ندارد در چیزی از چیزها نسبت به مردم و ناس «بخسی» داشته باشد.

از نظر قرآن، کسی که در هر چیزی چه اقتصادی یا غیر اقتصادی«بخس» می کند، از دایره اقامه عدالت بیرون رفته و چیزی را از جای «حق» آن خارج کرده است که خود ظلمی بزرگ است.

کم گذاری و بخس، افساد علیه اصلاحات

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، «بخس» از مصادیق رفتار افسادی ضد اصلاحات است؛ زیرا خدا در جایی دیگر می فرماید: وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ وَلَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ؛ و در چیزهای مردم را کم مدهید و در زمین پس از اصلاح آن افساد مکنید. این امر اگر مؤمنید براى شما خیر و بهتر است.(اعراف، آیه ۸۵)

در حقیقت، از نظر قرآن، کسی که نسبت به مردم «کم کاری و کم گذاری» دارد، به نوعی در زمین افساد می کند و امری که خدا و دیگر مومنان «اصلاح» کرده اند با رفتار «بخس» خویش فاسد می سازند.

این بدان معناست که وظیفه ابتدایی هر انسانی نسبت به محیط زیست یا هر چیزی، اصلاح گری و حفاظت از اصلاح است؛ یعنی هر شخصی باید اموری که در «جایگاه حق» خود قرار دارد، به گونه ای صیانت و حفظ کند که «فساد» در آن راه نیابد. پس حفاظت و صیانت بر «صلاح و اصلاح» امور وظیفه انسانی و اخلاقی هر انسانی است و هر گونه رفتاری که موجب شود تا چیزی از «صلاح و اصلاح» خارج شود، از مصادیق افساد و رفتاری ضد اصلاحی است.

به سخن دیگر، از نظر اصول اخلاق جهانی قرآن، هر کسی باید به عنوان وظیفه انسانی خویش به گونه ای تلاش کند تا امور در «صلاح و اصلاح» باقی و برقرار باشد؛ زیرا حفاظت از صلاح و اصلاح امور به نفع همگان است و اگر کسی این گونه عمل نکند در حقیقت نه تنها به ضرر دیگران بلکه به ضرر خویش عمل کرده است؛ چرا که فساد و افساد در زمین از طریق کم گذاری در هر چیزی آثار و تبعاتی دارد که «الارض» و محیط زیست انسانی را تحت تاثیر قرار می دهد و همین تاثیرات منفی در زمین و محیط زیست به خود شخص «بخس» کننده نیز آسیب می رساند.

در حقیقت از نظر قرآن، همه انسان ها در یک کشتی به نام زمین نشسته اند هر گونه «بخس» در حق دیگری به این «زمین» و کشتی آسیب می رساند و همان خطری که برای دیگران ایجاد می شود، شامل «بخس» کننده نیز می شود و او نیز به عنوان یکی از سواران بر کشتی زمین آسیب خواهید دید.

مبارزه با «کم گذاری»، خیر عمومی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، کم گذاری و «بخس» نسبت به حقوق مردم از هر دین و مذهب و جنسی و نژادی آثار سوء فردی و اجتماعی دارد. از این روست که به شدت از «بخس» در هر چیزی نهی می کند و از مومنان می خواهد تا اگر واقعا اهل ایمان هستند و به «خدا و قیامت» اعتقاد دارند، اصول اخلاقی را مراعات کرده و بر اساس عدالت رفتار نمایند و با ابزارهایی که تامین کننده عدالت است، همانند «کیل و ترازو» به گونه ای عمل کنند تا چیزی از حقوق مردم تضییع نشود.

از نظر قرآن، مبارزه با «بخس» به عنوان یک وظیفه فردی و اجتماعی، لازم و ضروری است و هر کسی می بایست تلاش کند تا «بخس» در چیزی نشود و حق در جای خود قرار گیرد که نشانه ای از عدالت و اقامه آن است.

خدا در آیه ۸۵ سوره اعراف، مبارزه با بخس را به عنوان «خیر» مطرح می کند؛ خیر هر آن چیزی است که نفع فردی و جمعی در آن است و هر کسی به چیز مناسب به حال خودش می رسد؛ چنان که شر هر چیزی است که بر خلاف حال و مناسب شخص یا اجتماع باشد.

بنابراین، بر اساس آموزه های قرآنی، بخس از مصادیق «شرور» و مبارزه با آن به معنای «خیر» به خود و دیگری است. بنابراین، اگر جامعه ای خواهان دست یابی به «خیر جمعی» است می بایست علیه «بخس» باشد و اجازه ندهد تا کسی در حق دیگری «بخس» داشته باشد.

خدا در آیات ۸۵ و ۸۶ سوره هود عمل مبتنی بر مبارزه با «بخس» را به عنوان «بقیه الله» معرفی می کند که «خیر» در آن است. در حقیقت از نظر قرآن، کسی که در حق کم کاری و کم گذاری ندارد، هر چیزی که برایش می ماند، هر چند که اندک و باقیمانده ای از یک امر بزرگ باشد، ولی برکتی که در همان باقیمانده است، چنان بزرگ است که از آن به «خیر» تعبیر می شود.

به سخن دیگر، اگر انسان با عمل بر اساس «عدالت» چیزی از خودش را از دست بدهد و تنها بخش کوچکی از آن چیز از مال و منال مثلا برایش بماند، ولی آن «بقیه» چنان از ارزش و برکت برخوردار است که خدا از آن به عنوان «بقیه الله» یاد کرده است. این بقیه الله که منسوب و منتسب به خدا است، به سبب همین انتساب و جهت الهی آن، به عنوان «خیر» مطرح می شود.

باید یادآور شد که از نظر قرآن، گاه ممکن است «نعمتی» در اختیار بشر باشد، ولی «خیر» نباشد، بلکه آن نعمت، از مصادیق «نقمت و شری » باشد که دامن گیر شخص شده است؛ اما اگر چیزی به انسان برسد که مناسب با او باشد، آن چیز «خیر» او خواهد بود. از آن جایی که انسان ها نمی دانند، چه چیزی خیر یا شر برای آنان است، ممکن است در انتخاب اشتباه کنند؛ چنان که برخی سود اندک بیع را کم ارزش می دانند و آن را خیر بر نمی شمارند، اما «سود ربوی» را «خیر» می دانند، در حالی که آن سود اندک دارای برکت است و این سود ربوی چیزی جز «شر» نیست. انسان ها به سبب عدم شناخت حقایق هستی، ممکن است به ظاهر حکم کنند و شری را خیر و خیری را شر بدانند و این گونه به اشتباه افتاده و عملی برخلاف حق و خیر خودشان انجام دهند؛ از همین روست که خدا بیان می کند که شما خیلی چیزها را نمی دانید و در انتخاب خیر و شر به گمراهی و اشتباه می افتید.(بقره، آیه ۲۱۶)

بنابراین، با نگاهی به آیات ۸۵ و ۸۶ سوره اعراف می توان دریافت که خیر هر انسان بلکه هر اجتماعی آن است که بر اساس «اجتناب از بخس» و ترک آن، عمل و رفتار کنند؛ زیرا اگر این گونه عمل کنند، «خیری» به آنان می رسد که برایشان مفید و سازنده است.

از نظر قرآن، «بخس» انسان را از حالت عدالت طبیعی خارج می کند و روحیه و رویه «مفسدین» را در شخص ایجاد می کند؛ زیرا «عثو» تجاوز گری و فسادی است که اگر تکرار شود صفت دایمی «مفسدین» تبدیل می شود. از همین روست که خدا در قرآن، «بخس» کردن در هر چیزی را به عنوان «عثو» و ظلم و تجاوزی بر می شمارد که تداوم و استمرار این عمل، در شخصیت انسان تاثیر می گذارد و انسان را به انسانی «مفسد» تبدیل می کند. از همین روست که واژه «عثو» را به شکل فعل آورده تا بیان کند که این کاری است که انجام می شود، و اگر تکرار شود، این «عثو» فعلی، از حالت فعلی خارج و به شکل «صفت و حالت » در می آید که «مفسدین» باشد. در حقیقت همان طوری که عمل هر انسانی تابع شخصیت و شاکله وجودی اوست(اسراء، آیه ۸۴)، هم چنین شخصیت انسانی می تواند تحت تاثیر اعمال و افعال وی تغییر کند و انسانی که هر ازگاهی «عثو» می کرد، تبدیل به «مفسدین» شود که حالت دایمی و ملکه اوست. این در حقیقت بیانگر تاثیر متقابل شخصیت و عمل در انسان است.

انسانی که هر از گاهی با «بخس» گرفتار «عثو» بود، ممکن است به شکلی در آید که «فساد» برایش جزو روحیه و رویه شخصیتی او شود.

کم گذاری در امور حسی و غیر حسی

با نگاهی به آیات قرآنی معلوم می شود که از نظر قرآن، هر گونه کم گذاری چه حسی و چه غیر حسی ممنوع است. بنابراین همان طوری که لازم است تا عدالت فراگیر حسی و غیر حسی مراعات شود، می بایست از «ظلم» حسی و غیر حسی نیز پرهیز شود.

چنان که گفته شد، خدا در آیات قرآنی بارها از «بخس» نهی کرده است. این نهی را شامل هر چیزی دانسته و محدود به امری نکرده است. از همین رو، با آوردن «اشیاء» بر عموم و اطلاق آن تاکید می کند. شکی نیست که «شی» شامل هر چیزی می شود که می تواند «حسی» یا «غیر حسی » باشد.

بنابراین، همان طوری که در امور حسی باید «قسط» مراعات شود و سهم و قسط هر کسی اقامه و به شکل دقیق داده شود، و این کار از طریق ابزارهای سنجش حسی هم چون «کیل و میزان» انجام می شود، به طوری که وفا و تمام حقوق هر کسی در معاملاات می بایست مراعات شود، هم چنین در امور «غیر حسی» می بایست این امر عدالت مراعات شود.

به سخن دیگر، واژه عدالت از نظر معنایی گستره وسیعی را شامل می شود که می تواند شامل امور حسی و غیر حسی شود؛ اما واژه «قسط» اختصاص به امور حسی و مادی دارد.

«بخس» در برابر واژه عدالت قرار می گیرد؛ از همین روست که «بخس» می تواند نسبت به هر «شی» باشد که حسی یا غیر حسی است. از نظر قرآن، کسی که بخس می کند می تواند عدالت را از میان ببرد و نسبت به امور و چیزهای حسی و غیر حسی ظلم روا دارد که موجب خروج چیزی از «عدالت» و جایگاه «حق » آن است.

توضیح این که ماده «عیث» با ماده «عثى»از نظر معنایی به هم نزدیک هستند ؛ چنان که واژه «جذب» و «جبذ» به هم نزدیک هستند.

راغب اصفهانی بر این باور است که «عیث» بیش تر در فسادی حسی و مادی به کار می رود، اما واژه «عثی» بیش تر در فسادهایی به کار می رود که غیر حسی است و تنها از طریق عقل درک می شود. بنابراین وقتی خدا می فرماید شما «عثو» نداشته باشید به این معنا است که به گونه ای در چیزی کم گذاری نشود که عقل تنها آن را درک می کند.

به سخن دیگر، برخی از مردم ممکن است در چیزی از نظر حسی کم نگذارند و «تراوز و کیل» آنان دقیق باشد، ولی از نظر عقلی کم گذاری شده است. کسی که در امور بر اساس مسئولیت های خویش به درستی و کامل عمل نمی کند و وجدان کاری ندارد، در حقیقت ممکن است بر اساس معیارهای سنجش مادی چیزی را کم نگذاشته باشد، ولی وقتی با معیارهای سنجش عقلی به این امر نگاه می شود، معلوم می شود که شخص کم کاری و کم گذاری داشته است.

این بخس نسبت به مردم می تواند نسبت به آبرو و عرض شخص باشد یا حالتی که عقل آن را درک می کند، اما با معیارهای حسی هیچ گونه ظلم و بی عدالتی روا نشده باشد.

به سخن دیگر، آیاتی که می فرماید: وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ؛ از عبارت : أَوْفُوا الْمِکْیَالَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْط(هود، آیه ۸۵) جامع تر است؛ زیرا عبارت نخست از جامعیتی برخوردار است که عبارت دوم آن جامعیت را فاقد است. عبارت دوم ناظر به امور حسی است و خواهان بهره برداری از ابزارهای حسی برای تحقق عدالت قسطی و حسی است؛ اما عبارت نخست از جامعیت برخوردار است؛ زیرا خواهان ترک هر گونه «کم گذاری» حسی و غیر حسی می شود که در هر چیزی «از حسی و غیر حسی» صورت می گیرد.

ترک «عثو» هم به معنای آن است که فسادی انجام نشود که از نظر غیر حسی و عقلی به شخص یا چیزی آسیب می رساند. در حقیقت کسی که «عثو» دارد، ممکن است از نظر حسی به کسی یا چیزی آسیبی نرسانیده و فسادی را نداشته باشد، ولی در باطن از نظر «عقلی» و غیر حسی چنین چیزی اتفاق افتاده است.

به سخن دیگر، خدا با بیان این حکم اخلاقی و جهانی خواهان عدالتی فراگیر حسی و غیر حسی است و از مردم می خواهد از هر گونه کم گذاری و بخس خودداری کنند، چه این «بخس» حسی یا غیر حسی باشد؛ تاکید بر «عثو» از ن روست که مردم ممکن است بر اساس معیارهای حسی و مادی حقوق دیگران را مراعات کنند، ولی از نظر «عقلی» ممکن است کاری کنند که چیزی جز فساد نیست.

به هر حال، از نظر قرآن، هر انسانی به ویژه مومنان می بایست از هر گونه «فساد» و «ظلم» به هر شکلی پرهیز کنند و نمی بایست تنها بر اساس اصول معیارها و ابزارهای مادی و حسی دنبال تامین عدالت حسی و قسطی باشند، بلکه می بایست فراتر از آن با بهره گیری از ابزارهای عقلی دنبال تامین عدالت فراگیر حسی و غیر حسی باشند و اگر مومن هستند، به جنبه عدالت عقلی توجه و اهتمام بیش تری داشته باشند؛ زیرا عدالت عقلی به حس و مشاهده و چشم نمی آید ولی خدا از آن آگاه است. بنابراین می بایست در هیچ چیزی نسبت به هیچ انسانی ظلم و ستم روا نشود و در این امر بیش تر توجه شود تا حقوق معنوی مردم نیز حفظ شود و نسبت به حقوق معنوی و عقلی و غیر حسی مردم چون آبرو و عرض و ناموس مثلا کوتاهی و کم کاری و کم گذاری صورت نگیرد.