کلمات وجودی، نماد حقیقت

samamosآنچه در پی می آید بررسی اجمالی درباره مفهوم کلمه در قرآن و ماهیت کلمات وجودی و احاطه انسان به این کلمات و اسماء الهی است

معنا شناسی و مفهوم شناسی کلمه

کلمه به معنای واژه، نمادی است که انسان برای بیان مفاهیم و ارتباط کلامی میان خود و دیگری به کار می برد. انسان برای بیان خواسته های خود به دیگری، نیازمند ابزاری است. اگر کسی چیزی را بخواهد و یا خوراکی را بطلبد نیازمند آن است تا بدان اشاره کند و یا خود آن را بیاورد. از این رو کلمات و واژگانی را برای بیان برگزید که نشانه و نمادی از آن باشد.

در آغاز که کتابت و نگارش آغاز شد تصویری از چیزها، نمادی از جانور و یا چیزی بود که می کوشیدند آن را به دیگری بفهمانند. خطوط تصویری هیروگلیف نمونه ای از این روش ارتباطی و بیانی است. واژگانی که در آغاز به کار می رفت اشاره به محسوسات و ملموسات داشت و خطوط تصویری نیز از این قانون پیروی می کرد. این درحالی است که خواسته های انسانی در حوزه بیان کلامی و نگارشی فراتر از این امور است. بسیاری از امور ذهنی و عقلی و احساسی است و نمی توان با نشانه ها و نمادهای کلامی و یا نگارشی، آن را به دیگری منتقل کرد. این گونه شد که با تغییراتی جزیی، امور معقول و ذهنی و عاطفی به شکل نمادهای محسوس و ملموس به کار رفت. به طور مثال در زبان عربی واژه عشقه به معنای پیچک به معنای عشق و محبت احساسی و عاطفی به کار رفت و یا به جهت همانندی و تشابه میان مهر (خورشید) با محبت در زبان پارسی مهر به این معنا مورد استفاده قرار گرفت.

در یک فرآیند پیچیده، واژگان افزون بر بیان امور وجودی بر امور ذهنی و احساسی و معقول به کار رفت و این گونه شد که افزون بر موجودات حقیقی و عینی، امور ذهنی و عقلی نیز دارای نمادها شد.

بنابراین کلمه در اصل به معنای امر وجودی و حقیقی است و نمادی برای اشاره به آن به کار رفته و می رود و نیازهای انسانی موجب شد تا این کلمات و واژگان در امور غیروجودی نیز به کار رود و حتی در امور معقول و بلکه فراتر در امور تخیلی و توهمی که هیچ وجود خارجی و حقیقی ندارد نیز کاربرد داشته باشد.

کلمه در حقیقت به معنای اسم و نشانه و نام و نمادی برای اشاره به حقیقت وجودی و خارجی است. هر اسم، نمادی از حقیقت و وجود و موجودی خارجی و حقیقی است و با این نگاه باید به اسم نگریست. البته گاه اسم به بخشی از وجود نیز اشاره دارد ولی آن نیز بخشی مهم و یا بااهمیت است. حداقل اینکه هر اسمی بیانگر وجود و یا بخشی از وجود است. از این رو بیانگر امری تخیلی و توهمی نیست که ما به ازای خارجی نداشته باشد.

اسما و نام های الهی هر یک به بخشی از وجود خداوند اشاره دارد و هر نامی در حوزه هستی اشاره به موجودی و یا بخشی از موجودی دارد.

علم بشر به موجودات هستی

یکی از توانایی ها و ظرفیت های بشری آن است که به همه نام ها علم دارد. علم به معنای دانشی کامل نسبت به چیزی است که می تواند وی را قادر به تصرف و ارتباط و یا تسخیر کند. هر گاه کسی نسبت به چیزی دارای این توانایی شد، وی را عالم می گویند. اما اگر کسی صرفا آگاهی از چیزی داشته باشد و فاقد احاطه علمی به آن باشد از آن در زبان عربی به نبأ و خبر یاد می کنند. انبأ به معنای اخبار و آگاهی بدون انتقال علم و تعلیم است. انسان می تواند نسبت به علم و دانش خود دو گونه رفتار داشته باشد و آن را به دیگری منتقل نماید: گاه می تواند آن را به شکل تعلیمی به دیگری یاد دهد و منتقل کند که در این صورت شخص تعلیم دیده در صورتی که از ظرفیت و قابلیت برخوردار باشد می تواند خود دارای علم به مفهوم پیش گفته شود؛ گاه دیگر آن است که تنها اطلاعاتی درباره چیزی انتقال می یابد که از آن به خبر و انبأ یاد می شود.

در داستان آفرینش علت این که انسان به عنوان خلیفه الهی، مسجود فرشتگان شد این بود که انسان از علم تصرفی و تسخیری نسبت به چیزها و موجودات هستی برخوردار شد. از این رو خداوند در پاسخ فرشتگان به مسئله علم آدم(ع) اشاره می کند و فرشتگان نیز اقرار می کنند که از چنین علمی برخوردار نیستند تا بتوانند در همه موجودات هستی تصرف کنند. هر اسم و کلمه وجودی که انسان آموخت، نوعی توانمندی تصرف به انسان می بخشد. خداوند نیز برای آنکه فرشتگان از توانایی آدم(ع) آگاه شوند از آدم می خواهد که به آنان از دانش خود انباء بدهد. این گونه است که فرشتگان از علم و دانش آدم(ع) آگاهی یافتند ولی علم و دانشی به دست نیاورند تا هم شأن و مقام انسان شوند. (بقره آیات۳۱ تا ۳۷)

اسماء در آیات قرآنی به معنای وجودات و موجودات حقیقی نیز به کار رفته است. از این رو می توان گفت که آن چه به آدم(ع) داده شده، علم به تصرف در موجودات هستی است که شامل ما سوی الله می شود؛ زیرا به انسان همه اسما، تعلیم داده شده است.

این اسماء، نام و نشانه ای از حقیقت وجودی موجودات است و هر کلمه ای نیز بیانگر اسمی از اسمای وجودی است. از این رو کلمات نیز در کاربرد قرآنی به معنای کلمات وجودی و حقایق موجودات به کار می رود. خداوند در آیه۳۹ آل عمران می فرماید: ان الله یبشرک بیحیی مصدقاً بکلمه من الله؛ خداوند به تو مژده فرزندی می دهد که کلمه ای از خدا را تصدیق می کند.

این کلمه که حضرت یحیی(ع) تصدیق کننده آن است، حضرت عیسی بن مریم(ع) است که خداوند در آیه۵۴ سوره آل عمران به مریم(س) مژده وجودش را می دهد و می فرماید: ان الله یبشرک بکلمه منه اسمه المسیح عیسی بن مریم؛ خداوند به تو مژده کلمه ای از خود را می دهد که نامش مسیح عیسی پسر مریم است.

کلمه در این آیات به معنای وجود عیسی بن مریم(ع) است که حقیقت وجودی می باشد. در آیه۱۷۱ سوره نساء می فرماید: انما المسیح عیسی بن مریم رسول الله و کلمته؛ مسیح عیسی پسر مریم فرستاده خدا و کلمه اوست.

خداوند در آیات ۴۲و ۶۲ سوره ابراهیم خاندان پاک و مطهر پیامبراکرم(ص) را کلمه طیبه می شمارد و خاندان ابوسفیانی را به عنوان کلمه خبیثه معرفی می کند.

از این رو در روایات تفسیری در توضیح کلماتی که حضرت آدم از خداوند دریافت کرده و بدان توبه اش پذیرفته شده گفته شده است که آن کلمات، حقایق وجودی کلمه طیبه اهل بیت عصمت و طهارت(ع) بوده اند. به این معنا که حضرت آدم(ع) با توسل و شفاعت جویی از این کلمات وجودی و خاندان عصمت و طهارت(ع) توانست از مجازات برهد و توبه وی پذیرفته شود.

کلمه در قرآن

کاربرد کلمه به معنای موجودات هستی در آیات۱۰۹ سوره کهف و ۷۲سوره لقمان نیز موید این نظریه است که کلماتی که حضرت آدم(ع) دریافت کرده تنها واژگان نبوده است، بلکه کلمات طیب و پاک وجودی بود که بدان ها از پیشگاه خداوند درخواست مغفرت و توبه می کند.

قرآن همه موجودات هستی را کلماتی می داند که اگر تمام آب های زمین و حتی هفت برابر آن به مدد آید و جوهر و مرکب شود تا بتوان این کلمات را به صورت مکتوب نگاشت، آن کلمات چنان زیاد هستند که جوهر کم می آید و کلمات وجودی و موجودات هستی پایان نمی یابد. در این آیات به عظمت هستی و شمار موجودات آن اشاره شده که بیش از حد نگارش است ولی همین انسان همه آنها را می شناسد و بدان ها علم دارد؛ زیرا هرچه باشد همه این کلمات وجودی در احاطه علمی انسان کامل است و انسان کامل به حکم ولی اللهی و خلیفه اللهی بدان ها علم داشته و می تواند تصرف کند و آنها را به حد شایسته تکاملی خودشان برساند؛ چراکه انسان کامل از ربوبیت طولی برخوردار است و کسی که می خواهد موجودی را ربوبیت کند و آن را به کمال لایق و شایسته اش برساند می بایست نسبت به آن، علم به مفهوم پیش گفته داشته باشد.

به نظر می رسد که کلماتی که آدم بدان آزمون شد نیز کلمات وجودی است و جز این نیز نمی تواند باشد. وی دست کم چند بار با کلمات وجودی اسحاق و اسماعیل آزمون شد و داستان قربانی اسماعیل تنها بخشی کوچک از آزمونی بود که وی گذراند. این کلمات وجودی می تواند حتی امامان معصوم(ع) باشد و اینکه چگونه کلمات طیبه وجودی امام حسن(ع) و امام حسین(ع) آن گونه شهید می شوند و کلمه وجودی زهرا(س) امیرمؤمنان و یا همه اهل بیت(ع) از پیامبر(ص) تا مهدی موعود(عج) چگونه از سوی مردم و کافران اذیت و آزار می شوند به گونه ای که پیامبر(ص) می فرماید: ما اوذی نبی کما اوذیت؛ هیچ پیامبری همانند من آزار و اذیت ندید. وقتی حضرت ابراهیم(ع) به ملکوت نگریست این اذیت و آزارها را با جان و روحش درک کرد و چشید.

به هرحال کلماتی که حضرت ابراهیم(ع) با آن آزموده شد،کلمات صرف، و واژگان خیالی و توهمی نبود بلکه با موجودات حقیقی آزمون شد و سربلند از آن بیرون آمد.

این کلمات الهی کلماتی هستند که تغییر و تبدیلی در آنها نیست و خداوند آنها را چنان که آفریده، باقی و برقرار می گذارد و هر کلمه وجودی به حکم تکلیف می بایست مطیع امر الهی و تسبیح گوی حق باشد.