کفران نعمت عوامل و آثار آن

 اشاره: کفر اعتقادی با کفران عملی همراه است؛ چنانکه ایمان اعتقادی با شکر عملی همراه است؛ از همین‌رو می‌توان مومن را شاکر و کافر را ناسپاس دانست؛ اما پرسش این است که چرا برخی از مومنان، کفران نعمت می‌کنند و ناسپاسی روا می‌دارند؟ آیا باید در ایمان آنان شک کرد و آنان را در ایمانشان تکذیب کرد و دروغ دانست؟ یا اینکه برای ایمان مراتبی را بر شمرد که شاکران در مرتبه غایی و عالی ایمان قرار دارند و کفران کنندگان در مراتب پایین یا میانی هستند؟ چه عواملی موجب کفران نعمت‌های الهی می‌شود؟ و کفران نعمت‌های الهی چه آثاری در نعمت یا زندگی انسان به جا می‌گذارد؟ نویسنده در این مطلب بر آن است تا به این پرسش‌ها بر اساس آموزه‌های قرآن پاسخ دهد.

نسبت کفر و کفران
واژه «کفر» به معنای پوشاندن است. بر همین اساس، به کشاورزی که دانه‌ها را در زیر خاک نهان می‌کند و با خاک می‌پوشاند، کافر می‌گویند؛ همچنین به زرهی که تن رزمندگان با آن پوشیده می‌شود، کافر گفته می‌شود. بنابراین می‌توان گفت کافر در دین اسلام، کسی است که چیزی را می‌پوشاند که نمی‌بایست پوشانده شود. با نگاهی به آموزه‌های قرآن دانسته می‌شود که کافران اعتقادی، کسانی هستند که حقایق را می‌پوشانند؛ در حالی که مومنان نه تنها آن را نمی‌پوشانند، بلکه با آشکارسازی آنها، بر اساس آن عمل کرده و سبک زندگی خویش را بدان سامان می‌دهند تا این گونه در امنیت قرار گیرند و از آثار و تبعات بی‌توجهی به حقایق در امان مانند که از جمله آنها تبعات بی‌توجهی به خدا و قیامت و معاد و حسابرسی آن است که عامل ورود انسان در عذاب دنیوی و آتش دوزخ اخروی است.
از آنجا که کافر اعتقادی، حقایق هستی را می‌پوشاند، به طور طبیعی، نسبت به نعمت‌های خدادادی نیز چنین رفتاری را در پیش می‌گیرد؛ پس چون منکر خدا و هدفمندی آفرینش است، به طور طبیعی برای نعمت‌هایی که در اختیارش است، نیز هدفی قائل نیست و از نعمت‌های الهی برای اهداف آفرینش بهره نمی‌گیرد و هر چیزی را در جای مناسب آن استفاده نمی‌کند و این گونه با استفاده نادرست از نعمت‌هایی چون قدرت و ثروت، بر خلاف اهداف آفرینش گام بر می‌دارد و قدرت و ثروت را برای باطل و تباهی اهداف الهی به کار می‌گیرد. لذا کفران نعمت برآیند طبیعی کفر اعتقادی است؛ در حالی که مومن به سبب باور خدای حکیم و هدفمندی آفرینش و از جمله نعمت‌های الهی بر آن است تا ضمن شناخت اهداف کلی خلقت شناختی نسبت به نعمت‌های الهی پیدا کرده و هر چیزی را در جا و مسیری به کار گیرد که تامین‌کننده اهداف آن چیز و اهداف آفرینش باشد. این گونه است که شکر عملی بازتاب و برآیند طبیعی ایمان است.
نیاز انسان به شکر و عدم نیاز خدا به شکر
از نظر قرآن، خدا نیازی به شکر زبانی انسان ندارد، بلکه حتی شکر قلبی یا شکر عملی که به عنوان یک وظیفه و تکلیف عقلی و نقلی مطرح شده است، در راستای بهره مندی خود انسان است نه خدایی که غنی کریم و غنی حمید است. به سخن دیگر، وقتی از مهم‌ترین صفات الهی، غنی بودن اوست، هیچ نیازی به کسی ندارد تا از وی تشکر کند و شکر زبانی داشته باشد.
از نظر آموزه‌های قرآن، آن کسی که نیاز به شکر دارد، خود انسان است؛ زیرا هر نوع از اقسام شکر از زبانی یا قلبی یا عملی، آثاری دارد که به خود انسان باز می‌گردد؛ زیرا کسی که شکر زبانی دارد، در قلب خویش به این ادراک و آگاهی رسیده است که هر چیزی در هستی دارای غایت و هدفی است که باید آن را مد نظر قرار داد و در مسیر آن غایت به کار گرفت. بر همین اساس، با بیان اینکه نعمتی در اختیار او گذاشته شده که می‌تواند با بهره‌گیری از آن به هدف غایی خویش دست یابد، خدا را به زبان شکر می‌کند؛ زیرا قلب او به این حقیقت رسیده و درک کرده است و شاکر قلبی است. چون این شکر قلبی به شکل شکر زبانی ابراز می‌شود، به طور طبیعی در شکر عملی به نمایش گذاشته می‌شود و شخص با توجه به فلسفه هر چیزی از جمله فلسفه وجودی خلقت خویش، تلاش می‌کند تا از آن چیز در راستای کمال خویش بهره برد که هدف خلقت است. بر همین اساس خدا می‌فرماید: و براستى لقمان را حکمت دادیم که خدا را سپاس بگزار و هر که سپاس بگزارد تنها براى خود سپاس مى‏گزارد و هر کس کفران کند در حقیقت ‏خدا بى ‏نیاز ستوده است. (لقمان، آیه ۱۲)
از این آیه به دست می‌آید که شکر نعمت حتی به شکل زبانی، تشکر از خدا نیست، بلکه بازگشت آن به خود انسان است؛ زیرا اولا خدا غنی است و نیازی به شکر ندارد؛ و ثانیا حمید و ستوده است و پیش از آنکه بنده از او آن نعمت را بخواهد به او داده است. پس وقتی انسانی مثلا شکر زبانی از خدا می‌کند، به این معنا است که خدا را به عنوان خدای غنی حمید می‌شناسد و می‌داند که آنچه داده است، برای اهدافی است که سودش به خودش باز می‌گردد و باید از نعمت برای اهدافی استفاده کند که موجب کمال او شود؛ در حالی که کفر و کفران موجب می‌شود تا از آن نعمت نه تنها برای مقاصد اصلی بهره نگیرد، بلکه ممکن است در مسیر نادرستی به کار گیرد که به خود و دیگران زیان می‌رساند.
خدا همچنین در جایی دیگر می‌فرماید:کسى که نزد او دانشى از کتاب الهى بود، گفت: من آن را پیش از آنکه چشم خود را بر هم زنى برایت مى ‏آورم. پس چون سلیمان آن تخت را نزد خود مستقر دید، گفت: این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا سپاسگزارم یا ناسپاسى مى ‏کنم؛ و هر کس سپاس گزارد، تنها به سود خویش سپاس مى‏‌گزارد؛ و هر کس ناسپاسى کند، بى‏ گمان پروردگارم بى ‏نیاز و کریم است. (نمل، آیه۴۰)
از این آیه همچنین نکاتی دیگر فهمیده می‌شود که از جمله آنها اینکه هر نعمتی که در اختیار کسی قرار می‌گیرد، به یک معنا باید آن را از مصادیق «ابتلاء» و آزمون الهی قرار داد؛ زیرا زمانی نعمتی به خیر تبدیل می‌شود که انسان با استفاده درست از آن نعمت در چارچوب اهداف و فلسفه آفرینش به خود و دیگران سود برساند؛ پس اگر بدرستی از آن نعمت بهره نبرد، آن نعمت به نقمت و بلا و شری برایش تبدیل می‌شود. به عنوان نمونه داشتن قدرت یا کسانی که دارای قدرت‌های خارق عادت هستند، به تنهایی خیر نیست، بلکه وقتی خیر است که بدرستی از آن نعمت بهره گیرد. از همین روخدا در آیاتی دیگر از قرآن بیان می‌کند که خدا با نعمت و نقمت، انسان را می‌آزماید: اما انسان هنگامى که پروردگارش وى را مى ‏آزماید و عزیزش مى دارد و نعمت فراوان به او مى‏ دهد مى‏ گوید پروردگارم مرا گرامى داشته است؛ و اما چون وى را مى‌‏آزماید و روزى‏‌اش را بر او تنگ مى‏ گرداند می‌گوید پروردگارم مرا خوار کرده است. (فجر، آیات ۱۵ و ۱۶)
پس اگر نعمتی از سوی خدا به کسی داده شود، به معنای تکریم و اهتمام ویژه خدا نسبت به او نیست، بلکه یک آزمایش و آزمونی است که ببیند آن شخص با نعمتی که در اختیار است چگونه برخورد می‌کند؛ چنانکه اگر نقمتی برسد و نعمتی از دست برسد، به معنای اهانت و بی‌توجهی الهی نسبت به او نیست، بلکه براساس سنت آزمون است تا معلوم شود چه واکنشی نسبت به ابتلاء و نقمت نشان می‌دهد؟ آیا صبر و استقامت می‌ورزد یا جزع و فزع می‌کند؟ زیرا از نظر قرآن، یکی از مهم‌ترین ابزارهای آزمونی در کنار نعمت، نقمت و مصیبتی است که انسان بدان آزموده می‌شود؛ خدا می‌فرماید: و قطعا شما را به چیزى از قبیل ترس و گرسنگى و کاهشى در اموال و جانها و محصولات مى ‏آزماییم و مژده ده صابران را.(بقره، آیه ۱۵۵)
مهم‌ترین کفران نسبت به عقل و نقل
انسان‌ها نسبت به همه نعمت‌ها نوعی کفران و ناسپاسی را در عمل نشان می‌دهند که از جمله مهم‌ترین مواردی که می‌توان به عنوان مصادیق کفران‌اشاره کرد اموری چون موارد زیر است: انکار قرآن و وحی(اسراء، آیه ۸۹؛ فرقان، آیه ۵۰)، بی‌توجهی به ابزارها و قوای ادراکی از بینایی و شنوایی (ملک، آیات ۲۲ و ۲۳)، ناسپاسی نسبت به خرد و تعقل ورزی در زندگی و عدم بهره‌گیری از آن(همان) و نیز عدم بهره‌گیری از هدایت‌های باطنی و ظاهری یعنی عقل و نقل که در اختیار انسان است.(انسان، آیات ۳ و۴)
در حقیقت از نظر قرآن، عدم بهره‌گیری درست بویژه از امکانات عقلی و ادراکی که تعیین‌کننده جهت درست زندگی است، مهم‌ترین مصادیق کفران نعمت از سوی انسان‌ها است؛ زیرا اگر از این امکانات هدایتی و راهنمایی عقل و نقل به درستی بهره گیرند، به طور طبیعی از دیگر امکانات و نعمت‌ها به درستی نیز بهره می‌گیرند، اما چون انسان نسبت به این دو نعمت بزرگ عقل  ونقل و ابزارهای شناختی و ادراکی غافل است و به درستی از آنها بهره نمی‌گیرد، به طور طبیعی در امور دیگر نسبت به نعمت‌ها نیز کفران نعمت روا می‌دارد.
آثار کفران و ناسپاسی نسبت به نعمت
از نظر قرآن، کفران نعمت و استفاده نادرست از آن آثار و پیامدهایی دارد که شناخت آن می‌تواند موجب پرهیز از کفر و کفران انسان نسبت به خدا و نعمت‌های الهی شود. از جمله این آثار می‌توان به موارد زیر ‌اشاره کرد:
۱. خسران: کفران نعمت موجب می‌شود تا انسان سرمایه را از دست بدهد و نه تنها سودی نبرد، بلکه از سرمایه نیز زیان کند.(لقمان، آیه ۱۲؛ نمل، آیه ۴۰)
۲. زوال نعمت: از نظر قرآن، انسان اگر بدرستی شکر نعمت‌ها را به جا نیاورد، آن نعمت از وی گرفته می‌شود و به جای آن حتی گاه ممکن است نقمت جایگزین شود. دست کم کفران نعمت موجب از دست رفتن آن نعمت خواهد بود.(رعد، آیه ۱۱) از امام سجاد(ع) نقل شده است که کفران نعمت از گناهانى است که موجب تغییر و زوال نعمت الهى مى شود و سپس آیه مذکور را تلاوت فرمود.(تفسیر الصافى، ج ۳، ص ۶۱، تفسیر جامع، ج ۵، ص ۲۷۱)
۳. قحطی و فقدان آسایش: کفران نعمت، باعث سلب آن از جانب خدا و سبب قحطى و گرسنگى در جامعه می‌شود؛ زیرا از نظر قرآن خدا به اجتماعی نعمت آسایش و آرامش را می‌دهد، ولی آنان به سبب ناسپاسی و کفران ، موجبات خشم الهی را فراهم آورده و گرفتار قحطی می‌شوند و آسایش و نعمت از آن جامعه رخت بر می‌بندد.(نحل، آیه ۱۱۲)
۴. نا امنی و فقدان آرامش: کفران نعمت نه تنها موجب خشم الهی و از دست رفتن امنیت و آرامش از جامعه، بلکه حتی موجب تحقق وحشت و هراس در جامعه می‌شود.(همان)
۵. محرومیت از رضوان و رضایت الهی: شکر نعمت موجب رضایت خدا و بهره مندی از آثار رضایت خواهد بود، در حالی که کفران نعمت موجب محرومیت از رضوان و رضایت الهی می‌شود.(زمر، آیه ۷)
۶. محرومیت از محبت الهی: کسانی که کفران نعمت می‌کنند محروم از محبت الهی و آثار آن خواهند شد(بقره، آیه ۲۷۶)؛ در حالی که سپاسگزاران به گونه‌ای خواهند بود که خدا حتی به دفاع از آنان بر می‌خیزد و به سبب محبت به ایشان توجه خاص و ویژه‌ای در قالب امدادهای غیبی خواهدداشت.(حج، آیه ۳۸)
۷. عذاب الهی:  کسی که کفران نعمت می‌کند می‌بایست خود را برای خشم الهی آماده سازد(بقره، آیه ۲۱۱؛ ابراهیم، آیه۷)؛ زیرا کفران نعمت موجب خشم الهی حتی در دنیا می‌شود و کسانی هم به سبب کفران گرفتار مسخ شدند(مائده، آیه ۱۱۵). کفران نعمت همچنین عذاب اخروی را به دنبال خواهد داشت(نساء، آیه ۱۴۷؛ انسان، آیات ۳ و ۴؛ نحل، آیات ۵۳ تا ۵۵؛ روم، آیات ۳۳ و ۳۴)
۸. سرزنش الهی: خدا در قرآن کسانی را که کفران نعمت می‌کنند سرزنش می‌کند؛ بنابراین، از آثار کفران نعمت، سرزنش الهی است.(هود، آیه ۶۰؛ یوسف، آیه ۳۸؛ ابراهیم، آیه ۲۸؛ نحل، آیات ۷۱ تا ۸۳)
عوامل و بسترهای کفران نعمت
کفران خصلتی زشت و نادرست است که بسیاری از انسان‌ها از آن رنج می‌برند و می‌بایست خود را اصلاح کنند.(بقره، آیه ۵۷؛ روم، آیه ۵۱؛ غافر، آیه ۶۱)
بر اساس آموزه‌های قرآن، اموری به عنوان عامل یا زمینه‌ساز کفران نعمت عمل می‌کند که شناخت این زمینه‌ها و عوامل می‌تواند برای رهایی از کفران نعمت و بهره مندی از آثار شکر نعمت بسیار مفید باشد و به درمان مشکلات و پیامدهای کفران بینجامد. از جمله مهم‌ترین بسترها و عوامل می‌توان به موارد زیر‌اشاره کرد:
۱. بدمستی نسبت به امکانات و نعمت ها: بهره‌مندى از نعمتِ رفاه و آسایش، زمینه ناسپاسى و کفران است؛ زیرا بسیاری از مردم وقتی احساس استغنا کنند، گمان می‌کنند که غنی هستند و همین احساس موجب می‌شود که کفران نعمت کرده و از نعمت‌ها بدرستی بهره نگیرند، بلکه حتی آن را در مواردی به کار گیرند که بر خلاف حکمت و هدف و فلسفه آفرینش بلکه آن نعمت است.(یونس، آیه ۲۲؛ نحل، آیه ۱۱۲؛ اسراء، آیه ۸۳؛ نمل، آیه ۴۰؛ زمر، آیات ۸ و ۴۹)
۲. ثروت و مال فراوان: ثروت و مال فراوان، زمینه ناسپاسى در برابر نعمتهاى الهى می‌شود و انسان را از شکر به سوی کفران نعمت سوق می‌دهد.(کهف، آیات ۳۲ تا ۳۷)
۳. قدرت: برخوردارى از قدرت و امکانات، زمینه کفران است(نمل، آیات ۳۸ تا ۴۰)؛ زیرا احساس قدرت همانند احساس ثروت موجب می‌شود تا شخص احساس غنی بودن داشته باشد و از نعمت‌ها به درستی استفاده نکند، بلکه به سبب حس غرورآفرین، از نعمت‌ها علیه اهداف و مقاصد آفرینش بهره گیرد.
۴. گرفتاری و مصیبت: همان طوری که برخی با نعمت آزموده می‌شوند، برخی با نقمت و مصیبت آزمایش می‌شوند؛ از همین رو، خدا گاهی نعمتی را از انسان می‌گیرد تا واکنش شخص معلوم شود. در این موارد برخی نه تنها گرفتار کفران نعمت‌های در اختیار می‌شوند، بلکه به کفر نیز گرایش می‌یابند. به سخن دیگر، به جای آنکه از نعمت‌های در اختیار استفاده کنند، به سبب از دست رفتن نعمتی به خاطر ابتلاء و آزمایش، نسبت به آن داشته‌ها و نعمت‌های دیگر نیز کفر و کفران می‌ورزند.(هود، آیه ۹؛ شوری، آیه ۴۸)