کفر، بنیاد نابهنجاری های اجتماعی

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

بسیاری از مردم از وضعیت نابهنجار جامعه گلایه دارند. وضعیت بد خانواده و فروپاشی آن، خیانت های مالی و جنسی و زناشویی، لجاجت و دعواهای خانگی و اجتماعی، کودکان خشونت گرا، نوجوانان بی حیا و بی عفت، زنان و مردان خانمان سوز، خانه های بی خانواده و خانواده های بی خانمان، مردان و زنان آواره خیابان، ارتشاء و رشوه، اختلاس و دزدی، دروغ و فریب و بسیار دیگری از نابهنجارهای اجتماعی امری است که همه در این فکر و اندیشه فرو برده که کجای کار عیب دارد. ریشه این نابهنجاری های اجتماعی و اخلاقی چیست؟

نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن شد تا به این پرسش اساسی پاسخ درخور ومناسبی راارایه کند. به نظر نویسنده بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، ریشه همه این نابهنجارهای اخلاقی و اجتماعی را می بایست در کفر مردمان یک جامعه دید. البته ایشان تاکیددارند که درجات کفر متفاوت است و هر کسی با توجه به مقدار ایمان خود پای بندی بیش تری به هنجارها نشان می دهد و هر چه در شخص نابهنجاری قوی یا گسترده تر باشد، دایره ایمان ضعیف تر و سست تر و به همان میزان مقدار و درجه کفر قوی تر و گسترده تر است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

تعبد مبتنی بر تعقل، موتور خدایی شدن

انسان موجودی اندیشمند و خردمند است؛‌ اما این توانایی همواره به معنای استفاده از آن نیست؛ زیرا بسیاری از مردم با آن که دارای خرد هستند، اما هرگز خردورزی نیستند و از آن بهره ای نمی برند. از این روست که از نظر آموزه های قرآنی آن چه اهمیت دارد بهره گیری از خرد در شکل فعلی آن می باشد، چنان که این معنا از نوعی کاربردهای واژه عقل و خرد استفاده می شود.

خردورزی به معنای کاربرد عقل و خرد به آدمی این امکان را می دهد تا بر خلاف همه موجودات هستی از توانایی بسیار انحصاری بهره مند شود و بتواند بر همه هستی مسلط شود و آن را به تسخیر کامل فعلی خود در آورد و ضمن استفاده خود از آن،‌ دیگر آفریده های هستی را نیز به کمال برساند.

در ارزش خردمندی همین بس که از نظر آموزه های وحیانی اسلام، تعبد می بایست بر پایه تعقل باشد تا بتواند انسان را به کمالاتی چون خدایی و ربانی شدن برساند و در مقام خلافت انسانی جایی گیرد.

اما بسیاری از انسان ها نه تنها خردورزی و تعقل نمی کنند، بلکه حتی بسیاری از اهل تدین و اسلام،‌ نیز تعبد مبتنی بر تعقل ندارند، از این روست که نمی توانند در مقامات متالهین و ربانیین وارد شوند؛ زیرا آن چه موجب تعالی در هدف می شود شناخت و معرفت نسبت به خدا و فلسفه آفرینش است که از طریق تدبر و تعقل به دست می آید. کسانی که اهل تعقل و در نتیجه شناخت و معرفت این چنینی نیستند، هر چند که انسان متعبدی باشند، از آن جایی که این تعبد ریشه در تعقل نداشته و یا مبتنی بر تقلید و اموری دیگر است، نمی توانند اهداف متعالی آفرینش هستی و خود را درک کنند و در آن مسیر سیاست ها و برنامه های زندگی خود را هدف گزاری کنند.

از نظر اسلام اگر رفتارها و سبک زندگی ما مبتنی بر آموزه های اسلامی باشد می بایست انتخاب این سبک زندگی بر پایه تعقل و خردورزی و انتخابی از روی شناخت و بصیرت باشد. از این روست که هر کسی به عنوان یک مسلمان می بایست اصول دین خود را بر اساس خردورزی و تعقل پذیرفته باشد و تقلید در این حوزه جایز نیست.

زمانی که مسلمانی تعبد بر فروعات دین را در چارچوب تعقل در کلیات و اصول دین سامان دهد، نه تنها انسانی دارای شناخت دقیق هدف اصلی آفرینش یعنی متاله و ربانی شدن می شود،‌بلکه انسانی با انگیزه های قوی و اراده و استقامت پولادین خواهد بود و در صبر و مقاومت بر اصول و فروع دینی خویش هرگز کوتاه نمی آید و نسبت به آن تعصب خردمندانه دارد؛ چرا که رفتارهای آدمی را شناخت ها و بینش های او سامان می دهد و آن چیزی که از آن به عنوان عنصر نگرش در انسان یاد می شود دارای مولفه ها و مقوماتی چون شناخت عقلانی، گرایش عاطفی و احساسی و رفتار مبتنی بر آن دو عنصر است؛ زیرا نگرش برآیند همه داشته های انسانی است که به شکل کنش و واکنش و منش خودنمایی می کند؛ چرا که نگره هر انسانی نظریاتی پذیرفته شده ای است که مبتنی بر شناختی همراه با عاطفه و احساس دلبستگی به آن است. این نگره است که نگرش آدمی را سامان می دهد و او را مدیریت و رهبری می نماید.

به هر حال، زمانی که انسانی با خردورزی حقایق هستی را درک،‌ تحلیل، تبیین و توصیف دقیق و مطابق با واقعیت بنماید، به حقانیت خداوند و حکمت آفرینش هستی و انسان دست می یابد و مسیر زندگی خود را متاله و خدایی و ربانی شدن به عنوان مقصد آفرینش قرار می دهد و به حکم قانون انا لله و انا الیه راجعون،‌ از اویی به سوی اویی را در کمال خواهی مطلق جست و جو می کند. این گونه است که عقل و وحی را مکمل یک دیگر دانسته و تعبد بر آموزه های دستوری عقل و وحی را تنها راه راست رسیدن برای پاسخ گویی به نیاز کمال خواهی مطلق خود می یابد و خردمندانه در مسیر تعبد از احکام عقل و وحی گام بر می دارد وخدایی شدن را هدف و غایت نهایی سیر خود قرار می دهد.

در آیاتی قرآن بارها و بارها بر تعقل تاکید شده و بر احساس و عاطفه به عنوان مکمل تعقل در ایجاد ایمان و نگرش پافشاری شده است؛ زیرا شناخت بی عنصر قلبی عاطفه که ایمان از آن متولد می شود، هرگز موتور محرک آدمی به سوی حقیقت کمال مطلق نخواهد بود، هر چند که این شناخت قطعی و یقینی باشد(نمل، آیه ۱۴) چنان که تعبد بی عنصر شناخت قطعی و یقینی نیز نمی تواند هدف کمالی را برای انسان روشن کند و آدمی به سبب محدودیت در شناخت و غوطه ور شدن در جزئیات، اهداف پست و یا میانی را مدنظر قرار می دهد و به سبب بی ریشگی و فقدان شناخت، هر از گاهی به وسوسه ای در تردید می افتد یا اهداف نادرستی را بر می گزیند و حتی بر جهت خلاف حکمت آفرینش گام بر می دارد و در ورطه وسوسه های نفسانی و شیطانی هبوط و سقوط می کند.

بربنابراین، آن چه موتور حرکت انسانی به سوی خدایی، متاله و ربانی شدن است، همان تعبد مبتنی بر تعقل و خردورزی است.

کفر، نگرش ضد تعقلی

اگر بپذیریم که تعقل و خردورزی انسان را به کمال مطلقی به نام خداوند ما را رهنمون می کند که سرچشمه همه کمالات و منشای همه هستی است، چنان که فیلسوفان بیرون از دایره دین این گونه تعقل ورزیدند و به واجب الوجودی دارای کمالات مطلق قایل شدند، باید بپذیریم که این خردورزی ما را به هدفمندی در آفرینش نیز فرا می خواند؛ زیرا کمال مطلق هرگز بی حکمت و هدفی خردمندانه کاری را انجام نمی دهد. بر این اساس، باید بپذیریم (و این پذیرش مبتنی بر تعقل و حقانیت است) که آفرینش انسان نیز دارای حکمت و هدفی است که می بایست زندگی خود را بر اساس آن هدف ساماندهی کند.

بر این اساس، می توان امری به عنوان هدایت درونی و عقلانی و نیز هدایت بیرونی چون پیامبری از خدا را نیز اثبات کرد. از این روست که بر اساس آموزه های اسلامی اصول دین اسلام چون توحید، نبوت، معاد در کنار عدالت خداوندی و امامت اولیای الهی به عنوان مکمل نبوت و استمرار آن در شکل دیگر، مبتنی بر تعقل و خردورزی به اثبات می رسد.

برآیند طبیعی این سخن آن است که کفر که به معنای انکار مولفه های اصلی اسلام خدا، معاد و نبوت است، نگرشی بیرون از دایره تعقل و خردورزی است و تنها کسانی دچار کفر به هریک از اصول دین اسلام می شوند، تعقل نمی ورزند و خرد و عقل خویش را دفن کرده یا بی استفاده قرار داده اند.

البته خداوند به گروهی از کافران اشاره می کند که بر اساس تعقل و خردورزی به حقانیت اصول اسلامی رسیده اند، ولی به سبب لجاجت یا حسادت یا مسایل دیگری از این دست، به انکار اصول اسلامی می پردازند و بدان ایمان نمی آورند.(نمل، آیه ۱۴)

بنابراین، این معنا حتی بر اساس شناخت بیرون دینی و با نگاهی فلسفی و عقلانی نیز ثابت است، کفر نگرشی ضد تعقلی است، زیرا هیچ خردمند خردورزی نیست که تعقل بورزد به اصول اسلام نرسد. از این روست که پذیرش اصول اسلام بر پایه تعقل و خردورزی است و هر گونه پذیرش تقلیدی و تعبدی نمی تواند جایگزین کاملی از پذیرش تعقلی اصول اسلام باشد؛ چرا که اگر تعبد وتقلید انسان را در انجام شریعت یاری رساند، ولی هرگز اهداف متعالی را در پیش عامل آن نمایان نمی سازد و نمی تواند هدف اصلی آفرینش را از طریق تعبد محض بی تعقل و خردورزی به دست آورد و بدان سمت گرایش داشته و تلاش و مجاهدت نماید.

کفر، عامل رفتارهای ضد عقلانی و بی تقوایی

از آیات قرآنی این معنا به دست می آید که رفتارهای ضد عقلانی و ضد ارزشی و اخلاقی، ریشه در کفر انسان دارد. هر چه دایره کفر و بنیاد آن گسترده تر و ریشه دارتر باشد، رفتارهای ضد هنجاری و اخلاقی از وی بیش تر خواهد بود.

خداوند یکی از اتهام هایی که بر کافران وارد می سازد این است که اینان به سبب همین کفر،‌ انسان های بی تقوایی هستند و نسبت به هیچ یک از منکرات و ضد ارزش های عقلانی و عقلایی پای بند نیستند. از این روست که بر خلاف حکم عقل و عقلاء که خواهان پای بندی به عقود و عهود و پیمان ها می شود، مردمانی پیمان شکن هستند و به هیچ عهد و عقدی پای بند نیستند.(توبه ،‌آیات ۱ تا ۵؛ رعد، آیه ۲۵)

انسان های کافر به سبب پرهیز از خردورزی و تعقل، یا به سبب انکار آن چه از راه تعقل آموخته اند(نمل، آیه ۱۴) مردمانی هستند از مقام انسانیت سقوط کرده اند و نه تنها نسبت به حق شنوا و بینا نیستند،‌ بلکه با هر رفتار هنجاری مبتنی بر عقلانیت و وحیانیت مبارزه می کنند و انسان های پست و ضد ارزشی هستند.(بقره، آیه ۱۷۱؛ مائده،‌ آیات ۶۰ و ۶۱؛ محمد، آیه ۱۲)

اصولا کفر عامل اصلی همه انحرافات و طغیان های آدمی علیه قوانین و مقررات اجتماعی و هنجاری است؛ از این روست که خداوند نسبت به هر گونه هم نشینی و معاشرت با نزدیکان کافر را جایز نشمرده است؛ زیرا دوستی و هم نشینی با نزدیکان کافر، موجبات انحرافات فکری و رفتاری آدمی می شود و آدمی را به کفر و طغیان می کشاند.(کهف، ایه ۸۰؛ مجمع البیان، ج ۵ و ۶، ص ۷۵۳)

انسان های کافر، به سبب همین پرهیز از خردورزی یا انکار قلبی شناخت های عقلانی خود، در یک فرآیندی توانایی شناختی خود نسبت به حقایق را نیز از دست می دهند و از شناخت و دیدن و درک و فهم حقایق هستی عاجز و ناتوان می شوند(انعام، آیه ۲۵؛ توبه، آیات ۱۲۵ و ۱۲۷؛ اسراء، ایات ۴۵ و ۴۶) و بر آیند و نتیجه آن نیز مخالف با ارزش های عقلانی و حقایق هستی است که در کنش ها و واکنش ها و منش های این افراد خودنمایی و ظهور می یابد.

این گونه است که خداوند انسان های کافر را افرادی کور دل(همان آیات)، گرفتار شک و تردید(ابراهیم، آیات ۹ و ۱۰) و در رفتارهای اجتماعی ‌حرمت شکن و هنجار شکن معرفی می کند که حتی به ارزش ها و هنجارهای عرفی و عقلایی بلکه عقلانی جامعه خود پای بند نیستند و نسبت به آن بی احترامی کرده و آن ها را زیر پا می گذارند. (بقره، ایه ۲۱۷) از مصادیق این حرمت شکنی و هنجارشکنی عقلانی می توان به عدالت ستیزی ظلم گرایی آنان اشاره کرد،(ابراهیم، آیه ۱۳) چنان که در عرصه هنجارشکنی عقلایی نیز می توان به شکستن حرمت ماه های حرام و بی اعتنایی به حرمت جنگ در این ماه ها اشاه داشت که به سادگی این قوانین و مقررات و هنجارهای عرفی و عقلایی را زیر پا می گذارند.(بقره، آیه ۲۱۷)

کافران، از نظر قرآن، ‌مردمانی مستبد هستند که تنها به رای و نظر خود هر چند باطل و بیرون از دایره خرد و عقل، پای بند هستند و هیچ نظر و رای دیگری را نمی پذیرند و راه و رویه خویش را به عنوان آیین برتر قبول دارند و نسبت به هر اندیشه و آیینی دیگر به شدت واکنش منفی نشان داده و به مبارزه با آن می پردازند.(ابراهیم، آیه ۱۳)

از دیگر رفتارهای ضدهنجاری و ضد ارزشی ایشان می توان به استکبار و برترجویی آنان اشاره داشت که در یشه در تکبر و خود بزرگی آنان دارد. از این روست که هرگز زیر بار حق نمی روند و بر همان اندیشه باطل و بی خردی خود پا می فشارند.(بقره، آیه ۳۴؛ ص ، آیه ۷۴ ؛ زمر، آیه ۵۹)

استبداد در فکر و استکبار در رفتار ایشان موجب می شود که مردمانی بی حیا شوند و پای بند هیچ ارزش اخلاقی و خانوادگی نباشند و همواره در اندیشه استثمار جنسی و غیر جنسی دیگران بر می آیند و با سوء استفاده از قدرت و مقام و ثروت خویش، دیگران را بازیچه امیال پست و شوم خود قرار می دهند و جامعه و خانواده ها را فرو می پاشند و به گسترش فساد جنسی در جامعه و بهره گیری مجانی و بی هزینه از این وضعیت اقدام می کنند.(غافر، ایه ۲۵)

همین استبداد رای و خودباوری بیش از اندازه به خود موجب می شود که اهل جدال و مجادله به باطل باشند و نسبت به حقایق به جدال برخیزند و هرگز از جدال و مجادله دست بر ندارند و از آن خسته نشوند.(انعام، ایه ۲۵؛ غافر، ایات ۴ و ۵)

از آن جایی که کفر هر گونه ارزش و معروفی را در چشم ایشان بی ارزش و بی معنا کرده است و ایشان قایل به هیچ حقیقتی نیستند، به سادگی و آسانی ارزش ها را تغییر داده و به هر کسی تهمت و افترا می بندند تا به مقاصد پست و شوم خود برسند. قانون سازی به نام حق و دین از رویه ها و عادت طبیعی این افراد است. تغییر در قوانین و هنجارها و ارزش ها عملی است که بدان خو گرفته و همواره با توجه به شرایط و مقضتیات انجام می دهند.(مائده، آیه ۱۰۳؛ نحل ف ایه ۱۰۵؛ عنکبوت، ایه ۶۸)

تسمخر کردن دیگران و ارزش های آنان در کنار هنجار شکنی و به استهزاء‌گردن نفس هنجارها و ارزش ها از اموری است که در کافران بی خرد به سبب بی تعقلی یا انکار و لجاجت رخ می دهد. بنابراین، اگر دیده می شود که ضمن تمسخر هنجارها به استهزاء هنجار گرایان اقدام می کنند و برای آنان جوک و لطیفه های زشت می سازند و همه چیز را به سخریه می گیرند،‌نمی بایست شگفت زده شد،‌زیرا این خوی و منش طبیعی ایشان است.(نساء، ایه ۴۶ و آیات دیگر)

اینان چون از درون پلید و رجس شده اند،‌گرایش شگفتی نیز به پلیدی و زشتی دارند و برای آنان زشت ها و بدی ها، زیبا و خوب جلوه می کند و بدان گرایش دارند.(آل عمران، ایه ۱۷۹؛ مائده، ایه ۴۱؛ انعام، آیه ۱۲۵؛ یونس، ایه ۱۰۰)

مردمانی بخیل هستند و از هر گونه انفاق و کمک انسان های مومن وخردورز مانع می شوند و اجازه نمی دهند تا کسی دستی در کار خیر داشته باشد؛ بنابراین به ترویج بخل و ترک احسان می پردازند و با اشکال مختلف از جمله تمسخر و استهزاء و مانند آن مانع از انجام عمل خیر دیگران می شوند.(نساء،‌آیات ۳۷ و ۳۹؛ یس، ایه ۴۷)

از آن جایی که پای بند به هیچ عقد و عهدی نیستند و از نظر آنان اصالت لذت دنیوی است و عقل و دل می بایست در این راه باشد و هر گونه احساس و عاطفه ای که هزینه ای برای آنان به دنبال داشته باشد نمی خواهند. ازاین روست که بنیاد خانواده در میان اهل کفر سست است و به سادگی از هم فرومی پاشد، زیرا عدم پای بندی جز به اصالت لذت اجازه نمی دهد تا پای بند عقد عقلی و عقد قلبی باشند و به پیمانی که بسته وفادار و به عشق و احساسی که خانواده را شکل بخشیده وابسته باشند. از این روست که به سادگی آشیانه های خانوادگی در میان کافران فرومی پاشد و مرد و زن برای کامجویی و لذت بیش تر به سوی دیگری می روند و خانه و خانواده و فرزند را به حال خود رها می کنند.(ممتحنه ، ایه ۱۰)

اهل کفران نعمت هستند و به سادگی به تبذیر و اسراف و ریخت و پاش رو می آورند و هر چه هم که داشته باشند بدان قانع نیستند و اگر به آنان خدمتی شود شکرگزار و سپاسگزار نخواهند بود و به آسانی کفران نعمت و ولی نعمت می کنند.(نحل، ایات ۷۸ و ۷۹؛ مومنون، ایات ۷۴ و ۷۸؛ سجده،‌آیات ۹ و ۱۰)

به هر حال اینان انسان های مسخ شده ای هستند که ماهیت انسانی خود را از دست داده و قلب و دل ایشان گرایشی به کمال و حق و حقیقت ندارد و تنها در اندیشه طغیان هستند و از سر سرگردانی از لذتی به لذتی دیگر می روند و از زنی به زنی و از مالی به مالی جا به جا می شوند و حیران و سرگردان به سبب بی پایانی شهوت و اشتهای پایان ناپذیر نفس و فقدان لذت آرامش بخش از شاخی به شاخی و از جایی به جایی می روند و نمی توانند به آرامش و سکون درون برسند. این گونه است که رفتارهای ظالمانه و طغیان آنان فزونی می یابد و به هیچ چیزی آرام نمی گیرند.(انعام، ایه ۱۱۰)

به نگاهی گذرا به آن چه بیان شد به خوبی روشن می شود که کفر بنیادهمه نابهنجارهای اجتماعی و رفتاری مردمان است که ریشه در بی خردی و فقدان خردورزی و یا لجاجت و عناد به شناخت خردمندانه دارد. بنابراین، برای درمان می بایست این عامل و ریشه های آن شناخته و درمان شود تا جامعه ای اسلامی و هنجاری داشته باشیم.