کسب حسنات دنیوی و اخروی، نیاز بشر

بسم الله الرحمن الرحیم

حسنات مجموعه ای از امور نیکی است که انسان بدان نیاز داشته و از بهره مندی آن مسرور می شود. در برابر حسنات، سیئات است که به طور طبیعی انسان بدان نیازی ندارد، ولی به وسوسه شیطانی و هواهای نفسانی گرفتار آن شده و از وجودش رنج می برد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان می بایست نه تنها خود برای کسب «حسنات» و دوری و رهایی از «سیئات» تلاش کند، بلکه از خدا بخواهد تا خدا حسنات دنیا و آخرت را نصیب او سازد و از سیئات دور نگه دارد.

البته شکی نیست که «حسنات» همانند «سئیات» در یک مرتبه و سطح نیستند؛ بلکه به سبب تنوع و تعدد حسنات، انسان می بایست دنبال «احسن الحسنات» و نیکوترین و برترین آن ها باشد که از جمله می توان به محبت به ویژه محبت پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) و نماز به عنوان عامل ارتباطی با خدای رحمان رحیم، در کنار «رفاه» در زندگی دنیوی اشاره کرد که پیامد این نوع حسنات به طور طبیعی «سعادت» و مولفه های آنان یعنی «آرامش و آسایش است.

در حقیقت، کسی که دنبال حسنات و به ویژه برترین های آن است، دنبال «سعادت و خوشبختی» است که موجبات سرور او را فراهم می آورد و آرامش و آسایش را به وی می بخشد. از همین جا می توان نیاز بشر را به «حسنات» و اهمیت آن در زندگی را دریافت کرد و برای آن تلاش نمود و از خدا برای بهره مندی از حسنات در دنیا و آخرت یاری و کمک خواست.

تفاوت حسنات دنیوی و اخروی و مادی و معنوی

چنان که گفته شد، «حسنه» به چیزى گفته مى‌شود که انسان را از جهت بدنى و جانى مسرور کند (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۲۳۵، «حسن») از همین رو، به اموری چون به توسعه در روزى، اخلاق نیک در دنیا، رضوان خدا و بهشت در آخرت به عنوان برخی از مهم ترین مصادیق حسنات در قرآن اشاره شده است(مجمع‌البیان، ج ۱ – ۲، ص ۵۳۰)؛ زیرا این امور در دنیا و آخرت موجب سرور انسان می شود و به انسان احساس «سعادت» و خوشبختی در سایه آرامش و آسایش دست می دهد.

البته از نظر قرآن، حسنات در یک سطح نیستند؛ زیرا برخی از حسنات به سبب ویژگی خاص خود، برتر از دیگر حسنات است؛ چرا که سودمند آن ها بیش تر، ماناتر، پایاتر، ژرف تر و سودمندتر است، به طوری که وقتی حسناتی را به عاقلی عرضه می دارند، او سعی می کند که حسناتی را انتخاب کند که در ایجاد «سعادت» دایمی و ابدی برای او نقش اساسی داشته باشند.

به عنوان نمونه وقتی به شخص دو حسنه «ماهی و ماهیگیری» عرضه می شود، شخص عاقل بر آن است تا ماهیگیری را بیاموزد؛ زیرا بهره مندی او از این حسنه بیش از یک بار مصرف ماهی است؛ چرا که با ماهیگیری نیاز او به دیگران از نظر اقتصادی برطرف می شود؛ یا وقتی به شخصی دو پیشنهاد کار با درآمدی مناسب یا پرداخت مخارج یک ماهه یا یک ساله پیشنهاد می شود، عاقل کار را می پذیرد تا از هر گونه وابستگی رهایی یابد؛ چرا که چشمه جوشان با آب کم، بهتر از سیل خروشان است؛ زیرا شخص نمی تواند همه آن میزان از آب سیل را مدیریت و مهار کند و به خود آسیب می رساند؛ اما توان مدیریت آب چشمه و ایجاد بوستانی در خور و مناسب با آن حجم از آب دایمی را دارد و می تواند این گونه مشکل خودش را حل و فصل کند.

شگفت این که روزی بشر نیز این گونه است؛ چنان که گفته شده است: روزی روز به روز است؛ زیرا این گونه بهتر می تواند فعالیت های خویش را مدیریت کند و از زندگی بهره مند شود؛ افزون بر این که انباشت یکباره ثروت، خود نیازمند طرح و برنامه برای مصرف مفید و سازنده است که از آن به «شکر عملی» یاد می شود و بسیاری از مردم از ظرفیت ادراکی و عملی طراحی و برنامه ریزی کلان بر نمی آیند و نمی دانند با ثروت هنگفت چه کار کنند. این گونه است که به خود آسیب می رسانند و با کفران نعمت و ثروت، حسنات را به تبدیل به «سیئات» می کنند و مال و ثروت بلای جان آنان می شود.

خدا در قرآن به مردم هشدار می دهد که «ابتلائات» الهی به عنوان یک سنت حاکم بر نظام دنیوی، محدود به «سئیات» نیست، بلکه انسان ها با «حسنات» نیز آزموده می شوند: وَبَلَوْنَاهُمْ بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّیِّئَاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ؛ و ما آنان را به حسنات و سیئات مبتلا کردیم شاید برگردند.(اعراف ، آیه ۱۶۸)

از نظر قرآن، تفاوت و فرقی میان حسنات دنیوی و اخروی وجود دارد که توجه یابی به آنان موجب می شود تا انسان «عاقل و عالم» انتخاب درستی میان «حسنات» داشته باشد. به این معنا که انسان عاقل در میان انبوه حسنات و مصادیق گوناگون آن، دنبال حسناتی می رود که از ویژگی «سودمندی بی پایان و ماندگاری» برخوردار باشد و آثار و پیامدهایی آن محدود به زندگی دنیوی نشود. از همین روست که به دنبال مثلا «ولایت» می رود که بر خلاف «نبوت و رسالت» محدود به دنیا نیست؛ زیرا ولایت از اموری است که در آخرت نیز ادامه می یابد؛ در حالی که رسالت و نبوت در محدوده دنیا معنا دارد و در آخرت ادامه نمی یابد.(یوسف، آیه ۱۰۱؛ فصلت، آیه ۳۱)

بنابراین، اگر کسی بخواهد دنبال حسناتی در دنیا باشد که از ویژگی پایایی و مانایی برخوردار باشد، دنبال حسنه «ولایت» می رود و بر آن است تا خود را تحت «ولایت الله» و مظاهرش قرار دهد که مهم ترین حسنات دنیا و آخرت است.

فرق دیگری که میان حسنات است، تفاوتی است که میان حسنات مادی و معنوی است. از نظر قرآن، «حسنات مادی» می تواند به عنوان «ابتلاء» مطرح باشد؛ در حالی که «حسنات معنوی» این گونه نیست و اگر در قرآن از ابتلاء به حسنات سخن به میان آمده است(اعراف، آیه ۱۶۸)، مربوط به حسنات مادی است. کسی که بهره مند از حسنات معنوی چون نماز و ولایت و محبت باشد، هرگز این حسنات به عنوان «ابتلائات» مطرح نمی شود.

ضرورت درخواست حسنات از خدا

از نظر قرآن، خاستگاه و منشای همه حسنات کسی جز پروردگار عالمیان نیست. بنابراین، می بایست حسنات را از خدا خواست.(بقره، آیه ۲۰۱؛ نحل، آیه ۱۲۲ و آیات دیگر) از آن جایی که سیئات، باطل است و حق نیست، نمی تواند منشاء آن خدا باشد، بلکه سئیات، بدی هایی است که انسان با ایجاد نقصی در «حسنات» موجب آن می شود. از همین روست که خدا «سئیات» را به «نفس انسانی» نسبت می دهد، نه به خودش.(نساء، آیه ۷۸؛ مجمع‌البیان، ج ۳ – ۴، ص ۱۲۱)

خدا در قرآن از انسان ها می خواهد تا همه چیز خویش را از خدا بخواهند. بنابراین، درخواست حسنات دنیوی و مادی و نیز معنوی و اخروی می بایست به عنوان یک «سنت» در مردمان مطرح باشد، هر چند که ممکن به حکمت یا مصحلت به برخی از درخواست ها پاسخ مثبت داده نشود و به ظاهر چیزی نصیب درخواست کننده نگردد؛ اما همان ارتباط در قالب دعا و نیایش بیانگر رهایی از مهم ترین صفت و خصلت زشت تکبر و استکبار است؛ زیرا خدا می فرماید: وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ ۚ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ؛ و خدای شما فرمود که مرا با خلوص دل بخوانید تا دعای شما مستجاب کنم. آنان که از دعا و عبادت من با تکبر و استکبار اعراض و سرکشی کنند، به تحقیق با ذلت و خواری در دوزخ شوند.(غافر، آیه ۶۰)

بنابراین، لازم است تا انسان صفر تا صد نیازهای خویش را از خدا مسالت کند و بخواهد. از جمله مهم ترین آن ها، حسنات دنیوی و اخروی است. خدا می فرماید: فَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا وَمَا لَهُ فِی الْآخِرَهِ مِنْ خَلَاقٍ وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً وَفِی الْآخِرَهِ حَسَنَهً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ؛ از مردم کسى است که مى‏ گوید: پروردگارا به ما در همین دنیا عطا کن و حال آنکه براى او در آخرت نصیبى نیست ؛ و برخى از آنان مى‏ گویند: پروردگارا در این دنیا به ما نیکى و در آخرت نیز نیکى عطا کن! و ما را از عذاب آتش دور نگه دار! (بقره، آیات ۲۰۰ و۲۰۱)

خدا در این آیه می فرماید کسانی که حسنات دنیوی را از ما می خواهند به آنان در همین دنیا می دهیم، اما چیزی برای آخرت آنان نخواهند ماند و بهره ای در آخرت از آن نمی برند؛ اما کسانی که حسنات دنیا و آخرت را با هم طلب می کنند، در دنیا و آخرت بهره مند از حسنات خواهند بود.

افزایش حسنات با حسنات

از نظر قرآن، برخی از حسنات دنیوی مانند مال و ثروت اگر افزون بر بهره های شخصی دنیوی، با انفاق در اختیار دیگران قرار گیرد، شخص از آثار آن در دنیا و آخرت به شکل مضاعف بهره مند می شود؛ زیرا کسی که یک دانه گندم انفاق می کند، پاداشی مضاعف می گیرد؛ زیرا خدا یک دانه را هفت خوشه کرده که بر سر هر خوشه صد دانه است که مجموع آن هفتصد دانه خواهد شد؛ البته این تمام پاداش نیست، بلکه خدا هر چه بخواهد بر آن می افزاید و یک دانه را هزار بلکه چند برابر می کند.(بقره، آیه ۲۶۱)

پس انسان می تواند حسنات دنیوی از جمله مال و ثروت حلال را با انفاقات خویش در قالب احسان به گونه ای افزایش دهد که اضعاف مضاعف است. البته بهره مندی انسان از این افزایش اختصاص به آخرت ندارد، بلکه در همین دنیا اتفاق می افتد. از همین روست که خدا از فقیران نیز می خواهد از همان دارایی اندک خویش که خدا روزی او کرده، انفاق کند تا به اضعاف مضاعف آن دست یابد. خدا در این باره می فرماید: لِیُنْفِقْ ذُو سَعَهٍ مِنْ سَعَتِهِ وَمَنْ قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنْفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْرًا؛ بر توانگر است که از دارایى خود هزینه کند؛ و هر که روزى او تنگ و فقیر باشد ، باید از آنچه خدا به او داده، انفاق و خرج کند. خدا هیچ کس را جز به قدر و اندازه آنچه به او داده است، تکلیف نمى ‏کند. خدا به تحقیق پس از دشوارى، آسانى فراهم مى ‏کند. (طلاق، آیه ۷)

از این آیه به دست می آید که انسان فقیر می تواند با انفاق بخشی از همان اندک مالی که خدا به او داده، خود را از فقر رهایی بخشد؛ زیرا خدا وعده داده که اگر کسی گرفتار «عسر» و سختی هم چون فقر است، می تواند با «انفاق» خود را از آن نجات داده و به «یسر و آسانی» دست یابد. در حقیقت سنت الهی این است که با انفاق و نیکوکاری نه تنها چیزی از مال شخص کم نمی شود، بلکه «ربا»ی حقیقی در همین انفاق است؛ زیرا این انفاق است که موجب «رشد و ربا» در مال می شود و آن چه که در قالب «رباخواری» به دست می آید، چیزی جز تباه شدن مال و اصل آن نیست. از همین روست که خدا می فرماید: مَا آتَیْتُمْ مِنْ رِبًا لِیَرْبُوَ فِی أَمْوَالِ النَّاسِ فَلَا یَرْبُو عِنْدَ اللَّهِ وَمَا آتَیْتُمْ مِنْ زَکَاهٍ تُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ ؛ و آنچه به قصد ربا مى‏ دهید تا در اموال مردم سود و افزایش بردارد، نزد خدا ربا و فزونى نمى‏ گیرد؛ ولى آنچه را از زکات در حالى دادید که خشنودى خدا را خواستارید، پس آنان همان فزونى‏یافتگانند و مضاعف مى ‏شود. (روم، آیه ۳۹)

ولایت و محبت از مهم ترین حسنات

از نظر قرآن، مهم ترین حسناتی که انسان می بایست درخواست کند، حسناتی است که ارزش بسیاری دارد و انسان می بایست تمام زندگی خویش را وقف کسب آن کند. شکی نیست که همسر خوب و مال حلال و فرزند خوب از مهم ترین حسنات در زندگی است که اگر به خوبی از آن ها بهره گرفته شود، حسنات اخروی و معنوی او نیز افزایش می یابد و انسان به «سعادت واقعی» دست می یابد. اما از آن جایی که این گونه حسنات «ظرفیت» آن را دارد که «محل ابتلاء» انسان باشد(اعراف ، آیه ۱۶۸)، می تواند به عنوان «عدو» و «فتنه» مطرح باشد؛ چنان که خدا می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ وَأَوْلَادِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَإِنْ تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ؛ إِنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلَادُکُمْ فِتْنَهٌ وَاللَّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید در حقیقت برخى از همسران شما و فرزندان شما دشمن شمایند، از آنان بر حذر باشید! و اگر ببخشایید و درگذرید و بیامرزید به راستى خدا آمرزنده مهربان است. اموال شما و فرزندانتان صرفا وسیله فتنه و آزمایشى براى شمایند و خداست که نزد او پاداشى بزرگ است.(معارج، آیات ۱۴ و ۱۵)

در برابر برخی از حسنات هستند که می توان گفت که «سعادت حقیقی» بشر در گرو آن است. از مهم ترین این حسنات می توان به «محبت و ولایت» اشاره کرد؛ زیرا مودت پیامبر(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت و پذیرش ولایت آنان می توان انسان را به سعادت حقیقی در دنیا و آخرت برساند؛ چرا که صراط مستقیم الهی که اسلام باشد چیزی جز ولایت آنان نیست.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، چیزی برتر از «ولایت» نیست؛ زیرا جداسازی کافر و مومن در سایه همین «ولایت» اتفاق می افتد؛ به طوری که مومنان تحت ولایت الله و کافران تحت ولایت طاغوت و شیطان هستند. از همین روست که در آیات قرآنی ، «تولی به ولایت الله» و «تبری به ولایت طاغوت» به عنوان اصلی ترین معیار تشخص و جداسازی بهشتی از دوزخی مطرح است.(بقره، آیه ۲۵۷؛ مائده، آیات ۵۵ و ۵۶)

خدا در قرآن، یکی از مهم ترین حسناتی که انسان می بایست با خود به عنوان «فضلیت نیک» داشته باشد، ولایت دانسته است؛ زیرا خدا می فرماید: مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَلاَ یُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ؛ هر کسی حسنه را با خود بیاورد برای او ده برابر از مثل آن است و هر کسی با خود سیئه بیاورد؛ برای او جزایی جز مثل آن نخواهد بود و آنان مظلوم نمی شوند.(انعام ، آیه ۱۶۰)

از امیرالمؤمنین (ع) درباره آیه «من جاء بالحسنه…» روایت شده است: حسنه، دوستى ما اهل‌بیت است. (بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۱۸۶، ح ۱۸۵)

در حقیقت، آن حسنه ای که هر انسانی می بایست در آخرت با خود داشته باشد، فضلیت ولایت و محبت اهل بیت(ع) است؛ و کسی که ولایت اهل بیت را با خود نداشته باشد، جزو ولایت طاغوت است.

هم چنین خدا در قرآن می فرماید: ذَلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُلْ لاَ أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَى وَمَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَهً نَزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللهَ غَفُورٌ شَکُورٌ؛ این همان پاداشى است که خدا بندگان خود را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند، بدان مژده داده است. بگو: به ازاى آن رسالت، پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر مودت در باره خویشاوندان؛ و هر کس نیکى به جاى آورد و طاعتى اندوزد براى او در ثواب آن خواهیم افزود، قطعا خدا آمرزنده و قدرشناس است .(شورى ، آیه ۲۳)

با توجه به سیاق آیه می توان دریافت که مراد از «حسنه:» در این آیه نیز همان مودت اهل بیت(ع) است که به عنوان اجر رسالت مطرح شده است؛ از همین روست که برخى مفسّران گفته‌اند: مقصود از «حسنه» در آیه یاد شده، مودت اهل بیت رسول خدا (ص) است. (روح‌المعانى، ج ۱۴، جزء ۲۵، ص ۵۲ ) البته همین مطلب در روایتى از امام حسن (ع) نیز نقل شده است.(مجمع‌البیان، ج ۹ – ۱۰، ص ۴۴)

با توجه به نقش ولایت در زندگی دنیوی و آخروی انسان و ادامه یافتن «ولایت» در آخرت به عنوان ولایت الله می بایست گفت که تنها صالحان تحت ولایت الله می توانند در دنیا و آخرت از ولایت الهی برخوردار باشند؛ زیرا خدا می فرماید: إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتَابَ وَهُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ ؛ بى‏ تردید سرور و مولای من آن خدایى است که قرآن را فرو فرستاده و همو ولایت و سرپرستی شایستگان در دست دارد. (اعراف، آیه ۱۹۶)

لزوم تولی و تبری در دنیا

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، کسی از تمامیت «فضلیت کمالی ولایت الهی» بهره مند می شود و از این حسنه سود می برد، که در دنیا «تولی و تبری» داشته باشد؛ زیرا از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ایمان چیزی جز «حب و بغض» نیست؛ این محبت و مودت نسبت به ولایت الله و مظاهر اتم اکمل آن می بایست به گونه ای باشد که با «تبری» نسبت به ولایت طاغوت آمیخته باشد؛ زیرا ایمان دارای دو جزء «اثباتی و نفی» است؛ یعنی همان طوری که گفته می شود: لا اله الا الله؛ هم چنین می بایست گفت شود: احب ولی الله و ابغض ولی الطاغوت؛ زیرا در دنیا «محبت» تنها نسبت به «ولی الله» کفایت نمی کند تا شخص تحت «ولایت الله» قرار گیرد، بلکه این محبت و مودت نسبت به ولی الله می بایست با کفر نسبت به «طاغوت» همراه شود.(بقره، آیه ۲۵۷؛ مائده، آیات ۵۵ و ۵۶)

از همین روست که امام صادق(ع) در پاسخ پرسشی به مساله تولی و تبری توجه می دهد و می فرماید: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْحُبِّ وَ الْبُغْضِ أَ مِنَ الْإِیمَانِ هُوَ فَقَالَ وَ هَلِ الْإِیمَانُ إِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْضُ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآیَهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ ؛ فضیل بن یسار گوید: از امام صادق علیه السلام از حب و بغض پرسیدم، که آیا از نشانه های ایمان است؟ امام صادق(ع) فرمود: مگر ایمان چیزى غیر از حب و بغض است؟ سپس این آیه را تلاوت فرمود: «خدا ایمان را محبوب شما کرد و آن را در دل شما بیاراست و کفر و نافرمانى و عصیان را ناپسند شما کرد، که آنان هدایت یافتگان هستند.»(الکافی، ثقه الاسلام کلینی، ج ۲ ، ص ۱۲۵؛ المحاسن ،احمد بن ابى عبد اللّه برقى،‏ ج ۱، ص۲۶۲؛ تفسیرفرات‏الکوفی، فرات بن ابراهیم کوفى‏، ص ۴۲۸؛ بحارالأنوار، علامه مجلسی، ج ۶۵ ، ص ۶۳ )

کفایت عدم بغض نسبت ولیّ الله در برزخ

بر اساس روایات هر چند که در دنیا شرط ایمان آن است که شخص دارای تولی و تبری بوده و حب و بغض را با هم داشته باشد؛ یعنی ایمان به ولایت الله را با کفر نسبت به ولایت الطاغوت بیامیزد؛ اما در عالم برزخ نیازی نیست که شخص برای رهایی از دوزخ، تولی داشته باشد، بلکه کرامت اهل بیت(ع) تا جایی است که از دشمنان می خواهند، «بغض» را کنار بگذارند؛ یعنی حتی اگر «تولی» و «محبت» نسبت به اهل بیت(ع) ندارند، دست کم «بغض» نداشته باشند تا از دوزخ رهایی یابند.

بر اساس برخی از روایات وقتی پیامبر(ص) از دوزخ برزخی عبور می کند، کسانی که در «سقر» و «درک الاسفل من النار» قرار دارند، متوجه تخفیف عذاب می شوند. از خُزّان دوزخ برزخی می پرسند که چه پیش آمده است؟ آنان می گویند که پیامبر(ص) از این جا گذشته است. خزان دوزخ برزخی از آنان می خواهند تا ولایت را انکار نکنند و به بهشت در آیند؛ ولی آنان حاضر به این حد از پذیرش ولایت نیستند؛ زیرا بغض آنان نسبت به اولیای الهی چنان است که حاضر نیستند تا «بغض» نسبت به اولیای الهی را کنار بگذارند. البته این افراد در دنیا نیز این گونه بودند تا جایی که نسبت به امیرمومنان آن چنان «بغض» داشتند که حاضر به بیان نام ایشان نیز نبودند و با عناوینی چون «رجل» از ایشان نام می بردند. اینان همان منافقانی هستند که خدا در باره آنان می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَتُرِیدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلَّهِ عَلَیْکُمْ سُلْطَانًا مُبِینًا إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیرًا ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید به جاى مؤمنان کافران را به دوستى خود مگیرید! آیا مى‏ خواهید علیه خود حجتى روشن براى خدا قرار دهید. آرى منافقان در فروترین درکات دوزخند؛ و هرگز براى آنان یاورى نخواهى یافت. (نساء، آیه ۱۴۵)

در حقیقت این دسته از منافقان ظاهرا تحت ولایت الله هستند، ولی تحت ولایت طاغوت بوده و با آنان ارتباط داشته و آنان را به جای پیامبر(ص) و اهل بیت (ع) به عنوان «اولیاء» می گیرند و تحت سرپرستی آنان هستند.

البته باید توجه داشت که این دسته از روایات ناظر به دوزخ اخروی نیست؛ زیرا پس از حسابرسی قیامت و تعیین وضعیت، دیگر تغییری در کار نخواهد بود، مگر به «مشیت الهی». خدا درباره عذاب اخروی دوزخیان می فرماید: لا یخفف عنهم العذاب و لا هم ینظرون؛ نه عذابشان قطع می شود و مهلت داده می شوند و نه کم می شود و تخفیف داده می شود، بلکه هر روز و هر ساعت و هر لحظه عذاب می شوند و عذابشان تخفیف هم پیدا نمی کند، بلکه عذاب ایشان روز به روز افزوده می شود.(بقره، آیه ۱۶۲ ؛ آل عمران، آیه ۸۸؛ غافر، آیات ۴۹ و ۵۰؛ نباء، آیه ۳۰)

از نظر قرآن، عذاب های دوزخ برزخی مثل عذاب دوزخ اخروی نیست؛ از همین روست که درباره فرعون که در دوزخ برزخی گرفتار است، خدا چنین می فرماید: النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوًّا وَعَشِیًّا وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَهُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ؛ اینک هر صبح و شام بر آتش عرضه مى ‏شوند؛ و روزى که رستاخیز بر پا شود فریاد مى ‏رسد که فرعونیان را در سخت‏ ترین انواع عذاب درآورید.(غافر، آیه ۴۶)

بی گمان، اهل نفاق از اهل اسلام نیز این گونه با فرعون در حال عذاب هستند. بنابراین، آنان وقتی با کرامت اهل بیت(ع) به ویژه رسول الله(ص) مواجه می شوند حاضر نیستند که برای رهایی از دوزخ برزخی حتی «بغض» را کنار بگذارند. به سخن دیگر، از آنان انکار ولایت را می خواهند نه «تولی» به ولایت را، ولی آنان همین حد نیز نمی پذیرند که نسبت به ولایت بغض نداشته باشند.

از علامه طباطبایی در کتاب ولایت ایشان نقل است که برای ورود به بهشت «عدم انکار ولایت» کفایت می کند، و وقتی به افراد در عالم برزخ این ولایت عرضه می شود، آنانی که ولایت را انکار نمی کنند و «بغض» نمی ورزند، به بهشت می روند، ولی آنانی که «انکار» کرده و بغض می ورزند به دوزخ می روند. این همه بیانگر کرامت اهل بیت(ع) است که حتی از دشمنان خویش می خواهند اگر «تولی» و «محبت» و «مودت» ندارند، دست کم «بغض» نورزند تا به بهشت در آیند.