کتمان ایمان برای حفاظت و احقاق حق

مکه

بسم الله الرحمن الرحیم

مومن زیرک است و با توجه به شرایط عمل می کند. او هر چند کتمان حق و حقیقت نمی کند، و حقیقت را در هر شرایطی بیان می کند، اما نیازی نمی بیند که ایمان خویش را در هر شرایطی ابزار و اعلان کند؛ زیرا در شرایطی لازم است تا برای حفاظت از حق یا احقاق حقیقت به کتمان بپردازد. این امر هیچ سنخیتی با نفاق ندارد؛ بلکه نوعی «وقایه» از مومنان و حقیقت است؛ چنان که حضرت ابراهیم(ع) در شرایطی کتمان ایمان کرده و با همراهی با بت پرستان بر آن است تا آنان را به حقیقت آشنا و احقاق حق نماید؛ هم چنین مومن آل فرعون این گونه عمل می کند تا ضمن حفاظت از حضرت موسی(ع)، فرعونیان را با حقیقت آشنا و احقاق حق نماید. از همین روست که «تقیه» و کتمان ایمان در شرایطی به عنوان «دینی و دین آبائی» مطرح می شود که بیانگر جایگاه ارزشی تقیه و کتمان ایمان در سبک زندگی اسلامی است.

ضرورت بیان حقیقت و عدم کتمان آن

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، یکی گناهان بزرگ یهودیان اهل کتاب، کتمان حقیقت است. آنان حقایقی را که به خوبی و درستی می شناختند، کتمان کرده و اجازه نمی دادند دیگران نسبت به آن شناخت و آگاهی یابند. خدا پس از بیان حقیقت به پیامبرش می فرماید که کسانی که اهل کتاب هستند، تابع قبله و  دین و آیین تو نخوانند بود. پس تو نمی بایست از هواهای نفسانی آنان پیروی کنی؛ زیرا پیروی از آنان پیروی از ظالمین خواهد بود و تو نیز از ظالمین خواهی بود.(بقره، آیه ۱۴۵) سپس می فرماید: الذین آتیناهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون ابناهم و ان فریقا منهم لیکتمون الحق و هم یعلمون الحق من ربک فلاتکونن من الممترین؛ اهل کتاب پیامبر اسلام را می شناسند همان گونه که پسران خویش را می شناسند؛ و مسلما گروهی از آنان حق را در حالی که می دانند کتمان و نهان می کنند؛ همه حق از سوی پروردگارت است، پس هرگز در آن شک و جدال و مراء مکن!(بقره، آیات ۱۴۶ و ۱۴۷)

خدا در قرآن نه تنها کتمان حق را گناه می داند، بلکه آنان را شایسته لعنت خدا و لعن کنندگان می داند و می فرماید: ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات و الهدی من بعد ما بیناه للناس فی الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون؛ یقینا کسانی که آن چه ما از دلایل آشکار هدایت نازل کردیم. پس از آن که همه آن را در کتاب تورات و انجیل برای مردم روشن ساختیم کتمان و پنهان می کنند، خدا لعنتشان می کند و لعنت کنندگان هم لعنتشان می کنند.(بقره، آیه ۱۵۹)

افزون بر لعن الهی و لعن کنندگان بر کتمان کنندگان حقیقت، این افراد که برای امور مادی و دنیوی به کتمان حق می پردازند، مالی که از این طریق به دست می آورند هم اینک چیزی جز آتش نیست که می خورند و در روز قیامت نیز خدا با آنان سخن نمی گوید و آنان را تزکیه نمی کند و برایشان عذاب الیم فراهم می کند.(بقره، آیه ۱۷۴)

این افراد روز قیامت دوست دارند که با خاک یکسان می شدند و هیچ اثری انسانی در آنان نبود و آنان چیزی جز خاک نبودند؛ زیرا آن روز دیگر روز کتمان نیست و کسی نمی تواند چیزی را مخفی کند و بپوشاند.(نساء، آیه ۴۲) البته خدا در همین دنیا نیز نسبت به کتمان آنان آگاه است(مائده، آیه ۶۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۷)؛ چرا که چیزی بر خدا در دنیا و آخرت مخفی و نهان نیست ، خدا به سرّ و خفی و اخفی همگان علم و آگاهی دارد.

هم چنین از نظر قرآن کسانی که به عنوان شاهد در امری وارد می شود، می بایست هر چه دیده و شنیده را به عنوان شاهد، گواهی دهد و در این امر کتمان نکند؛ زیرا چنین امری به عنوان کتمان حق گناه است : و من یکتمها فانه آثم قلبه؛ هر که آن را کتمان کند، به یقین دلش گناهکار است.(بقره، آیه ۲۸۳)

از نظر قرآن، هر کسی که شهادتی را کتمان کند، بزرگ ترین ظلم را نسبت به خدا خواهد داشت: و من اظلم ممن کتم شهاده عنده من الله؛ و ستمکارتر از کسی که شهادتی را که از خدا در نزد اوست، کتمان و پنهان کند، کیست؟(بقره، آیه ۱۴۰)

از این آیه و آیات دیگر به دست می آید کتمان حقیقت الهی با آن که آن را می داند و بر آن گواه است، بدترین نوع کتمان و ظلمی بسیار بدتر است که بدتر از آن نیست؛ زیرا چنین افرادی از گناهکارانی هستند گناه قلب ایشان را آلوده کرده است؛ از همین روست که اهل ایمان کتمان حقیقت نمی کنند: و لانکتم شهاده الله انا اذا لمن الآثمین؛ و شهادت الهی بر وصیت را پنهان و کتمان نمی کنیم، که اگر کتمان کنیم، از گناهکاران قلبی هستیم.(مائده، آیه ۱۰۶)

از دیگر مصادیق، کتمان جنین در زهدان است؛ چنان که از نظر قرآن، بر زنان نیز است تا آبستنی خویش را در هنگام طلاق بیان کنند و کتمان حق نکنند: و لایحلّ لهن ان یکتمن ما خلق الله فی ارحامهن ان کن یومن بالله و الیوم الاخر؛ و حلال نیست بر آن زنان که آن چه از خلقت الهی در زهدان و رحم خویش دارند، کتمان کنند، اگر به خدا و روز آخرت ایمان دارند.(بقره، آیه ۲۲۸)

البته برخی از مردم در امور دیگر نیز کتمان می کنند، که از جمله آن ها می توان به کتمان از بخشش های الهی و اموالی است که در اختیار آنان گذاشته تا این گونه درخواستی از سوی مردم نشود ؛ زیرا آنان مردمان بخیل هستند که و از باب بخل ورزی است که به کتمان داشته و اموال خویش می پردازند که خدا به آنان داده تا هم خود بخورند و هم به دیگران انفاق کنند.(نساء، آیه ۳۷)

کتمان ایمان برای احقاق حق و حفاظت از آن

از نظر آموزه های وحیانی مومنان با زیرکی و عقلانیتی که خدا به آنان می بخشد، نسبت به همه چیز بصیر و بینا هستند و هر گاه شیطنتی شود، با ذکر الله در امان خدا قرار گرفته و به بصیرت دست یافته و در مسیر کمالات حرکت کرده و به درستی عمل می کنند.

همین بصیرت الهی موجب می شود تا به ارزیابی شرایط می پردازند و در شرایطی به کتمان ایمان خویش پرداخته تا بتوانند حق را بگویند و به احقاق حق بپردازند و از مومنان به ویژه رهبران حمایت کنند و جان ایشان را حفظ و صیانت نمایند. همین بصیرت را مومن آل فرعون داشت؛ او با کتمان ایمان نه تنها به صیانت از جان حضرت موسی(ع) پرداخت، بلکه توانست به عنوان زبان حق، به احقاق حق پرداخته و آن را به بهترین شکل تبیین کند: و قال رجل من آل فرعون یکتم ایمانه اتقتلون رجلا ان یقول ربی الله و قد جائکم بالبینات من ربکم و ان یک کاذبا فعلیه کذبه و ان یک صادقا یصبکم بعض الذی یعدکم ان الله لا یهدی من هو مسرف کذاب؛ و مرد مومنی از خاندان فرعون که ایمانش را پنهان می داشت گفت: آیا مردی را می کشید که می گوید: پروردگار من الله است. و بی تردید از سوی پروردگارتان برای شما دلایل روشنی آورده است و اگر دروغگو باشد دروغش به زیان اوست و اگر راستگو باشد برخی زا عذاب هایی که به شما وعده می دهد به شما خواهد رسید؛ زیرا خدا کسی را که اسرافکار و بسیار دروغگو است هدایت نمی کند.(غافر، آیه ۲۸)

مومن آل فرعون با کتمان ایمان خویش سپس تلاش می کند تا با مناظره و مجادله به احسن وجه، به هدایت فرعون و فرعونیان بپردازد و از دین حق حمایت کند و به احقاق حق بپردازد.(غافر، آیات ۲۹ تا ۳۴)

حضرت ابراهیم(ع) با آن که انسانی رشید است و به رشد دست یافته و حقیقت را چنان که هست می شناسد و به خدای فاطر آسمان ها و زمین ایمان دارد، و خدا ملکوت آسمان و زمین را به ایشان نشان داده تا به یقین شهودی و علم حضوری رسیده است(انعام، آیه ۷۵)؛ ولی با این همه با کتمان ایمان خویش به همراهی با بت پرستان می پردازد تا آنان را در شرایطی قرار دهد که ایشان به بطلان افکار و رفتار بت پرستانه خویش برسند؛ از همین روست که با تاکید بر «انی لا احب الآفلین» به آنان یادآور می شود که خدایی که افول دارد و هماره و همیشه در اختیار نیست، خدایی نیست که انسان بتواند به آن تکیه کند و ربوبیت و پرورش خویش را به دست او بسپارد و به عبودیت خدایی بپردازد که افول کننده است.(انعام، آیات ۷۶ تا ۷۹)

بنابراین، کتمان حق جایز نیست، اما کتمان ایمان برای اهداف حکیمانه به ویژه صیانت از جان مومنی یا احقاق حقی جایز و روا ، بلکه گاه واجب است؛ چنان که صیانت از جان رهبری و پیامبران و معصومان واجب است. این کتمان حق نیست، بلکه کتمان امری برای احقاق حق و صیانت از اهل حق است.