کالبد شکافی جهاد زن

samamosشوهرداری همانند زن داری، مسئولیتی دشوار است. بسیاری تنها در زمان شادی و خوشحالی و دارایی حاضرند در کنار هم باشند و با کوچک ترین تغییرات در خلق و خو یا ایجاد مشکلات مالی و یا اختلافات زبانی و رفتاری می خواهند از یکدیگر جدا شده و طلاق بگیرند و تن به بدترین و مبغوض ترین حلال ها می دهند و این گونه گمان می کنند که به نجات رسیده اند، در حالی که براساس آموزه های قرآنی، همسرداری در مشکلات است که خودش را نشان می دهد و انسان در این آزمونهاست که پخته می شود و به کمالاتی بس بزرگ در دنیا و آخرت می رسد. همین تحمل سختیها و مشکلات زندگی خانوادگی از سوی زن است که آن را به جهاد و شهادت همانند کرده است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا حقیقت معنایی جهاد زن را تشریح و تبیین کند.

یکسانی در روح و تفاوت در کالبد و روحیات

اسلام با پذیرش اصل یکسانی زن و مرد در روح (نساء، آیه ۱) و نیز پاداشهای اخروی (نساء، آیه ۳۲ ) به تفاوتهای جنسیتی آن دو از نظر کالبد و مقتضیات آن، توجه کرده است. از این رو تکالیف و وظایف متفاوتی در تکوین و تشریع برای هر یک از دو جنس تعریف شده تا بتوانند به عنوان زوج و مکمل یکدیگر عمل کنند. همان گونه که از نظر تکوینی، وظیفه پدری به مرد و مادری به زن سپرده شده تا زن آبستن کودک باشد و کودک را با شیره جان و شیر خود بپروراند، همچنین در تشریع با توجه به اقتضائات کالبد جسمانی و مقتضیات آن، تکالیف فردی و اجتماعی خاصی به عهده هر یک از دو جنس مخالف نهاده شده است. از این رو، برخی از تکالیف از عمومیت و کلیت برخوردار بوده و جنسیت در آن نقش ندارد، اما برخی دیگر از تکالیف و وظایف و به تبع آن حقوق، با توجه به اختلافات جنسیتی و تفاوت های آن وضع شده است.

بنابراین همان گونه که تبعیض و اختلاف نسبت به مرد و زن امری ناپسند و زشت و مردود و محکوم است، همچنین نادیده گرفتن این تفاوتهای جنسیتی، ظلم و ستم نسبت به هر دو جنس تلقی شده و در نهایت محکوم به فناست. اگر هر کسی بخواهد تفاوتهای جنسیتی را عاملی برای اجرای تبعیض و ظلم قرار دهد، در نهایت شکست می خورد و فطرت بشر آن را طرد می کند، همچنین نادیده گرفتن این تفاوت ها برای تعیین وظایف و مسئولیت ها موجب می شود تا در نهایت آن فرد و جامعه با شکست سختی مواجه شود و در نهایت این طبیعت است که اقتدار سنت و قوانین خود را نشان خواهد داد و مسیری را انتخاب می کند که فطرت آن را ایجاد کرده است.

از نظر عقل و وحی هرگونه بی توجهی به تفاوت های طبیعی میان زن و مرد به معنای ظلم و ستم به انسان است، چرا که عدالت همیشه به معنای مساوات و برابری نیست، زیرا گاه ایجاد برابری و مساوات عین ظلم و ستم است، بلکه عدالت به معنای قرار دادن هر چیزی در جای درست و حق خود و یا بخشیدن حق هر صاحب حقی است. (وضع کل شی فی موضعه او اعطاء کل ذی حق حقه) پس این که بخواهیم به کودک همان مسئولیتی را بدهیم که به بالغ می دهیم در حقیقت به کودک ظلم شده است. همچنین اگر بخواهیم بی توجه به ظرفیت معده و توان هر کسی به همه یکسان غذا بدهیم به هر دو طرف ظلم کرده ایم. مثلا اگر بخواهیم به کودک به جای شیر، غذای سنگین از گوشت و سبزیجات بدهیم یا بخواهیم به جوان غذای کم چرب و اندک بدهیم به او ظلم کرده ایم؛ زیرا جلوی رشد او را این گونه سد کرده ایم.

عدالت به معنای پذیرش تکالیف و حقوق متقابل

اسلام با توجه به این خصوصیات و مقتضیات است که خواهان عدالت جنسیتی شده است که هرگز به معنای مساوات و برابری میان زن و شوهر نیست؛ چرا که مسئولیت زن مادری و تاکید بر جنبه های عاطفی است؛ درحالی که مسئولیت مرد جنبه پدری و حمایت های مادی و امنیتی است.

همچنین از نظر اسلام هر مسئولیت و تکلیفی حقی را موجب می شود؛ چنان که هر حقی تکلیفی را به دنبال دارد؛ از این رو سخن از حق و تکلیف متقابل است که ناظر به هم است.

اگر مرد مسئولیت دارد تا به عنوان مدیریت مالی و حافظ امنیت جانی و عرضی خانواده باشد، برای او حقوقی هم در همین اندازه و راستا وضع شده است. خداوند در آیه ۳۴ سوره نساء مردان را قوام و ستون زن و خانواده دانسته است که زن بر ایشان تکیه کرده و می ایستد.

از نظر قرآن جهان به گونه ای آفریده شده که بهترین نظام آفرینش است. در این نظام آفرینش موجودات به شکل زوج آفریده شده اند و انسان نیز دارای جفت و زوج است که مکمل یکدیگر هستند. هدف از زوجیت در انسان و ازدواج، به طور طبیعی بهره گیری متقابل هر یک از طرفین از توانایی دیگری برای رسیدن به کمال است. این بهره گیری های متقابل از یکدیگر موجب می شود تا هر یک دیگری را به تسخیر خود درآورد. از این رو در آیات قرآنی از تسخیر متقابل سخن به میان آمده که همان بازتاب حق و تکلیف در شکل تکوینی است. به این معنا که اگر برای هر حقی تکلیفی و برای هر تکلیفی حقی ثابت است، در مقام تکوین و طبیعت نیز این گونه است که به دنبال هر تسخیری یک تسخیر متقابل است. خداوند در آیه ۳۲ سوره زخرف از نظام تکوین و قوانین حاکم و جاری بر آن سخن به میان آورده و می فرماید: اهم یقسمون رحمه ربک نحن قسمنا بینهم معیشتهم فیالحیاه الدنیا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتخذ بعضهم بعضا سخریا و رحمت ربک خیر مما یجمعون؛ آیا آنانند که رحمت پروردگارت را تقسیم می کنند؟ ما وسایل معاش آنان را در زندگی دنیا میانشان تقسیم کرده ایم، و برخی از آنان را از نظر درجات، بالاتر از بعضی دیگر قرار داده ایم تا بعضی از آنها بعضی دیگر را در خدمت گیرند و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان می اندوزند بهتر است.

در حقیقت اینکه برخی بر برخی دیگر فضیلت داده شده اند به این معنا نیست که عدالت بر آن جا نادیده گرفته شده بلکه این عین عدالت است؛ چرا که تسخیر متقابل اتفاق می افتد و این گونه نیست که یکی تنها بهره برد بلکه هر دو با توجه به نیازهای خود بهره می برند و در مسیر رشد و کمال خود از دیگری سود می گیرند.

خداوند در آیه ۳۴ سوره نساء دو دلیل برای قوامیت مرد بر زن مطرح می کند که مرتبط با طبیعت دنیا و مقتضیات آن به ویژه کالبدها و مقتضیات روحی و روانی دو جنس و مسئولیت های متفاوت در راستای اکمال یکدیگر است.

دلیل نخست به مسئله تکوینیاشاره دارد و می فرماید که مقتضای طبیعت دنیا این است که این تفاوت ها برای اکمال یکدیگر وجود داشته باشد. از این رو به مسئله فضیلت طبیعی و تکوینی اشاره کرده که اگر حقوق بیشتری را موجب می شود، مسئولیت زیادتری را نیز برعهده مردان می گذارد. ولی هرگز این تفضیل و برتری مردان به معنای آن نیست که مردان در کمال برتر بوده و یا راحت تر به کمالات می رسند، بلکه به معنای آن است که برای رسیدن به کمالات راهی بس سخت تر و دشوارتر در جلوی آنها قرار گرفته است. دلیل دوم به حوزه مسئولیت های تشریعی آنان مستند شده است. در این آیه در بیان اینکه مردان قوامیت دارند به مسئله تامین مالی زندگی خانوادگی از سوی مردان اشاره شده است. مسئولیت مرد در قبال زن آن است که او را از نظر مالی تامین کرده و نفقه اش را بپردازد.

تغییر در وضعیت جهان و مسئولیت ها

شاید گفته شود که این در جهان دیروز سخنی راست و بهترین شیوه عمل بوده است، ولی در جهان امروز که زنان هم از نظر مالی و جانی و عرضی در امنیت هستند و از خودکفایی اقتصادی بهره می برند و دولت در بخشی از حوزه ها مانند همان حوزه تکوین و طبیعت، مسئولیت های مردان را به عهده گرفته و قدرت و اقتدار در دس ت دولت است و می تواند همگان را از جمله زنان در امنیت قرار دهد و زنان نیز با کار و تلاش خود دیگر نیازی به نفقه و انفاق مردان ندارند، پس دیگر قوامیت مردان معنا و مفهومی ندارد و این سخن و قانون برای گذشته بوده است و در جهان امروز می بایستد به عدالت به معنای تساوی و برابری رای داد و تفاوت ها را نیز نادیده گرفت.

در پاسخ باید گفت که هرگز مسئولیت های مرد و زن تغییر ماهوی نکرده است؛ زیرا هنوز مسئولیت پرورش فرزند و آبستنی به عهده زنان است و اگر روزی این مسئولیت نیز به عهده ماشین یا حتی مردان با تغییرات در خلقت رخ دهد نمی توان گفت که مسئولیت های تکوینی تغییر یافته بلکه در آن صورت میزان مسئولیت کاهش یافته است؛ چرا که ماشین نمی تواند همه مسئولیت مادرانه را انجام دهد و درباره مردانی که آبستن می شوند باید گفت که او نیز تغییراتی را در خلقت پذیرفته که دیگر مرد نیست بلکه زن است، پس مسئولیت منتقل نشده است؛ چرا که تغییر خلقتی مرد به زن و زن به مرد همان تغییرات جنسیتی و تفاوت ها را موجب می شود.

اما در اینکه دولتها بخشی از مسئولیت های مردان را به عهده گرفته اند و دیگر نیازی نیست که مردان قوامیت خود را چون دیروز داشته باشند، باید گفت که دولتها هرگز نمی توانند مسئولیت مردان را به عهده گیرند؛ چرا که مسئولیت تامین امنیت عرضی و مالی و جانی خانواده، یک مسئولیت خاص است و اگر چه دولت با حضور قوی خود بخشی از مسئولیت را کاهش داده، ولی هرگز نمی تواند تمام مسئولیت را تامین و تضمین کند. پس همان اندازه که مسئولیت مردان در زمینه تامین امنیت کاهش یافته به همان میزان از قوامیت آنها کاسته شده ولی از میان نرفته است.

از سوی دیگر، خودکفایی مالی زن و حتی تامین مالی خانواده از سوی زنان با کار در خارج از خانه موجب نمی شود تا مرد در این حوزه قوامیت خود را از دست بدهد؛ چرا که خروج از خانه و خودکفایی زنان با دو اصل ابتدایی تقسیم مسئولیت های طبیعی میان زن و مرد (آبستنی و…) و تامین امنیت در تضاد است؛ چرا که خروج زن برای کار و تامین مالی موجب کاهش امنیت مورد نظر به ویژه در عرض و ناموس می شود، و این امر مخالف اصل اساسی است که خانواده بر آن قرار گرفته است، زیرا خداوند در آیه ۲۱ سوره روم و آیات دیگر بیان می کند که اهداف اصلی زوجیت و ازدواج تامین سکونت و آرامش، مودت و محبت و نیز رحمت و تناسل و استمرار نسل بشری است.

پس هرگونه امری که فلسفه زوجیت و ازدواج را با خطر مواجه کند امری مردود و باطل است و با هدف آفرینش سازگاری ندارد. وقتی زن با خروج خود بخواهد خودکفایی مالی یابد و یا حتی به تامین مالی خانواده اقدام کند و این گونه مسئولیت قوامیت را از مرد به خود منتقل سازد، اگر این خروج با فلسفه زوجیت و ازدواج یعنی آرامش ومودت و محبت و رحمت و یا حتی تناسل در تضاد باشد، خلاف تکوین و اصل آفرینش خواهد بود.

البته چنین رفتاری به طور طبیعی از سوی فطرت طرد خواهد و یا در نهایت این قانون طبیعت و تکوین است که مخالفان را حذف یا به جای خود می نشاند.

مسئولیتی که خداوند بر عهده مردان گذاشته در چارچوب فضیلت طبیعی و تکوینی است و می تواند تامین کننده همه نیازهای مورد انتظار از ازدواج باشد، در حالی که هرگونه مدلی که در غیر این شیوه طبیعی و شرعی و عقلی انجام می گیرد، یا پاسخهای ناقص به نیازها داده می شود یا اصولا پاسخی داده نمی شود، چرا که شاید شهوت برطرف شود، ولی هرگز مودت و محبت و رحمت نضج نمی گیرد.

جهاد و شرایط سخت آن

شاید گفته شود که در جوامع سنتی که بر مدار همان عقل و وحی و قوامیت مردان است، عناصر اصلی فلسفه زوجیت و ازدواج تامین نمی شود و خانواده هایی وجود دارند که گرفتار بی عدالتی و ظلم بوده و مودت و رحمت و آرامش در آن راهی ندارد و حتی مساله تناسل و فرزندپروری نیز در آن تضعیف شده است.

در پاسخ باید گفت که درصد خانواده های خوشبخت در جوامع سنتی مبتنی بر اصول طبیعی و فطری بیشتر از خانواده هایی است که از اصول طبیعی و فطری دور شده اند. از سوی دیگر معنا و مفهوم خوشبختی تنها پاسخ به نیازهای شهوانی و جنسی نیست بلکه تامین همه ابعاد کمالی است که در مفهوم مساوات از عدالت تامین نمی شود و به دست نمی آید.از سوی دیگر، توجه به این روایت که درباره مسئولیت زن در خانه بیان شده می تواند پاسخگوی بسیاری از پرسش ها در این زمینه باشد. امیرمومنان علی(ع) درباره مسئولیت زن در خانه و نسبت به شوهر می فرماید: جهاد المرأه حسن التبعل، جهاد زن خوب شوهرداری کردن است. (الخصال، شیخ صدوق، ص ۶۲۰ ) همین روایت از امام کاظم(ع) نیز روایت شده است.(الکافی، الکلینی، ج ۵، ص ۵۰۷ ، میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ج ۵، ص ۱۰۰ ، حدیث ۸۰۷۷ )

تدبر و تفکر دراین کلام می تواند به خوبی پاسخ به پرسش های پیشین باشد. شکی نیست که جهاد که مسئولیت مردان است، امری سخت و تکلیفی درحد لایطاق است؛ زیرا مجاهد می بایست جان و مال خود را بردارد و به درون خطر برود و حتی شهید شود. مجاهد در برابر ظلمی قرار گرفته که به جامعه تحمیل می شود. او برای دفاع از امنیت جامعه باید جان ومال خود را ببخشد و در تجارتی با خدا شرکت کند. تجارتی که مال التجاره آن دادن جسم در راه خدا و رفتن از دنیاست.

در برابر مجاهد، ظالمی است که جامعه را تهدید می کند. مجاهد در جبهه باید متحمل تشنگی، گرسنگی، زخم های شدید در جسم، بی خوابی، بدغذایی و ده ها مشکل دیگر شود. همه این را برای رضایت خدا و تامین امنیت جامعه انجام می دهد. این مسئولیت مجاهدانی است که درجبهات حضور می یابند و براساس قوانین اسلام وظیفه و مسئولیت مردان است که از نظر ساختار فیزیکی و نیز داشتن روحیه قوی خشونت و قوه غضبی، می توانند از عهده این مسئولیت سنگین برآیند.

درمقابل، مسئولیت زنان در مقام مجاهدت به جای جبهه های بیرونی در جبهه خانواده تعریف شده است. اسلام از زنان نمی خواهد تا به بیرون خانه بروند و مسئولیتی از این دست به عهده گیرند، بلکه از ایشان خواسته شده تا در خانه قرار گیرند و دراین جبهه و قرارگاه به جهادی بپردازند که با توجه به روحیات و فیزیک آنان فراهم آمده است.

بی گمان شوهرداری به شکل نیک و خوب آن باید بسیار سخت باشد که آن را چون جهاد دانسته اند. خشونت طبیعی عده ای از مردان همانند کارزار جبهه و جنگ است. پس زن می بایست خود را آماده کند تا همه نوع سختی و تنگنا وگرسنگی و ناملایمات احتمالی را به جان بخرد؛ چرا که دراین خانه ممکن است شوهری باشد که ظلم می کند و عدالت نمی ورزد. او نیز مانند دشمن بیرونی، ظالم و متجاوز و تهدیدی برای امنیت خانه و خانواده است.

اگر دشمن بیرونی به جامعه هجوم آورده و امنیت آن را تهدید می کند، خلق و خوی ظالمانه شوهر نیز به زن یورش آورده است. اینجاست که زن می بایست لباس رزم تحمل و صبر را در تن کند و با مقاومت جمیل در برابر شوهر، او را از هرگونه آسیب به زندگی مشترک حفظ کند. چنین زنی که درکنار شوهری بدخلق توانسته مقاومت کند و خانه و خانواده را حفظ کند، در حکم شهیدی است که بی پرسش به بهشت می رود.

پس اگر مردان مسئولیت اجتماعی دارند تا با جان و مال خود از مرزها دفاع کنند و با شهادت خود بی پرسش مستقیم به بهشت روند، زنان نیز از این راه به بهشت می روند.

اینکه زن شوهر را تنها درحال خوشی و تندرستی و خوبی و خوشحالی تحمل کند، این امر نمی تواند مصداق مجاهد و شهید باشد، بلکه اگر زن شوهر بدخلق را درحال نداری و ناخوشی تحمل کند، مجاهد و شهید است. حال اگر زن دراین مجاهدت به گونه ای عمل کند که شوهرش راضی و خشنود از او باشد، او بهشتی است. پیامبر(ص) می فرماید: ایمّا امراه ماتت و زوجها عنها راض دخلت الجنه؛ هر زنی، از دنیا برود و شوهرش از او راضی باشد، به بهشت می رود.(نهج الفصاحه، حدیث ۱۰۲۲ )

البته همان گونه که شوهر بدخلق با بدخلقی اش ظالم است و زن نیک خلق با خلق خوبش شهید است، شوهری این چنین در آخرت و بلکه در زمان مرگش مجازات می شود و فشار قبری چنان او را میازارد که نمی توان آن را توصیف کرد.

شوهر بدخلق، گرفتار فشار قبر و عذاب

سعد ابن معاذ از اصحاب بزرگ پیامبر(ص) از اهل مدینه بود، در جنگهای اسلامی مانند جنگ بدر، احد، خندق و… شرکت داشت و در جنگ بدر پرچمدار طایفه اوس بود، این مسلمان متعهد و تلاشگر، در جریان جنگ خندق، بر اثر تیری که از ناحیه دشمن به رگ اکحل او، همان رگی که هنگام رگ زدن، آن را نیشتر می زنند رسید از آن پس، بر اثر خونریزی روز به روز حال او رو به ضعف نهاد و بستری گردید.

او شهید زنده و جانبازی مومن بود که در مسیر شهادت قرار گرفته بود، پیامبر(ص) مکرر به عیادتش میامد و از او تجلیل و احترام کرد، در لحظات آخر عمر او، پیامبر در کنار بسترش می امد و از او پرستاری می نمود و این دعا را در حق او می کرد: خدایا! سعد در راه تو جهاد کرد و پیامبرش را تصدیق نمود، روح او رابه خوبی بپذیر. صبح آن روزی که سعد از دنیا رفت، جبرئیل بر پیامبر نازل شد و عرض کرد: ای رسول خدا! چه کسی از امتهای شما از دنیا رفته است که فرشتگان آسمان، روح او را به یکدیگر مژده می دهند؟

پیامبر به مسجد آمد و از وفات سعد اطلاع یافت، آن حضرت پس از نماز صبح همراه مردم به سوی خانه سعد حرکت کردند، وقتی وارد خانه او شدند، دیدند بستگان او مشغول غسل دادن جنازه سعد هستند، پیامبر در کناری نشست، ناگاه دیدند آن حضرت زانوهای خود را جمع کرد، علتش را پرسیدند، فرمود: فرشته ای فرود آمد، جا برای او نبود، به او جا دادم.

هنگامی که او را برداشتند، رسول خدا(ص) شخصا جلوی تابوت را گرفته بود… و فرمود: سوگند به کسی که جانم در دست او است، هفتاد هزار فرشته جنازه سعد را تشییع می کردند.

طبق بعضی از روایات آمدن هفتاد هزار فرشته برای تشییع او از این رو بود که سعد به خواندن سوره توحید، مداومت داشت.

مقام سعد در درجه ای بود که پیامبر(ص) به او فرمود: مژده باد به تو که خداوند پایان عمرت را به شهادت ختم می کند و عرش خدا از مرگ تو، به لرزه درآید و به شفاعت تو، مسلمانان در قیامت به عدد موهای حیوانات قبیله بنی کلب، وارد بهشت می شوند.

رسول خدا شخصا جنازه سعد را حنوط کرد و آن را تا قبرستان بقیع با سر و پای برهنه و بدون عبا حمل نمود و شخصا داخل قبر شد و جنازه سعد را به کمک حاضران در میان قبر نهاد و روی قبر را با سنگ و خشت و خاک پوشانید. وقتی کار دفن به پایان رسید، مادر سعد کنار قبر آمد و گفت: هنیئا لک الجنه یا سعد: ای سعد! بهشت بر تو گوارا باد.

رسول خدا به مادر سعد فرمود: ای مادر سعد! چیزی را به طور جزم بر خدا حکم نکن: فان سعدا قدا اصابته ضمه: همانا اکنون فشار قبر، سعد را گرفت و چنان فشاری بر فرزندت سعد وارد کرد که شیری که در دوران کودکی از سینه تو نوشیده بود، از سر انگشتانش خارج شد.

پس از فراغ از کار، مردم به خانه های خود مراجعت کردند، رسول خدا نیز مراجعت نمود، در این میان، حاضران از آن حضرت پرسیدند: ای رسول خدا! دیدیم که شما به گونه ای با سعد رفتار کردی که با احدی چنین نکردی و با سر و پای برهنه، جنازه او را حمل نمودی و بدون عبا و رداء او را تشییع نمودی، گاهی طرف راست تابوت و گاهی طرف چپ آن را گرفتی، دستور غسل دادن جناز هاش را دادی و نماز بر آن خواندی، او را خود به خاک سپردی، در عین حال فرمودی: قبر، او را فشار می دهد چرا؟

پیامبر(ص) در پاسخ فرمود: نعم انه کان فی خلقه مع اهله سوء: آری، فشار قبر به خاطر کج خلقی سعد با خانواد هاش بود. (بحارالانوار، ج ۶، ص ۲۲۰ ، حدیث ۱۴ ؛ و نیز امالی شیخ طوسی، ص ۴۲۷ ، حدیث ۹۵۵ ؛ و نیز امالی صدوق، ص ۳۱۵ ، حدیث ۲)

در روایات معتبر بارها از شوهران خواسته شده تا با زنان، خوب رفتار کنند؛ زیرا مسئولیت قوامیت آنان از سویی و ضعف بدنی و جسمی زنان از سوی دیگر، همان اندازه که حقوقی را میاورد، مسئولیتی مضاعف را بر دوش مردان می گذارد که همان رفتار نیک با همسر است؛ چرا که اهل بهشت تنها خوش خلقان هستند. پس مردان نمی بایست از زنان توقع و انتظار کارهای سخت و طاقت فرسا را داشته باشند. امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید: ولاتملک المرأه امرها ما جاوز نفسها فان المرأه ریحانه و لیست بقهرمانه…؛ کاری که در توان زن نیست به او مسپار زیرا او چون گلی است (ظریف و آسیب پذیر) نه قهرمان و کارفرما. (نهج البلاغه، نامه ۳۱ )

پیامبر(ص) نیز درباره رفتار نیک با زن سفارش می کند و می فرماید: استوصوا بالنساء خیرا؛ یکدیگر را به رفتار نیک با زنان سفارش کنید. (بحارالانوار، ج ۳۳ ص ۶۲۸ ح ۷۴۴ )

به هر حال، تکوین و تشریع، مسئولیت های متقابلی را برای مردان و زنان نهاده است که اگر بر اساس آن عمل کنیم همان عدالتی است که همه سود می برند هر چند که به نظر می رسد که مساوات و برابری نباشد؛ چرا که برابری به معنای ظلم خواهد بود و چنین برابری همان بی عدالتی و نابرابری است. نادیده گرفتن تفاوت ها ظلمی بس بزرگ به مرد و زن و بلکه نسل بشریت است.