چیستی و حقیقت وجه الله

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از اصطلاحات کلیدی قرآن، «وجه الله» است. فهم حقیقت و چیستی وجه الله در فلسفه انسان نسبت به هستی و سبک زندگی او بسیار مهم و اساسی است؛ زیرا با معرفت نسبت به وجه الله و دو مفهوم دیگر قرآنی چون «هالک و فانی» بودن غیر وجه الله، نگره انسان به هستی و حتی خودش به عنوان یک چیز از چیزها و «شیء من الاشیاء» دگرگون می شود، به ویژه آن که قرآن در تبیین حقایق هستی از نظر «وجود و بقا و عدم و فنا» وجود و بقا را تنها به «وجه الله» نسبت داده و هر چیزی دیگری را «هالک و فانی» دانسته و عدم فعلی و فنای حقیقی را برای آنها اثبات می کند. مشکل از آن جا پدید می آید که خدا در قرآن، فنا و نیستی را برای غیر وجه الله در آینده یا گذشته اثبات نمی کند تا گفته شود الان غیر وجه الله وجود داشته، ولی بقای غیر وجه الله نفی شده است؛ بلکه خدا می فرماید که هم اینک نیز همانند گذشته و آینده، جز وجه الله هر چیز دیگری فانی و هالک هستند و هیچ گونه وجود و بقایی ندارند؛ نه این که وجودی دارند که بعدا فانی و هلاک خواهد شد.

چنین تصویری از هستی موجودات غیر خدا و به اصطلاح قرآنی «غیر وجه الله»، مقتضی آن است که انسان درکی درست از وجه الله داشته باشد؛ زیرا وقتی انسان به خود و پیرامون وجودی خویش می نگرد، به ظاهر به این نتیجه می رسد که این نگره و قضیه باطل و غلط است؛ زیرا ما چیزهای بسیاری را می بینیم که وجود دارد که از جمله مهم ترین آن ها علم حضوری انسان نسبت به وجود خودش است؛ اگر انسان فنا و هلاک هر چیز و «نفی وجود فعلی» آن را بپذیرد، نمی تواند نسبت به وجود خویش به نفی بپردازد و وجود فعلی را از خود نفی کند، هر چند که احتمال می دهد این وجود فعلی در آینده دور یا نزدیک از دست برود و دیگر وجودی برایش نباشد و در آینده خودش وجود نداشته باشد و نیست و نابود شود و دیگر جایی برای بقایی هم او نباشد؛ اما وجود فعلی و کنونی خودش، چیزی نیست که بتواند آن را انکار کند. بنابراین، لازم است تا به تحلیل و تفسیر «وجه الله» بپردازد یا واژگان «هالک و فانی» را به معنا ومفهوم دیگری حمل کند و معنای موضوع له و حقیقی آن ها را نادیده گیرد. به سخن دیگر، انسان با توجه به علم حضوری نسبت به وجود فعلی خویش ناچار است، به تاویلی نسبت به «وجه الله یا فنا و هلاک» بپردازد.

بر همین اساس، به نظر می رسد که برای درک از مفهوم حقیقی وجه الله لازم است تا درنگ و تاملی از منظر قرآن به این اصطلاح قرآنی شود، تا بتوان بر اساس نگره قرآنی، فلسفه هستی شناختی قرآن را درک کرد و بر اساس آن سبک زندگی خویش را سامان داد؛ زیرا هر سبک زندگی مبتنی بر فلسفه ای است که بنیاد آن فلسفه هستی شناختی و جهان بینی انسان است.

مفهوم شناسی وجه الله

واژه وجه الله، ترکیبی از دو واژه عربی «وجه» و « الله» است. وجه که در فارسی بیش از مصدر آن درشکل «جهت» استفاده می کنیم، تغییر یافته همه «وجه» است؛ زیرا در عربی مصدر واژگانی که معتل الفاء واوی هستند، با حذف «واو» و اضافه کردن تا در پایان حروف، به شکل دیگری بیان می شود؛ مانند وصف که صفت؛ و وسم که سمت؛ و وجه که جهت گفته می شود.

واژه «وجه» به معنای جلو و پیش هر چیزی است. از آن جایی که صورت و چهره هر چیزی بیانگر تمامیت آن چیز است، به آن وجه می گویند. سرور ، بزرگ و رییس هر گروهی را، «وجه» آن گروه نامیده می شود که جمع آن «وجوه» است.

به هر حال، دو کلمه «وجه» و «جهت» به یک معنا است، و وجه هر چیزى در عرف عام، به معناى ناحیه‏اى از آن چیز است که با غیر روبرو مى‏شود و ارتباطى با آن دارد، هم چنان که وجه هر جسمى سطح بیرون آن است، و وجه انسان، آن طرفى است که با آن با مردم روبرو مى‏شود.

واژه «الله» به معنای اسم جامع همه اسماء و صفات الهی است که همه هستی مظاهر تجلیاتی اسماء و صفاتی آن است. از این روست که خدا می فرماید: اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ؛ الله همان نور آسمان ها و زمین است.(نور، آیه ۳۵) البته از نظر قرآن، الله که نور آسمان ها و زمین است، خود الله چیزی جز بازتاب و تجلی امری دیگر است که در تعابیر قرآنی از آن به «هو» یا می شود. از این روست که می فرماید: قل هو الله احد؛ بگو او همان الله در مقام احدیت و یکتایی است. پس از نظر قرآن، «هو» منبع نوری «الله» در مقام واحدیت و یگانگی است. از همین روست که قرآن در همان آیه ۳۵ سوره نور، در قالب تمثیل و بیان مثالی، الله را نوری می داند که از منبع دیگری برخاسته است. البته این نوری که همه هستی را ایجاد و روشن کرده است، خود تنزل یافته و رقیق شده در چند مرتبه است که در آیه نور بیان شده است.

یادآوری این نکته ضروری است که در فرهنگ عربی، نور خود بازتاب «ضیاء» است. از این روست که خدا مثلا نور را به ماه و «ضیاء» را به خورشید که منبع نور است نسبت می دهد: هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیَاءً وَالْقَمَرَ نُورًا؛ اوست کسى که خورشید را روشنایى بخشید و ماه را تابان کرد.(یونس، آیه ۵) پس میان «ضوء» و «نور» فرق است. بر این اساس، «الله» خود تجلی مظهر «هو» است. این گونه است که از دو مرتبه احدیت یکتایی در مقام «هو» تا واحدیت یگانگی در مقام «الله» در آیات قرآنی سخن به میان آمده است.

پس از نظر قرآن، هر چیزی که در هستی است نه تجلی مستقیم «احدیت هو»، بلکه «واحدیت الله» است؛ البته عموم انسان ها هرگز با منبع نور یعنی «ضوء» ارتباطی بر قرار نمی کنند و نمی تواند فراتر از «الله» را بشناسند و بدان معرفت یابند؛ زیرا مسیر عموم انسان ها، آیات آفاقی و انفسی است که همه آن ها به «الله نور» باز می گردد. البته چنان که گفته می شود حقیقت محمدی(ص) چون در مرتبه «قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى»(نجم، آیه ۹) و مرتبه «عماء» است، فراتر از این مرتبه قرار می گیرد و به عنوان «عبده» (اسراء، آیه ۱) با مقام «احدیت هو» ارتباط برقرار می کند. از همین روست که خدا، با توجه به که غیر از آن حقیقت، همه از تجلیات «الله» هستیم، بازگشت و رجعت انسان را به «الله» می داند(بقره، آیه ۲۵۶) که البته راهی جز از طریق حقیقت محمدی نیست؛ زیرا آن حقیقت همان صراط مستقیم است. البته اهل بیت عصمت و طهارت(ع) به عنوان نفس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم(آل عمران، آیه ۶۱) نیز باطن صراط مستقیم هستند. از همین روست که امیرمومنان علی علیه السلام می فرمایند: أنا صِراطُ اللّهِ المُستَقیمُ ؛ من همان صراط الله مستقیم هستم.( بحار الأنوار ، ج ۸، ص ۷۰، حدیث۱۹ ) و امام زین العابدین (ع) می فرمایند: نَحنُ الصِّراطُ المُستَقیمُ ؛ ما صراط مستقیم هستیم.( معانی الأخبار، صدقو، ص۳۵، حدیث ۵)

امام صادق علیه السلام ـ درباره معناى صراط ـ فرمود : هُو الطَّریقُ إلى مَعرِفَهِ اللّهِ عَزَّ و جلَّ و هُما صِراطانِ: صِراطٌ فی الدُّنیا و صِراطٌ فی الآخِرَهِ. فأمّا الصِّراطُ الذی فی الدُّنیا فهُو الإمامُ المَفروضُ الطاعَهِ. مَن عَرَفَهُ فی الدُّنیا و اقتَدى بِهُداهُ ، مَرَّ على الصِّراطِ الذی هو جِسرُ جَهَنَّمَ فی الآخرهِ ؛ آن راه شناخت خداوند عزّ و جلّ است؛ و دو صراط وجود دارد: صراطى در دنیاست و صراطى در آخرت. صراط دنیا همان امامى است که اطاعتش واجب است. هرکه در دنیا او را بشناسد و از راهنماییهایش پیروى کند، از صراط آخرت که پلى است بر روى دوزخ بگذرد.( بحار الأنوار ، ج ۲۴، ص ۱۱، حدیث۳ )

به هر حال، از آن جایی که آغاز و انجام هر کسی یکی است؛ هر کسی از آن جایی که آمده به همان جا باز می گردد می توان دریافت که بازگشت همه انسان ها بلکه همه هستی به «حقیقت محمدی» است؛ زیرا خدا در باره رجعت و نیز متنهای آن می فرماید: إِنَّ إِلَى رَبِّکَ الرُّجْعَى؛ به راستی به سوی پروردگارت بازگشت است.(علق، آیه ۸) و نیز می فرماید: وَأَنَّ إِلَى رَبِّکَ الْمُنْتَهَى و به راستی به سوی پروردگارت منتهای سیر است.(نجم، آیه ۴۲) پس آغاز آفریده ها از حقیقت محمدی و پروردگار اوست که رب العالمین است؛ زیرا انجام و نهایت مراجعت نیز اوست.

با توجه به این که همه هستی «وجه الله» است، انسان به هر سمت و سو بنگرد، جز «وجه الله » را نمی بیند. از همین روست که خدا می فرماید: فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ؛ پس به هر سمت رو کنید و ولایت بجویید پس آن جا وجه الله است.(بقره، آیه ۱۱۵) پس از نظر قرآن، در هستی چیزی جز «وجه الله» نیست و هر چیزی که هست بازتابی از نوری الله است.

بنابراین، مراد از «وجه الله» در فرهنگ قرآنی، همه حقایق هستی است که مظاهر تجلیاتی اسم الله است. پس چیزی جز «وجه الله» در هستی نیست و هر چیزی دیگر در هستی هم اینک «هالک و فانی» است.

مفهوم هالک و فانی

خدا در قرآن می فرماید: وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ؛ و با الله معبودى دیگر را مخوان، الهى جز او نیست و هر چیزی هالک است مگر وجهه.(قصص، آیه ۸۸)

از نظر قرآن، الله که قابل شناخت و معرفت است، می تواند معبود خلق واقع شود. این الوهیت الله ریشه در احدیت هو دارد که جز او هر چیزی در هستی هالک و نیست است. بر این اساس، در هستی جز آثار تجلیاتی الله که خود نوری از ضوء شمس هویت است، چیزی وجود ندارد تا برای آن مرگ و فنایی رقم بخورد؛ زیرا نیستی برای عدم معنا ندارد، و آن چه هلاکت و نیستی می پذیرد، وجود است؛ و از آن جایی که جز وجود نوری از ضوء هویت چیزی در هستی نیست، پس هلاکت در آینده معنایی نمی یابد.

باید این مطلب را یاد آورشد که واژه «هالک» اسم فاعل از «هلک» به معنای نابودی و نیستی، چون مشتق است، در حال این تلبس حقیقت است نه مجاز؛ هر چند که علمای اصولی در اطلاق حقیقت بر گذشته یا آینده ممکن است خدشه وارد کرده باشند.

به سخن دیگر، معنای مشتق یعنی ذات متلبّس به مبداء؛ مثلاً زید یک ذات است، وقتی این زید وصف علم را پیدا کند و به او بگویند عالم، در این جا به این ذاتِ متلبس به مبدأ مشتق می‌گویند. آخوند خراسانی در کفایه الاصول می نویسد که اگر این ذات متلبس به مبدأ فی‌الحال باشد، یا فی‌الاستقبال باشد، حقیقت است، اما اگر فی‌الماضی باشد، مجاز است. به این معنا که در گذشته عالم بود و به دلیل فراموشی علم را از دست داد. اگر به چنین کسی الان عالم بگویند، دروغ و غلط نیست، چون مجازا به او عالم گفته می شود نه حقیقتا؛ اما اگر کسی الان عالم باشد، اطلاق عالم به او حقیقت است؛ همان طوری که نسبت به آینده نیز حقیقت است.

پس وقتی خدا می فرماید: کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ؛ یعنی همین الان هر چیزی جز وجهه هالک است، نه این که بعدا هالک می شود. پس از نظر هستی شناختی قرآن، در هستی جز وجهه و وجه الله چیزی دیگری نیست. بنابراین، نمی توان وجود نوری را جز به وجهه یا وجه الله نسبت داد؛ چرا که جز وجه الله همه عدم محض و صرف است و حقیقت وجود را نمی توان بر غیر وجه الله بار کرد.

اما واژه فانی از ریشه «فنی» نقیض بقاء در آیات قرآنی به کار رفته است. فنای خانه پیرامون خانه است. از نظر قرآن، هر چیزی در هستی که وجه الله است، در مقام نشر و گسترش است تا زمانی که «طی» و همانند سجل و طومار پیچیده می شود. البته پیچیده شدن به معنای عدم و هلاکت وجه الله نیست؛ زیرا چنان که گفته شد، وجه الله هماره باقی است و از وجود بهره مند است؛ آن چه اتفاق می افتد رتق و فتق و نشر و جمع است؛ این جمع شدن و پیچیده شدن چون طومار، نوعی بازگشت از کثرت به وحدت است که در اصطلاح قرآنی این رجعت کثرت به وحدت و از نشر به جمع را گاه به «طی سجل» و پیچیدن طومار(انبیاء، آیه ۱۰۴) و گاه دیگر، به «فنا» تعبیر می کند. از این رو، خدا در قرآن می فرماید: کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ ؛ هر چیزی که بر روی زمین است الان فانی است و تنها وجه پروردگارت که آن وجه ذوالجلال و الاکرام است باقی می ماند.(الرحمن، آیات ۲۶ و۲۷)

ذو الجلال و الاکرام بیانگر اسمای جلالی و جمالی خدا است که در یک کلمه از آن به کمال یا می شود. در این آیه بقا را به وجه نسبت می دهد که آن وجه دارنده کمال است. پس از نظر قرآن، در تحلیل دقیق هستی شناختی، هر چیزی که در زمین است هم اینک فانی است و ماندگاری و بقای دایمی تنها برای وجه ربوبیت پروردگار توست که دارنده کمالات است. این که بقا را با فعل مضارع به کار برده است، از میان بردن این توهم است که بقای وجه ربوبیت دایمی نیست؛ بلکه حال و آینده را در بر می گیرد همان طوری که آینده را در بر می گرفت. پس بقای در همه احوالات برای حقیقت وجه ربوبیت است.

از آن جایی که حقیقت محمدی واسطه فیض الهی بر هستی است و آغاز و انجام همه چیز از الله محمدی به عنوان رب العالمین است به طور طبیعی رجعت و منتهای سیر نیز چنان که گفته شد برای هر موجودی از جمله انسان ها، به این حقیقت محمدی است. از همین روست که در همه آیات «ربک» تعبیر می شود تا دانسته شود که این پروردگار حقیقت محمدی است که به واسطه فیض آن حضرت(ص) به هستی افاضات می کند. هم چنین تاکید بر آن حقیقت به جای اسم ظاهر با آوردن ضمیر برای آن است تا بر «فنا» در ذات حقیقت محمدی تاکید شود؛ زیرا «کاف» ضمیر اشاره به ذات دارد. بنابراین، این حقیقت ذات محمدی است که منتهای رجعت و عامل بقایی هر موجودی است.

به سخن دیگر، همان طوری که با ظهور اسم «مالک» کثرات تجلیات مظاهر اسمایی به وحدت می رسد و انسان «ایاک نعبد» را می بیند و به عبادت ذات الهی بدون ظهور اسمایی می پردازد؛ در این جا نیز با نگاه عمیق انسان در می یابد که آن که ربوبیت هستی را به عهده دارد، رب العالمین ذات حقیقت محمدی (ص) است؛ زیرا فیض الهی از مجرای این حقیقت به هستی می رسد و این حقیقت مجرای افاضات وجودی و بقایی و رحمانی و رحیمی حقیقت «هویت احدیت» است.

وجه الله بودن معصومان

از آن جایی که واسطه فیض از مقام«هویت احدیت»، «ربک» و پروردگار و ربّ حقیقت ذات محمدی (ص) است، به طور طبیعی، «وجه الله تام» کسی جز آن حضرت(ص) و باطن و نفس ایشان امیرالمومنین علی بن ابی طالب(ع) نیست. بنابراین، هر کسی اگر بخواهد عمل قربی به جا بیاورد جز به قصد این وجه الله نمی تواند به آن عمل قربی دست یابد. از همین روست که در پایان نماز که معراج مومن به مقامات الهی در سیر باطنی معنوی با سلوک در طریقت شریعت است، انسان به وجه الله می رسد و آن جا است که به آن حضرت (ص) سلام حضور می دهد و سیر ملکوتی باطنی خویش را با حضور در محضر آن حضرت(ص) به پایان می رساند و می گوید: السلام علیک ایها النبی و رحمه الله و برکاته. پس اگر خود را نیز دید و در کنار صالحان از اهل بیت (ع) قرار داد وگفت: السلام علینا و علی عبادالله الصالحین، بر اوست که دوباره از کثرت عام به کثرت خاصی توجه کند که نهایت ظاهر و باطن حقیقت محمدی تنها در آن جلوه داشته و تجلی کند. از همین روست که واجب است پس از سلام دوم حتما سلام سوم را ادا کند و بگوید: السلام علیکم و رحمه الله و برکاته. زیرا آن که باید در کثرت دیده شود، همان وجه الله و وجوه تامات است و گرنه سیر ناتمام خواهد بود و شخص سالک در معراج نماز به منتهای سیر خود نرسیده است.

اصولا نماز چیزی جز معرفت شناختی هستی و سیر و سلوک با پای اخلاص در شریعت محمدی(ص) نیست. از این روست که خدا سوره فاتحه الکتاب را ترسیم کلی از همه هستی دانسته و به آغاز و انجام در دایره هستی توجه داده است؛ زیرا به بسم الله الرحمن و الرحیم ظهر الوجود و سالک در فاتحه این سیر و سلوک را به نمایش می گذارد.

امام خمینی (ره) در این باره می نویسد: ‏‏شاید در تقدیم «ربّ» و ذکر «رحمن» و «رحیم» پس از آن، و تاخیر «مالک»، اشاره ای لطیفه باشد به کیفیّت سلوک انسانی از نشئه ملکیّه دنیاویّه تا فنای کلّی یا تا مقام حضور نزد مالک الملوک. پس سالک تا در مبادی سیر است، در تحت تربیت تدریجی ‏‏ رَبِّ العالَمِینَ ‏‏ است؛ زیرا خود نیز از عالمیان، و سلوکش در تحت تصرّف زمان و تدریج است؛ و چون به قدم سلوک از عالم طبیعتِ متصرّم منسلخ شد، مرتبه اسمای محیطه که به عالم- که جنبه سوائیّت در او غالب است- فقط تعلّق ندارد، در قلب او تجلّی کند؛ و چون اسم شریف «رحمن» را در بین اسمای محیطه مزید اختصاصی است، آن مذکور گردیده؛ و چون «رحمن» ظهور رحمت و مرتبه بسط مطلق است، مقدّم شده بر «رحیم» که به افق بطون نزدیکتر است؛ پس در سلوک عرفانی، اول اسمای ظاهره تجلّی کند؛ پس از آن، اسمای باطنه؛ چون سیر سالک من الکثره الی الوحده می باشد، تا منته می شود به اسمای باطنه محضه که اسم «مالک» از آنهاست. پس در تجلّی به مالکیّت، کثرات عالم غیب و شهادت مضمحل شود و فنای کلّی و حضور مطلق دست دهد؛ و چون از حجب کثرت به ظهور وحدت و سلطنت الهیّه تخلّص یافت و به مشاهده حضوریّه نایل گردید، مخاطبه حضوریه کند و‏‏ ایَّاکَ نَعبُدُ‏‏ گوید.(تفسیر سوره حمد، ص ۵۵)

به هر حال، وجه خدا چیزى است که با آن براى خلقش نمودار است، که خلقش هم با آن متوجه درگاه او مى‏شوند، و این همان صفات کریمه او از حیات، علم، قدرت، سمع و بصر است و نیز هر صفتى از صفات فعل مانند صفت خلقت، رزق، مغفرت و رحمت و همچنین نشانه های او، وجه خدا هستند . از طرفی در روایات شیعه معصومین به عنوان مصادیق بارز وجه الله معرفی شده اند؛ زیرا آنان آیینه تمام نمای اسماء و صفات الهی هستند، و حضرت علی (ع) نیز وجه الله نامیده شده است؛ چرا که مظهر کامل اسماء و صفات خداوندی است.

وقتی اینان مظهر و آیینه کامل اسماء و صفات الهی شدند، مانند خود ذات مقدس الاهی، نابود شدنی نیستند. بنابراین اگر چه، هم اکنون، امام علی (ع) را به جنبه حسّی و مادّی و دنیوی نمی بینیم، اما همیشه هستند، همچنین حضرت صاحب الزمان (عج) ادامه همان نور واحد و وجه الله دیگری است که در این جهان مادّی حضور دارند.

در بسیاری از روایات وجه الله را انبیاء و ائمه معصومین (ع) دانسته اند. امام رضا (ع) به اباالصّلت می فرمایند: « وجه خدا أنبیاء، رسل و حجج او است که به وسیله و وساطت آنان متوجّه به خدای – عزّ و جلّ – و دین و معرفت او گردند… و خدای – عزّ و جلّ – فرمود:«کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ». (بحار الانوار، ج۴، ص ۳)

امام صادق (ع) در باره آیه «کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ»‏ فرمودند:«ما وجه خدائیم که باید از آن جانب به سوى خدا رفت».( همان، ص ۵، ح ۱۰) پس،امام علی (ع) – و دیگر ائمه معصومین (ع) که همه از نور واحدند، (همان، ج۳۶، ص ۲۸۱ و ۲۲۳)؛ به عنوان مظهر اسما و صفات الهی بوده اند، باقی و برقرار هستند و توجه همه هستی از جمله انسان ها به سوی آنان است.

در ضمن روایتی آمده است: « قَالَ- فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ- هُو بَقِیَّهُ اللَّهِ یَعْنِی الْمَهْدِیَّ یَأْتِی عِنْدَ انْقِضَاءِ هَذِهِ النَّظِرَهِ فَیَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْرا؛ خداوند فرمود: « فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ » او بقیّه الله یعنی مهدی است که در پایان این نگره می آید و زمین را پر از قسط و عدل می کند همان گونه که پر از ظلم و جور شده است» (الإحتجاج ،ج‏۱،ص۲۵۲ )

از امام رضا(ع) نیز روایتی است که ابوصلت نقل کرده است: « عن ابوصلت قَالَ قُلْتُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَا مَعْنَى الْخَبَرِ الَّذِی رَوَوْهُ أَنَّ ثَوَابَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ النَّظَرُ إِلَى وَجْهِ اللَّهِ؟ فَقَالَ ع یَا أَبَا الصَّلْتِ فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ بِوَجْهٍ کَالْوُجُوهِ فَقَدْ کَفَرَ وَ لَکِنَّ وَجْهَ اللَّهِ أَنْبِیَاؤُهُ وَ رُسُلُهُ وَ حُجَجُهُ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتُ اللَّهِ هُمُ الَّذِینَ بِهِمْ یُتَوَجَّهُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَى دِینِهِ وَ مَعْرِفَتِهِ فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ. وَ یَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ فَالنَّظَرُ إِلَى أَنْبِیَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ حُجَجِهِ ع فِی دَرَجَاتِهِمْ ثَوَابٌ عَظِیمٌ لِلْمُؤْمِنِین؛ أبو الصّلت گوید: گفتم: اى زاده ی رسول خدا، معنى این روایت چیست؟ «ثواب گفتن لا إله إلّا اللَّه نظر کردن به وجه الله است» فرمودند: اى أبا الصّلت هر کس خداوند را داراى وجه و صورت و چهره‏اى همانند صورت و چهره ی مخلوقین بداند کافر است، وجه و چهره ی خدا ، انبیاء و رسولان و حجّتهاى او هستند. آنها کسانى مى‏باشند که مردم، توسّط آنان به سوى خدا و دین و معرفت او رو مى‏آورند، خداوند فرماید: « کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ. وَ یَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ »، و نیز فرموده: « کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ ». پس نگاه کردن به پیامبران الهى و حجّتهاى خداوند در مقامات و درجات خاصّشان در روز قیامت براى أهل ایمان ثواب بزرگى است» (الإحتجاج على أهل اللجاج ،ج‏۲ ،ص۴۰۹؛ هم چنین نگاه کنید: توحید صدوق، ص ۱۱۷، ب ۸ ، ح ۲۱؛ بحارالانوار، ج ۴، ص ۳)

رسول خدا (ص) به على(ع) فرمودند: وَ أَنَا رَسُولُ اللَّهِ وَ الْمُبَلِّغُ عَنْهُ وَ أَنْتَ وَجْهُ اللَّهِ وَ الْمُؤْتَمُّ بِهِ فَلَا نَظِیرَ لِی إِلَّا أَنْتَ وَ لَا مِثْلُکَ إِلَّا أَنَا صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا؛ من رسول خدا و رساننده از طرف اویم و تو وجه الله و اقتداکننده‏ ی به او. پس مرا مانندى جز تو نیست و تو را مانندى جز من نیست»( إرشاد القلوب إلى الصواب،ج‏۲،ص۴۰۴)

حضرت باقر علیه السّلام فرمودند: « نَحْنُ الْمَثَانِی الَّتِی أَعْطَاهَا اللَّهُ نَبِیَّنَا وَ نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ نَتَقَلَّبُ فِی الْأَرْضِ بَیْنَ أَظْهُرِکُمْ عَرَفَنَا مَنْ عَرَفَنَا وَ جَهِلَنَا مَنْ جَهِلَنَا مَنْ عَرَفَنَا فَأَمَامَهُ الْیَقِینُ وَ مَنْ جَهِلَنَا فَأَمَامَهُ السَّعِیر؛ ما هستیم مثانى که خدا به پیامبر عطا نموده و ما وجه اللَّه هستیم که روى زمین بین شما رفت و آمد می کنیم. می شناسد ما را آن کس که شناخته و جاهل است به حق ما آنکه نادان است. پس هر که ما را بشناسد پیشاپیش او یقین است و هر که جاهل به حق ما باشد پیشاپیش او جهنّم است» (بحار الأنوار ،ج‏۲۴،ص۱۱۴)

امام صادق(ع) در تفسیر « وَ یَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ » فرمودند: « نَحْنُ وَجْهُ اللَّه‏؛ ماییم وجه الله» (بحار الأنوار،ج‏۲۴،ص۱۹۲)

در معنای وجه الله هم چنین از امام باقر (ع) روایتی است. در این روایت آمده است: « عَنْ سَلَّامِ بْنِ الْمُسْتَنِیرِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ قَالَ نَحْنُ وَ اللَّهِ وَجْهُهُ الَّذِی قَالَ وَ لَنْ نَهْلِکَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ بِمَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ مِنْ طَاعَتِنَا وَ مُوَالاتِنَا فَذَلِکَ وَ اللَّهِ الْوَجْهُ الَّذِی هُوَ قَالَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ وَ لَیْسَ مِنَّا مَیِّتٌ یَمُوتُ إِلَّا وَ خَلَفُهُ عَاقِبَهٌ مِنْهُ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَه ؛ سلام بن مستنیر گفت از حضرت باقر علیه السّلام این آیه را پرسیدم « کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ» فرمودند: به خدا قسم ما وجه اللَّه هستیم که تا روز قیامت پایدار است. امرى که خداوند در مورد ولایت و فرمانبردارى از ما نموده است معنى وجه اللهى که فرمود کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ هر کدام از ما بمیرد یک نفر از فرزندان او جانشینش مى‏شود تا روز قیامت» (بحار الأنوار،ج‏۲۴،ص۱۹۳)

در روایتی دیگر نیز آمده است: « عَنْ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِهِ کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ قَالَ فَیَفْنَى کُلُّ شَیْ‏ءٍ وَ یَبْقَى الْوَجْهُ اللَّهُ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ یُوصَفَ لَا وَ لَکِنَّ مَعْنَاهُ کُلُّ شَیْ‏ءٍ هَالِکٌ إِلَّا دِینَهُ وَ نَحْنُ الْوَجْهُ الَّذِی یُؤْتَى اللَّهُ مِنْهُ لَمْ نَزَلْ فِی عِبَادِهِ مَا دَامَ اللَّهُ لَهُ فِیهِمْ رَوِیَّهٌ فَإِذَا لَمْ یَکُنْ لَهُ فِیهِمْ رَوِیَّهٌ رَفَعَنَا إِلَیْهِ فَفَعَلَ بِنَا مَا أَحَبَّ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ مَا الرَّوِیَّهُ قَالَ الْحَاجَهُ ؛ ابو حمزه از حضرت باقر علیه السّلام در باره کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ نقل نمود که همه چیز از بین میرود فقط باقى می ماند وجه پروردگار. خدا منزه است از اینکه به داشتن صورت توصیف شود تا وقتى که خداوند در بقاى مردم نیازى‏ داشته باشد ما در میان آنها خواهیم بود هر گاه صلاحى در بودنشان ندید ما را به جانب خود می برد و آنچه مایل باشد درباره ما انجام خواهد داد گفتم فدایت شوم (رویه) که فرمودند چیست فرمود حاجت و نیاز (یعنى تا خدا صلاح در بقاى مردم بداند)» (بحار الأنوار،ج‏۲۴،ص۱۹۴)

امروز وجه الله در روی زمین بقیه الله اعظم (عج) است. در دعای ندبه از خدای تعالی می­پرسیم: «اَیْنَ وَجهُ اللهِ الَّذِی اِلَیْهِ یَتَوَجَّهُ اْلاَولِیاءُ»: آن وجه خدا که اولیاء خدا به او توجّه دارند، کجاست؟ بنابراین “وجه پروردگار” امام عصر ارواحنا له فداه است.

از نظر قرآن، متقین اهل تزکیه(لیل، آیات ۱۷ تا ۲۰) و صابرانی که بر سه گانه صبر بر اطاعت و در مصیبت و عند معصیت تنها جستجوگران حقیقی وجه الله بوده و او را می جویند و این گونه به رستگاری می رسند.(رعد، آیات ۲۲ و ۲۴) از همین روست که انتظار فرج در سخت ترین شرایط و صبوری بر انواع امور انسان را به کمال می رساند و زمینه بهره مندی از وجه الله را فراهم می آورد که همه عبادت متوقف به آن است.(انعام، آیه ۵۲؛ روم، آیه ۳۸؛ انسان، آیات ۸ و ۹)