چگونگی تشخیص گناه

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

یکی از پرسش های اساسی هر مسلمانی چگونگی تشخیص گناه از نظر مصداقی است. این که ما چگونه می توانیم تشخیص دهیم که امری مصداق گناه است و می بایست از آن اجتناب ورزید؟ نویسنده در این مطلب بر آن است تا بر اساس آموزه های قرآنی به آن پاسخ دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

چیستی گناه

گناه، به معناى جریمه، جنایت، معصیت، ذنب و خطا است. در عربی واژه هایی چون «حوب»، «ذنب»، «جرم»، «اثم»، «ثقل»، «سیّئه»، «عصى»، «طغى»، «وزر»، «خطأ»، «فاحشه»، «حِنث»، «اقتراف»، «فجور»، «منکر» و مانند آن برای بیان این معنا به کار می رود.

اما گناه در فرهنگ قرآنی، به گناهانی گفته می شود که خداوند بدان وعده عذاب داده است. البته از آن جایی که برخی از عذاب هایی که در قرآن بدان وعده داده شده با برخی دیگر از نظر کمیت و کیفیت تفاوت دارد، در نهایت به دسته از گناهان بزرگ و کوچک دسته بندی می شود. به این معنا که برخی از گناهان به عنوان گناهان «کبیره»، و برخی دیگر به عنوان «صغیره»، شناخته می شود.

گناهان کبیره به آن دسته از گناهانی اطلاق می شود که خداوند به مرتکب و گناهکار وعده عذاب الیم یا جادوانه می دهد که در برابر گناهان صغیر قرار می گیرد که از چنین خصوصیاتی برخوردار نیست.(نساء، ایه ۳۱؛ شوری، آیه ۳۷؛ نجم، آیه ۳۲)

گناهان هم چنین به گناهان ظاهری و باطنی تقسیم می شود.(انعام، آیه ۱۲۰؛ اعراف،‌ آیه ۳۳) خداوند از انسان ها می خواهد که از همه اقسام و انواع گناهان اجتناب ورزند؛(انعام، آیات ۱۲۴ و ۱۵۱؛ مائده،‌آیه ۶۲ و ۶۳ و آیات دیگر) چرا که هر گناهی آثاری زیانبار در زندگی دنیوی و اخروی آدمی به جا می گذارد که در آیات قرآنی بدان توجه داده شده است.

راه های اثبات گناه: عقل و نقل

اما این که چگونه می توانیم گناه را از غیر گناه تشخیص دهیم، می بایست گفت که راه های بسیاری در درون و بیرون ما قرار داده شده که این توان را به آدمی می بخشد که گناه را از غیر گناه تشخیص دهد.

باید گفت که انسان دارای عقل و فطرت است و این دو به او کمک می کند تا حق و باطل، خیر و شر، خوب و بد را از هم بازشناسد. از این روست که از عقل و فطرت به عنوان پیامبر باطنی معرفی شده است؛ زیرا نه تنها قدرت تشخیص این امور را دارد، بلکه در مقام عمل نیز فطرت انسانی از زشتی ها، ‌پلیدی ها، بدی ها و شرور پرهیز می کند و به خوبی، خیر و نیکی گرایش دارد؛ چرا که ذات و فطرت انسان کمال گرا و نقص گریز است.

از آیه ۳۱ سوره روم و نیز آیات ۷ تا ۱۰ سوره شمس و آیات دیگر قرآن بر می آید که فطرت آدمی هرگز تبدیل نمی یابد هر چند که ممکن است به سبب گناهان و رفتار فجورآمیز آدمی دسیسه و نهان شود و قدرت تشخیصی خود را از دست بدهد و انسان تبدیل به حیوان شود و بلکه بدتر از آن شود.

بنابراین، هر انسانی به طور طبیعی دارای یک شاخک جهت یاب حق و خیر و کمال است که او را از شر و بدی و زشتی دور نگه می دارد. این شاخک جهت یاب همان فطرت و عقل و قلب سلیم انسان است.

هم چنین از آیات قرآنی به دست می آید که از دو وجه نفس حیوانی و نفس الهی، همواره نفس الهی به عنوان نور و چراغ روش است و در هنگام دسیسه نیز فعالیت های خود را ادامه می دهد هر چند که بسیار ضعیف است. این نفس الهی که همان روح الهی است به عنوان امانت در نهاد انسان گذاشته شده و فعال است. نفس حیوانی با ظلم و تجاوز و تعدی به امانت الهی گاه موجب می شود تا تصرفاتی داشته باشد که موجب زنگار گرفتگی و مهر شدن آن امانت شود. در این صورت است که انسان حالت طبیعی خود را از دست می دهد و دیگر قدرت تشخیص حق و باطل و خیر و شر و یا گرایش به کمال و مانند آن را نخواهد داشت و به جای حق به سوی باطل می رود و حقایق را وارونه تشخیص داده و تفسیر و تعبیر می کند. این جاست که نفس الهی فراموش می شود و موجبات فراموشی خود انسانی در انسان فراهم می آید.(حشر، ایه ۱۹)

پس یکی از مهم ترین راه های اثبات گناه همان فطرت و نفس وقلب و عقل سلیم انسانی است. البته غیر از این راه های دیگری نیز برای اثبات بیان شده است که همان راه نقل است. به این معنا که وحی الهی به عنوان پیامبر بیرونی به مدد عقل می آید و برخی از عناوین و مصادیق گناه را بیان می کند که مانع از رشد و کامل آدمی است. پس دو راه اصلی تشخیص و تبیین مصادیق گناه همان عقل و نقل است.

گناه ، از نظر کلامی و فقهی و حقوقی

نکته ای که باید توجه داشت این که گناه به دو دسته کلامی و فقهی نیز دسته بندی می شود. به این معنا که برخی از امور از نظر کلامی گناه شمرده می شود ولی از نظر فقهی گناه نیست. چنان چه برخی از گناهان فقهی از نظر حقوقی گناه نیست؛ زیرا گناهان حقوقی گناهانی است که در دنیا برای آن مجازات حد و تعزیر و مانند آن در نطر گرفته شده است.

گناهان کلامی به آن دسته از گناهانی گفته می شود که آثار زیانباری به دنبال دارد هر چند که از نظر فقهی گناه نیست. به عنوان نمونه محبت نسبت به گناه دیگری هر چند که از نظر فقهی گناه نیست، ولی از نظر کلامی گناه است؛ چرا که محبّت گناه از نظر کلامی کشف از سوء سریره و بدسیرتی و بیماردلی شخص می‌کند و نشان می دهد که فطرت چنین شخصی از سلامت به دور است که گرایش به بدی و پلیدی دارد و آن را دوست می دارد، هر چند که خود مرتکب آن نمی شود.

فطرت سالم و سلیم انسانی نسبت به گناه حساسیت دارد و آن را مانند بوی بد، ناخوش داشته و از آن اجتناب می کند. پس اگر کسی دوست دار گناه است نشان می دهد که از بوی ناخوش مست و مدهوش می شود و آن را دوست می دارد که خود نشانه و علامتی از بیماردلی و ناسالمی قلب و دسیسه شدن فطرت اوست.

هر چند که چنین گناهی از نظر فقهی معصیت نیست، ولی از نظر کلامی معصیت است. چنین شخصی مانند کسی است که همّت گناهی را می کند و می خواهد تا گناهی را مرتکب شود و انجام دهد، ولی به هر دلیلی موفق به انجام گناه نمی شود و مثلا ابزارش برای گناه کردن موفقیت آمیز نبوده است؛ چنین شخصی از نظر فقهی معصیت نکرده است؛ ولی از نظر کلامی معصیت کار است؛ زیرا چنین رفتار و نیتی و اراده ای کاشف از بدسیرتی اوست و کشف از سوء سریره او می‌کند.

البته در فقه برخی از اعمال به عنوان معصیت فقهی نیز تعریف شده است. به این معنا که اگر محبت و نیت عملی بیانگر تجری شخص نسبت به خداوند باشد در آن صورت چنین رفتاری معصیت فقهی نیز خواهد بود. پس اگر محبت و نیت او به گونه ای خودنمایی کند که دلالت بر تجری کلامی داشته باشد در آن صورت این رفتار شخص به عنوان معصیت فقهی نیز تعریف می شود.

راه های تشخیص و اثبات گناه حقوقی

اما راه هایی که برای تشخیص گناه حقوقی بیان شده سه راه اصلی است که در آیات قرآنی بیان شده است. این راه ها عبارتند از: ۱. اقرار شخص به گناه حقوقی مانند زنا، دزدی، سرقت(یوسف، آیه ۵۱)؛ ۲. قسم و سوگند دیگری درباره شخص گناهکار(نور، آیات ۶ تا ۸)؛ ۳. شهادت و گواهی دیگران بر گناهکاربودن شخص(نور، آیه ۴؛ یوسف،‌ آیات ۲۳ تا ۲۸)

این راه هایی است که بدان می توان گناه حقوقی را اثبات کرد و بر اساس آن در همین دنیا شخص گناهکار را مجازات نمود. از این روست که در نظام حقوقی و قضایی جهان اسلام سه روش پیشین به عنوان راه های اثبات جرم و مجرم بودن اشخاص به کار می رود.

گناه کلامی و فقهی بودن سکوت و بی تفاوتی در برابر منکر

از نظر اسلام و آموزه های قرآنی، شکی نیست که هر آن چه عقل و نقل به عنوان گناه معرفی کرده است، گناه شمرده می شود؛ زیرا در اصول فقه اسلامی اثبات شده که « کل ما حکم به العقل حکم به الشرع و بالعکس». پس هر چیزی که عقل مستقل به عنوان حکم قطعی اخلاق به عنوان قبیح شمرده است می بایست به عنوان گناه شرعی دانست. از همین روست که اسلام ظلم، دروغ، بی وفایی و پیمان شکنی و مانند آن را به عنوان گناه دانسته است؛ چرا که عقل و فطرت چراغ الهی در درون انسان است که جهت حق و حقیقت را نشان می دهد. پس آن چه را عقل و فطرت نیک و حسن می شمارد، شریعت اسلامی نیز آن را مشروع و دینی می داند و هر آن چه که عقل و فطرت آن را زشت و بد و قبیح می داند، اسلام آن را نیز مردود دانسته و به عنوان گناه از آن یاد می کند؛ چرا که احکام اسلامی مطابق فطرت است.(روم، ایه ۳۰)

بر اساس همین آموزه های اسلامی و قرآنی، محبت نسبت به گناه و گناهکار، گناه و معصیت است؛ از این روست که در سوره شمس قوم ثمود را به سبب محبت و نیت همراهی با عمل عقر کننده ناقه صالح متهم به عقر و پی کردن شتر و کشتن آن می کند در حالی که اصولا تنها یکی از قوم این کار را انجام داد؛ ولی به سبب همین محبت و نیت همراهی به عمل، خداوند همگی را گناهکار و بایسته عذاب دانسته و در همین دنیا آنان را به عذاب استیصال گرفتار کرد. پس از نظر آموزه های قرآنی محبت نسبت به گناهکار و گناه، به معنای گناه دانسته می شود و بلکه از یک نظر حتی بی تفاوتی و سکوت در برابر گناه و گناهکار به عنوان معصیت دانسته و خداوند در آیاتی این افراد را تهدید به عذاب کرده بلکه عذاب نموده است.

خداوند در آیات ۱۶۳ تا ۱۶۶ سوره اعراف با بیان داستان اصحاب سبت روشن می کند که بی تفاوت ها و ساکتین در برابر گناه نیز گناهکار هستند و این گونه نیست که تنها گناه کنندگان و محبت کنندگان نسبت به گناهکار،‌به عنوان گناهکار شناخته شوند. بر همین اساس تنها کسانی را که نهی از منکر و گناه می کردند نجات داده و دو دسته دیگر یعنی افراد منکراتی و بی تفاوت ها را در همین دنیا به عذاب بوزینه شدن مسخ نموده است.

پس می توان گفت که یکی از راه ها تشخیص گناه بودن امری در اسلام این است که بدانیم خداوند در باره آن چیز وعده به عذاب داده یا عذاب کرده است. این کسانی که در دنیا عذاب می شوند به طریق اولویت گناهکارتر هستند. پس کسانی که در برابر اعمال منکر سکوت کرده و بی تفاوتی پیشه می کنند گناه کار بوده و در همین دنیا مستحق مجازات و عذاب خواهند بود چنان که خداوند این کار را در باره اصحاب سبت عملی کرده است.

پس این اعمال نباید نه تنها از نظر کلامی معصیت دانسته شود بلکه از نظر فقهی نیز می بایست در جرگه گناه و معصیت قرار گیرد. پس این گونه نیست که تنها عملی منکر و زشت و شر گناه باشد،‌بلکه گاه محبت به چیزی بلکه بی تفاوتی نسبت به گناهی خود گناه است.

خداوند در آیه ۱۲ سوره حجرات می فرماید که برخی از افکار و اوهام وخیالات انسانی نیز گناه است. از این روست که در این آیه بیان می کند که گمان های بد در حق دیگران به عنوان گناه و معصیت قلمداد می شود. خداوند می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ؛ این کسانی که ایمان آورده اید از بسیاری از گمان ها و ظنون پرهیز کنید، زیرا که برخی از ظنون و گمان ها گناه و معصیت است. از جمله این گمان ها که گناه است، گمان بد در حق دیگری کردن است مانند گمان بدی که برخی درباره ماریه قبطیه مادر حضرت ابراهیم بن نبی(ص) داشتند و او را متهم به افک کردند که در آیه ۱۲ سوره نور به آن اشاره شده است. البته اهل سنت این داستان را مربوط به عایشه می دانند.

به هر حال، در آموزه های قرآنی، راه های برای تشخیص و اثبات گناه بیان شده است که برخی از مهم ترین آن ها در این مطلب بیان شده است. هر انسانی به طور طبیعی از طریق عقل و نقل می تواند گناهان را بشناسند. تاکید بر گناهانی چون تجری، محبت و بی تفاوتی در برابر منکر از آن رو در این جا برجسته شده است ؛‌چرا که بسیاری از مومنان می پرسند که چرا در زندگی موفقیت نداشته و کامیاب نیستم؟ در پاسخ به ایشان می بایست گفت که خداوند خواهان تقوا و اجتناب از گناه شده تا این گونه به علم شهودی و حرکت در مسیر عرفان و سیرو سلوک الهی دست یابند و بصیرت ملکوتی و چشم برزخی پیدا کنند(بقره، ایه ۲۸۲؛ فرقان، ایه ۲۹؛ طلاق، ایه ۲) ولی از آن جایی که ما با بی تفاوتی یا محبت و یا تجری گناهانی را مرتکب می شویم و از دایره تقوای الهی بیرون می رویم هرگز به این موفقیت ها نمی رسیم. پس شناخت انواع و اقسام گناهان می تواند ما را به ویژه از این دسته از گناهان حفظ کند و زمینه بهره مندی از تقوا و اثار آن را فراهم آورد. باشد که این گونه باشیم و هرگز تجری نکنیم و نسبت به گناه و گناهکار نه تنها محبت نورزیم بلکه بی تفاوت نباشیم و اهل امر به معروف و نهی از منکر باشیم؛ چنان که خداوند در آیات ۱۶۳ تا ۱۶۵ سوره اعراف از ما خواسته است.