چگونگی تحقق دولت عدل جهانی

بسم الله الرحمن الرحیم

قیام برای عدالت قسطی، قوامین بالقسط بودن، ایجاد آرامش و آسایش، مقابله با هر گونه مصادیق ظلم و بی عدالتی، استکبار اجتماعی و سیاسی، اقامه نماز و گرفتن زکات و توزیع عادلانه، توزیع عادلانه انفال و ثروت های عمومی و تحقق همه اهداف پیامبران و فلسفه بعثت و انزال کتب و ارسال رسولان، همگی به معنای چرایی تحقق دولت عدل جهانی توسط صالحان مصلح و متقین در راستای رهایی از مظلومان از ظالمان و مستضعفان از مستکبران است؛ اما پرسش این است که چگونه چنین نظام سیاسی جهانی شکل می گیرد و در این میان منتظران چنین نظام آخر زمانی چه وظایف و تکالیف و مسئولیت هایی را دارند؟ انقلاب اسلامی ایران و دولت اسلامی یمن چه نقشی در این تحولات جهانی دارند و چگونه چنین بستری را برای انقلاب جهانی مهدی (عج) و تحقق دولت عدل جهانی فراهم می آورند؟ نویسنده در این مطلب بر آن است تا به این چگونگی بر اساس آیات و روایات و آموزه های وحیانی اسلام پاسخ دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

ضرورت استمرار در خط اسلام تحت ولایت معصوم

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن، به این حکم قطعی دست می یابیم که با مرگ پیامبر(ص) وظایف و تکالیف مومنان پایان نمی یابد و آنان به عنوان پاسداران مکتب انبیاء و اولیای الهی می بایست در صراط مستقیم بر اساس کتاب الله و عترت طاهره علیهم السلام حرکت کنند و نمی تواند دست از آموزه های وحیانی و مقاصد و اهداف آن بردارند و با تعطیلی آن، به دوران جاهلیت باز گردند، و به جای پیروی و اطاعت از هدایت الهی وحیانی و قوانین و سنت های خدا، از قوانین وضعی و خودساخته ای استفاده کنند که مبتنی بر فرهنگ جاهلیت حتی مردن باشد که عقل ابزاری بدون وحی را برای ساماندهی زندگی بشر به کار گرفته و بر اساس این فلسفه، سبک زندگی مردمان را می سازد. خدا به صراحت در نهی از چنین رویه و فلسفه و سبک زندگی خلاف وحی و ارتجاع به دوران جاهلیت فاقد وحی می فرماید: وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئًا وَسَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ ؛ و محمد جز فرستاده‏ اى که پیش از او هم پیامبرانى آمده و گذشتند، نیست. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود از عقیده خود برمى‏ گردید؟! و هر کس از عقیده خود بازگردد، هرگز هیچ زیانى به خدا نمى ‏رساند؛ و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش مى‏ دهد. (آل عمران، آیه ۱۴۴)

از نظر قرآن، هر کسی که بخواهد از سعادت دنیا و آخرت بهره برد(آل عمران، آیات ۱۴۵ و ۱۴۸)، می بایست در چارچوب آموزه های وحیانی اسلام فکر و عمل کند و در افکار و عقاید و در رفتار و کردار آن را ملاک و معیار در فلسفه و سبک زندگی خویش قرار دهد؛ زیرا چنین رویه ای در حقیقت همان شکر واقعی و عملی است که بر کسی نسبت به نعمتی لازم است(همان)؛ و شکی نیست هیچ نعمتی بزرگ و برتر از اسلام و آموزه های آن نیست که هم چنان با ولایت الهی در قالب اولوالامر(نساء، آیه ۵۹؛ مائده، آیه ۵۵ و ۶۷) استمرار و تداوم می یابد: أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا؛ امروز دین شما را کامل و نعمت خویش را بر شما تمامیت بخشیدم و برای شما اسلام را به عنوان دین راضی شدم.(مائده، آیه ۳)

از نظر قرآن، تنها کسانی که با عبادت در قالب اسلام و شرایع آن، به تقوای الهی دست یافته و متاله و خدایی شده اند(ذاریات، آیه ۵۶؛ بقره، آیات ۲۱ و ۱۳۸) به سبب آن که در مقام «ربوبیت» قرار گرفته و «ربانی»(آل عمران، آیه ۷۹) و یا در مرتبه پایین تر «ربیون» ( آل عمران، آیه ۱۴۶) قرار گرفته اند، به این مسیر الهی ادامه می دهند و همان طوری که در کنار پیامبران مداهنه و نرمی نداشتند و ضعف و سستی نورزیدند و استکانت و ناتوانی نداشتند، بلکه با استغفار از گناهان و تبعات آن یا نسبت به زیاده روی و اسراف در فکر و عمل مورد غفران الهی قرار گرفتند و ثابت قدم در مسیر و حتی میدان جهاد و قتال ماندند و نصرت کردند و از خدا نصرت خواستند، بهره مند از ثواب اعمال خویش در دنیا و آخرت می شوند و سعادت را در دو دنیا به دست می آورند.(آل عمران، آیات ۱۴۵ تا ۱۴۸)

قرآن تاکید می کند که هر کسی به جای استمرار خط پیامبران تحت ولایت اولیای امور از امامان معصوم(ع) گرفتار انقلاب و وارونگی علیه آن شود و به دوره جاهلیت باز گردد، گرفتار خسران شده و سعادت دنیا و آخرت خویش را از دست می دهد(آل عمران، آیه ۱۴۹) بنابراین، وظیفه و تکلیف امت آن است که این خط را با ولی الله ادامه و استمرار دهد و هرگز به عقب باز نگردد.

وظیفه امت آن است که پس از پیامبر(ص) در راستای ولایت ولی الله فکر و عمل کند که در اندیشه اصلاح امور و دوری خود و امت از هر گونه رفتار مفسدانه و پیروی از مفسدانی است که به ادعای اصلاحات به افساد می پردازند، به ویژه کسانی که در جریان نفاق میان امت عمل و رفتار می کنند و اجازه نمی دهند که رهبران واقعی و حقیقی مردم عهده دار مسئولیت و رهبری فکر و رفتاری مردم باشند.(بقره، آیات ۷ تا ۱۲)

خدا همان طوری که در قرآن وظیفه ولی الله(ع) پس از رسول الله(ص) را تبیین کرده و به عنوان نمونه فرموده است: وَقَالَ مُوسَى لِأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ؛ و موسى هنگام رفتن به کوه طور به برادرش هارون گفت: در میان قوم من خلیفه باش و کار آنان را اصلاح کن و راه مفسدان و فسادگران را پیروى مکن! (اعراف، آیه ۱۴۲) به امت اسلام نیز حکم کرده است تا از ولی الله پیروی و اطاعت کند(نساء، آیه ۵۹)؛ زیرا این ولی الله (ع) دارای عصمت و مطهر از هر گونه رجس و پلیدی (احزاب، آیه ۳۳) و نماد کامل سابقون، مقربون و مومنون است.(مائده، آیه ۵۵ و آیات دیگر)

بنابراین، براساس آموزه های وحیانی قرآن، دین هرگز تعطیل بردار نیست و نمی توان به داعی مصلحت یا هر عنوان دیگری، از مسیر آموزه های وحیانی خارج شده و به جای پیروی از آموزه های وحیانی و رهبران الهی از هر کس و ناکسی دیگر اطاعت کرد؛ زیرا هر گونه حاکمیت در امور قضایی یا امور دیگر برای غیر ولی الله (ع) حتی از مسلمانان باشد، به معنای حاکمیت طاغوت است؛ چه رسد که انسان به حاکمیت دولت کافرانی حتی از اهل کتاب در آید که سبیل و راهی به حکم شریعت برای آنان نیست و نباید به چنین موقعیت برسند و امت چنین اجازه ای برای سلطه آنان فراهم آورند.(نساء، آیه ۱۴۱؛ مائده، آیه ۵۱؛ ممتحنه، آیات ۱ تا ۸ و آیات دیگر)

خدا درباره حکومت طاغوتی حتی اگر مسلمان باشد می فرماید: أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحَاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَیُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِیدًا ؛ آیا ندیده‏ اى کسانى را که مى ‏پندارند به آنچه به سوى تو نازل شده و به آنچه پیش از تو نازل گردیده ایمان آورده‏ اند، با این همه مى‏ خواهند حکم و داورى میان خود را به سوى طاغوت ببرند با آنکه قطعا فرمان یافته‏ اند که بدان کفر ورزند، ولى شیطان مى‏ خواهد آنان را به گمراهى دورى دراندازد.(نساء، آیه ۶۰)

در این آیه بیان شده که حکم و حکومت در همه ابعاد از جمله قضایی و داوری می بایست بر اساس آموزه های وحیانی باشد که مبنای داوری قرار می گیرد و در این میان کسی که داوری می کند باید ولی الله باشد که همان پیامبر(ص) در این جا است و کسی به در معیارهای داوری به غیر آموزه های وحیانی مراجعه کند یا به جای ولی الله به دیگری مراجعه کند، گرفتار حاکمیت طاغوت شده است. البته خدا در آیه قبل معلوم می دارد که در امور غیر از تشریع می بایست به اولوا الامر(ص) که دارای ولایت الهی هستند مراجعه شود.(نساء، آیه ۵۹) هم چنان که در آیات بعد بیان می کند که اگر کسی در مشاجرت و مسایل اجتماعی به غیر ولی الله از پیامبران و امامان معصوم(ع) مراجعه کند، در احکام صادر تسلیم محض نباشد و یا تن بدهد ولی دل وی تسلیم نباشد، اصلا از دایره ایمان خارج هستند.(نساء، آیه ۶۵)

بنابراین، بر اساس آموزه های وحیانی، امت اسلام می بایست پس از رسول الله (ص) تحت حاکمیت اولیای امور از امامان معصوم(ع) در فکر و عمل مکتب اسلام را در فلسفه زندگی و سبک زندگی به کار گیرند وهرگز از آن تخطی نکنند تا گرفتار کفر و طاغوت نشوند.

ضرورت بسترسازی علمی و علمی

همان طوری که پیامبران در زمان مرگ یا غیبت، کسانی از مومنان را به عنوان اولیای امور منصوب می کنند، چنان که حضرت موسی(ع) در هنگام میقات و غیبت از امت چنین کرد(اعراف، آیه ۱۴۲) یا پیامبر(ص) بارها این کار را کرد و امیرمومنان امام علی(ع) را در مدینه خلیفه خویش قرار داد و هنگام طعن دیگران در زمان جهاد و غزوه تبوک به ایشان فرمود: أنتَ مِنّی بِمَنزلهِ هارونَ مِنْ مُوسی، اِلّا أنـّه لانَبیّ بَعدی؛ تو نسبت به من به‌منزله هارون نسبت به موسى هستی جز این‌که بعد از من پیامبری نخواهد بود. (ابن حنبل، مسند احمد بن حنبل، ج۱، ص۲۷۷، ج۳، ص۴۱۷، ج۷، ص۵۱۳، ۵۹۱؛ بخاری، صحیح البخاری، ج۵، ص۱۲۹؛ صحیح مسلم، ج۲، ص۱۸۷۰-۱۸۷۱؛ ترمذی، سنن ترمذی، ج۵، ص۶۳۸، ۶۴۰-۶۴۱؛ نسائی، سنن نسائی، ص۵۰-۶۱؛ حاکم نیشابوری، مستدرک، ج۳، ص۱۳۳-۱۳۴؛ طبری، الریاض النضره، ج۳، ص۱۱۷-۱۱۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۷ـ۸؛ هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج۹، ص۱۱۰؛ عینی، عمدهالقاری: شرح صحیح البخاری، ج۱۶، ص۳۰۱؛ سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص۱۶۸؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۲۳۶، ۲۹۱؛ متقی، کنزالعمال، ج۱۳، ص۱۶۳، ۱۷۱-۱۷۲؛ نیز رجوع کنید به میرحامد حسین، عبقات الانوار، ج۲، دفتر۱، ص۲۹-۵۹؛ شرف الدین، ص۱۳۰؛ حسینی میلانی، نفحات الازهار، ج۱۸، ص۳۶۳-۴۱۱)

هم چنین امام معصوم امام حسن عسکری(ع) در زمان غیبت کسانی را که دارای شرایط خاص هستند به این مقام منصوب کرده و می فرماید: و اما من کان من الفقهاء، صائنا لنفسه، حافظه لدینه، مخالفا لهواه، مطیعا لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه، و ذلک لا یکون الاّ بعض فقهاء الشیعه لا جمیعهم؛ اما کسی که دارای مقام فقاهت است: خود نگهدار، نگهبان دین، مخالف با هوای نفس، فرمانبردار مولا و خداوند متعال است. با این ویژگی ها بر عامه مردم است که از او اطاعت و پیروی نمایند، البته تمام فقهای شیعه چنین نیستند، بعضی از آنها چنین اند.( وسائل الشیعه، ج ۱۸، باب ۱۰، ح ۲۰)

بنابراین، عالمان اسلامی با چنین ویژگی ها و صفاتی به عنوان «ربیون» یا «ربانیون» می توانند در مقام مظهریت ولایت الهی عمل کنند، هر چند که آنان دارای عصمت تفضلی و ذاتی همانند معصومان(ع) نیستند، ولی از عصمت اکتسابی از طریق تقوای الهی هستند که پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) به عنوان مزکی و مطهر آنان را تزکیه و تطهیر می کنند و از هر گونه پلیدی دور می دارند و حتی اگر در خطا و خطیئه ای وارد شوند به لطف خویش آنان را دور نگه می دارند.(توبه، آیات ۱۰۳ و ۱۰۸ و ۱۱۱ و ۱۱۲؛ انبیاء، آیه ۷۳ و آیات دیگر)

از نظر قرآن، دست یابی به نظام ولایی سیاسی و حاکمیت ولایی در جغرافیایی سیاسی(انفال، آیه ۷۲) وظیفه هر مسلمانی است و می بایست در این راه استقامت ورزد و به عنوان قوامین بالقسط و شاهدان و گواهان الهی نسبت به دیگر مردمان و بشریت(مائده، آیه ۸؛ نساء، آیه ۱۳۸) اجتماعی را ایجاد کنند که سرمشق دیگر امت ها باشد و خداوند به این امت بر دیگر امت های بشری حجت آورد و آنان را به این شاهدان و گواهان به مجازات برساند.(بقره، آیه ۱۴۳) البته از نظر قرآن، اگر کسی این گونه رفتار نکرد و به عقب بگردد و به جای تحقق سبک زندگی اسلامی، به سبک های دیگر رو آورد، مورد خشم الهی قرار می گیرد.(همان)

بنابراین، لازم است تا هر کسی به حکم وظیفه و تکلیف الهی، برای ایجاد نظام ولایی سیاسی چه با مهاجرت و چه نصرت اقدام کند و به عنوان انصار و مهاجران نظام سیاسی ولایی را تحقق بخشند و به مخالفت با خلفای الهی و اولیای امور نپردازند، یا سکوت و بی تفاوت نباشند یا به انتظار دست از عمل برندارند، چنان که در هنگام خلافت حضرت هارون(ع) برخی از امت موسی(ع) این گونه بر جریان خلاف حرکت کرده و به جای ادامه و استمرار در خط ولایت و موافقت با ولی الله با او مخالفت ورزیده و از انجام مسئولیت و تکالیف بر اساس آموزه های وحیانی سر باز زدند و گفتند: قَالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عَاکِفِینَ حَتَّى یَرْجِعَ إِلَیْنَا مُوسَى؛ گفتند: ما هرگز از پرستش گوساله سامری آن دست بر نخواهیم داشت تا موسى به سوى ما بازگردد.(طه، آیه ۹۱)

پس کسانی که به جای حرکت در مسیری که اولیای امور از معصومان تفضلی یا اکتسابی یعنی ولایت فقیه بیان کرده و حاکمیت اسلام را تحقق می بخشند یا می خواهند ببخشند، بر خلاف آن حرکت می کنند یا دست از هر گونه فعالیت بر می دارند چنان که برخی بر این باورند، چنین افرادی به «حکم جاهلیت» بازگشته اند که مغضوب خدا است؛ زیرا خدا می فرماید: أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّهِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْمًا لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ ؛ آیا خواستار حکم جاهلیت‏اند و براى مردمى که یقین دارند حکم و داورى چه کسى از خدا بهتر است.(مائده، آیه ۵۰)

از نظر قرآن، چنین افرادی که به جای آن که حکومت و حاکمیت اسلام و فلسفه و سبک زندگی اسلامی را تقویت و تثبیت کنند، با اما و اگر به مساله برخورد می کنند، فکر و عمل جاهلی دارند، چنان که در جایی دیگر می فرماید: ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَهً نُعَاسًا یَغْشَى طَائِفَهً مِنْکُمْ وَطَائِفَهٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِیَّهِ یَقُولُونَ هَلْ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَیْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ کُلَّهُ لِلَّهِ یُخْفُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ مَا لَا یُبْدُونَ لَکَ یَقُولُونَ لَوْ کَانَ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ مَا قُتِلْنَا هَاهُنَا قُلْ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَلِیَبْتَلِیَ اللَّهُ مَا فِی صُدُورِکُمْ وَلِیُمَحِّصَ مَا فِی قُلُوبِکُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ؛ سپس خداوند بعد از آن اندوه آرامشى به صورت خواب سبکى بر شما فرو فرستاد که گروهى از شما را فرا گرفت؛ و گروهى تنها در فکر جان خود بودند و در باره خدا گمانهاى ناروا همچون گمانهاى دوران جاهلیت مى ‏بردند، مى گفتند: آیا ما را در این کار چیزی از حقیقت و حقانیت هست؟ بگو: سررشته کارها از حقانیت و نیز شکست‏ یا پیروزى یکسر به دست ‏خداست. آنان چیزى را در دلهایشان پوشیده مى‏ داشتند که براى تو آشکار نمی کردند، مى گفتند: اگر ما را در این کار بر حق و حقانیت بودیم و وعده پیامبر واقعیت داشت در اینجا کشته نمى ‏شدیم؛ بگو: اگر شما در خانه ‏هاى خود هم بودید ، کسانى که کشته شدن بر آنان نوشته شده قطعا با پاى خود به سوى قتلگاههاى خویش مى ‏رفتند و اینها براى این است که خداوند آنچه را در دلهاى شماست. در عمل بیازماید و آنچه را در قلبهاى شماست پاک گرداند و خدا به راز سینه‏ ها آگاه است. (آل عمران، آیه ۱۵۴)

از نظر قرآن، بیماردلان، در حقانیت پیامبر و اسلام شک دارند؛ زیرا بر این باورند که اگر پیامبر(ص) حق باشد، باید هیچ کس در جهاد شهید نشود یا درهمه حال پیروزی برای آنان باشد؛ در حالی که سنت های الهی بر این قرار گرفته که هر کسی زمانی موفق می شود که سنت های حاکم بر جهان و جان و جامعه را به درستی شناخته و براساس آن عمل کرده باشد. پس اگر کسی در یک گروه باشد که اکثریت آنان منافق و سست ایمان و بی تقوا یا حتی اهل اتهام دزدی و اختلاس به پیامبر(ص) و مانند آن ها باشند، به طور طبیعی گرفتار شکست و مشکلاتی از جمله خشکسالی و مانند آن ها می شود.(آل عمران، آیات ۱۵۴ تا ۱۶۱؛ اعراف، آیه ۹۶؛ توبه، آیه ۲۵ و آیات دیگر)

نقش انقلاب اسلامی ایران و دولت یمن

با نگاهی به روایات به این نکته می رسیم که انقلاب اسلامی ایران و دولت اسلامی یمن نقش اساسی و کلیدی در تحقق دولت آخر زمانی حضرت مهدی(عج) دارد.

از جمله درباره نقش اساسی انقلاب اسلامی ایران در بسترسازی حکومت مهدی(عج) می توان به امر توجه داد که انقلاب اسلامی ایران با قیام مردی در قم آغاز شده و به دنبال آن مردم جهان با معارف و آموزه های قرآنی و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) آشنا شوند. از امام کاظم (ع) روایت شده است که فرمود: «مردی از قم، مردم را به سوی خدا دعوت می کند، افرادی گرد او جمع می شوند که قلب هایشان همچون پاره های آهن ستبر است که بادهای تند حوادث، آنان را نمی لغزاند، از جنگ خسته نشده و نمی ترسند اعتماد آنان بر خداست و سرانجام کار از آن پرهیزکاران است».( بحارالانوار، ج ۶۰ ، ص ۲۱۶ )

در روایت است: ثُمَّ یَظْهَرُ الْعِلْمُ بِبَلْدَهٍ یُقالُ لَها: «قُمْ» وَتَصِیرُ مَعْدِناً لِلْعِلْمِ… فَیَفِیضُ الْعِلْمُ مِنْها اِلى سائِرِ الْبُلْدانِ؛ آنگاه علم در شهرى به نام قم پدیدار گردد که مرکز دانش و فضیلت شود… پس دانش از آنجا به تمام سرزمینها سرازیر شود.» (تاریخ قم، ص ۹۵)

در روایات آمده است که این مردم قم نه تنها منتظران واقعی هستند و بستر ساز انقلاب جهانی آگاه سازی مردم با معارف قرآن و اهل بیت عصمت و ظهارت هستند، بلکه آنان بخشی از یاران واقعی در دولت امام زمان(ع) را نیز تشکیل می دهند؛ چنان که در روایت آمده است: عفّان بصری از امام صادق (ع) روایت کرده که گفت: «امام (ع) به من فرمود: آیا می دانی از چه رو این شهر را قم می نامند؟ عرض کردم: خدا و رسولش آگاهترند. لمام صادق فرمود: إِنَّما سُمِّیَتْ قُمْ، لِأَنَّ أَهْلَها یَجْتَمِعُونَ مَعَ قائِمِ آلِ مُحَمَّدٍعلیهم السلام وَیَقُومُونَ مَعَهُ، وَیَسْتَقِیمُونَ عَلَیْهِ وَیَنْصُرُونَهُ؛ قم را از این جهت «قم» نامیدند که اهل آن در اطراف قائم آل محمدعلیه السلام گرد مى آیند و در رکاب او قیام مى کنند و در یارى او استقامت مى ورزند.»(همان)

این شهر به وجود کریمه اهل بیت(ع) حضرت فاطمه معصومه بنت امام کاظم(ع) معروف و مشهور است؛ در روایت آمده است: عده ای از بزرگان ری نقل کرده اند که حضور امام صادق (ع) رسیدند و عرض کردند: ما از اهل ری هستیم که خدمت رسیده ایم، حضرت فرمود: خوش آمدند برادران قمی ما، سپس عرض کردند ما اهل ری هستیم، حضرت(ع) فرمود: خوش آمدند برادران قمی ما! مجددا عرض ‍ کردند: ما اهالی ری هستیم، امام نیز کلام اول خود را تکرار کرد، آنان گفته خود را چند بار یادآور شدند، امام نیز مانند اول آنان را پاسخ داد و چنین فرمود: خداوند دارای حرمی است که عبارت است از مکه مکرمه و پیامبر دارای حرمی است و آن مدینه منوره است و امیرالمؤ منین (ع) دارای حرمی است که کوفه است و ما اهل بیت نیز دارای حرمی هستیم که آن شهر قم است، بزودی بانویی از سلاله من به نام فاطمه در این شهر دفن خواهد شد کسی که آن بزرگوار را در قم زیارت کند، اهل بهشت است.»(همان)

مردم قم و رهبران الهی آن که با خاک پاک محبت اهل بیت(ع) آمیخته و پاک و پاکیزه شده اند، سرمشق عملی و عملی جهانیان در فکر و عمل خواهند بود و خدا به عنوان شاهد و گواه نسبت به دیگر شهرها و کشورها و بشریت استدلال و حجت می آورد؛ چنان که امت رسول الله (ص) در آن دوره حکومت پیامبر(ص) در مدنیه به عنوان امت وسط سرمشق و شاهد بر امت ها بودند.(تاریخ قم، ۹۵ تا ۹۸؛ سفینه البحار، شیخ عباس قمى، چاپ قم، انتشارات اسوه، ۱۴۱۴ ق، ج ۷، ص ۳۵۹.)

اما انقلاب اسلامی یمن نیز دومین و اساسی ترین انقلابی است که بسترساز حکومت جهانی حضرت مهدی(ع) به عنوان مصلح کل و وارت صالحان(انبیاء، آیه ۱۰۵) عمل می کند. از نظر روایات، انقلاب اسلامی یمن و دولت اسلامی آن، مهم ترین دولت حامی است که بستر را برای انقلاب جهانی مهدی(عج) فراهم می آورد و بیشتر فرماندهان و رهبران و حتی لشکر اصلی امام زمان(عج) یمانی هستند که ایشان از پس سلطه بر کل شبه جزیره نجد و حجاز به سمت عراق و بصره می آیند تا علیه لشکر جهانی کفر سفیانی که در بصره مستقر شده اند، جنگ اول اصلی جهانی را راه اندازی کند. در این میان لشکر خراسانی از سمت شمال به بصره می آید و دو لشکر از شمال و جنوب به بصره حمله کرده و آن را فتح و آزاد می کنند و دشمنان پس از شکست به سمت بغداد می گریزند که در این جا از جنگ قطعی دوم با اما و اگر در روایات یاد شده است؛ زیرا اگر تسلیم شوند کاری با آنان ندارند؛ اما جنگ سوم به عبارتی یا جنگ دوم به عبارت دیگر در قدس انجام می شود که حتی ابلیس در آن جا به دست صاحب الزمان (ع) کشته می شود.

بر اساس روایات، انقلاب اسلامی یمن و دولت اسلامی آن، از نظر سرمشق قرار گرفتن در ابعاد مختلف برتر از انقلاب اسلامی دیگر است. شیخ علی کورانی در کتاب عصر ظهور بر اساس روایات می نویسد: روایات متعددی از اهل بیت علیهم السلام، درباره انقلاب اسلامی و زمینه ساز ظهور حضرت مهدی (ع) در یمن وارد شده است که برخی از آنها صحیح السند می باشد، که حتمی بودن وقوع این انقلاب را تصریح می کند و آن را درفش هدایت و زمینه ساز قیام حضرت مهدی و یاری کننده آن حضرت توصیف می کند.. حتی برخی از روایات انقلاب اسلامی یمن را در زمان ظهور، هدایت بخش ترین درفش ها بطور مطلق بحساب می آورد و در وجوب یاری رساندن به آن، همانگونه تأکید می کند که در یاری درفش مشرق ایرانی، بلکه بیش از آن تأکید می نماید و وقت آن را همزمان با خروج سفیانی در ماه رجب یعنی چند ماه قبل از ظهور حضرت مهدی (ع) و پایتخت آن را صنعا معرفی می کند… روایات می گوید: یمنی در پی نبرد سفیانی با وی وارد عراق می شود. نیروهای یمنی و ایرانی جهت رویارویی با سفیانی وارد عمل می شوند و از روایات چنین ظاهر می شود که نقش نیروهای یمن در نبرد سفیانی نقش پشتیبانی از نیروهای ایرانی است، زیرا از لحن أخبار چنین فهمیده می شود که طرف درگیر با سفیانی، مردم مشرق زمین یعنی یاران خراسانی و شعیب هستند. و گویا یمنی ها پس از یاری رساندن به آنان به یمن باز می گردند.

اما در منطقه خلیج، علاوه بر حجاز، یمنی ها نقش اساسی خواهند داشت،گر چه روایات، آنرا خاطرنشان نساخته اند ولی بطور طبیعی با توجه به روند حوادث ظهور و جغرافیای منطقه، بایستی فرمانروائی یمن و حجاز و کشورهای حوزه خلیج در دست نیروهای یمن، پیرو حضرت مهدی (ع) قرار گیرد.(عصر ظهور، شیخ علی کورانی)

به نظر می رسد که بی عدالتی و اشرافیت عامل اصلی کم توفیقی انقلاب اسلامی در مسیر اصلی باشد که باید حذف شود تا همانند انقلاب و دولت اسلامی یمن به هدایت نزدیک تر باشد؛ به سخن دیگر، در دین اسلام، اجرای عدالت در جامعه، به شدت مورد تأکید قرار گرفته است. از این رو، اسلام همه افراد جامعه را در برابر قانون برابر می داند و هیچ گونه تبعیضی را در اجرای قانون بر افراد روا نمی شمارد و هرگونه تبعیض در اجرای قانون را به هر دلیل و عنوانی که باشد، موجب سقوط و هلاکت جامعه می داند. از این روست که در تفکر اسلامی مساله ای به نام شهروند درجه یک و دو معنا و مفهومی ندارد؛ از این روست که رفتاری دولت مردان در قالب اشرافیت طبقاتی در همه ابعاد از آقازادگی تا اختلاس از بیت المال و مانند آن ها در دوران اخیر در پیش گرفته است، مورد انتقاد شدید مسلمانان و مومنان است؛ زیرا به گونه این رفتار تبعیض آمیز ظهور کرده است و شاید بر همین اساس است که انقلاب اسلامی را از نظر هدایت بودن در ردیف دوم نسبت به انقلاب اسلامی یمن در تعبیر امام صادق(ع) قرار داده است، ( بحار الانوار ، ج ۵۲، ص ۲۱۰.) چنان که این معنا به صراحت در کتاب عصر ظهور بیان شده است؛ چرا که حدود و دیات نسبت به دولتمردان و طبقه اشرافیت اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی اعمال نمی شود و رفتار اشرافیت قوم بنی اسرائیل در آن سرمشق قرار گرفته و سیره آنان به جای سیره معصومان (ع) عمل می شود.

به هر حال، انقلاب اسلامی ایران و دولت اسلامی یمن، در حقیقت بر اساس آموزه های وحیانی قرآن همان منتظران واقعی را شکل می دهند که بستر علمی و عملی را برای ظهور امام زمان(عج) و تحقق دولت عدل جهانی آن حضرت فراهم می آورند.