چگونه طیب بمانیم؟

بسم الله الرحمن الرحیم

طیب در برابر خبیث به هر چیزی گفته می شود که به سبب بقا بر طبیعت نخستین خود، سازگار با فلسفه و اهداف آفرینش است؛ زیرا حقانیت هر چیزی مقتضی هدایت باطنی و تکوینی بر محور عدالت است که به معنای قرار گرفتن هر چیزی در جای مناسب و حق خودش است. از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر آفریده ای از جمله انسان، موجودی طیب است؛ اما می تواند تبدیل به خبیث شود؛ چنان که برخی از چیزها به سبب ناسازگاری با طبیعت انسان، برای انسان خبیث است و باید اجتناب کند، باید از همه عواملی که موجب می شود تا انسان از طیب بودن طبیعی و تکوینی خارج شود، اجتناب کرد. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا ضمن تبیین مفهوم و مصادیق طیب، فلسفه و اهداف احکام شرعی، تاثیر آن در بقای انسان در حالت طیب را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مفهوم شناسی طیب

طیّب، در مقابل خبیث، به معنای چیزی است که سازگار با نفس انسانی است.(المیزان، ج ۱، ص ۴۱۶ – ۴۱۷) بنابراین، طیب از اصطلاحاتی است که ناظر به انسان معنا می یابد؛ به این معنا که نسبت چیزی با انسان وقتی سنجیده می شود، می تواند طیب یا خبیث باشد.

به سخن دیگر، طیب به این معنا تنها در نسبت چیزی با انسان معنا می یابد؛ زیرا هر چیزی با لحاظ سازگاری و عدم سازگاری با نفس انسانی می تواند، طیب یا خبیث باشد.

البته علامه طباطبایی تعریفی دیگری را برای طیب بیان کرده است. ایشان می نویسد: طیب چیزی است که بر طبیعت اولیّه باشد، بدون اینکه با چیزى که سبب فساد و تیرگى آن است، مخلوط گردد.( همان، ج ۱۲، ص ۲۳۶)

این بدان معنا است که عنوان طیب و خبیث می تواند به چیزی جدا از نسبت آن با سازگاری و عدم سازگاری با انسان، اطلاق شود؛ زیرا هر چیزی که بر طبیعت اولی خود باشد، طیب است؛ اما هرگاه با چیزی که مایه فساد و تباهی آن طبیعت اولی باشد، خبیث می شود.

بر اساس این تعریف، طیب بودن هر چیزی، یک اصل اولی است؛ زیرا خباثت امری عارضی است که بر امر طیب بار می شود و آن را از حالت طیب به حالت خبیث در می آورد. در حقیقت تغییرات فسادآمیز در چیزی طیب بودن طبیعی چیز را از میان می برد و آن را خبیث می سازد؛ چنان که میوه ها و گوشت ها به سبب عوامل فسادآور از طیب به خبیث تبدیل می شوند.

به نظر می رسد وقتی در آیات قرآنی از طیب و خبیث سخن به میان می آید، در بیش تر موارد، ناظر به نسبت آن چیز با آن است؛ اما این همیشگی نیست؛ زیرا گاه از انسان طیب و انسان خبیث هم سخن به میان می آید و خدا مثلا می فرماید: الْخَبِیثاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثاتِ وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ؛ زنان خبیث برای مردان خبیث و مردان خبیث برای زنان خبیث و زنان طیب برای مردان طیب و مردان طیب برای زنان طیب است.(نور، آیه ۲۶)

در این جا مراد از طیب همان بقای انسان در حالت خلقت ابتدایی است؛ چنان که خبیث به معنای عارض شدن امر فسادآمیز و تبدیل حالت ابتدایی به حالت دیگر است که می تواند به معنای خروج از هدایت تکوینی و خلقت مقدر باشد؛ زیرا از نظر قرآن، هر آفریده ای جمله انسان ها، دارای یک حالت ابتدایی خلقتی هستند که در ساختار آن ها هدایت یعنی حرکت به سوی کمال قرار داده شده است؛ خدا می فرماید: رَبُّنَا الَّذی أَعْطی کُلَّ شَیْ ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی؛ پروردگار ما کسی است که به هر چیزی خلقتش را بخشیده سپس هدایت کرده است.(طه، آیه ۵۰)

بنابراین، این حالت طبیعی و ابتدایی که مقدر هر چیزی از جمله انسان است، یک حالت هدایت به سوی کمالات یعنی حق مطلق تعالی است. این حالت طبیعی همان حالت طیب هر چیزی از جمله انسان است، به طوری که خروج از این حالت طبیعی و هدایتی مقدر، به معنای تبدیل طیب به خبیث خواهد بود. از نظر آموزه های وحیانی قرآنی، انسان به دلیل داشتن اراده می تواند از حالت طیب که حالت استوا و اعتدال است، با گناه و فجور خارج شود و فطرت خویش را تباه کند.(شمس، آیات ۷تا ۱۰) این خروج از حالت استوا و اعتدال نفس، به معنای خروج از انسانی طیب به انسانی خبیث است. از همین روست که راغب در تعریف انسان طیب می نویسد: انسان طیّب آن است که خالى از پلیدى جهل، فسق و اعمال زشت، و آراسته به علم، ایمان و اعمال نیک باشد.(مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۵۲۷، «طیب»)

از نظر قرآن، هر چیزی در ساختار الهی خویش «حق» است؛ (حجر، آیه ۸۵؛ جاثیه، آیه ۲۲) زیرا حق مطلق، خدای تعالی است که هر چیزی از وی صادر می شود (بقره، آیه ۱۴۷)و به عنوان آیات و مظاهر حق تعالی، تجلی می کند.(فصلت، آیه ۵۳) این حقانیت مظاهر مقتضی این است که خدا هر چیزی را بر اساس استواء و عدلی بسازد که به معنای «قرارگرفتن هر چیزی در جای مناسب حق خودش» است. نتیجه چنین ساختاری، طیب ذاتی بودن هر چیزی در ساختار طبیعت اولی خودش است که مبتنی بر اهداف و فلسفه آفرینش و هدایت تکوینی است.(طه، آیه ۵۰)

خدا زمین را به خبیث و طیب تقسیم می کند؛ زیرا زمین در طبیعت اولی خودش می بایست محل رویش گیاهان باشد؛ مگر عاملی موجب شده باشد تا این حالت طبیعی خودش را از دست داده و مثلا نمکزار شود.(اعراف، آیه ۵۸)

البته از آن جایی که در اصطلاحات قرآنی گاه جدا از این معنا و مفهوم که ناظر به طبیعت اولی و ذاتی هر چیزی است، خدا هر چیزی را به نسبت به انسان و سازگاری و عدم سازگاری آن چیز با انسان می سنجد، اصطلاح طیب و خبیث به مفهوم دیگری خواهد بود.

به سخن دیگر، در قرآن اصطلاح طیب در برابر خبیث گاه ناظر به طبیعت اولی هر چیزی است که از نظر آموزه های وحیانی هر چیزی از این نظر طیب است؛ چنان که انسان طیب به همین معنا است؛ زیرا بر طبیعت اولی و هدایت تکوینی باطنی خودش باقی و برقرار است؛ و گاه دیگر، این اصطلاح ناظر به نسبت چیزی با انسان به کار رفته است. پس اگر چیزی با طبیعت اولی و فطری انسان سازگار باشد، آن چیز طیب خواهد بود؛ و گرنه خبیث شمرده می شود.

ارزشگذاری بر اساس سازگاری

چنان که گفته شد، طیب بودن در یک اصطلاح قرآنی به معنای سازگاری چیز با طبیعت فطری بشر و اهداف آفرینش انسان است. از همین روست که خدا به صاحبان خرد می فرماید در چیزها به این اصل توجه یافته و به حکم عقل فطری(مائده، آیه ۱۰۰) گرایش و گریزش خویش را نسبت به اشیاء بر اساس آن سامان دهند؛ زیرا خدا ارزشگذاری چیزها را با انسان بر اساس همین سازگاری با فطرت انسانی قرار داده است.(مائده، آیه ۱۰۰؛ اعراف، آیه ۵۸)

از آن جایی که برخی از چیزها هر چند در طبیعت اولی خودشان، طیب هستند، اما این بدان معنا نیست که نسبت به انسان نیز طیب باشند؛ زیرا برخی از چیزها نسبت به طبیعت انسان سازگار نیستند و می تواند زیانبار باشند. از همین روست که خدا در چارچوب احکام و قوانین شرعی بر آن است تا هر چیزی که طیب و سازگار با فطرت و طبیعت و در حقیقت اهداف آفرینش انسان است، به عنوان طیب معرفی و اجازه بهره برداری و استفاده بدهد و هر چیزی که این گونه نیست را ممنوع کند. بنابراین، جواز و منع در بسیاری از چیزها با توجه به همین طیب بودن و خبیث بودن اشیاء نسبت به فطرت و طبیعت انسان است.

به عنوان نمونه منع از خوردن میوه درخت ممنوع به سبب آثار بدی بود که میوه در انسان به جا می گذاشت؛ چنان که خدا می فرماید پس از خوردن میوه درخت ممنوع ، جسد و بدن انسان ظاهر می شود به طوری که نیازمند لباس و پوششی برای پوشاندن آن است؛ این در حالی است که پیش از خوردن از میوه درخت ممنوع نیازی به پوشش و لباس نداشت. پس این میوه ممنوع از میوه های خبیث و غیر سازگار با طبیعت انسانی بود و از همین رو، ممنوع شده بود.(اعراف، آیه ۲۲؛ طه، آیه ۱۲۱)

از نظر قرآن، یکی از عنایات الهی آن است که خدا طیبات را برای انسان آفریده و بهره برداری از آن ها را مجاز دانسته و از استفاده از خبیث باز داشته است(اسراء، آیه ۷۰)؛ زیرا استفاده از طیبات موجب می شود تا انسان بر حالت طبیعت فطری خود باقی بماند و در مسیر هدایت تکوینی حرکت کند و امکان رشد و کمال را هم چنان دارا باشد، این در حالی است که استفاده از خیبث موجب می شود تا انسان از فطرت اولی خارج شده و فساد و تباهی در آن راه یابد و از مسیر طیب دور بماند. اگر انسان بخواهد نفس طیب خویش را بالا برد می بایست از ابزار و چیزهای طیب استفاده کند که فکر و عمل صالح از جمله آن ها است. این فکر و عمل صالح به عنوان کارهای طیب موجب می شود تا انسان به عنوان موجود طیب بالا برود.(فاطر، آیه ۱۰)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، احکام شرعی در چیزها از قبیل حلال و حرام بودن، بستگی زیادی به مساله طیب و خبیث بودن آن چیزها دارد؛ پس چیزهایی که طیب است مجاز و چیزهای خبیث ممنوع و حرام شده است. البته از آن جایی که استفاده افراطی و زیاده روی در هر چیزی می تواند زیانبار باشد، می بایست در استفاده از چیزهای طیب میانه روی و اعتدال را مراعات کرده و از افراط پرهیز کرد.(مائده، آیه ۸۷؛ طه، آیه ۸۱)

انسان ها مومن نه تنها دنبال طیبات می روند، بلکه خود را شایسته بهره مندی از آن می دانند؛ زیرا این گونه هم به خدا نزدیک می شوند و هم نسبت به نعمت های الهی شکر می ورزند؛ چرا که استفاده درست و مناسب از هر نعمتی همان شکر عملی نعمت است؛ زیرا این گونه با استفاده از نعمت های طیب الهی خود را به خدا نزدیک ساخته و تقرب می جویند.(فاطر، آیه ۱۰؛ بقره، آیه ۱۷۲؛ مائده، آیات ۸۷ و ۸۸)

به سخن دیگر، توحید عبادى، مقتضى شکر در مقابل استفاده از روزیهاى طیّب الهى است(بقره، آیه ۱۷۲؛ نحل، آیه ۱۱۴) ؛ چرا که شکرگزارى عملی به درگاه الهى، فلسفه بهره مندى از روزیهاى طیّب از سوی انسان های مومن است(همان)؛ زیرا انسان با استفاده از طیبات می تواند در مسیر عمل صالح گام برداشته و خود را بالا برد.(فاطر، آیه ۱۰؛ مومنون، آیه ۵۱)

از آن جایی که بهره برداری درست و متناسب و عادلانه از طیبات به معنای شکرگزاری واقعی نسبت به نعمت های خدا است؛ زیرا موجب حرکت در مسیر اهداف آفرینش می شود، به طور طبیعی باید گفت که هر گونه عدم استفاده از نعمت های طیب می تواند به معنای استفاده از خیبث باشد، چنان که می تواند به معنای دور شدن از اهداف آفرینش نیز باشد؛ زیرا عدم استفاده از طیبات موجب می شود تا انسان نتواند عمل صالح و تقربی بایسته و شایسته ای داشته باشد و در مسیر کمالی به تمام قوا گام بردارد. از همین روست که در آیات قرآنی استفاده نکردن از طیّبات، کارى زشت و ناپسند شمرده (بقره، آیات ۱۶۸ و ۱۶۹) و نشانه ای پیروی از شیطان و افترای به خدا و بدعتی در دین اسلام دانسته شده است.(همان)

به هر حال، همین ارزشگذاری بر اساس طیبات و خبیثات موجب شده است تا احکام اسلامی نیز در همین چارچوب سامان یابد و حلال و حرام در خوردنی ها و پوشیدنی ها و دیگر شهوات نیز مبتنی بر آن بیان شود. ارتباط زناشویی می بایست با انسان هایی باشد که در مسیر هدایت تکوینی و فطری باقی مانده و از هدایت های تشریعی اسلام بهره شده باشند؛ و گرنه گرایش به همسران خبیث به معنای فرو رفتن در خبیث خواهد بود که فطرت پاک را آلوده می کند و انسان را از مسیر کمالی باز یا دور می سازد.(نور، آیه ۲۶ و آیات دیگر)

انسان می بایست از طیبات برای حرکت در مسیر کمالی استفاده کند؛ زیرا طیبات ابزاری برای دست یابی انسان به کمالات است. محروم سازی خود از این ابزارهای کمالی جایز نیست و مومنان حق ندارند طیبات را بر خود حرام کنند، هر چند که می بایست از افراط و تفریط پرهیز کرد. تحریم کردن طیبات موجب سرزنش خدا است همان طوری که افراط موجب سرزنش الهی است؛ زیرا افراط وتفریط حرکتی بر خلاف مسیر کمالی است.(اعراف، آیه ۳۲؛ مائده، آیه ۸۷ و آیات دیگر)

البته خدا در برخی از برهه ها به شکل حکم تشریعی یا حکم تکوینی مانند محروم سازی زمین و مردم از نعمت های طیب، آنان را کیفر و مجازات می کند، مانند مجازات یهودیان به حکم تشریعی(نساء، آیه ۱۶۰) و محروم سازی مردم سباء با سیل عرم و نابودی محیط زیست مناسب.(سبا، آیات ۱۶ تا ۳۴)

طیب ماندن به طیبات

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن دانسته شد که انسان ها همانند دیگر موجودات در ذات خویش طیب هستند؛ زیرا بر اساس اهداف آفرینش به شکل تکوینی حرکت می کنند؛ اما انسان به دلیل این که دارای اراده است، می بایست هر چیزی را مورد استفاده قرار ندهد که خلاف اهداف آفرینش اوست.

به سخن دیگر، آفریده های دیگر الهی به صورت تکوینی از چیزهایی استفاده می کنند که سازگار و سازوار با طبیعت آنان و اهداف وجودی آنها است؛ از این روست که هیچ گیاه و جانوری چیزی را استفاده نمی کند که موجب مرگ یا آسیب به او شود؛ زیرا قوای جاذبه و دافعه هر موجودی به شکل طبیعی او را نسبت به چیزهای مفید و مضر آگاه می کند و گرایش و گریزش او تنظیم می نماید. وحی و الهام باطنی و هدایت تکوینی و درونی(طه، آیه ۵۰) همان طوری که برای زنبور عسل است(نحل، آیه ۶۶) برای انسان نیز است(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)؛ اما انسان به سبب دارا بودن اراده و حق انتخاب آزاد ممکن است به جای استفاده از طیبات به خبیثات گرایش یافته و از آن بهره گیرد و این گونه به خود آسیب برساند و از مسیر و اهداف آفرینش دور یا باز ماند.

از همین روست که خدا برنامه ای را در قالب شرایع تدوینی ارایه کرده تا در کنار شریعت باطنی انسان را هدایت و راهنمایی کند.

انسان ها وقتی از طبیات بهره می گیرند می توانند سلامتی خویش را از هر گونه فساد تضمین کنند، البته به شرط آن که از افراط و تفریط دور بمانند و مثلا طیبات را برخود حرام نکنند یا بیش از میزان نیاز از طیبات استفاده نکنند. در این حالت است که انسان می تواند ضمن حفظ خویش در طیب ذاتی و تکوینی، در مسیر کمالات گام بردارد.(نحل، آیه ۹۷)

پس برای این که انسان طیب بماند، باید از عقل فطری سلیم و نقل معتبر وحیانی بهره گیرد و با استفاده از طیبات، نه تنها طیب بماند بلکه در مسیر کمالی گمال برداشته و خود را به کمال لایق و بایسته و شایسته برساند.

کسانی که از طیبات بهره نمی گیرند یا از خبیثات استفاده می کنند، ذات و طیبعت خویش را خبیث می کنند و طیب خویش را از دست می دهند.(احقاف، آیه ۲۰)

باید توجه داشت که خاستگاه و منشای طیباب همان مقام ربوبیت الهی است که مقام تصرفات تکوینی در چیزها و صیرورت بخشی به آنان برای انقلاب های گوناگونی کمالی است.(سباء، آیه ۱۵؛ غافر، آیه ۶۴) بنابراین، هر کسی بخواهد در مقام طیب بماند باید به ربوبیت رب العالمین بپیوندد.