چگونه ثروت خود را افزایش دهیم؟

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

یکی از بزرگ ترین مشکلات بشری مساله تامین مالی است؛ زیرا چنین گمان می شود که این امر موجب امنیت غذایی و تامین آسایش و رهایی حتی از بسیاری از مشکلات جسمی و روحی و روانی است. این گونه است که یکی از چند دغدغه اصلی بشر پس از امر پاسخ گویی به مسائل جنسی، امر ثروت اندوزی باشد. اما بسیاری از مردم به تعبیر و اصطلاح عوام «سوراخ دعا کرده اند» و افزایش و زیاده در اموال و ثروت را در جایی می جویند که دقیق خسارت بار و زیان آور است و حتی نه تنها اصل ثروت را بر باد می دهد، بلکه آسیب های جسمی و روحی بسیاری در دنیا و جذب بلا و مصیبت در زندگی و شقاوت و بدبختی ابدی را به دنبال دارد. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن شد تا این امر را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

تکاثرگرایی به جای کوثرگرایی

انسان به اموری به عنوان نیازهای طبیعی و ابتدایی نیازمند است. غذا و امنیت و همسر و مانند آن ها از ابتدایی ترین نیازهای بشر است. اصولا انسان در معنای خوشبختی و سعادت تنها به دو مولفه و عنصر اصلی آسایش و آرامش توجه دارد و اگر این دو امر تامین شود، خود را خوشبخت عالم می داند.

آسایش به معنای تامین مواد غذایی ، مسکن و خانه، ابزارهای کار و آسان کردن آن، چون انواع ماشین های حمل و نقل، رختشویی، پخت و پز، گرمایشی و سرمایشی، ارتباطی و مانند آن ها است. از آن جایی که تامین این امور نیازمند پول و ثروت است، انسان گرایشی به ثروت اندوزی و کسب مال و ثروت پیدا می کند تا در تامین این ابزارهای آسایشی ناتوان و درمانده نباشد. اما این گرایش گاه چنان شدید می شود که به یک بیماری به عنوان بیماری کنز و تکاثر تبدیل می شود.(سوره های تکاثر و همزه؛ توبه، آیه ۳۴) و کنز اندوزی و تکاثرگرایی به عنوان یک بیماری به این معناست که خود داشتن ثروت و گردآوری و شمارش اعداد ثروت و مال به یک امر محبوب و هدف اصلی تبدیل شده و حتی شخص نه تنها حاضر به بخشش آن به دیگری نیست، بلکه حاضر نیست تا به خودش هزینه کند.

خداوند بیان می کند که برخی از انسان ها چنان به اموری علاقه مند می شوند که محبت به آن چیز حتی از محبت به خدا نیز فراتر می رود: وَمِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّهِ؛ و برخى از مردم، در برابر خدا، همانندهایى براى او برمى‏گزینند، و آنها را چون دوستى خدا، دوست مى‏دارند.(بقره، آیه ۱۶۵)

از جمله مواردی که انسان بسیار دوست می دارد، دوستی مال و ثروت است. همین محبت زیادی به مال و اموری غیر از محبت خدا موجب می شود که مسیر زندگی انسان به طور کامل تغییر کند،(آل عمران، آیه ۱۴ و آیات دیگر) اینان به جای آن که خداوند را هدف و محبوب خود قرار دهند و در مسیر خدایی شدن گام بردارند،(آل عمران، آیات ۳۱ و ۳۲؛ بقره، آیه ۱۶۵) به سمت این امور می روند و پشت به خدا به سمت این محبوب های می روند تا جایی که نفس خودشان را خدا و معبود خویش قرار می دهند.(فرقان، آیه ۴۳؛ جاثیه، آیه ۲۳)

اینان در مال دوستی افراط می کنند، چنان که دیگر آخرت را در همین دنیا و آسایش ابدی را در همین جا می جویند. از همین روست که به جای کوثر که زیادی در خیر است، در تکاثر یعنی زیاد در دنیاگرایی سرمایه گذاری می کنند؛ شکی نیست که دنیا خود مزرعه و کشتزار و مقدمه ای برای آخرت است و این کشت و کار ما در آخرت درو می شود و اگر بخواهیم در دنیا آن را درو کنیم مانند محصول نارس را درو کردن است. از این روست که اهل تکاثر میوه خام و نارس دنیا را می خورند و با هر لذتی که می برند یک تلخی نیز نوش جان می کنند.

تقسیم روزی در دنیا

بر اساس آموزه های قرآنی روزی هر آفریده ای از جمله هر انسانی تقسیم شده است. خداوند برای هر چیزی از جمله رزق خزائنی قرار داده و به میزانی که حکمت الهی و مصحلت مخلوق است به او می دهد.(حجر، آیه ۲۱؛ منافقون، آیه ۷) بنابراین، هر انسانی آن چه روزی اش باشد به او خواهد رسید و تلاش بیش تر او نتیجه بیش تری نخواهد داشت.

افزون بر این باید توجه داشت که خیر هر کسی آن است که به او می رسد و از آن برای تعالی و تکامل خویش بهره می برد. ممکن است کسی بسیار بیاندوزد ولی هیچ بهره ای نبرد؛ زیرا هزار درد و بیماری دارد و یا ناتوان است که از ثروت میلیاردی خود بهره برد. این گونه است که تنها تکاثرگری است که نه خود می تواند بخورد و بهره گیرد بلکه یا دزدی به غارت برد یا وارث بخورد بی آن که از سود دنیوی آن بی بهره بوده و هیچ بهره ای نیز در آخرت برای خود نیاندوخته است.

اگر انسان بداند که خداوند به هر کسی به میزانی که حکمت و مصحلت اقتضا می کند می دهد، دیگر نمی بایست خود را به رنج افکند و بیش از اندازه حرص زند. خداوند براساس همان حکمت و مصلحت گاهی به شخص بیش تر یا کم تر می دهد، یا حتی گاهی به دیگری بیش از اندازه می دهد و درباره دیگری خیلی کم تر می دهد، تا آزمونی برای دو طرف باشد؛ یعنی ببیند که آیا دارنده بیش تر به کم تر از خود کمک می کند و اطعام می نماید یا آن که آن را کنز می کند بی آن که خود استفاده ای برد؛ زیرا احسان و انفاق و اطعام در مکتب الهی به معنای بهره مندی شخص از آن مال است؛ زیرا این گونه در بانک الهی برای آخرت خود ذخیره می کند؛ اما آن چه که خود در این دنیا خورد که بر باد رفت و چیزی نماند مگر آن که با آن خوردن به عبادتی پرداخته و کاری برای خلق انجام داده باشد، و اما آن چیزی که خیرات و مبرات کرد برای او در نزد خداوند ذخیره می شود و باقی می ماند.(نحل، آیه ۹۶)

خداوند می فرماید که انسان باید به این نکته توجه کند که دارایی و نداریی به معنای اکرام و اهانت نیست؛ پس آن که دارد به مفهوم اکرام خدا نیست و آن که ندارد در نزد خداوند خوار نیست.(فجر، آیات ۱۵ و ۱۶)پس انسان نمی بایست به داشته ها و دارایی های خود بیش از اندازه سرمست و فرح و شاد شود؛ چنان که نمی بایست در پس نداری اندوهگین و نومید شود.

البته از آیاتی از جمله آیه ۳۶ سوره روم به دست می آید که انسان گاه به نداری و مصیبتی دچار می شود که ریشه در رفتارهای باطل و غلط خود دارد؛ زیرا یکی از عوامل کاهش و افزایش روزی بی تقوایی است.(اعراف، آیه ۹۶؛ نحل، آیه ۱۱۲) پس اگر دچار نداری شد باید نگاه کند و به درمان بی تقوایی خود بپردازد، زیرا چنان که گفته شد یکی از علل دارا و نداری افراد به مساله حکمت باز می گردد که از جمله حکمت ها این است که انسان را بیدار کند و زمینه توبه و استغفار را فراهم آورد. از این روست که با کارهایی که انسان انجام می دهد از جمله بی تقوایی، فسادی در زمین و آسمان و دریا و خشکی و از جمله زندگی شخص و یا جامعه ایجاد می شود که تا مردم توبه و استغفار کنند و راه درست را بیابند و به سوی حق بازگردند.(روم، آیه ۴۱)

از آیات قرآنی از جمله آیه ۳۸ سوره روم به دست می آید که انسان اگر حقوق مالی خود را به ویژه درباره خویشان و مساکین و در راه ماندگان انجام ندهد، گرفتار تنگ روزی می شود و خداوند او را این گونه تنبیه می کند. البته خداوند بسیار رحمان و رحیم است که انسان را در این دنیا تنبیه می کند تا بیدار شود ؛ چنان که رحمان و رحیم است؛ چرا که تنها بخشی کوچک از بازتاب زشت اعمالش را به او نشان می دهد و او را تنبیه می کند و اگر می خواست هم آن چه می کند را به عنوان واکنش کنش او نشان دهد که وضعیت فلاکت باری پیدا می کرد.(روم، ایه ۴۱)

رباخواری عامل کاهش روزی

یکی از عللی که موجب کاهش روزی می شود، ربا خواری است. رباخوار با نزول خواری خود نه تنها به مال خویش نمی افزاید بلکه مال خویش را در یک فرآیندی از دست می دهد و در همین دنیا به انواع مصیبت ها و بلایای سخت درمان مبتلا می شود. خداوند رباخوار را دشمن خود معرفی می کند که به جنگ خدا آمده است.(بقره، آیه ۲۷۹)

چنین شخصی به دلیل اعلان رسمی جنگ با خدا، می بایست خود را آماده همه بلایا و مصیبت ها کند؛ زیرا سلامتی جسم و روح عنایت الهی است و چون رباخوار به جنگ رسمی خداوند رفته، نخستین پاتک خداوند به او این است که سلامت جسم و روح را از او می گیرد و او را به جنون و دیوانگی مبتلا می کند که نخستین علائم و نشانه های آن افسردگی و دلمردگی است.

از نظر قرآن بر اساس آیه ۴۱ سوره روم که درسیاق مساله ربا مطرح شده می توان گفت که بسیاری از بلایای اجتماعی و فساد در زمین به دلیل، همین رویه شوم رباخواری است؛ زیرا این عمل زشت در جایی ریشه می داوند که مردم در مسیر باطل قرار گرفته اند و حاضر به احسان و انفاق و پرداخت زکات مال خود نیستند. هم چنین هر ربادهنده ای یک ربا گیرنده ای دارد که هر دو با این کار خود و خانواده را به بلا و مصیبت دچار می کنند. این گونه است که باید گفت که بسیاری از بیماری ها و مشکلات و دردها و مصیبت های جامعه به دلیل همین فرهنگ رباخواری پدیدار می شود.

رباخوار گمان می کند که با رباخواری سود و بهره ای گرفته و به مال و ثروت خویش افزوده است، در حالی که چنین نیست و در حقیقت سوراخ دعا گم کرده است؛ زیرا او با این کارش هرگز به ثروت خود در واقع نیافزوده است؛ چرا که داشتن مال و ثروت و تکاثر آن به معنایی بهره مندی از آن نیست. از این روست که خداوند در باره این مال و ثروت تعبیر به خیر نمی کند، بلکه آن را شر می داند؛ یعنی نعمتی است که خودش بلای جان شخص می شود و شخص هیچ خیری از آن نمی برد؛ چرا که خیر به معنای امری است که انسان از آن سود می برد و برای رشد و آسایش و آرامش خویش بهره می گیرد. رباخوار تنها بر ثروت خود می اندوزد و هیچ خیری در دنیا و آخرت از آن نمی بیند؛ زیرا با ابزار باطل و مال حرام خیری نمی توان کسب کرد.

زکات راه افزایش ثروت

خداوند هر گاه از امری نهی می کند و آن را به عنوان منکر معرفی می کند، جایگزینی نیز معرفی می نماید؛ زیرا اگر یک امر طبیعی و برای برآورد یک نیاز طبیعی باشد، لازم است که جایگزینی در همان حد یا حتی آسان تر و بهتر معرفی کند که هم قابل دسترسی همگانی باشد و هم برکات و اثار آن بیش تر باشد. به عنوان نمونه حضرت لوط (ع) مردم را از هم جنس بازی باز می داشت و در همان حال جایگزین عینی معرفی کرده و فرموده است که این دختران من.(هود، آیه ۷۸؛ حجر، آیات ۷۰ و ۷۱)

از آن جایی که انسان نیازمند مال و ثروت برای آسایش است و حتی فقدان آن نیز موجب آرامش زدایی می شود، خداوند وقتی از ربا به عنوان راه باطل و نادرست برای ثروت اندوزی یاد می کند، جایگزین مناسبی نیز قرار می دهد که همان زکات است؛ زکات در لغت به معنای نمو و رشد است؛ چنان که واژه ربا به عنوان پرورش دادن است. پس اگر رشد و نموی را در ثروت بخواهیم می بایست زکات پرداخت کرده و واجبات مالی خود را ادا کنیم نه این که با دادن پول به دیگری و رباخواری و نزول خواری آن را افزایش دهیم که در اصل کاهش دادن است.

شگفت این که ظاهر هر دو کار یعنی زکات و ربا خلاف یک دیگر است؛ یعنی ظاهر زکات دادن بخشی از مال بی هیچ سودی به دیگری است، در حالی که دادن ربا در ظاهر دادن پول و گرفتن زیادتر در هنگام پس گرفتن است.

اما از نظر قرآن، زکات با آن که ظاهر از دست دادن مال است ، در باطن افزایش ثروت و مال است؛ و ربا با آن که ظاهرش افزایش مال است، در باطن کاهش مال وثروت است؛ زیرا برکت و افزایش را خداوند می دهد نه دیگری.

خداوند می فرماید: وَمَا آتَیْتُم مِّن رِّبًا لِّیَرْبُوَ فِی أَمْوَالِ النَّاسِ فَلَا یَرْبُو عِندَ اللَّهِ وَمَا آتَیْتُم مِّن زَکَاهٍ تُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ ؛ و آنچه به قصد ربا مى‏دهید تا در اموال مردم سود و افزایش بردارد، نزد خدا فزونى نمى‏گیرد، ولى آنچه را از زکات- در حالى که خشنودى خدا را خواستارید- دادید، پس آنان همان فزونى‏یافتگانند و مضاعف مى‏شود. (روم، آیه ۳۹)

پس بر اساس این آیه، افراد سطحی و کوته‌بین، ثروت حاصل از ربا را افزایش مال می‌پندارند، اما در پیشگاه خدا چیزی بر مال آنها افزوده نمی‌شود، بلکه ,زکات, در راه خداست که ثروت را افزایش می‌دهد.

امام باقر(ع) فرموده اند: وَ الزَّکَاه تَزِیدُ فِی الرِّزْق ؛ زکات موجب افزایش روزی می شود.( أمالی‏ شیخ طوسی (ره)، ص ۲۹) این همان مفهوم برکت است که در آیات و روایات بیان شده است.

امام صادق(ع) می فرماید: على کل جزء من اجزائک زکاه واجبه لله عزوجل ، بل على کل شعره بل على کل لحظه ، فزکاه العین النظر بالعبره و الغض عن الشهوات و ما یضاهیها، و زکاه الاذن استماع العلم و الحکمه و القرآن و فوائد الدین من الحکمه و الموعظه و النصیحه و ما فیه نجاتک بالاعراض عما هو ضده من الکذب و الغیبه و اشباهها. ..؛ بر هر جزئى از اجزاى بدن تو دادن زکاتى در راه خداى بزرگ واجب است، بلکه بر هر تار مویى، پس زکات چشم، نگریستن براى عبرت گرفتن است، و چشم پوشیدن از نامحرم و شهوات‏، زکات گوش، شنیدن علم و حکمت و قرآن است، و حکمتهاى مفید دینى و پند و اندرز نجاتبخش، بهمراه دورى گزیدن از آنچه بر ضد اینهاست، یعنى دروغ و غیبت و نظایر آنها، زکات زبان، اندرز دادن به مسلمانان و بیدار کردن غافلان است، و ذکر و تسبیح بسیار گفتن، زکات دست، بخشندگى و سخاوت است از آنچه خدا به تو انعام کرده است، و بکار گرفتن آن در نوشتن علوم، و رهنمودهایى که مسلمانان در طاعت خداى متعال از آنها بهره‏مند شوند؛ و همچنین به کار نبردن آن در هر کار بد و هر اقدام شر، زکات پا، کوشش در انجام دادن حقوق خداى متعال است، یعنى رفتن به دیدن صالحان، و حضور در مجالس ذکر، و کوشش در اصلاح امور مردمان، و صله رحم، و جهاد، و هر چه صلاح قلب و سلامت دین تو در آن باشد.» (بحار الانوار، ج ۹۶، ص ۱۰)