چگونه توبه کنیم؟

بسم الله الرحمن الرحیم

شاید همگی بدانیم که باید از کار زشت خویش توبه کنیم؛ اما شاید ندانیم چگونه توبه کنیم که پذیرفته شود؟ در معاشرت های اجتماعی وقتی شخص خطا و اشتباهی می کند، وقتی متوجه آن می شود برای جبران آن اقدام می کند تا این گونه از تبعات و پیامدهای خطا و اشتباه مطلقا یا اجمالا در امان ماند؛ اما بسیاری از مردم ممکن است، مهارت عذرخواهی و پوزش خواهی را نداشته باشند و به جای «اصلاح» حتی به «افساد» بپردازند و با رفتاری نادرست کار را از آن چه هست، سخت تر و بدتر کنند؛ زیرا برخی نادانسته و ناخواسته حتی ممکن است «بهانه جویی» کرده و با این کار خطا و اشتباه را «لاپوشانی» کنند. برخی ممکن است حتی پس از پذیرش رسمی اشتباه و خطا، اقدام دیرهنگامی داشته باشند و با این کارشان، فرصت جبران و اصلاح را از دست دهند.

توبه، بازگشت بنده از خطا و بازگشت خدا به قبل خطا

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، «توبه بنده» به معنای «پذیرش» خطا، اشتباه و گناه خویش است که پس از شناخت و مقایسه ای میان عمل و هدف و با هدف جبران و اصلاح و بازگشت به حالت قبل از خطا و اشتباه و گناه از سوی بنده انجام می شود؛ البته این «توبه» زمانی موثر و مفید خواهد بود و آثار برای آن بار می شود که همراه با «توبه خدا» همراه باشد و خدا نیز توبه توبه کننده را بپذیرد و اجازه اصلاح خطا را بدهد.( معجم مقاییس‌اللغه، ج ۱، ص ۳۵۷، «توب»؛ مجمع‌البیان، ج ۱ – ۲، ص ۲۰۰؛ لسان‌العرب، ج ۲، ص ۶۱ ، «توب»)

به هر حال، خدا تواب است و با بازگشت خویش امکان آن را فراهم می آورد که شخص توبه کنند؛ زیرا زمانی که انسان نداند توبه اش قبول می شود، هرگز برای پوزش و توبه خواهی اقدام نمی کند، ولی وقتی دانست که خدا تواب و قبول کننده توبه است، اقدام به آن می کند.(توبه، آیه ۱۰۴)

توبه خدا، قبل و بعد توبه بنده

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن می توان به این نکته ظریف و لطیف دست یافت که هر «توبه بنده» هماره با دو توبه الهی همراه است؛ زیرا پیش از آن که بنده توبه کنند، خدا با عنایتی به بنده او را از خطا آگاه می کند و بستر روانی توبه را در او ایجاد کرده و سپس بنده توبه می کند و آنگاه پس از توبه بنده، خدا نیز آن را می پذیرد و نگاه عنایت و بازگشتی به سوی می اندازد.

توبه، پذیرش جهالت عقلی و علمی

از نظر قرآن، ریشه خطا و گناه انسان در «جهالت» است که می تواند ناظر به جهالت عقلی باشد؛ یعنی شخص از «قلب» به عنوان قوه ادراکی و شناختی و گرایشی بهره نبرده باشد؛ چرا که قلب، قوه ای برای شناسایی حق و باطل و گرایش به سوی حق و گریزش از باطل است(حج، آیه ۴۶؛ اعراف، آیه ۱۷۹) یا این جهالت می تواند ناظر به جهالت علمی باشد؛ زیرا بسیاری از مردم با این که قلب و توانایی ادراک عقلی دارند، دنبال «علم و دانش» نمی روند، بلکه بر اساس ظنون وگمانه ها عمل می کنند که «تخرص» است و این گونه درصد خطا و اشتباه و گناه آنان افزایش می یابد.(نجم، آیه ۲۸؛ یونس، آیه ۳۶)

بنابراین، کسی که توبه می کند، می بایست نخست به «قلب» خویش بازگردد و دریچه عقلانیت را بازگشاید و به اصلاح رفتار بر اساس عقل و نیز علم بپردازد و هرگز در کاری که «علم» ندارد، وارد نشود و یا نسبت به آن موضع گیری مثبت یا منفی نداشته باشد؛ زیرا هر گونه موضع گیری مثبت و منفی که در قالب «جدل» انجام می شود، از سوی جاهل علمی، نادرست و خطرناک است.(اسراء، آیه ۳۶)

خدا به صراحت در آیات قرآنی، خطا و گناه را در «جهالت» افراد می داند. بنابراین، لازم است تا در توبه حقیقی و کامل، این جهالت عقلی و علمی برداشته شود و انسان «عاقلانه و عالمانه» در هر کاری وارد شود. خدا می فرماید: ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهَالَهٍ ثُمَّ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ وَأَصْلَحُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ ؛ با این همه پروردگار تو نسبت به کسانى که به جهالت مرتکب گناه شده، سپس توبه کرده و به صلاح آمده‏ اند، البته پروردگارت پس از آن آمرزنده مهربان است. (نحل، آیه ۱۱۹)

توبه، شناخت خطا و اقرار به آن

از نظر قرآن، زمانی توبه از سوی بنده رخ می دهد که بنده نسبت به عمل خویش به این نتیجه برسد که دارای خطا و اشتباه سهوی یا عمدی است. بنابراین، بدون شناخت از خطا هرگز توبه رخ نمی دهد؛ زیرا کسی که فکر می کند عملش درست و بی نقص است، هرگز بازگشتی از خطا نخواهد داشت، بلکه حتی ممکن است بر انجام و ادامه و استمرار آن عمل خطایی اصرار و پافشاری کند.

به سخن دیگر، توبه زمانی تحقق می یابد که خطاکار و گناهکار، حق و باطل و خوب و بد را بشناسد. سپس عمل خویش را در ترازوی قرار داده و به سنجش آن بپردازد. وقتی دانست که خطا و گناه کرده، در پیشگاه خدا – نه خلق – اعتراف و اقرار کند تا بستر برای توبه و جبران و اصلاح فراهم آید.(اعراف، آیه ۲۳؛ توبه، آیه ۱۰۲؛ نمل، آیه ۴۴؛ قصص، آیه ۱۶؛ قلم، آیات ۲۹ تا ۳۲)

توبه، پذیرش مسئولیت

هم چنین از نظر قرآن، توبه زمانی رخ می دهد که خطاکار، خطای خویش را بپذیرد و نسبت به آن احساس مسئولیت داشته باشد و بخواهد نسبت به آن اقدام جبرانی یا اصلاحی و مانند آن داشته باشد. بنابراین، اگر کسی خطای خویش را بشناسد، لزوما به معنای توبه نیست؛ زیرا تا وقتی مسئولیت کار خویش را نپذیرید، هیچ اقدامی نمی کند و توبه و عذر و پوزشی خواهی ندارد.

توبه، بازگشت به حالت قبل از خطا

چنان که گفته شد توبه در لغت به معنای «بازگشت و رجوع» است. این بازگشت از سوی بنده خطاکار، به حالت قبل از خطا است؛ یعنی بنده می خواهد تا در شرایط قبل خطا قرار گیرد.

توبه، اصلاح و جبران خطا

هم چنین از نظر قرآن، زمانی توبه بنده صحیح و درست و سازنده خواهد بود که خطاکار برای اصلاح خطا یا جبران آثار خطا کاری را انجام داده و اقداماتی را داشته باشد. خدا بارها می فرماید: إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا؛ مگر کسانی که توبه کرده و اصلاح کردند.(بقره، آیه ۱۶۰؛ نحل، آیه ۱۱۹؛ نساء، آیه ۱۴۶؛ انعام، آیه ۵۴)

بنابراین، تنها صرف پذیرش خطا و مسئولیت آن، نمی توان گفت که او توبه کرده است، بلکه می بایست از سوی توبه کار، اقداماتی اصلاحی و جبران انجام شود. در آیات مربوط به توبه هماره پس از بیان «توبه» به «اصلاح» اشاره می شود که به عنوان اقداماتی است که برای رهایی از «فساد» انجام می شود؛ بنابراین، اگر اقدامات اصلاحی انجام نشود، «فساد» هم چنان باقی و برقرار خواهد بود و توبه کننده با توبه بدون اصلاح گویی عملی را انجام نداده است.

توبه، عدم بازگشت به خطا

از نظر قرآن، ممکن است کسی در کاری خطا کند و پس از شناخت و آگاهی اقدامات توبه را انجام دهد، ولی در آینده نیت آن را داشته باشد که اگر شرایط به گونه ای دیگر رقم خورد، همان خطا را تکرار کند. در این صورت، چنین توبه ای، پذیرفته نمی شود.

توبه خدا، در صورت تکرار خطا در آینده

از نظر قرآن، شاید توبه کننده در حال حاضر و هنگام توبه، چنین نیتی نداشته باشد که در آینده به تکرار خطا بپردازد و حتی هماره تلاش می کند با علم و عقل به گونه ای عمل کند که به خطا و اشتباه و گناه دچار نشود؛ و خطاکار به شدت پشیمان از خطای خویش باشد و تمام تلاش خویش را مصروف این معنا که کند که هرگز به آن خطای پیشین و گذشته بازنگردد؛ اما اگر در آینده به هر دلیل آن خطا را تکرار کرد، نمی توان گفت که چنین شخصی در توبه پیشین خویش صادق نبوده است؛ بلکه باید پذیرفت که توبه پیشین دارای شرایط بوده و اقدام کنونی خطا از سوی توبه کار پیشین هیچ تاثیری در اقدام کنونی او ندارد؛ بنابراین چنین شخصی باید پس از تذکر و تنبه، اقدام به توبه کند و از پذیرش آن نیز از سوی خدا مایوس و نومید نشود؛ زیرا کسی که پس از توبه صحیح و واقعی گذشته ، به هر دلیل دوباره مرتکب خطا شده است، اگر دوباره توبه کند، خدا نیز توبه کرده و توبه او را می پذیرد.

خدا به صراحت بیان می کند که توبه توبه شکنان را نیز می پذیرد و این گونه نیست که به سبب تکرار خطا و گناه، در آمرزش و توبه به سوی بنده بسته شود، بلکه تا قبل از مرگ درهای توبه و آمرزش باز است و خدا توبه توبه کنندگان توبه شکن را نیز می پذیرد(بقره، آیات ۳۷ و ۵۴ و۱۲۸ و آیات بسیار دیگر)؛ زیرا بیان توبه‌پذیرى خدا با صیغه مبالغه «توّاب» به معنای بسیار توبه‌پذیر اشاره به این دارد که توبه از هر گناهى مورد پذیرش خداست.(مجمع‌البیان، ج ۱ – ۲، ص ۲۰۰) یا اشاره به این است که شکستن توبه مانع نمى‌شود که توبه مجدّد پذیرفته نشود.

توبه، تبیین خطا

از نظر قرآن، توبه کننده می بایست پس از توبه به اقداماتی بپردازد که از جمله آن «تبیین» است. خدا می فرماید: إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَیَّنُوا فَأُولَئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ؛ مگر کسانى که توبه کردند و اصلاح نمودند و حقیقت را آشکار کردند؛ پس بر آنان خواهم بخشود و من توبه‏ پذیر مهربانم. (بقره، آیه ۱۶۰)

شاید مراد از آن، تنها روشنگری نسبت به عملکرد خود باشد تا دیگران در این خطا وارد نشوند یا بپذیرند که عملش بر اساس «جهالت علمی یا جهالت عقلی» بوده است و اینک برای جبران آن خطا تلاش می کند؛

و شاید مراد آن باشد که توبه کننده مساله را برایش خویش «روشن» سازد و مرزهای حق و باطل و صحیح و خطا را جدا کند تا دیگر در دام خطا و اشتباه نیافتد و هوشیارانه عمل نماید؛ زیرا حقیقت «بیان» همان جدا سازی و بینونت است تا حق و باطل به هم نیامیزد. این که گفته می شود انسان اهل بیان است، از ان روست که می تواند اصوات را چنان جداسازی کند که هر یک دارای آهنگ و صدا خاص خودش باشد و به سبب قابل تفکیک و جدایی، کلمات قابل فهم شود.

توبه، اعتصام به خدا

از نظر قران، توبه کننده می بایست توبه را با «اعتصام» به خدا انجام دهد و از خدا بخواهد در همه حال او را در «عصمت» نگه دارد؛ زیرا بدون نگه داشت خدا ممکن است شخص دوباره گرفتار خطاها و گناه شود. در حقیقت «اعتصام» به خدا به معنای قرار دادن خویش در عصمت الهی است تا خدا او را نگه دار و حافظ از هر چیزی از جمله گناه باشد.

خدا به صراحت از توبه کنندگان می خواهد به خدا «اعتصام » ورزند؛ زیرا بدون اعتصام نمی توانند خود را از گناه و خطا نگه دارند و در جرگه مومنان در آیند و با آنان تا آخر کار باقی بماند؛ از همین روست که به صراحت می فرماید: إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَاعْتَصَمُوا بِاللَّهِ وَأَخْلَصُوا دِینَهُمْ لِلَّهِ فَأُولَئِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ وَسَوْفَ یُؤْتِ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ أَجْرًا عَظِیمًا؛ مگر کسانى که توبه کردند و عمل خود را اصلاح نمودند و به خدا اعتصام و تمسک جستند و دین خود را براى خدا خالص گردانیدند که در نتیجه آنان با مؤمنان خواهند بود؛ و به زودى خدا مؤمنان را پاداشى بزرگ خواهد بخشید. (نساء، آیه ۱۴۶)

بنابراین، این گمان باطل و خطایی است که کسی گمان کند با «عقل و علم» خویش می تواند خود را از خطا و گناه حفظ کند، بلکه این عنایت خدا است که چنین شرایطی را برایش فراهم می آورد. بنابراین، توبه کننده سعی کند هماره به خدا تمسک کرده و در عصمت الهی قرار گیرد.

پس از نظر قرآن، توبه حقیقی نه تنها با بازگشت از خطا و اصلاح خطا، بلکه با تغییر رفتار نسبت به خدا می بایست هماره باشد و به جای اعتماد به خود به خدا اعتصام ورزد و از او خواهان حفظ و نگه داشت از هر گونه «رجس و خطا و گناه» شود. انسان می بایست بپذیرد که جز خدا کسی را ندارد که به او پناه برد. در این جاست که توبه اش واقعی و پذیرفتنی است.(توبه، آیه ۱۱۸)

توبه، اخلاص در دین

به نظر می رسد که یکی از بسترهای خطاکاری انسان، فقدان اموری چون «اعتصام» به خدا و «اخلاص» در دین است؛ از همین روست که از مومنان می خواهد تا در هنگام توبه و پس از آن به این نکته توجه یابند که بدون «اعتصام و اخلاص» نمی توانند در مسیر صحیح و راست باقی و برقرار بمانند. بنابراین، لازم است تا توبه کننده نسبت به نسبت خود با خدا ودین تجدید نظر کند و همان طوری که به خدا «اعتصام» می ورزد، در دین خویش نیز خالص باشد و امور دینی را در امر دین وارد نکند. این بدان معنا است که شخص می بایست «فلسفه و سبک زندگی» خویش را خدایی و دینی کند؛ چنان که خدا در این باره می فرماید: إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَاعْتَصَمُوا بِاللَّهِ وَأَخْلَصُوا دِینَهُمْ لِلَّهِ فَأُولَئِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ وَسَوْفَ یُؤْتِ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ أَجْرًا عَظِیمًا؛ مگر کسانى که توبه کردند و عمل خود را اصلاح نمودند و به خدا اعتصام و تمسک جستند و دین خود را براى خدا خالص گردانیدند که در نتیجه آنان با مؤمنان خواهند بود؛ و به زودى خدا مؤمنان را پاداشى بزرگ خواهد بخشید. (نساء، آیه ۱۴۶)

توبه ، تصفیه قلب و ایجاد نورانیت

از نظر قرآن، توبه حقیقی زمانی شکل می گیرد که توبه کننده توبه ای «نصوح» داشته باشد تا این گونه نه تنها گذشته جبران و اصلاح شود، بلکه بدی ها «پوشانده» شده و شرایط قلب برای دریافت انوار الهی فراهم آید. خدا درباره این شرط توبه حقیقی می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَهً نَصُوحًا عَسَى رَبُّکُمْ أَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیُدْخِلَکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ یَوْمَ لَا یُخْزِی اللَّهُ النَّبِیَّ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعَى بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید به درگاه خدا توبه‏ اى «نصوح» کنید امید است که پروردگارتان بدیهایتان را از شما بپوشاند و شما را به باغهایى که از زیر درختان آن جویبارها روان است درآورد. در آن روز خدا پیامبر خود و کسانى را که با او ایمان آورده بودند خوار نمى‏ گرداند؛ نورشان از پیشاپیش آنان و سمت راستشان روان است، مى‏ گویند: پروردگارا نور ما را براى ما کامل گردان! و بر ما ببخشاى! که تو بر هر چیز توانایى. (تحریم، آیه ۸)

واژه نصوح به معنای دوزندگی و خیاطی است؛ یعنی کاری که خراب شده را «اصلاح» می کند یا به معنای «خلوص» است؛ چنان که برای «تصفیه عسل از موم» این واژه در عربی به کار می رود. چنین رفتاری موجب می شود تا شرایط بهبود یابد و هیچ مشکلی برای کاری که انجام شده باقی نماند؛ زیرا موم جدا و پارگی جبران شده است؛ حتی اگر به معنای ابزار دام صیادی بدانیم، باز نیز معنای آن این خواهد بود که شخص با این اقدام «پیروزی» را برای خود رقم می زند و به دنبال آن خرمی و سبزی و دماغ چاقی رخ می دهد و آرامش به دل آشفته و پریشان باز می گردد.

پس آن اقدامی که توبه کار می بایست انجام دهد، اصلاحاتی است که موجب «تصفیه قلب و پاکی» آن شود؛ زیرا در ادامه آیه بیان می شود که در چنین حالتی است که از «انوار» الهی بهره مند شده و قلب از تاریکی و ظلمت بیرون می آید؛ زیرا از نظر قرآن، قلبی که با گناه همراه شود، «دسیسه» می شود که معنای «دفن کردن» در زیر خاک گناه یا «پایین کشیدن فتیله» چراغ است به طوری که دیگر نوری نمی تاباند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

بنابراین، توبه کار با توبه نصوح خویش ، قلب خویش را در شرایطی قرار می دهد که بتواند بازتاب دهنده انوار الهی باشد و از ظلمات و تاریکی پیش آمده از گناه و خطا رها شود.

توبه مومن صالح

از نظر قرآن، توبه اگر از سوی مومن صالح انجام شود، و توبه کننده با ایمان و عمل صالح خویش تلاش کند تا گذشته را جبران و اصلاح نماید، به طور طبیعی نه تنها با این کار خویش «تکفیر بدی ها» می کند و آن را می پوشاند، بلکه خدا با فضل خویش عنایت خاص به او مبذول داشته و «حسنات و نیکی ها» را «جایگزین» «سیئات و بدی ها» می کند: إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا ؛ مگر کسى که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند، پس خداوند بدیهایشان را به نیکیها تبدیل مى ‏کند؛ و خدا همواره آمرزنده مهربان است. (فرقان، آیه ۷۰)

توبه با استغفار

از نظر قرآن، توبه حقیقی زمانی رخ می دهد که توبه کننده به سوی خدا بازگردد و با «اعتصام» به خدا از او بخواهد تا گناهش را «بیامرزد» و ببخشد؛ به سخن دیگر، توبه هماره می بایست با «استغفار» از خدا همراه باشد؛ یعنی توبه کننده از خدا «غفران» و «آمرزش» را بخواهد.(آل عمران، آیه ۱۳۵؛ هود، آیات ۳ و ۵۲ و ۶۱ و ۹۰) از همین روست که در آیات قرآنی از توبه کنندگان می خواهد تا برای «توبه» دست به استغفار شده و از خدا «غفران» و آمرزش را بخواهند. خدا می فرماید: فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابًا؛ پس پروردگارت را به حمد تسبیح کن! و از او طلب آمرزش نما! چرا که خدا بسیار توبه پذیر است. (نصر ، آیه ۳)

توبه با تسبیح

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، برای انجام توبه می بایست افزون بر «استغفار» به تسبیح همراه با حمد و ستایش پرودگار اقدام کرد. بنابراین، گفتن «سبحان الله و بحمده و استغفر و اتوب الیه» از جمله روش هایی است که می بایست در توبه آن را به کار گرفت.(نصر، آیه ۳)

بر اساس حدیثى منقول از امام باقر (علیه السلام) که «کلمات» را در آیه ۳۷ سوره بقره به ذکر تسبیح و حمد به صورت خاصّ تفسیر نموده است( تفسیر عیّاشى، ج ۱، ص ۴۱، ح ۲۵) می توان گفت که تسبیح در توبه نقش مهمی دارد.

توبه با توسل

از نظر قرآن، بهترین کاری که توبه کننده می تواند انجام دهد تا توبه اش از سوی خدای تواب پذیرفته شود، توسل جستن به پیامبر(ص) «اهل بیت عصمت و طهارت» است که کلمات «تامات» الهی هستند؛ یعنی همان طوری که حضرت آدم(ع) با توسل به آنان توبه کرد و خدا به سبب این «وسیله» جویی توبه اش را پذیرفت، ما نیز همین کار را بکنیم.(بقره، آیه ۳۷)

بر اساس برخى احادیث منقول از عامه و خاصه، منظور از کلمات در آیه، پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهل‌بیت علیهم‌السلام هستند. (مجمع‌البیان، طبرسی، ج ۱ – ۲، ص ۲۰۰؛ الدّرالمنثور، سیوطی، ج ۱، ص ۱۱۹)

ممکن است گفته شود که این توسل خاص حضرت آدم(ع) بود که از خدا چنین «تلقی» برایش فراهم شد؛ اما باید توجه داشت که خدا در قرآن، از توسل جستن به آن حضرت(ص) برای توبه و پذیرش آن از سوی خدا سخن به میان آورده و فرموده است: وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِیمًا ؛و ما هیچ پیامبرى را نفرستادیم ، مگر آنکه به توفیق الهى از او اطاعت کنند و اگر آنان وقتى به خود ستم کرده بودند پیش تو مى ‏آمدند و از خدا آمرزش مى‏ خواستند و پیامبر نیز براى آنان طلب آمرزش می کرد، قطعا خدا را توبه‏ پذیر مهربان مى‏ یافتند. (نساء، آیه ۶۴)

البته از آن جایی که «تزکیه» و «تطهیر» کار خدا و مظهر اتم و اکمل ایشان یعنی پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) است، به طور طبیعی و «دعا» آنان در قالب استغفار و مانند آن نقش اساسی دارد. البته بهتر آن است که در این امور از «صدقه» بهره گرفته و آن را به دست پیامبر(ص) و اهل بیت (ع) بدهیم تا این امور را برای صدقه دهنده انجام دهند؛ یعنی با آنان معامله کنیم؛ چنان که خدا می فرماید:

توبه بی تاخیر

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، توبه را نمی بایست پشت گوش و به تاخیر انداخت؛ زیرا «تسویف و تاخیر» می تواند هم موجب تاثیرات منفی گناه و خطا بر قلب شخص یا بر دیگران شود؛ و هم موجب فراموش و نسیان گردد به طوری که فراموش کند که از خطایی کرده خود توبه کند. خدا به صراحت موضع خودش را درباره ضرورت توبه بدون تاخیر بیان کرده و می فرماید: إِنَّمَا التَّوْبَهُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَهٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ فَأُولَئِکَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَکَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا ؛ توبه نزد خداوند تنها براى کسانى است که از روى نادانى مرتکب گناه مى ‏شوند، سپس به زودى توبه مى کنند، اینانند که خدا توبه‏ شان را مى ‏پذیرد؛ و خداوند داناى حکیم است. (نساء، آیه ۱۷)

توبه پیش از تقدیر

از نظر قرآن، توبه زمانی تاثیر مثبت و سازنده خواهد داشت که «مقدراتی» بر اساس عمل شخص خطاکار نشده باشد؛ یعنی پیش از آن که «مقدری» بر اساس خطا نگارش شود، شخص اقدام به توبه کند. به عنوان نمونه اگر شب قدر را شب مقدرات بدانیم، می بایست توبه پیش از این شب انجام شود تا پس از شب قدر آثار خطا بر او مترتب نشود.

خدا به صراحت می فرماید: إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ؛ مگر کسانى که پیش از آنکه بر ایشان دست‏ یابید و مقدراتش رقم بخورد، توبه کرده باشند پس بدانید که خدا آمرزنده مهربان است. (مائده، آیه ۳۴)

در همین راستا می توان این نوع از توبه ها را جزو توبه های بی فایده دانست که در ادامه به آن اشاره می شود.

توبه های بی فایده

از نظر قرآن، برخی از توبه ها هیچ تاثیری ندارد؛ از جمله آن ها می توان به توبه گروه هایی اشاره کرد: ۱. توبه مسلمان هنگام احتضار و دیدن مرگ ؛ ۲. توبه کافر عصیانگر مفسد در هنگام مرگ و مشاهده عذاب های الهی؛ ۳. توبه خطاکار پس از «تقدیر».(مائده، آیه ۳۴)

خدا در ادامه همان آیه ۱۷ سوره نساء درباره این دو گروه که توبه ایشان پذیرفته نمی شود و در حقیقت بی فایده است ، می فرماید: وَلَیْسَتِ التَّوْبَهُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ وَلَا الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَهُمْ کُفَّارٌ أُولَئِکَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا ؛ و توبه کسانى که گناه مى کنند تا وقتى که مرگ یکى از ایشان دررسد مى‏ گوید: اکنون توبه کردم؛ پذیرفته نیست؛ و نیز توبه کسانى که در حال کفر مى‏ میرند، پذیرفته نخواهد بود آنانند که برایشان عذابى دردناک آماده کرده‏ ایم. (نساء، آیه ۱۸)

از مصادیق بارز گروه دوم که در هنگام عذاب خواهان پذیرش توبه از سوی خدا هستند، می توان به فرعون اشاره کرد: إِذَا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِیلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ. آلْآنَ وَقَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَکُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ؛ تا وقتى که فرعون در شرف غرق شدن قرار گرفت، گفت: ایمان آوردم که هیچ معبودى جز آنکه فرزندان اسرائیل به او گرویده‏ اند، نیست و من از تسلیم ‏شدگانم. اکنون در حالى که پیش از این نافرمانى می کردى و از تباهکاران بودى. (یونس، آیات ۹۰ و۹۱)