چگونه به مردگان کمک کنیم؟

حجاب در اربعین

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از پرسش های مهم در زندگی هر کسی این است که مردگان ما دستشان از دنیا کوتاه است، چگونه می توانیم به آنان کمک کنیم و در مقام «باقیات صالحات» برای آنان پس از مرگ نیز کار خوبی را انجام دهیم تا آنان از برکات و ثواب آن اعمال برخوردار شوند؟ چه کاری است که به نظر می رسد که بهترین کار است؟ این بهترین کار را با چه شیوه ای می توان انجام داد که بیشترین تاثیر را در عالم مردگان به جا گذارد و اوضاع و احوال آنان را تغییر داده و اصلاح کند و آنان را از شرایط بد نجات یا شرایط بهتر و نیکوتری را برای آنان رقم زند؟ نویسنده در این مطلب بر آن است تا به این پرسش ها بر اساس آموزه های وحیانی قرآن پاسخ دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

تزکیه نفس الهی با تزکیه از سوی پیامبر(ص)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، برخی امور بیرون از دایره نفوذ ما است و ما نمی توانیم به طور مستقیم در آن دخالت کنیم و تاثیراتی را به جا گذاریم؛ ولی این بدان معنا نیست که ما نمی توانیم از طریق «اسباب» و «وسایل» و به طور غیر مستقیم تاثیرگذار باشیم؛ بلکه انسان می تواند از راه های اسباب و وسایل تاثیرات مطلوب خویش را داشته باشد.

به عنوان نمونه خدا به صراحت در قرآن می فرماید: مَا زَکَى مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛ هرگز هیچ یک از شما نمی تواند خودش را تزکیه کند؛ ولی خدا می تواند هر کسی را بخواهد تزکیه کند؛ زیرا خدا شنوا و دانا است.(نور، آیه ۲۱)

در آیه سخن از ناتوان همگان از «زکی» است؛ یعنی تصرفاتی که می تواند موجب «رشد و نمو» در درون شخص باشد؛ اما «تزکیه» یعنی اعمال «رشد و نمو» از بیرون برای خدا فراهم است؛ پس خدا در تعلیل تزکیه خودش بر دو اسم و صفت «سمیع و علیم » تاکید دارد که در ادامه چرایی آن معلوم می شود.

البته همین قرآن که می گوید چنین امکانی از درون برای کسی فراهم نیست، و تنها خدا از بیرون چنین توانایی را دارد، از همگان می خواهد تا به «تزکیه نفس» بپردازند؛ زیرا فلاح و رستگاری تنها در سایه «تزکیه نفس» است: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا؛ به تحقیق کسی رستگار می شود که نفس خویش را تزکیه کند.(شمس، آیه ۹)

حالا که تزکیه نفس از درون شدنی نیست، معلوم می شود که مراد از این امکان «تزکیه نفس» همان تزکیه نفس از بیرون است که خدا در مقام ربوبیت و پروردگاری انجام می دهد.

بر این اساس می توان گفت که هر انسانی می تواند با انجام اعمالی بستری را برای «تزکیه نفس» داشته باشد که از سوی خدا اعمال خواهد شد. آن چه هر کسی انجام می دهد همان «بسترسازی و زمینه سازی» با اعمال به نام «اعمال تقوایی» است که اگر انجام نشود، به سبب «فجور ضد تقوایی» از دست می رود.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن، معلوم می شود که این «تزکیه نفس» الهی در اختیار «مظاهر اسماء و صفات الهی» است که در مقام خلافت مطلق قرار گرفته و به عنوان «متالهان» توانایی تصرفات «ربوبی» را در هستی دارند.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴ و ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹) از همین روست که به صراحت درباره پیامبر(ص) می فرماید: کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولًا مِنْکُمْ یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَیُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ ؛ همان طور که در میان شما فرستاده‏ اى از خودتان روانه کردیم که آیات ما را بر شما مى‏ خواند و او شما را تزکیه می کند و به شما کتاب و حکمت مى ‏آموزد و آنچه را به شما یاد می دهد که نمى‏ نمی توانستید بدانید.(بقره، آیه ۱۵۱؛ هم چنین : آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲؛ بقره، آیه ۱۲۹)

بنابراین، هر انسانی با بسترسازی می تواند امکان «تزکیه نفس» بیرونی از سوی خدا که با تصرفات خلیفه الله و مظاهر الهی از پیامبر(ص) انجام می شود، به دست آورد.

صدقه به پیامبر(ص) بستر تطهیر و تزکیه و صلات از سوی پیامبر(ص)

از نظر قرآن، یکی از مهم ترین عمل «تقوایی» که می تواند شرایط «تزکیه نفس» را فراهم آورد، «صدقه» است که پیامبر(ص) مامور به گرفتن آن است تا پس از گرفتن آن «صدقه» اقدامات به تصرفاتی داشته باشد؛ چنان که خدا به صراحت می فرماید: خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلَاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ؛ از اموال آنان صدقه‏ اى بگیر تا به وسیله آن تطهیرشان سازى و تزکیه شان نمایی و برایشان دعا و صلوات بفرستی؛ زیرا دعا و صلوات تو براى آنان آرامشى است و خدا شنواى داناست. (توبه، آیه ۱۰۳)

به نظر می رسد که «تطهیرسازی» نفس جهت بسترسازی و قابلیت یابی نفس برای «تزکیه» نیز کاری که «پیامبر»(ص) عهده دار آن است. کاری که شخص انجام می دهد، قرار دادن «صدقه» به در دست پیامبر(ص) است که برای گرفتن آن دراز شده است؛ زیرا ایشام مامور می شوند تا اقدام به «اخذ» کنند. با پرداخت صدقه در دستان پیامبر(ص)، ایشان در گام نخست، درون صدقه دهنده را پاک می کند تا قابلیت برای « تزکیه و رشد و نمو» نفس فراهم آید. البته این فعالیت پیامبر(ص) متصل است و به سبب ارتباطی که میان خدا و پیامبر است، پیامبر (ص) ماذون است تا در مقام «مظهریت در خلافت ربوبی و پروردگاری» به اذن الهی تصرفاتی در نفس صدقه دهنده داشته باشد که موجبات آرامش و سکون او می شود. البته دعا و صلاه پیامبر(ص) با صلات دیگران فرق دارد؛ زیرا به سبب اتصال به خدا و ماذونیت، می تواند «سکون» ساز و آرامش بخش باشد.

در این آیه همانند آیه ۲۱ سوره نور دو صفت و اسم الهی « سَمِیعٌ عَلِیمٌ» نقش اساسی دارد؛ زیرا خدا در مقام الوهیت خویش وقتی به «تزکیه نفس» از طریق «پیامبر»(ص) می پردازد که «صلاه» و دعای پیامبر(ص) پس از گرفتن «صدقه» انجام شده باشد؛ زیرا وقتی دست پیامبر(ص) برای «اخذ» صدقه دراز شده است؛ این دست اگر با صدقه پر شود، دعا را به دنبال دارد که خدای «سمیع» آن را می شنود و بر اساس علم به جزئیات در مقام «علیم» تزکیه نفس را در حد «مقدرات» برای آن صدقه دهنده فراهم آورده و مجوز «تزکیه» را برای پیامبر(ص) صادر می کند که مهم ترین آثار این تزکیه نفس نیز «سکون» نفس است که از اضطراب و حزن و خوف رهایی یافته است.

شکی نیست که این امور نیازمند ظهور خدا در مقام «التَّوَّابُ الرَّحِیمُ» است؛ زیرا وقتی خدا این «صدقات» داده شده از روی «صدق » را می پذیرد و در مقام «رحمانیت رحیمی» ظهور می کند که عمل صدقه دهنده، همراه با «توبه واقعی» باشد؛ و خدای علیم این مساله را به علم دیداری و بصیرت خویش می یابد.(توبه، آیه ۱۰۴)

البته باید توجه داشت که استغفار پیامبر(ص) برای هر کسی نقش تعیین کننده دارد؛ زیرا همانند استغفار مردم عادی نیست؛ زیرا خدا درباره اهمیت استغفار پیامبر(ص) می فرماید: مَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِیمًا؛ و ما هیچ پیامبرى را نفرستادیم مگر آنکه به توفیق الهى از او اطاعت کنند و اگر آنان وقتى به خود ستم کرده بودند پیش تو مى ‏آمدند و از خدا آمرزش مى‏ خواستند و پیامبر [نیز] براى آنان طلب آمرزش میکرد قطعا خدا را توبه‏ پذیر مهربان مى‏ یافتند. (نساء، آیه ۶۴)

پس وقتی پیامبر(ص) برای کسی استغفارمی کند ، خدا در مقام و مظهریت «التَّوَّابُ الرَّحِیمُ» ظهور می کند و آثار آن به سرعت خودش را نشان می دهد.

حضور پیامبر(ص) در عوالم هستی و تصرفات آن حضرت

ممکن است گفته شود که همه آن چه بیان شده است، در باره «صدقاتی» است که شخص خودش به پیامبر(ص) می دهد؛ اولا حالا که پیامبر(ص) نیست، ما در دوران «فقد نبی» چه کنیم که دسترسی به ایشان را نداریم؟! ثانیا: مردگان ما چگونه می توانند از این روش برای تزکیه بهره مند شوند؟

در پاسخ به پرسش اول باید گفت: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، پیامبر(ص) هر چند که از دنیا رفته؛ ولی زنده به حیات اخروی توانا به تصرفات در هستی است؛ همان طوری که در زندگی دنیوی در عوالم سیر می کرد و همه حضرات عوالم در حضورش بود و چیزی برای ایشان غیب نبود؛ زیرا به علم الهی همان غیب برای ایشان «شهود» و مشهود بود.(جن، آیات ۲۶ و ۲۷) هم چنین در زمانی که مرده از چنین قابلیت برای تصرفات در عالم شهادت و دنیا برخوردار است. بر همین اساس است که ایشان و بلکه «مومنان از اهل بیت(ع)» به عنوان «خلفای حقیقی» از چنین قابلیتی برخوردار هستند و چیزی به نام «غطاء» پرده برای آنان نیست تا «کشف» شود و کنار رود. از همین روست که آنان در همین دنیا نیز از همه عوالم خبر داشته اند به طوری که اگر «کشف» برای دیگران باشد برای آنان «کشفی» نیست؛ چرا که اگر «مرگ» را عامل انتقال به آخرت و ایجاد شرایط کشف برای دیگران بدانیم(ق، آیه ۲۲)، برای آنان هیچ غیبی نیست تا کشفی انجام شود و شهودی دیگر تحقق یابد؛ چنان که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا،اگر پرده‌هاى حجاب بالا زده شود بر یقین من چیزى نیفزاید.(ارشاد القلوب، دیلمی، ج ۱، ص ۱۲۴)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، پیامبر(ص) و اولیای معصوم(ع) به عنوان «مومنان حقیقی» همان طوری که در دنیا غیبی برای آنان نیست و آنان به «سر و خفی و اخفی» مردمان آگاه هستند و به عنوان «شاهدان الهی» ظاهر و باطن افراد و اعمال را می بینند و به علم شهودی می دانند؛ هم چنین پس از «رحلت» از چنین توانایی برخوردار هستند؛ از همین روست که خدا در ادامه آیات ۱۰۳ و ۱۰۴ سوره توبه، یعنی درآیه ۱۰۵ سوره توبه می فرماید: وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛ و بگو هر کارى مى‏ خواهید بکنید که به «تحقیق» خدا و پیامبر او و مؤمنان در کردار شما هم اینک می نگرند و به تحقیق به سوى داناى نهان و آشکار بازگردانیده مى ‏شوید. پس شما را به آنچه انجام مى‏ دادید، آگاه می کند. (توبه ۱۰۵)

باید توجه داشت که حرف «سین» در « فَسَیَرَى» و «سَتُرَدُّون» به معنای «تسویف» نیست، بلکه به معنای «تحقیق» است؛ زیرا شکی نیست که خدا همزمان با عمل شخص آن را «می بیند» نه این که بعدا ببیند؛ پس اگر خدا چنین است، پیامبر(ص) و مومنان خاص یعنی اهل بیت(ع) نیز این گونه هستند؛ زیرا در یک سیاق آمده و پیامبر(ص) و مومنان به خدا عطف شده اند. هم چنین «ستردون» به معنای این است: به یقین بازگردانده می شوید.

هم چنین باید توجه داشت که در میان مومنان هر مومنی از چنین ظرفیتی در سطح خدا و پیامبرش برخوردار نیست؛ زیرا این «دیدن» به معنای آن است که «ظاهر و باطن و ملک و ملکوت» افراد و اعمال «رویت» می شود تا شهادت بر اساس «حقیقت و واقعیت» باشد؛ زیرا برخی ممکن است «عملی ریایی» داشته باشند یا بر اساس «نفاق» انجام دهند؛ بنابراین باید ملک و ملکوت و ظاهر و باطن عمل در برابر شخص قابل رویت باشد که این جز برای «معصومان» از اهل بیت(ع) نیست.

بر این اساس، هر کسی اگر بخواهد با پیامبر(ص) و معصومان(ع) معامله کند و «صدقه» را به دست ایشان برساند، چنین امکانی برای او حتی پس از رحلت ایشان فراهم است؛ یعنی همان طوری که شخص صدقه دهنده وقتی مالی را به دست «سایل و محروم» می دهد(معارج، آیات ۲۴ و ۲۵؛ ذاریات، آیه ۱۹) به دست خدا داده است، وقتی نیت کند که این صدقه ای که به دست نیازمند در صدقات مستحب یا «ولی فقیه» در صدقات واجب چون «خمس و زکات» می دهد، در حقیقت به دست چهارده معصوم(ع) می گذارد، از تصرفات «تطهیری و تزکیه ای و صلات» آنان برخوردار خواهد شد.

پس هرگز «رحلت» آنان حجابی نیست تا ما نتوانیم «صدقه» را به دست معصومان(ع) برسانیم و از تاثیرات تطهیری و تزکیه ای و صلاتی آنان بهره مند نشویم.

اما در پاسخ به پرسش دوم نیز باید گفت: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اعمال هر کسی به دو دسته اصلی تقسیم می شود: مقدمات و آثار. خدا دراین باره می فرماید: انّا نَحْنُ نُحْیِی الْمَوْتَى وَنَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَکُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ ؛ آرى ماییم که مردگان را زنده مى‏ سازیم و آنچه را از پیش فرستاده‏ اند با آثار آنان می نویسم و هر چیزى را در «امام» یعنی لوح محفوظ یا کارنامه‏ اى روشن برشمرده‏ ایم. (یس، آیه ۱۲)

در این آیه به صراحت بیان شده است که اعمال انسانی که در قیامت حساب می شود تنها اعمالی نیست که در زندگی دنیوی انجام داده و «پیش فرستاده» است، بلکه شامل اعمالی نیز می شود که در قالب «باقیات صالحات»(مریم، آیه ۷۶؛ کهف، آیه ۴۶) سنت های خوب یا «باقیات طالحات» و سنت های بد از خود به جا گذاشته است.

پس وقتی که فرزندان مثلا کاری خوبی را انجام می دهند برای متوفی نیز نگاشته می شود؛ یا اگر سنت بدی را گذاشته و آثار آن هنوز در دنیا باقی است، تا آن سنت خوب یا بد باقی است، به عنوان آثار عملش برایش نوشته می شود و وضعیت او را در عالم برزخ تغییر می دهد. اگر سنت باقی مانده خوب باشد، آثار خوبی را خواهد داشت و اگر بد او هم چنان بر میزان بدکاری اش افزوده می شود.

بنابراین، اگر فرزندانش از مال خویش یا حتی مال متوفی «صدقات» واجب مانند خمس و زکات او را می دهند، برای متوفی نوشته می شود و مرده از آن بهره مند می شود. هم چنان اگر خیرات و مبرات و صدقات مستحبی را بدهند برای متوفی نیز نوشته می شود؛ زیرا فرزندان آثار او هستند و تاثیر آثار در عالم دنیا و برزخ و قیامت خواهد ماند.

حالا اگر کسان متوفی و مرده واجبات مالی مرده را بدهند و آن را به دست معصومان(ع) و ولی فقیه برسانند، از «تطهیر و تزکیه و صلات» پیامبر(ص) و معصومان(ع) در عالم برزخ بهره مند می شوند.

پس ما می توانیم برای مردگان خویش اعمالی از جمله صدقات را داشته باشیم؛ یعنی هنگام پرداخت آن به دست ولی فقیه یا نیازمندان نیت می کنیم که در آن را در دستان پیامبر(ص) و معصومان(ع) قرار می دهیم تا این گونه از تطهیر و تزکیه و صلات پیامبر (ص) و دعای ایشان برخوردار شده و در عالم برزخ وضعیت بهتری پیدا کنند.

صدقه بهترین عمل برای زندگان و مردگان برای تزکیه نفس

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هیچ عملی تقوایی بهتر از «عفو انفاقی»(بقره، آیه ۲۳۷) و «اقامه عدالت قسطی»(نساء، آیه ۱۳۵؛ حدید، آیه ۲۸) نیست؛ زیرا از نظر قرآن این دو عمل «اقرب للتقوی» و نزدیک ترین راه برای کسب تقوای الهی است.(همان) از همین روست که در آیات قرآنی بر این دو عمل تقواساز بیش ترین تاکید شده است.

از نظر قرآن، هنگام مرگ دیدگان محتضر به حقایق هستی باز می شود و عالم غیب برایش مشهود می گردد؛ زیرا پرده از دیدگان محتضر برداشته می شود و «کشف الغطاء» صورت می گیرد.(ق، آیه ۲۲)

در این شرایط است که محتضر خواهشی از خدا می کند تا فرصتی کوتاه به او داده شود تا تنها و فقط یک عمل تقوایی را انجام دهد که همان «صدقه» است؛ ولی به محتضر گفته می شود که فرصت از دست رفته و وقتی اجل آمده هیچ راهی نیست. خدا می فرماید: وَأَنْفِقُوا مِنْ مَا رَزَقْنَاکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ فَیَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِی إِلَى أَجَلٍ قَرِیبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَکُنْ مِنَ الصَّالِحِینَ وَلَنْ یُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْسًا إِذَا جَاءَ أَجَلُهَا وَاللَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ؛ و از آنچه روزى شما گردانیده‏ ایم، انفاق کنید پیش از آنکه یکى از شما را مرگ فرا رسد و بگوید: پروردگارا چرا تا مدتى بیشتر اجل مرا به تاخیر نینداختى تا به تحقیق صدقه دهم و از نیکوکاران و صالحان باشم ؛ ولى هر کس اجلش فرا رسد، هرگز خدا آن را به تاخیر نمى‏ افکند و خدا به آنچه مى ‏کنید آگاه است. (منافقون، آیات ۱۰ و۱۱)

خدا تاکید دارد که پیش از مرگ انفاق کنید که پس از آن فرصت از دست می رود؛ زیرا حتی اگر فرزندان انفاق کنند، تاثیر آن خیلی کم تر است؛ اگر یک انبار خرما را فرزندان از جهت مرده ببخشند و صدقه دهند، ارزش آن در سطح «انفاق» یک دانه خرمااست که خود شخص می دهد.

اما این بدان معنا نیست که کسان متوفی این کار را نکنند؛ زیرا همان «یک دانه» خرما که بر اساس شرایط از سوی مرده انفاق می شود و به صداقت در دستان معصومان(ع) قرار داده می شود، می تواند عاملی در تغییر اوضاع مرده شده و مرده از تزکیه و تطهیر و دعای آنان بهره مند شود.