چگونه بهترین باشیم؟

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

هر کسی می کوشد تا بهترین باشد. اما باید برای پاسخ به این پرسش بدانیم که بهترین ها بر اساس فلسفه زندگی فرق دارد؛ چرا که بر اساس فلسفه زندگی در اسلام بهترین انسان ها با تقواترین آنان است؛ اما بر اساس فلسفه فرعونی و قارونی بهترین ها قدرتمندترین و ثروتمندترین ها هستند. نویسنده در این مطلب در راستای تحلیل و تبیین فلسفه قرآنی، بهترین چیز در زندگی را بیان کرده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

تقوا معیار ارزشی گذاری انسان

بر اساس فلسفه دنیاگرایان بهترین ها کسانی هستند که دارای قدرت و ثروت باشند؛ از این روست که در جوامعی چون عاد وثمود، بهترین ها کسانی بودند که از این نعمت های الهی برخوردار بودند. این گونه است که مومنان را به عنوان ارذال و افراد پست شناسایی و معرفی می کردند در حالی که همین افراد در اوج ایمانی و تقوایی قرار داشتند.

اما بر اساس فلسفه قرآنی زندگی، تنها کسانی بهترین و برترین افراد جامعه را تشکیل می دهند که از تقوای الهی برتری برخوردار باشند. خداوند به صراحت در آیه ۱۳ سوره حجرات می فرماید: ان اکرمکم عندالله اتقاکم؛ گرامی ترین شما در نزد خدا با تقواترین شماست.

این نگرش در ارزش گذاری افراد انسانی به این جا توجه دارد که نعمت های دنیوی، زینت های زندگی دنیاست که خداوند به همه بشر ارزانی داشته است و در حقیقت این ها زینت های انسان نیست، بلکه زینت های دنیاست که برخی به گزاف و غلط به خود آویخته و می کوشند تا با آن خودنمایی کنند و ارزش و اعتباری برای خویش ایجاد کنند؛ اما آن چیزی که آرایه و زینت انسان است و همه وجودش را زینت می بخشد همان ایمان است که در قالب تقوای الهی خودنمایی می کند. این گونه است که انسان با تقوا به خدا نزدیک تر و متقرب می شود؛ زیرا صفات و کمالی الهی را با این شیوه در خود تجلی می بخشد؛ چرا که انسان متقی همانند آینه صاف و براقی است که همه هستی را بازتاب می دهد و می تواند آیینه تمام نمای الهی و مظهر تمام و کمال خداوندی باشد.

این گونه است که انسان های متقی با تقوای خویش ، مظهر صفات کمالی الهی شده و به عنوان متاله و خدایی شده ، ارزش و اعتبار می یابند. چنین ارزش و اعتباری به سبب آن است که هویت و وجود شخص به آرایه ها و زینت های واقعی آراسته شده که می تواند هماره با او در همه جا از جمله دنیا و آخرت باشد؛ یعنی بر خلاف آرایه های ظاهری دنیا و زندگی دنیوی که جزو ذات شخص و قابل انتقال به جهان و سرای دیگر نیست، آرایه الهی تحت تاثیر پاکسازی تقوایی جزو ذات و هویت انسانی و قابل انتقال به نشئات و جهان های دیگر است.

فرق ارزشی انسان با تفاوت سطح ایمان، تقوی و یقین

بر این اساس می توان گفت که هر چه سطح تقوای آدمی بالاتر و برتر باشد به همان میزان انسان در مراتب برتر قرار می گیرد و به عنوان بهترین ها در فلسفه انسانی جا داده می شود.

در آموزه های قرآنی گاه از اسلام به عنوان مرتبه نخست یاد می شود و مرتبه دوم به عنوان ایمان مطرح شده است. البته ایمان خود دارای درجاتی است که به همان میزان که ایمان افزوده می شود انسان در مراتب تقوایی نیز بالات می رود. امام کاظم (ع) در باره مراتب و درجات اسلام و ایمان و یقین می فرماید: الإیمانُ فَوْقَ الاْسْلامِ بِدَرَجَه، وَالتَّقْوى فَوْقَ الإیمانِ بِدَرَجَه، وَ الْیَقینُ فَوْقَ التَّقْوى بِدَرَجَه، وَ ما قُسِّمَ فِى النّاسِ شَیْیءٌ أقَلُّ مِنَ الْیَقینِ ؛ ایمان، یک درجه از اسلام بالاتر است; تقوى نیز، یک درجه از ایمان بالاتر; یقین، یک درجه از تقوى بالاتر و برتر مى باشد و درجه اى کمتر از مرحله یقین در بین مردم ثمره بخش نخواهد بود. (وافى، ج ۴، ص ۱۴۵، ح ۱؛ بحارالأنوار، ج ۶۷، ص ۱۳۶، ح ۲)

از این حدیث به دست می آید که از نظر ارزشی تقوا برتر از ایمان است؛ چنان که برتر از اسلام است. اما در این حدیث به نکته دیگری نیز توجه داده شده است که آن مساله معرفت و یقین است.

می دانیم که ارتباط تنگاتنگی میان معرفت و ایمان است؛ چرا که ایمان زایده معرفت است و خاستگاه ایمان را می بایست در معرفت آدمی و یقین او جست؛ البته در آیات قرآنی این معنا روشن شده است که لزوما داشتن یقین به معنا و مفهوم ایمان آوری نیست؛ چرا که بسیاری از مردم به یقین در اموری می رسند، ولی از آن معرفت یقینی سودی نمی برند؛ چرا که معرفت تا زمانی که به عمل صالح یعنی ایمان تبدیل نشود، نمی تواند میوه و ثمری داشته باشد؛ به سخن دیگر، علم و معرفت و یقین زمانی سودمند است که عقد ذهنی در مقام عزم وعمل به عقد قلبی تبدیل شود و باور و ایمان شکل گیرد.

خداوند در آیه ۱۴ سوره نمل بیان می کند که بسیاری از مردم بر خلاف معرفت و یقین خود عمل و رفتار کرده و به جحد و انکار یقینات می پردازند.

به هر حال، اگر انسان حتی در مراتب معرفتی از علم الیقین و عین الیقین بالاتر رود و به حق الیقین برسد،(تکاثر، آیات ۶ و ۷؛ واقعه، آیه ۹۵؛ حاقه، آیه ۵۱) ممکن است ایمان نیاورد و برخلاف آن عمل کند؛ البته در دنیا این مخالفت، ارادی و اختیاری است ولی در قیامت این مخالفت به سبب ناتوانی در ایمان وری و فقدان ظرفیت برای عمل است؛ زیرا در قیامت انسان ها همانند خواب عمل می کنند که رفتار آنان مبتنی بر ملکات آنان است و نمی توانند عملی ارادی داشته باشند. از همین روست که در قیامت نمی توانند ایمان بیاورند و خواهان بازگشت به دنیا می شوند تا بر اساس یقیناتی که در آخرت دیده اند ایمان بیاورند و سرنوشت خویش را تغییر دهند که البته به دلیل جمع شدن دنیا و عدم امکان بازگشت به آن، جواب نه می شنود و دیگر امکان ایمان و عمل صالح را پیدا نمی کنند.(مومنون، آیات ۹۹ و ۱۰۰)

خداوند با بیان مثال هایی چون بعلم باعورا(اعراف، آیه ۱۷۶ ) و سامری( طه، آیه ۹۶ ) به این نکته توجه می دهد که حتی اهل بصیرتی چون اینان که اهل یقین در مراتب عالی و برتر بودند، به سبب فقدان ایمان، برخلاف یقین خود عمل و رفتار کرده و دچار سقوط شدند.

به هر حال، یقین و معرفت کم ترین چیزی است که هر انسانی بدان نیاز دارد تا به عنوان خاستگاه و بستر ایمان از آن بهره گیرد. انسانی که به یقین رسیده است این آمادگی را دارد که مسلمان شده و سپس در فرآیندی به ایمان دست یابد. پس باید گفت که معرفت و یقین شرط لازم برای کسب نور اسلام و ایمان است هر چند که شرط کافی نیست؛ زیرا رسیدن به اسلام و ایمان نیازمند عزم جدی وعمل بر اساس مفاد معرفت و یقین یعنی همان عقد قلبی و تصدیق باطنی است.

وقتی انسان مسلمان شد گام نخست تقوایی را بر می دارد و با تشدید در تقوا به ایمان رسیده و هر چه ایمان تقویت شود تقوا در شخص تقویت می شود تا به جایی می رسد که شخص خودش متقی می شود و تقوا جزو ملکات وجودی و هویتی او می گردد. از همین روست که تقوا و اخلاص در آیات قرآنی به عنوان شرط صحت عمل قرار داده می شود ولی چنان که در آیه ۲۷ سوره مائده مطرح شده شرط قبولی اعمال و ثمردهی و نتیجه بخشی آن ها، متقین بودن شخص فاعل کار خیر و نیک و صالح است. یعنی شخصی می تواند از اعمال صالح خویش بهره برد که خودش نیز متقی باشد. به این معنا که تنها حسن فعلی و حسن فاعلی در مقطع عمل کافی نیست، بلکه لازم است که حسن فاعلی در تمام زندگی شخص وجود داشته باشد و شخص فاعل در ذات و وجود و هویت خویش متقی باشد نه فقط در زمان انجام کار نیک و صالح.

محاسبه نفس زمینه ساز تقوای متقی

برای این که انسان به این مقام دست یابد باید هماره محاسبه نفس داشته باشد و خود را براساس معیارهای الهی تقوا بسنجد که در کدام مقطع و سطح از سطوح تقوا و ایمان است. از همین روست که امام موسی کاظم(ع) همانند دیگر پیشوایان دین بر محاسبه نفس در هر روز تاکید می کند و می فرماید می فرماید: لیس منا من لم یحاسب نفسه فی کل یوم فان عمل حسنا استزاده الله و ان عمل سیئا استغفرالله منه و تاب الیه؛ از ما نیست کسی که نفس خود را هر روز محاسبه نکند، پس اگر عمل نیکی کرده از خدای تعالی زیادت طلبد و اگر عمل بدی کرده از خداوند طلب مغفرت کند و توبه کند به سوی او. (کافی، ج ۴، باب محاسبه )

محاسبه نفس به هر کسی این امکان را می دهد تا وضعیت خود را نسبت به گذشته و آینده ارزیابی کند و ببیند که آیا امروزش با دیروزش فرق کرده و تا چه اندازه به مقصد و مقصود نزدیک تر شده و یا خدای ناکرده دورتر شده است؟ وقتی انسان به محاسبه نفس می پردازد، به طور طبیعی مراقبت را تقویت می کند و اجازه نمی دهد تا هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی او را نسبت به هدف غافل کند. حضور دایمی هدف در برابر دیدگانش این امکان را می بخشد تا هر چیزی را در راستای آن بنگرد و بسنجد و سمت و سو دهد. این گونه است که با عوامل بازدارنده و موانع مبارزه می کند و بسترها را برای حرکت آسان تر و سریع تر در مسیر هدف فراهم می آورد.

از آن جایی که در آموزه های قرآنی این معنا مورد تاکید است که انسان تنها بسترسازی کند و اجازه ندهد تا مانعی ایجاد شود یا خودش مانعی ایجاد کند؛ چرا که مقتضی در ذات انسان برای رشد و حرکت به سوی کمال وجود دارد و همه هستی به سبب آن که در مسیر کمال حرکت می کند او را با خود می برد، پس تمام همت شخص باید مصروف تقوا باشد و اجازه ندهد تا مانعی ایجاد شود. از همین روست که در آیات و روایات بر تقوا تاکید زیاد می شود.

محاسبه نفس این معنا را با خود دارد که انسان نسبت به رفتار خویش مشکوک است و احتمال خطا و اشتباه را در رفتار و کردارش می دهد و خود را منزه و پاک نمی داند و تزکیه به معنای خودستایی را ندارد؛ زیرا شخص هنگامی که به محاسبه نفس می پردازد، به این مطلب باور دارد که احتمال عبور از خطوط قرمز در رفتارش وجود دارد؛ اما کسی که به محاسبه نفس نمی پردازد بی گمان فردی مغرور است که خود را پاک از هر گونه خطا و اشتباه می داند. از این روست که در آیات قرآنی کسانی که تزکیه به معنای خودستایی دارند نکوهش می شوند و خداوند می فرماید: فَلَا تُزَکُّوا أَنفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى؛ پس خود را تزکیه نکنید و نستایید؛ چرا که خداوند داناتر است به کسی که تقوا پیشه می کند.(نجم، آیه ۳۲)

پرهیز از خودستایی و تزکیه مذموم موجب می شود تا انسان نسبت به رفتارهایش با شک و تردید برخورد کند و به محاسبه آن بپردازد و در صورت احتمال خطا و اشتباه به اصلاح و تصحیح آن پرداخته و با توبه و استغفار زمینه رشد و تعالی را برای خود فراهم آورد.

اما کسی که گرفتار خودستایی است هم چون شیطان اصلا باور به خطا نخواهد داشت و هیچ گرایش و تمایلی به استغفار و توبه ندارد؛ چنان که در داستان تمرد و طغیان آدم(ع) و شیطان این معنا بیان شده که آدم(ع) خطای خود را پذیرفته و به درگاه خداوند توبه و استغفار کرد، ولی ابلیس چنین نکرد.(بقره، آیات ۳۴ تا ۳۸؛ حجر، آیه ۳۹ و آیات دیگر)

وقتی انسان محاسبه نفس می کند و هنگام احتمال خطا و اشتباه توبه و استغفار می کند، خداوند او را تزکیه می کند و از گناه و آثار آن پاک و منزه می گرداند، گویی که پیش از این هیچ خطایی نکرده است؛ چرا که تزکیه واقعی تنها از آن خداوند است و اوست که انسان ها را پاک و منزه می سازد.(نساء، آیه ۴۹؛ نور، آیه ۲۱)

پرهیز از محیط و مواضع بی تقوایی

البته انسان می بایست هماره تقوا را پیشه خود سازد و از همه ابزارها و وسایلی که تقوای الهی را موجب می شود استفاده کند. از همین روست که در آیات قرآنی بر نماز و روزه و حج و قصاص و دیگر اعمال عبادی و احکام شرعی به عنوان بسترسازهای تقوای الهی تاکید شده است.(بقره، آیات ۲۱ و ۶۳ و ۱۷۹ و ۱۸۳ و آیات دیگر)

اما باید توجه داشت که برخی از محیط ها و بسترها شرایط مناسبی برای بی تقوایی و افتادن در دام شیطان و هواهای نفسانی فراهم می آورد. انسان عاقل همان طوری که از مواضع و جاهایی پرهیز می کند که در آن جاها احتمال تهمت است، هم چنین باید از مواضع بی تقوایی و خطر سقوط پرهیز نماید.

اصولا برخی از کارها و مناصب و مقامات به گونه ای است که انسان بیش تر در معرض خطر است. از جمله مواضعی که خطر سقوط و بی تقوایی در آن بسیار است، ریاست و مناصب دولتی و مانند آن است. کسی که علاقه مند به ریاست است، در نهایت سقوط خواهد کرد و گرفتار بی تقوایی خواهد شد.

حضرت امام موسی کاظم (ع) در این باره هشدار می دهد و می فرماید که دوستی ریاست نه تنها برای خود شخص زیانبار است بلکه به جامعه اسلامی ضرر و زیانی سنگینی وارد می کند که شاید غیر قابل جبران باشد. آن حضرت (ع) می فرماید: ما ذِئْبانِ ضارِبانِ فى غَنَم قَدْ غابَ عَنْهُ رُعاؤُها، بِأضَرَّ فى دینِ مُسْلِم مِنْ حُبِّ الرِّیاسَهِ ؛ خطر و ضرر علاقه به ریاست براى مسلمان بیش از دو گرگ درّنده اى است، به گله گوسفندى که چوپان ندارند حمله کنند. (وسائل الشّیعه، ج ۱۵، ص ۳۵۰، ح ۱؛ مستدرک: ج ۱۱، ص ۳۸۱، ح ۱)

تاکید بر واژه «حب» بیانگر این معناست که ریاست بر مردم به تنهایی خطر ساز نیست، بلکه آن چه خطرساز است محبت به ریاست است. اصولا کسی که گرفتار حب و محبت به چیزی است، کور و کر می شود و اصول عقلانی و شرعی و اخلاقی را زیر پا می گذارد. از همین روست که گفته اند: «حب الشی ء یعمی و یصم؛ حب هر چیزی عاشق را کور و کر می کند» یا گفته اند: «و من عشق شیئا اعمی بصره و امرض قلبه ؛ هر کس چیزی را دوست داشته باشد، چشمش را کور و قلبش را بیمار می کند.( نهج البلاغه، خطبه ۱۰۷)

امام صادق(ع) نیز در این باره که انسان دارای محبت به چیزی به طور طبیعی مطیع و فرمانبر آن می شود. ایشان می فرماید: تعصی الاله و انت تظهر حبه/ هذا لعمری فی الفعال بدیع/ لو کان حبک صادقا لاطعته/ان المحب لمن یحب مطیع ؛ خدا را نافرمانی می کنی و اظهار دوستی او می کنی؟ به جان خودم، این رفتاری شگفت است . اگر دوستیت راستین بود، اطاعتشمی کردی; زیرا دوستدار، مطیع کسی است که او را دوست دارد.( مطهری، جاذبه و دافعه، ص ۶۶)

پس انسان می بایست مواظب و مراقب باشد تا از مواضعی پرهیز کند که موجب بی تقوایی می شود. از جمله این مواضع بی تقوایی، دوستی و محبت به اموری است که شایسته محبت نیست؛ چنان که خداوند محبت به زینت های دنیوی و یا زینت های حیات و زندگی دنیوی را عاملی برای سقوط انسان و غفلت از آخرت و معاد می داند.(آل عمران، آیه ۱۴؛ حدید، آیه ۲۰ و آیات دیگر)

خداوند در آیه ۳۱ و ۳۲ سوره آل عمران خداوند و پیامبر(ص) را شایسته محبت دانسته و گفته است که اگر کسی واقعا دارای محبت به خدا و پیامبر(ص) است باید از او اطاعت و اتباع نماید و گوش به فرمان باشد.

برخی در شناخت کمال به خطا و اشتباه می روند و گمان می کنند که کمال در اموری چون قدرت و ثروت و فرزند و مانند آن هاست. در حقیقت آنان دوستدار و محب کمال هستند ولی نمی توانند تشخیص دهند که کمال در چه چیزی است. از همین روست که محبت اموری را در دل می پرورانند که مصداق کمال یا کمال بخش نیست. مثلا گمان می کنند که قدرت و ریاست بر مردم کمال است و آن را دوست می دارند و به سمت آن گرایش پیدا کرده و برای کسب آن تلاش می کنند؛ در حالی که باید گفت که کمال در خداوند است و هر کسی اگر می خواهد به کمالی برسد باید به سوی خداوند حرکت کند و متاله و خدایی شود.

امام کاظم(ع) در باره کسی که می خواهد قوی ترین مردمان باشد می فرماید: مَن أرادَ أن یکنَ‌ أقوَی النّاسِ‌ فَلیتَوکل عَلی اللهِ؛ هر که می خواهد که قویترین مردم باشد بر خدا توکل نماید.(بحار الانوار،۷ ، ص۱۴۳)

پس قوت و قدرت در ریاست بر مردم نیست، بلکه حقیقت قوت را می بایست در توکل بر خداوند و تکیه و اعتماد کردن به خدا به دست آورد نه از تکیه و اعتماد کردن بر مردم و یا ثروت و مانند آن ها.

از آن چه بیان شد به سادگی و اسانی می توان دریافت که راه بهتر شدن در میان خلق ، تکیه و اعتماد بر رضایت خداوند و خالق است. کسی که به خدا اعتماد و توکل و تکیه می کند، بهترین مردم خواهد شد و این گونه می تواند در میان مردم نیز بهترین باشد؛ زیرا اخلاق خدایی به انسان این امکان را می دهد که محبوب مردمان شود. پس عزت و قدرت و قوت و کمال را باید در مظهریت از خداوند جست نه در جایی دیگر.