چهار اصل مبنایی در زندگی

samamosهر چیزی که دارای پایه استواری باشد، مقاومت بیشتری در برابر فشارهای بیرونی و درونی دارد. اگر پایه های زندگی خود را بر اصولی استوار کنیم که ریشه در حقیقت داشته باشد، روبنای آن نیز دارای حقیقت خواهد بود و گردبادهای فتنه باطل نمی تواند آن را بر کند و یا تحت تاثیر شدید خود قرار دهد. لذا در فتنه ها و بلایا با استقامت خواهیم بود و از مسیر درست بالندگی دور نمی افتیم. اما سوال اساسی این است که زندگی خود را بر چه پایه و اساسی بنا کنیم؟ در میان این همه اصولی که می تواند مبنای زندگی باشد، کدامیک از آنها مهم تر و اساسی تر است؟

فقدان کدامیک از اصول مهم می تواند زندگی انسان را دچار مشکل و بحران کند و از رسیدن به اهداف انسانی و تعالی و تقرب باز دارد؟ نویسنده در این باره به سراغ آموزه های یکی از پیشوایان و اسوه های نیک بشریت یعنی امام صادق(ع) رفته تا پاسخ آن حضرت(ع) را به دست آورد.

بنیاد زندگی بر پایه شناخت حقایق

از نظر آموزه های قرآنی، علم و دانش نقش بسیار بزرگی در زندگی انسان دارد، زیرا فقدان علم و معرفت به معنای خروج آدمی از مقام انسانیت است، زیرا دستیابی انسان به مقام خلافت الهی افزون بر روح الهی ودیعت نهاده شده در آدمی (حجر، آیه ۲۹ ، ص آیه ۷۲ ) همان علم و دانشی است که خداوند به انسان تعلیم داده و در آیه ۳۱ سوره بقره به عنوان تعلیم الاسماء از آن یاد کرده است. هنگامی که فرشتگان در آزمونی که با عرضه حقایق غیب آسمان و زمین همراه بود، شکست خورده و مردود شدند، در نهایت با اعلان این که تنها به میزان ظرفیتی که دارند می توانند از علم الهی برخوردار شوند و آنچه در آزمون الهی از طریق عرضه اسماء الهی و انباء حضرت آدم(ع) دیدند، بیانگر علم و دانشی است که فراتر از اندازه ظرفیت ایشان است و آنان توان تحمل و برداشتن آن را ندارند، سر به سجده اطاعت نهاده و خلافت انسان را پذیرفتند. (بقره، آیات ۳۱ تا ۳۴ ، حجر، آیه ۳۰ )

این در حالی است که انسان به سبب ظرفیت بی پایانی که از ترکیب گل به تمام معنا منفعل و روحی الهی به دست آورده نه تنها می تواند حامل بار سنگین امانت الهی (احزاب، آیه ۷۲ ) یعنی مظهریت در خلافت الهی با بهره مندی از علم الاسماء باشد، بلکه می تواند تا بی نهایت سیر وجودی و حرکت جوهری خود را ادامه دهد و تا مرتبه قاب قوسین او ادنی (نجم، آیه ۹) بلکه برتر از آن برود که دیگر جز عبودیت و الوهیت الهی تفاوتی نباشد. (نجم، آیه ۸)

به هر حال، ارزش آدمی به علم و دانشی است که در اختیار اوست. اگر این دانش، فعلیت یابد و انسان بتواند همه حقایق هستی را در ذات خود داشته باشد، آن گاه تسلط او کامل خواهد بود و می تواند به سادگی در همه کائنات تصرف کند و تاثیرات خود را به عنوان خلیفه در مظاهر ربوبی (آل عمران، آیه ۷۹ و آیات دیگر) به نمایش گذارد. پس برای چنین انسانی که متاله شده وفعل و قول او همان فعل و قول الهی است (نجم، آیه ۴، انفال، آیه ۱۷ ) تصرفاتی چون انتقال اشیاء مانند تخت عظیم بلقیس ملکه سبا از یمن به فلسطین در کمتر از چشم بر هم زدنی و یا کمتر از پلک فرو آوردنی، بسیار امر طبیعی خواهد بود؛ (نمل، آیه ۴۰ ) چرا که به اذن الهی می تواند مرده زنده کند و یا از خاک، پرنده و یا هر موجود زنده دیگر را ایجاد کند. انسانها به جایی خواهند رسید که خاک در دست آنان نه تنها کیمیا و زر ناب شود، بلکه به سادگی از خاک موجودی بیافریند و بدان به اذن الهی جان دهند، چنان که پیامبرانی متاله چون حضرت عیسی(ع) این گونه کرد. (آل عمران، آیه ۴۹ ؛ مائده، آیه ۱۱۰ )

خداوند در آیه ۴۰ سوره نمل بصراحت بیان می کند که این توان حضرت آصف بن برخیا(ع) وزیر حضرت سلیمان نبی(ع) در انتقال تخت حکومتی، به سبب دانشی است که در اختیار او بوده است. خداوند می فرماید: قال الذی عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک؛ کسی که در نزد او علمی از علوم کتاب بود، گفت: من آن تخت را می آورم پیش از آنکه پلک بر سر جایش برگردد. این بدان معناست که کمی از حقیقت دانش شهودی چنین توانی را به آدمی می دهد، حال اگر انسان بتواند مانند چهارده معصوم به همه علم الکتاب دست یابد تا چه اندازه می تواند در هستی و کائنات به عنوان خلیفه الهی و مظهر اسمای خداوندی تصرف کند؟

خداوند راه به دست آوردن علم الاسماء موجود در کتاب علیین را تقوای الهی دانسته است؛ زیرا تنها از این طریق است که خداوند خود به تعلیم آدمی می پردازد.(بقره، ایه ۲۸۲ ) در این صورت انسان می تواند پرده ها را کنار بزند و در مقام مظهریت حق، بر جهان حکومت و فرمانروایی کند.

از همه آنچه گفته شد این معنا روشن می شود که انسان باید پایه زندگی خود را بر علم و معرفتی قرار دهد که برخاسته از علم الاسماء الهی است که از طریق تقوا به دست می آید. چنین دانشی خصوصیتی که دارد که مطابق حقیقت هستی است و هیچ شک و تردیدی در آن راه نمی یابد؛ چنانکه در هر علم شهودی چون علم انسان به خودش، شک و تردیدی راه نمی یابد.

اگر انسان بتواند زندگی خود را بر چنین علم و معرفتی بنیاد گذارد، بسیار موفقیت آمیز است و انسان رستگاری و خوشبختی را در همین دنیا به دست خواهد آورد و ترس و اندوه از او رخت بربسته و به آرامش اطمینانی و آسایش روحی و روانی می رسد و خوشبختی و احساس آن را به شکل واقعی نه توهمی و خیالی خواهد داشت.

چهار اصل بنیادی در زندگی

از نظر امام صادق(ع) انسان نمی تواند زندگی خویش را جز بر پایه دانش و علم و معرفت قرار دهد، حال این علم حضوری باشد یا حصولی. از این رو وقتی از امام صادق(ع) پرسیدند: زندگی خود را بر چه بنا کردید؟ ایشان در پاسخ فرمودند: بر چهار اصل:

۱. دانستم روزی مرا دیگری نمی خورد، پس آرام شدم؛

۲. و دانستم که خدا مرا می بیند، پس حیا کردم؛

۳. و دانستم که کار مرا دیگری انجام نمی دهد، پس تلاش کردم؛

۴. و دانستم که پایان کارم مرگ است، پس مهیا شدم. (بحارالانوار، ج ۷۵ ، ص ۲۲۸ ؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۲ ، ص ۱۷۲) از نظر امام صادق(ع) انسان باید در زندگی به چهار امر مهم علم داشته و بر پایه آن عمل کند تا زندگی سعادتمندی را داشته باشد. این چهار امر عبارتند از:

۱. آرامش روانی در سایه علم به قسمت رزق الهی: امام صادق(ع) نخستین امری که زندگی خود را بر پایه آن بنیاد نهاده علم به ربوبیت الهی در قسمت رزق و روزی است. از آیات قرآنی به دست می آید که انسان در توحید باید به این مرتبه برسد که خداوند، پروردگار موجودات است و برای هر یک رزقی را مشخص کرده و همانگونه که در کلیات، علم دارد در جزئیات نیز علم داشته و لحظه به لحظه زندگی و حیات موجودات از هر لحاظ در اختیار اوست و اوست که روزی هر کسی را قسمت کرده و به هر شکلی شده به دست آنها می رساند. در آیات قرآنی متعدد، بر توحید فعل تاکید شده و آیات بسیاری نیز به مسئله انحصار امر روزی انسان به دست خدا پرداخته است که از آن جمله می توان به آیات ۳۱ و ۳۲ سوره یونس و ۷۳ سوره نحل و ۶۴ سوره نمل و ۳ سوره فاطر و مانند آن اشاره کرد. شناخت و ایمان نسبت به الوهیت (مائده، آیه۸۸ )، خالقیت (روم، آیه ۴۰ )، علم الهی (هود، آیه ۶)، لطف الهی (شوری، آیه ۱۹ )، عزت خداوند (همان)، مالکیت و فرمانروایی خداوند (آل عمران، آیات ۲۶ و ۲۷ ) و مانند آن، موجب می شود تا انسان هیچ شک و تردیدی در رسیدن رزق و روزی نداشته باشد. اگر انسان به چنین شناخت و ایمانی رسید، باید آن را در زندگی خود به نمایش بگذارد و هرگز نگران رزق و روزی نباشد که خداوند قسمت کرده است.

اگر بپذیریم که قسمت هر کسی از روزی به دیگری نمی رسد، این اندازه حرص و طمع و نگرانی و ترس و اندوه نخواهیم داشت و به یک آرامشی می رسیم که در جایی دیگر نمی توان آن را یافت. دلهایی که به ایمان روشن است و باور دارند که خداوند روزی رسان است هرگز گرفتار تلاطم و نگرانی نخواهد شد پس اگر کسی مدعی ایمان و چنین شناختی نسبت به خداوند باشد و در همان حال دچار اضطراب و نگرانی باشد می بایست در شناخت و ایمان او شک و تردید روا داشت. اصولا کسی که مدعی ایمان به چنین چیزی است که دیگر آرام می گیرد و چنین آرامش و اطمینانی، بخش اصلی سعادت است که انسان طالب آن است. پس اگر خواهان سعادت واقعی هستید و می خواهید به مولفه های اصلی آن چون آرامش و آسایش دست یابید، باید بر خداوند تکیه کرده و به او ایمان آورید که او قسمت کننده روزی هر کسی است. از این رو امام صادق(ع) نخستین اصلی را که زندگی خود را بر آن نهاده ایمان به قسمت در روزی دانسته و می فرماید: دانستم روزی مرا دیگری نمی خورد، پس آرام شدم.

۲. حیا در حضور الهی: دومین اصلی که امام صادق(ع) زندگی خود را بر پایه آن استوار کرده، علم به حضور الهی و دیدن خدا و تاکید بر جنبه اخلاق در زندگی است. از نظر امام صادق(ع) جایگاه اخلاق در زندگی بس مهم است. اینکه انسان در زندگی موجودی اخلاقی باشد، بهترین نعمت است. کسی که فاقد اخلاق به ویژه حیا باشد، چیزی از زندگی ندارد و حیوانی بیش نیست؛ زیرا از نظر امامان(ع) و فرهنگ قرآنی و اسلامی ایشان، اصولا دینداری و اخلاق، نشانه انسانیت است؛ زیرا خداوند وقتی انسان را آفرید، عقل و حیا و دین را نزد او فرستاد تا یکی را انتخاب کند. حضرت آدم(ع) عقل را برگزید و وقتی جبرئیل به دین و حیا گفت که بازگردند، آن دو گفتند که ما همواره و ملازم عقل هستیم.

این بدان معناست که انسانیت انسان در عقل اوست و اگر انسان، عاقل و خردمند است می بایست نشان ههای آن را در دینداری و اخلاق به ویژه حیاورزی او بجوییم. (اصول کافی، ج ۱، کتاب عقل و جهل) انسان اگر به این شناخت برسد که خداوند عظیم چگونه همواره او را می نگرد و در محضر و پیشگاه الهی است، نمی تواند به حکم عقل، رفتاری انجام دهد که مایه شرمساری عقل و انسانیت شود. انسان خردمند به طور طبیعی نسبت به بی حیایی تنفر دارد و از همین رو حضرت آدم(ع) و حوا(س) پس از اشتباه و ترک اولی و لخت و عریان شدن، به حکم عقل و حیا به سرعت در جست و جوی پوششی برای پوشاندن خود برآمدند. انسان اگر حیا ورزد، بزرگترین گامهای اخلاقی را در زندگی برداشته است؛ زیرا ریشه همه بداخلاقی ها و بی تقوایی ها در بی حیایی آدمی نهفته است. انسان غیرعاقل و دیوانه به سبب فقدان عقل، بی حیایی در او طبیعی است. اما هر عاقلی حیا می ورزد و از دیگری به ویژه خداوند حاضر و ناظر خجالت می کشد که بی حیایی کند. از آیات قرآنی برمی آید که حیا در همه حال خوب و پسندیده است. (بقره، آیه ۲۷۳ ؛ نور، آیه ۶۰ ) انسانهای خردمند به سبب عقل، به طور طبیعی دیندار و باحیا هستند و می کوشند تا بهترین شیوه را در برابر ناظر بیرونی داشته باشند. شکی نیست که خداوند، سزاوارترین ناظری است که انسان باید از او شرم و حیا ورزد (نساء، آیات ۱۰۷ و ۱۰۸ )

کسی که از خداوند حیا کند به سبب اینکه همه جا حاضر و ناظر است هرگز بداخلاقی و بی تقوایی پیشه نمی کند و این گونه در مسیر انسانیت و کمال گام برمی دارد؛ اما کسی که خداشناس نیست در پیش مردم حیا می ورزد ولی از خدا خجالت نمی کشد(همان)

۳. خودکفایی در سایه بی اعتمادی به دیگری: اعتماد به دیگران خوب است، ولی هر انسانی باید خود را مستقل از دیگران بداند و بر آن بکوشد؛ چرا که استقلا لخواهی، طبیعی ذات انسان است و هیچ کسی دوست نمی دارد که وبال گردن دیگری باشد. دیگران هر چند خوب باشند حتی اگر پدر و مادر باشند در نهایت در مشکلات اساسی، انسان را کنار می زنند. خداوند به عنوان نمونه در آیاتی بیان می کند که چگونه مادر، فرزند شیرخوارش را در هنگام هول و ترس روز قیامت دور می افکند و پدر و پسر و زن و فرزند و مانند آن از هم می گریزند و هرکسی در فکر خودش و رهایی از آنجاست. پس هیچ کسی فکر دیگری نیست و می بایست هر کسی به خودش بیندیشد. (حج، آیه ۲؛ معارج، آیه ۱۰ )

وقتی انسان این مسئله را درک کند که هر کسی باید بار خودش را بر دوش کشد و کسی به داد او نمی رسد، تلاش خواهد کرد توشه خود را جمع کند و به امید دیگری حتی نزدیک ترین کس خود نباشد. (انعام، آیه ۱۶۴ ؛ فاطر، آیه ۱۸ ؛ زمر، آیه ۷) پس اگر انسان بداند که تنها خودش می بایست فکر خودش باشد سعی و تلاش می کند و هرگز هیچ کاری را به دیگری نمی دهد تا برایش انجام دهد. (انشقاق، آیه ۶) چنین تفکری است که امام صادق(ع) آن را بنیاد زندگی خود قرار داده و فرموده است: و دانستم که کار مرا دیگری انجام نمی دهد، پس تلاش کردم.

۴. آمادگی دائمی در سایه حضور دائمی مرگ: انسان لازم است همواره مانند سربازان، در حال آماد هباش باشد و کوله و کفش و شلوار و پیراهن پوشیده و تفنگ در دست آماده رزم شبان هروزی باشد؛ زیرا مرگ با زندگی زاده می شود و در باطن هر زندگی مرگ است که در کمین است تا او را به جایی ببرد که برای آ نجا ساخته شده است. اصولا انسان در معبر و سرپل، خانه نمی سازد و امیدی هم ندارد که در آنجا به ارامش و آسایش برسد. حضور دائمی مرگ، انسان را به این اندیشه می اندازد که این دنیا جای ماندن و قرار گرفتن و آرامش و آسایش نیست و باید خود را برای زندگی دیگر در جایی دیگر آماده کند. پس همواره باید در اندیشه توشه اندوزی برای آن زندگی باشد که همان تقوا و ایمان واعمال صالح است که به عنوان عبادت می شناسیم. اگر انسان چنین زندگی خود را بشناسد و برای آن برنام هریزی کند، دیگر به مسایل دنیوی، آ ن چنان بها نمی دهد مگر برای آنکه با آن به توشه اندوزی برای آخرت بپردازد. آیات بسیاری از قرآن به این مسئله پرداخته است. امام صادق(ع) همانند دیگر معصومان(ع) به این نکته توجه داده و می فرماید: و دانستم که پایان کارم مرگ است، پس مهیا شدم.

اینها اصولی است که انسان لازم است زندگی خود را بر آن بگذارد و آخرت و دنیایش را بدان بسازد. اگر این گونه فکر و عمل کنیم بی گمان از بسیاری از مشکلات دنیوی و اخروی رهایی خواهیم یافت.