چهارشنبه سوری از منظر قرآن

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

سنت ها و آیین ها در جوامع بشری ریشه ها و خاستگاه متفاوتی دارد که از خاستگاه عقلانی تا خرافی را در بر می گیرد. اسلام به عنوان دین فطرت بر آن است تا راه کمال یابی انسان و جامعه بشری را در چارچوب عقل و قلب نشان دهد و در قالب این اصل هر چیزی را در ترازوی حق می ریزد و به سنجش و ارزیابی آن می پردازد. برخی را می پذیرد و برخی دیگر را نمی پذیرد، چنان که آیین نوروزی و بسیاری از سنت های جاهلی با کمی تغییر و اصلاح را پذیرفته است. نویسنده بر آن شد تا با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن نگرش آن را درباره آیین چهارشنبه به دست آورد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

آیین های پسندیده و ناپسند از منظر قرآن

در جوامع انسانی، آیین ها و سنت هایی پدید می آید که در راستای اهدافی چون آموزش، پرورش، نظم، انتظام، امنیت، آسایش، آرامش، سرگرمی و مانند آن ها است. هر یک از آیین های انسانی بخشی از اهداف پیش گفته را تامین می کند. انسان موجودی است که در قالب اجتماع زندگی می کند و در قالب تعاملات و ارتباطات اجتماعی نیازهای خود را برطرف می سازد. این تعاملات بر اساس آیاتی از قرآن در قالب ضابطه و رابطه سامان می یابد. به این معنا که گاه انسان با دیگری نسبت های خویشاوندی چون همسری و پدری و فرزندی و مانند آن دارد. در این صورت حقوق و تکالیفی برای شخص است که در قالب عواطف و احساسات ، بده و بستان هایی را انجام می دهند و نیازهای مادی و جنسی و جسمی و معنوی و دنیوی و اخروی یک دیگر را بر طرف می کنند. این همان قالب رابطه است که در قرآن به عنوان «خله» از آن تعبیر شده است. نوع دیگر همان ضابطه یعنی قراردادها و عقود است که انسان نیازهای یک دیگر را در این قالب بر طرف می کند که در ادبیات و فرهنگ قرآن از آن به «بیع» تعبیر شده است. پس انسان در دنیا به سبب وجود اجتماع و تعاملات اجتماعی در دو قالب ضابطه و رابطه نیازهای خود و دیگران را برطرف می سازد که البته در قیامت به سبب فقدان هر گونه ضابطه به این معنا و رابطه خویشاوندی، دیگر خبری از این دو نیست.(بقره، آیه ۲۵۴؛ ابراهیم، آیه ۳۱)

مجموعه سنت ها و آیین هایی که انسان در قالب آن روابط اجتماعی خود را سامان می دهد به عنوان فرهنگ شناخته می شود. بنابراین، فرهنگ هر جامعه بیانگر کیفیت و چگونگی ساماندهی روابط اجتماعی برای بهره مندی بیش تر از مواهب زندگی در دنیا است. هر چه این ساماندهی در چارچوب های «عقلانیت عاطفی و عواطف عقلانی» باشد، بیانگر آن است که جامعه در مسیر کمال و بالندگی به جایی رسیده است که باید آن جامع را فرهنگی ترین جامعه بر شمرد؛ چنان که هر جامعه ای از این چارچوب های دورتر باشد آن جامعه از فرهنگ سست تر و بی ارزش تری برخوردار است.

به سخن دیگر، هر جامعه ای در چارچوب معیار «عقلانیت عاطفی و عواطف عقلانی» مورد سنجش و داوری قرار می گیرد. از نظر قرآن جامعه اسلامی در عصری از عصور خود به این مرتبه نزدیک شده بود و خود به عنوان یک جامعه نمونه و سرمشق در جایگاه مرجعیت جوامع دیگر قرار گرفته بود. از همین رو، از آن جامعه به عنوان جامعه وسط و میانه ای یاد می کند که شاهد و الگو و سرمشق جوامع دیگر می توانست قرار گیرد.(بقره، آیه ۱۴۳)

کارکرد مرجعیت یابی آن جامعه اسلامی در قالب ارزش گذاری و مقایسه ای به جوامع دیگر این امکان را می دهد تا بداند چه چیزی باید ارزش قرار گیرد و چه چیزی به عنوان ضد ارزش کنار گذاشته شود. دیگر آن که هر جامعه می تواند با مقایسه خود با آن جامعه نمونه و مرجع در یابد که تا چه میزان به معیار اصلی «عقلانیت عاطفی و عواطف عقلانی» نزدیک شده است.

قرآن، در چارچوب همین معیار، آیین ها و سنت ها و فرهنگ های جوامع بشری را مورد بررسی ارزشی و مقایسه ای قرار می دهد. پس اگر این آیین ها و سنت ها در قالب معیار اصلی به شکل مناسبی قرار گیرد، همان را مورد تایید قرار داده و امضا می کند. بسیاری از آیین ها در حوزه های ضابطه ای و رابطه ای مورد امضا و تایید اسلام قرار گرفته است. البته بسیاری دیگر از همین آیین ها، وقتی در قالب گذاشته می شد، یا دارای کمبودهایی بود که اسلام آن را با بهره گیری از معیار اصلی تکمیل می کرد یا آن که دارای افزوده هایی بود که باید حذف می شود. به عنوان نمونه اسلام و قرآن، از میان عقود و بیع، خرید و فروش و معاملات ربوی و نزولخواری را نپذیرفت و آن را ضد ارزشی تلقی کرد. خداوند می فرماید: قَالُواْ إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا؛ آنان گفتند: «داد و ستد صرفاً مانند رباست.» و حال آنکه خدا داد و ستد را حلال، و ربا را حرام گردانیده است.(بقره، آیه ۲۷۵) هم چنین کم فروشی و گران فروشی را نپذیرفت و بر اصل فروش به عدل و انصاف در قالب کیل و میزان تاکید کرد.(مطففین، آیات ۱ تا ۳؛ انعام، آیه ۱۵۲؛ اعراف، آیه ۸۵ و آیات بسیار دیگر)

هم چنین اسلام در همان چارچوب در راستای رسیدن انسان به کمال و متاله و خدایی شدن(بقره، آیه ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹) و آبادانی زمین و بهره مندی از مواهب آن(هود، آیه ۶۱) آیین هایی چون حج و نوروز و مانند آن را پذیرفته و با اندکی افزایش و کاستی در مفاد و محتوا و یا روش و شیوه مهر تایید بر آن نهاده است.

پس اسلام بر اساس فلسفه آفرینش انسان و اهداف زندگی ، فرهنگ های انسانی را بر اساس معیاری ارزش گذاری و مقایسه می کند تا دریابد تا چه اندازه به آن اهداف و معیار نزدیک و یا دور است. پس اگر مطابق بود که امضا کرده و به عنوان یک سنت و فرهنگ پسندیده و معروف تایید می کند یا با اندک تعدیل افزایشی و کاهشی امضا می کند یا آن را به عنوان سنت و فرهنگ ناپسند و ضد ارزشی طرد کرده و کنار می گذارد و حتی به مقابله با آن می پردازد.

معیارها و ملاک های ارزش گذاری

برای این که نسبت به معیارها و ملاک های ارزشی گذاری در قرآن نسبت به فرهنگ ها و آیین ها و سنت ها آشنا شویم و ملاک را در تعاملات ضابطه ای و رابطه ای و مانند آن ها داشته باشیم، باید نخست این معیارها و ملاک ها دانسته شود تا بر اساس آن، آیین هایی چون سیزده بدر، چهارشنبه سوری و جشن مهرگان و مانند آن ها، مورد ارزشگذاری قرار گیرد و قبول یا رد شود.

مهم ترین معیارها و ملاک هایی که قرآن برای پذیرش آیین و سنتی به عنوان یک آیین ارزشی و مثبت و پسندیده معرفی می کند عبارتند از :

  1. عقلانیت: از نظر اسلام عقل به عنوان چراغ راه انسان باید هماره در دست بشر باشد تا بتواند در پرتو نورافکنی عقل، حق و باطل، خیر و شر، زشت و زیبا، خوب و بد، ارزش و ضد ارزش و مانند آن ها را بشناسد و با عزم عمل و ارادی جدی در آن مسیر حق و خیر و خوب و ارزش گام بردارد و از ضد آن ها پرهیز و اجتناب ورزد. پس عقل معیاری برای شناخت ارزش ها و امور پسندیده است؛ زیرا در پرتو آن انسان راه را از چاه تشخیص می دهد و به سمت راه گرایش و از چاه گریزش می یابد. در آموزه های اسلامی چنان از عقل تعریف و تمجید و ستایش شده که گویی خودش به عنوان شارع و حاکم است؛ هر چند که شارع و حاکم تنها خداوند است؛ ولی نقش کلیدی عقل چنان است که چنین توهم و تصوری به اذهان آدمی خطور می کند. از نظر آموزه های قرآنی، هر انسانی عقل دارد و باید از عقل خویش بهره گیرد و خردورزی کند و خود را به مقام اولوا الالباب برساند و عمیق و ژرف به مسایل بنگرد و تفکر نماید و مجهولات خود را حل و فصل کرده و راه برونرفت از مشکلات و معضلات را بیابد. اصولا پذیرش اصولی چون توحید و نبوت و معاد تنها در پرتو نور افکنی عقل شدنی است. در کتاب شریف اصول کافی بخشی به عنوان کتاب عقل و جهل آمده است. در این بخش روایات بسیاری است که جایگاه عقل را تبیین می کند و لشکریان عقل را معرفی می کند. به این معنا که کسی از نظر اسلام عاقل و خردمند است که این لشکر اخلاقی را با خود در زندگی اش همراه داشته باشد. از جمله این لشکر می توان به صبر و حلم و حیاء و ورع و تقوا و دین داری و مانند آن اشاره کرد. پس از نظر اسلام هر کاری و چیزی باید به عقل عرضه شود تا در پرتو عقل دانسته شود که راه است یا چاه. خداوند در آیه ۱۰ سوره ملک از زبان دوزخیان می فرماید: وَقَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ؛ و گویند: «اگر شنیده بودیم یا تعقّل کرده بودیم در میان‏ دوزخیان نبودیم.» از این آیه به دست می آید که حتی شنیده ها از جمله شنیده های آیینی و سنت های قومی را باید در قالب عقلانیت بسنجیم و ارزش گذاری کنیم. از این آیه صریح تر در بیان جایگاه خردورزی نسبت به آیین ها و سنت های قومی می توان به آیه دیگری اشاره کرد. خداوند می فرماید: وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَلاَ یَهْتَدُونَ؛ و چون به آنان گفته شود: «از آنچه خدا نازل کرده است پیروى کنید» مى‏گویند: «نه، بلکه از چیزى که پدران خود را بر آن یافته‏ایم، پیروى مى‏کنیم.» آیا هر چند پدرانشان چیزى را درک نمى‏کرده و به راه صواب نمى‏رفته‏اند [باز هم در خور پیروى هستند]؟(بقره، آیه ۱۷۰) پس هر آیین و سنتی از جمله چهار شنبه سوری و نوروز و سیزده بدر و مانند آن ها را باید به عقل و خرد عرضه کرد و معلوم داشت تا این سنت و آیین تا چه اندازه به این معیار نزدیک یا دور است. پذیرش بدون خردورزی نسبت به آیین و سنتی قوم و اجتماعی نشانه ای بی خردی آن ملت و مردم است و کسی که از بیرون به عنوان یک خردمند به این مردم می نگرد نسبت به فرهنگ آن مردم و نیز خردورزی آنان شک می کند و آنان را مردمی خرافی و عقب افتاده فرهنگی دانسته و با چنین نگاه و نگرشی به آن جامعه می نگرد و با آنان تعامل خواهد داشت. وقتی یک جامعه بر اساس سنت های برخاسته از حماقت و سفاهت نه عقلانیت و خرد، رفتار می کند، جامعه دیگر آن جامعه را عقب افتاده و دور از فرهنگ و تمدن دانسته و با او بر اساس چنین معیاری تعامل خواهد داشت و تلاش خواهد کرد تا این جامعه را به هر شکلی شده از عقب افتادگی بیرون آورد یا بر آنان به عنوان یک مشت توده نفهم و بی خرد سوار شود و با افسار زدن بر گرده آنان بنشیند و از آنان بهره مند شود.
  2. علم: دومین معیار سنجش هر کاری به عنوان ارزشی یا ضد ارزشی و نیز معروف و منکر، علم است. انسان به هر کاری اقدام می کند، باید نسبت به آن دانش داشته باشد. انسان نادان به طور طبیعی حتی اگر کاری عقلانی باشد به سبب نادانی و فقدان علم ممکن است یک امر مثبت را به گونه ای عمل کند که برایش شر شود. انسان باید وقت عمل به هر کاری نسبت به آن اطلاعات و شناخت کامل و جامع ای داشته باشد؛ هر چه اطلاعات و آگاهی و دانش شخص نسبت به کاری بیش تر باشد آن کار بهتر انجام می گیرد و مفیدتر و سازنده تر خواهد بود. خداوند درباره علم و آگاهی به عنوان ملاک ارزش گذاری می فرماید: وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ شَیْئًا وَلاَ یَهْتَدُونَ؛ و چون به آنان گفته شود: «به سوى آنچه خدا نازل کرده و به سوى پیامبر [ش‏] بیایید»، مى‏گویند: «آنچه پدران خود را بر آن یافته‏ایم ما را بس است.» آیا هر چند پدرانشان چیزى نمى‏دانسته و هدایت نیافته بودند؟(مائده، آیه ۱۰۴) پس اگر می خواهیم نسبت به یک آیین و سنت فرهنگی – ملی و قومی سنجش و داوری داشته باشیم و ملاک پسند و ناپسند بودن آن را به دست آوریم باید علم و آگاهی داشته باشیم. خداوند در آیه ۴۳ سوره مریم درباره این ملاک می فرماید: یَا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جَاءنِی مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِرَاطًا سَوِیًّا؛ اى پدر، به راستى مرا از دانش [وحى، حقایقى به دست‏] آمده که تو را نیامده است. پس، از من پیروى کن تا تو را به راهى راست هدایت نمایم.
  3. هدایت: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هدف از هر کاری قرار گرفتن در مسیر کمالی است تا انسان اندک اندک در یک فرآیندی به کمال برسد؛ زیرا دنیا به گونه ای طراحی شده که انسان در قالب صیرورت و شدن های متوالی و دایمی به سمت صعود یا سقوط در حرکت است. هر چند که در نهایت این شدن ها و صیرورت ها به خدای جمال یا جلال می رسد که نماد آن بهشت و دوزخ است. از این روست که خداوند نهایت صیرورت آدمی و شدن هایش را الله می داند که اسم جامع همه اسماء و صفات الهی است.(آل عمران، آیه ۲۸) و انسان در یک انقلاب جهشی همان گونه که کرم پروانه در پیله انجام می دهد، می تواند پروانه شود، انسان یک جهش کیفی انجام خواهد داد و انقلاب به سوی پروردگار خودش اتفاق می افتد: قَالُواْ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ؛ گفتند ما به راستی به سوی پروردگارمان انقلاب کنندگانیم.(اعراف، آیه ۱۲۵) پس جهت گیری هر کاری در زندگی دنیوی باید الله و رب باشد. یعنی انسان باید بخواهد متاله (بقره، آیه ۱۳۸) و خلیفه الله(بقره، آیه ۳۰) و مظهر پروردگاری خداوند شود.(آل عمران، آیه ۷۹) پس هر عملی از جمله سنت ها و آیین هایی که انجام می دهد، اگر دارای چنین هدایت یافتگی باشد، آن عمل و سنت و آیین به عنوان سنت و آیین پسندیده قلمداد و ارزشگذاری می شود و گرنه به عنوان ضد ارزش تلقی خواهد شد. از همان آیات ۱۷۰ سوره بقره و ۱۰۴ سوره مائده این ملاک ارزش گذاری قرآن به دست می آید. هم چنین خداوند در ایه ۳۵ سوره یونس به انسان ها هشدار می دهد که باید ملاک ارزشگذاری نسبت به هر سنت و آیینی ، هدایت یافتگی قرار دهند وگرنه باید آن سنت و آن قوم را مردمانی گمراه و اهل شقاوت و دوزخ قلمداد کرد. خداوند می فرماید: قُلْ هَلْ مِن شُرَکَآئِکُم مَّن یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللّهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَفَمَن یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یُتَّبَعَ أَمَّن لاَّ یَهِدِّیَ إِلاَّ أَن یُهْدَى فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ؛ بگو: «آیا از شریکان شما کسى هست که به سوى حقّ رهبرى کند؟» بگو: «خداست که به سوى حقّ رهبرى مى‏کند» پس، آیا کسى که به سوى حقّ رهبرى مى‏کند سزاوارتر است مورد پیروى قرار گیرد یا کسى که راه نمى‏یابد مگر آنکه هدایت شود؟ شما را چه شده، چگونه داورى مى‏کنید؟

این ها مهم ترین ملاک های برای ارزش گذاری اعمال و سنت ها و آیین هایی است که انسان می خواهد انجام دهد یا پدید آورد یا تبعیت و پیروی کند. پس اگر هر سنت فرهنگی و عملی فاقد این ملاک ها باشد باید آن را از مدار ارزشی بیرون کرد و با آن مخالفت ورزید و آن را ترک یا حذف نمود.

چهارشنبه سوری حماقتی انسانی

یکی از آیین هایی موجود در جامعه ایرانی که خود گواهی برای بی خردی جامعه ایرانی در میان جوامع دیگر قلمداد می شود و خردمندان جهان ، ایرانی را بی فرهنگ و بی خرد تلقی می کنند، آیین خرافی و ضد ارزشی، چهار شنبه سوری است.

اگر بخواهیم آن را در چارچوب ملاک های پیش گفته قرار دهیم می توان گفت که نمادی از بی خردی و بی دانشی و گمراهی است؛ زیرا از نظر آیین مذهبی ، نمی توان آن را ملاک و معیاری برای عبادت و بندگی و تقرب به خدا قرار داد؛ زیرا اگر ما نور و آتش را مقدس بشماریم این بازی که با آتش و نور می کنیم، نمی تواند تقدس نور و ارزش آتش را نشان دهد. یعنی حتی در قالب زرتشتی نیز آتش و نوری که تقدیس می شود، در برابرش می نشنید و آن را تکریم و احترام می کنند نه آن که بر سرش بپرند و آن را به بازیچه کودکانه ای تبدیل کنند.

اما اگر بخواهیم آن را به عنوان چارچوب های ارزشی اسلام معنا کنیم که دیگر قابل تایید و امضا نخواهد بود؛ زیرا در اسلام ، نور هر چند به عنوان نمادی از حقیقت الهی معرفی شده است(نور، آیه ۳۵) ولی این نور نیست بلکه نور حقیقت است که همه هستی را روشن کرده است. این نور برخاسته از آتش هم اگر بخواهد تکریم و تقدیس شود این گونه قداست زدایی می شود نه تقدیس. آتش نیز گرما بخشی زندگی بشر و موجد نور است ولی این بازی کودکانه چهارشنبه سوری هیچ ارتباطی با آن حقیقت ندارد و تکریم و احترامی برای یک آیه از آیات الهی یعنی نور و آتش نیست. یعنی اگر بخواهیم در چارچوب اسلام از آیات الهی بیاموزیم و قدر دانی کنیم نمی توان با این بازی کودکانه قدردان نعمت و شکرگزار آن باشیم.

البته ممکن است این را به عنوان یک سرگرمی دانسته و بگوییم تفریح و سرگرمی که موجب آرامش می شود، عملی ستوده در اسلام و قرآن است ؛ زیرا غم و غصه را از انسان می زداید و انسان را در یک حالت روانی بهتر برای بهره گیری از زندگی قرار می دهد. ولی آن چه در چهار شنبه سوری اتفاق می افتد نه تنها یک تفریح و سرگرمی همانند جشن نورافشانی آسمان با منورها نیست، بلکه بسیار خطرناک است و بسیاری به سبب افتادن در آتش سوختند یا کسانی به انفجار چیزهایی که اصلا ارتباطی به آیین چهار شنبه سوری ندارد، کور و شل و لنگ و از کار افتاده شده اند. این چه تفریح و سرگرمی است که جز آسیب روحی و روانی و جسمی پیامد مثبت دیگری از خود به جا نمی گذارد. کدام عاقل و خردمند و عالم و دانایی چنین با خود یا با دیگری می کند که ما به عنوان ایرانی با خود می کنیم؟!!

چهارشنبه سوری در کلام استاد مطهری

استاد مرتضی مطهری که کتاب خدمات متقابل ایران و اسلام را نوشته و برای ارزشگذاری خدمات فرهنگی ایرانیان به اسلام کتابی قطور نگاشته است، در مقام تجلیل از مقام ایران و ایرانی و پاسداشت فرهنگ ناب و سالم ایرانی ، به مخالفت با این سنت های خرافی و غیرعقلانی می پردازد و در یک نقد تند می فرماید: «قرآن منشأهایی برای فکرهای بی ریشه که آنها را به درختان بی ریشه تشبیه می کند ذکر می کند. یکی از آنها تقلید است. البته قرآن با کلمه تقلید مطلب را بیان نکرده است. با تعبیر دیگر بیان کرده است. تعبیر قرآن تبعیت کورکورانه از گذشتگان، از پدران، مادران، آباء و اجداد است. این هم از موضوعاتی است که قرآن روی آن زیاد تکیه کرده است و آن را منشأ لغزش و خطای بشر می داند و سخت انتقاد می کند. مثلا می گوید: آنها چنین می گویند: «انا وجدنا آبائنا علی امه و انا علی آثارهم مقتدون» اینها می گویند: ما پدران خود را بر یک طریقه ای یافته ایم و ما هم همان طریقه پدران خودمان را می گیریم و می رویم. به تعبیر امروز: سنت گرایی؛ حالا این تعبیر درست است یا غلط و بهتر از این هم می توانستیم تعبیر پیدا کنیم. به هر حال این کلمه امروز رایج شده است. قرآن سنت گرایی را محکوم می کند اما اشتباه نشود! ضد سنت گرایی را هم قرآن محکوم می کند. هر دو را محکوم می کند. چطور؟ قرآن فقط عقل گرایی و منطق گرایی را تأیید می کند. قرآن می گوید: هر امر به اصطلاح قدیمی و هر سنت قدیمی را به دلیل آن که گذشتگان ما چنین می کرده اند، نیاکان ما این چنین بوده اند و ما باید راه نیاکان خودمان را برویم، انجام دادن، محکوم است، چرا؟ می گوید ممکن است نیاکانتان اشتباه کرده باشند، ممکن است نیاکانتان عقل و شعور نداشته باشند. آن که دلیل نمی شود. نیاکان ما در گذشته چنین می کرده اند، ما هم چنین می کنیم! چهارشنبه آخر اسفند می شود، بسیاری از خانواده ها (که باید بگوییم: خانواده های نادان) آتشی و هیزمی روشن می کنند، بعد آدم های سر و مر و گنده از روی آتش می پرند: ای آتش زردی من از تو، سرخی تو از من! این چقدر حماقت است که می پرسیم چرا چنین می کنید؟ می گویند: این کی سنتی است میان ما مردم، از قدیم پدران ما چنین می کرده اند. قرآن می گوید:« اولو کان آباوهم لا یعقلون شیئا.»

اگر هم پدران گذشته تان چنین کاری می کردند شما وقتی می بینید یک کار احمقانه است و دلیل حماقت پدران شماست رویش را بپوشانید؛ چرا این سند حماقت را سال به سال تجدید می کنید؟ این فقط یک سند حماقت است که کوشش می کنید این سند حماقت را همیشه زنده نگه دارید، ماییم که چنین پدر و مادرهای احمقی داشته ایم: «اولو کان آباوهم لا یعقلون شیئا». ( منبع : شهید مطهری، نشریه نصیحت ، ۴۹۰ )

ایشان در جایی دیگر می فرماید: قرآن منشأهایی برای فکرهای بی‌ریشه که آنها را به درخت‌های بی‌ریشه تشبیه می‌کند ذکر می‌کند. یکی از آنها «تقلید» است. البته قرآن با کلمه تقلید مطلب را بیان نکرده است، با تعبیر دیگر بیان کرده است. تعبیر قرآن تبعیت کورکورانه از گذشتگان، از پدران، مادران، آباء و اجداد است. این هم از موضوعاتی است که قرآن روی آن زیاد تکیه کرده است و آن را منشأ لغزش و خطای بشر می‌داند و سخت انتقاد می‌کند. مثلاً می‌گوید آنها چنین می‌گویند: «انا وجدنا آبائنا علی امه و انا علی آثارهم مقتدون» اینها می‌گویند ما پدران خودمان را بر طریقه‌ای یافته‌ایم و ما هم همان طریقه پدران خودمان را می‌گیریم و می‌رویم. به تعبیر امروز «سنت‌گرایی»، حالا این تعبیر صحیح است یا غلط و بهتر از این هم می‌توانستیم تعبیر پیدا بکنیم، به هرحال این کلمه امروز رایج شده است.
قرآن «سنت‌گرایی» بی‌منطق را محکوم می‌کند، اما اشتباه نشود، ضد سنت‌گرایی (تجددگرایی) را هم قرآن محکوم می‌کند، هر دو را محکوم می‌کند، چطور؟ قرآن فقط «عقل‌گرایی» و «منطق‌گرایی» را تأیید می‌کند. قرآن می‌گوید هر امر به اصطلاح قدیمی و هر سنت قدیمی را به دلیل اینکه گذشتگان ما چنین می‌کرده‌اند، نیاکان ما اینچنین بوده‌اند و ما باید راه نیاکان خودمان را برویم انجام دادن آن محکوم است، چرا؟ می‌گوید ممکن است نیاکانتان اشتباه کرده باشند، ممکن است نیاکانتان عقل و منطق نداشته باشند. اینکه دلیل نمی‌شود، نیاکان ما در گذشته چنین می‌کرده‌اند ما هم چنین می‌کنیم!
در مورد آتش شب چهارشنبه‏ آخر سال- که نمونه‏‌اى از آتش‌پرستى‌‏هاى قدیم است که نه‌تنها چیز خوبى نیست بلکه خیلى چیز بدى هم هست- همین را مىگویند فقط براى اینکه به قول اینها فرهنگ را (این فرهنگ، معنایش علم و فلسفه نیست بلکه به معنى سنت است) باید زنده نگه داشت. ولى همین آقایان وقتى که پاى تاریخ به میان مىآید مىگویند حالا چه فرق دارد که ما مبدأ تاریخ را مبدأ مسیحى بگیریم یا مبدأ اسلامى؟! (مجموعه‏ آثاراستاد شهید مطهرى ج‏۲۷، ص ۲۹۶)
آتش روشن کردن شعار آتش‏‌پرستان است. از روى آتش پریدن در چهارشنبه‏ آخر سال در اسلام بوى کفر مى‏ دهد. «سرخى تو از من زردى من از تو» در اسلام شرک و کفر است. اینها شعار گبرها و آتش‌پرستهاست. اسلام براى مبارزه کردن با اینها آمده. اسلام دین اذان و دین‏ لا اله الا الله‏ است. (مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى ج‏۲۵، ص ۳۸۷)
متأسفانه پاره‌‏اى خرافات هم اکنون در میان برخى ایرانیان وجود دارد از قبیل پریدن از روى آتش در چهارشنبه‏ آخر سال و سوگند خوردن به سوى(نور) چراغ که از بقایاى ما قبل اسلام است. و این وظیفه اسلامى است که با مقیاس‌هاى اصولى اسلام عقاید پاک و خالص اسلامى را از کدورت اندیشه‏‌هاى جاهلى همیشه دور نگاه دارند. (مجموعه‏ آثار استاد شهید مطهرى ج‏۱۴، ص ۱۱۶)