چرا و چگونه شیطانی می شویم؟

بسم الله الرحمن الرحیم

شیطنت واژه ای است که بارها در کودکی در مقام سرزنش از بزرگ ترها شنیده ایم. اصطلاحات و کلماتی چون بچه شیطون، عزازیل، شیطونی نکن! دم شیطون! شیطون بلا و مانند آن بیانگر نوع فکر و رفتاری است که موجب و استحقاق سرزنش می شود. اما آیا تنها کودکان هستند که با افکار و رفتارهای نابهنجار و اذیت و آزار مستحق این نام و سرزنش هستند، یا آن که بسیاری از جن و انس استحقاق این را دارند که به عنوان شیاطین انس و جن شناخته و از شرور ایشان به خدا پناه برد؟

نویسنده با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن است تا چرایی و چگونه شیطانی شدن انسان را بیان کند و زمینه و آثار آن را بر اساس تحلیل قرآنی تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مفهوم شناسی شیطان

واژه شیطان از شطن یا شاط گرفته شده است. شطن در معانی چون ریسمان بلند برای آب کشی از چاه ژرف، ریسمان اسب پرانی، گیاه ریشه بلند و تلخ، رشته دراز و پیچ در پیچی برای نشانه گذاری در پشت شتر از ران تا پاشنه پا؛ جنگ طولانی و سخت، آمال و آرزوهای طولانی و دست نیافتنی ، اسب نافرمان و چموش، مار، سگ ولگرد و دور افتاده ، خانه دور، چیز دور از ذهن ، مسافت دور و دراز، دور از حق و حقیقت متمرد از خدا و رانده شده به کار رفته است. در همه این معنای نوعی دوری لحاظ شده است و از همین جا می توان گفت که اصل شطن به معنای دور و دراز است که با توجه به مصادیق گوناگون در چیزهای مختلف به حسب وضعیت آن چیزها نوعی اختلاف جزیی راه یافته است.

همزمان با نزول قرآن، واژه شیطان در مفهوم و فرهنگ قرآنی به موجودی جنی، متمرد، نافرمان، دور از رحمت الهی، مغرور متکبر، اغواگر، خبیث، دشمن انسان و مکار اطلاق شد که مصداق روشن آن همان ابلیس بود. این کاربرد در ابلیس موجب شد تا اندک اندک معنای عام در مصداق خاص به کار رود و به شکلی در برخی از کاربردها شیطان مترادف با ابلیس باشد در حالی که نسبت میان آن دو عام و خاص است؛ چرا که شیطان صفت عامی است که به هر چیزی اطلاق می شود که دارای صفاتی چون دوری و دراز و مانند آن شده باشد، در حالی که ابلیس اسم خاص یک فرد از افراد نوع جن است که به عبادت خویش به ساحت قدس الهی راه یافت ولی به تمرد و عصیان از فرمان الهی و ترک سجده به انسان و سپس سوگند دورغ و وسوسه گری نسبت به حضرت آدم(ع) از مقام خاص خود هبوط کرده و معلون شده و از پیشگاه خداوند رانده شد.

البته برخی واژه شیطان را از اصل شاط – یشیط می دانند که به معنای سوختن غذا و در نهایت از بین رفتن آن است. ابلیس را شیطان گفته اند؛ یا به دلیل آن که از جنس آتش است یا به دلیل آن که به خشم الهی دچار شده و در آتش دوزخ می سوزد.(نگاه کنید: مجمع البحرین،‌ طریحی، ج ۶، ص۲۷۲؛ ترتیب کتاب العین، خلیل الفراهیدی، ج ۲، ص۹۱۷، مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۲۶۱؛ لسان العرب، ابن منظور، ج ۶، ص ۳۲۹) البته برخی بر آن هستند که این واژه از «شیطن، تشیطن» مشتق شده است (اقرب الموارد ، شرتونی، ج ۱، ص۵۹۲).

به هر حال، شیطان چه واژه دخیلی از زبان های سریانی، عبری، آرامی، پهلوی، یونانی ، حبشی، ایرانی باشد یا برگرفته از رباعی مجرد از شیطن یا ثلاثی مجرد از شاط، در معانی چندی به کار رفته است که مهم ترین و برجسته ترین آن ها همان دور و دراز و رانده شدن و سوخته شدن است و به اعتبار آن که در ابلیس و هم صفتان او به کار می رود می توان گفت که این اسم ناظر به صفات و رفتار ابلیسی است و باید شیطنت را در همان صفات ابلیس و رفتاری جست و جو کرد که خداوند او را به سبب همین صفات به دوزخ وعده داده است.

پس باید در باره این که چرا کسی به صفت شیطنت شناخته و معرفی می شود و چگونه از نظر آموزه های قرآنی شخصی شیطانی می شود ، به زمینه ها و بسترهای شیطانی شدن شخص بر اساس معیارهای قرآنی مراجعه کرد.

صفات شیطانی و چگونگی و چرایی شیطنت

با نگاهی به آموزه های قرآنی می توان مواردی را به عنوان صفات شیطانی شناسایی و ردگیری کرد. کسی که این دسته از صفات را دارا شد از نظر قرآن موجودی شیطانی است حال انسان باشد یا جن.

صفاتی که جواز اتصاف شخص به شیطنت و شیطانی بودن را می دهدد، صفاتی است موجبات بدبختی شخص و دوری از رحمت الهی و استحقاق دوزخ را فراهم می آورد.

خداوند در آیاتی به انسان ها هشدار می دهد که از برخی از افکار و رفتارها پرهیز کنند؛ زیرا این نوع افکار و رفتار موجب می شود که انسان همانند ابلیس شده و تحت ولایت شیطنت آمیز او در آید. از جمله این رفتارها می توان به دروغ(شعراء ، آیات ۲۲۱ و ۲۲۲)، دنیاطلبى و گرایش به خلود در آن(اعراف ، آیات ۱۷۵ و ۱۷۶)، پیروى از هواى نفس(همان)، گناه(آل عمران، آیه ۱۵۵؛ شعراء ، آیات ۲۲۱ و ۲۲۲) اشاره کرد که زمینه همانند سازی با شیطان و ابلیس را فراهم می آورد و انسان را از مدار انسانیت به مدار شطینت می کشاند.

با نگاهی به صفات ابلیس که او مجسمه و مصداق روشن شیطان و شیطنت کرده می توان دریافت که چه رفتارهای موجب می شود که انسان شیطانی شود. از جمله این رفتارها غیر از دروغ گویی می توان به صفت تکبر و احساس برتری نسبت به دیگری(اعراف، آیات ۱۱ تا ۱۳)، وسوسه واغواگری(اعراف، آیات ۱۳ تا ۲۷) با سوگند دورغ(اعراف، ایات ۲۰ تا ۲۲)، ایجاد آرزوهای موهوم (نساء، آیات ۱۱۷ تا ۱۱۹)، تزیین و آراستن اعمال زشت و بد(حجر، آیات ۳۲ و ۳۹)، آهنگ باطل(اسراء، آیات ۶۱ و ۶۴)، مکر و فریب(اعراف، آیات ۲۰ تا ۲۲)، وعده های فریبنده(اسراء، آیات ۶۱ و ۶۴) و مانند آن اشاره کرد.

در حقیقت همه شیطنت ابلیس را می بایست در کارهای جست و جو کرد که انسان را از حق و حقیقت دور می سازد و به جای انجام کارهای نیک و پسندیده به کارهای بد و ناپسند و زشت می خواند. پس انسانی که بخواهد در کارهای دیگران خلل ایجاد کند و راه حق را بر او بندد و به مکر و حیله و تزویر او را از حق و حقیقت دور کند و در کارهای مردم گره بندد و چوب لای چرخ زندگی آنان افکند و سنگ در پیش پای ایشان اندازد،‌ رفتاری شیطانی در پیش گرفته و چون ابلیس شیطنت ورزیده است. وسوسه گری و حسادت از مهم ترین صفات شیطانی است که خداوند از انسان ها می خواهد از این امور به خدا پناه برند تا این گونه از شر شیاطین جنی و انسی در امان ماند.

افراد شیطانی از جن و انس همواره در اندیشه اغواگری و اضلال و گمراهی دیگران هستند و راه ها را سد کرده و به جای صراط مستقیم صراط ضلالت را نشان می دهند که انسان را از حق و حقیقت بسیار دور می کند و گاه امکان بازگشت را از ایشان سلب می کند.(اعراف، آیات ۱۹ تا ۲۷)

علت این که ابلیس به اغواگری و وسوسه گری و شیطنت رو می آورند،‌ این است که خود را برتر می دانسته و زمانی که دیده حضرت آدم(ع) و فرزندانش به عنوان خلفای الهی برگزیده شده اند، از حسادت به کینه توزی رو آورده و بر آن است تا با شیطنت انسان را از مقام خلافت بیاندازد و چون خود به این مقام نرسیده دیگران نیز نرسند.

از آیات ۱۱ تا ۱۷ سوره اعراف و نیز آیات ۳۲ و ۳۹ سوره حجر بر می آید که عزم ابلیس در گمراه کردن مردم، به تلافى ادعاى گمراه شدنِ خویش از سوى خداست. به این معنا که در چرایی شیطنت ابلیس باید گفت که او به گمان موهوم خود به قصد تلافی بر آمده است و همه توطئه ها و مکرها را می چیند تا انتقام بگیرد و تلافی کند.

بسیاری از کسانی که مسیر شیطنت ابلیس را می روند به چنین افکار و اوهام گرفتار هستند و حسادت و تکبر چشم آنان را کور کرده است. پس به هر شکلی می خواهند تا تلافی کرده و انتقام بگیرند از این روست که شیطانی فکر و عمل می کنند.

کسی که چون ابلیس گرفتار خودپسندی و تکبر است و نسبت به دارایی وداشته های دیگران تنگ نظر است و حسادت می ورزد، گرفتار فلسفه باطل ابلیسی است و از همان ابزارها و دام های ابلیس برای رسیدن به مقاصد شوم و بد خود بهره می برد. از این روست که فکر ابلیس و دیگر شیاطین انسانی و جنی همانند او است و شباهت بسیاری را می توان در نحوه فکر و عمل آنان شناسایی کرد. شیطان های انسانی همانند ابلیس از مکر و دروغ و فریب بهره می برند و در گوش دیگران سخنان زیبا و آهنگ های گوش نواز می خوانند تا به فریبی دیگران را به گمراهی ببرند و به قول خودشان دلشان را از شکست آنان خنک کنند و تلافی و انتقامی از جهان و طبیعت بگیرند که به دیگران چیزی را داده که به این ها نداده است.

افسادگری، افترابستن و وسوسه کردن و فریب و مکر ورزیدن از ابزارهای شیطنت همه شیاطین انسانی و جنی است چنان که خداوند در آیات بسیاری از قرآن به مردمان هشدار داده که مواظب این رویه شیاطین باشند و در دام شیطنت آنان گرفتار نشوند که در آن صورت بدبختی ابدی و دنیوی و اخروی را برای خود خریده اند.

یکی از بزرگ ترین شیوه های شیطانی ابلیس بهره گیری از وسوسه گری و اغواگری است که با ایجاد آرزوهای بلند و موهوم دیگران را فریب می دهند.(سبا، آیات ۱۱۷ تا ۱۲۰؛ محمد، آیه ۲۵؛ حج، آیه ۵۲)

شیاطین از همه ترفندهای پیشرفته برای رسیدن به مقاصد بد خود بهره می گیرند و در این میان رسانه ها در اشکال و فن آوری های گوناگون را به خدمت می گیرند و از آن جایی که دست آنان در شیطنت به نسبت به کسانی که می خواهند بر اساس معیارهای حق زندگی و رفتار کنند بازتر است به همه ابزارهای راست و دروغ و خوب و بد متوسل می شوند و برای آنان هدف باطل خودشان هر وسیله و ابزاری را توجیه می کند و موجه نمایی را سبب می شود. پس انسان می بایست بسیار هوشیار و بیدار باشد تا بتواند مکر شناس باشد و از مکر آنان ایمن بماند. از آن جایی که شیاطین خود را در پس ظاهری زیبا مخفی و نهان می کنند شناخت ایشان سخت و دشوار است و زمانی آدم پی می برد که در دام شیطنت آنان افتاده که کار از کار گذشته است.

بسیاری از مردم اندک اندک گرفتار شیطان شده و در یک فرآیندی خودشان هم شیطانی می شوند و همانند شیطان فکر و عمل می کنند؛ چرا که ابلیس و شیاطین یک دفعه حمله نمی کنند تا موجب تنفر و انزجار شود بلکه گام به گام حرکت می کنند و پیش می آیند به گونه ای که شخص پس مدتی با دیدن مثلا فیلم های خیانت برایش خیانت عادی می شود.

شما به رسانه های امروز و فیلم های آمریکایی نگاهی بیاندازید. اینان چنان فکر و فرهنگ را مورد هجوم قرار می دهند که آدمی نمی فهمند که تغییر ذائقه داده و فکر و رفتارش عوض شده است. پیش از این از هر نوع خیانت به ویژه خیانت همسران به شکلی تنفر داشت که سخن گفتن از آن ممکن نبود ولی امروز خیانت همسر برایش عادی شده است. بی حجابی و دست دادن با دیگران یک امری خوب و متمدنانه است و حجاب و وفاداری به همسر سنت موهوم و امری خرافی و تحجر است.

خداوند به انسان ها هشدار می دهد که ابلیس در شیطنت خود رویه گام به گام دارد و هرگز یک دفعه حمله نمی کند بلکه چنان آرام می خزد که انسان نمی فهمد که این فکر و رفتارش متاثر از وسوسه های شیطانی است.(بقره، ایات ۱۶۸ و ۲۰۸؛ انعام، آیه ۱۴۲ ؛ نور، ایه ۲۱)

پخش سریال های غیراخلاقی از شبکه های ماهواره ای فارسی زبان نمونه ای از گام های آهسته شیطان در زندگی ماست که ما را نیز به شیطنت سوق می دهد و شیطانی می شویم. محتوای این سریال ها همواره با محور خیانت استوار است. داستان زن و شوهرهایی که در قالب ازدواج تن به روابط نامشروع می دادند. تاکید بر خیانت در سریال های شبکه های ماهواره ای فارسی زبان به گونه ای است که پس از مدتی قبح این مسئله را در اذهان عموم کمرنگ شده و بینندگان دیگر از تماشای روابط سراسر دروغ و خیانت اظهار تحیر و شگفتی و انزجار نمی کنند بلکه شنیدن و دیدن خیانت به همسر امری عادی می شود.

دشمنان شیطان صفت مسلمانان ، با سریال های خیانت های خانوادگی بدعتی نو گذاردند و در این میدان چنان پیش تاختند که غیر از خیانت به همسر به پخش سریال هایی رو آورند که که این بار خیانت را در مثلثی عشقی روایت می کنند. مثلثی که دو ضلع آن دو خواهر یا دو برادر هستند و داستان فیلم به ماجرای رقابت دو خواهر و برادر بر سر فرد مورد علاقه و خیانت هایی که پس از ازدواج فرد با یکی از آنها اتفاق می افتد. اینکه مدیران این شبکه ها چنین سریال هایی شیطانی را برای پخش انتخاب می کنند، یک دلیلی بیشتر نمی تواند داشته باشد و آن نابودی روابط خونی و خانوادگی است که رکن اساسی اجتماع به حساب می آید. برای درک عمق فاجعه کافی است به این فکر کنیم در دوره ای که برادر به بردار و خواهر به خواهر خیانت می کند، خانواده چه مفهوم گنگ و نامعلومی خواهد بود و این گونه جامعه انسانی با زوال مواجه شده و ابلیس به هدف خود دست می یابد.

اگر بخواهیم تاثیرات این سریال ها را در قالب گسترده تر و در جامعه نگاه کنیم، متوجه می شویم که با ادامه این روند، چند سال دیگر اعتماد واژه ای گم شده در فرهنگ اجتماعی کشور ما خواهد شد و وفاداری دیگر جایی در روابط اجتماعی نخواهد داشت. به نظر شما در زوال مفهوم اعتماد و وفاداری چگونه یک جامعه می تواند به حیات خود ادامه دهد؟ کاری که شیطان و شیاطین انجام می دهند گسست اخلاقی جامعه است و این گسست در یک فرآیند و از طریق همه رسانه های فریبنده انجام می گیرد به گونه ای که تغییرات فکری و فرهنگی با مقاومت مواجه نشود یا با کم ترین مقاومت در نهایت پذیرفته شود.

به هر حال، باید مراقب ومواظب باشیم که شیطانی نشویم و همواره فکر و عمل خود را مطابق معیارهای اخلاقی و عقل و وحی مورد ارزیابی و نقد دایم قرار دهیم،‌زیرا هر دم ممکن است به دلایلی شیطانی شویم و همان رفتارهای شیاطین و ابزارهای آنان را برای مقاصد دنیوی و پست و مادی به کار گیریم و گمان کنیم که انسان هستیم در حالی که از انسانیت فارغ شده و به جرگه شیاطین پیوسته ایم. در این زمان دیگر دیر است زیرا همه چیز را وارونه و واژگونه می بینیم و تحلیل و تفسیر می کنیم و توصیه های ما شیطانی خواهد شد.