چرا عبرت نمی گیریم

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

عبرت به معنای پندپذیری حالتی است که انسان از شناخت محسوس به شناخت نامحسوس می رسد و با گذر از معلوم محسوس حقیقت نامعلوم نامحسوسی برایش آشکار می شود. در حقیقت عبرت بهره گیری از عقل برای عبور از حوادث جزیی و دریافت احکام کلی است. این حالت به آدمی کمک می کند تا وضعیت خود و دیگران را تحلیل و آینده را توصیف و نسبت به آن توصیه هایی داشته باشد. اما بیش تر مردم از حوادث عبرت نمی گیرند و آن را «قضیه فی واقعه» دانسته و خود را از آن مبرا و پاک می دانند. نویسنده در این مطلب بر آن است تا با مراجعه به آموزه های قرآنی علل و چرایی عبرت نگرفتن مردم را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

شتری درهر خانه

حوادث و رخدادهایی که در پیرامون هر یک از ما اتفاق می افتد، دانشگاهی بزرگی است که اگر به خوبی از آن بهره گرفته شود، بسیاری از حوادث تلخ و مصیبت ها برای ما تکرار نخواهد شد؛ زیرا طبعیت در عین پیچیدگی دارای قوانین ساده ای است که تکرار را موجب می شود. هر چند ممکن است که عین آن حادثه با تمام جزئیات آن اتفاق نیافتد که نمی افتد، اما در هر حال برآیند و نتیجه یکی است.

در آموزه های قرآنی از سنت های الهی حاکم بر جان و جامعه و جهان سخن به میان آمده است. این سنت ها قوانین کلی حاکم بر هستی هستند که گریزی از آن نیست. سنت های الهی بر این تاکید دارند که با وجود علل و عواملی، یک امر بارها و بارها تکرار خواهد شد. این تکرار در قالب تشابه و متشابهات انجام می گیرد. از این روست که در قرآن از تشابه قلوب و در نتیجه برآیند متشابه سخن به میان آمده است. به این معنا که مشابهت در عقاید و افکار موجب می شود تا کنش ها و واکنش ها یکسان باشد.(بقره، آیه ۱۱۸)

از سنت های الهی می توان به سنت امتحان، سنت عذاب، سنت اجل و مانند آن اشاره کرد است. سنت آزمون به ما می گوید که هر انسانی در طول عمرش بارها و بارها از سوی خداوند به نعمت و مصیبت آزموده خواهد شد تا کنش و واکنش هایش دانسته شود و خوب و بدش آشکار گردد.(عنکبوت، آیات ۲ و ۳؛ انفال، آیات ۳۶ و۳۷؛ آل عمران، آیه ۱۴۰؛ مائده، آیه ۹۴)

سنت عذاب نیز به دو شکل عذاب دنیوی و اخروی انجام می گیرد. عذاب دنیوی بر اساس کنش و واکنش های انسانی است. به این معنا که اگر علل و عوامل آن فراهم آید در همین دنیا اشخاص و جوامع عذاب می شوند. این سنت ها به ما می آموزد که قوانینی بر هستی حکمفرماست که می بایست به آن ها توجه داشت. بر اساس همین قوانین است که نظم کلی بر جهان حکم فرما شده است.

بر اساس آموزه های قرآنی، اجل به عنوان یک سنت الهی هم برای فرد و هم برای جامعه است. بنابراین، هیچ کس حتی اشرف آفریده های الهی حضرت محمد مصطفی (ص) نیز به اجل گرفتار خواهد شد و ایشان نیز مرگ را می چشد و آن را نابود می کند تا این تن خاکی را بگذارد و برای ابدیت خودش را آماده کند (زمر، آیه ۳۰)؛ چرا که اجل و مرگ همانند سوراخ کردن پیله کرم است که از درون آن پروانه ای به پرواز در می آید.

اجل و مرگ شتری است که در هر خانه خواهد خوابید و نوبتی هم باشد روزی نوبت آن می رسد که این شتر در خانه اش قربانی شود تا بتواند از دنیا به سوی ابدیت برود. اجل دری به سوی ابدیت انسان و راهی برای رهایی از پیله دنیاست.

پس انسانها باید هماره به این نکته توجه داشته باشند که مرگ برای همسایه نیست، بلکه این فرآیندی است که همه را روزی گرفتار خواهد کرد. امیرمومنان علی(ع) می فرماید: گویى مرگ در دنیا بر غیر ما نوشته شده و گویى حق در آن بر غیر ما واجب گشته و گویى این مردگانى را که مى بینیم مسافرانى هستند که به زودى به سوى ما باز مى گردند»(نهج البلاغه، ترجمه دشتی، حکت۱۲۲)

آن حضرت در جایی دیگر می فرماید: چگونه غافل مى شوید از چیزى که هرگز از شما غافل نمى شود و چگونه طمع دارید در چیزى که هیچ گاه به شما مهلت نمى دهد».(نهج البلاغه، ترجمه دشتی، خطبه ۱۸۸)

و در جایی دیگر نیز هشدار می دهد و می فرماید: فَکَفى واعِظاً بِمَوْتى عایَنْتُمُوهُمْ، حُمِلُوا اِلى قُبُورِهِمْ غَیْرَ راکِبِینَ ؛ این واعظ براى شما کافى است که همه روز مردگانى را مى نگرید که آن ها را به سوى گورهایشان مى برند بى آنکه خودشان بخواهند.( همان، خطبه ۱۸۸)

زمینه های عبرت گیری

عَبْر در اصل به معناى گذشتن از حالى به حال دیگر است. اعتبار و عبرت، یعنى حالتى که با آن از شناخت محسوس به شناخت غیر محسوس دست مى یابند.( مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۵۴۳، «عبر»)

عِبْرَتْ اسم مصدر از اعتبار به معناى پندپذیرى است.(المصباح المنیر، فیومی، ج ۱ – ۲، ص ۳۹۰، «عَبَرْتُ») به همین مناسبت به حوادثى که به انسان پند مى دهد عبرت گویند، چرا که انسان را به یک سلسله تعالیم کلى رهنمون کرده و از مطلبى به مطلب دیگر عبور داده و به امری کلی تر منتقل مى کند.

در حقیقت انسان معتبر کسی است که قضایای شخصی و جزیی را به دقت می نگرد و با تعقل، تفکر، تعمق ، تامل و تدبر در آنها یک حقیقت کلی تر و بزرگ تر را به دست می آورد. یعنی همان طوری که خردمندان با تعقل و تفکر، از زید و محمد و حسن و حسین، به یک کلی به نام انسان و یا از افراد حیوانی به نوع اسب و یا نوع گوسفند و مانند آن می رسند، و بلکه حتی فراتر از انسان به کلیات ثانوی می رسد و حقایق و جواهر هستی را در قالب سه گانه واجب الوجود، ممکن الوجود و ممتنع الوجود دسته بندی می کنند، این شخص نیز از محسوسات عبور کرده به یک حکم کلی عقلانی می رسد.

به سخن دیگر، انسان از این توان بهره مند است که با عقل و فکر خویش، قضایای جزیی و شخصی را به یک قضایای کلی تبدیل کند و مصادیق را به مفاهیم بکشاند. قوای بشری چون قوای حسی، خیالی، واهمه و عاقله به او کمک می کند تا بتواند این عبور را داشته باشد.

به عنوان نمونه انسان با مشاهده حیات دنیایى و نشئه فعلى، عبرت می آموزد و بدان براى پى بردن به معاد و رستاخیز بهره می گیرد.(واقعه، آیات ۶۰ تا ۶۲)

رستاخیز گیاهان را مایه عبرت خود قرار می دهد و با آن رستاخیز جان ها را در آخرت کشف می کند.(ق، آیات ۱۰ و ۱۱؛ حج، آیه ۵؛ فصلت، آیه ۳۹ و آیات دیگر)

خداوند در آیات بسیاری به انسان ها توجه می دهد که از امور عبرت بگیرند(بقره، آیات ۲۴۳ و ۲۴۶؛ آل عمران، ایه ۲۳ و ۱۳۷ و آیات دیگر) اما مردم از حوادث و رخدادهایی که پیرامونش می گذرد عبرت نمی گیرند. با آن که هر روز می بینند خویش و دوست و همسایه ای در کودکی، جوانی و میانسالی و پیری می میرد و مرگ کودک و بزرگ، پیر و برنا و سالم و غیر سالم نمی شناسد، باز مرگ را برای دیگران می دانند و خود را برای ابدیت آماده نمی کنند.

امیرمومنان علی(ع) می فرماید: اعمل لدنیاک کانک تعیش ابد الدهر و اعمل لاخرتک کانک تموت غدا؛ آن چنان برای دنیا خود کار کن که گویی همیشه روزگار زنده ای و چنان برای آخرت خود تلاش کن که گویی فردا می میری.(وسائل الشیعه، ج ۲، حدیث ۲ ، از باب ۸۲ از ابواب مقدمات تجارت).

بنابراین، انسان عاقل و خردمند کسی است که اگر کاری برای دنیای خود می کند، از آخرت خود غافل نمی شود و کاری نمی کند که از هر راهی دنیایش تامین و آباد شود و آخرتش تباه گردد، بلکه از راه حلال و مشروع بهره می گیرد و به هر شکلی شده دنیایش را تامین نمی کند؛ در حالی که برخی آخرت را فراموش می کنند و با رباخواری و ظلم و تعدی و تجاوز دنیای خود را آباد می کنند.

انسانی که بیدار است از زندگی دیگران عبرت می گیرد و خود را هماره آماده مرگ می کند و از مرگ غافل نمی شود. روزی پیامبر اکرم (ص) به کسی که معامله ای انجام داده و پرداختِ قرضِ خود را از روی سهل انگاری به تأخیر انداخته بود ، فرمود: « من که پیامبر خدا هستم نمی دانم آیا پای خود را که بر می دارم تا لحظه ای که آن را بر زمین گذارم ، اجل مهلتم خواهد داد یا نه . پس کارهای خود را چنان تنظیم نمائید که گویی لحظه ای بعد در این جهان نخواهید بود .»

امام صادق ( ع ) در سفارش خود به عبد الله بن جندب می فرمایند :« واجعل الموت نصب عینک؛ به یاد مرگ باش ، طوری که همیشه مرگ جلوی چشمت باشد. »( محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۸۷، باب ۲۴، ص ۲۸۱)

اما این که چرا عبرت نمی گیریم، به اموری چون جهل و غفلت و تردید در مقام عمل و عزم و مانند آن بر می گردد. خداوند مهم ترین علل و عوامل عبرت نگرفتن مردم را موارد زیر بیان می کند:

  1. کفر: یکی از مهم ترین علل و عواملی که موجب می شود تا انسان از رخدادهای پیرامونی عبرت نگیرد، کفر و بی ایمانی است.(یونس، آیات ۱۰۱ و۱۰۲؛ حاقه، آیات ۳۳ و ۳۴)
  2. نومیدی از آخرت: از دیگر عوامل عبرت نیاموختن آدمی، نومیدی از آخرت است. خداوند در آیه ۴۰ سوره فرقان بیان می کند که ناامیدى مشرکان به حیات آخرتى، عامل عبرت نگرفتن آنها از سرنوشت شوم امّتهاى پیشین بوده است. پس اگر اینان نومید نمی شدند، بی گمان از حوادث عبرت می گرفتند.
  3. بی بصیرتی: فقدان بصیرت از دیگر عوامل و زمینه های عبرت نگرفتن آدمی است. خداوند می فرماید تنها کسانی عبرت می گیرند که اهل بصیرت هستند.(آل عمران، آیه ۱۳؛ هود، آیه ۲۴؛ نور، آیه ۴۴؛ غافر، آیه ۵۸؛ حشر، آیه ۲)
  4. بی اعتقادی به آخرت: بی ایمان و بی اعتقاد به حیات آخرتى، موجب آن است که آدمی از وقایع و رخدادهای پیرامونی عبرت نگیرد؛ در حالی که اگر کسی اهل اعتقاد به معاد باشد از سرگذشت هلاکت بار اقوام پیشین عبرت می گرفت.(فرقان، ایه ۴۰؛ اعراف، آیه ۲؛ نحل، آیه ۷۹؛ نمل، آیه ۸۶)
  5. فقدان تفکر: انسان ممکن است که عاقل باشد ولی اهل تعقل و تفکر نباشد؛ آن چه مایه رهایی انسان از تکرار مصیبت ها و عذابهاست، تفکر و تعقل در گذشته خود و دیگران و درس آموزی و تجربه گیری است. اما بسیاری از مردم اهل تفکر عمیق در امور نیستند و تنها به ظاهر امور بسنده می کنند. ا زاین روست که عبرت نمی گیرند، در حالی که انسان های متعقل و متفکر اهل عبرت هستند و از کوچک ترین رخداد و حادثه درس می گیرند و اجازه نمی دهند تا خود مبتلا به همان چیزی شوند که از آن فرار می کنند. آنان در باره تسخیر کشتیها براى انسان(حج، آیه ۵۶)، چگونگى نزول باران(حج، آیه ۶۳) و دیگر امور و مسایل پیرامونی و آفرینش جهان و مانند آن(آل عمران، آیه ۱۹۰ و آیات دیگر) تفکر می کنند و عبرت می گیرند.
  6. عدم توجه به مالکیت خدا: کسانی اهل عبرت هستند که به مالکیّت انحصارى خداوند بر زمین و اهل آن توجّه داشته باشند، اما کسانی که به این امر توجه ندارند از امور پند و عبرت نمی گیرند.(مومنون، آیات ۸۴ و ۸۵)
  7. عدم توجه به خالقیت خدا: یکی دیگر از علل و عوامل عدم پندگیری می بایست به باور نادرست درباره خدا و یا حتی عدم توجه به خالقیت خداوند اشاره کرد. کسی که توجه به خالقیت خداوند پیدا می کند می داند که همه چیز به دست خدا و برای هدفی است. این که خداوند جهان را به نظم اداره می کند و قوانینی بر آن حاکم است. این توجه یابی موجب می شود که از رخدادها عبرت گیرد.(یونس، آیه ۳؛ سجده، آیه ۴؛ احقاف، آیه ۳۳)
  8. عدم توجه به حاکمیت الهی: انسان ممکن است اعتقاد به خدا و رستاخیز داشته باشد ولی کسانی که توجه به حاکمیت خداوند ندارند، گرفتار غفلت می شوند و از امور عبرت نمی گیرند. این که انسان بداند همه هستی تحت حاکمیت خداوند است و هر چیزی براساس یک هدف کلی و نظمی اتفاق می افتاد از حوادث و رخدادها پند می گیرد و عبرت می آموزد.(یونس، آیه ۳؛ سجده، آیه ۴)
  9. بی خردی: بی عقلی و بی خردی از مهم ترین علل ترک عبرت گیری است. انسان باید هم عقل خود را به کار گیرد و اهل تفکر باشد و هم اهل علم و دانش باشد. کسانی که عبرت می گیرند کسانی هستند خرد و عقل خویش را به کار گرفته و آن را بیهوده رها نمی سازند.(بقره، ایه ۲۶۹؛ ال عمران، آیات ۷ و ۱۹۰ و آیات دیگر)

در آیات قرآنی این مطلب بیان شده که کافران(توبه، آیات ۶۸ تا ۷۰)، مشرکان(فرقان، آیات ۳۸ و ۴۰)، منافقان(توبه، آیات ۶۸ و ۷۰و ۱۲۶) و سست ایمان هایی چون یهودیان(ابراهیم، آیات ۸ و ۹) از امور و رخدادها عبرت نمی گیرند و مایه عبرت و پند آنان نمی شود و همان راه باطل خویش را می روند و فرجام بدی نصیبت و بهره آنان می شود.

از نظر قرآن اکثریّت انسانها، داراى روحیّه عبرت ناپذیرى هستند (اعراف، آیه ۳؛ نمل، آیه ۶۲؛ غافر، ایه ۵۸) و از سرنوشت شوم و بد دیگران عبرت نمی گیرند.(ابراهیم، ایات ۴۴ و ۴۵؛ حج، آیات ۴۵ و ۴۶ و آیات دیگر)

کاروان شما نیز بگذرد

شاعران پارسی گو در عبرت گیری اشعار بسیاری سروده اند که از جمله معروف ترین آن ایوان مداین است که حکیم خاقانى شروانى شاعر معروف قرن ششم سروده است.

مطلع این شعر این گونه است:

هان اى دل عبرت بین از دیده عبر کن هان / ایوان مدائن را آئینه عبرت دان

شاعر دیگر سیف فرغانی درباره عبرت گیری از رخدادها و حوادث می سراید:

مرگ بر جهانِ شما نیز بـــگذرد

هم رونق زمـــــان شما نیز بگذرد

وین بومِ مِحنَت ازپی آن تا کند خراب

بر دولــــت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایّام ناگــــهان

بر بــــاغ وبوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای سـتـــم دراز

این تیـــــــزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد

بـــــیداد ظالمــــــان شما نیز بگذرد

در مملکت چوغُرّشِ شیران گذشت و رفت

این عوعوی سـگان شما نیز بگذرد

آنکس که اسب داشت غُبارش فرونشست

گَرد سُم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمع ها بکُشت

هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت

ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مُفتَخَر به طالع مَسعود خویشتن

تأثیر اختـــــــران شما نیزبگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان

بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمّل سپر کنیم

تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدّتی

این گُل، زگُلسِتان شما نیز بگذرد

آبی ست ایستاده در این خانه مال و جاه

این آب نارَوانِ شما نیز بگذرد

ای تو رَمِه سپُرده به چوپان گُرگ طبع

این گُرگی ِشبان ِشما نیز بگذرد

پیل فَنا که شاه بَقا مات حُکم ِاوست

هم بر پیادگانِ شما نیز بگذرد