چرا از رخدادها عبرت نمی گیریم؟

samamosانسان موجودی مختار و مسئول است؛ زیرا یکی از دو موجود مختار و مکلفی است که فرصتی برای انتخاب دارند تا به اختیار و آزادی، مسیر بازگشت خویش به سوی خداوند را برگزیند. از آن جایی که موانع جدی در برابر انتخاب راه درست آدمی وجود دارد، در هر مرحله انتخاب آدمی، نشانه هایی از سوی خداوند به عنوان نشانه های هدایتی و علایم راهنمایی قرار داده شده است.

انسان با استفاده از این نشانه ها می تواند راه درست را برگزیند و کمال شدن را تجربه کند. با این همه گاه در انتخاب راه درست به هر دلیلی اشتباه می کند و به خطا می رود. در این جاست که برخی از رخدادها به شکل رخدادهای هشداری ظاهر می شود تا آدمی را به شکلی متنبه ساخته و در مسیر درست قرار دهد. این ها رخدادهای عبرت آموزی است که در سراسر زندگی هر شخص و جامعه وجود دارد.

نویسنده با مراجعه به آموزه های قرآنی این پرسش را مطرح می سازد که چرا انسان ها از این رخدادهای عبرت آموز برای تصحیح و اصلاح راه خود استفاده نمی کند؟ با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

فرصتی برای عبرت

دنیا برای انسان، فرصتی برای شدن های کمالی است. از این روست که خداوند در هنگام آفرینش آدم(ع) از آفرینش خلیفه ای در زمین سخن می گوید؛ زیرا خلافت انسانی تنها از ظرف زمانی و مکانی دنیا شدنی است و انسان در این فرصت کوتاهی که از آن به عمر یاد می شود، از قرارگاه زمین می تواند به چنان شدن کمالی دست یابد که خلافت الهی را عهده دار شود و در مقام مظهریت تمام وکمال الهی بنشیند.

با این همه دو مانع بزرگ خواسته های نفسانی و وسوسه های شیطانی، سد راه شدن های کمالی انسان است و زندگی در دنیا همان گونه که بزرگ ترین و تنها فرصت انسان است، بدترین بخش زندگی بشر را نیز شکل می بخشد؛ زیرا در این فرصت زیستن در دنیاست که می بایست یکی از دو راه بازگشت به سوی خدای جمال یا خدای جلال را برگزیند و به بهشت جمال یا دوزخ جلال در آید و خود را به یکی از دو شکل اصلی برای ابدیت چنان بسازد که تکراری در آن نیست.

این گونه است که دنیا برای آدمی همه چیز است؛ و اگر انتخاب درستی انجام ندهد، ابدیتی شوم و شقاوتی جاودانه را برای خود رقم زده است. دو مانع بازدارنده از رشد کمالی و شدنی خدایی، امتحان بزرگ بشر است. با این همه خداوند به اشکال مختلف می کوشد تا دم آخر آدمی را به راه آورد. این جاست که نقش رخدادهای عبرت آموز خود را در زندگی بشر به روشنی نشان می دهد و آدمی را به سوی حقیقت رهنمون می سازد که کمال شدن و خدایی گشتن در آن است.

عبرت که در اصل به معنای گذشتن از حالی به حالی دیگر است، به حالتی گفته می شود که با آن از شناخت محسوس به شناخت غیر محسوس می توان دست یافت(مفردات ا لفاظ القرآن الکریم، راغب اصفهانی، ص ۵۴۳ )

هر گاه انسان با دقت و توجه در رخدادها و رویدادهای جزیی ، به یک سلسله تعالیم و آموزه های کلی رهنمون شود و از امری به امری دیگر برسد ، از ان به اعتبار و عبرت یاد می شود؛ زیرا به شخص کمک می کند تا حقایقی را درک کند که در پس رخدادهای جزیی قرار دارد و به سادگی به چشم نمی آید. این گونه است که از زلزله ای که به ظاهر پدیده ای طبیعی است، به عنوان آیه و نشانه ای از آفریدگار و پروردگاری وی توجه می یابد و نسبت به هدف و فلسفه آفرینش درکی دیگر می یابد؛ زیرا این زلزله طبیعی همانند هشدار و تلنگری است که وی را بیدار می کند و از غفلت بیرون می آورد و به او می فهماند که مرگ و زندگی چنان به مویی بند است که هر آن چه ساخته شده در یک آن فرو می پاشد و از میان می رود. بنابراین نمی بایست به ساخته ها و سازه های دنیایی دل بست و به آن چنگ انداخت؛ زیرا به کوچک ترین حرکتی از میان می رود.

همین نقش را مرگ دوستان و آشنایان بازی می کند. به این معنا که هر مرگی به انسان هشدار می دهد که این شتری است که در هر خانه ای از جمله خانه شما می خوابد. بنابراین نمی بایست چنان به دنیا آویخت که گویی هرگز آن را ترک نمی کند و زندگی جاودانه دارد؛ بلکه همواره می بایست آگاه و هوشیار باشد که دنیا جای ماندن نیست بلکه جایی برای رفتن است و گذرگاهی است که هیچ کس در آن منزل نمی کند و خانه ای بر روی پل زندگی دنیا نمی سازد.

با این همه انسان ها، هرگز به درستی از این هشدارها استفاده نمی کنند و واکنش درستی به آن ها نشان نمی دهند. پرسش این نوشتار آن است که چرا آدمی از رخدادها برای شدن کمالی و خدایی گشتن بهره نمی گیرند و از خواب غفلت بیدار نمی شوند؟ چرا ما از رخدادهایی که به شکل نشانه های راهنمای زندگی هر دم در برابر ما ظهور می یابند، بهره نمی گیریم و عبرت نمی آموزیم؟

به سخن دیگر ، چرا آدمی از رخدادها و حوادثی که هر روزه با آن رو به رو می شود، درس و عبرت نمی گیرد و پندی نمی آموزد و هم چنان در خواب غفلت می ماند و بیدار نمی شود؟ چه علل و عواملی موجب می شود که آدمی این گونه با نشانه ها و هشدارهای پیاپی خداوندی برخوردی نادرست داشته باشد؟

موانع عبرت آموزی

هر انسانی بر پایه فطرت سالم و عقل سلیم خویش ، مسیر کمالی را طی می کند و از نقص گریزان می باشد. از این روست که نسبت به امور باطل و ضد کمالی بیزاری می جوید و واکنش سرد و منفی نسبت به آن بروز می دهد. اما به عللی چند این حالت طبیعی در آدمی از میان می رود و آدمی به جای آن که به سوی کمال و کمالیات گرایش یابد به نواقص و امور ضد کمالی گرایش یافته و به آن خوی و عادت می کند و تلاشی برای شدن کمالی از خود بروز نمی دهد.

از جمله این علل می توان به تغییر و تبدیل در فطرت آدمی اشاره کرد که خداوند در آیاتی چند به آن پرداخته و علل و عوامل آن را معرفی نموده است. ا زجمله این که پیروی از هواهای نفسانی و خواسته های بی حد و اندازه نفس اماره به سوء ، موجب می شود تا آدمی راه اعتدال و تعادل را کنار گذارد و به سوی افراط کشیده شود و تنها به خواسته های نفسانی پاسخ مثبت داده و آن را ارضا نماید. این گونه است که دیگر قوای بشری از جمله عقل از عنایت خاص انسان محروم می شود و در یک فرآیندی، ابزارهای شناختی و منابع آن ، تحلیل می رود و از حالت طبیعی خارج می شود. این گونه است که بر گوش و چشم پرده افکنده می شود و قلب از ادراک درست حقایق هستی باز می ماند و قدرت تشخیص حق از باطل را از دست می دهد.

در آموزه های قرآنی به مساله تقوا به عنوان محوری ترین صفت انسانی بسیار تاکید شده است؛ زیرا تقوا به عنوان پرهیز و اجتناب طبیعی انسان از پلیدی ها، زشتی ها و بدی هاست؛ زیرا فطرت سالم وعقل سلیم ، به آدمی اجازه نمی دهد به اموری از این دست کشیده شوند که نقص می باشد و مانع جدی در برابر کمال خواهی او به شمار می آید. اما کسانی که به هر علتی ، به فطرت سالم و عقل سلیم خویش آسیب رسانیده اند، گرایشی به تقوا ندارند و از پلیدی و زشتی های عقلانی و عقلایی پرهیز نمی کنند، از این روست که نسبت به زشتی های شرعی نیز واکنش درست بروز نمی دهند؛ زیرا فطرت مخدوش و عقل بیمار ایشان، ناتوان از تشخیص حق از باطل و درست از نادرست می شود. بنابراین نسبت به رخدادهای هشدار دهنده نیز واکنش های درست و مناسبی بروز نمی دهند.

اما اگر انسان فطرت سالم و عقل سلیم خویش را هم چنان با مبارزه با خواسته های نفسانی و وسوسه های شیطانی حفظ کند، می تواند در مسیر کمالی عقل گام بردارد. از این روست که خداوند یکی از شروط اصلی ایمان را داشتن تقوای عقلانی و فطری دانسته است.(بقره آیه ۲) به این معنا که انسانی که دارای تقوای عقلانی و فطری است ، می تواند در مسیر تقوای شرعی گام بردارد و از رهنمودهای شرعی و الهی بهره مند گردد. اما اگر از چنین تقوای ابتدایی و آغازین و طبیعی برخوردار نباشد، نمی تواند این گونه واکنش های مثبت و سالم و مناسبی از خود نشان دهد.

بنابراین می توان گفت که یکی از موانع جدی برای عبرت آموزی بشر از رخدادها و آیات الهی ، فقدان تقوای طبیعی و فطری است. این معنا را می توان از آیات ۴۳ و۴۸ سوره حاقه و نیز ۴۸ و ۴۹ سوره انبیا به دست آورد ؛ زیرا در این آیات شرط بهره مندی از آیات عبرت آموز الهی را داشتن تقوای فطری و عقلانی دانسته است. پس کسانی که از این آیات و آموزه های وحیانی بهره ای نمی گیرند و عبرتی نمی آموزند کسانی هستند که تقوای فطری و عقلانی خود را از دست داده اند.

خداوند در بیان کسانی که توانایی عبرت پذیری از رخدادهای جهان را دارند به حق شنوایان اشاره می کند؛ زیرا آنان به سبب محافظت از فطرت و عقل سالم خویش، این امکان را یافته ا ند تا از حوادث و رخدادها برای دست یابی به مسیر کمالی و اصلاح خطاها و اشتباهات بهره گیرند. (ق آیات ۳۶ و ۳۷ و نیز حاقه آیات ۴ تا ۱۲) این در حالی است که برخی با مخالفت با فطرت سالم و عقل سلیم، به هواهای نفسانی وخواسته های افراطی و بی پایانش پاسخ مثبت داده و راه شناخت و منابع شناختی و معرفی خود را بسته اند. بنابراین نمی توانند از رخدادهای جهان درس و عبرت بگیرند و با اموری چون زلزله و توفان و مانند آن به عنوان رخدادهای طبیعی و پدیده های جهان مادی برخورد می کنند و از آن هیچ عبرتی نمی آموزند.

خداوند در آیه ۱۲۸ سوره طه و نیز ۳۱ و۳۵ سوره عنکبوت و ۳۶ و ۳۷ سوره ق ، شرط خردمندی را برای عبرت آموزی مطرح می کند؛ زیرا کسی که عقل و خرد داشته باشد ولی از آن برای تحلیل رخدادها و انتخاب راه حق از باطل استفاده نکند، نمی تواند انسانی متعادل باشد. بنابراین کسانی که از خرد خویش به درستی استفاده می کنند، کسانی هستند که در انتخاب راه درست و نیز اصلاح خطا و اشتباه با بهره گیری از رخدادها و حوادث در طول زندگی ، گام های درستی بر می دارند. در برابر کسانی که خرد خویش را استفاده نمی کنند، ناتوان از عبرت آموزی از حوادث پیاپی هستند که همواره در زندگی ایشان به عنوان هشدار عمل می کند.

از دیگر موانع اساسی در عبرت آموزی، می توان به جهل آدمی اشاره کرد؛ زیرا جهل ونادانی ، آدمی را در وادی ضلالت و گمراهی قرار می دهد و اجازه یادگیری و پندگیری را از وی سلب می کند. از این روست که خداوند در بیان امت هایی که از رخدادهای تاریخی پند می گیرند و آن را درسی برای تصحیح رفتار واصلاح کارهای خویش قرار می دهند، به عالمان اشاره می کند ، زیرا این عالمان هستند که از فرجام امت های گذشته و رخدادهایی از این دست پند و عبرت می گیرند و به اصلاح کارهای خویش و جامعه اقدام می کنند.(نمل آیات ۵۰ تا ۵۲)

خداوند نشانه شناسی را از عوامل مهم عبرت آموزی بشر می شمارد و کسانی که از چنین توانایی برخوردار نمی باشند، به عنوان کسانی می داند که از رخدادهای تاریخی وغیر تاریخی پند نمی گیرند و آنها را درس زندگی و اصلاح و تصحیح خطاها و اشتباهات خویش قرار نمی دهند.

خداوند در آیات ۷۴ و ۷۵ سوره حجر به هوشمندانی اشاره می کند که با نشانه شناسی راه خویش را می یابند و به درستی از رخدادها برای حرکت درست در مسیر کمالی شدن سود می برند. خداوند از این دسته انسان به عنوان متوسمین یاد می کند که به معنای کسانی است که در علامت ها و نشانه ها به دقت می نگرند و هوشمندانه در رخدادهای پیرامونی خویش توجه و دقت می کنند تا با تحلیل درست ، تبیین واقع بینانه ای نیز ارایه داده و توصیه های حکیمانه برای زندگی خود و دیگران بیان کنند.(مجمع البیان، شیخ طبرسی، ج ۵ و ۶ ، ص ۵۲۷)

بنابراین کسانی که از هوشمندی برخوردار نمی باشند و یا به نشانه های گوناگونی که خداوند در زندگی ایشان نشان می دهد توجه و دقتی ندارند، کسانی هستند که از رخدادها عبرت نمی آموزند و درس نمی گیرند.

در حقیقت کسانی که از فقدان بصیرت رنج می برند، کسانی هستند که همواره از کنار هشدارهای الهی بی توجه می گذرند و از آن ها درس زندگی نمی آموزند. خداوند در آیه ۲ سوره حشر به اهل بصیرتی اشاره می کند که از تخریب خانه های کافران اهل کتاب مدینه ، عبرت می گیرند.( مجمع البیان ، ج ۹ و ۱۰، ص ۳۸۶)

در حقیقت اهل بصیرت هستند که با انوار الهی و چشم خدایی از فرجام زندگی دیگران عبرت می آموزند و می کوشند تا راه نادرست خویش را اصلاح کرده و در مسیر باطل گام برندارند و اشتباهات خویش را جبران کنند. همین اهل بصیرت است که از همه رخدادهای بزرگ و کوچک و حتی مسایل به ظاهر طبیعی مانند گردش شب و روز ، به عنوان یک آیه روشن و نشانه ای آشکار بهره می گیرند و رفتار و کردار خویش را بر اساس حکمت و هدفمندی آفرینش تنظیم کرده و سامان می دهند.(نور آیه ۴۴)

آنان همان گونه که به رخدادهای غیر طبیعی همانند پیروزی اندک سپاهیان بر لشکر بزرگ و تا بن دندان مسلح (آل عمران ایه ۱۳) توجه می یابند و از آن عبرت می گیرند، از رخدادهای طبیعی خرد و بزرگ چون گردش شب و روز و زلزله و توفان و مانند آن نیز به عنوان آموزه های عبرت آموز توجه می یابند و سعی می کنند از هر نشانه ای برای اصلاح و تصحیح کارها ورفتار خویش سود برند.

از نظر قرآن، کسانی که شناخت درستی از حقیقت هستی ، خدا و خود یافته اند ، انسان های دارای خشیت و خوف (ق آیه ۴۵ و عبس آیات ۴ و ۹ و آیات دیگر) مومن (اعراف آیه ۲) و عابد (انبیا آیات ۸۳ و ۸۴) و انابه کننده ای (غافر آیه ۱۳) هستند که از هر چیزی پند می گیرند و بی توجه و دقت از کنار مسایل خرد و بزرگ نمی گذرند و می کوشند تا تحلیل معناداری از آن ها به دست داده و تبیین درستی را ارایه داده و در اصلاح زندگی و راه خویش از آن کمک گیرند؛ زیرا آنان جایگاه خداوند را به درستی می شناسند و به ربوبیت و پروردگاری خداوند ایمان داشته و به این باور رسیده اند که هیچ پر کاهی بی دلیل در چاهی حرکت نمی کند و برگی بی اذن او بر زمین نمی افتاد؛ چنان که هیچ حرکتی در جهان بی هدف و مقصد و مقصود نمی باشد. بنابراین می دانند که هر چیزی در جهان معنا و مفهومی دارد که می بایست آن را شناخت و از آن عبرت گرفت. پس در برابر سختی ها صبر پیشه می کنند و از هر چیزی پندی و درسی می آموزند.(ابراهیم آیه ۵ و لقمان آیه ۳۱ و سبا آیه ۱۹ و شوری آیه ۳۳)

در برابر هر کسی که اهل شناخت، خشیت در برابر خداوند نیست ، بی توجه از کنار رخدادها می گذرد و هیچ گونه تاثیری از آن ها نمی پذیرد.

از دیگر موانع عبرت آموزی می توان به کفر ورزی بشر اشاره کرد که در آیاتی چون ۱۰۱ و ۱۰۲ سوره یونس و ۳۳ و ۴۱ سوره حاقه به آن پرداخته شده است؛ زیرا کفر به انسان اجازه نمی دهد تا نسبت منطقی میان حوادث و رخدادها برقرار کند و امور جهان را یا پدیده های صرف و محض طبیعی بر می شمارد و یا آن که بر اساس تصادف هیچ گونه ارتباطی علی و معلولی میان آن ها نمی بیند که دراین صورت عبرت و پند آموزی را امری لغو می شمارد.

کسانی که نسبت به آفرینش این گونه دیدگاهی دارند یا آن که برای جهان هدف و غایتی نمی بینند، ایشان نیز نسبت به رخدادها این گونه واکنش نشان می دهند. از این روست که خداوند یکی دیگر از موانع عبرت آموزی را عدم باور به آخرت و رستاخیز بر می شمارد ، زیرا امیدی به زندگی اخروی ندارند تا نسبت به رخدادهای آن به عنوان رخدادهای هدفمند توجه کرده و دقت نمایند و از آن برای زندگی برتر و بهتر سود برند. از این روست که خداوند در آیه ۴۰ سوره فرقان عدم باور به آخرت و نومیدی از حیات آخروی را مانع جدی در سر راه پند گیری بشر از رخدادها و سرنوشت اقوام پیشینی می داند که به غضب و خشم الهی گرفتار آمده اند.(مجمع البیان ، ج ۷ و ۸ ، ص ۲۶۷)

به هر حال این امور و امور دیگر از موانع جدی عبرت آموزی بشر از رخدادها و نشانه های الهی است که در زندگی بشر به وفور یافت می شود. اگر کسی این موانع جدی را از سر راه خویش بردارد به هر چیزی به عنوان نشانه ای برای عبرت می نگرد و از آن برای تصحیح کار و اصلاح امور خویش سود می برد. اما این موانع اجازه چنین بهره گیری از مسایل را به وی نمی دهد و در مسیر باطل هم چنان گذشته گام بر می دارد.