چرایی دشمنی مستکبران با اسلام

کفار

بسم الله الرحمن الرحیم

اسلام ستیزی، گفتمان جهانی مستکبران در شرق و غرب عالم است. البته این دشمنی هر چند در غرب مسیحی بیش تر خودنمایی می کند، ولی با گذری کوتاه قاره های دیگر نیز می تواند تاثیرات تبلیغات دشمنان استکباری را حتی در ملت ها و فرهنگ های که معروف به تسامح و تساهل هستند، مشاهده کرد. قتل عام مسلمانان در شرق دور توسط بودایی ها و هندوها و آواره سازی مسلمانان بر اساس تبلیغات گسترده دشمنان از نمونه های جهانی سازی اسلام هراسی و اسلام ستیزی است که توسط مستکبران و ظالمان انجام شده است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا علل و چرایی دشمنی مستکبران با اسلام و ایجاد گفتمان اسلام هراسی و اسلام ستیزی را بر اساس آموزه های وحیانی قرآن تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

دشمنی بی پایان مستکبران با اسلام حقیقی

اسلام تنها دین الهی است که از سوی خدا توسط پیامبران برای هدایت بشریت فرو فرستاده شده است. از همین روست که خدا غیر از اسلام و شرایع آن، هیچ دینی دیگر را نمی پذیرد؛ زیرا در غیر اسلام، جز ضلالت و گمراهی نیست؛ چرا که تنها دین اسلام و شرایع آن است که بر اساس ساختار هدایت فطری ساماندهی شده و عقل سلیم و نقل وحیانی کاشف آن است.(آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵؛ مائده، آیه ۴۸؛ شوری، آیه ۱۳؛ طه، آیه ۵۰؛ روم، آیه ۳۰)

با نگاهی گذرا به آموزه های وحیانی قرآن می توان دریافت که دین اسلام حافظ و حامی اصول اخلاقی در سطحی فراتر از عدالت یعنی احسان و اکرام و ایثار است. قوانین و سنت های اسلامی در تمامی شرایع به ویژه شریعت محمدی(ص) به سبب همان مطابقت با فطرت(روم، آیه ۳۰) به دور از هر گونه خشونت غیر معقول و مقبول و رهبانیت و ریاضت هایی است که بیرون از طاقت بشریت باشد؛ زیرا جهاد مقدس در آن، برای دفع و رفع ظلم ظالمان و مستکبران و دفاع از مظلومان و مستضعفان است.(نساء، آیه ۷۹؛ بقره، آیه ۲۸۶؛ نور، آیه ۶۱؛ مائده، آیه ۶)

هر چند که ایمان در تفسیر قرآنی، بر اساس و ساختار حبّ و بغض(حجرات، آیه ۷؛ آل عمران، آیه ۳۱) و تولی به ولایت الله و تبری از ولایت شیطان است(بقره، آیه ۲۵۶)؛ اما این کراهت و بغض و دشمنی با ولایت شیطان برای نفع بشریت است؛ زیرا شیطان دشمن سوگند خورده بشریت است و اجازه نمی دهد تا انسان در مسیر هدایتی قرار گیرد که او را در مقام خلافت الهی تثبیت می کند و آخرت و بهشت را برایش تضمین می نماید.(اسراء، آیه ۶۲؛ حجر، آیه ۳۹؛ اعراف، آیه ۱۶)

بنابراین، اگر اهل اسلام و ایمان، کاری به کار شیطان و یاران و اولیای شیطان از شیاطین جنی و انسی نداشته باشند، آنان در دشمنی خویش کوتاه نمی آیند و هرگز اجازه نمی دهند که مردمان بر اساس فطرت در چارچوب عدل و احسان و اکرام زندگی کنند؛ بلکه تلاش می کنند تا آنان را از صراط مستقیم الهی و اسلام خارج کرده و به جای «سلم و صلح»، جنگ و اذیت و آزار و ظلم را جایگزین سازند.

از نظر قرآن، ابلیس این شیطان سوگند خورده با خدمت گیری شیاطین جنی و انسی به یاری و مدد کافران می آید(مریم، آیه ۸۳) و با ارسال پیام هایی در قالب وحی شیطانی و رمزی در قلب کافران آنان را برای مجادله با حق آماده می سازد(انعام، آیه ۱۲۱) و برای ایجاد دشمنی میان مردمان به ویژه خانواده ها و همسران از هر گونه سحر و جادویی بهره می گیرد(بقره، آیه ۱۰۲) و با وسوسه های گوناگون و تحریف حقایق و تبلیغات فریبا مردمان را به دوزخ رهنمون می سازد.(انعام، آیه ۱۱۲)

بنابراین، سخن گفتن از صلح با دشمنان شیطانی، سخنی یاوه و بی پایه است؛ زیرا دشمنی اسلام و مسلمانان شیاطین جنی و انسی هستند که جز نابودی مسلمانان یا تغییر دین از اسلام به کفر و آیین باطل هدفی را دنبال نمی کنند.(بقره، آیه ۱۲۰؛ کهف، آیه ۲۰)

علل اساسی اسلام هراسی و اسلام ستیزی

در آیات قرآنی علل و عواملی چند برای تغییر رفتار فطری بشر نسبت به اسلام بیان شده است. این علل و عوامل نشان می دهد که چگونه اموری می تواند انسان ها را از حالت اعتدال و تسویه که برآیند آن صلح و سلم و عدالت و دیگر اصول اخلاقی – انسانی است، به عدم تعادل سوق دهد و رفتارهایی را در پیش گیرند که بر خلاف اصول و قواعد فطری و حکمت الهی است. از مهم ترین علل و عواملی که انسان ها را تغییر می دهد و بستری برای اسلام هراسی و اسلام ستیزی ایجاد می کند، امور زیر هستند:

  1. تغییر ماهیت نفس انسانی : از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اصلی ترین و اساسی ترین علت اسلام هراسی و اسلام ستیزی دشمنان نسبت به اسلام را می بایست در تغییر ماهیت نفس انسانی جستجو کرد؛ زیرا از نظر قرآن، کسانی که بر خلاف هدایت فطری همگانی (طه، آیه ۵۰)، فطرت خویش را به اسباب و عللی، دفن و دسیسه کرده (شمس، آیات ۷ تا ۱۰) یا ابزارهای شناختی و ادراکی و گرایشی خویش را مختوم و مهمور کرده اند، به مخالفت و دشمنی با اسلام بر می خیزند.(بقره، آیات ۷ تا ۱۵) خدا در آیات قرآنی بیان می کند که اسلام یکی از برترین نعمت های الهی به بشریت است؛ زیرا سعادت دنیوی و اخروی او را پس از هبوط تامین کرده و بازگشت انسان را به مقام خلافت الهی در مقام مظهریت در ربوبیت و تصرفات تکوینی فراهم می آورد.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۸؛ مائده، آیه ۳؛ حجرات، آیه ۷) اما انسان ها با تغییر در ماهیت نفس خویش و خروج از اعتدال و تسویه الهی، این نعمت را نمی پذیرند و با آن دشمنی می کنند؛ زیرا با تغییر ماهیت نفس با فسق و فجور(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳) نعمت های بسیاری از انسان ها سلب می شود که از جمله آن ها بهره مندی از نعمت اسلام است. افرادی که تغییر ماهیت نفس را با اعمال خویش ایجاد کرده اند، حقایق را وارونه می ببیند و تحلیل می کنند و توصیه ها و سفارش های راهبردی آنان نیز مبتنی بر همین تحلیل غلط و نادرست است. این گونه است که اسلام را به جای این که عاقلانه و عالمانه بدانند و بر اساس آن به مصلحت خویش و دیگران عمل کنند، آن را سفیهانه می یابند و عمل مفسدانه خویش را مصلحانه ارزیابی می کنند و رفتار مسلمانان بر اساس آموزه های وحیانی اسلام را نابخردانه و سفیهانه ارزیابی کرده و به عنوان عامل فساد بلکه افساد معرفی می کنند.(بقره، آیات ۷ تا ۱۵)
  2. از دست رفتن بی بند و باری: عامل دیگری که موجب می شود تا افراد به اسلام هراسی بلکه اسلام ستیزی گرایش یابند، وجود احکام شریعت است که محدودیت هایی را برای قوای شهوانی و غضبانی ایجاد می کند. اسلام که مطابق عقلانیت فطری سلیم بشر است(روم، آیه ۳۰) خواهان سلطه عقل بر قوای غضب و شهوت است تا با عقال کردن دست و پای شهوت و غضب تنها در یک محدوده امکان عمل را به این دو قوه از قوای نفسانی بدهد. اما کسانی که نمی خواهند هیچ گونه محدودیتی را بر قوای نفسانی خویش اعمال کنند، نسبت به آموزه های وحیانی اسلام که مطابق فطرت و عقل سلیم است، مخالفت می کنند؛ زیرا نمی خواهند محدودیتی داشته باشند و بتوانند در فضای آزاد مطلق به بی بند و باری بپردازند و خطوط قرمز الهی که در سنت های تکوینی و تشریعی وجود دارد، بشکافند و به تعبیر قرآنی «لیفجر امامه» جلوی خویش را به شکل کامل باز کنند تا هر کاری را بتوانند انجام دهند.(قیامت، آیات ۱ تا ۵؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰) خدا در قرآن گزارش می کند که یکی از علل مخالفت قوم شعیب نسبت به اسلام و شریعت آن حضرت که مخالف ظلم اقتصادی بوده و مردمان را به عدالت اقتصادی در سایه کیل و وزن دعوت می کرد، محدودیت هایی است که به سبب اسلام برای فعالیت های فجوری و ظالمانه اقتصادی آنان ایجاد می شد. خدا می فرماید: قَالُوا یَا شُعَیْبُ أَصَلَاتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ مَا یَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِی أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ إِنَّکَ لَأَنْتَ الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ ؛ گفتند: اى شعیب! آیا نماز تو به تو دستور مى‏ دهد که آنچه را پدران ما مى ‏پرستیده‏ اند، رها کنیم؛ یا در اموال خود به میل خود تصرف نکنیم؟ راستى که تو بردبار فرزانه‏ اى! (هود، آیه ۸۷) از نظر قوم شعیب، حلم و رشد که برآیند عقلانیت است، می بایست حکم کند که آنان بتوانند از همه قوای خویش بهره برند و هیچ محدودیتی در هیچ امری برای آنان نباشد؛ بنابراین، اگر حضرت شعیب خواهان محدودیت بر اساس آموزه های وحیانی و شریعتی هم چون نماز است، چنین درخواستی بیرون از عقلانیت است؛ در حالی که ظاهر حضرت(ع) وجود عقلانیت به سبب «حلیم و رشید» است. به هر حال، علت دشمنی مستکبران و اسلام هراسی و اسلام ستیزی آنان را می بایست در همین عنصر بی بند و باری جست و جو کرد؛ زیرا بسیاری از مردم ممکن است با خدا یا پیامبر دشمنی نداشته باشند، به شرط آن که نسبت به آزادی مطلق آنان موضع گیری نداشته باشد و آنان را به محدودیت در چارچوب شرایع اسلامی دعوت نکند؛ اما اگر چنین کند، دشمنی خویش را آشکار می کنند؛ زیرا آنان نمی خواهد با محدودیتی در قالب شرایع اسلامی مواجه شوند و آزادی عمل آنان محدود شود.
  3. روحیه تکبر و رویه استکباری: از دیگر عوامل موثر در اسلام هراسی و اسلام ستیزی می بایست به روحیه تکبر و خودبرتربینی و خود بزرگ بینی افراد اشاره کرد. از نظر قرآن، ابلیس و فرعون به عنوان دو نماد شیطانی از چنین روحیه ای برخوردار بودند.(اعراف، آیه ۱۲؛ ص، آیه ۷۶) این افراد در دام غرور و فریبی می افتند که خود به دور خویش بافته اند و این گونه حتی به جنگ خدا می روند و ترسی از خدا ندارند.(یس، آیه ۷۷) این گونه است که ابلیس خود از شریعت اسلام خارج می شود و به مبارزه و مقابله با آن بر می خیزد و اسلام هراسی و اسلام ستیزی را در دستور کارش قرار می دهد؛ چنان که فرعون نیز خودش را در مقام ربوبیت اعلی می یابد و به عنوان شارع و واضع شریعت و قوانین بر مردم مصر حکومت می کند.(نازعات، آیات ۲۳ و ۲۴) از نظر قرآن، کسانی که روحیه تکبر دارند، در رفتار اجتماعی رویه استکباری در پیش می گیرند و دیگران را مستضعف قرار داده و بر آنان انواع ظلم و ستم روا می دارند که شامل استثمار زنان و کودکان و قتل بی گناهان و ایجاد تفرقه میان ملت ها و مردمان است؛ زیرا با وحدت ملت ها امکان استکبارورزی و ظلم و ستم فراهم نیست.(قصص، آیه ۴) بنابراین، کسانی که روحیه تکبر دارند، از اسلام هراس دارند؛ زیرا تکبر را به عنوان یک رذیلت طرد می کند؛ پس نمی توانند به سمت اسلامی بیایند که فضلیت را در تواضع و فروتنی می داند؛ هم چنین به اسلام ستیزی رو می آورند؛ زیرا اسلام اجازه نمی دهد تا آنان مردمان را به استضعاف بکشانند و استثمار جنسی و مالی و مانند آن را در حق مردمان اعمال کنند. پس ریشه اسلام هراسی و اسلام ستیزی این مستکبران را می بایست در همان روحیه تکبر و رویه استکباری آنان جست. از نظر قرآن، مستکبران یهودی و مسیحی به همین سبب اسلام هراسی در دل دارند و با تبلیغات سنگین تلاش می کنند تا به جنگ اسلام بروند و با بسیج همگانی اسلام ستیزی را در جامعه و جهان نهادینه کنند.(بقره، آیه ۸۷؛ مائده، آیه ۸۲) از نظر قرآن، ابلیس به عنوان نماد جنی مستکبران عالم، نیز به سبب همین روحیه تکبری است که به اسلام هراسی و اسلام ستیزی رو آورده است.(بقره، آیات ۳۴ و ۳۶)
  4. انکار ربوبیت الهی: از نظر قرآن، تنها خدا، رب العالمین است که در قالب سنت های تکوینی و تشریعی اهداف و فلسفه آفرینش را پی می گیرد؛ یعنی همان طوری که خلق را آفریده است، برای آنان برنامه ای دارد که در قالب تصرفات تکوینی بر اساس ربوبیت و پروردگاری به پرورش مخلوق می پردازد. بنابراین، هیچ گاه موجودی رها نشده و امور به وی تفویض نگردیده است، بلکه تحت ربوبیت الهی در مسیر هدایت تکوینی قرار دارد؛ البته انسان به سبب اراده از اختیار انتخاب میان حق و باطل برخوردار است. از این روست که می تواند تغییراتی را در نفس خویش ایجاد کند که مثبت و مطابق فطرت و حکمت یا منفی و مخالف فطرت و حکمت الهی است. از نظر قرآن، کسانی که مخالف ربوبیت الهی هستند و به توهم تفویض گرفتار شده اند، خود را پروردگار دانسته و مانند اومانیستی ها به تشریع قوانین می پردازند و قوانین فطری تکوینی و نیز قوانین تشریعی وحیانی را کنار نهاده و به مخالفت با اسلام می پردازند. بنابراین، ریشه اسلام هراسی آنان را می بایست در همین روحیه تکبر ربوبیت استقلالی آنان جست که به اسلام ستیزی نیز منجر می شود. دشمنان امروزی اسلام که اسلام هراسی و اسلام ستیزی دارند، کسانی هستند که قائل به تفویض ربوبیت همانند فرعون هستند و به خود را «ربکم الاعلی» معرفی می کنند.(حج، آیه ۱۹؛ نازعات، آیات ۲۳ و ۲۴)
  5. تضاد و تقابل اعتقادی: از دیگر علل و عوامل اسلام هراسی و اسلام ستیزی می بایست به تقابل اعتقادی میان اسلام و کفر اشاره کرد. به طور کلی اسلام قایل به اصول و قواعدی است که انسان را در جایگاه بنده خدا و عبدالله قرار می دهد که می بایست بر اساس برنامه الهی که به قیامت و معاد منجر می شود، انسان در زمین کارهایی را به عنوان تکالیف انجام دهد؛ در حالی که کافران چنین اعتقادی ندارند؛ زیرا کافران یا کسانی هستند که اصولا خالق را قبول ندارند، یا اگر قبول دارند، برایش ربوبیتی قایل نیستند؛ و برنامه ای به نام معاد و قیامت و حسابرسی آن معتقد نیستند، یا اگر قابل باشند، آن را به شکلی دیگر تعبیر و تفسیر می کنند که آزادی عمل آنان را در دنیا سلب نکند. چنین تقابلی میان اسلام و کفر موجب می شود تا اسلام هراسی در این افراد نهادینه شود و به اسلام ستیزی رو آورند. پس اگر در گذشته پیامبران را می کشتند یا مسخره می کردند یا کارهای زشت دیگر انجام می دادند و مسلمانان و مومنان را می کشتند یا اسیر می کردند تا کارهای دیگر، امروز نیز همین رفتار را در پیش می گیرند و هرگز از آن کوتاه نمی آیند؛ زیرا تقابل اعتقادی دایمی است و جز با حذف یک اعتقاد یا معتقدان به پایان نمی رسد.(قصص، آیه ۱۵؛ ممحتنه، آیه ۴)
  6. توهین به مقدسات دشمنان: از نظر قرآن، مسلمان می بایست در عین این که از عقاید خویش، دفاع علمی کند(فرقان، آیه ۵۲) و تحت تاثیر فشارهای گوناگون سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و مانند آن ها از اصول خویش عقب نشینی نکند(بقره، آیه ۱۲۰) و به مخالفت با عقاید کافران بپردازند و مرزبندی داشته باشند(کافرون، آیات ۱ تا ۶)؛ اما حق ندارند به دیگران یا خدایان باطل ایشان دشنام دهند و توهین یا اهانت نمایند؛ زیرا اگر چنین رویه ای در پیش گرفته شود، موجب اسلام ستیزی آنان می شود؛ چنان که خدا می فرماید: وَلَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذَلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّهٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ؛ و آنهایى را که جز خدا مى‏ خوانند دشنام مدهید که آنان از روى دشمنى و به نادانى خدا را دشنام خواهند داد. این گونه براى هر امتى کردارشان را آراستیم. آنگاه بازگشت آنان به سوى پروردگارشان خواهد بود، و ایشان را از آنچه انجام مى‏ دادند، آگاه خواهد ساخت. (انعام، آیه ۱۰۸)
  7. حسادت: از دیگر عوامل اسلام ستیزی می بایست به حسادت توجه داشت؛ زیرا انسان حسود به ویژه در حسادت فعلی که از دل به عمل آمده، ممکن است دست به قتل هم بزند؛ چنان که قابیل هابیل را به حسادت کشت؛ زیرا برادر از نظر جایگاه در پیشگاه خدا برتر از او شد و همین انگیزه ای برای قتل مبتنی بر حسادت شد.(مائده، آیات ۳۵ تا ۳۷) برادران یوسف نیز این گونه در دام شقاوت حسادت فعلی افتادند که دشمنی و خصومتی بزرگ را در دل آنان ایجاد کرد.(یوسف، آیات ۵ تا ۹) یهودیان نیز به سبب این که اسلام به پیامبر(ص) نازل شد، به حسادت افتادند و با اسلام محمدی(ص) به ستیز پرداختند.(بقره، آیه ۹۰؛ نساء، آیه ۵۴) از نظر قرآن، دشمنان به سبب حسادت به اسلام ستیزی و مسلمان ستیزی رو می آورند؛ زیرا دوست ندارند مسلمانان در دنیا و آخرت به سعادت برسند.(آل عمران، آیه ۱۲۰)
  8. شیطان: از نظر قرآن، ابلیس به عنوان نماد شیطنت بر آن است تا انسان ها را علیه هم دشمن کرده و ایشان را از صراط مستقیم دور سازد.(اعراف، آیه ۱۶) ابلیس برای دست یابی به هدف خویش با بهره گیری از همه ابزارها از قمار و شراب و زنا و ربا بهره می گیرد تا انسان از حالت طبیعی و مسیر اعتدال خارج شود و برای کسب منافع مالی دنیوی و ارضای شهوات زودگذر به ظلم و ستم رو آورد و حقوق دیگران تضییع کند.(مائده، آیه ۹۱) خدا به مردمان هشدار می دهد که ابلیس دشمن سوگند خورده بر آن است تا به هر وسیله و ابزاری شده در میان آنان دشمنی ایجاد کند تا خون یک دیگر ریزند و به شقاوت ابدی گرفتار آیند و زندگی در دنیا را بر آنان سخت نماید؛ چنان که حضرت آدم (ع) را از بهشت نخستین خارج کرده و به شقاوت انداخت.(طه، آیات ۱۱۷ تا ۱۲۴) خدا در قرآن به مسلمانان نیز هشدار می دهد که دشمنی شیطان را دست کم نگیرند؛ زیرا او تلاش دارد تا معارف اسلامی و الهی را تحریف کند و مسلمانان با فراموشی معارف حق ، در دام آموزه های شیطانی افتند و به جنگ علیه یک دیگر رو آورند که موجب سستی و ضعف آنان و غلبه و سیطره دشمنان می شود.(مائده، آیه ۱۴؛ انفال، آیه ۴۶) از نظر قرآن، کسانی که در دام شیطان می افتند گرفتار بی تقوایی می شوند و شکی نیست که بی تقوایی و عدم عمل به آموزه های وحیانی اسلام و شریعت برآیند و نتیجه ای جز دشمنی نخواهد داشت تاجایی که دوستان نیز به دشمن تبدیل می شوند و به جان هم می افتند(زخرف، ایه ۶۷) چنان که امروز این دشمنی در میان مسلمانان موجب هلاکت و شقاوت بلکه اسلام هراسی شده است.
  9. بدزبانی: چنان که گفته شد، دشنام و توهین عاملی برای اسلام ستیزی دیگران می شود که به خدایان و مقدسات آنان توهین می شود. هر گونه بدزبانی و دوری از نیک گویی موجب می شود تا دشمنی میان افراد ایجاد شود و به اسلام هراسی و اسلام ستیزی منجر گردد.(اسراء، آیه ۵۳)