چرایی درخواست بازگشت کافران به دنیا

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

مسیر آخرت مسیر بی بازگشتی است؛ البته شاید برای برخی بازگشتی از عالم برزخ به سوی دنیا باشد، ولی این رجعت تنها برای برخی از اولیاء و اشقیاء شدنی است که خود معجزه ای از مجعزات بصیرت بخش الهی است؛ چنان که بازگشت از آخرت به دلیل جمع شدن نظام دنیا پس از قیامت معنا و مفهومی ندارد؛‌ از این روست که در آیات قرآنی در پاسخ درخواستهای کافران برای بازگشت به دنیا و انجام ایمان و اعمال صالح، به تندی با خطاب هرگز و کلا مواجه می شوند.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا روشن کند در قیامت چه اتفاقی می افتد که کافران درخواست بازگشت به دنیا را می کنند و وقتی حقایق برای آنان آشکار شد چرا در همان آخرت ایمان نمی آورند؟ آیا آخرت ظرفی برای ایمان است؟ اگر باشد، چرا این ایمان تاثیری ندارد و خواهان بازگشت هستند؟ با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

آخرت وقت درو از مزرعه دنیا

نظام احسن الهی دارای عوالم چندی است که عوالم دنیا و برزخ و آخرت سه گانه مشهوری برای ماست. همه ما مسلمانان به این باور رسیده ایم که هستی دارای سه عالم فوق است و عالم برزخ عالم متوسطی است که دارای شباهت ها و تمایزاتی نسبت به دنیا و آخرت است. هم چنین این حقیقت را می شناسیم و باور داریم که آخرت پس از پایان دنیا و جمع شدن دو عالم دنیا و برزخ اتفاق می افتد. دیگر عوالم پیشین آن زمان جمع می شود و عالم آخرتی با ساختار و نظامی دیگر ساخته می شود.(ابراهیم، آیه ۴۸)

بر اساس آموزه های قرآنی، انسان و جنیان موجوداتی دارای اراده و اختیار هستند تا با آزادی هر یک از دو مسیر بازگشت به سوی خداوند را انتخاب کنند. دو مسیر متقابلی چون شکر و کفر، هدایت و ضلالت که ایشان را به خدای جمالی در بهشت و جلالی در دوزخ می رساند و این گونه است که دایره « انا لله و انا الیه راجعون؛ از اویی به سویی اویی» کامل می شود.(بقره، آیات ۱۵۶ و ۶۴؛ مائده، آیه ۱۸؛‌ غافر، آیه ۳؛ شوری، آیه ۱۵)

دنیا برای انسان همانند گهواره ای است که خداوند انسان را چون گیاهی از خاک می رویاند (نوح، آیه ۱۷) و در صورتی که پرورش نیکو و خوبی یافت(آل عمران، آیه ۳۷) از مواهب الهی به خوبی و خیری استفاده می کند و تا افلاک خود را بالا می کشد و خدایی و متاله می شود؛ اما اگر تغذیه نامناسب و پرورش نادرستی داشته باشد(نوح، آیه ۲۷) و در شوره زار کفر و فجور (همان) رشد کند، سقوط می کند و روح و ریحان خود را از دست داده و چون نسیمی از حرکت مناسب باز می ماند و میان مرگ و زندگی (اعلی، آیه ۱۳) دست و پا می زند و از چارپایان فروتر شده(اعراف، آیه ۱۷۹؛‌فرقان، آیه ۴۴) و در نهایت به چوب خشک و هیزم دوزخ(جن، آیه ۱۵) یا سنگ سوختی آن(بقره، آیه ۲۴؛ تحریم، آیه ۶) تبدیل می شود.

از این روست که در آیات و روایات از دنیا به عنوان مزرعه و کشتزار آخرت سخن به میان آمده و پیامبر(ص) فرموده است: الدنیا مزرعه الاخره.( ابن ابی جمهور احسایی، عوالی اللآئی، ج ۱، ص ۲۶۷، انتشارات سیدالشهدا، قم، چاپ اول، ۱۴۰۵.) پس هر آن چه را انسان در دنیا می کارد در آخرت درو می کند. از این روست که گفته شده که تنها فرصت کوتاه عمر انسان در دنیاست که ابدیت او را تعیین و وضعیت او را مشخص می کند. امیرمومنان علی(ع) می فرماید: وَ إِنَّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لا حِسَابَ، وَ غَدا حِسَابٌ وَ لاَ عَمَلَ؛ به راستی که امروزه دنیا، زمان کار و عمل است و وقت حساب و محاسبه نیست و فردای قیامت محاسبه است و زمان عمل و کار نیست.( نهج البلاغه، خطبه ۴۲، انتشارات دارالهجره، قم)

دنیا به نسبت ابدیت و جاودانگی آخرت هیچ است.(کهف، آیه ۴۶؛ مریم، آیه ۷۶؛ طه، آیه ۷۳؛ قصص، آیه ۶۰؛ شوری، آیه ۳۶؛ اعلی، آیه ۱۷) از همین روست که در آیات قرآنی از نظر زمانی همه زندگی دنیا و عالم برزخ را به اندازه روز یا نیم روز گفته شده است(بقره،‌آیه ۲۵۹؛ مومنون، آیه ۱۱۳) هم چنین آن چنان قلیل، کوتاه ، بی ارزش و اندک است که آن را به زندگی گیاهی همانند کرده اند که زمانی کوتاه سبز است سپس خشک شده و از میان می رود و پراکنده می شود و در خاک می رود.(کهف، آیه ۴۵؛ آل عمران، آیه ۱۹۷؛ نساء، آیه ۷۷؛ توبه، آیه ۳۸؛ نحل، آیه ۱۱۷)

پس باید کاری کرد که در همین مدت کوتاه عمر دنیوی به اندازه ابدیت خود را در مسیر درست بسازیم و اجازه ندهیم که وسوسه های شیطانی و هواهای نفسانی ما را از مسیر فطرت و عقل دور سازد.(شمس، ایات ۷ تا ۱۰ ؛ سوره عصر و آیات دیگر)

کشف حقایق در آخرت برای همگان

انسان ها در دنیا به دلایلی نسبت به حقایق هستی آگاهی اندک و قلیلی دارند؛ زیرا در آموزه های قرآنی بیان شده که ارتباط تنگاتنگی میان علم و عمل صالح است و هر چه انسان نسبت به چیزی علم داشته باشد به همان میزان در مسیر درست از آن به کار گیرد و عمل کند، دریچه دیگری از علم به روی او گشوده می شود. ازاین روست که گفته اند حقیقت علم با عمل همراه است و این گونه نیست که با تفکر و حرکت از علمی به سوی مجهولی، مجهول به علم تبدیل می شود، بلکه این علم می بایست همراه با عمل باشد تا علمی دیگر از آن زایده و تولید شود. امیرمومنان علی(ع) می فرماید: من عمل بما علم رزقه الله علم ما لم یعلم أو علّمه الله؛ هر کسی به علم خود عمل نماید خداوند علم چیزی که نمی داند را روزی او می کند یا او را خداوند تعلیم می دهد.( المیزان، ج۷، چاپ بیروت، ص۳۵۰) ایشان در جایی دیگر می فرماید: من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم؛ هر کسی به آن چه می داند عمل کند خداوند علم نادانسته ها را به او ارث می گذارد.( بحارالانوار، ج۷۸، ص۱۸۹)

خداوند به صراحت علم حقیقی و شهودی را به تقوا نسبت می دهد که خود نوعی عمل نسبت به دانسته هاست؛ زیرا تقوا به این معناست که از آن چه می داند زشت و بد و نابهنجار است پرهیز و اجتناب کند و نسبت به کارهای خیر گرایش داشته باشد. بنابراین می توان گفت که علم حقیقی با عمل به ویژه ترک اموری که انسان آن را بد و زشت و ناپسند و نابهنجار می یابد، همراه باشد.(بقره، آیه ۲۸۲؛ انفال، آیه ۲۹؛ طلاق، آیات ۲ و ۳؛ آیات دیگر)

کسانی که گرفتار هواهای نفسانی هستند یا تحت تاثیر وسوسه های شیطانی عمل و رفتار می کنند، در یک فرآیندی فطرت خود را کور کرده و قدرت تشخیص خود را از دست داده و ابزارهای شناختی خود را تضعیف نموده و دیگر نمی تواند حقیقت را بشناسند یا در مسیر حقیقت حرکت کنند.(اعراف، ایه ۱۷۹؛ ‌توبه ، آیات ۸۷ و ۱۲۷ و آیات دیگر)

اما همه انسان ها در زمان مرگ حقایق هستی را چنان که هست می شناسند؛‌ زیرا پرده های آویخته بر چشم و گوش کنار می رود.(ق، ایه ۲۲؛‌ حجر، آیه ۹۹)

ناتوانی کافر از ایمان در قیامت

کسی که توانسته باشد در دنیا خودش را ساخته باشد، در آخرت همان سازه ها در محضر او حاضر خواهد شد.(نساء، ایه ۱۲۸؛ تکویر، آیه ۱۴؛ عادیات، آیه ۱۰) آن چه در دنیا اصالت داشته در آخرت هیچ اصالتی ندارد بلکه آن چیزی اصالت می یابد که برای بیش تری مردم بی ارزش بود. در آن جا مال و فرزند و قدرت سودی ندارد،‌ بلکه قلب سلیم از گناه و حب دنیاست که موجب نجات آدمی می شود.( شعراء، آیات ۸۸ و ۸۹؛ مجمع‌البیان، ج۷، ص۳۰۵)

انسان باید بداند که دنیا همانند مسافرخانه است و وقتی در آن است تنها باید به همین اندازه مراقبت کند که محیط زیست خود را آلوده نکند و از آن استفاده کند نه آن که بدان علاقه مند شود و محبت آن در دلش جا گیر گردد. اگر کسی در قلبش محبت دنیا و این گذرگاه را داشته باشد، از سلامت قلب بی بهره است و نمی تواند از آن دل بکند.

وقتی پرده ها کنار می رود تازه انسان می فهمد که آن جا جایی برای اعتباراتی چون خرید و فروش و مانند آن نیست و باید خودش چیزی داشته باشد. آن گاه است انسان هر آن چه که از پیش و پس (باقیات صالحات یا سیئات) فرستاده به شکل گزارش در اختیار اوست(قیامت، آیه ۱۳) وقتی این خبرگیری حاصل شد، انسان به خودش نگاه می کند و در وجودش می یابد همه چیز را حاضر به علم حضوری و شهودی می بیند به گونه ای که دیگر هیچ عذر و بهانه ای برایش باقی نمی ماند؛ زیرا به همه چیز بصیرت دارد(قیامت، آیات ۱۴ و ۱۵) این واژه بصیره که خبر برای انسان است مذکر است و این «تاء» در بَصِیرَهٌ همانند «علاّمهٌ» «تاء» مبالغه است، نه تای تانیث. پس کاملا به همه حقایق بصیرت کامل و روشنی دارد و خودش را بهتر از هر کسی می شناسد و دیگر نیازی نیست که اخبار و گزارشی باشد.

اما چرا با آن که کافر حقایق بیرونی نسبت به هستی و درونی نسبت به خودمان آشکار می شود و به علم حضوری و شهودی همه چیز را می ببینم و بدان دانایی کامل داریم، نمی تواند ایمان بیاورد؟ یعنی چرا در قیامت که حق روشن شده انسان نمی‌تواند کاری انجام بدهد؟

از آیات قرآنی به دست می آید که شخص در آخرت مشکل علمی ندارد بلکه مشکل عملی دارد؛ یعنی حقایق را می شناسد و می داند و تصدیق می کند ولی نمی تواند آن را باور کند و بدان ایمان آورد؛ زیرا قیامت زمان عمل نیست و ایمان از مصادیق عمل است و آن جا تنها جای حساب و محاسبه است.

البته علامه طباطبایی می فرماید که در آن جا ایمان تحقق می یابد، ولی چون جای عمل نیست این شخص نمی تواند عمل صالحی داشته باشد تا وضعیت او تغییر یابد.( المیزان، ج۱۵، ص۲۹۴)

اما حقیقت این است که اصولا در قیامت کافران نمی توانند ایمان بیاورند، هر چند که حقیقت برای ایشان آشکار می شود؛ زیرا اگر گفته شده که میان شناخت و دانش و ایمان و نگرش ها ارتباط است، ولی باید دانست که این ها دو مقوله جدا از هم هستند. می دانیم که عقل نظری و عقل عملی یا همان حکمت نظری و حکمت عملی با هم ارتباط تنگاتنگی دارند،‌ ولی این گونه نیست که شناخت حقایق به معنای پذیرش قلبی باشد. عقل و ذهن اموری را می شناسد و بدان یقین دارد ولی انسان بر خلاف یقین خود عمل می کند و بدان ایمان نمی آورد.(نمل، ایه ۱۴)

از آیات قرآنی این معنا به دست می آید که پس از مرگ و به ویژه در قیامت حقایق هستی آشکار می شود و شخص به تکامل علمی می رسد و مجهولات و ناشناخته ها شناخته و معلوم می شود، ولی مشکل این است که شخص کافر نمی تواند ایمان بیاورد و قلب او آن را تصدیق کند؛ زیرا انسان ها دارای دو نیرو و قوه هستند؛‌یکی مرتبط به حوزه علم،‌اندیشه، تصور و تصدیق است که از آن به عقل و حکمت نظری یاد می شود. انسان چیزهایی را می ببیند و تصوراتی دارد و آن ها را تصدیق می کند و بدان جزم می یابد. این جزم نسبت به حکمت نظری حصولی یا حضوری باشد تفاوتی ندارد؛‌ زیرا از درجات و مصادیق یقین سه گانه است که از آن به علم الیقین ، عین الیقین و حق الیقین یاد می شود. به هر حال این شخص یک قوه دارد که او را به جزم و در اصطلاح قرآنی به یقین و استیقان می رساند(نمل، ایه ۱۴؛ حجر، آیه ۹۹ و آیات دیگر)؛ اما تا زمانی که قوه دیگر وارد نشود این یقین تاثیری نخواهد داشت؛ زیرا انسان یک قوه دیگری دارد که همان نیت،‌اراده و عزم است.

به سخن دیگر، یک تصدیق در مقام قضیه و جزم است که آن عقد است و یک تصدیق در مقام اراده و عزم است که آن عقیده است. باید این شناخت و معرفت تصدیق شده یقینی و جزمی به شکل یک نیت و اراده و عزم در آید تا ایمان تحقق یابد. اگر عقد به عقیده تبدیل شود باید قلب نیز همان یافته عقل را تصدیق کند و جزم با عزم یکی شود.

بسیاری از مشکلات بشر در همین حکمت عملی و عزم و اراده است. حضرت آدم(ع) به جزم قطعی می دانست که این شجره از سوی خداوند ممنوع است،‌ ولی عزم نداشت و برخلاف جزم عمل کرد و از میوه ممنوع خورد.(طه، آیه ۱۱۵) گاه ما هم کاملاً می‌فهمیم و حتی مشاهده می‌کنیم که چیزی چون مواد مخدر زیانبار است، ولی در برابر وسوسه های شیطانی و هواهای نفسانی مقاومت نمی کنیم و در مقام اراده ضعیف هستیم و عزم قوی و همت نداریم و به سوی آن کشیده می شویم و خودمان را بدبخت می کنیم. تمام دشواریها و مشکلات بشر این است که حق روشن است ولی نمی تواند به شکل ایمان و عقیده آن را بپذیرد و دارای استقامت و مقاومت شود. در قیامت نیز چنین می شود حق روشن می‌شود و کافر می‌خواهد تصدیق کند، ولی نمی‌تواند تصدیق کند.

ما دو چیز چون زید و قائم را تصور می کنیم و این ارتباط را در خارج دیده و تصدیق می کنیم و می گوییم که این محمول برای موضوع ثابت است. این همان تصدیق است و این قضیه در مقام جزم همان عقد است و ما با دست عقل نظری که عهده‌دار اندیشه است، بین موضوع و محمول گِره زدیم. ولی عمده آن است که ما عصاره این قضیه را به جانمان هم گِره بزنیم و بدان عقیده پیدا کنیم. در این مرحله از کار، دیگر ارتباطی به عقل نظری ندارد. از این رو می گویند که در مرحله دوم دیگر این کار حوزه و دانشگاه و علم و اندیشه و فهم نیست، بلکه این کار عقل عملی است که در روایات آن را به عمل ارتباط داده و امام معصوم (ع) در وصف چنین عقلی گفته اند: العقل ما عُبِدَ به الرحمن و اکتُسِبَ به الجِنان؛ عقل آن است که خدای رحمان عبادت شده و بدان بهشت کسب شود. ( الکافی، ج۱، ص۱۱)

کسی که می داند مواد مخدر خانمان سوز است و افراد را در کنار جدول خیابان و جوی آب دیده که افتاده اند و یا زندگی آنان تباه شده است،‌ با این که این را تصدیق کرده و بدان جزم دارد،‌ ولی ایمان ندارد از این روست که عزم نداشته و ایمان و عقیده ای ندارد و خودش نیز معتاد می شود؛ زیرا اسیر هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی دوستان و دشمنان است. حضرت امیرمومنان علی(ع) می فرماید: کَم مِن عقلٍ أسیرٍ تحت هوی أمیر؛ بسیاری از عقول گرفتار سلطه و امارت هواهای نفسانی هستند»( نهج‌البلاغه، حکمت ۲۱۱)

در حقیقت دست و پای عقل عملی به هواهای نفسانی بسته و زنجیر شده است و همین قدرت و ثروت و شهوت و غضب و مانند آن نمی گذارد تا آن چه را بدان جزم دارد از عقد عقل نظری به عقیده قلبی و عقل عملی در آورد و در مسیر حقیقت حرکت کند. وقتی فرعون حقیقت را دید و شناخت ولی برخلاف آن بصایر روشن عمل کرد.( سورهٴ اسراء، آیهٴ ۱۰۲)

مسلمان سست ایمان می داند که نگاه به نامحرم چه تبعات و پیامدهای زیانباری در دنیا و آخرت دارد،‌ولی با این همه به نامحرم نگاه می کند. این مشکل جزم و تصدیق و عقد ذهنی و اذعان عقلی ندارد،‌ بلکه در مقام عمل مشکل دارد؛ زیرا اسیر هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی است. شخص می بیند که مار به سمت او می آید و این نیش می زند، ولی چون دست و پای خودش را بسته نمی تواند فرار کند. کسی که قلبش را بیمار کرده و از کار انداخته و فلج در عمل و رفتار است هر چند که می بیند و جزم و اذعان دارد ولی عزم نمی تواند داشته باشد زیرا این بخش از او فلج و از کار افتاده است.

در قیامت نیز انسان این طور است؛ زیرا حق و حقیقت در آن جا برایش روشن است ولی نمی‌تواند ایمان بیاورد؛ زیرا ایمان از مصادیق عمل و عقل عملی است و شخصی که اراده خود را از میان برده نمی تواند آن جا ایمان بیاورد. این فقط حقایق بهشت و دوزخ و عذاب و جلال الهی را می بیند ولی کاری نمی تواند بکند.

اگر این شخص بتواند در قیامت ایمان بیاورد مؤمن است و مومن عذاب نمی شود و جاودان در دوزخ نمی ماند. اما از آن جایی که این در دنیا خودش را ناقص کرده است دیگر قدرت ارادی ندارد که ایمان بیاورد و بخش حکمت عملی او از کار افتاده است.

در عالم رویا نیز شما می ببیند کسی که در زندگی اش خود را گرفتار اموری کرده نمی تواند فرار کند. در رویا می خواهد مسایلی را مردگان بپرسد ولی نمی تواند یا می خواهد کاری را انجام دهد ولی از او عملی بر نمی آید؛ زیرا خواب و رویا نیز بخشی از قیامت است؛ زیرا رویا و خواب در اختیار ما نیست بلکه در اختیار همان ملکات ماست. اگر ما در زندگی بد عمل کرده باشیم و آن ملکه شده باشد در خواب نیز همان گونه هستیم. رویا خود جلوه از اخرت است.( لکافی, ج۸, ص۹۰) به قول آیت الله جوادی آملی و حسن زاده آملی ما در روز هر چه کِشتیم و کاشتیم و عمل کردیم در رؤیا همان را می‌چینیم این طور نیست که به دلخواه خودمان در رؤیا اگر کسی را دیدیم بتوانیم سؤال بکنیم.

انسان در صحنه قیامت و معاد حق و مطلب صحیح را می‌بیند می‌خواهد رازش را بپرسد، ولی نمی‌تواند سؤال نمی‌تواند و هم چنین ایمان نمی‌تواند بیاورد، بلکه فقط تماشا می‌کند.

از این روست که کافران و تبهکاران این است که به خدا عرض می کنند که خدایا ما را برگردان دنیا که در دنیا ایمان بیاوریم؛ زیرا در قیامت امکان این نیست که ایمان بیاورند بلکه تنها در ظرف دنیاست که ایمان ممکن است؛ زیرا ایمان خود از مصادیق عقل عملی و از مصادیق عمل صالح است و این چنین چیزی در قیامت و آخرت شدنی نیست؛ زیرا آن جا مقام حساب و محاسبه است نه مقام عمل.

در روایات بیان شده است که ایمان عمل است ؛ زیرا ایمان از اعمال جانحه و قلب در قبال عمل جارحه است. پس این طور نیست که در قیامت ایمان ممکن باشد و عمل صالح ممکن نباشد؛ زیرا اگر ایمان ممکن باشد که این شخص کافر عنوان مومن پیدا می کند و وقتی مؤمن شد دیگر به اندازه گناهش باید عذاب ببیند و این دیگر مخلّد در نار نیست؛ در حالی که این گونه نیست. پس باید گفت که مشکل از خود شخص است که قادر نیست تا اراده داشته باشد. کسی که در دنیا عادلانه رفتار نکرده است همان را در قیامت متمثل و مجسم می یابد. در روایات است اگر کسی دو همسر داشته باشد و عادلانه بین اینها رفتار نکند در روز قیامت یک پاره تن و نیم تنه می آید: «جاء یوم القیامه أحد شقّیه ساقط»( جامع البیان فی تفسیر القرآن ، طبری، ج۵، ص۲۰۳) یعنی با یک چشم و یک گوش و یک دست در محشر قیامت می‌آید؛ برای اینکه او عدل را رعایت نکرده است. این در حقیقت تشبیه معقول به محسوس و باطن به ظاهر و مانند آن است.

در قیامت بسیاری از مردم این گونه هستند و یک طرفه می آیند. به این معنا که عقل نطری دارند ولی عقل عملی ندارند. این ها فلج و دسته بسته از دنیا رفته اند و آن جا عقل نظری مانند دنیا می بیند ولی کمی قوی تر و بیش تر و گسترده تر؛‌ولی چون در دنیا خودش را محدود کرده است و بر خلاف یقین خود رفتار نکرده و آن چه را می دانسته و عدالت می شناخته بر اساس آن رفتار نکرده این شخص فلج شده و نیم تنه است.

بسیاری از مردم پیامبران را به حق شناختند ولی تصدیق عملی نکردند.( یس، آیه ۵۲) این خود را کور عملی کرده و در قیامت کور عمل محشور می شود. از این وقتی خواهان بصیرت می شوند می گویند که شما در دنیا خودتان را کور کردید. این کور بودن در قیامت مرتبط به عمل است؛ زیرا او حقایق را می بیند و تصدیق به عقل نظری دارد، ولی نمی تواند تصدیق ارادی و عملی داشته باشد.( طور، آیهٴ ۱۵؛ طه، آیهٴ ۱۲۴؛ سجده، آیهٴ ۱۲)

پس وقتی در قیامت حق برایشان روشن می‌شود می‌گویند: فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صَالِحاً؛ ما را به دنیا بازگردان تا عمل صالح کنیم.(سجده، آیهٴ ۱۲) مراد از عمل صالح همان ایمان است که عقیده برخاسته از عقل عملی است ولی خداوند می فرماید: چنین امکانی نیست؛ زیرا اگر بازگردی دوباره همان کار را می کنید(انعام، آیهٴ ۲۸)؛ زیرا شما در دنیا مگر به حقایقی آگاه نبودی و آن را تصدیق نمی کردید ولی با آن همه آن را انکار عملی می کردید (نمل، آیه ۱۴) پس چون این رویه ملکه شما شده است اگر بازگردید همان را تکرار خواهد کرد و این گونه نیست که برگردید ایمان آورید و عمل صالح داشته باشید. (اسراء, آیهٴ ۱۰۲)

به سخن دیگر آن نیرویی که بخواهد عزم و اراده و نیّت و اخلاص داشته باشد و این مطلب را به جان خود گِره بزند این در نهاد شما نیست و وضعیت شما در قیامت همانند فرعون است که یقین داشت ولی انکار عملی می کرد.

پس باید گفت که آخرت نمی تواند ظرف ایمان باشد، بلکه تنها ظرفی برای آثار ایمان است و آن جا کافران تنها حقیقت را می ببیند ولی این شناخت علمی آنان همراه با تصدیق قلبی نیست؛ زیرا نیم تنه به آخرت رفته اند و عقل عملی آنان از کار افتاده است و هیچ اراده ای شدنی نیست. از این روست که خواهان بازگشت به دنیا هستند؛‌در حالی که بساط دنیا اولا جمع شده و اگر هم بازگردند همان رویه پیشین را خواهند داشت؛ زیرا در دنیا خیلی چیزها را دانستند و یقین داشتند ولی بر خلاف علم خود عمل کردند و مطیع هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی بودند.