چرایی خیانت دولتمردان به مردم

کفار

بسم الله الرحمن الرحیم

مسئولیت های دولتی، امانت های الهی است که به دولتمردان واگذار شده است تا بر اساس وظایف، ماموریت ها و اهداف تعیین شده، عمل نمایند. این در حالی است که برخی از مسئولان در امانت خیانت می کنند و بر خلاف تعهدات و وظایف عقلی و نقلی رفتار می نمایند. این خیانت ها نه تنها سازمان ها را از کارآیی می اندازد، بلکه سد راهی بزرگ در تداوم و استمرار مشروعیت و مقبولیت سیاسی نظام سیاسی ولایی می شود و مردم را نسبت به اصل حکومت اسلامی و حاکمیت و کارآیی آن، به شک علمی و تردید عملی می کشاند. این گونه است که خیانت دولتمردان در یک نظام سیاسی ولایی نه تنها خیانت به نظام سیاسی، بلکه نسبت به اصل و اصول الهی آن و از مصادیق «صدّ سبیل الله» است.

نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا چرایی و برخی از آثار خیانت دولتمردان در نظام سیاسی ولایی را بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

زمینه های خیانت از نظر قرآن

از نظر قرآن زمانی انسان در امانت خیانت می ورزد که از نظر اعتقادی – اخلاقی دارای مشکل باشد؛ زیرا خاستگاه عمل از جمله عمل خیانت در امانت، به شاکله شخصیتی افراد باز می گردد(اسراء، آیه ۸۴) که بر اساس عقاید بنیادین سامان دهی و با اخلاق تثبیت سازی می شود. از همین روست که وقتی فلسفه زندگی شخص بر اساس اصول اساسی اسلام و قرآن ساماندهی شده و سپس با اصول اخلاقی در سطوح عدالتی، احسانی و اکرامی تثبیت شده باشد، چنین شخصی هرگز خیانت نمی ورزد؛ زیرا عقاید اسلامی و فضایل اخلاقی او را به امانت داری در بدترین شرایط نسبت به بدترین افراد وادار می سازد؛ چرا که عدالت از جمله عدالت قسطی در مقام شاهدان الهی، چنان در شخصیت و شاکله وجودی و هویتی او قوام و استحکام یافته که او را در مقام «قوامین بالقسط شهداء لله» قرار می دهد. چنین افرادی نسبت به خود بسیار سخت گیر بوده و هرگز برای تامین خواسته های خویش و خویشان از عدالتی کوتاه نمی آیند که قرار دادن هر چیزی در جای حقی است که خدا برای آن تعیین و قرار داده است که از جمله آن ها حفظ امانت و صیانت از آن است. از این روست که خدا در باره مومنان واقعی می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید، پیوسته به عدالت قسطی قیام کنید و براى خدا گواهى دهید هر چند به زیان خودتان یا به زیان پدر و مادر و خویشاوندان شما باشد؛ اگر یکى از دو طرف دعوا توانگر یا نیازمند باشد، باز خدا به آن دو از شما سزاوارتر است. پس از پى هوس نروید که درنتیجه از حق عدول کنید؛ و اگر به انحراف گرایید یا اعراض نمایید، قطعا خدا به آنچه انجام مى‏ دهید، آگاه است. (نساء، آیه ۱۳۵)

از این آیه به دست می آید که شرایط متفاوت افراد اجتماعی و نقش های آنان نمی بایست عامل برای عدول از اقامه عدالت قسطی باشد، بلکه باید هر چیزی را به جای خود قرارداد یا بازگرداند. پس نباید از زاویه امتیازات اجتماعی به مساله عدالت نگاه شود یا بر اساس خویشاوندی ومنافع و مصالح آنان یا ثروت و فقر یا عواملی از این دست در مقام عمل رفتار گردد.

از نظر قرآن مومنان واقعی عدالت و عدالت قسطی چنان در شخصیت و هویت وجودی آنان نفوذ کرده که نه تنها ملکه فضلیتی این افراد بلکه مقوم ذاتی آنان شده است. از این روست که حتی در برابر دشمن نیز از حق عدول نمی کنند و هیچ گونه خیانتی نمی ورزند، بلکه حق و حقوق دشمنان را در سایه سار عدالت به شدت و پیوسته و محکم مراعات می کنند و به اقامه عدالت قسطی قیام می نمایند؛ زیرا بر این باورند که اگر نماز و روزه موجب کسب تقوا است؛ بی گمان عدالت نزدیک ترین راه کسب تقوای الهی و سعادت دنیوی و اخروی است؛ چنان که خدا در این باره می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید براى خدا به عدالت قسطی پیوسته و محکم قیام کرده و اقامه داد و عدل برخیزید، و در مقام عمل به عدالت قسطی‏ شهادت دهید؛ و البته نباید دشمنى گروهى شما را بر آن دارد که عدالت نکنید؛ عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است؛ و از خدا پروا دارید که خدا به آنچه انجام مى‏ دهید، آگاه است. (مائده، آیه ۸)

بر این اساس می توان گفت که عقاید و اخلاق دو عامل اصلی ساخت شاکله شخصیتی هر انسانی مهم ترین عناصر در رفتار و عمل انسان است.

از نظر قرآن، کسانی که از نظر اعتقادی ضعیف یا بی اعتقاد به خدا و قیامت هستند، در برابر شهوات های نفسانی مقاومتی نداشته و تن به خواسته ها و شهوات نفسانی می دهند و در مقام عمل به فجور می پردازند و خطوط قرمز شریعت نادیده می گیرند که عقل سلیم و نقل وحیانی آن را کشف و بیان کرده است.(قیامت، آیات ۱ تا ۵)

به سخن دیگر، نفس انسانی اگر در حالت اعتدال و استوای ذاتی و فطری خویش باقی نماند و با فجور، دفن و دسیسه شود(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)، آن چه در نفس ظهور و تجلی می یابد، قوای شهوانی و غضبانی است. این گونه است که نفس به جای آن که نفس لوامه و سرزنشگر نسبت به کارهای بد و زشت و رذایل باشد، به کارهای بد و زشت و رذایل فرمان می دهد و انسان را به کارهای زشت وادار می سازد که از جمله آن ها خیانت در امانت است.(یوسف، آیات ۵۲ و ۵۳)

از نظر قرآن، عدم حفظ تعادل و استوا در نفس و ایجاد گرایشی فجوری در آن موجب می شود تا انسان به جایی آن که بر اساس عقلانیت و هدایت فطری – تکوینی و نیز هدایت تشریعی وحیانی عمل کند که مطابق هم هستند(روم، آیه ۳۰)، به چیزهایی دلبستگی یابد که او را از تعادل رفتار نیز دور می سازد و به جای عدل و اعتدال، به بدی و زشتی گرایش می یابد و حتی از حق و عدل گریزش پیدا می کند تا جایی که برای منافع فرزندان و خویشاوندان از حقوق مسلم دیگران می دزد و به تضییع آن می پردازد و با خیانت در امانت، رذیلت اخلاقی پست و غیر انسانی را به نمایش می گذارد.

اصولا از نظر قرآن گرایش محبت افراطی که انسان به مال و فرزند و مانند آن ها پیدا می کند، موجب می شود تا انسان اهل خیانت در امانت شود.(انفال، آیات ۲۷ و ۲۸)

این افراد از نظر شخصیتی دچار اختلال هستند و از سلامت شخصیت برخوردار نیستند. ازهمین روست که رفتارها و اعمال ایشان که از خاستگاه شخصیت آنان بیرون می تراود، دچار انواع اختلالات رفتاری از جمله خیانت ورزی است.

خدا در قرآن، به این نکته اساسی و مهم اشاره می کند که افرادی که از خدا شرم و حیا نمی کنند، از روحیه خیانتکاری برخوردار هستند و ظرفیت آنان برای خیانت بالا است. اینان از ترس مردم به آشکار خیانت نمی کنند، بلکه خیانت های آنان پنهانی است؛ زیرا بر این باور نیستند که خدا آنان را می بیند و اعمال ظاهر و باطن و نیت های نهان آنان نیز در برابر خدا آشکار است و خدا علیم است و همه چیز را می بیند.(نساء، آیات ۱۰۷ و ۱۰۸؛ علق، آیه ۱۴)

از نظر قرآن کسی که از خدا شرم و آزرم داشته و حیا کند، و خویش را در محضر خدا بیابد، هرگز خیانتی آشکار و نهان نخواهد داشت؛ زیرا اگر چیزی از چشم مردمان نهان باشد، از محضر خدا که دور نیست و هر کاری در محضر خدا انجام می شود. پس خیانتکاران از نظر اعتقادی با مشکل مواجه هستند. این بدان معناست که اصولا افرادی چون ظالمان، خائنان، پیمان شکنان، بی وفایان و دروغگویان هیچ اعتقادی به خدا ندارند، یا گرفتار ضعف ایمان هستند. پس مسئولانی که خیانت می ورزند از گروه کافران و منافقان و سست ایمان ها خواهند بود.

از نظر قرآن همان طوری که دلبستگی به مال و فرزند و خویشان موجب خیانت ورزی می شود، دشمنی و حس انتقام جویی نیز موجب می شود تا افراد به شدت به خیانت گرایش یابند و شخصیت آنان به شکلی قوام یابد که خیانت در آن ملکه و مقوم ذات شود.(حج، آیه ۳۸)

هم چنین خدا در قرآن بیان می کند، کسانی که در مسایل شرعی درست عمل نمی کنند و در حقیقت نسبت به امانت بزرگ الهی یعنی اسلام، کوتاهی می کنند از این ظرفیت برخوردار هستند که در مسایل اجتماعی نیز خیانت ورزند و در مقام کارگزاری و مسئولیت های اجتماعی – سیاسی امانت داران خوبی نباشند.(انفال، آیه ۲۷)

پس اگر بخواهیم در یک عبارت کوتاه زمینه های خیانت ورزی را بیان کنیم می بایست به ضعف اعتقادات اسلامی، بداخلاقی، بی حیایی، شهوت پرستی، هواپرستی، سستی و تساهل در اقامه احکام الهی و مانند آن ها اشاره کنیم که بستری برای ایجاد روحیه و رویه خیانت در افراد می شود.

خیانت های مسئولان به مردم و رهبران

بر اساس آن چه گذشت، می توان نتیجه گرفت که خیانت های مسئولان به مردم و رهبری به سبب شاکله شخصیتی آنان است که فاقد عقاید و اخلاق اسلامی الهی است. برخی از مسئولان که خود گرفتار رذیلت خیانت هستند، حتی افراد معصوم و پاک را متهم می کنند که آنان نیز اهل خیانت هستند؛ زیرا «کافر همه را به کیش خویش پندارد». از همین روست که این افراد حتی به پیامبر مکرم و معظم اسلام(ص) تهمت خیانت در امانت می زدند و می گفتند که پیامبر(ص) در اموال جنگی خیانت ورزیده است.(آل عمران، آیه ۱۶۱؛ مجمع البیان، ج ۱ – ۲، ص ۸۷۲)

از آن جایی که خیانتکاری در مسئولان می تواند آسیب های جدی به نظام سیاسی ولایی و حتی اصل اسلام وارد سازد، خدا در قرآن به پیامبر(ص) فرمان می دهد که باید راهکارهایی برای جلوگیری و ممانعت خیانت به مردم به کارگرفته و ابزارهایی را در خدمت آورد تا امکان خیانت برای کارگزاران و مسئولان فراهم نشود یا خیانت کاران جرات خیانت نکنند.

از نظر قرآن، هوشیارى و اقدام رهبرى جامعه اسلامى علیه خیانتکاران، به مجرّد احتمال وقوع خیانت لازم و ضروری است تا این رفتار به یک رویه نهادینه شده در کارگزاران نظام سیاسی ولایی در نیاید.(انفال، آیه ۵۸)

بر اساس شان نزول آیه ۲۸ سوره انفال(مجمع البیان، ، ج ۳ – ۴، ص ۸۲۳ – ۸۲۴) افرادی که اخبار امنیتی را در دست دارند که بی گمان کارگزاران و مسئولان نظام در درجه اول قرار دارند، به سبب گرایش های شهوانی و دلبستگی به مال و فرزند، گرفتار خیانت های بزرگ می شوند. امروز نیز بسیاری از خیانت ها از سوی مسئولانی انجام می شود که گرفتار چنین دلبستگی هایی هستند و فرزندان ایشان در کشورهای بیگانه سکنی دارند.

از نظر قرآن، کسانی که عهد شکنی می کنند، خائنان بزرگی هستند؛ زیرا اصول فطری را نادیده گرفته و اصل اخلاقی را زیر پا گذاشته اند.(انفال، آیه ۵۶) پس باید گفت مسئولانی که وعده و قول و قرارهایی را در هنگام انتخابات یا در شرایط دیگر می دهند سپس بر خلاف آن عمل می کنند، به عنوان عهدشکنان خائن شمرده می شوند؛ زیرا به عهد و قول و قرار و وعده هایی که داده اند، خیانت ورزیده اند.

درمان بیماری خیانت و ممانعت از آن

از نظر قرآن، همان طوری که می بایست به ممانعت از خیانت با بهره گیری از ابزارها و راهکارهای مناسب قانونی و بهره گیری از جاسوسان، ناظران، قوانین سخت گیرانه، مجازات سخت خیانتکاران و مانند آن ها اقدام کرد و با هوشیاری و ارزیابی دقیق عملکردها از اقدامات خیانتکار برخی از مسئولان جلوگیری به عمل آورد(انفال، آیه ۵۸)؛ هم چنین می بایست به درمان خیانت به عنوان یک بیماری اخلاقی – اجتماعی اقدام کرد.

از نظر قرآن، برخی از افراد همانند ظالمان تا زمانی که زور و قدرت و اعمال آن نباشد، از خیانت ورزی دست بر نمی دارند. بنابراین، نمی توان تنها به نظارت ساده بسنده کرد، بلکه باید اعمال زور و قدرت نسبت به خیانت کاران داشت تا هم آنان تنبیه شوند و هم دیگران جرات خیانت نکنند.(آل عمران، آیه ۷۹) از قدیم گفته اند: تا نباشد چوب تر فرمان نیاید گاو خر. این افراد خائن از نظر قران از مقام انسانی ساقط شده اند و به جرگه گاو و خر در آمده اند؛ از همین روست که از آنان به «کالانعام، بل هم اضل؛ یعنی چارپایان بلکه پست تر از آنان» باید یاد کرد.(اعراف، آیه ۱۷۹)

به سخن دیگر، کسانی که روحیه و رویه خیانت دارند، تنها با موعظه و نصحیت به راه نمی آیند، و تغییر رویه نمی دهند، بلکه باید با آنان به سخت ترین شیوه و روش برخورد کرد و با مجازات سخت در دنیا آنان و دیگران را از هر گونه خیانت پیشمان کرد. امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: فاتق الله! و ارْدُدْ إلى هؤلاءِ القوم أموالَهُم.. فإنَّکَ إنْ لمْ تفعلْ، ثم أمْکَننی اللهُ منکَ، لَأُعْذِرَنَّ إلى الله فیکَ و لأضْرِبنَّکَ بسیفی الذی ما ضربتُ به أحداً، الاّ دَخَل النارَ؛ از خدا بترس و اموال بیت المال را ـ که از این مردم بوده ـ به آنان بازگردان. اگر اموال به غارت رفته بیت المال را برنگردانى و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست یابم، تو را کیفرى خواهم کرد که نزد خدا، عذرخواه من باشد و با شمشیرى تو را مى زنم که به هر کس زدم، وارد دوزخ گشت.(نهج البلاغه، نامه ۴۱)

آن حضرت هم چنین در نامه بیستم ـ که خطاب به زیاد بن ابیه، جانشین عبدالله بن عباس، والى بصره، نوشته شده ـ او را از خیانت بر بیت المال برحذر مى دارد و مى نویسد:و إنّی اُقْسِمُ باللهِ قَسَماً صادَقاً، لئِن بَلَغَنی أنّکَ خُنْتَ مِن فی ءِ المسلمین شیئاً صغیراً أوْ کبیراً، لَأَشُدَّنَّ علیکَ شَدَّهً تَدَعُکَ قلیلَ الوفر، ثقیلَ الظَهْرِ ضئیلَ الأمرِ؛ همانا من، براستى به خدا سوگند مى خورم که اگر به من گزارش کنند که در بیت المال، خیانت کردى، کم و یا زیاد، چنان بر تو سخت گیرم که کم بهره شده و در هزینه عیال، در مانى و خوار و سرگردان شوى.

تساهل و تسامح و مدارا با خیانت کاران به ویژه در میان مسئولان و کارگزاران نه تنها خدمت به مردم نیست ، بلکه حتی خدمت به خود آنان نیست؛ زیرا خیانت آنان موجب می شود که در یک فرآیندی همه مردم از جمله خود آنان از فواید امانت بی بهره شوند و اعتماد عمومی سلب شود و مردم دیگر به یک دیگر اعتماد نکنند و کارها و تعاملات در میان آنان سخت تر و دشوارتر گردد. در حقیقت چنین روحیه و رویه خیانت پیشگی در افراد به ویژه کارگزاران و مسئولان نظام سیاسی ولایی، هم موجب خواری و ذلت ایشان در دنیا می شود و هم اعتماد مردم را از نظام و مسئولان سلب می کند.

امیرمومنان امام على علیه السلام در نامه بیست و ششم، ضمن بیان برخى از توصیه ها و سفارش ها براى مأموران مالیاتى، درباره خیانت به بیت المال، مطالبى را گوشزد کرده است. آن حضرت، خیانت به بیت المال را، مساوى با خیانت به امت اسلامى دانسته و گفته است: إنَّ أعظمَ الخیانه خیانهُ الأُمَّهَ و أفْظَعُ الغَشِّ غِش الأئمه .. مَنِ استهان بالأمانه و رَتَعَ فی الخیانه و لمْ یُنَزَّه نَفْسَهُ و دینَهُ عنها، فقد أحَلَّ بنفسه الذلَّ و الخِزْیَ فی الدنیا و هو فی الآخرهِ أذلّ و أخزى همانا، بزرگترین خیانت، خیانت به ملت، و رسواترین دغل کارى، دغل بازى با امامان است. ..کسى که امانت(بیت المال) الهى را خوار شمارد و دست به خیانت آلوده کند و خود و دین خویش را پاک نسازد، درهاى خوارى را در دنیا به روى خود گشوده و در قیامت خوارتر و رسواتر خواهد بود.

منذَر، پسر جارود عبدى، از قبیله عبدالقیس بود. امیرمومنان او را به بخشدارى منطقه اى از کشور اسلامى، منصوب کرد و لکن او، به بیت المال خیانت کرد و با بذل و بخششهاى بى حساب و کتاب به دوستان و خویشان، بیت المال را غارت کرد. این خبر به امام على علیه السلام مى رسد. آن حضرت در نامه اى تند، ضمن توبیخ و عزل، او را احضار مى کند. آن حضرت (ع) می نویسد: و لئنْ کان ما بلغنی عنکَ حقاً، لَجَمَلُ أهلِکَ و شِسْعُ نَعْلِکَ، خیرٌ منکَ و مَنْ کان بصفتک فلیس بأهلِ أنْ یُسَدَّ به ثَغرٌ أوْ یُنْفَذَ به امر، أوْ یُعلى له قدرٌ، أوْ یشْرَکَ فی أمانَهٍ، أوْ یُؤمَنَ على جبایِهٍ!فأقْبِلْ إلىَّ حینَ یصلُ إلیک کتابی هذا. إنْ شاءِ الله؛ اگر آنچه به من گزارش رسیده، درست باشد، شتر خانه ات و بند کفش تو، از تو، باارزش تر است. و کسى که همانند تو باشد، نه لیاقت پاسدارى از مرزهاى کشور را دارد و نه مى تواند کارى را به انجام رساند، یا ارزش او، بالا رود، یا شریک در امانت باشد و یا از خیانتى دور ماند. پس چون این نامه به دست تو رسد، نزد من بیا. ان شاء الله.

از نظر قرآن بهترین کار برای تغییر رفتار آن است تا عقاید این افراد تغییر یابد تا امکان تغییر روحیه و به دنبال آن تغییر رویه فراهم اید.

خدا در قرآن بیان می کند که اعتقاد به احاطه علمی خدا نسبت به افراد و کارهایشان(نساء، آیات ۱۰۷ و ۱۰۸)، اعتقاد به ناکامی و عدم دست یابی به موفقیت در صورت خیانت(یوسف، آیه ۵۲)، اقامه برهان و امداد غیبی الهی(یوسف، آیه ۲۴) ، ایجاد و تقویت تقوای الهی در افراد(آل عمران، آیات ۷۵ و ۷۶) ، توجه به پاداش الهی در دنیا و آخرت(انفال، آیات ۲۷ و ۲۸)، حیا و شرم از خدا(نساء، آیات ۱۰۷ و ۱۰۸) و بهره مندی از رحمت خاص الهی(یوسف، آیات ۵۲ و ۵۳) و کسب عصمت(همان) از مهم ترین عوامل تغییر نگرش و روحیه و رویه افراد خواهد بود که از خیانت به امانت داری می رسد.