چرایی خیانت به ملت

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

همواره بزرگ ترین ضربه به ملت ها و جوامع بشری از درون وارد شده است. اگر خیانت برخی از افراد ملت نبود، دشمن هیچ گاه اطلاعات جامع و کاملی از ملت نداشت و نقاط قوت و ضعف را نمی شناخت؛ اما خیانت برخی از افراد به ملت خویش از طریق همکاری های اطلاعاتی و جاسوسی، جنگ روانی و شایعه پراکنی و مانند آن، همواره موجب شده است تا دشمن بر ملتی چیره شود.

نویسنده برای آگاهی از فلسفه، چرایی و اهداف خیانت برخی از مردم نسبت به ملت خویش، به سراغ آموزه های وحیانی قرآن رفته است تا تحلیل وتبیین خداوند را از چرایی این امر را به دست دهد؛ زیرا خداوند خالق و آفریدگار بشر است و نسبت به همه امور بشر احاطه علمی و شهودی دارد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

از خیانت به خویشتن تا خیانت به خدا

خیانت، نقیض امانت و به معناى مخالفت در برابر حق، از طریق پیمان شکنى مخفیانه است.( مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۳۰۵، ذیل واژه «خَوْن») عقل عملی بشر حکم می کند که انسان می بایست در رفتار خویش هنجارهای عقلانی را مراعات نماید. از این جاست که برخی از اصول اخلاقی عقلانی و عقلایی ظاهر می شود که از آن جمله نیکویی عدالت و زشتی و قباحت ظلم است. وفای به پیمان ها و عقود وعهود، امانت داری و پرهیز از خیانت از دیگر اصول اخلاق عقلانی و عقلایی است.

از نظر قرآن، خیانت دارای مصادیق بسیاری است. از جمله می توان به خیانت چشم ها و نگاه دزدانه به ناموس دیگران و نظر کردن به نامحرمان(غافر، آیه ۱۹)، خیانت به ناموس از راه تجاوز به ناموس دیگران(یوسف، آیه ۵۲)، خیانت در گفتار(نساء، ایات ۱۰۷ و ۱۰۸)، خیانت در کلام خدا از راه تحریف لفظی و معنوی(مائده، آیات ۱۲ و ۱۳)، نقض پیمان های صلح بدون اطلاع به طرف مقابل(انفال، ایات ۵۶ و ۵۸)، خیانت به خویش از طریق همبستری در موارد ممنوع(بقره، آیه ۱۸۷)، خیانت به خدا و پیامبر از راه تحریف کلام خدا (مائده، آیات ۱۲ و ۱۳) و یا نقض پیمان های خداوند و ارتکاب محرمات(انفال، ایه ۲۷) ، هم چنین خیانت به همسر و مانند آن اشاره کرد.

یکی از مصادیق خیانت، خیانت به مردم خویش از طریق افشاى اخبار امنیّتى و اسرار جامعه اسلامى(انفال، ایه ۲۸) و خیانت به آنان از طریق همکاری با دشمنان ملت و مردم است.(نساء، آیات ۱۰۷ و ۱۰۸)

چرایی خیانت به ملت

هر یک از خیانت ها دارای زمینه ها،‌ بسترها، عوامل وانگیزه های مادی و معنوی است. برای این که بدانیم به چه علت مادی و غایی برخی از مردم به ملت خویش خیانت می کنند، با نگاهی به رفتار منافقان می توان به این چرایی پی برد؛ زیرا منافقان از جمله کسانی هستند که به ملت خویش خیانت می کنند و اسباب تسلط و ولایت کافران و دشمنان را بر جامعه اسلامی فراهم می آورند.

خداوند درباره چرایی خیانت منافقان به عواملی به عنوان بسترهای نفاق و خیانت و علت غایی خیانت آن توجه می دهد؛ زیرا منافقان به سبب تصویر نادرستی که از جهان هستی ارایه می دهند نمی توانند به اصول اخلاقی و احکام عقل عملی پای بند باشند و قدرت تشخیص حق از باطل را از دست می دهند و بر اساس همین تصویر غلط ونادرست از هستی و موقعیت خود و دیگران، رفتاری ضد هنجاری و ضد عقلانی و عقلایی در پیش می گیرند و بر خلاف احکام مستقل عقل عملی مانند لزوم وفای به عهود، به پیمان شکنی و خیانت پنهانی اقدام می کنند.

از نظر قرآن، خاستگاه اصلی در چرایی خیانت افراد از جمله منافقان را می بایست در جهالت ایشان جست و جو کرد؛ زیرا منافقان به سبب بیماردلی یا دلمردگی نمی توانند از ابزارهای شناختی حق از باطل به درستی بهره برند و به سبب آن که بر دل های ایشان زنگار گرفته یا پرده ای آویخته یا مهمور و مختوم شده است، نمی توانند حق را از طریق قوه شناختی قلب درک و فهم کنند.(بقره، آیات ۸ و ۱۰ و آیات دیگر) البته تفاوتی که درباره خصوصیات قلب و قوه مدرکه ایشان گفته شد با توجه به مراتب نفاق و شدت و ضعف آن است.(بقره، ایات ۸ تا ۱۰؛ آل عمران، ایه ۱۶۷؛ توبه آیات ۷۷ و ۹۷ و آیات دیگر)

این جهل نسبت به هستی و حتی فقدان خودشناسی موجب می شود تا فاقد خداشناسی شود و نتوانند از پروردگاری و ربوبیت خداوند آگاه شوند. از این روست که نسبت به اهداف آفرینش سردر گم می شوند و یا برای آن هدف کلان و اساسی در نظر نمی گیرند و یا اهداف خرد دنیوی و مادی را تمام هدف خلقت می شمارند. چنین تصویر و ترسیمی از خود و خدا موجب می شود تا عزت را در جایی غیر از عزت الهی بجویند (انفال، ایه ۴۹) و یا نسبت به مسایل مادی حساس شده و برای گردآوری آن جهد و تلاش بسیار به خرج دهند و نسبت به انفاق مالی کوتاهی ورزند و از کمک به دیگران بخل ورزند.(توبه، ایات ۷۵ و ۷۷)

همین تفکر نادرست و تصویر غلط از خود و هستی است که شخصیت ایشان را در معرض انحطاط و سقوط قرار می دهد و تحلیل و تبیین های وارونه و واژگونه ارایه می دهند و بر اساس همین تحلیل و تبیین وارونه است که توصیه های رفتاری خویش و دیگران را سامان می دهند.(نساء، ایات ۸۸)

از این روست که این مردم، افرادی حق ناپذیر می باشند و به هیچ حقیقتی باور ندارند؛ زیرا ایشان قدرت تشخیص حق از باطل را به سبب فقدان قوه درک وفهم یعنی قلب از دست داده اند.(مدثر، ایه ۳۱؛ بقره، ایات ۸ تا ۱۸)

همین ویژگی جهالت و فقدان قوه درک وفهم است که ایشان را از درک هدایت محروم ساخته است(بقره، ایات ۱۴ و ۱۶؛ نساء، آیات ۸۸، ۱۴۲ و ۱۴۳)

خداوند با تحلیل و تبیین شخصیت منافقان به این نتیجه رهنمون می سازد که این افراد نمی توانند تحت ولایت الهی قرار گیرند و به سبب خروج از ولایت الهی و فقدان درک مفهوم واقعی عزت و توکل(انفال، ایه ۴۹) ولایت کافران را می جویند(نساء، ایات ۱۳۸ و ۱۳۹) و از نظر روحی و فکری و حتی اجتماعی و سیاسی و فرهنگی، به بیگانگان وابسته شده و از استقلال در عرصه های بین المللی دست بر می دارند؛(همان) چرا که بیماری نفاق دل و اندیشه و رفتار ایشان را تحت تاثیر قرار داده است و همه چیز را واژگونه می ببیند و درک و فهم می کنند و بر اساس همین تصویر واژگونه(نساء، ایه ۸۸) می اندیشند و تحلیل و تبیین و توصیه می کنند و رفتارهای خود را سامان می دهند(همان و نیز بقره، آیات ۸ تا ۱۰؛ مائده، ایه ۵۲؛ انفال، ایه ۴۹ و آیات بسیار دیگر)

این گونه است که فساد را صلاح و افساد را اصلاح طلبی، ایمان را سفاهت، کفر و نفاق را خردمندی، استهزاء و تسمخر دیگران را هنجار و دعوت به خیر و صلاح را ضد هنجار ، هدایت را ضلالت و ضلالت را هدایت می دانند و می خوانند و بدان توصیه و براساس آن رفتار می کنند.(بقره،‌آیات ۸ تا ۱۶)

پس بر اساس همین تحلیل و تبیین و توصیه است که استقلال را نادرست و ناپسند و وابستگی را درست و پسندیده می شمارند و خیانت در امانت و نقض عهد و پیمان را درست و ارزشی می دانند و ولایت کافران را پذیرفته و آن را هنجاری می خوانند.(نساء، آیات ۱۳۸ و ۱۳۹)

البته این یکی از پاسخ های قرآنی به چرایی خیانت منافقان است؛ زیرا قرآن عوامل و انگیزه های دیگری را نیز به عنوان عامل همسویی و همگرایی و همفکری منافقان با کافران و دشمنان ملت و امت مطرح می کند.

به سخن دیگر، غیر از جهالت و فقدان قدرت تشخیص حق از باطل و انحطاط شخصیت منافقان،‌ می توان به امور دیگری از جمله ترس، ثروت، راحت طلبی و مانند آن نیز اشاره کرد.

البته یادآوری این نکته ضروری است که تفاوت در عوامل گاه ریشه در تعدد مراتب و شدت و ضعف نفاق دارد. به این معنا که در برخی از منافقان ریشه را می بایست در همان عوامل کفر جست؛ (توبه، ایات ۴۵ و ۴۹)زیرا منافقان گاه همان کافران هستند که جامه دورویی بر تن کرده و دو چهرگان می باشند و گاه دیگر می بایست عوامل دیگر را به عنوان عامل خیانت به مردم و ملت معرفی کرد؛ زیرا نفاق درجات و مراتبی دارد و هر منافقی به سبب عاملی خیانت می ورزد.

به عنوان نمونه برخی از منافقان از ترس دشمنان خانه نشین می شوند و یا با آنان همکاری می کنند(احزاب، ایات ۱۳ و ۱۶ و آیات دیگر)؛ چنان که برخی دیگر به سبب گرفتاری به ثروت و علاقه به آن در وضعیت خیانت به خدا و رسول و امت قرار می گیرند(توبه، ایات ۸۶ و ۸۷ و ۹۳)؛ چنان که برخی دیگر، به سبب راحت طلبی گرفتار خیانت می شوند.(همان)

خداوند در بیان علل و انگیزه های خیانت، به تسلط نفس اماره(یوسف، آیات ۵۲ و ۵۳)، نژادپرستی و قومیت گرایی(آل عمران، ایه ۷۵)، دلبستگی به فرزند(انفال، آیات ۲۷ و ۲۸) و دلبستگی به مال و ثروت دنیایی(همان) اشاره می کند و بیان می دارد که بسیاری از مردم سست ایمان به سبب همین امور به ملت و مردم خویش خیانت می کنند و در خدمت دیگران در می ایند.

همین امور حتی می تواند عاملی در گرایش برخی از سست ایمان ها به سوی منافقان و همدلی و همراهی با آنان شود. از این رو دیده می شود که برخی از مومنان و مسلمانان، به سبب سست ایمانی و فقدان بصیرت و تحلیل نادرست از دوست و دشمن و خودی و غیر خودی، گرفتار حیله های منافقان می شوند و با آنان عقد اخوت و برادری می بندند و زیر علم ایشان سینه می زنند.(احزاب، ایات ۱۲ و ۱۸ و آیات دیگر)

از نظر قرآن،‌ برادری اعتقادی می تواند به سبب سست ایمانی،‌ میان مسلمانی با منافقی برقرار گردد(همان) ؛ چنان که می تواند این برادری اعتقادی میان دو مومن واقعی یا دو منافقان(آل عمران، ایات ۱۵۶ و ۱۶۷ و ۱۶۸) یا میان منافقان و اهل کتاب(حشر، ایه ۱۱) و یا کافران برقرار گردد.

به هر حال، عوامل وعلل و انگیزه های چندی را می توان در گرایش برخی از مسلمانان و منافقان به کافران و خیانت به امت و ملت جست که در این جا به برخی اشاره شده است.

خیانت های سست ایمان ها و منافقان به امت

خداوند درباره خیانت های برخی از مردم از جمله منافقان به هم سویی و هم فکری آنان اشاره می کند و می گوید که منافقان چون از نظر فکری و عقیدتی با کافران همسو هستند در حقیقت جزو جبهه آنان می باشند و تنها به سبب عللی چون وحدت قومی و قبیله ای و مانند آن در میان امت باقی می مانند و چون دل و جانشان با کافران است همواره بر آن هستند که با آنان ارتباط داشته باشند و در خدمت آنان باشند؛ چرا که منافقان همان برادران عقیدتی کافران هستند و همواره برادری عقیدتی قوی تر از برادری خونی و قبیله ای است.(آل عمران، ایه ۱۶۷؛ نساء، آیات ۱۳۸ تا ۱۴۰؛ توبه، ایات ۷۳ و ۷۴ و ۱۰۷)

البته از نظر قرآن، منافقان با همه ظاهری که در اتحاد با کافران نشان می دهند؛ ولی هرگز دل های منافقان و کافران با هم نیست؛ زیرا کفر و نفاق اصولا اجازه همگرایی و وحدت قلبی را نمی دهد، هر چند که وحدت مشابهت را تحقق می بخشد،(بقره، ایه ۱۱۸) ولی این مشابهت ها هرگز پایدار نیست؛ چرا که خواسته های آنان مادی و دنیوی است و تضاد در مسایل دنیا امری مخفی و نهان نیست و این تضاد در منافع موجب می شود که در نهایت علیه هم شوند؛ زیرا هر یک منفعت بیش تر را برای خود می خواهد و اهل ایثار و گذشت نیستند. از این روست که خداوند از پراکندگی دل های کافران و منافقان با همه اتحاد ظاهری آنان سخن به میان آورده است.(حشر، آیات ۱۱ و ۱۴)

بر همین اساس، حضور منافقان در جبهه کافران،‌حضوری ناپایدار و بی اثر است؛‌زیرا هر یک از آنان می کوشد تا در راستای اهداف خویش مسایل را مدیریت کند و هرگاه تضاد منافع و اهداف تحقق یابد از هم دوری می گزینند و علیه یکدیگر اقدام می کنند.(آل عمران، ایه ۱۶۷ و آیات دیگر)

این که منافقان و برخی از عناصر سست ایمان را به سوی کافران و ولایت ایشان می کشاند.(نساء، ایات ۱۳۹ تا ۱۴۵) تفسیر و تحلیل نادرست آنان از ربوبیت الهی و مقام و منزلت مومنان در پیشگاه خداوندی است. از این روست که منافقان و سست ایمان ها، گمان می کنند که کافران بر اهل ایمان برتری دارند و می بایست برای بهره مندی از منافع دنیوی به آنان تکیه کرد و تحت ولایت ایشان در آمد.(همان) منافقان و سست ایمان ها برای این که خود را در جهان به ظاهر عزتمند کنند،‌عزت را در سایه ولایت کافران و سلطه ایشان می پذیرند و ذلت وابستگی را به عزت دروغین نام و نشان در دنیا می پذیرند و برای دست یابی به عزت و شکوه دروغین به پذیرش سلطه و ولایت کافران اقدام می کنند.(همان)

منافقان به سبب همین اخوت عقیدتی با کافران در خدمت کافران می باشند و در همین چارچوب به امت اسلام و ملت خویش خیانت می ورزند و با کافران برای مبارزه با مسلمانان اعلام آمادگی و همکاری می کنند.(حشر، ایه ۱۱)

سست ایمان ها و منافقان، به سبب اتحاد ظاهری که با کافران دارند، از روش های کافران برای ضربه زدن به جامعه اسلامی از طریق جنگ روانی شایعه سازی، جوک سازی و استهزاء و تمسخر اقدام می کنند و به آیات و مقدسات جامعه اسلامی و مومنان اهانت روا می دارند.(نساء، آیه ۱۴۹)

این گونه است که بزرگ ترین هجمه تبلیغات منفی را از طریق جوک و لطیفه سازی و شایعه پراکنی دروغین علیه مسلمانان و امت و ملت سامان می دهند. در جهان امروز عنوان ابزارهای رسانه را به خدمت می گیرند تا ارزش ها و اهداف مومنان و ملت را به تمسخر گیرند و برای هر مساله ایمانی جوک بسازند و این جوک سازی را چنان ادامه می دهند تا قباحت هر زشتی از میان برداشته شود و قداست هر ارزشی از میان برود. اینان حتی برای خدا جوک و لطیفه درست می کنند و با جوک سازی فرشتگان مقرب الهی را به تمسخر می گیرند چنان که علیه حضرت جبرئیل این کار را می کردند. (همان و ایات دیگر)

آنان تلاش می کنند تا جهت گسترش کفر و معیارها و ارزش های کافران در جامعه و تضعیف عقاید اسلامی مردم، گام هایی را در جامعه بردارند.(نساء، ایات ۸۸ و ۸۹) و در این راه از جوک سازی و تحقیر ارزش ها و قداست ها و اهانت به آنان کم نمی گذارند. اهانت به رهبری و بیان القاب زشت و اتهامات ناروا مانند غارت و چپاول بیت المال و غل و خیانت در آن، افتراهای جنسی و ناموسی و مانند آن از کارهایی است قرآن برای شکستن قداست ها و حرمت های رهبری از ایشان گزارش می کند.(نور، ایه ۱۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۱، توبه ، آیه ۵۸) آنان حتی برای مقابله با اسلام و امت، به انواع پست تهمت و دروغ و افترا اقدام می کنند تا مردم از رهبری دور شوند و گرایش به ایشان پیدا نکنند.(نساء، ایه ۶۱؛ توبه، ایه ۱۰۷) آنان برخورد گستاخانه و بی ادبانه با پیامبران هنگام سخن گفتن و نامه نگاری دارند و نام های بی سلام می فرستند.(توبه، ایات ۴۹ و ۵۸) و بر کارهای مدبرانه و بصیرت گونه پیامبر و رهبری طعن و خرده می گیرند و رفتارهای او را در جامعه اسلامی در مسایل مالی و رهبری و مانند آن نادرست و باطل و ضد حق قلمداد می کنند و بر استبداد رهبری تاکید می کنند.(توبه، ایه ۵۸ و ایات دیگر)

به هر شکلی شده به اذیت و آزار رهبری اقدام می کنند(توبه، ایه ۶۱؛ احزاب، ایه ۴۸) و از سعه صدر و عطوفت رهبری سوء استفاده می کنند.(توبه، ایه ۶۱) آنان تلاش می کنند تا حقایق را وارونه جلوه دهند و دل مردم را خالی کنند و مردم را به سوی باطل بکشانند.(توبه، ایه ۴۸) به انگیزه جاسوسی علیه مسلمانان و ملت در همه جا حضور داشته و گوش به سخنان رهبری دارند تا اطلاعاتی را کسب و به گوش دشمنان برسانند.(مائده، ایه ۴۱)

از قضاوت و حکمت رهبری در مسایل اختلافی سرباز می زنند و با قانون گریزی می کوشند تا خود را تبرئه کنند و دولت و رهبری را متهم به قضاوت ناعادلانه کنند.(نساء، ایات ۶۰ و ۶۱ ؛ نر، ایات ۴۸ و ۵۰)

سست ایمان ها و منافقان جلسات سری و توطئه گرایانه ای را برگزار می کنند و در محافل خویش درباره راه براندازی وخیانت، به رایزنی اقدام می کنند.(نساء، آیه ۸۱)

از ارزش ها و مقدسات برای کارهای پست خویش سوء استفاده می کنند(توبه، ایه ۱۰۷) و با استفاده ابزاری از آن ها خود را از هر گونه تحرک مخالفان خود در امان نگه می دارند و در پشت نقاب ارزش های اسلامی قایم می شوند.(منافقون، ایات ۱ و ۲؛ توبه، ایه ۱۰۷ و آیات دیگر)

به هر حال، ایشان به هر شکلی شده در خدمت بی چون و چرا کافران و دشمنان ملت خویش هستند و از هیچ خیانتی ابا ندارند. بنابراین لازم است تا مومنان با بصیرت خودی را از غیر خودی بازشناسند و از آنان پرهیز کنند و مواظب و مراقب تحرکات آنان باشند.