چرایی بغض و تنفر از دیدگاه قرآن

samamosبغض ضد حب و دوستی و به معنای تنفر نفس از چیزی است که نسبت به آن بی میل باشد. به نظر می رسد که حب و بغض، دو امر متضاد یکی ارزشی و دیگری ضد ارزشی باشد. به این معنا که حب و دوستی، امری ارزشی و مثبت و به عنوان فضلیت باشد و در مقابل بغض و کینه ، امری ضد ارزشی و رذیلت دانسته شود.

اما هنگامی که دقت و تامل بیش تری می شود، این امر آشکار می گردد که حب و بغض را می بایست با توجه به متعلق آن سنجید. بر این اساس نمی توان گفت هر حبی، خوب و پسندیده و هر بغضی ، زشت و ناپسند است؛ زیرا بسیاری از حب ها و دوستی ها، نه تنها پسندیده نیستند بلکه بسیار زشت و غیر سازنده و مانع از رشد و کمال آدمی است ، چنان که می توان موارد بسیاری را نیز یافت که بغض و کینه و تنفر نسبت به آن امری پسندیده و سازنده و موجبات کمال آدمی است. از جمله دسته اول را می توان به حب نسبت به شهوات نفسانی و از دسته دوم به تنفر از شیطان و وسوسه هایش اشاره کرد. از این روست که درباره حب و بغض می بایست با توجه به متعلق آن سنجید و داوری ارزشی کرد. به یک معنا ، حب و بغض خود به خود، امری خنثا می باشد و آن چه به آن بار ارزشی یا ضد ارزشی می بخشد، متعلقات آن ها می باشد.

با این پیش فرض نویسنده به سراغ آیات قرآنی رفته تا تحلیل قرآن را از بغض و تنفر نسبت به اشیاء یا اشخاص به دست دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

بغض پسندیده و ناپسند

در فرهنگ واژگانی قرآن، بغض به عنوان یک امر مهم و اساسی مورد توجه قرار گرفته و شاید بتوان گفت که یکی از کلمات کلیدی در حوزه ایمانی است که قرآن از آن سخن می گوید؛ زیرا ایمان را به حب و دوستی نسبت به خداوند و اولیای الهی و دشمنی و بغض نسبت به بتان و دشمنان خداوند تفسیر و تعبیر کرده اند. شاید عبارت لا اله الا الله ، که حاوی نفی و اثبات است به خوبی وضعیت حب و بغض را بیان می کند.

آیات قرآنی به این معنا توجه می دهد که اصولا برای تحقق ایمان، افزون بر شناخت و معرفت، آن چه مهم تر و اساسی تر است، عاطفه و احساس است که همان میل و گرایش باطنی نسبت به خدا و تنفر و بیزاری نسبت به غیر او و دشمنانش می باشد. این گونه است که حب و بغض و عشق و تنفر به عنوان یک ملاک و معیار بلکه مولفه اساسی ایمان خود را مطرح می کند.

در قرآن واژگانی چون بغض ، اضغان، شنئان ، غل ، مقت و همانند آن، برای بیان این معنا به کار گرفته شده است. هر چند تفاوت هایی معنایی و جزیی میان هر یک از این واژگان وجود دارد ولی در کلیت و عمومیت ، مشترکاتی است که همین معنا و مفهوم مورد نظر را می توان از این الفاظ و واژگان به دست آورد.

از آیات قرآنی این معنا به دست می آید که حب و بغض ، به اعتبار متعلق آن هاست که داوری ارزشی و ضد ارزشی می شود. به این معنا که حب و بغض را می بایست با توجه به متعلقات آن سنجید و آن را امری پسندیده و یا ناپسند دانست. بر این اساس بغض پسندیده ، بغض نسبت به دشمنان خدا و اموری است که خداوند از آن نهی کرده است. چنان که بغض ناپسند بغض داشتن نسبت به مومنان است که این معنا را خداوند به صراحت در آیه ۱۰ سوره حشر بیان کرده است.

خداوند در آیه ۳۵ سوره غافر بغض شدید مومنان نسبت به ستیزه جویان در آیات خداوند بی دلیل و برهان را ، بغض پسندیده و مثبت می شمارد.

شگفت این که خداوند با آن که فرمان می دهد تا مومنان نسبت به اموری زشت و ناپسند و یا دشمنان خداوند بغض داشته باشند و حب و دوستی نسبت به ایشان ابراز نکنند و نداشته باشند، با این همه بر رعایت عدالت حتی نسبت به مشرکان و کافران تاکید می کند ؛ زیرا عدالت و قسط در نظام آفرینش و سنت تکوین و تشریعی خداوند آن چنان مهم است که نمی بایست بغض و کینه نسبت به کافران و مشرکان موجب شود تا عدالت و قسط زیر پا گذاشته شود.(مائده آیه ۸)

خداوند در آیه ۲ و ۸ سوره مائده نیز بر لزوم پرهیز مومنان از تجاوز به حقوق انسان های دیگر حتی نسبت به دشمنانی که مبغوض خود و خداوند است ، تاکید می کند تا این گونه نشان دهد که عدالت و قسط و مراعات حقوق انسانی و کرامت و شرافت بشری بسیار مهم تر و اساسی تر است به گونه ای که به عنوان حکم حاکم بر دیگر احکام حکومت می کند و اجازه ای نفوذ و اجرا به دیگر احکام نمی دهد.

آیه ۱۰ سوره حشر به نکته جالب در باره بغض و بیزاری بشر توجه می دهد. در این آیه از مومنان درخواست شده تا به گونه ای باشند که نسبت به یک دیگر بغض و تنفر نداشته باشند. از این مطلب این معنا به دست می آید که حتی در مومنان بغض و کینه نسبت به یک دیگر وجود دارد، بلکه از آیات ۴۲ و ۴۳ سوره اعراف و نیز ۴۵ تا ۴۷ سوره حجر این مطلب مورد تاکید است که این بغض حتی پیش از ورود به بهشت در مومنانی یافت می شود و خداوند این کینه و بغض را پیش از ورود ایاشن به بهشت از دل هایشان می زداید و از میان می برد.

در این آیات از وجود بغض در دل های مومنان نسبت به برخی دیگر از مومنان سخن به میان آمده است. این بغض به سبب آن که بغض ناپسند است می بایست پیش از ورود ایشان به بهشت از دل هایشان رفع شود و زدوده گردد، زیرا بهشت جایی برای بغض و کینه نیست و مدار زندگی در بهشت حب و دوستی و عشق و محبت است.

به هر حال بغض و بیزاری نسبت به زشتی ها، پلشتی ها، دشمنان خدا و مانند آن ، بغض پسندیده است و اصولا هر مومنی اگر چنین بغض و بیزاری نسبت به این امور نداشته باشد می توان گفت که از دایره ایمان بیرون است. خداوند در آیاتی چون ۳۵ سوره غافر از بغض شدید خود نسبت به ستیزه جویان و کافران سخن می گوید ؛ زیرا که ایشان نسبت به دعوت های برهانی خداوند واکنشی منفی نشان می دهند و بی دلیل و برهان از پذیرش آن سر باز می زنند . این که خداوند نسبت به ایشان بغض می ورزد از آن روست که آنان پس از اتمام حجت و دعوت مکرر ، از حق می گریزند و زیر بار آن نمی روند.(غافر آیه ۱۰ )

خداوند در آیه ۳ سوره صف هم چنین ازکسانی که دیگران را به کارهای خوب و نیک دعوت می کنند و خود از انجام آن خودداری می کنند، بیزاری می جوید و بغض شدید خود را نسبت به آنان بیان می کند.

عوامل بغض خدا

برای این که به روشنی دانسته شود که چه علل و عواملی موجب می شود تا خداوند نسبت به انسانی بغض داشته باشد و مبغوض الهی گردد، نگاهی گذرا به برخی از آن ها می اندازیم.

خداوند در آیه ۲۲ سوره نساء ازدواج شخص با همسر پدر خویش را موجب بغض خود معرفی کرده و از این عمل به عنوان مقت یاد می کند. این نشان می دهد یکی از عوامل ایجاد بغض الهی نسبت به انسان ها، رفتارهای بیرون از دایره معروف می باشد. کسانی که مرتکب اعمال حرامی چون نکاح با محارم می شوند بغض و خشم الهی را نسبت به خویش بر می انگیزند.

چنان که گفته شد گفتار بدون عمل و دعوت دیگران به کاری و ترک آن از سوی شخص دعوت کننده ، عامل دیگری است که خشم و بغض الهی را موجب می شود. آیه ۲ و ۳ سوره صف این عامل بغض الهی را به وضوح تشریح کرده است.

کفر (فاطر آیه ۳۹ و غافر آیه ۱۰) و رد دعوت پیامبران نیز موجب می شود تا بغض الهی نسبت به چنین افرادی برانگیخته شود.(غافر آیه ۱۰) چنان که جدال بدون دلیل در آیات الهی نیز موجب می شود تا خداوند به شدت نسبت به آنان بغض ورزیده و خشم الهی آنان را در بر گیرد.(غافر آیه ۳۵)

این ها نمونه هایی از عوامل ایجادی بغض الهی نسبت به اشخاص است که می بایست با توجه به این نمونه های دریافت که هر گونه تفکر و بینش الحادی و شرک و کفر و یا اعمال و رفتار متضاد با نواهی می تواند خشم و بغض الهی را موجب شود.

بغض دشمنان

همان گونه که مومنان از دشمنان خدا بیزاری می جویند و نسبت به آنان بغض و تنفر دارند، دشمنان خدا نیز نسبت به خدا و مومنان تنفر و بغض دارند.

خداوند در آیات ۱۱۶ و ۱۱۸ سوره آل عمران تبیین می کند که با تعقل و تدبر در رفتار و گفتار دشمنان می توان دریافت که چه کسانی نسبت به مومنان کینه دارند و این که می توان از طریق لحن گفتار ایشان فهمید که بغض و کینه آنان در چه حد و اندازه ای است.

البته بغض به مومنان اختصاصی به کافران و مشرکان ندارد بلکه حتی برخی از اهل کتاب نسبت به مومنان به خدا و پیامبر(ص) کینه و بغض دارند که از آن جمله می توان به کینه مسیحیان ا شاره کرد. البته کینه در میان مسیحیان نسبت به خود آنان نیز وجود دارد، زیرا آنان به سبب نقض پیمان ها و فراموشی آموزه های وحیانی انجیل، گرفتار خشم و غضب الهی شده و خداوند بغض و کینه را در دل های آنان نسبت به یک دیگر گذاشته و آنان تا روز قیامت نسبت به یک دیگر کینه دارند(ماتده آیه ۱۴)

یهودیان نیز به سبب کفر و طغیان های خویش گرفتار چنین کینه ای هستند و خداوند آنان را به سبب همین پیمان شکنی ها و نقض عقود و عهود ، گرفتار کینه و دشمنی نسبت به یک دیگر کرده است.(مائده آیه ۶۴ و نیز ۱۲ و ۱۴ )

از این آیات می توان این معنا را استنباط کرد که پیمان شکنی و در پیش گرفتن رفتار متضاد با ایمان و گفتار خود می تواند زمینه کینه را در جامعه فراهم آورد؛ زیرا یکی از علل سلب اعتماد اجتماعی نسبت به یک دیگر، تضاد در میان قول و عمل و نیز پیمان شکنی و مخالفت با قوانین و آموزه های عقلانی و عقلایی و شرعی می باشد. جامعه ای که مردمانش نسبت به آن چه می گویند عمل نمی کنند و یا برخلاف قوانین رفتار می کنند، دچار بحران سلب اعتماد اجتماعی می شود و هیچ کس به دیگری اعتمادی نمی کند و این گونه است که کینه و نفرت نسبت به یک دیگر افزایش می یابد.

بنابراین می بایست گفت که عمل به قول ها و وعده ها و سازگاری گفتار و رفتار و پای بندی به عهدها و پیمان ها می تواند عامل وفاق اجتماعی و همدلی و محبت در میان افراد جامعه شود.

عوامل بغض

اگر بخواهیم عوامل بغض در مومنان نسبت به کافران را شناسایی کنیم می توانیم به اموری چون بیماردلی ( محمد آیه ۲۹) مخالفت با مومنان و خواسته های به حق ایشان چون عمل به احکام و آموزه های دینی (مائده آیه ۲) شرک و کفر (ممتحنه آیه ۴) نافرمانی نسبت به خدا و رسول (مائده آیه ۹۱ و ۹۲) اشاره کنیم.

البته در میان مومنان اموری چون وسوسه های شیطانی( آیات ۹۰ و ۹۱) نیز به عنوان عاملی مهم شناسایی و معرفی شده است که می بایست مومنان با هوشیاری و توکل و توسل به خداوند و اهل بیت (ع) از این دام رهایی یابند.

البته چنان چه گفته شد به سبب برخی از رفتارهای زشت و ضد الهی چون پیمان شکنی ، برخی از جوامع گرفتار لعن و نفرین الهی می شوند و بغض و کینه در میان آنان به عنوان یک عمل اجتماعی در می آید. چنان که یهودیان و مسیحیان گرفتار چنین نفرین الهی شده ا ند و هرگز نمی توانند از بغض و کینه نسبت به یک دیگر رهایی یابند.(مائده آیه ۶۴)

آثار بغض و کینه

بغض و کینه آثاری چند در زندگی دنیوی و پیامدهای اخروی دارد. از جمله آثار و پیامدهای آن در دنیا می توان به انحراف از عدالت و قسط (مائده آیه ۸) تجاوز از قوانین و عدم مراعات آن (همان ) و شکست و عدم موفقیت در کارها(مائده آیه ۶۴) اشاره کرد.

البته این آثاری که بیان شده است آثار بغض منفی است و گرنه بغض مثبت می تواند موجبات همگرایی و وفاق و هم چنین محبت و کمال را فراهم آورد. کسانی که نسبت به محرمات و عاملان آن کینه و بغض دارند در مسیر تقوای الهی گام بر می دارند و به سوی رفتارهای کمالی سوق می یابند؛ زیرا نفرت و بیزاری از کارهای زشت و پلشت و رفتارهای ضدقانونی و مانند آن موجب می شود تا انسان به سوی کارهای خوب و پسندیده و واجبات گرایش یابد و آن را عاملی برای رشد و تعالی خود قرار دهد. اصولا کسانی که نسبت به زشتی ها و پلشتی ها واکنش منفی نشان ندهند و بغض و بیزاری نداشته باشند نمی توانند از آن پرهیز کنند. بنابراین ریشه تقوای الهی را می بایست در بغض و کینه نسبت به زشتی ها و پلشتی ها جست.