چرایی باطل گرایی در انسان

samamosباطل به معنای امر پوچ و بی ثبات، نمی تواند مطلوب انسان باشد؛ زیرا از نظر انسان خردمند، باطل، ضد ارزش است و مقصد و مقصود آدمی قرار نمی گیرد؛ چرا که انسان در پی امر پوچ، بی ثبات و ناپایدار نمی رود.

اما با این همه دیده می شود که بیش تری مردم که حتی مدعیان خردورزی و خردمندی هستند، گرفتار اموری باطل چون بت پرستی، خرافات، جادو، غنا، لهو و لعب و مانند آن هستند.

نویسنده در این مطلب را مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن، بر آن شد تا تبیین و تحلیل قرآن را از گرایش انسان به باطل روشن نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

حق گرایی، فطرت آدمی

انسان موجودی کمال گرا و نقص گریز است. همین طبیعت آدمی موجب شده است تا هر آن چه را که کمال بداند به عنوان مطلوب و مقصد و مقصود خویش قرار دهد و از هر آن چیزی که نقص است بگریزد و کناره گیرد.

از نظر انسان، هر آن چیزی که از پایداری و ثبات در هستی برخوردار می باشد، امری کمالی است. از این روست که حق، را امری کمالی دانسته و حقیقت جویی و حقیقت گرایی در فطرت وی نهفته است. در برابر باطل به معنای امور بی ثبات و ناپایدار در هستی، امری ضد ارزشی و ضد کمالی دانسته شده و از آن بیزاری می جوید.

انسان ها در جهان به سبب گرایش فطری خود به کمال، در جست و جوی حقیقت و شناسایی آن هستند. از این روست که بخش بزرگی از اندیشه و عمل انسانی صرف شناخت حقایق و قرار گرفتن در مسیر آن و دست یابی به آن است. انسانی که حقی را شناخت تا پای جان در کسب و دفاع از آن تلاش می کند. این بدان معناست که از نظر انسان، شناخت امر کمالی و تحقق آن در زندگی خود و دیگران، از خود جان عزیزتر و گرامی تر می باشد؛ زیرا جهان بی حقیقت و زندگی بی کمال جویی، ارزشی ندارد و آن چیزی که به زندگی انسان معنا و مفهوم واقعی می بخشد، کمال جویی و حقیقت گرایی انسان و دست یابی به آن می باشد.

جهان، آمیزه ای از حق و باطل

با آن که انسان موجودی کمال گرا و حقیقت جوست، اما شرایط جهان انسانی به گونه ای است که نمی تواند به سادگی حق و کمال را بشناسد و در مسیر آن گام بردارد؛ چرا که دنیا، آمیزه ای حق و باطل است. به هر چیزی در این دنیا خوب دقیق شویم در می یابیم که حق و باطل در هم آمیخته است؛ بنابراین نمی توان به سادگی حق را شناخت و بدان گرایش یافت و از باطل گریخت.

خداوند در آیه ۱۷ سوره رعد بیان می کند که دنیا حقیقت یکتا و یگانه ای را به اشکال مختلف و گوناگون نشان می دهد؛ زیرا ظرفیت چیزها در نمایش همان حقیقت یکتا و یگانه، بسیار متفاوت است. این گونه است که هر کسی بر پایه ظرفیت خود، حقیقت را به نمایش می گذارد و گاه حتی نمایش دروغینی را به اجرا در می آورد.

در این آیه به تمثیلی بیان شده است که اگر آب خالص از آسمان فرو ریزد، هنگامی که بر زمین جاری می شود، به سبب تفاوت نهرها، هر نهری بخشی از باران را در خود می گیرد و شکلی بدان می بخشد و با توجه به نوع خاک و گیاه، تغییراتی در همان آب می دهد که کدر و تیره شدن و یا خار و خاشاک با آن همراه گشتن، از جمله این تغییرات است. این گونه است که حقیقت آب در هنگام سیلاب در بستر نهرها و جاری شدن بر خاک ، چنان دگرگون می شود که گاه آبی دیده نمی شود مگر گل و لایی و یا کف و خار و خاشاک چنان سطح آب را در بر می گیرد که آب دیگر به چشم نمی آید.

بنابراین، یکی از مشکلات انسان در مواجه به حقایق هستی، شرایطی است که جهان مادی دارد. این شرایط مقتضی دگرگونی هایی در اصل حقیقت می شود که شناخت حق را دشوار می سازد.

دشواری دیگری که در این میان وجود دارد، بیماردلانی است که برای مقاصدی پست، شرایط را برای شناخت حق سخت تر می کنند. برخی از دشمنان حق و حقیقت از انسان و جنیان، رفتارهایی را انجام می دهند تا حقیقت پنهان شود. این گونه است که حقیقت صاف و روشن را در باطلی می آمیزند تا بتوانند باطل خود را به بهای حقیقت عرضه داشته و بفروشند.

خداوند در آیه ۷۱ سوره آل عمران، گزارش می کند که برخی از افراد دارای علم و آگاهی نسبت به حقیقت، برای اهداف و مقاصدی پست، حق را با باطل در هم می آمیزند و شرایط را برای دیگران سخت تر می سازند تا این گونه نتوانند حق را شناخته و در پی آن روند.

این عمل هر چند که از نظر حکم خرد و خردمندان جایز و روا نیست، ولی عملی است که از سوی بیماردلان، آگاهانه انجام می گیرد.

هر چند که خداوند با نهی از این گونه اعمال در آیاتی از جمله ۷۱ سوره آل عمران و ۴۲ سوره بقره ، بر آن است تا شرایط بیش از پیش برای انسان ها سخت نشود، ولی مشکلی است که جوامع بشری همواره با آن مواجه و رو به رو هستند و کم تر می توان حق را به دور از آمیختگی یافت و شناخت.

اتهام باطل انگاری

مشکل دیگری که در شناخت حق وجود دارد، مشکل اتهاماتی است که از سوی دیگر به حقیقت جو زده می شود. هر کسی که در جست و جوی حقیقت است با سه دسته از انسان ها رو به رو می شود که اجازه نمی دهد تا به سادگی به حقیقت برسد.

دسته نخست کسانی هستند که خود دچار جهل و نادانی هستند. این دسته افراد به سبب نادانی خویش، حق را نمی شناسند. عدم شناخت ایشان نسبت به حق که یک ناتوانی برخاسته از نادانی است، مشکلی را در برابر حقیقت جویان پدید می آورد؛ زیرا حق جو، هر گاه به سوی شناخت حقیقت گامی برمی دارد و باطلی را از حق جدا می کند، با واکنش نادان مواجه می شود.

مشکل زمانی دو چندان می شود که نادان گمان می کند که آن چه در جامعه واقعیت دارد همان حق است. به این معنا که تفاوت و فرقی میان واقعیت ها و حقایق نمی بیند. این در حالی است که هر واقعیتی نمی تواند حقیقت باشد، چنان که هر حقیقتی در جهان واقع تحقق خارجی نمی یابد. بنابراین، دام حضور و وجود واقعیت ها که بخشی یا بسیاری از آن ها باطل هستند، اجازه نمی دهد که نادان حقیقت را بشناسد و طالبان حقیقت را نیز باطل گرا می انگارد.

شما می دانید که فقر، دزدی ، قتل ، جنگ و مانند آن در جهان انسانی، واقعیتی انکار ناپذیر است، ولی این را نیز می دانید که این واقعیت به معنای حقیقت نیست، بلکه حقیقت ضد این امور می باشد. بنابراین، به مبارزه با فقر می پردازید که آن را امری باطل ولی امری واقع می شمارد. اما واقعیت داشتن فقر به معنای حقیقت داشتن آن نیست. انسان خردمند کسی است که واقعیت را می بیند ولی در اندیشه حقیقت است. از این روست که گفته اند مومن، انسانی واقع بین و حقیقت گراست.

اما نادانان و بی خردان به سبب پنداری که از روی نادانی و جهل در ایشان پدید آمده است گمان می کنند که واقعیت ها همان حقایق هستند و جست و جوی حق طلبانه خردمندان را امری باطل می شمارند.

خداوند در آیات ۵۸ و ۸۹ سوره روم به این ناتوانی نادانان از درک حقایق و موضع گیری منفی آنان نسبت به حق جویان اشاره می کند و می فرماید که همین نادانی ایشان موجب شده است تا مومنان حقیقت گرا و حق جو را متهم با باطل گرایی کنند.

دومین مشکلی که در برابر حقیقت گرایان وجود دارد، مشکل انسان های بیمار دلی است که به سبب دوری از فطرت سالم و عقل سلیم، قدرت تشخیص خود را از دست داده و نمی توانند حق را از باطل جدا سازند. در همین آیات از انسان هایی یاد شده است که قلوب و دل هایشان مهر شده و قدرت تشخیص را از دست داده اند.

تفاوت نادان با بیمار دل آن است که نادان، در وضعیتی است که امکان تغییر در وی وجود دارد و محتمل است که به علم و دانایی برسد و جهل برهد، ولی بیمار دل به سبب آن که از فطرت سلیم و سالم خود بیرون رفته است و بر قوه عاقله و تشخیص خود مهر نهاده و در آن را بسته است، نمی تواند از این مشکل برهد. از این روست که گفته اند بیماردلی و یا دل های مهر نهاده و بسته شده ، بهتر از جهل و نادانی است که امکان از میان رفتن آن می رود.

اصولا دل هایی که بر آن مهر نهاده شده باشد، همه چیز را وارونه می بیند و از درک حقیقت و تشخیص آن عاجز و ناتوان است و حتی باطل را عین حقیقت می شمارد. چنین افرادی، یکی از موانع اصلی در برابر حقیقت جویان هستند که به آسانی به سبب همان نگرش واژگونه نسبت به مسایل و عدم قدرت تشخیص، حقیقت جویان را متهم به باطل گرایی می کنند؛ زیرا حقایق را باطل و باطل را عین حقیقت می پندارند و در جهل مرکب خود گرفتار هستند و دیگران را نیز متهم به باطل گرایی می کنند.

سومین مشکل در برابر حق جویان و اتهام زنی نسبت به ایشان، کافرانی هستند که اصولا با هر حق و حقیقت دشمنی دارند. در همین آیه ۵۸ سوره روم ، کفر به عنوان مهم ترین عامل در متهم ساختن پیامبر (ص) و مومنان معرفی شده است؛ زیرا کافران باطل خود را عین حقیقت می شمارند و حقیقتی که پیامبر(ص) ارایه می دهد و مومنان آن را می پذیرند عین باطل می پندارند. همین اتهام زنی از سوی کافران، یکی از موانع در سر راه حقیقت جویان است که در این آیه تبیین شده است.

باطل گرایی، شادمانی گذرا

با آن چه بیان شده می توان علل و چرایی باطل گرایی در افراد را نیز به دست آورد. به این معنا که آدمی به سبب نادانی، مهر شدن دل ها و کفر به سوی باطل گرایش داشته و علیه حق می ستیزد. این گونه است که وضع را برای خود و دیگران مشکل می سازد.

حقیقت جویان، برای اثبات هر باطلی می بایست تلاش مضاعفی داشته باشند تا پس از بررسی و تحقیق کامل، بطلان امری را آشکار سازند؛ به ویژه آن که همواره در این جهان حق و باطل در هم آمیخته است.

به عنوان نمونه، اشغالگرانی که مردمانی را از خانه و کاشانه خود آواره ساخته اند، قتل و کشتار آنان در مقام دفاع از خود معرفی می شوند و مردمان آواره خواهان حق خویش، به عنوان تروریست و جنگ طلب معرفی می شوند و مدال های صلح به اشغالگران داده می شود؛ چرا برخی تنها به وضعیت کنونی اشغالگران نگاه می کنند و واقعیت را همان حقیقت بر می شمارند. به این معنا که تن به واقعیت دادن عین پذیرش حق دانسته شده و مبارزه با اشغالگران عین ظلم و باطل معرفی می شود.

این در حالی است که عقل و خرد حکم می کند که نه تنها واقعیت را عین حق نشمرد بلکه می بایست به این نکته توجه داشت که اضطرار بالاختیار شخص را از اختیار بیرون نمی برد. به این معنا که اگر شخصی خود را به اختیار به اضطراری افکنده باشد نمی توان وی را مختار ندانست.

آن چه بیان شد در حقیقت بیانگر این معناست که نمی توان به سادگی حقیقت را در میان واقعیت هایی شناخت که آمیخته با حق و باطل است.

ولی می بایست دانست که حقایق برای فطرت سالم و عقل سلیم روشن و آشکار است. به عنوان نمونه انسان سالم و خردمند، هرگز شکی در بطلان اموری چون آواره سازی(حج، آیات ۳۹ و ۴۰)، استکبارورزی(اعراف، آیه ۱۴۶)، تجاوزگری(اعراف، آیه ۳۳) ، حرام خواری(بقره، آیه ۱۸۸)، رشوه(همان)، غنا و آهنگ های لهوی(حج، آیه ۳۰) و مانند آن ندارد؛ ولی از آن جایی که انسان اهل توجیه است، حتی پس از شناخت حق از باطل، می کوشد تا این امور به گونه ای جلوه دهد که حق باشد. در این میان، انسان های کافر و ظالم ، به سبب حق گریزی و باطل گرایی تلاش می کنند که این امور باطل را حق جلوه دهند. البته چنان که گفته شد، کسانی که مهر بر دلهایشان نهاده شده است به سبب نگرش واژگونه به امور ، باطل را حق می پندارند و در تقویت و گسترش آن می کوشند.

کافران به سبب پیروی از باطل ، موجبات تباهی حتی اعمال خوب را سبب می شوند.(محمد،آیات ۱ و ۳) و ایمان به باطل زیان و خسارت ابدی ایشان را رقم می زند(عنکبوت، آیه ۵۲) و سرزنش خداوندی را در قیامت به همراه خواهد داشت.(نحل، ایه ۷۲ و نیز عنکبوت ، آیه ۶۷)

این گونه است که شادمانی برخاسته از باطل گرایی ایشان دوامی نخواهد یافت و حتی بسیاری از باطل گرایان سرانجام بد و شومی را می بایست در این دنیا تجربه کنند.

خداوند در آیات ۷۱ تا ۷۶ سوره غافر تصویری از متکبران و مستکبران به نمایش می گذارد که در آن به شادمانی مشغول هستند ولی این شادمانی دیری نمی پاید که به عذاب و غم و اندوه تبدیل می شود.

کسانی که درباره خداوند سخنانی باطل بر زبان می آورند در همین دنیا هنگام جان کندن با عذابی سخت مواجه خواهند شد و در می یابند که این سخنان باطل و ناروا تا چه اندازه برای ایشان گران تمام شده است.(انعام، آیه ۹۳)

هم چنین افرادی که به مجالس لهو و لعب و غنا می روند و چنین اعمال باطلی را انجام می دهند هم فرصت طلایی عمر کوتاه خود را در دنیا از دست می دهند و هم زمینه برای بسیاری از گناهان را در خود ایجاد می کنند.

عاقبت شوم باطل گرایان می بایست انسان های خردمند را بیدار و هوشیار کند و اجازه ندهد تا در دام باطل و باطل گرایان بیافتند. خداوند اهل باطل و باطل گرایان را انسان های زیانکار بر می شمارد؛ زیرا در قیامت چیزی در اختیار ندارند؛ چرا که باطل به معنای پوچی است و از این روست که باطل گرایان در قیامت وزنی ندارند؛ زیرا پوچ و باطل وزنی ندارد. این همان خسران و زیان آشکاری است که می بایست غم و اندوه را بر دل ها حاکم نماید.(غافر، آیه ۷۸)

به هر حال، باطل گرایی در انسان امری فطری نیست، بلکه فطرت انسان به سوی کمال و حق می رود ولی از آن جایی که انسان ها گرفتار یا جهالت یا توهم یا مهمور شدن دل می شوند و از فطرت خود بیرون می روند، به باطل گرایش می یابند.

بنابراین برای این که از این مشکل باطل گرایی رهایی یابیم می بایست همواره متوجه این امور شده و به دانش و آگاهی توجه کرده و اجازه ندهیم تا فطرت ما با کارهای زشت بسته و یا مهمور شود.