چرایی انکار معاد و رستاخیز

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

برخی از مسایل فلسفی و کلامی نقش مستقیم و تاثیرگذاری در انتخاب سبک زندگی بشر دارد. از جمله این مسایل می توان به مساله معاد و رستاخیز اشاره کرد؛ زیرا پذیرش معاد و انکار آن،‌ به معنای پذیرش هدفمندی در آفرینش به ویژه آفرینش انسان و حسابرسی از سوی خداوند دارد. از این رو، کسی که قایل به معاد و حسابرسی در آن روز، رفتار امروز خویش را به گونه ای تنظیم می کند که بتواند پاسخ روشن و مناسبی در آن روز داشته باشد.

اگر به دانشی گفته شود که در پایان سال امتحان و پاداش و کیفری است و به او گفته شود که می بایست بر اساس درس هایی که در طول سال داده می شود، در آن روز امتحان پاسخ گو باشید،‌ بی گمان در خواندن و مطالعه درس و حفظ و یادگیری آن کوشا می شود. اما اگر اصلا امتحان و پاداش و کیفری در میان نباشد، کم تر دانش آموزی خود را ملزم به خواندن و یادگیری درس می کند.

پذیرش معاد و حسابرسی و انکار آن نیز وضعیت شخص را همانند دانش آموز تحت تاثیر مستقیم قرار می دهد و رفتارهای متفاوتی از وی سر می زند.

نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن است تا چرایی و فلسفه انکار معاد و حساب و کتاب رستاخیز از سوی برخی از انسان ها را بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

معاد، نشانه ای از هدفمندی آفرینش

انسان ها همواره در برابر برخی از مسایل فلسفی و کلامی قرار می گیرند که گریزی از پاسخ گویی به آن ها ندارند. هر کسی فلسفه زندگی خودش را دارد که بر گرفته از شناخت مبتنی بر منابع و ابزارهای شناختی است. از این رو، هر انسانی خواسته یا ناخواسته، فیلسوفی است و برای خود فلسفه ای دارد و نمی توان انسانی را یافت که فلسفه ای نداشته باشد؛ زیرا انکار فلسفه خود یک نوع فلسفیدن و تفکر فلسفی است.

خداوند این معنا را به شکل این که هر کسی دینی دارد بیان کرده است؛ زیرا دین به یک معنا همان اندیشه فلسفی شخص به جهان و تنظیم موقعیت و رفتار خود بر اساس همان اندیشه فلسفی است. از این روست که به پیامبر(ص) می فرماید تا با کافران و مشرکان و بت پرستانی که حاضر به پذیرش دین توحید و فلسفه و اندیشه اسلامی نمی شوند، بگوید هر کس بر دین خودش عمل کند تا بعد معلوم شود که حق با چه کسی است.(سوره کافرون)

بر اساس آموزه های قرآنی، هر انسانی، دین و یک نوع اندیشه و تفکر فلسفی دارد که بر اساس آن زندگی خود را سامان می دهد و سبک زندگی خویش را بر بنیاد آن می سازد.

کسانی که تفکر فلسفی آنان بر بینش و نگرش اسلامی سامان یافته است، خداوند را می پذیرند که رحمان و رحیم، رب العالمین و مالک یوم الدین است. این بدان معناست که جهان را آفریدگاری است که پروردگار جهانیان می باشد و به هدفی آفریده ها را آفریده است و در روز رستاخیز و پاداش،‌ به حساب و کتاب آنان رسیدگی می کند و بر پایه امتیازی که کسب کرده اند، پاداش می دهد.

چنین اندیشه و تفکر فلسفی به هستی و آفرینش، تمامی ابعاد زندگی بشر را تحت تاثیر مستقیم و غیر مستقیم خود قرار می دهد و سبک زندگی انسان را متحول می کند. به این معنا که انکار هر یک از این اصول، موجب تغییرات شگرفی در سبک زندگی بشر می شود. کسی که خدا را از ریشه منکر است، همه چیز را اتفاق و بیهوده و عبث می انگارد و به چیزی اعتقادی ندارد و پای بند هیچ اصل اخلاقی و عقلانی و عقلایی نیست.

اگر خدا را بپذیرد ولی ربوبیت و پروردگاری را مختص او نداند و برای چیزهای دیگر نیز پروردگاری و ربوبیت قایل شود، دست به دامن دیگران می شود و تنها خداوند را معبود خویش نمی گیرد و برای رضایت دیگران به پرستش آنان می پردازد و این گونه است که مشرک و بت پرست و مانند آن می شود.

اگر آفریدگاری و پروردگاری را بپذیرد،‌ ولی مالک یوم الدین و رستاخیز و معادش نشمارد، تنها به دستورهای پرورشی خداوند گوش نمی دهد و تنها به اطاعت از آموزه های الهی نمی پردازد،‌ بلکه به دستورهای پرورشی دیگران نیز گوش می دهد که آنان را موثر در آخرت و قیامت می داند؛ اما اگر تنها خداوند را آفریدگار و پروردگار و مالک روز جزا بداند،‌ تنها او را عبادت می کند و تنها از دستورهای پرورشی خداوند اطاعت می کند و می کوشد تا با اطاعت از این آموزه های دستوری و پرورشی خداوند، خود را چنان بسازد که خداوند خواسته است تا در روز امتحان و حساب و کتاب،‌ چنان باشد که خدا خواسته است. این گونه است که سبک زندگی چنین شخصی همواره و همیشه خدایی خواهد بود.

معاد و رستاخیز داشتن برای آفرینش به معنای وجود حکمت، هدف و فلسفه ای برای هستی است؛ زیرا دنیا در این میان همانند کلاس های درس است که شرکت کنندگان آن دانش آموزانی درس آخرت هستند و می بایست به گونه ای درس زندگی را بیاموزند که مورد رضایت و خشنودی خداوند است و بتواند در امتحان آخرت به فوز رستگاری برسد و قبول شود. از این روست که در قرآن از کسانی که بر اساس آموزه های قرآنی و اسلامی عمل کرده و سبک زندگی خود را بر اساس آن سامان داده اند، به عنوان فائزون و برندگان در آزمون سراسری معرفی می کند که در آخرت سربلند و سرافراز به خداوند آفریدگار و پروردگارشان می نگرند و مسرور و خشنود به وی می نگرند.(توبه، آیه ۲۰؛ حشر، آیه ۲۰؛ قیامت، آیات ۲۲ و ۲۳)

آموزه های کتب آسمانی درباره معاد

بی گمان قرآن تنها کتاب وحیانی است که معاد را در محور اصلی آموزه های خود قرار داده است. پیامبران پیشین بیش ترین تاکید خود را بر پروردگاری خداوند قرار داده و از هر گونه شرک در توحید و ربوبیت برحذر می داشتند و دعوت به عبودیت و پرستش خداوند می کردند.

البته پیامبران همه از معاد و رستاخیز گفته و مردمان را از آن برحذر داشته اند. بر اساس گزارش های قرآنی، حتی یهودیان و مسیحیان بر این باور بودند که آنان تنها وارثان بهشت هستند.(بقره، آیه ۱۱۱) یعنی یهودیان می گفتند جز یهودی کسی وارد بهشت نمی شود؛ زیرا یهودیان فرزندان و محبوب خداوند هستند.(مائده، آیه ۱۸) در برابر مسیحیان می گفتند تنها مسیحی است که وارد بهشت می شود و جز ایشان کسی به آن وارد نخواهد شد.

از آموزه و گزارش های قرآنی مى آید که تمام شرایع آسمانى در اصل معاد مشترک بوده اند و همه پیامبران مردم را به خداى یگانه واعتقاد به روز حساب و پاداش فرا مى خوانده اند. خداوند در این باره می فرماید: ان الله اشترى من المومنین انفسهم واموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فى سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعدا علیه حقا فى التوراه والانجیل والقرآن.. .. » (سوره توبه آیه ۱۱ سوره اعراف آیه ۵۹ سوره شعراء آیه ۱۳۵ سوره طه آیه ۱۴ سوره مریم آیه ۳۱).

در آیه شریفه، خداوند اعلام مى دارد کسانى که در راه خدا پیکار کنند بهشت براى آنان است واین وعده اى است که در تورات وانجیل و قرآن داده شده است.

هم چنین قرآن در چندین مورد از حضرت موسى ( ع ) نقل مى کند که مردم را به پرستش خدا وایمان به آخرت دعوت کرده است.

درباره یهودیان زمان ظهور پیامبراسلام (ص ) نیز مى فرماید: «قالو لن یدخل الجنه الا من کان هودااو نصارى تلک امانیهم قل فاتوا برهانکم ان کنتم صادقین؛ و گفتند: هیچ کس به بهشت در نیاید مگر کسى که یهودى یا مسیحى گشت. آن تمناهاى ایشان است. بگو: اگر راست مى گویید برهان خویش ارائه دهید. (سوره بقره آیه ۱۱۱)

و یا مى گویند: هیچ گاه پیروان یهود جز چند روزى به جهنم نمى روند. ( بقره، آیه ۸۰) بدین ترتیب معلوم مى شود که عقیده به بهشت و جهنم در میان آنان بوده است.

در پنج سفر تورات به صراحت از عقیده به معاد و بهشت و جهنم سخنى به میان نیامده است. تورات کنونی موجود در دست یهودیان، ثواب و عقاب حساب و کتاب را مخصوص این جهان دانسته و به بنى اسرائیل وعده داده که در صورت ایمان و اطاعت از دستورهای خدا محصولات ایشان پرخیر و برکت خواهد شد و ایشان بر دشمنان چیره خواهند شد و در صورت عصیان نعمت و برکت از آنان سلب شده و نکبت و بلا بر آنان نازل خواهد گردید.

در تورات کنونی حتى تهدیدات وانذاراتى که از موسى ( ع ) نسبت به دشمنان موجود است محدود به همین جهان است و اشاره ای به آخرت و معاد و حساب و کتاب قیامتی در آن نیست.

علامه طباطبایی در کتاب شیعه در اسلام در بخش معاد آن مطرح می کند که در کتاب تورات کنونی سخنی از معاد به میان نیامده است.

اما در اناجیل موجود و کتابهاى دینى مسیحیان مکرر از بهشت و دوزخ و برزخ سخن گفته شده و این که شخص در ملکوت خدا وارد شده و خداوند بین مردگان حکم به عدالت می کند.

درانجیل متى لوقا ویوحنا آمده است: خداوند براى مومنین حیات جاودانى مقرر داشته است. درجاى دیگر از آن آمده است: و مغضوبین و منفورین درگاه او مردمانى هستند که همواره در جهنم غفلت و بى خبرى به سر مى برند. عذاب و هلاکت مخصوص گناهکاران است.

هم چنین در اناجیل کنونی در موارد مختلف به توصیف جهنم، قیامت و قیام مردم از قبرها پرداخته شده است.

با این همه این قرآن است که بیش تر توجه را به معاد داشته و بسیاری از جزئیات و مسایل آن را مطرح کرده است. از این جهت قرآن نسبت به مساله معاد یک استثنا است؛ زیرا هر آن چه که لازم است بشر درباره معاد بداند و بر اساس آن سبک زندگی دنیوی خودش را بسازد، گفته شده است.

زمینه ها و انگیزه های انکار معاد

از نظر قرآن، مساله معاد مساله مهم و اساسی است که می بایست همواره مورد توجه قرار گیرد و هر گونه غفلت از آن همانند غفلت از خداوند جز زیان و خسران برای آدمی چیزی ندارد؛ زیرا توجه به مساله معاد به معنای توجه به خداوند، عبودیت و اطاعت از خدا و آموزه های وحیانی اوست.

منکران معاد کسانی هستند که یا آفریدگاری خدا یا پروردگاری یا فلسفه آفرینش و حکمت خداوندی را منکر هستند و معتقدند که حتی اگر خدایی باشد که آفریدگار و پروردگار است، ولی زندگی که خدا برای موجودات از جمله انسان ساخته، محدود به زندگی دنیوی است و هیچ جهان دیگری نیست که در آن پاداش و کیفری برای بشر باشد.(اسراءف ایات ۴۹ و ۹۸؛ مومنون، آیات ۳۶ و ۳۷ و ۸۱؛ نمل، آیات ۶۴ تا ۶۷ و آیات دیگر)

برخی از منکران کسانی هستند که از مبدای پیداش انسان آگاه هستند و آفریدگار را می شناسند، ولی برای آن شگفت آور و مستبعد است که دوباره معاد و رستاخیزی باشد و جان ها در جهان دیگر به جسمی بر گردد.(رعد، آیه ۵؛ عنکبوت، آیه ۱۹؛ مریم، آیات ۶۶ و ۶۷) اینان علی رغم آن که متوجه به آفرینش آسمان و زمین از سوی خداوند است که از هیچ آن ها را آفریده است، ولی منکر معاد می شوند.(سباء، آیات ۷ و ۹؛‌تفسیر التحریر و التنویر، ج ۱۱، جزء ۲۲، ص ۱۵۲)

این در حالی است که اگر شخص به آفرینش ابتدایی موجودات و انسان توجه کند(روم، آیه ۲۷) و ببیند که چگونه خداوند مثلا از خاک یا نطفه بشری را آفریده است(یس، آیات ۷۷ تا ۸۲ و آیات دیگر) به سادگی می دانست که حیات مجدد موجودات و معاد آدمیان کاری بس آسان تر و سهل تر برای خداوند است.(روم، ایات ۲۷ و ۵۰؛ ابراهیمفایات ۱۹ تا ۲۱؛ نحل ، ایات ۳۸ و ۴۰ و آیات دیگر)

از نظر قرآن آفرینش مجدد و معاد همه موجودات برای خداوند همانند خلقت و آفرینش یک نفس و جان است.(لقمان، ایه ۲۸) اگر خداوند بخواهد همه موجودات را از میان می برد و نظام دیگری را می آفریند بی آن که این کار بر خداوند سخت و دشوار باشد.(فاطر، ایات ۱۶ و ۱۷؛ ق، ایه ۱۵)

اگر انسان به اطراف خود نگاه کند می بیند که هر روز به شکلی معاد در جهان صورت می گیرد بی آن که بر خداوند سخت و دشوار باشد. هر روز گیاهان می میرند و زمین مرده دوباره حیات و زندگی می گیرد.(غافر، ایات ۶۷ و ۶۸ ؛ روم، ایه ۵۰ ) ساخت جهان دیگری برای خداوند به همین اندازه آسان است.(عنکبوت، آیات ۱۹ و ۲۰)

از نظر قرآن همه هستی به یک کن فیکون ساخته و پرداخته می شود(یس، ایه ۸۲) پس کار سختی برای خداوند نیست که دوباره معادی برای آنان داشته باشد و حیات مجددی در جهانی دیگر به آنان بدهد در حالی که زمین و آسمان را از میان برده و زمین و آسمانی گسترده تر آفریده است.(آل عمران، آیه ۱۳۳؛ ابراهیم، آیه ۴۸)

اما چرا کسی منکر رستاخیز و حساب و کتاب آن می شود؟ در پاسخ قرآن به تحلیل بینش و نگرش های منکران می پردازد.

از نظر قرآن زمینه چنین گرایش و تفکری در بشر را می بایست در اموری چون عدم تفکر در هستی و هدفمندی آفرینش جست. کسانی که برای جهان حکمت و هدفی فرض نمی کنند، به انکار قیامت و رستاخیز می پردازند.(روم،ایات ۷ و ۸)

برخی دیگر به انکار رو می آورند، چون در پی تحقیقات علمی نمی روند و به باورهای ظنی و گمانی خود بسنده می کنند. اینان با آن که همواره در شک و تردید هستند ولی به قاطعیت انکار آخرت می کنند.(نمل، ایات ۶۷ و۶۸، ق ، ایات ۱۱ و ۱۵)

جهل و نادانی(نحل، ایه ۳۸؛ مومنون،آیات ۸۱ تا ۸۴؛ جاثیه، آیات ۲۲ و ۲۶) در کنار روحیه تجاوزگری (مطففین، آیات ۱۱ و ۱۲) و آزادی خواهی مطلق (قیامت،ایات ۵ و ۶) و انجام گناه و جرم و تبهکاری و تمایل به فجور(همان و نیز نمل، ایات ۶۷ و ۶۹؛ مطففین، ایات ۱۱ و ۱۲) موجب می شود که به انکار رستاخیز و معاد بپردازند.

کسانی که گناه می کنند ابزارها و منابع شناختی خود را کور می کنند و ترسیم وارونه از همه چیز ارایه می دهند و قدرت تشخیص حق و باطل را از دست می دهند و منکر حقیقتی چون قیامت و رستاخیز و حساب و کتاب آن می شوند.

برخی دیگر به سبب روحیه آزادی خواهی به صورت مطلق و عدم گرایش به قید و بندها منکر قیامت هستند؛ زیرا پذیرش قیامت مانند گفتن حرف الف است که می بایست تا ی آن را بیاموزد و عمل کند. پس اگر منکر قیامت شود، دیگر نیازی نیست که خود را به قید و بندی گرفتار کند و از چیزی به عنوان حکم و دستور عقل و اخلاق و خدا و پیامبر اطاعت کند.

بلکه از مردمان نیز با آن که در اصل منکر قیامت نیستند ولی به سبب روحیه تکبر و تجاوزگری، دوست ندارند در قید و بند حکم عقل و شرعی باشند. از این رو، به انکار قیامت می پردازند تا پای بند هیچ قانونی نشوند. خداوند در آیات پیش گفته این ها را از مهم ترین علل و عوامل انکار قیامت می داند.

آثار انکار قیامت و حساب و کتاب نیز روشن است؛ زیرا منکران قیامت، انسان های پوچگرا(مومنون، آیه ۱۵، دخان، آیات ۳۵ تا ۳۸)، بی قید و بند و رها از هر قانون و اخلاق و وجدان(قیامت، آیه ۵ و ۶)، تجاوز گر و ظالم(رعد، آیات ۵ و ۶)، کافر به پروردگاری خداوند(رعد، آیه ۵) و گمراه هستند.(واقعه، آیات ۴۷ تا ۵۱)

از نظر روحی و روانی نیز مردمانی اندوهگین و افسرده هستند؛ زیرا پوچ گرایی و پوچ پنداری آنان موجب می شود که به سرعت خوشی زیر دل ایشان را می زند و دست به خودکشی می زنند و از افسردگی مانند مار در خود چنبره می زنند، هر چند که مدتی در جوانی شاد و شنگول هستند و بدمستی های زیادی دارند ولی به زودی از همه بی بند و باری های خسته می شوند و نومید از زندگی دیگر، در خود فرو می روند و ازدرون فرومی پاشند.

از این روست که خداوند ایشان را خاسر و زیانکار معرفی می کند، زیرا کسانی هستند که سرمایه های وجودی خویش را تباه ساخته اند و چیزی ندارند که بر ترازوی قیامت سنگینی کند.(صافات، آیات ۱۵ و ۲۰ ؛ احقاف، ایات ۱۷ و ۱۸) این گونه است که در قیامت ذلیل و خوار هستند و خود را سرزنش می کنند و حسرت می خورند.(صافات، آیات ۱۵ تا ۱۸ و ایات دیگر)

چنان که دیدیم سبک زندگی انسان با پذیرش هر یک از این اصول تا چه اندازه تغییر می کند و رفتار آدمی به طور مستقیم و غیر مستقیم تحت تاثیر پاسخ گویی انسان به این گونه مسایل کلامی و فلسفی است. پس می بایست بیش ترین توجه را به این مسائل در حوزه آموزش و پرورش داشت و کودکان را بر اساس معیارهای فلسفی و کلامی اسلام آموزش و پرورش داد تا سبک زندگی خود را در چارچوب اسلام سامان دهند.