چرایی اقدام و عمل در اقتصاد مقاومتی

بسم الله الرحمن الرحیم

غایت و هدف ، هماره نخستین در مقام اندیشه و تصور و نیز تصدیق و آخرین چیز در مقام اراده و عمل و خارج است. به این معنا که نخستین چیزی که انسان را به کاری بر می انگیزاند، غایت و هدفی است که می خواهد به آن برسد، ولی آخرین چیزی که به آن می رسد همین غایت است؛ زیرا باید مقتضیات فراهم و موانع برطرف شود. اگر اقتصاد مقاومتی به عنوان یک غایت و هدف مد نظر قرار می گیرد، در مقام خارج زمانی تحقق خواهد یافت که همه شرایط تحقق یافته و موانع برطرف شود. در این میان عزم و اراده جدی برای عمل، مهم ترین شرط تحقق است که شاید در اقتصاد مقاومتی هنوز تحقق نیافته است؛ از این روست که مقام معظم رهبری بر عنصر اقدام و عمل تاکید دارد. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا چرایی ضرورت و لزوم عزم و اراده جدی و همت عالی را در تحقق اقتصاد مقاومتی تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

اقتصاد مقاومتی یک غایت در فرهنگ قرآنی

خداوند در آیه ۵ سوره نساء، اقتصاد را مایه قوام و استواری یک جامعه دانسته است. به این معنا که اگر جامعه را یک خیمه و چادر در نظر بگیریم، برای برپایی آن نیازمند ستون هایی هستیم که دست کم چهار سوی این چادر را بر پا دارد. اما در این میان یک ستون دیگر که اساسی و بنیادی ترین ستون خیمه جامعه است، ستون میانی آن است که در حقیقت چادر جامعه را برپا داشته و به شکل نهایی کامل می کند. این ستون میانی برای جامعه، همان اقتصاد است؛ زیرا بدون ستون میانی یعنی اقتصاد، چادر جامعه بشری نیمه و نصف است و آن چنان باید و شاید قابل استفاده نیست و یا به سختی قابل استفاده خواهد بود که خود عامل مردم گریزی از آن جامعه به سوی جوامع دیگری بشری خواهد بود که این ستون میانی اقتصادی جامعه برپا است. این گونه است که مهاجرت ها از جوامعی که اقتصاد آن محکم و استوار و پا برجا نیست، به سمت و سوی جوامعی که از استواری برخوردار است، انجام می گیرد. مهاجرت خرد و کوچک از جوامع کوچک یا بزرگ روستایی، شهری، کشوری، به جوامع دیگر در همین چارچوب انجام می گیرد. از این روست که وقتی یک اقتصاد روستایی قوی و استوار شود، کوچ عکس، انجام می گیرد و مردم از اقتصاد شهری ضعیف و سست به روستایی با اقتصاد قوی کوچ می کنند.

البته باید توجه داشت که اسلام و قرآن، اقتصاد را زیربنا و غایت نهایی بشریت نمی داند، ولی آن را برای جوامع در قالب زیربنا تعریف می کند؛ زیرا یک اقتصاد دارای قوام و استواری که هم از درون بر پایه ها و بنیادهای علمی و عملی محکم شده و هیچ نیازی به بیرون از خود ندارد، و هم از بیرون تحت فشار فرو نمی پاشد و از مقاومت در برابر فشارهای خارجی و بیرونی برخوردار است، بنیاد هر جامعه ای است؛ چرا که جامعه انسانی و بشری به هدف و غایت تامین نیازهای غریزی و فطری شکل می گیرد؛ زیرا انسان به گونه ای آفریده شده که بدون اجتماع نمی تواند همه نیازهای مادی و معنوی خود را برآورده سازد و تنها در یک اجتماع است که افراد انسانی می توانند نیازهای غریزی و فطری را خود را برآورده سازند.

از نظر قرآن، مهم ترین و اساسی ترین نیازهای انسانی، امنیت و آرامش و آسایش است. این دو عنصر اساسی یعنی آرامش و آسایش معنا و مفهوم سعادت و خوشبختی را شکل می بخشد. پس هر انسانی زمانی احساس خوشبختی و سعادت می کند که آرامش و آسایش را برای خود فراهم دیده باشد و هر گاه یکی از این دو عنصر و مولفه اساسی وجود نداشته باشد، احساس بدبختی و شقاوت به انسان دست می دهد و همین عنصر نارضایتی مردم از جامعه و وضعیت موجود را سبب می شود و انسان ها را به مخالفت با ساختار جامعه فعلی در قالب عدم مشروعیت سیاسی و اجتماعی نظام سیاسی وادار می سازد و در صورت ناتوانی در ایجاد تغییر ، زمینه کوچ و مهاجرت گسترده مردم از آن جامعه به جوامع دیگر را موجب می شود.

به سخن دیگر، وقتی مردم در یک جامعه احساس کنند که فاقد خوشبختی و سعادت هستند و جامعه ناتوان از تامین آن است، در دو شکل مخالفت و یا کوچ با آن مبارزه می کند. در حقیقت، کوچ و مهاجرت نوع مبارزه منفی با این جامعه است؛ زیرا از نظر این افراد، ساختار این جامعه ، مشروعیت خود را از دست داده است؛ چرا که ناتوان از تامین فلسفه وجودی و هدف غایی خود ، یعنی تامین آرامش و آسایش است؛ پس اگر امکان تغییر ساختار فراهم باشد، آن را تغییر می دهند و اگر ناتوان از تغییر باشند، در قالب مبارزه منفی، کوچ و مهاجرت از آن جامعه را در دستور خود رقم می زنند.

خداوند در آیاتی قرآنی بر دو عنصر اساسی شکل گیری و فلسفه وجودی جوامع بشری، در قالب آرامش و آسایش تاکید می کند. از جمله خداوند در آیه ۴ سوره قریش، ضمن تبیین نعمت های خداوند به این قوم می فرماید: الَّذِی أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ؛ همان که آنها را در هنگام گرسنگی طعام داد و آنان را از ترس و خطر ایمن ساخت. هم چنین در وصف یک جامعه موفق می فرماید: وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْیَهً کَانَتْ آمِنَهً مُّطْمَئِنَّهً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن کُلِّ مَکَانٍ؛ و خدا شهرى را مثل زده است که امن و امان بود و روزیش از هر سو فراوان مى رسید.(نحل، آیه ۱۲۸)

پس از نظر قرآن، جامعه ای کامل است که از دو عنصر آسایش و آرامش برخوردار باشد. البته گاه آرامش و امنیت را مقدم داشته و گاه دیگر آسایش و رفاه را مقدم می دارد؛ این تقدم و تاخر عناصر آرامش و آسایش از آن روست که جوامع نخست به تامین امنیت جانی اقدام می کنند و سپس راه کاری برای تامین غذا می جویند و گاه می شود که یک امنیت ثانوی مراد است که در آن صورت غذا و امنیت غذایی مقدم می شود.

به هر حال، جامعه بشری در سایه امنیت و آرامش و آسایش و رفاه اقتصادی احساس خوشبختی می کنند؛ زیرا نیازهای مادی و معنوی و جسمی و عاطفی خود را تامین یافته می یابند.

از نظر قرآن، تامین اقتصاد مقاومتی یعنی اقتصادی که بر پایه های خود استوار بوده و نیازی به بیرون نداشته و نیز توان مقابله با هر گونه فشار و تهدید بیرونی را دارا است، به عنوان یک غایت برای جوامع بشری تعریف شده است.

هم چنین خداوند در آیات قرآنی بیان می کند که یکی از ماموریت های بشر در زندگی دنیوی به عنوان خلیفه الهی، آبادانی و استعمار زمین و تغییر مثبت در آن برای کمال بخشی به عناصر زمینی است. از این روست که خلیفه الهی باید برای این تغییر مثبت تلاش کند و آبادانی زمین را به عنوان یک غایت و راهبرد در زندگی دنیوی تعریف کند.(هود، آیه ۶۱)

از سوی دیگر در آیات قرآنی با قراردادن زکات و انفاق در کنار نماز بر آن است تا نشان دهد عبادت اسلامی در حوزه فردی و اجتماعی تعریف می شود. این که شخص باید انفاق کند به معنا و مفهوم این است که هر کسی باید به عنوان یک عبادت و وظیفه و تکلیف دینی تلاش کند تا تولید و درآمد اقتصادی داشته باشد؛ زیرا بدون درآمد ، انفاق معنایی ندارد. پس وقتی خداوند در آیات ۲ و ۳ سوره بقره، از وجوب انفاق در کنار نماز سخن می گوید در حقیقت بر این نکته تاکید می کند که بندگی و عبادت خداوند بدون تولید اقتصادی و انفاق بخشی از درآمد معنا و مفهومی ندارد. پس باید گفت از نظر قرآن، اقتصاد مقاومتی که می تواند خود را بر پا نگه دارد و حتی حامی اقتصادهای ناتوانی افراد و یا جوامع بشری دیگر باشد یک غایت برای زندگی بشر در دنیا به عنوان خلیفه الهی تعریف شده است.

ضرورت سیاستگذاری در مقام اقدام و عمل در اقتصاد مقاومتی

همان طوری که در مقدمه بیان شد، انسان برای انجام هر کاری، در گام نخست تصوری از چیزی در ذهن دارد. این تصور پس از تفکر عقلانی در قالب یک قضیه تصدیقی سامان می یابد. به عنوان نمونه انسان وقتی خوشبختی خود را در دو عنصر آرامش و آسایش می یابد، در قالب قضیه ای به این می رسد که « خوشبختی در آسایش و آرامش است». سپس انسان برای رسیدن به این خوشبختی که همان آسایش و آرامش است، به عنوان یک هدف و غایت زندگی برنامه ریزی و تلاش می کند. در حقیقت کسب خوشبختی در قالب آسایش و آرامش ، انگیزه زندگی هر انسان و جامعه ای می شود. این گونه است که فلسفه زندگی برای انسان و جامعه در مقام ذهن و تصدیق ذهنی شکل می گیرد. اما میان خواسته و انگیزه تا دست یابی به آن راه بسیاری است.

انگیزه ، موجب می شود شوق دست یابی در شخص یا جامعه ایجاد شود. این شوق موجب می شود تا برای کسب و دست آوردن این غایت و هدف، شرایط را فراهم آورده و موانع پیش رو را بردارد. آن چه در ذهن ایجاد شده یک عقدالذهنی است ؛ اما گام بعدی آن است که این عقدالذهن در قلب آدمی در قالب عقیده و عقد القلب خود را تحکیم بخشد؛ زیرا این عقدالقلب وعقیده است که موجب حرکت و اقدام و عمل در آدمی می شود. بسیاری از مردم ، نسبت به امور عقد ذهنی یعنی جزم اندیشه ای دارند، ولی خبری از عقیده و عزم ارادی در آنان نیست.(نمل، آیه ۱۴)

همه می دانیم که خوشبختی وسعادت در سایه تامین آرامش و آسایش به دست می آید؛ اما این به تنهایی کفایت نمی کند، بلکه این دانایی باید در قالب توانایی خودش را نشان دهد و جزم اندیشه به عزم ارادی در آید. باید شوق و شور و حرکت در آدمی ایجاد شود تا آن چه می داند به آن چه می تواند در آید و در نهایت خروجی و برونداد آن نیز همان غایت و هدف نهایی باشد.

امروز همه می دانیم که اقتصاد مقاومتی تنها راه برونرفت جامعه از مشکلاتی است که اقتصاد این قوام جامعه را تهدید می کند و آسایش و رفاه را از مردم سلب کرده است؛ اما این دانستن و دانایی به تنهایی نمی تواند مشکل را حل کند؛ زیرا با حلوا حلوا کردن دهان شیرین نمی شود، بلکه باید دنبال حلوا و شیرینی رفت و آن را به دست آورد تا دهان آدمی و جامعه ایرانی اسلامی شیرین شود.

خداوند در آیات قرآنی بیان می کند که بی ایمان ها، سست ایمان ها و مانند آن ها نمی توانند کاری را به درستی انجام دهند و کاری را پیش برند. پس کسانی که در مقام جزم اندیشه ای اقتصاد مقاومتی را تصدیق نمی کنند، و نیز کسانی که در مقام جزم اندیشه ای ، اقتصاد مقاومتی را تصدیق می کنند، ولی در مقام عزم، همت و اراده قوی ندارند، نمی توانند اقتصاد مقاومتی را تحقق بخشند.

پس از نظر قرآن دو گروه در جوامع بشری هستند که اقتصاد مقاومتی را به عنوان راه برونرفت مد نظر قرار نمی دهند: ۱. کافران به اقتصاد مقاومتی؛ ۲. باورمندان سست ایمان و فاقدان عزم.

خداوند در آیه ۱۱۵سوره طه درباره حضرت آدم(ع) و عدم موفقیت او در برابر شیطان می فرماید: وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا؛ و ما برای آدم عزمی نیافتیم. به این معنا که حضرت آدم(ع) می دانست که خوردن میوه درخت ممنوع مانع جدی در سر راه اوست و نباید به آن نزدیک شود؛ ولی با آن که می دانست ولی در مقام عمل ، فاقد عزم و همت عالی و جدی بود. این گونه است که به سادگی در دام وسوسه ابلیس می افتد و بر خلاف ، علم و دانش جزمی خود عمل می کند و از میوه درخت ممنوع می خورد.

پس در جامعه اسلامی، کسانی هستند یا اصولا در مقام اندیشه ، هیچ جزمی به اقتصاد مقاومتی به عنوان راه برونرفت جامعه از مشکلات اقتصادی کنونی ندارند، بلکه حتی جزم به خلاف آن داشته و جزم دیگری دارند که اقتصاد مقاومتی حتی به عنوان یک مانع در سر راه پیشرفت اقتصاد اسلامی است و اقتصاد اسلامی باید با اقتصاد جهانی همراه شده و بگذارد تا بازار جهانی خود تعیین کننده سرنوشت اقتصاد اسلامی باشد؛ زیرا از نظر این افراد اصالت برای جامعه و اقتصادی است که مقاوم است و اصل بقای اصلح در جنگل و جامعه انسانی حاکم است. این افراد نه تنها اقتصاد مقاومتی را ناکارآمد دانسته بلکه مانع جدی در سرراه پیشرفت اقتصاد ملی می دانند. بنابراین، از نظر اندیشه و ریشه با اقتصاد مقاومتی مخالفت می ورزند. این گروه در بخشی از حکومت و حاکمیت نظام اسلامی حضور داشته و حتی در اتاق های فکر و مراکز تصمیم سازی و تصمیم گیری حضور مستقیم و غیر مستقیم دارند. این گروه مهم ترین ، مانع بر سر راه آن چیزی است که ما از آن به اقتصاد مقاومتی یاد می کنیم.

دومین گروهی که مانع جدی برای اقتصاد مقاومتی و تحقق آن هستند، همان سست ایمان ها هستند که در مقام جزم با گروه اقتصاد مقاومتی همراه هستند؛ اما در مقام عمل و عزم؛ همگام نیستند. از این روست که هیچ حرکت و کاری و فعالیتی برای تحقق اقتصاد مقاومتی انجام نمی دهند. اینان هر چند بر خلاف گروه اول مانعی برای تحقق اقتصاد مقاومتی ایجاد نمی کنند، ولی با کنار کشیدن خود از همگامی با باورمندان و معتقدان به اقتصاد مقاومتی، ظرفیت حرکت موفقیت آمیز را کاهش می دهند؛ زیرا بخش اعظم مردم را همین گروه تشکیل می دهند. شکی نیست که مشارکت بخش اعظم جامعه ، برای تحقق هر حرکتی مهم و اساسی است. اینان به سبب آن که بخش اعظم جامعه را تشکیل می دهند، با عدم مشارکت خود در مقام عمل و اقدام، بخش اعظم سرمایه ملی را که باید در خدمت اقتصاد مقاومتی باشد، کنار گذاشته و موجب عدم تحقق اقتصاد مقاومتی و رسیدن برنامه به هدف می شود.

وقتی بخش اعظم مردم در اقتصاد مقاومتی هیچ گونه مشارکت عملی ندارند و سرمایه های انسانی و مادی آنان در خدمت این برنامه قرار نمی گیرد، نمی توان امید داشت تا اقتصاد مقاومتی شکل گرفته و موفق باشد.

راهکارهایی برای اقدام و عمل

اینک که هدف و نیز مقتضی و مانع شناخته و دانسته شد، به نظر می رسد که باید دنبال راهکارهایی بود که اقدام و عمل را تحقق می بخشد و موجب می شود تا منابع انسانی و غیر انسانی در خدمت اقتصاد مقاومتی قرار گیرد. از جمله اقداماتی که باید انجام گیرد تا اقتصاد مقاومتی تحقق یابد و اقتصاد اسلامی شکل گیرد و جامعه احساس خوشبختی و سعادت کرده و آرامش و آسایش به جامعه باز گردد، موارد زیر است:

  1. حذف موانع: بی گمان پس از شناخت موانع باید کاری کرد که این موانع از پیش روی قطار اقتصاد مقاومتی برداشته شود. ریل گذاری با حذف موانع شدنی است. اگر جایی زمین سست است یا نیازمند پلی است تا ریل گذاری انجام شود تا قطار در ریل خود به حرکت در آید، باید این موانع حذف شود. این حذف گاه به معنای حذف فیزیکی و در حقیقت سلبی است و گاه دیگر با حرکت ایجابی انجام می گیرد. در جایی باید درخت و کوه وخانه ای را حذف کرد و در جایی دیگر لازم است تا پلی ساخته شود. به نظر می رسد که مهم ترین مانع در برابر اقتصاد مقاومتی و ریل گذاری و حرکت قطار آن، کافران به اقتصاد مقاومتی است که هم اکنون در مراکز تصمیم گیری و تصمیم سازی حضور دارند. این گروه خود به سه جریان: ۱. جریان نفوذی؛ ۲. جریان منافقان؛ ۳. کافران به اقتصاد مقاومتی تقسیم می شوند. جریان نفوذی، جریانی است که در خدمت اقتصاد بازار و سرمایه غربی فعالیت می کند. این گروه به سبب آن که عامل اختیاری وغیر اختیاری جریان اقتصاد غرب است، اصولا رفتاری پیچیده دارد و تنها با دقت نظردر مجموعه رفتارها و گفتارهای آنان می توان ایشان را شناخت. اینان جاسوسان اقتصادی دشمنان هستند و چون اقتصاد مقاومتی را سد راه در برابر خود می یابند، اجازه ساخت و یا تقویت آن را نمی دهند(محمد، آیه ۳۰؛ توبه، آیه ۴۷)؛ ۲. جریان نفاق ؛ هر چند که مستقیم همانند جریان نفوذ در خدمت اقتصاد بازار و سرمایه به مفهوم غربی آن نیست؛ ولی از نظر فکری باوری به اقتصاد مقاومتی نداشته و در خدمت دشمنان خواهد بود و هر از گاهی نیز در قالب جاسوس در خدمت آنان نیز خواهد رفت؛ ۳. کافران اقتصادی مقاومتی . این گروه هر چند که مسلمان هستند، ولی به اقتصاد اسلامی اعتقادی ندارند و یا اگر به اقتصاد اسلامی اعتقاد داشته باشند، اقتصاد مقاومتی را به عنوان یک سیاست، راهبرد و برنامه در اقتصاد اسلامی نمی پذیرد. با توجه به تفاوت های این جریان ها ، باید به گونه ای عمل شود که جریان نفوذی حذف شود و جریان نفاق شناخته و حرکات آنان شناسایی و جلوی اقدامات آنان گرفته شود و جریان سوم به اقتصاد اسلامی و نیز اقتصاد مقاومتی ایمان آورد؛ البته نباید ترس موهوم که در برخی از موارد به سبب برخی از نشانه ها در قالب ترس واقعی خودش را نشان می دهد، نادیده گرفت. ترس این که هر گونه قطع رابطه با بازار سرمایه جهانی و تاکید بر اقتصاد مقاومتی موجب می شود تا در کوتاه مدت از برخی از منافع محروم شوند، خود یک مانع جدی است.(توبه، آیه ۲۸ و آیات دیگر) این ترس باید رفع شود و مردم احساس نگرانی نکنند. بنابراین نباید در تحقق اقتصاد مقاومتی یک باره عمل کرد، بلکه باید فرآیندی عمل کرد تا کم کم ، هر گونه ارتباط تاثیرگذار میان اقتصاد ملی و خارجی قطع شود. پس باید در فرآیندی کاری کرد تا اقتصاد ملی تحت تاثیر اقتصاد خارجی نوسان نداشته باشد بلکه بتواند در همه شرایط بر سر پایه خود باقی بماند.
  2. ایجاد مقتضیات: برای ایجاد اقتصاد مقاومتی باید بر مشارکت حداکثری مردم تاکید کرد. برای ایجاد همگامی اکثریت خاموش و سست ایمان که در مقام اراده ، عزم جدی و همت عالی ندارند، از همه ابزارهای جنگ روانی و غرقه سازی رسانه ای بهره برد. باید کاری تا این اکثریت به عنوان مهم ترین عامل تاثیرگذار در اقتصاد مقاومتی به این حرکت محلق شوند. برنامه و سیاست های کلان دولت و نظام اسلامی باید بر مشارکت حداکثری این گروه تاکید کند. هر شخصی حتی کشاورزی در روستا یک قطعه از جورچین اقتصاد اسلامی است. البته شکی نیست که قطعات جورجین یک اندازه نیست؛ زیرا برخی از قطعات بزرگ تر و تاثیرگذارتر و برخی کم تاثیرگذارتر هستند. غرقه سازی کار بسیار مهم و اساسی است. این کار را امام خمینی(ره) در هنگام جنگ عراق علیه ایران به خوبی به کار گرفت به طوری که همه جامعه ایرانی از پیرزن روستایی با تخم مرغ های خویش و سرمایه داران بازار تهران با کمک های هنگفت مالی در خدمت مقاومت علیه استکبار جهانی با بازیگر منطقه ای صدام در آمدند. امروز غرقه سازی یک ضرورت برای اقتصاد اسلامی است. اگر نظام اسلامی نتواند اقتصاد مقاومتی را شکل دهد و به تامین آسایش و رفاه بر آید، هر چند امنیت و آرامش در جامعه در اوج است، ولی به سبب فقدان عنصر دوم یعنی آسایش، ناکارآمدی نظام مطرح شده و در بلند مدت موجبات بحران و فقدان مشروعیت سیاسی می شود؛ زیرا یک جامعه و نظام سیاسی به هدف غایاتی چون آرامش و آسایش شکل می گیرد و اگر جامعه و نظام سیاسی ناتوان از تامین آن باشد، این امر موجب بحران و فقدان مشروعیت نظام سیاسی می شود. این که مقام معظم رهبری بر اقدام و عمل در راستای اقتصاد مقاومتی تاکید می کند، زمینه های بحرانی است که ایشان مشاهده می کنند؛ زیرا ناکارآمدی به معنای ناکارآمدی ساختار نظام اسلامی برای تامین عناصر اصلی جوامع ودولت است. در آیات قرآنی بر عنصر مشارکت مردم تاکید بسیار شده است. شاید همدلی و همزبانی و تعاون در آیات قرآنی نگاهی به تامین مقتضیات اقتصاد مقاومتی داشته باشد. خداوند در آیه ۲ سوره مائده می فرماید: أَن وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ؛ و بر نیکی و تقوا معاونت و همکاری کنید و بر گناه و تجاوز با یک دیگر همکاری نکنید. این تعاون و همکاری باید با همه افراد جامعه باشد و هیچ بخشی هر چند قطعه کوچک را نباید نادیده گرفت؛ زیرا یک روزنه کوچک می کند سدی را خراب کند ، چنان که یک قطعه کوچک سدی محکم را حفظ می کند و سلامت می دارد.

از تو ما را خیری نرسد شر مرسان

آن چه بیان شد نگاهی سریع و گذارا به مساله اقدام و عمل در اقتصاد مقاومتی است. این بدان معنا است که تاکنون پس از سالیان سال با همه تاکیدات و اهتمامات مقام معظم رهبری، هیچ گونه اقدام و عملی از سوی دولت و ملت انجام نگرفته است. البته این خود روشن است؛ زیرا با وجود تصویب کلیات اقتصاد مقاومتی ، باز در برنامه های دولت و ملت هیچ عنصری که تامین کننده حذف موانع اقتصادی مقاومتی یا فراهم آوری مقتضیات باشد، دیده نمی شود و دولت و مجلس عملا از اقدام عینی و عملی نسبت به تحقق اقتصاد اسلامی خودداری کرده و حتی موانع جدی را ایجاد کرده و می کند.

این فریاد رهبر را می توان از تاکید بر واژگانی چون اقدام و عمل به دست آورد؛ زیرا جز همایش و مقاله نویسی و پارچه نویسی و دکان بازکردن و بودجه صرف کردن برای هیچ و پوچ تاکنون هیچ اقدام عملی در حوزه اقتصاد مقاومتی انجام نگرفته است. بخشی به غفلت و بخشی اعظم آن به موانعی باز می گردد که دولت و مجلس در سر راه اقتصاد مقاومتی ایجاد کرده اند. باشد که دولت و مجلس از این غفلت و مانع تراشی دست بردارند و اجازه دهند تا ملت خود با مشارکت فعال اقتصاد مقاومتی را تحقق بخشند. اگر دولت و مجلس مانع نشوند خود ملت می داند چگونه آن را تحقق بخشند. به قول معروف : از تو ما را خیری نرسد شر مرسان.