چرا، چگونه و از چه توبه کنیم؟

samamosتوبه یکی از مهم ترین راه های بازگشت انسان به خود و خداست. انسانی که دچار غفلت یا گمراهی است و از خود واقعی دور شده و خود دروغین نفس را جایگزین آن کرده، باید در یک واگرایی به حقیقت خویش بازگردد. بازگشت به خود واقعی، چیزی جز بازگشت به خدا نیست، چرا که انسان، همانند دیگر آفریده های الهی، مظهری از مظاهر الهی است و همواره مظهر و سایه از صاحب آن مظاهر حکایت می کند. از این رو در آموزه های قرآنی، این معنا مورد تاکید است که انسان پیش از این که خود را ببیند خدا را می بیند.

توبه واقعی، بازگشتی همه جانبه از سوی بنده است ولی نباید این معنا را از یاد برد که تا صاحب سایه، بازگشتی نداشته باشد، سایه هرگز بازگشتی نخواهد داشت؛ زیرا حرکات و سکنات مظهر و سایه، مبتنی بر حرکات و سکنات صاحب سایه است. لذا در فرهنگ قرآنی، هر توبه و بازگشت بنده ای مسبوق به بازگشت و توبه الهی است.

از آن جایی که مسایل و مباحث توبه، از پیچیدگی و ظرافت های خاصی برخوردار است، نویسنده با مراجعه به آموزه های قرآنی دیدگاه قرآن را در چرایی و چگونگی توبه بیان کرده و مواردی که شخص می بایست از آن توبه کند را تبیین نموده است.

چرا استغفار و توبه کنیم؟

برخی از اصطلاحات در فرهنگ قرآنی، با همه سادگی معنایی آن، از عمق و پیچیدگی و ظرافت های خاصی برخوردار است. شاید بارها این واژه را شنیده و یا به کار برده اید که توبه یکی از واجبات انسانی و تکالیف بشری است. از این رو همواره دیگران را به توبه و استغفار دعوت می کنید و یا خود بدان دعوت می شوید. وظیفه ای که بارها شنیده می شود و تکرار می گردد.

برخی ها هرگاه با مشکلی مواجه می شوند، خود درونی و یا دیگران، وی را به استغفار و توبه دعوت می کنند. گاه این دعوت چنان تکرار می شود که شخص ناخودآگاه و گاه شگفت زده می گوید و یا می پرسد، از چه توبه و استغفار کنم؟! من که گناه، خطا و اشتباهی نکرده ام؟!

در فرهنگ ایمانی اسلامی مردم، این معنا جاافتاده که هر مشکل و سختی و رنج و مصیبتی با خطا و اشتباه و گناه آمیخته است و ریشه هر بلا و ناخوشی را می بایست در این امور جست. از این رو دعوت به استغفار و توبه را تنها راه نجات و رهایی از مصیبت و بلا و ناخوشی می دانند.

ولی تعریف گناه را می بایست کمی فراتر از ارتکاب جرایم و یا ترک واجبات و ارتکاب محرمات دانست. برخی از امور، در فرهنگ ایمانی، گناه است، در حالی که شخص آن را گناه نمی شمارد. از جمله این گناهان، غفلت از خداوند است. بسیاری از انسان ها دچار غفلت می شوند و ذکر و یاد خداوند از دلهایشان بیرون می رود. همین غفلت است که بسیاری از مصیبت ها و سختی ها و رنج ها را موجب می شود. خداوند در آیه ۱۲۴ سوره طه می فرماید: و من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا، هرکسی از یاد و ذکر من رویگردان شود، دچار سختی در زندگی می شود. اعراض از یاد خداوند و ذکر او می تواند به دو شکل صورت گیرد: گاه شخص از روی عمد برای خداوند جایگاهی در پروردگاری نمی بیند و او را در کارها و زندگی خویش لحاظ نمی کند و از یاد و ذکر او غافل می شود؛ و گاه دیگر اصولا خداوند در یاد و ذکر او نیست و به همه چیز جز خداوند توجه دارد.

بنابراین، علت بسیاری از مشکلات و سختی ها در زندگی بشر را می بایست در رویگردانی و غفلت انسان از خدا جست، بسیاری از مردم این اعراض و غفلت را به عنوان گناه نمی شناسند. از این رو دعوت ایشان به توبه و استغفار از گناه را شامل این دسته از موارد ندانسته و از در انکار برمی آیند و مدعی می شوند که گناهی مرتکب نشده اند تا توبه و استغفار کنند و از رنج و سختی که دچار آن شده اند رهایی یابند.

این درحالی است که غفلت و اعراض از یاد خدا، خود گناهی بزرگ است، چرا که چنین غفلتی به معنای نادیده گرفتن پروردگاری خداوند و غفلت از ربوبیت الهی و خروج از توحید مطلق و گرفتاری به شرک خفی و نهان و بلکه شرک آشکار است.

اعراض و غفلت از خداوند و ذکر و یادش، با سرگرمی به دنیا مسایل روزانه زندگی نیز اتفاق می افتد؛ زیرا کسی که در پس و پیش و همراه هر چیز دنیایی و آفریده های الهی، خدا را نمی بیند، به نوعی از خدا غافل شده است. درحالی که لازم است انسان همواره خدا را حاضر ببیند و بر نقش پروردگاری و ربوبیت الهی اذعان کند و پیش و پس و همراه هر چیزی خدا را ببیند تا به جای دنیا، خداوند اصالت یابد و هر چیز دنیوی از لهو و لعب بودن خارج شده و به عنوان ابزار رشدی انسان در مسیر متاله (خدایی) شدن درآید.

به سخن دیگر، کسی که همواره به یاد خداست و ذاکر دایمی است، هر چیز دنیایی را، مظهری از مظاهر الهی و بستر و ابزاری برای بهره مندی انسان برای خدایی شدن و تقرب به خدا می داند و این گونه همواره مقصد و مقصود را در پیش چشم داشته و بدان سو حرکت می کند. درچنین حالتی اموری که در یک نگاه لهو و لعب به نظر می رسد، عامل تکامل و رشد و تعالی بشر می شود؛ چنانکه اموری که به نظر می رسد اصالت دارد، در هنگام غفلت و اعراض، عین لهو و لعب خواهد بود حتی اگر آن امر به ظاهر عبادتی برای خدا باشد؛ زیرا عبادت غافل، عین بازیچه کودکانه و سرگرم کننده است که گاهی این بازیچه و سرگرمی، امری چون اسباب بازی کودکانه است و گاه دیگر می تواند به ظاهر نماز و روزه و مانند آن باشد. به این معنا که شخص درحال نماز از خدا غافل باشد و در هنگام روزه گرفتن یاد خداوند در دلش نباشد.

به هرحال، وقتی از توبه و استغفار و بازگشت به خدا سخن به میان می آید، تنها مواردی نیست که انسان مرتکب ترک واجب و مستحبی یا انجام حرام و مکروهی شده باشد، بلکه می تواند شامل غفلت از خداوند و سرگرم شدن به دنیا نیز باشد که بسیاری از انسان ها دچار آن می باشند و خدا را از یاد می برند.

اینکه در روایت است که پیامبر(ص) پس از برخاستن از هر مجلسی، بیست و پنج بار استغفار می کرد؛ از این روست که در جلسه به طور طبیعی سخن از غیرخداست و گاه غفلت از هدف اصلی یعنی عبودیت در همه حال پیش می آید و پیامبر(ص) با آن که خود هرگز دمی از خداوند غافل نبوده است ولی حضور در جمعی که هنگام جلسه به طور طبیعی از خدا غافل می شوند و به «حدیث غیر» می پردازند، در آدمی تأثیر منفی می گذارد که این استغفار و توبه موجب دفع و رفع آثار این غفلت دیگران می شود. از این رو از التفات آدمی به انسان های غافل نهی شده است تا شخص، از آثار عذاب هایی که برای غافل فرستاده می شود در امان ماند. بنابراین، بهتر است که انسان پس از هر جلسه ای به استغفار و توبه بپردازد تا از آثار غفلت دیگران محفوظ باشد.

بنابراین در پاسخ این پرسش نخست که چرا توبه و استغفار کنیم؟ می بایست به همه این نکات و ظرایف توجه داشت؛ زیرا برای رهایی از تأثیرات غفلت دیگران هم که شده می بایست به دژ استوار توبه و استغفار پناه برد. افزون بر اینکه کارکرد توبه و استغفار از نظر قرآن، کارکردهای سه گانه برای دفع بلا یا رفع بلای موجود یا جلب نعمت و رحمت الهی است. به این معنا که استغفار و توبه افزون بر دفع و رفع بلا می تواند موجبات جلب رحمت الهی را نیز فراهم آورد که خود به تنهایی امری بسیار مهم و اساسی است و سزاوار است که انسان به توبه و استغفار به عنوان ریسمان استوار الهی برای جلب نعمت و رحمت الهی چنگ زند و از این ابزار و وسیله کارآمد بهترین بهره را برد. (بقره، آیه ۲۲۲ و نیز هود، آیه ۹۰)

توبه، عنایت الهی و گرایش خدا و بنده

براساس آموزه های قرآنی، هر توبه انسان و بازگشت وی، مسبوق به توبه و بازگشتی از سوی خداست. این توبه و بازگشت از سوی خداوند، درحقیقت عنایتی خاص به بنده است. به عبارتی هر یا رب بشر مسبوق به لبیک خداوندی است و انسان پیش از این که دست به نیایش و دعا بردارد، این خداوند است که به رحمت واسع خویش او را مورد توجه قرار داده و از وی خواسته است تا به سوی او بازگردد.

البته برخی از اندیشمندان، توبه از سوی بنده را تنها بازگشت از معصیت و خطا و پشیمانی از آن دانسته اند، درحالی که مسئله توبه فراتر از این امور است و چنان که بیان شد اموری فراتر از آنچه گفته شد را نیز شامل می شود. بنابراین بازگشت الهی به سوی بنده، تنها به معنای پذیرفتن توبه نیست، بلکه به معنای تذکر است. به این معنا که خداوند، با بازگشت خویش به سوی بنده او را مورد نظر و عنایت قرار می دهد و فرصت بازگشت و رهایی از غفلت را برای او فراهم می آورد. بنابراین اگر توبه خداوند سابق بر توبه بنده نباشد، اصولا توبه ای تحقق نمی یابد و این نظر عنایتی الهی به بنده است که او را به سوی خود می کشد و یاد و ذکرش را در او ایجاد می کند.

به سخن دیگر، خداوند هرگاه به بنده ای رحم کند، به سوی او باز می گردد و همین توبه و بازگشت الهی موجب می شود تا در دل بنده یاد خداوند روشن گردد و بنده به سوی خداوند بازگردد. آنگاه است که توبه سومی نیز از سوی خداوند صورت می گیرد که همان توبه به معنای پذیرفتن بازگشت بنده به سوی خود است.

کسانی که خداوند به ایشان نظر نمی کند (لاینظر الیهم و لایکلمهم) از عنایت الهی محروم می باشند. این دسته افراد هرگز رنگ توبه را به خود نمی بینند و همواره در غفلت خویش سرگردان هستند.

پس انسان برای این توبه می کند که عنایت الهی شامل او شده است. بنابراین هرگاه شخصی دعوت به توبه و استغفار می شود و یا در دل او این معنا می گذرد و بدان پاسخ مثبت می دهد، درحقیقت مشمول رحمت و عنایت خاص الهی قرار گرفته است و این گرایش و محبت سابق الهی است که گرایش بنده را سبب شده است. (بقره، آیات۳۷و ۵۴) خداوند در آیه ۵۴ سوره مائده می فرماید: یحبهم و یحبونه؛ خداوند ایشان را دوست می دارد و ایشان هم خدا را دوست می دارند؛ زیرا دوستی بندگان صالح خداوند، همواره مسبوق به دوست داشتن خداوند نسبت به ایشان است. از این رو حب و دوستی خویش نسبت به بندگان را مقدم بر دوستی بندگان نسبت به خود قرار داده است.

خداوند در آیاتی از جمله ۱۲۸سوره آل عمران، ۲۶ و ۲۷ سوره نساء و ۱۵ و ۲۷ و ۱۰۶ سوره توبه و ۲۴ سوره احزاب، اراده و مشیت الهی را اساس توبه بندگان و پذیرش آن از سوی خود معرفی می کند تا این گونه تأکید کند که هر توبه بنده ای مسبوق به توبه خداوندی است.

از چه توبه کنیم؟

چنان که گفته شد دایره توبه بسیار گسترده تر از آنچه به نظر می رسد می باشد. بنابراین، در توبه و استغفار باید نسبت به همه آن چیزهایی که غیر خداست، توبه کرد و به سوی خدا بازگشت. این بازگشت به سوی خداوند همه چیز را رنگ خدایی می بخشد. از این رو خداوند در آیه ۵۰ سوره ذاریات فرمان «فرار به سوی خدا» را به طور مطلق می دهد بی آنکه بیان کند که از چه چیزی می بایست گریخت؛ زیرا باید از هر چیزی که انسان را به یاد خدا نیندازد، گریخت و توبه کرد.

ازنظر قرآن، انسان ها باید همواره جهت فرارشان مشخص باشد. به این معنا که باید بدانند تنها به سوی خدا بروند و اما اینکه از چه چیزی یا چه کسی فرار کنند، آنچنان مهم نیست، زیرا برای هر چیزی دو جهت خدایی و غیر خدایی است. شخص می بایست از هر جهت غیرخدایی چیزی به سوی جهت خدایی آن چیز فرار کند و این همان معنایی است که در قرآن بارها مورد تأکید قرار گرفته است که انسان لازم است همه چیز را آیه بداند و هر کاری را به سبب وجه الهی آن انجام دهد؛ زیرا تنها همان جهت خدایی و وجه الهی آن چیز باقی و برقرار است و وجه غیرخدایی آن هالک و نیست می باشد نه اینکه بعداً نیست و هلاک می شود. (قصص، آیه۸۸)

انسان ها باید از هر چیزی که آدمی را به یاد خدا نمی اندازد توبه کرده و به سوی وجه و جهت خدایی آن باز گردند. از این رو بازگشت به خود واقعی انسان به معنای بازگشت به سوی وجه الهی انسانیت است و چنین شخصی همواره خدا را پیش و پس و همراه هر چیزی از جمله خود می یابد و این همان معنای ذکر الهی است که در توبه و استغفار به سوی خدا مدنظر می باشد.

البته در آموزه های قرآنی به برخی از مصادیق اموری که می بایست توبه و استغفار کرد اشاره شده است. این مصادیق در حقیقت مصادیق بارز و آشکاری است که موجبات غفلت آدمی را سبب می شود و آدمی را از ذکر و یاد خدا غافل می کند. از جمله این مصادیق می توان به ارتداد (توبه، آیه۷۴)، استهزاء و تمسخر دیگران (حجرات، آیه۱۱)، اسراف و زیاده روی در اعتقادات و اخلاق و خوردنی ها و نوشیدنی ها (طه، آیات۸۱ و ۸۲)، افشای رازهای خانوادگی و زناشویی (تحریم، آیات ۳و۴)، بکارگیری القاب زشت و ناخوشایند (حجرات، آیه۱۱)، تجسس در عیب و کاستی های دیگران (حجرات، آیه۱۲)، بخل ورزی (قلم، آیات ۱۷تا ۳۲)، رباخوری (بقره، آیات۲۷۸ و ۲۷۹)، تهمت (نور، آیه۱۲)، زنا (نساء، آیه۱۶)، سوءظن و بدگمانی در حق دیگران (حجرات، آیه۱۲)، سرقت (مائده، آیات ۳۸ و ۳۹)، شهوترانی(مریم، آیات۵۹ و ۶۰)، ظلم و ستم به دیگران (نساء، آیه۶۴ و مائده، آیه۳۹)، غیبت (حجرات، آیه۱۲)، عیب جویی از دیگران (همان، آیه۱۱)، کتمان حقایق (بقره، آیه۱۵۹و ۱۶۰) و قذف و تهمت درباره دیگران (نور، آیات۴و۵) و مانند آن اشاره کرد.

اینها نمونه هایی از اموری است که انسان باید از آنها توبه کند. بسیاری از اینها گناهان و جرایمی هستند که در قوانین الهی نسبت به انجام آنها هشدار داده شده است؛ زیرا این امور موجب فراموشی و غفلت از خداوند می شود و آدمی را از حرکت در مسیر خدایی شدن باز می دارد. بنابراین لازم است که از این امور توبه کرده و به سوی خداوند بازگشت تا فرصت کمال یابی برای آدمی فراهم آید.

آنچه بیان شد تنها گوشه ای از مسأله مهم توبه است و مسایل و مباحث دیگری در این مسأله وجود دارد که نیازمند تفصیل و تبیین در مقاله و یا مقالات دیگر است. باشد با بازگشت و توبه به سوی خداوند گام های بلند در خدایی شدن برداریم.