چارسوی نفوذ شیطان در انسان

بسم الله الرحمن الرحیم

شیطان دشمن سوگند خورده انسان است. با آن که سلطنت و سلطه ای مستقیم بر انسان ندارد، ولی با استفاده از خواسته ها و هواهای نفسانی که دشمن ترین دشمن خود انسان است، او را وسوسه کرده و امکان سلطه و نفوذ خویش را فراهم می آورد تا جایی که انسان ها به شیاطین تغییر ماهیت می دهند و به عنوان حزب الشیطان و اولیاء الشیطان، از ولایت الهی خارج و تحت ولایت شیطان در می آیند و به عنوان «ائمه الکفر» از صراط مستقیم عبودیت و بندگی خدا باز می دارند و انسان را از خلافت الهی دور می سازند تا جایگاهی در مقام «کالانعام بل هم اضل» هم چون انسان چارپایان یا پست تر هیزم خشک دوزخ یا زغال سنگ آن در می آیند.

خدا در قرآن می فرماید که شیطان از جهات گوناگون به انسان نفوذ می کند؛ برای دست یابی به این مقصد و مقصود، در کمینگاه می نشیند و هماره دور انسان طواف می کند تا از یکی از جهات چهارگانه پیش و پس و راست و چپ نفوذ کند و بر گُرده انسان سوار شده و تحت الحنک بزند یا در نهایت در قلب او قرار گیرید و زمام نفس او را به دست گیرد.

شناخت چارسوی نفوذ شیطان که بیانگر چارسوی گرایش های انسانی است، می تواند انسان را نسبت به دشمنان و ابزارها و راه نفوذ آشنا سازد و هوشیاری را به خط مقدم باز گرداند و انسان را از شرور سلطه شیطان در امان نگه دارد.

چارسوی نفوذ شیطان از نظر قرآن

خدا در قرآن به صراحت و روشنی از چارسوی نفوذ شیطان به مملکت انسان سخن به میان آورده و به انسان هشدار می دهد که دشمن سوگند خورده انسان(فاطر، آیه ۶) در صراط مستقیم بندگی و عبودیت نشسته تا بتواند از یکی از چارسو، راهی را برای نفوذ به مملکت انسان بیابد و در آن نفوذ کرده و به اهداف پلید خویش برسد که همان «ناشکری و ناسپاسی» است؛ زیرا انسان ناسپاس، همان انسان کافری است که از نعمت های الهی که او را کرامت بخشیده و مقام خلافت داده، بهره درست نمی گیرد و برای اظهار صفاتی کمالی بهره نمی برد، بلکه آن را در خدمت اهداف شیطانی قرار می دهد و با دسیسه و دفن کردن فطرت الهی و صفات خدایی، از مقام الهی و خلافت خدایی سقوط می کند.

خدا در قرآن در این باره از زبان ابلیس این شیطان لعین رجیم این گونه نقل می کند: قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ؛ ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ؛ ابلیس گفت: پس به سبب آن که مرا به بیراهه افکندى، من هم براى فریفتن آنان حتما بر سر راه راست تو خواهم نشست. آن گاه از پیش رو و از پشت‏ سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى‏ تازم؛ و تو بیشترشان را شکرگزار نخواهى یافت.(اعراف، آیات ۱۶ و۱۷)

خدا در جایی دیگر نقل می کند که شیطان، همانند طواف گری است که دور انسان می گردد تا شرایطی را برای نفوذ بیابد و به مملکت انسان وارد شود(اعراف، آیه ۲۰۱)؛ زیرا «طائف» به معنای طواف کننده است که البته به شکل گروهی می آیند؛ زیرا انسان دارای نیازها و آرزوهای گوناگون است. بنابراین، هر یک از شیطان با توجه به گرایش و نیازها و آرزوهای شخص وارد عمل می شود؛ پس اگر شیطانی نتوانست از راهی به مملکت انسان وارد شود، دیگری تلاش می کند تا در نهایت یکی از آنها موفق شود به مملکت انسان نفوذ کرده و در را برای نفوذ دیگران باز کند و یورش و هجوم دست جمعی انجام گیرد و همه مملکت انسان به اشغال در آید و انسان به عنوان «انسان شیطان» در خدمت اهداف شیطانی در آید و به عنوان حزب الشیطان(مجادله، آیه ۱۹) و اولیاء الشیطان(نساء، آیه ۶۷) عمل کند و علیه حزب الله(مجادله، آیه ۲۲؛ مائده، آیه ۵۶) و اولیاء الله اقدامات خصمانه خویش را استمرار بخشد.

از آن جایی که صراط مستقیم عبودیت به یک معنا همان اسلام و شرایع آن است، و به یک معنا همان ولایت الله و مظاهر آن به ویژه ولایت امیرمومنان امام علی(ع) و ولایت معصومان(ع) است(تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۵، ص۵۲ ؛ بحار الأنوار، ج۶۰، ص۲۲۰؛ العیاشی، ج۲، ص۹؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۷۹) می توان نتیجه گرفت که ابلیس مردم را به سفاهت و بی خردی می خواند؛ زیرا خروج از صراط مستقیم اسلام و ولایت الهی چیزی جز سفاهت نیست(بقره، آیه ۱۳۰)؛ زیرا انسان های رشید که کمال عقلانیت را دارا هستند، بر نور اسلام و ایمان و ولایت الهی بوده و نسبت به آن محبت داشته و نسبت به کفر و فسوق و عصیان کراهت و تبری دارند.(حجرات، آیه ۷)

از نظر قرآن، جهاتی که شیاطین برای نفوذ استفاده می کنند؛ جهات چهارگانه ای است که هر کدام به معنای خاصی است. در روایات معصومان(ع) علل بهره گیری از جهات چهارگانه به جای شش گانه مطرح شده است؛ زیرا بر اساس آیه قرآنی، شیطان از بالا و پایین نمی تواند نفوذ کند اما از جهات چهارگانه دیگر می تواند نفوذ کند. منظور از این جهات و علل آن بر اساس روایات این گونه است:

  1. غفلت از آخرت: ابلیس سوگند خورده تا از پیش رو به انسان حمله کند و او را گمراه سازد؛ از همین روست که گروهی از شیاطین جنی و انسی برای ماموریت خویش به کار می گیرد تا این حمله معنوی را از جلو و پیش رو انجام دهند. امام باقر(ع) درباره حملات ابلیس از پیش رو، سبک سازی و آسان نمایی امر آخرت برای انسان دانسته است. ایشان می فرماید: «ورود ابلیس از پیشِ رو بدین شکل است که امر آخرت را براى انسان ساده و سبک جلوه مى‌دهد.» (کنزالدقائق، ج ۳ ، ص ۳۲؛ مجمع البیان؛ طبرسی، ج۴، ۶۲۳ ؛ بحارالانوار، مجلسی، ج۶۰، ص ۱۵۲) شکی نیست که مهم ترین چیزی که انسان را در مسیر صراط مستقیم قرار می دهد، مساله آخرت است؛ زیرا اکثریت مومنان بر اساس «طمع و خوف» زندگی خود را سامان می دهند؛ یعنی هم چون بازرگانان دنبال سود هستند و وقتی بدانند که کارهایشان آنان را به بهشت ابدی و سعادت و آرامش و آسایش جاودانه سوق می دهد، طمع می کنند تا به این فضل بی نهایت برسند و با اعمال اندک دنیوی خویش در مدتی کوتاه، به پاداشی ابدی برسند که نهایتی برای آن متصور نیست؛ یعنی سودی مضاعف از جهت کمیت و کیفیت می برند؛ زیرا اندک قلیل کم ارزش را می دهند و بی نهایت با ارزش و با کیفیت را برای خود می خرند؛ برخی دیگر نیز هم چون بردگان از ترس مجازات پروردگار جهانیان و رهایی از دوزخ به عبادت می پردازند و عصیان نمی ورزند. این گونه است که این دو دسته که اکثریت مومنان را تشکیل می دهند، برای آن که به بهشت برسند یا از دوزخ رها یابند، بندگی و عبادت می کنند و در صراط مستقیم گام بر می دارند؛ البته اندکی از مومنان هستند که خدا را به محبت عبادت می کنند و برای آنان طمع در بهشت یا خوف از دوزخ موجب اعمال عبادی نیست. به هرحال، اکثریت مومنان متاثر از طمع و خوف اخروی است که عبادت می کنند؛ از همین روست که آخرت نقش کلیدی در پذیرش احکام و تکالیف الهی و اطاعت از آن دارد؛ وگرنه انسان هیچ خط قرمزی را بر نمی تابد و می خواهد آزاد باشد و فجور و دریدگی داشته باشد.(قیامت، آیات ۱ تا ۵) از آن جایی که بسیاری از مومنان از دو گروه طمعی و خوفی هستند، ابلیس می کوشد تا آخرت را برای ایشان سبک و ساده و آسان کند تا این گونه گناهی را مرتکب شده و از خطوط قرمزی بگذرند و فجور و عصیان و فسق ورزند و در نهایت کفر ورزند و به جای شکر نعمت اسلام وایمان و ولایت که از بزرگ ترین نعمت های الهی است(مائده، آیه ۳) و خدا از آن سوال می کند(تکاثر، آیه ۸) گرایش به کفران نعمت داشته باشند و این گونه به کفر گرویده و ایمان از ایشان از دست برود. پس اگر کسی به آخرت خویش اهتمام ورزد و آن را ترجیح دهد و برگزیند و از آن غفلت نورزد، می تواند از شر شیطان و وسوسه های او در امان ماند و اجازه ندهد که طواف گران شیطانی درمملکت دل او از راه آخرت وارد شوند. خدا به انسان هشدار می دهد که شبهه نسبت به آخرت عامل فجور و دریدگی نسبت به احکام الهی است و می بایست مواظب باشند که شهوت دنیوی موجب نشود تا شبهه درباره آخرت در دلشان شکل گیرد و آنان را نسبت به آخرت و عمل برای آن باز دارد.(قیامت، آیات ۱ تا ۵)
  2. دنیاگرایی: امام باقر علیه السلام درباره دومین جهتی که ابلیس و شیاطین از آن جا به مملکت دل انسان نفوذ می کنند، اشاره داشته می فرماید: «و ورود ابلیس … از پشت سر به این است که ثروت‌اندوزى و بخل و توجّه به اولاد و وارث را تلقین مى‌کند.» (کنزالدقائق، ج ۳ ، ص ۳۲؛ مجمع البیان؛ طبرسی، ج۴، ۶۲۳ ؛ بحارالانوار، مجلسی، ج۶۰، ص ۱۵۲) پس اگر ابلیس نتوانست با کمک شیاطین جنی و انسی آخرت را در شخص تضعیف کند، تلاش می کند تا دنیا را در نزد شخص ارزشمند سازد و به تعبیر دیگر «غوره نقد را بر حلوای نسیه» بچرباند. این گونه است که شخص را به عناوین گوناگون مانند امتیازات و اعتبارات اجتماعی، امکان کمک به دیگران با ثروت اندوزی و مانند آنها فریب می دهد و زینت ها و آرایه های دنیوی را چنان زیبا جلوه می دهد که شخص در دام بیافتد و به فریب و غرور دنیا، آخرت را واگذارد و به کارهای دنیا و جمع و شمارش آن سرگرم گردد و دنیا را بر آخرت ترجیح دهد و برگزیند. پس متاع اندک و زودگذر دنیا را برتر می داند و آخرت برتر و باقی را فرو می گذارد به تکاثر می پردازد.(اعلی، آیات ۱۶ و ۱۷؛ تکاثر، آیات ۱ تا ۳) خدا در قرآن می فرماید که ابلیس با اصوات شیطانی از جمله آهنگ و موسیقی مطرب(اسراء، آیه ۶۴)؛ تزیین گری امور مادی و زمینی و زیبانمایی کارهای زشت و ناپسند(حجر، آیه ۳۹)، ایجاد آرزوهای موهوم و آمال بی اساس و بی بنیاد(نساء، آیه ۱۱۹)، قسم و سوگند دروغین(اعراف، آیه ۲۱)، فریب و مغرور کردن(اعراف، آیه ۲۲) و با بهره گیری از سوار نظام و پیاده نظام خویش و وعده های دروغین کمک و یاری رسانی و مانند آن ها تلاش می کند تا مردم به دنیا گرایش یابند و سرگرم دنیا گردند و از آخرت غافل شوند.(اسراء، آیه ۶۴)
  3. شبهه در دین: امام باقر علیه السلام جهت سومی که ابلیس از آن نفوذ می کند، شبهه در دین دانسته و می فرماید: و ورود ابلیس … از طرف راست با ایجاد شبهه است که دین را متزلزل و تباه مى‌سازد» (کنزالدقائق، ج ۳ ، ص ۳۲؛ مجمع البیان؛ طبرسی، ج۴، ۶۲۳ ؛ بحارالانوار، مجلسی، ج۶۰، ص ۱۵۲) خدا در قرآن می فرماید که از مهم ترین ابزارهایی که دشمنان برای سلطه و نفوذ خویش بر انسان به کار می گیرند، شبهه در دین است که مردم نسبت به آموزه های الهی و صراط مستقیم عبودیت در شک علمی و تردید عملی قرار گیرند. این افراد به جای آن که به محکمات الهی چنگ بزنند و با آن موارد شبهه را حل و فصل کنند، دنبال متشابهات می روند و محکمات را کنار می گذارند.(آل عمران، آیه ۷) اصولا ابلیس و شیاطین برای پیشبرد اهداف پلید خویش به شبهه سازی و شبهه افکنی دل می بندند؛ زیرا این گونه است که با آمیختن حق و باطل می توانند فتنه گری کنند و شخص را در انتخاب صحیح دچار شک و در عمل دچار تردید کنند؛ چنان که همین بلا را بر سر آدم آوردند.(طه، آیات ۱۲۰ و ۱۲۱) شیطان حتی در برابر پیامبران معصوم(ع) نیز می ایستد و تلاش می کند که با القائات شیطانی خویش آنان را نسبت به آموزه های اسلامی دچار شبهه و شک و تردید کند.(حج، آیه ۵۲) هر چند که شیطان در این باره موفق نیست و عصمت الهی پیامبران را حفظ می کند، اما همین مساله بستری برای فتنه خواهد بود؛ زیرا بیماردلان و منافقان به این شبهه شیطانی گرایش یافته و از آن برای مقاصد خویش بهره می گیرند .(حج، آیه ۵۳)
  4. لذات و شهوات دنیوی: امام باقر علیه السلام درباره جهت چهارم نفوذ شیطان نیز می فرماید: و ورود ابلیس … از طرف چپ، به این است که لذّات و شهوات و منکرات را بر انسان غالب مى‌کند». (کنزالدقائق، ج ۳ ، ص ۳۲؛ مجمع البیان؛ طبرسی، ج۴، ۶۲۳ ؛ بحارالانوار، مجلسی، ج۶۰، ص ۱۵۲) بی گمان دشمن ترین دشمن انسان همین هواهای نفسانی است؛ زیرا قوای شهوانی و غضبانی از این آمادگی برخوردار است که از اعتدال خارج شده و به افراط گرایش یابد؛ از همین روست که آن را دشمن ترین دشمن دانسته اند: أَعْدَى‏ عَدُوِّکَ‏ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْکَ؛ سرسخت‌ترین دشمنت نفس تو هست که در میان دو پهلویت قرار دارد.( تنبیه الخواطر، ورام بن ابى فراس‏، ج‏ ۱، ص ۵۹؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج ‏۶۷، ص ۶۴؛ حکمت نامه پیامبر اعظم صلَّی الله علیه و آله، محمدی ری شهری، ج ۷، ص ۴۱۸) شیطان با بهره گیری از همین دشمن درونی که تابع عقلانیت فطری و هدایت های تکوینی الهی(طه، آیه ۵۰) نشده است، تلاش می کند تا به درون نفوذ کند. در حقیقت بهره گیری از ضعف انسان موجب می شود که از جریان نفوذی برای نفوذ در مملکت انسان استفاده کرده و به آن راه یافته و سلطه و سلطنت خویش را بر همه وجود انسان گسترش دهد و تحت ولایت شیطانی خویش در آورد. این گونه است که وسوسه مهمترین ابزار شیطانی است؛ زیرا در درون مملکت انسان، نقاط ضعفی چون شهوات و لذات دنیوی است که می تواند از آن بهره گیرد. این گونه است که حتی حضرت آدم(ع) در دام وسوسه های شیطانی گرفتار آمد.(اعراف، آیه ۲۰؛ طه، آیه ۱۲۰) خدا در قرآن از انواع و اقسام شهوات چون شهوت جنسی(اعراف، آیه ۱۸۹؛ رعد، آیه ۳۸)، شهوت مالی(آل عمران، آیه ۱۴) و شهوت عاطفی (همان) سخن به میان آورده و هشدار داده که شیطان از این طریق در دلها نفوذ می کند و آن را تحت سلطه خویش در می آورد.(اعراف، آیات ۱۶ و ۱۷؛ الکشّاف، ج ۲، ص ۹۳)

البته نویسندگان تفسیر نمونه بر این باورند که چهارسوی که ابلیس نقشه های خویش را عملی می سازد، موارد زیر است؛ زیرا شیطان نقشه و روش خود را بیان می‌کند و می‌گوید: ناگهان بندگان تو را از چهار طرف محاصره می‌کنم تا از راهت منحرف سازم. از این آیات می‌توان استفاده کرد که مقصود از ﴿مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ﴾، حوادث ناگواری است که در زندگی برای آدمی پیش می‌آید و مراد از «خَلف»، اولاد و اعقاب اوست. مقصود از ﴿إِیمَانِهِم﴾، سعادت و دین او و منظور از ﴿شَمَائِلِهِم﴾، بی‌دینی می‌باشد، بدین معنا که فحشا و منکرات را در نظر آدمی جلوه داده، وی را به ارتکاب معاصی و آلودگی به گناهان و پیروی هوای نفس و شهوات وادار می‌سازد. ممکن است تعبیر جهت‌های ذکر شده در آیه، کنایه از این باشد که شیطان، انسان را محاصره می‌کند و سعی دارد به هر وسیله ممکن برای وسوسه و گمراهی او بکوشد. (تفسیر نمونه؛ مکارم شیرازی و دیگران، ج۶، ص ۱۱۰).

وحی و سجده دو راه بسته بر شیطان

خدا در قرآن تنها چهار سو را برای نفوذ شیطان مطرح می کند، اما دو راه بالا و پایین را برای نفوذ شیطان بسته می داند؛ به نظر می رسد که راه بالا که وحی است، بر شیاطین بسته است و آنان نمی توانند از آن جهت نفوذ کنند؛ زیرا خدا راه بالا و وحی را برای خویش بازنگه داشته است؛ از همین روست که بالا که آسمان است، درهایش بر شیاطین بسته و هرگاه بخواهند نفوذ کنند با شهاب سنگ ها کشته یا دور می شوند.(حجر، آیه ۱۸؛ جن، آیه ۹؛ صافات، آیات ۹ و ۱۰) هم چنین «علو و عالی» جهتی است که برای مخلصان الهی است که خدا آنان را مستخلص برای خویش کرده است.(ص، آیات ۷۵ و ۸۲ و ۸۳)

اما عدم نفوذ ابلیس و شیاطین از جهت پایین به این دلیل است که جهت پایین سجدگاه است و مساجد برای خدا است و هرگز به کسی اجازه تعرض به آن را نمی دهد.(جن، آیه ۱۸) هم چنین ابلیس سجده را ناخوش می دارد و از آن کراهت دارد و نمی تواند از این طریق نفوذ کند.

همچنین نقل شده است که ملائکه پس از اینکه شیطان گفت از این چهار طریق به انسان حمله می‌کنم، به خداوند عرض کردند: آیا راهی برای نجات انسان از دست شیطان وجود دارد؟ خداوند پاسخ داد برای انسان دو جهت نجات باقی می‌ماند: یکی بالا و دیگری پایین. وقتی که انسان دستان خود را برای دعا از روی خضوع بالا می‌آورد و زمانی که پیشانی‌ خویش را از روی خشوع بر زمین می‌نهد، خداوند گناهان هفتادساله او را می‌آمرزد (تفسیر کبیر؛ فخر رازی، ج۱۴، ۲۱۴ و ۲۱۵)

راه‌های مقابله با نفوذ شیطان

از آن جایی که شیاطین جنی و انسی با من هستند و هماره در طواف بر دور ما می گردند تا نفوذ کنند، راهکارهایی خدا برای دفع و رفع نفوذ شیطان بیان کرده است که برخی از مهم ترین آن ها عبارتند از :

  1. ذکر الهی: از نظر قرآن، برای دفع شیطان و طواف گران آن می بایست ذکر الهی را در قلب و زبان جاری کرد تا با درگیری فکر و قلب با خدا، امکان نفوذ برای شیاطین فراهم نشود. البته ذکر الهی نورانیتی را موجب می شود که انسان می تواند دشمن در تاریکی را نیز بببیند و بشناسد و به مقابله با آن بپردازد؛ یعنی ذکر الله بصیرت آور است و انسان را از در محیطی قرار می دهد که دشمن نمی تواند در کمین بماند و حملات خویش را آن جا ساماندهی کند؛ خدا می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ؛ در حقیقت کسانى که از خدا پروا دارند چون وسوسه‏ اى از جانب گروهی شیطان طواف گر بدیشان رسد خدا را به یاد آورند و بناگاه بینا و بصیر شوند.(اعراف، آیه ۲۰۱)
  2. توبه و استغفار: انسان در زندگی خواسته و ناخواسته اشتباهات یا خطاهایی دارد که می بایست از آن بازگردد؛ هم چنین ممکن است اقدامی کند که دیگران برداشت ناروایی داشته باشند؛ بنابراین لازم است که انسان هماره خود را در تحت مغفرت الهی قرار دهد تا پیامدهای عمل گریبانگیر او نشود. انسانی که توبه می کند و استغفار می نماید، راه نفوذ شیطان را می بندد و اجازه نمی دهد تا دشمن به اقدامات خویش ادامه دهد و نفوذی پیدا کند.(بقره، آیه ۳۷)
  3. استعاذه: از آن جایی که شیاطین از راه هایی نفوذ می کنند که انسان حتی از آن آگاه نیست، بهترین روش آن است که انسان خود را در پناهگاه امن الهی قرار دهد. از همین رو، حتی گفتن معاذالله یا اعوذ بالله نقش مهمی در رهایی از نفوذ شیطان دارد. البته استعاذه واقعی با عمل به آموزه های دین اسلام انجام می شود که انسان را در پناهگاه امن الهی می برد؛ زیرا آن چه مهم است کسب تقوای الهی با انجام تکالیف الهی است.(فلق، آیات ۱ تا ۵؛ ناس، آیات ۱ تا ۶؛ مریم، آیه ۱۸؛ یوسف، آیه ۲۳؛ نحل، آیه ۹۸)