پیوند پرتو نفس با بدن

از نظر قرآن، مرگ و خواب یک چیز است(زمر، آیه ۴۲) به طوری که در روایات گفته شده است: «النوم اخ الموت»؛ زیرا این شباهت تا جایی است که نمی توان خواب از مرگ جدا دانست و گویی دو «برادر» هستند.

از نظر آموزه های اسلامی، نفس همانند «خورشیدی» است که بر بدن «تابش» دارد. «ضوء» و تابش خورشیدی نفس در سه حالت متفاوت «بیداری، خواب و مرگ» تفاوتی ها دارد؛ زیرا ۱. در هنگام بیداری تابش نفس بر همه اجزای بدن از ظاهر و باطن آن برقرار است؛ ۲. در هنگام مرگ، تابش نفس بر بدن به طور کلی ظاهری و باطنی قطع می شود؛ ۳. در هنگام خواب، تابش نفس از ظاهر بدن قطع می شود، اما بر باطن بدن هم چنان ادامه می یابد.

این ظاهری که از آن سخن گفته می شود، گاه در ادبیات اسلامی از آن به «روح نباتی و حیوانی» یاد می شود که غیر از «روح امری الهی» است؛ زیرا هر جانداری دارای سطحی از «روح» تنزل یافته است که پایین ترین سطح آن روح نباتی سپس حیوانی است. بنابراین، در هنگام خواب، روح امری الهی که در تن از آن به «نفس» یاد می شود، از بدن خارج می شود، اما «روح نباتی و حیوانی» هم چنان وجود دارد، البته این بدان معنا نیست که در هر انسانی چند روح باشد، بلکه «نفس» انسانی به سبب «ظرفیت و سعه وجودی» خاص انسان دارای همه این مراتب است؛ پس آن روح نبانی یا حیوانی نمی تواند بدون «شعاع وجود نفس» ادامه حیات دهد؛ زیرا از شئون و تجلیات نفس است. بنابراین، لازم است تا در این موارد «ارتباط و پیوند» میان «نفس و بدن» برقرار باشد تا بخش حیوانی و نباتی به کار خودش ادامه دهد و انرژی بقایی خود را کسب کند.

در روایات از آن ارتباط میان «نفس» با «بدن» به عنوان «ارتباط شعاع» هم چون ارتباط «پرتوهای خورشید» یاد شده است. به عنوان نمونه امام باقر(ع) می توان به این روایت از امام باقر(ع) اشاره کرد که سند آن را عیاشی در کتاب خویش این گونه آورده است: رواه العیاشی بالاسناد عن الحسن بن محبوب، عن عمرو بن ثابت أبی المقدام، عن أبیه، عن أبی جعفر علیه السلام قال: ما من أحد ینام إلا عرجت نفسه إلى السماء وبقیت روحه فی بدنه وصار بینهما سبب کشعاع الشمس، فإذا أذن الله فی قبض الأرواح أجابت الروح والنفس، وإن أذن الله فی رد الروح أجابت النفس والروح وهو قوله سبحانه: ” الله یتوفى الأنفس حین موتها والتی لم تمت فی منامها ” فمهما رأت فی ملکوت السماوات فهو مما له تأویل، وما رأت فیما بین السماء والأرض فهو مما یخیله الشیطان ولا تأویل له ؛ هیچ کس نمی خواهد مگر آن که «نفس» به سوی آسمان عروج می کند و «روح» در بدن باقی می ماند و در این حالت میان نفس و روح «سبب و ریسمانی» همانند شعاع و پرتو خورشید است. پس هر گاه خدا اذن در قبض ارواح دهد، «روح و نفس» اجابت می کنند؛ و اگر خدا اذن در بازگشت «روح» داد، «نفس و روح» هر دو اجابت می کنند. این همان سخن خدای سبحان است که می فرماید: خدا نفس ها را هنگام مرگ و هم چنین آن نفس هایی که در خواب نمردند، به تمام کمال می گیرد. پس هر زمانی که نفس در ملکوت آسمان ها چیزی دید و رویت کرد، پس آن چیزی است که برای آن «تاویل» است؛ و آن چیزی را که نفس در میان آسمان و زمین دید، پس آن چیزی استکه شیطان «تخیل» کرده و دست برده است و برای آن «تاویل» نیست.(بحارالانوار، ج ۵۸، ص ۲۷؛ مجمع البیان: ج ۸، ص ۵۰۰ – ۵۰۱.)

چند نکته: ۱ . ظاهرا مراد از «روح» در این روایت همان «روح نباتی و حیوانی» است نه «روح امری الهی»؛ ۲. ظاهرا «واو» در دو جا زیادی است و نمی بایست باشد؛ یعنی درست آن این خواهد بود: «أجابت الروح النفس» و «أجابت النفس الروح »؛ ۳. به نظر می رسد که «فی رد الروح» غلط است؛ زیرا آن چه سریع سخن امام و هم چنین آیه است، «توفی الانفس» است، که می بایست به جای «امساک» و نگه داری، در هنگام «ارسال» شود و دوباره به «بدن» بازگردد؛ زیرا اجل مسمای او نرسیده است.(نگاه کنید: زمر، آیه ۴۲)

به هر حال، هماره میان «نفس» که در خواب است، نوعی ارتباط شعاعی با «بدن» است تا «روح نباتی و حیوانی» بتواند به حیات خویش ادامه دهد. در حقیقت آن چه از «خورشید نفس» به شکل «ضوء» و «تابش» با بدن می تابد، همانند «ناف» است که کودک را به مادر «نفس» وصل کرده است؛ البته تفاوت کودک در رحم با خوابیده آن است که این پیوند «ناف نورانی» از همه نقاط بدن است و اختصاص به جایی ندارد؛ یعنی همه سلول های بدن برای مدیریت از سوی «نفسی» که «توفی» شده درگیر با «پرتوهای نورانی نفس» هستند. همان طوری که با بریدن «ناف کودک» از مادر، جدایی کودک از «مادر» انجام می شود، قطع این ارتباط نورانی «نفس» با بدن نیز موجب تولدی دیگر برای «نفس» در عالم برزخ خواهد شد.

نکته دیگر آن که امام باقر(ع) می فرماید: رویاها به دو دسته تقسیم می شود: ۱. رویت و رویایی که در عالم ملکوت و برزخ انسان می بیند که قابل «تاویل» یعنی ارجاع به حقیقت است که از آن به رویای صادق یاد می شود؛ ۲. رویت و رویایی که در حالت عروج یا نزول برای «نفس» رخ می دهد و شخص در میان آسمان و زمین، ممکن است تحت تصرفات «شیطانی» قرار گیرد و «تخیلات» به وجود آید. از آن جایی که «تخیل» آمیختگی حق و باطل است(طه، آیه ۶۶)، می توان از آن به رویای کاذب یاد کرد؛ زیرا به سبب اختلاط حق و باطل و شیطنت شیطان در «امنیه» نمی توان «حق را از باطل» جدا کرد و «رویا» را به حقیقت تاویل برد.

البته در منابع روایی شیعی روایتی از «عبدالله بن عباس» از اصحاب امیرمومنان امام علی(ع) آمده است که می گوید: فی بنی آدم نفس و روح، وبینهما مثل شعاع الشمس، فالنفس التی بها العقل والتمییز، والروح التی بها النفس والتحریک، فإذا نام قبض الله نفسه ولم یقبض روحه، وإذا مات قبض الله نفسه وروحه؛ در آدمی «نفس و روح» است و میان آن دو همانند شعاع و پرتو خورشید ارتباط است؛ پس نفس همان چیزی است که «عقل و تمییز» بدان انجام می شود و روح همان چیزی است که «نفس کشیدن و تحرکات» را به عهده دارد؛ پس وقتی می خوابد خدا «نفس» را قبض می کند و «روح» را قبض نمی کند؛ و هنگامی که «می میرد» خدا نفس و روح را با هم قبض می کند.(بحارالانوار، ج ۵۸، ص ۲۶ و ۲۷)

شکی نیست که مراد از «روح» همان روح نباتی و حیوانی است نه «روح امر الله».