پیامدهای ظلم و ستم اجتماعی

hand discriminating green goldfishانسان ناچار به زندگی و تعامل اجتماعی است. بسیاری از قوانین و آموزه های اسلامی در اصل برای مدیریت و مهار وضعیت اجتماعی انسان وضع شده است. به عنوان نمونه اگر زن در اجتماع قرار نگیرد نیازمند حجاب و عفت و حیا نمی باشد و یا بسیاری از قوانین غیر عبادی مانند عقود و معاملات برای آن وضع شده است تا انسان بتوانند در کنار دیگری زیست کند و حقوق دیگران را مراعات و از مزایای اجتماع بهره گیرد.

به نظر می رسد که بسیاری از تکالیف شریعت اسلامی که در حوزه اصول اخلاقی و تربیتی قرار می گیرد و حتی بخش عمده ای از عبادیات ناظر به ساخت انسان های اجتماعی است؛ زیرا ظهور و بروز و نیز برآیند آن، تنها در اجتماع است که خود را نشان می دهد.

این که گفته شده که هدف از بعثت اتمام و اکمال مکارم های اخلاقی است، بازتاب آن در جامعه و در تعامل با دیگران بروز و ظهور می کند. حتی بالاتر از این ، اگر گفته اند، عبادت جز خدمت خلق نیست، به این معناست که اجتماع بخشی مهم از آن را شکل می دهد.

اگر بپذیریم که فلسفه آفرینش انسان و هستی، عبادت و معرفت انسان است می بایست این را نیز بپذیریم که هدف غایی از عبادت و معرفت متاله شدن و در نهایت دست یابی انسان به خلافت الهی می باشد. شگفت این که دست یابی به خلافت الهی برای انجام ماموریت و تکلیف سنگین تری است که از آن به خدمت به خلق یاد می شود. به این معنا که انسان در مقام خلافت الهی می بایست در نقش پروردگاری و ربوبیت ظاهر شود و هر آفریده ای به کمال خود برساند. از جمله این آفریده های انسان های دیگر می باشند. بر این اساس می توان گفت که هدف از آفرینش انسان ، راه یابی انسان به خلافت الهی از راه متاله شدن و دستگیری و پروردگاری همه آفریده های خداوند از جمله انسان های دیگر است. این جاست که دوباره نقش اجتماع خود را به خوبی در مسیر زندگی انسانی نشان می دهد.

عدالت اجتماعی

انسان در مسیر خدایی و متاله شدن می بایست بر مهم ترین اصل نظام هستی یعنی عدالت و اعتدال تکیه کند؛ زیرا چنان که آیات قرآنی تبیین کرده است ، نظام هستی بر عدالت و اعتدال بنیاد نهاده شده است و حتی خداوند بر همین عدالت و اعتدال است که بر عرش قدرت جلوس کرده است؛ زیرا استوی الهی به معنای اجرای تمام و کامل عدالت در هر چیز هستی است.

بر این اساس اگر انسان بخواهد خود متاله و خدایی شود و صبغه و رنگ الهی به خود گیرد می بایست همه صفات الهی را به درستی و کمال به دست آورد که مهم ترین و اساسی ترین آن در نظام هستی، اعتدال و میانه روی در امور است.

از آن جایی که انسان در جامعه هویت می یابد و شاکله وجودی و شخصیت وی شکل می گیرد، عدالت اجتماعی مهم ترین فصل از فصول زندگی بشر را شکل می دهد.

ظلم و بیداد

براین اساس هر گونه حرکتی افراطی و تفریطی بیرون از نظام احسن هستی به معنای خروج از عدالت و اعتدال و گرایش به ظلم و بیداد است که انسان را از خدایی و متاله شدن باز می دارد.

مشکل اساسی انسان این است که شرایط برای اجرای عدالت به ویژه در دنیا برای وی سخت و دشوار است؛ زیرا انسان هر چند که خود بر پایه نظام عادلانه هستی بر استوا و اعتدال آفریده شده و خداوند در آیات بسیاری از تسویه وی سخن به میان آورده است؛ با این همه دو عامل بیرونی وسوسه های شیطانی و عامل درونی غرایز انسانی و هواهای نفسانی وی را به سوی افراط و تفریط و خروج از دایره تسویه ، اعتدال، عدالت و استوا سوق می دهد. این گونه است که راه ظلم و ستم را می پیماید و از مسیر کمالی بیرونی می رود.

مساله اصلی آن است که انسان به علل پیش گفته و علل ناگفته دیگر، در شرایطی قرار می گیرد که نه تنها ظالم بلکه ظلوم و بسیاری بیدادگر و افراط جو است وبه آن چه که بر پایه نظام هستی است بسنده نمی کند. شاید همین ویژگی بشر است که بسیاری از رفتارهای کمالی را به نهایت می رساند و بیش از انتظار عمل می کند و در برخی امور به جاهایی گام می گذارد که بیرون از توان به ظاهر آدمی است.

با این همه افراط گرایی در هر شکل آن می تواند آسیب های جدی به انسان وارد سازد و اگر چه برخی از کمالیات را برای وی فراهم آورد ولی بسیاری از مشکلات را نیز برای وی پدید می آورد که غیر قابل جبران و بازسازی است.

ظلم اجتماعی

چنان که گفته شد ، انسان بیش از همه زمینه ها در عرصه امور اجتماع از ظرفیت بالایی ظلم خواهی و ظلم گرایی برخوردار می باشد، زیرا زمینه ها و بسترهای مناسب تری برای وی در این عرصه فراهم است که وی را به سوی ظلم و بیداد سوق می دهد.

اگر به مجموعه گناهان و خطاهای انسانی توجه شود به سادگی و آسانی می توان دریافت که وی در عرصه امور اجتماعی و در تعامل دیگران است که بزرگ ترین و بیش تر ظلم و ستم را روا می دارد و خود را از اعتدال و عدالت و متاله شدن دور می سازد.

آیاتی چند چون۴۵ و ۱۳۱ سوره انعام و ۴ و ۵ اعراف و مانند آن تبیین می کند که چگونه جوامع بسیاری به سبب ظلم اجتماعی از صحنه روزگار نیست و نابود شدند و آثاری جز خانه های خراب و ویران از ایشان نماند.

از جمله مصادیق ظلم اجتماعی می توان به گران فروشی و کم فروشی و عدم استفاده از وزن و میزان عادلانه (توبه آیه ۷۰ و هود آیه ۹۴ و عنکبوت آیات ۳۶ تا ۴۰ و مانند آن ) اشاره کرد. کسانی که محافل دینی را برای مقابله با آموزه های واقعی و حقیقی دین برقرار می کند و در مساجد ضرار خویش ریشه دین و حقانیت را می زنند به سبب همراه با طاغوت و نفاق از دیگر کسانی هستند که ظلم اجتماعی را انجام می دهند و خداوند نسبت به آنان خشمگین می شود.(توبه آیات ۱۰۷ و ۱۰۹)

در آیات ۱۹۱ و ۱۹۳ سوره بقره از فتنه گرانی یاد می کند که در برابر دین الهی و عمل به آن می ایستند و جامعه را به سوی آشوب و هرج و مرج سوق می دهند. خداوند در این آیات آنان را انسان های ستم پیشه و ظالمی معرفی می کند که اجتماع را به خطر می افکنند و اجازه رشد و تعالی از دیگران را سلب می کنند.

در همین آیات تبیین می کند که این محاربان بی ایمان با رفتارهای فتنه انگیز خویش راه را بر گسترش و حاکمیت دین الهی می بندند و اجازه نمی دهند تا قوانین الهی در جامعه جاری شود و مردم به سوی خیر گام بردارند.

البته برخی از افراد حتی از جامعه مومنان وجود دارد که خواهان این نیستند که جامعه گرفتار ظلم و ستم و فقدان امنیت گردد ولی اعمال و رفتار ایشان برآیندی دارد که جز فتنه و بحران چیزی نیست. از جمله این افراد می توان به مرفهان اشاره کرد که به سبب برخورداری از مواهب بی شمار الهی و نعمت های خداداد، سرمست و گستاخانه به دور از نیازها رفتار می کنند و جامعه را به سوی فساد و تباهی سوق می دهند. این گروه نیز به عنوان مصادیقی آشکار از ظالمان و بیدادگران شناسایی و در آیات ۱۱۶ سوره هود و ۱۱ تا ۱۳ سوره انبیا و ۳۳ تا ۴۱ سوره مومنون و نیز ۴۹ تا ۵۱ سوره زمر معرفی شده اند. خداوند در آیه ۲۷ سوره شوری تبیین می کند که گشایش در رزق و روزی ایشان آنان را گستاخ کرده به گونه ای که باغی در زمین می شوند و رفتارهای آشوب و فتنه گرانه ای را در پیش می گیرند و جامعه را از امنیت سالم اجتماعی دور می سازند.

فسادگرایی و تباهی مرفهان و صاحبان اموال بی درد و درک موجب می شود تا جامعه دچار بحران سلامت اجتماعی شود و امنیت اخلاقی و قانونی خود را از دست دهد.

خداوند در آیات بسیار نشانه های ظالمان را مطرح می کند و به انسان کمک می کند تا از راه این نشانه ها بتوانند ظالمان واقعی اجتماعی را بشناسند و رفتار خود را اصلاح کنند و یا ظالمان اجتماعی را از جامعه خود برانند.

از جمله در آیات ۵ تا ۷ سوره مومنون و آیات ۲۹ تا ۳۱ سوره معارج از بی عفتی و ارضاع غرایز جنسی از راه غیر مشروع اهل ستم و ظلم سخن به میان می آورد. این دسته از افراد به جای آن که از راه مشروع به ارضاع غرایز جنسی اقدام کنند با نفوذ در لایه های مختلف اجتماع می کوشند مردان و زنانی را بیابند تا با آنان آمیزش نمایند. این گونه است که جامعه را در سطوح و لایه های مختلف با تهدید جدی مواجه می سازند و امنیت اخلاقی جامعه را با بحران شدید مواجه می سازند به گونه ای که جامعه به ویژه عنصر اصلی و مولفه اساسی آن یعنی خانواده دچار بحران می شود.

به سخن دیگر کسانی که عفت در کلام و رفتار نداشته و حیای خود را حفظ نکنند از مصادیق مهم ظالمان اجتماعی هستند که نه تنها به خود آسیب می رسانند بلکه جامعه را با بحران شدید و جدی مواجه می سازند.

عدم پای بندی به پیمان ها و عقود در حوزه عمل اجتماعی حتی زناشویی و مانند آن از دیگر نشانه های اهل ظلم و ستم اجتماعی است. آنان به هیچ از قوانین و مقررات عقلانی و عقلایی و شرعی توجهی ندارند و به هر شکلی می کوشند تا آن را زیر پا گذارند.

از این روست که خداوند عدم پای بندی به عهد و پیمان را از نشانه های اصلی سرکشان و بیدادگران بر می شمارد و به انسان ها هشدار می دهد تا با این دسته از مردم همراهی و همکاری نکنند.(زخرف آیات ۷۶ و ۷۸)

بی گمان مهم ترین شاخصه و نشانه انسان های ظالم در حوزه عمل اجتماعی را می بایست در حق گریزی آنان جست(همان)؛ زیرا کسانی که به حق خویش راضی و خشنود نمی شوند و همراه می کوشند تا مرزهای حق را در نوردیده و آن را به هر شکلی بازیچه اعمال و امیال خویش قرار دهند، انسان های ظالم و بیدادگری هستند که نمی توان به آنان اطمینان کرد.

خیانت در امانت از برجستگی های اهل ظلم و بیداد است(احزاب آیه ۷۲) و نسبت به عذر و پوزش دیگران واکنش مناسبی نشان نمی دهند و حاضر به پذیرش عذر دیگران نیستند. بنابراین اهل احسان و ایثار و گذشت و عفو نمی باشند. آنان اهل آشتی با حق و آیات الهی نیستند(حج آیه ۵۳) چه رسد که نسبت به حقوق مردم واکنش مناسبی داشته باشند.

اصولا اهل ظلم و بیداد، انسان های خوشگذرانی هستند که در زندگی خویش به آرایه ها و زینت های دنیا دلبسته هستند و در آن غوطه ور می باشند.(انبیاء آیات ۱۱ تا ۱۴) آنان نه تنها به خود ظلم و ستم روا می دارند بلکه با خوشگذرانی های خویش و فراهم آوردن محیطی ناسالم و ناپاک اعضای خانواده خویش را نیز به سوی زیان و ستم سوق می دهند.(صافات آیات ۲۲ و ۲۳ و شور آیات ۴۴ و ۴۵)

ظالمان هر چند که به ظاهر انسان های شریف و با عزتی می باشند ولی در باطن انسان های حقیر و ذلیلی بیش نیستند و این چهره واقعی ایشان برای مردمان در روز قیامت آشکار می شود (شورا آیات ۴۴ و ۴۵) غفلت ایشان از آخرت و اهداف آفرینش و خلقت موجب می شود تا گام هایی استوار به سوی باطل بردارند و هرگز به سوی حق بازنگردند و زمانی که قیامت برپا می شود و عذاب های الهی را مشاهده می کنند آن جاست که تازه بیدار می شوند ولی دیگر بسیار دیر شده است تا از بیداری و فواید آن بهره گیرند.(بقره آیه ۱۶۵ و انبیاء آیه ۹۷)

البته قرآن به همه مردمان این هشدار را می دهد که برخی از ظلم ها نه تنها دامنگیر خود ظالمان می شود بلکه موجب می شود تا تر و خشک نیز از آن آسیب و زیان ببینند. در حقیقت آثار شوم برخی ظلم ها دامنگیر گناهکار و بی گناه نیز می شود و تر و خشک را با هم می سوزاند (انفال آیه ۲۵) این دسته از ظلم و ستم های اجتماعی همان هایی هستند که می توان از آن ها به ظلم های بینان افکن جامعه یاد کرد(کهف آیه ۵۹ و نمل آیه ۴۶ و ۵۲) و خداوند به سبب همین ظلم و ستم های اندکی و گاه یک نفر چون پی کننده ناقه صالح (ع) نه تنها شخص را عذاب کرد بلکه جامعه ای که در برابر آن سکوت کرده اند و اجازه داده اند تا هر بی عدالتی و ظلمی در آن جاری شود، عذاب می کند.(انبیا آیه ۱۱)

در هر جامعه ای اشراف خوشگذران با اعمال و رفتار خویش دل های ساده لوحان را به سوی خود متمایل می کنند و هم از آنان استثمار می کشند و هم آنان را به سوی کارهای زشت و باطل می خوانند و زمینه گسترده گناه و قانون شکنی و بی عدالتی را فراهم می آورند. این گونه است که اشراف هر قومی در بسیاری از جوامع مهم ترین عامل عذاب های الهی آنان در دنیاو آخرت می باشد.(بقره آیه ۲۴۶ و اعراف آیه ۱۰۳ و یونس آیات ۸۳ و ۸۵ و آیات دیگر)

اینان در کنار مجرمان و قانون شکنان دیگر، جامعه را به سویی می برند که بقای آن هیچ به سود زمین و دیگر زمینی ها نیست. از این روست که خداوند بارها و بارها در آیاتی چون اعراف آیات ۴۰ و ۴۱ نسبت به این گونه اعمال و رفتار هشدار می دهد و از مردمان می خواهد از هر گونه جرم و جنایت و جریمه خود را دور کنند و گرایش به افراط و تفریط نداشته باشند. این پرهیز می بایست حتی در کوچک ترین و ریز ترین کارهای زندگی از خورد و خوراک و خواب نیز مراعات شود تا در کارها و اعمال درشت و کلان تر انسان به سادگی بتواند خود را از ظلم و بی عدالتی و دوری از اعتدال باز دارد و در مسیر اعتدال و عدالت گام بردارد.

بی گمان ماه رمضان فرصتی بی بدیل است که انسان ها می توانند در شرایطی مناسب که ماه ضیافت الهی و بسته شدن دست شیاطین می باشد ، تقوا را تمرین کند و در مسیر عدالت و اعتدال گام بردارد و خود را برای متاله شدن آماده کند. باشد با بهره گیری از این فرصت در مسیر شدن گام برداریم و از میانه روی و عدالت دور نشویم.