پیامدهای تغییر خلقت نفس به طبیعت

انسان

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از اصطلاحات قرآنی درباره نفس، تغییر آن به طبیعت است. در فارسی مراد از طبیعت، همان خلقت نخستین چیزی است، اما در اصطلاح قرآنی، طبیعت به معنای تغییر منفی در خلقت است. از همین روست که خدا وقتی از تغییرات نفس به شکل منفی سخن به میان می آورد، ضمن بیماری، زنگار، اماره بالسوء، ختم و مهر شدن نفس، از گرفتاری نفس به طبیعت سخن می گوید که نفس انسانی به دنبال کیفر الهی به آن دچار می شود.

نویسنده در این مطلب به علل و چرایی و نیز چگونگی و آثار این تغییر منفی نفس سخن به میان آورده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

قابلیت نفس انسانی در تغییر

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، همه هستی دارای شعور و ادراک هستند به طوری که از خود و پیرامون آگاه بوده و به سبب همین شعور برخاسته از حیات و زندگی، خدا را می شناسند و خواسته و ناخواسته بنده او هستند(آل عمران، آیه ۸۳؛ احقاف، آیه ۱۵)، چنان که همه آسمان و زمین در برابر خدا سخن از اطاعت خویش دارند که برخاسته از همین شعور و آگاهی است. این اطاعت از خدا از سر آگاهی است.(فصلت، آیه ۱۱)

هم چنین از نظر قرآن، همه موجودات مطیع امر الهی هستند. در این میان فرشتگان که محض عقل و خرد هستند، بر اساس همان شعور و ادراک عقلی خویش، نه تنها مطیع امر الهی بوده و هر چه فرمان رسید اجرا می کنند، بلکه حتی کوچک ترین عصیان ندارند که می توان گفت که این یک درجه از عصمت است که آنان دارا هستند.(تحریم، آیه ۶؛ نحل، آیات ۴۹ و ۵۰؛ انفطار، آیات ۱۰ تا ۱۲)

از نظر قرآن، در میان مخلوقات الهی دو مخلوق جن و انسان، بر اساس مشیت حکیمانه الهی، در محدوده همان مشیت و سنت الهی حاکم بر هستی، دارای اراده ای هستند که به آنان اذن انتخاب آزاد میان دو گانه حق و باطل، خیر و شر، شکر و کفران، ایمان و کفر و مانند آن ها را داده است.(انسان، آیه ۳؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ نمل، آیه ۴۰) این در حالی است که خلقت آنها نیز به هدف عبودیت و بندگی خدا است.(ذاریات، آیه ۵۶)

خدا در قرآن بیان می کند نفس انسانی در حالت تسویه و عدل(انفطار، آیه ۷؛ شمس، آیه ۷) آفریده شده و به توانایی فطری و الهامی خویش به گونه ای ساماندهی و هدایت شده (طه، آیه ۵۰) که نه تنها قدرت تشخیص حق و باطل و خیر  و شر و کفر و ایمان را دارد، بلکه می تواند به اختیار ارادی خویش به هر یک از این دو، گرایش یا گریزش داشته باشد.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

انتخاب ارادی انسان نه تنها در پیرامون بلکه در نفس انسانی تغییراتی را موجب می شود که بر اساس همان تغییرات آثاری بر خودش و محیط خویش ایجاد می شود. به عنوان نمونه انتخاب نادرست و غلط ارادی انسان موجب می شود که فساد و تباهی در محیط زیست انسان ایجاد و ظاهر شود.(روم، آیه ۴۱) بنابراین، انسان با هر انتخابی آزاد و ارادی خود را در شرایطی قرار می دهد که می تواند مثبت و سازنده یا منفی و غیر سازنده باشد و صلاح یا فسادی را به دنبال داشته باشد. این تاثیرات انتخاب ارادی هر انسانی نه تنها در دنیا خودنمایی می کند،‌ بلکه در آخرت او را بهشتی یا دوزخی می سازد که مخلوقات بهشت و دوزخ آن محیط زیست وی، با خاستگاه همین اعمال دنیوی اوست؛ زیرا «الدنیا مزرعه الاخره؛ یعنی دنیا کشتزار آخرت است»، به طوری که «گندم از گندم بروید، جو ز جو.» پس انسان در دنیا و آخرت همانی خواهد بود که خود ساخته است، چنان که محیط وی نیز همان چیزی است که از او صادر شده است.(واقعه، آیات ۸۸ تا ۹۶؛ روم، آیه ۴۱)

به هر حال،‌ خدا نفس انسانی را هر چند که بر حالت استواء و اعتدال آفریده است، اما از این قابلیت برخوردار است که تغییر یابد. از همین روست که به انسان هشدار داده می شود که مراقب تغییر منفی نفس خویش با رفتارهای فجور آمیز باشند که موجب دفن و دسیسه و زنده به گور شدن چراغ فطرت و نور الهی و الهامی می شود و انسان توانایی و قدرت شناختی و گرایشی خویش را به حق، خیر، خوبی، زیبایی و ایمان را از دست می دهد، و به باطل، شر، بدی، زشتی و کفر گرایش می یابد و این گونه است که برخوردار از نعمت یا نقمت در دنیا و بهشتی یا دوزخی در آخرت می شود.(شمس، آیات ۷ تا ۱۴)

از نظر قرآن، تغییرات منفی در نفوس آدمی موجب می شود تا بر اساس همان تغییرات،‌ نه تنها مواهب الهی را از دست بدهد،‌ بلکه نعمت ها به نقمت ها تبدیل شده و جایگزین گردد و این گونه محیط زیست انسانی نیز دچار انواع فسادها و بلایا از جمله سیل و زلزله و خشکسالی شود(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳)، چنان که باقی ماندن بر همان حالت استواء‌ و اعتدال و بهره گیری از هدایت های الهامی فطری تکوینی و عمل در چارچوب تقوا موجب می شود تا نفس رشد کمالی یابد و بتواند از علوم و معارفی بهره مند شود که با هدایت تشریعی از طریق وحی در اختیار بشر قرار می گیرد.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ مائده، آیه ۹۶؛ نحل، آیه ۱۱۲؛ آل عمران، آیه ۱۶۴) این گونه است که نه تنها خود به کمال بایسته و شایسته خویش به عنوان متاله و خدایی شده می رسد و در جایگاه خلافت ربوبی و مظهریت آن قرار می گیرد، بلکه محیط زیست خویش را نیز به کمال می رساند و فضل الهی را بر همه هستی به واسطه خویش می رساند و این گونه فیاض از فیض الهی می شود تا جایگاه فرشتگان در مکتب انسانیت او زانوی تلمذ و شاگردی بر زمین می زنند و به اطاعت از وی سجده اطاعت به جا می آورند.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴)

به هر حال از نظر قرآن، نفس انسانی قابل تغییر است. البته از نظر قرآن این تغییر منفی بوده و آثار مخرب و زیانباری بر شخص و محیط زیست خویش در دنیا و آخرت به جا می گذارد.

هم چنین خدا در قرآن هشدار می دهد که افزون بر هواهای نفسانی برخاسته از حضور در کالبد جسمانی زمینی و خاکی، وسوسه های شیطانی نیز می تواند انسان را به سوی فجور به جای تقوای الهی سوق دهد و براند؛ زیرا ابلیس از جنیان این دشمن سوگند خورده انسان قسم یاد کرده تا انسان را گمراه کند و تغییراتی را در خلقت او ایجاد کند که موجب سقوط از مقام خلافت الهی و شقاوت ابدی او شود.(نساء،‌ آیه ۱۱۹)

تغییر نفس از خلقت به طبیعت

از نظر قرآن، انسان ها در تغییر منفی نفس خویش گام به گام سقوط می کنند. مرحله نخست آن اقداماتی است که بر خلاف الهامات فطری و هدایت تکوینی انجام می دهند؛ یعنی از عبودیت و بندگی خدا اجتناب می کنند، و عقیده به خدا  و عالم غیب از جمله خدا و فرشتگان و آخرت و نبوت و مانند آنها را از دست می دهند. بنابراین، در رفتار خویش عهدشکنی، خیانت، جفا، بی وفایی، دروغ، ظلم را جایگزین وفا، عدالت، صداقت و امانت می سازند.

این اعمال و رفتار زشت که بیانگر بی تقوایی آنان نسبت به الهامات فطرت و هدایت تکوینی خلقت آنان است، موجب می شود که زنگار و رین بر قلب ایجاد شود که مرتبه ادراکی و گرایشی نفس است.(مطففین، آیه ۱۴)

در مرتبه دوم، وقتی شخص بی توجه به ملامت های نفس لوامه هم چنان به کارهای زشت خویش ادامه دهد(قیامت، آیه ۲)، قلب به بیماری و مرض دچار می شود به طوری که دیگر اندیشه و انگیزه به شکلی دیگر در آید که بر خلاف حقایق هستی و حکمت های الهی مقدر و مشیت شده است. این بیماردلی به سبب گناه افزایش می یابد تا جایی که نفس گرفتار تغییر اساسی می شود که خلقت به طبیعت تبدیل می شود؛ زیرا شخص بیماردل، به جای ایمان دنبال کفر و به جای شکر دنبال کفران نعمت های الهی است و نفس اماره به بدی فرماندار نفس او خواهد بود که او را به کفر و کفران دعوت می کند. از نظر قرآن، این کفران به معنای عدم استفاده درست از نعمت های الهی و به کارگیری آن در خلاف حکمت ها و اهداف هر چیزی است که برای آن مقدر شده است.

اگر این رفتار کفر آمیز و کفران آمیز ادامه یابد، شخص گرفتار ختم قلب می شود و قلب به طور کامل کارکرد خود را از دست می دهد و دیگر نمی تواند حقایق را ببیند یا بشنود و به حقیقت گرایش یابد و به دنبال آن باشد.

در آیات قرآنی، مرتبه طبع و ختم قلب به عنوان مجازات و کیفر مطرح شده است؛ یعنی اگر خدا می فرماید ما قلب او را مطبوع یا مختوم کردیم،‌ به این معناست که خدا به کیفر کفر و کفران او،‌ قوت و قدرت نفس از جمله ادراکات و گرایش های او را گرفته و اجازه نمی دهد تا کارکردی داشته باشد؛ زیرا چنین شخصی، فطرت نفس خویش دفن و زنده به گور کرده است.(شمس، آیات ۷ تا ۱۴)

به سخن دیگر، از نظر آموزه های وحیانی، تصرفات در تکوین تنها به اذن و مشیت الهی انجام می شود. از نظر قرآن، در جنبه مثبت تغییر نفس که به شکل تزکیه و تعلیم الهی انجام می شود تا شخص به مقام رشد کامل برسد، این خدا است که توانایی تصرفات تکوینی را به مظاهر خویش می دهد که چهارده معصوم(ع) از مصادیق اتم و اکمل آن هستند؛ زیرا از نظر قرآن، تنها خدا،  تزکیه کننده است.(نور، آیه ۲۱) بنابراین مظاهر الهی تنها در مقام مظهریت و به عنوان مظاهر الهی، این کار را انجام می دهند. پس آنان در حقیقت وسائط فیض الهی هستند. از همین روست که پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) در مقام نفس پیامبر(آل عمران، آیه ۶۱) می توانند تغییرات مثبت رشدی را در نفوس انسان ها انجام دهند و انسان را به علوم و معارفی برسانند که هیچ راهی جز وحی ندارد(آل عمران، آیه ۱۶۴)؛ چنان همین مظاهر الهی هستند که می توانند تزکیه کنند و رشد کامل را برای انسان ایجاد کنند که نفس انسانی به مقام مظهریت برسد و در مقام مظهریت ربوبیت و مراتب ربیون یا ربانی آن تصرفات تکوینی در هستی داشته باشند.(آل عمران، آیات ۷۹ و ۱۴۶؛ توبه، آیه ۱۰۳)

پس اگر تصرفات در تکوین تنها در دست خدا یا کسانی هستند که به عنوان مظاهر الهی مأذون هستند، می توان گفت که تصرفاتی چون طبع و ختم قلب و نفس انسانی نیز دست خدا است. پس اگر انسان تغییری را در جهت منفی ایجاد می کند، این نمی تواند تصرفاتی بیرون از مشیت و اراده الهی باشد؛ زیرا معنا ندارد که انسان بتواند در ملک حقیقی الهی تصرفاتی بدون اذن الهی داشته باشد. پس اگر در جنبه مثبت اذن الهی وجود دارد، در جنبه منفی نیز اذن الهی است. در حقیقت این خدا است که تصرفات تکوینی در مقام ربوبیت و پروردگاری انجام می دهد که برخاسته از مشیت حکمیانه اوست. البته به انسان حق تصرفی داده شده که تغییرات دوگانه مثبت و منفی را انجام می دهند. این تغییر در جنبه مثبت، هر چند که تغییر نیست؛ زیرا در همان راستای مشیت و اراده الهی و حکمت و غایت آن است که تزکیه و تعلیم تا سر حد رشد کامل و متاله شدن و مظهریت در ربوبیت و خلافت الهی است، اما آن تغییر مثبت و تصرف تکوینی نیز به مشیت و اراده الهی است.

اما در جنبه منفی هر چند که مشیت و اذن الهی بر این است که شخص به اراده تغییر و تصرفی داشته باشد، اما بیرون از اراده الهی است. در حقیقت این انسان است که بر خلاف اراده الهی ولی در چارچوب مشیت و اذن کلی الهی ،‌ در حال تغییر منفی است که به طبع یا ختم می انجامد.

از نظر قرآن، وقتی به کیفر الهی شخص دچار طبیعت قلب می شود و خلقت الهی را از دست می دهد، در این زمان قوای ادراکی و گرایش قلب از کارکرد می افتد و شخص دیگر نسبت به حقایق، بصیرت و بینایی ندارد، چنان که نسبت به وحی و حقایق تشریعی نیز شنوایی ندارد. دیگر آهنگ حرکت های کمالی را نمی شنود و نسبت به حقایق کور و کر می شود و در ظلمات قرار می گیرد و از نور ایمان و قران و وحی و اسلام و ولایت و مانند آنها خارج می شود.

این گونه است که انسان مطبوع، بر خلاف خلقت خویش، اهل نقض پیمان و کفر به آیات الهی است و قتل و ظلم برایش عادی می شود.(نساء، آیه ۱۵۵) از نظر علمی،‌ نیز معلوماتی بر خلاف حق و واقعیت دارد که می توان گفت اصلا علم نیست. از همین روست که دنبال کسانی می رود که اطاعت را دوست نداشته و به مخالفت گرایش دارند(توبه، آیه ۹۳)؛ و به سبب آن که از دست دادن توانایی ادراکی و گرایشی و فقدان شنوایی و بینایی، حقایق پیش روی خویش را نمی بینند و از آن غافل هستند و قیامت خویش را از دست می دهند و گرفتار خسران و زیان ابدی می شوند.(نحل، آیات ۱۰۸ و ۱۰۹)

گرفتاران طبیعت، دنبال هواهای نفسانی می روند؛ زیرا از عقلانیت و علم سودی نبرده اند و گوش شنوایی نسبت به وحی و علوم و معارف الهی ندارند که آنان را با حقایق آشنا ساخته و آن می رساند.(محمد،‌ آیه ۱۶)

اینان که کافران(منافقون، آیه ۳)، منافقان در اسلام و سست ایمان ها نیز جزو آنان هستند، در مخالفت با پیامبر(ص) به معصیت می پردازند؛ زیرا توانایی فقاهت و فهم عمیق را از دست داده اند.(توبه، آیه ۸۷)

خدا به مردمان حال و آینده هشدار می دهد که به عنوان وارثان کنونی زمین گناه را کنار بگذارند که اگر چنین نکنند گرفتار طبیعت نفس شده و قلوب آنان شنوایی نسبت به حقایق از جمله دریافت وحی را از دست داده و پیامبران و بینات روشن آنان را نمی پذیرند و آن را تکذیب کرده و دروغ می شمارند و گرایش به کفر می یابند.(اعراف،‌ آیات ۱۰۰ و ۱۰۱؛ روم، آیه ۵۹) این ها افرادی هستند که در چارچوب مشیت و اراده الهی حرکت و زندگی نمی کنند، بلکه اهل تعدی و تجاوز نسبت به خطوط قرمز الهی هستند، و نسبت به وحی گوش شنوایی ندارند و بینات روشن را نادیده می گیرند و بدان ایمان نمی آورند.(یونس، آیه ۷۴)

از نظر قرآن، کسانی که گرفتار تغییر در نفس شده و خلقت را به طبیعت تغییر داده اند، انسانی هایی متکبر و جبار هستند که در حقایق از جمله وحی بدون داشتن هیچ علمی مجادله می کنند و بر اساس شایدها و احتمالات ضعیف بدون هیچ دلیل و سلطان علمی و برهان قطعی آن را تکذیب کرده و بر خلاف آن رفتار می کنند و به خدا و آیات الهی ایمان نمی آورند.(غافر، آیه ۳۵)

پس نوعی تکبر در قلب  و رفتار جبری که برخاسته از همان تکبر آنان است، آنان را به سوی مخالفت با حقیقت از جمله وحی و آیات بینات خدا می برد. این گونه است که در هر کاری وارد می شوند اهل اسراف بوده و خطوط قرمز مبتنی بر مشیت حکیمانه و مقدرات الهی را مراعات نمی کنند و براساس شک علمی و تردید عملی در کارها وارد می شوند.(غافر، آیات ۳۴ و ۳۵)